لفَهْر اَوِ الْهِراوَةِ فَيُعيَّرُ بِها وَعَقِبُهُ مِنْ بَعْدِهِ

به درستى كه هر گاه مردى در زمان جاهليت به روى زنى دست بلند مى كرد و سنگ كوچك و يا چوبى به او مى زد همين باعث ننگ او و فرزندان او مى شد.

حالا چه رسد به اينكه بانويى كه با مأمورين خليفه روبرو شد دختر رسول خدا باشد، كسى كه فضائل و مناقب او در گوشها طنين انداز است، و رضاى او رضاى رسول خدا و خشم او با خشم رسول خدا برابرى مى كند. زيرا حركت ايذايى و بى حرمتى به رسول اللّه اختصاص به حيات او ندارد بلكه بعد از رحلت او نيز بايد از كارهايى كه موجب ايذاء و اذّيت او مى شود و او را به خشم مى آورد خوددارى كرد.

...و ما كان لكم اَنْ تؤْذُوا رسولَ اللّه وَلا ان تنكحوا اَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ اَبداً، اِنَّ ذلِكم كانَ عِنداللّهِ عِظيماً.

شما حقّ نداريد رسول خدا را آزار دهيد و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآوريد كه اين كار نزد خدا عظيم است.

اِنَّ الذين يُؤذُونَ اللّهَ ورَسُولَه لعنهم اللّه فى الدُّنيا و الاخرة وَاعدَّلهم عذاباً مُهيناً.

آنها كه خدا و پيامبرش را اذّيت مى كنند خدا آنها را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور مى سازد و براى آنها عذابى خواركننده است.

حالا نقل حوادث ناگوار و هتك احترام به ساحت دختر گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در كتب اهل سنّت چه چيزى را براى مرتكبين آن عمل باقى مى گذارد؟ و آيا مى توان از چنين بيعتى دفاع كرد براى آن مشروعيّت قائل شد؟ ...

دانشمندان اهل سنّت كه خود را در اين اشكالات گرفتار ديدند ناچار شدند كه يكى را به دست فراموشى بسپارند و در غيراين صورت به قول سنايى غزنوى:

مرمرا باور نمى آيد زروى اعتقاد حق زهرا بردن و دين پيامبر داشتن

آنكه او را بر سر حيدر همى خوانى امام كافرم گر مى تواند كفش قنبر داشتن

از حضرت فاطمه نزديكتر به رسول خدا چه كسى است؟ آيا اين اهانت ها و آمدن به در خانه و تهديد به سوزاندن خانه با اهلش كه هيچ جاى انكار ندارد و ريختن در خانه و آسيب رساندن به زهرا (س) از نظر دانشمندان شيعه و بردن حضرت على (عليه السلام) با آن وضع نامطلوب و تهديد به قتل و ... آيا اين اعمال مخالفت صددرصد با نصّ آيه محكمه «قل لااسئلكُمْ عَليهِ اَجْراً اِلاَّ الموّدةَ فِى القربى»(22) نيست؟

در پايان اين فصل مناسبت داشت مظالمى كه بر حضرت زهرا (س) رفته است از: هتك حرمت و اهانت به آن حضرت و سقط فرزندش و... از نظر ادبيات شعرى نيز مورد بررسى قرار گيرد و قسمتى از اشعار شعراى عرب زبان و فارسى سرا نيز مطرح گردد. شعراى بزرگى چون علاءالدين حلّى از علما و شعراى قرن هشتم و معاصر شهيد اوّل ، شيخ صالح كواز حلى ، آية اللّه شيخ محمد حسين اصفهانى (محقق كمپانى) ، آيت الله سيد صدرالدين صدر، و كعبى، و سيد صالح حلّى از شاگردان آخوند خراسانى و ديگرانى كه اين حادثه ناگوار را در اشعارشان آورده اند، ولى براى پرهيز از طولانى شدن مقاله از ذكر آنها خوددارى مى شود.

نتيجه مباحث اين بخش اين مى شود كه ريختن مهاجمين به خانه اميرالؤمنين (عليه السلام) مورد قبول دانشمندان شيعه و سنى است . اما در مورد هتك حرمت و اهانت به ساحت دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) با توجه به تصريحات دانشمندان شيعه و زيارتنامه هاى آن حضرت و داستان چگونگى وفات محسن و اظهارات بعضى از بزرگان اهل سنت با اطمينان مى توان گفت كه اين امر نيز واقع شده است. اما سكوت و وارد نشدن بعضى از دانشمندان شيعه در اين باب به خاطر موقعيت خاص زمانى و مكانى آنان بوده است.   شيخ مفيد و على بن عيسى اربلى

چنانچه دانسته شد عموم دانشمندان و نويسندگان شيعه از قدما و متأخرين يكى از عوامل وفات حضرت فاطمه (عليه السلام) را صدمه و آسيبى مى دانند كه از سوى مهاجمين به آن حضرت رسيده بود. تنها دو تن از بزرگان علماء شيعه در اين قضيه نظر قاطعى نداده اند. يكى شيخ مفيد و ديگرى على بن عيسى اربلى است كه جا دارد در تأليفات آنان تأمّل بيشترى داشته باشيم.

