رد.

5 ـ محمدبن مسعود عياشى معاصر ثقة الاسلام كلينى با ذكر سند نقل مى كند:

عمر به اتفاق گروهى به در خانه فاطمه (عليه السلام) آمد و همين كه فاطمه (عليه السلام) آنها را ديد در را بر روى آنان بست و تصور نمى كرد آنان بدون اجازه وارد خانه شوند، پس عمر با لگد در را شكست و آن گروه به خانه ريختند و على(عليه السلام)را ملبباً از خانه بيرون آوردند ...

6 ـ شيخ صدوق در ابواب دوازده گانه كتاب خصال مى نويسد كه خلاصه اش چنين است :

دوازده تن از مهاجر و انصار براى احتجاج با ابوبكر در مسأله خلافت به عنوان نظرخواهى به خدمت اميرالمؤمنين (عليه السلام) رسيدند. اميرالمؤمنين ضمن نهى آنان از شدت عمل و هشدار نسبت به جنگ داخلى و وضعيتى كه رجال خلافت براى او پيش آورده بودند، فرمودند اگر شما شدت عمل به خرج دهيد ، آنان شمشيرهايشان را از غلاف بيرون مى كشند و آماده پيكار مى شوند همان گونه كه مرا براى بيعت مجبور كردند و پيراهنم را در گردنم جمع كردند و به زور به مسجد بردند و گفتند بيعت كن ، و گرنه تو را مى كشيم ...

البته علامه تسترى در الاخبار الدخيلة ج 1 ص 27 توضيحى در اين باب دارند كه به آن مراجعه شود.

7 ـ در اختصاص منسوب به شيخ مفيد با ذكر سند از امام صادق(عليه السلام)نقل شده است: وقتى كه مردم با ابوبكر بيعت كردند اميرالمؤمنين را ملّبباً حاضر كردند (يعنى در حالى كه پيراهنش را در گردنش جمع كرده بودند و مى كشاندند) تا بيعت كند. سلمان گفت: آيا با چنين شخصى چنين عمل مى كنند؟ به خدا سوگند اگر وى خدا را بخواند آسمان را بر زمين خراب مى كند.

همچنين وى در داستان سقيفه بنى ساعده نيز ريختن مهاجمين به خانه و شكستن در خانه را ذكر مى كند و مى گويد: فدخلوا على علىّ(عليه السلام)و اَخْرجوُهُ ملّبباً.

بر على وارد شدند و او را ملّبباً از خانه بيرون آوردند.

8 ـ سيد مرتضى با ذكر سند از عدى بن حاتم طائى نقل مى كند كه مى گفت :

ما رَحِمْتُ اَحَدَاً رَحْمَتى عَليَّاً(عليه السلام) حين اُتىَ بِهِ مُلَبَّبَاً (25) يعنى : به حال هيچ كسى ، چون حال على ترحم نكردم و دلم نسوخت، هنگامى كه او را ملبباً براى بيعت حاضر كرده بودند.

9 ـ شيخ تقى الدين ابى الصلاح الحلبى ، متوفّاى 447 مى نويسد:

آنان آتش براى سوزاندن خانه امام آورده بودند و بدون اجازه به خانه اش ريختند و او را ملبباً براى بيعت به مسجد بردند ، و بدين وسيله همسر و دختران و حاميان او از بنى هاشم و غير از بى هاشم را از خانه هايشان خارج كردند و شمشيرشان را برهنه كردند و امام (عليه السلام) را در صورت امنتاع از بيعت تهديد به قتل كردند با اينكه هيچ يك اين كارها را با سعدبن عباده و خباب منذر و ساير متخلفين از بيعت انجام نداده بودند.

10 ـ شيخ الطائفه نيز روايت على بن حاتم در حاضر كردن امير المؤمنين به صورت ملبباً را در تلخيص الشافى ذكر مى كند.

11 - محمدبن جرير طبرى امامى ، معاصر شيخ طوسى در «المسترشد » مى نويسد:

اهل سنت از كجا مى گويند كه امام على (عليه السلام) خلافت را از راه مسالمت آميز و تبليغ زبانى درخواست نكرده بود ، در صورتى كه همه مردم مى دانند كه او شش ماه در خانه نشست ( از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد) پس گاهى او را ملبباً از خانه بيرون مى آوردند و گاهى مدارا مى كرد و گاهى به او مى گفتند بيعت كن. او مى گفت اگر بيعت نكنم چه مى كنيد؟ مى گفتند گردنت زده شود.

