 آيا تسليم فرمان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بود؟ اگر تسليم بود پس اين مخالفتها و اهانتها براى چيست؟ و آيا با اين اهانتها ام المؤمنين باقى مانده است؟ باز هم حميدى در «الجمع بين الصحيحين» مى گويد: «عايشه تزعم ان النبى- صلى الله عليه (و آله) و سلم- كان يمكث عند زينب بنت جحش و يشرب عندها عسلا، قالت: فتوا صيت انا و حفصه ايتنا ما دخل عليها النبى (صلى الله عليه و آله و سلم) فلتقل انى اجد منك ريح مغافير فدخل على احداهما (على الحفصه) فقال ذلك له، فقال: بل شربت عسلا عند زينب بنت جحش لن اعود له و قد حلفت لا تخبرى بذلك احدا» [ الجمع الصحيحين، ج 2، ص 300، و طبقات ابن سعد، ج 8، ص 298.] عايشه گفت: پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- هر گاه كه نزد زينب جحش (يكى از همسرانش) مى رفت، زينب او را نگه مى داشت و از عسلى كه تهيه كرده بود خدمت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- آورد. اين كار او به گوش عايشه رسيد و بر او گران آمد، عايشه مى گويد: من با حفصه قرار گذاشتم كه هر وقت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نزد ما آمد فورا بگويم آيا «صمغ مغافير» خورده اى؟ و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم - مقيد بود كه هرگز بوى نامناسب و ناراحت كننده اى از دهان و يا لباسش استشمام نشود، بلكه به عكس اصرار داشت، هميشه خوشبو و معطر باشد! و به اين ترتيب روزى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نزد «حفصه» آمد و او اين سخن را به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- گفت و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: من «مغافير» نخورده ام، بلكه عسلى نزد زينب بنت جحش نوشيدم و سوگند ياد مى كنم كه ديگر از آن عسل ننوشم (نكند زنبور آن عسل روى گياه نامناسبى و احتمالا مغافر نشسته باشد) ولى تو اين سخن را به كسى مگو، مبادا به گوش مردم برسد و بگويند: چرا پيامبر غداى حلالى را براى خود تحريم كرده است؟ و از كار پيامبر در اين مورد و يا مثل آن تبعيت كنند و يا اينكه به گوش زينب برسد و او دل شكسته شود. و لى سرانجام او اين راز را فاش كرد و در نتيجه معلوم شد كه اصل قضيه توطئه اى بوده است كه طراح آن عايشه بوده و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- سخت ناراحت شد، و در همين رابطه آيات سوره مباركه تحريم نازل شد: «يا ايها النبى لم تحرم ما احل الله لك تبتغى مرضات ازواجك... و اذا سر النبى الى بعض ازواجه حديثا فلما نبات به و اظهره الله عليه عرف بعضه و اعرض عن بعض فلما نباها به قالت من انباك هذا قال نبانى العليم الخبير ان تتوبا الى لله فقد صغت قلوبكما و ان تظاهرا عليه فان الله هو موليه و جبريل و صالح المومنين والملائكه بعد ذلك ظهير عسى ربه ان طلقكن ان يبدله ازواجا خيرا منكن مسلمات مومنات قانتات تائبات عابدات سائحات ثيبات و ابكارا». [ سوره تحريم، آيات 1- 5.] اى پيامبر گرامى براى چه آن را كه خدا بر تو حلال فرمود تو بر خود حرام كردى تا زنانت را از خود خشنود سازى... وقتى پيامبر با بعضى زنان خود (يعنى با حفصه) سخنى به راز گفت (و به او سپرد) آن زن خيانت كرده و ديگرى (يعنى عايشه) را بر امت آگاه ساخت، خدا به رسولش خبر داد و او بر آن زن برخى اظهار كرد و برخى را از كرم پرده دارى نمود آن زن گفت: رسولا تو را كى واقف ساخت؟ رسول گفت: مرا خداى داناى آگاه (از همه اسرار عالم) خبر داد كه اگر هر دو زن به درگاه خدا توبه كنند رواست كه البته دلهاى شما سخت منحرف شده است. و اگر با هم بر آزار او اتفاق كنيد باز خدا يار او و جبرئيل امين و مردان صالح و مومن و فرشتگان حق ياور و مددكار اويند. اميد است كه اگر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شما را طلاق داد، خدا زنانى بهتر از شما بجايتان با او همسر كند كه همه شان تسليم شوند، با ايمان، با خضوع و فروتن، توبه كننده، عبادت كننده و روزه دار شوند، چه غير باكره و چه باكره باشند. با نازل شدن آيات مزبور خداوند ماجرا را چنان پايان داد كه ديگر اين گونه كارها در درون خانه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- تكرار نشود. [ طبقات ابن سعد، ج 8، ص 298.] بخارى از عبدالله بن عباس نقل كرده و مى گويد: «اردت ان اسال عمر فقلت يا اميرالمؤمنين من المراتان اللتان تظاهرتاث على رسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم فما اتممت كلامى حتى قال: عائشه و حصفه». [ صحيح بخارى، ج 6، كتاب التفسير، تفسير سوره ى تحريم، ص 159، حديث 4590 و بخارى در حديث 4594 نيز اين مطلب را يادآور شده است و طرايف، ص 432 و 433.] از عمر پرسيدم آن دو نفر از همسران پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كه بر ضد او دست به دست هم داده بودن چه كسانى بودند؟ پيش از آن كه سخنان من تمام شود، عمر گفت: حفصه و عايشه بودند، سپس افزود: به خدا سوگند ما در عصر جاهليت براى زنان ارزشى قائل نبوديم تا اينكه خداوند آياتى را درباره ى آنان نازل كرد و حقوقى براى آنان قرار داد و آنها جسور شدند.

سيوطى در درالمنثور از ابن عباس همين حديث را نقل كرده است: «فدخلت فاذا النبى- صلى الله عليه (و آله) و سلم- متكى على حصير... فقلت يا رسول الله اطلقت نساءك قال لا، قلت الله اكبر لورايتنا يا رسول و كنا معشر قريش نغلب النساء فلما قدمنا المدينه و جدنا قوما تغلبهم نساوهم فطفق نساونا يتعلمن من نسائهم فطفق نساونا يتعلمن من نسائهم فغضبت يوما على امراتى فاذا هى تراجعنى فانكرت ذلك فقالت ما تنكر فو الله ان ازواج النبى- صلى الله عليه (و آله) و سلم- ليراجعنه و تهجره احداهن اليوم الى اليل فقلت قد خابت من فعل ذلك منهن فدخلت على حفصه فقلت اتراجع احدا كن رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- و تهجره احدا هن اليوم الليل فقلت قد خابت من فعلت منكن... فقلت لحفصه لا تراجعى رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- و لا تساليه شيا و سلينى ما بدالك و لا يغرنك ان كانت جارتك». [ الدر المنثور، ج 6، ص 243 و كنز العمال، ج 2، ص 527، تفسر سوره تحريم.] عمر مى گويد: بعد از اين ماجرا آگاه شدم كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از تمام همسرانش كناره گيرى كرده و در محلى به نام «مشربه ام ابراهيم» اقامت گزيد. به خدمتش رسيدم و عرض كردم: اى رسول خدا آيا همسرانت را طلاق داده ايد؟ فرمود: نه، گفتم: الله اكبر، ما جمعيت قريش پيوسته بر زنان ما مسلط بوديم، اما هنگامى كه به مدينه آمديم جمعى را ديديم كه زنانشان بر آنان مسلط هستند و زنان ما نيز از آنان ياد گرفتند، روزى ديدم همسرم با من مشاجره مى كند، و بر من برگشت، من اين عمل او را عجيب و زشت شمردم. گفت: چرا تعجب مى كنى؟ به خدا همسران پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- هم با وى چنين مى كنند! حتى گاهى از او قهر مى نمايد، يكى از آنها امروز تا شب از او كناره گرفته است. عمر گفت: هر كدام آنها اين كار را كرده عمل زشتى انجام داده است، من به دخترم حفصه سفارش كردم كه هرگز چنين كارى را نكند و گفتم اگر همسايه ات (منظور عايشه است) چنين مى كند تو نكن، زيرا شرايط او با تو فرق مى كند و متفاوت است.

گذشته از آيات فوق (كه نشاندهنده ى اين است كه بعضى از همسران پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به خاطر رقابته