* * *

اگر در انتساب كتاب اختصاص به شيخ مفيد ترديد كنيم و همچنين واژه شهيدة در زيارتنامه كتاب المزار را به معناى ياد شده اش نگيريم، بايد گفت وى در اين قضيه نظر قاطعى نداده است. زيرا وى در كتاب ارشاد در تاريخ اميرالمؤمنين (عليه السلام) متعرض جريان سقيفه و كيفيت بيعت گرفتن از آن حضرت و حوادث تلخ و ناگوارى كه بر خاندان پيغمبر رفته است نمى شود، بلكه وى پس از ذكر رحلت رسول الله بلافاصله وارد مناقب امام (عليه السلام) از قضاوتها و كلمات و ... مى شود. البته وى در تعداد فرزندان امام(عليه السلام) مى گويد : از شيعه كسانى معتقدند كه حضرت فاطمه (عليه السلام) پس از پيامبر فرزندى به نام محسن را سِقط كرد ، و طبق نظر اين طايفه تعداد فرزندان آن حضرت بيست و هشت تن مى شود والله اعلم و احكم .

شيخ مفيد در اينجا بدون هيچ نقدى، تاريخ زندگى اميرالمؤمنين(عليه السلام) را به پايان مى برد.

همچنين وى در «تصحيح الاعتقاد» متعرض چگونگى رحلت پيامبر و دوازده امام شده است. امّا نسبت به حضرت فاطمه (عليه السلام) اظهار نظرى نكرده است.

در آثار و تأليفات ديگر وى چيزى در اين مورد نيافتيم.

* * *

اما على بن عيسى اربلى

وى چنانچه از مقدمه كتابش استفاده مى شود بنا نداشت كه همه حوادث و مصائبى كه بر اهل بيت رسول خدا روا داشته اند را ذكر كند بلكه هدفش تنها ذكر مناقب و مفاخر اهل بيت بوده است.

از اين جهت در بخش زندگى اميرالمؤمنين (عليه السلام) از حوادث دوران 25 ساله زندگى آن حضرت چيزى نمى گويد. و در بخش زندگى حضرت فاطمه نيز پس از بيان فضائل آن حضرت وارد كلمات وى مى شود و اشاره اى نسبت به ريختن مأموران ابوبكر به خانه و تهديد به آتش زدن و... كه از مسلمات تاريخ است نمى كند. بديهى است كه ذكر نكردن را نمى توان دليل بر قائل نبودن گرفت.

وانگهى با اينكه اربلى در پاره اى از وقايع تاريخى تشكيك مى كند مثلاً وى در اينكه مأمون حضرت رضا (عليه السلام) را زهر داده باشد تشكيك مى كند.

ولى در مسأله اولاد اميرالمؤمنين همان كلام شيخ مفيد را نقل مى كند بدون اينكه اين نظريه را مورد نقد و بررسى قرار دهد.

ما در كتاب كشف الغمه به دهها مورد بر خورده ايم كه وى پس از نام خلفا و بعضى از بزرگان اهل سنت عبارت « رضى الله عنه » را قرار مى دهد. چنين كارى از يك عالم شيعى در شرايط عادى بسيار بعيد مى باشد و احتمال دارد كه وى به خاطر شرايط خاص زمانى و مكانى از بيان پاره اى از حقايق معذور بوده است.

* * *    فصل سوّم : بردن امام با وضع نامطلوب

مسأله ريختن به خانه آن حضرت و بردن وى با وضع نامطلوب ، و اجبار آن حضرت به بيعت، نيز در مدارك شيعى و سنّى آمده و به راحتى قابل اثبات است. اكنون به بيان بعضى از منابع و مدارك اين فصل مى پردازيم :

1 ـ معتبرترين مدرك در اين مسأله نهج البلاغه است كه مورد قبول همه دانشمندان شيعه و محققين اهل سنت مى باشد.

امام (عليه السلام) در بخشى از نامه بيست و هشتم نهج البلاغة در پاسخ معاويه آورده است:

و