روايتى از امام محمّد باقر (عليه السلام) وارد شده است كه فرموده اند:

«هى بيوتُ الانبياء وَبَيْتُ علىّ (عليه السلام) مِنْها».

همچنين در كتب اهل سنّت از چندين طريق نقل شده كه وقتى كه پيامبر اين آيه را قرائت فرمود.

شخصى از آن حضرت پرسيد: منظور چه بيوتى است؟

فرمود: بيوت الانبياء.

ابوبكر پرسيد: اين خانه (و اشاره به خانه فاطمه (س) و على (عليه السلام)كرد) نيز از آن جمله است؟

پيامبر فرمود: نَعم، مِنْ افاضلِها.

آرى! اين از برترين آنهاست.

آيا اين از تعظيم و تكريم است كه خانه اى را كه رسول گرامى اسلام آن را از بهترين و برترين مصداق آن بيان كرده حمله برند و درِ آن را بشكند و به زور در آن وارد شوند و ساكن آن خانه را به صورت بسيار نامطلوب و زننده به مسجد ببرند؟

اگر بگويند كه اين خانه محّل اجتماع مخالفين خلافت شده بود و اهل خانه تصميم به امتناع از بيعت داشته اند و رهبر مسلمين حق دارد افرادى را كه از بيعت سرباز مى زنند و برخلاف مسلمين قدم برمى دارند، اقداماتى عليه آنها بكند.

اين عذر قابل قبول نيست، آتش زدن خانه بر حضرت فاطمه (س) و اميرالمؤمنين(عليه السلام) و حسنين چه عذرى مى تواند از براى رجال خلافت باشد؟ و اجتماع در بيت فاطمه (س) زمانى مخالفت با مسلمين و خارق اجماع شمرده مى شود كه قبلاً اجماعى صورت گرفته باشد و افرادى مثل اميرالمؤمنين (عليه السلام) و ساير متحصنين در بيت فاطمه (س) داخل در آن شده باشند، و خارج بودن شخصيّتى چون اميرالمؤمنين (عليه السلام) و رجال بنى هاشم از اجماع ديگر چه چيزى از اجماع باقى مى گذارد؟(26) زيرا بناست كه خليفه به اجماع امّت انتخاب شود تا خلافتش مشروعيّت يابد و قبل از اجماع و بيعت رجال اجماع، چه مشروعيّتى و چه خلافتى؟ تا فرمانش در شكستن حرمت خانه و تهديد مخالفين مشروع باشد.    نتيجه مباحث گذشته

نتيجه اى كه از مباحث ياد شده مى گيريم اينكه، ابوبكر پس از تشكيل سقيفه بنى ساعده براى تحكيم و تثبيت خلافت به سراغ متخلّفين از بيعت فرستاد، و در رأس كسانى كه از بيعت با او خوددارى كرده و در مسجد جهت بيعت حاضر نشده بود اميرالمؤمنين علّى بن ابيطالب و تنى چند از صحابه پيامبر چون زبير و سلمان و عمار بودند، ابوبكر گروهى را به در خانه اميرالمؤمنين جهت دعوت براى بيعت فرستاد، و تأكيد كرد كه در صورت امتناع از آمدن با آنها بجنگند، در اجراى اين فرمان به همان گونه اى كه ذكر كرديم اين گروه با در بسته مواجه شدند و عمر نخست تهديد به آتش زدن خانه نمود و به دنبال باز شدن در ، يا آتش زدن و يا شكستن آن با گروهى وارد خانه شد و به دختر پيامبر در اين حادثه آسيب رساندند به گونه اى كه دختر رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) فرزند سِقْط كرد. سپس امام(عليه السلام) را با وضع زننده و بسيار نامطلوب از خانه بيرون آوردند و به زور به مسجد بردند ... .

اين مطالب به همانگونه اى كه بررسى كرديم با صرف نظر از جزئيات آن، از نظر تاريخى قابل اثبات است.

گرچه برخى از قسمتها و بخشهاى اين حادثه ناگوار در بعضى از متون اهل سنّت نيآمده است، يا برخى از نويسندگان در بعضى از مسائل توقف كرده و سكوت تعمّدى را بر نقل ترجيح دادند، ولى با نقل گوشه هاى ديگر حادثه عملاً اصل ماجرا را تأييد كرده اند، و جاى ابهام و ايراد براى كسى باقى نمى ماند.

گرچه اين حادثه در برخى از كتب مشكوك چون الامامة و السياسة و... نيز آمده است ولى چنانچه مشاهده شد ما اين حادثه را از دهها كتاب ديگر كه هم رجالشان و هم مأخذشان غير از رجال و مآخذ ابن قتيبه است نيز نقل كرده ايم.

يك كتاب مشكوك تنها در مسائل و حوادثى كه در نقل آنها متفّرد است زير سؤال قرار مى گيرد، نه در مسائل و حوادثى كه دهها كتاب ديگر نيز آن را نقل نموده اند، وگرنه بايد همه مطالب كتب ديگر به بهانه اينكه در يك كتاب مشكوك نيز آمده است دور ريخته شود.