12 ـ محقق حلّى نجم الدين ابوالقاسم جعفربن الحسن بن سعيد ، مؤلف شرايع الاسلام ، متوفّاى 686 مى نويسد:

از جمله دليلى كه اهل سنت براى خلافت ابوبكر آورده اند اين است كه صحابه و از جمله اميرالمؤمنين على(عليه السلام) او را به عنوان خليفه خطاب مى كردند.

ايشان در پاسخ مى گويد : بر فرض صحت اين قضيه، امام (عليه السلام) در حال تقيه بود، و چاره اى جز آن نداشت چگونه ؟! در حالى كه او را به زور از خانه اش بيرون آوردند و جبراً براى بيعت بردند، پس از آنكه گفتند اگر بيرون نيايى خانه ات را با تو مى سوزانيم .

13ـ علامه حلّى در كشف المراد پس از نقل هجوم مهاجمين به خانه اميرالمؤمنين و آتش زدن خانه مى نويسد: وَاَخُرَجُوا عليّاً (عليه السلام)كرهاً. على(عليه السلام) را به زور از خانه بيرون آوردند.

و همين مطلب را در باب حاد يعشر نيز ذكر مى كند.

14ـ حكيم الهى ملامحسن فيض كاشانى در اين مورد مى گويد: پس آنها بر سر امام ريختند در حالى كه وى روى فرش نشسته بود. بر او هجوم آوردند و او را درحالى كه به زمين مى كشاندند از خانه بيرون آوردند و پيراهنش را به گردنش جمع كردند و به سوى مسجد كشاندند... تا پيش ابوبكر بردند...

15ـ عمر رضا كحّاله در اعلام النساء در شرح حال حضرت فاطمه (س) آنچه را كه ابن قتيبه دينورى در الامامة و السياسة در اين مورد آورده را با تفاوت اندكى نقل كرده، و خطبه آن حضرت در مقام احتجاج با ابوبكر را نيز آورده است.

از جمله اينكه : جمعيت از ناله حضرت زهرا و استغاثه اش به رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)از مظالم دستگاه خلافت، در حالى كه سخت مى گريستند و نزديك بود دلهايشان پاره شود... پراكنده شدند، و فقط عمر با گروهى باقى ماند. پس على را از خانه خارج كردند و او را پيش ابوبكر بردند و به او گفتند بيعت كن. گفت: من بيعت نمى كنم. گفتند قسم به خدايى كه جز او خدايى نيست گردنت را مى زنيم. گفت: بنده خدا و برادر رسول خدا را مى كشيد؟

عمر گفت: اما بنده خدا درست و اما برادر رسول خدا خير. ابوبكر ساكت بود و چيزى نمى گفت عمر به ابوبكر گفت: آيا فرمانت را در موردش صادر نمى كنى؟ گفت: تا هنگامى كه فاطمه (س) در كنارش است او را به چيزى وادار نمى كنم. پس على (عليه السلام) به طرف قبر رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم)رفت در حالى كه با صدا گريه مى كرد و مى گفت پسر مادرم اين قوم مرا خوار كردند و در فشار قرار دادند و نزديك بود مرا به قتل برسانند. و على بيعت نكرد تا آنكه فاطمه (س) رحلت نمود.

16ـ علاّمه امينى در الغدير تحت عنوان بى پايگى گزينش خليفه از آغاز كار مى نويسد: چشمان تاريخ مى بيند: كه پيكره پاكى و بزرگوارى ـ اميرالمؤمنين ـ را دستگير و همچون شترى كه چوب در بينى اش كرده اند تا مهار شود به سوى خود مى كشند و مى برند. با درشتى مى رانند. مردم گرد آمده اند و مى نگرند و به او مى گويند بيعت كن. مى گويد اگر بيعت نكنم چه مى شود؟ پاسخ مى دهند در آن هنگام به همان خدايى كه جز او خدايى نيست گردنت را مى زنيم. مى فرمايد در اين صورت بنده خدا و برادر رسول خدا را خواهيد كشت.

همچنين مى بيند برادر پيامبر برگزيده خدا ـ على ـ به قبر رسول خدا پناه برده، فرياد مى كند: برادر، اين گروه مرا ناتوان شمرده اند و نزديك است خونم را بريزند.

17ـ محمد جواد مغنيه در فلسفة التوحيد و الولاية مى نويسد :

از دشمنى هاى قريش نسبت به على (عليه السلام) پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)غصب فدك بود ... همه اينها و بيشتر از اينها را مرتكب شدند ولى باز هم در مورد على (عليه السلام) به سكوت و بى طرفى از سوى او راضى نشدند بلكه بر او هجوم آوردند 