   منابع و مآخذ

2 (الف )

1 ـ اثبات الوصيه ، على بن الحسين المسعودى ، چاپ نجف.

2 ـ اثبات الهداة باالنصوص و المعجزات ، شيخ حرالعاملى .

3 ـ الاحتجاج ، على بن ابى طالب طبرسى ، تحيق سيد محمد باقر خرسان ، چاپ نجف.

4 ـ احقاق الحق ، قاضى نورالله تسترى .

5 ـ الاخبار الدخيله ، علامه شيخ محمد تقى تسترى .

6 ـ الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد ، شيخ مفيد ، ناشر كنگره شيخ مفيد.

7 ـ ارشاد القلوب ، حسن بن ابى الحسن ديلمى .

8 ـ الاستيعاب ، ابن عبدالبر القرطبى .

9 ـ اسدلغابة فى معرفة الصحابه ، ابن اثير جزرى .

10 ـ اصول كافى ، محمدبن يعقوب كلينى ، تصحيح على اكبر غفارى .

11 ـ الاعلام ، خيرالدين الزركلى چاپ نهم بيروت .

12 ـ اعلام النساء ، عمررضا كحاله .

13 ـ اقبال الاعمال ، سيدبن طاووس .

14 ـ امالى الصدوق ، محمد بن على بن الحسين القمى ، چاپ پنجم بيروت .

15 ـ امالى الشيخ المفيد ، چاپ ايران.

16 ـ الامام على بن ابى طالب ، عبد المقصود عبد الفتاح ، چاپ بيروت

17 ـ الامامة و السياسه ، ابن قتيبه دينورى ، چاپ مصر .

18 ـ الاموال ، ابو عبيد ، تصحيح محمد خليل هراس ، چاپ مصر.

19 ـ انساب الاشراف ، بلاذرى ، تحقيق دكتر محمد حميد الله ، چاپ مصر.

20 ـ اهل البيت ، توفيق ابو علم ، چاپ مصر.

21 ـ الايضاح ، فضل بن شاذان نيشابورى ، تحقيق سيد جلال الدين حسينى ارموى .

2 ( ب )

22 ـ الباب الحادى عشر ، علامه حلى ، تحقيق دكتر مهدى محقق .

23 ـ بحارالانوار ، علامه مجلسى .

24 ـ بحر المعارف ، عبدالصمد همدانى ، انتشارات بيدار .

25 ـ البداية و النهايه ، ابن كثير شامى ، چاپ بيروت 1966 .

26 ـ البلد الامين ، شيخ ابراهيم كفعمى .

27 ـ بيت الحزان ، محدث قمى .

2 ( ت )

28 ـ تاريخ ابن خلدون ، دارالفكر بيروت 1988 .

29 ـ تاريخ الاسلام ، محمد بن احمدبن عثمان ذهبى .

30 ـ تاريخ ابن عساكر ، تحقيق محمد باقر محمودى ، بيروت .

31 ـ تارخ الخميس ، حسين بن محمد دياربكرى ، بيروت .

32 ـ تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى ، بيروت چاپ پنجم .

33 ـ تاريخ يعقوبى ، ابن واضح يعقوبى ، بيروت 1379 .

34 ـ تجريد الاعتقاد ، خواجه نصيرالدين طوسى ، تحقيق محد جواد حسينى جلالى .

35 ـ تصحيح الاعتقاد ، شيخ مفيد .

36 ـ تطهير الاعراق ، ابن حجر هيثمى .

37 ـ تفسير روح المعانى ، سيد محمود آلوسى بغدادى ، ايران .

38 ـ التفسير العياشى ، محمد بن مسعود بن عياش ، تصحيح سيد هاشم رسولى محلاتى .

39 ـ تقريب المعارف ، ابى الصلاح الحلبى ، تحقيق رضا استادى .

40 ـ تلخيص الشافى ، شيخ طوسى ، تحقيق سيد حسين بحرالعلوم .

41 ـ تنبيه الاشراف ، مسعودى ، بيروت 1388 .

42 ـ تهذيب الاحكام ، شيخ طوسى ، دارالكتب الاسلاميه ، ايران .

2 ( ج )

43 ـ جلأ العيون ، سيد عبدالله شبّر ، تصحيح سيد احمد حسينى .

44 ـ كتاب الجمل ، شيخ مفيد ، تحقيق سيد على مير شفيعى .

2 ( ح )

45 ـ حق اليقين ، سيد عبدالله شبّر ، انتشارات عابدى ايران .

2 ( چ )

46 ـ چهل مقاله ، آيت الله رضا استادى ، 1413 .

2 ( خ )

47 ـ خصال ، شيخ صدوق ، على اكبر غفارى

2 ( د )

48 ـ دراسات و بحوث فى التاريخ و الاسلام ، علامه جعفر مرتضى العاملى .

49 ـ الدّر المنثور ، جلال الدين سيوطى ، بيروت 1400 .

50 ـ دلايل 