دم، چه مقدار ارزش دارد و موجب خرسندي آنان مي گردد، زيرا از طرفي فقر و نيازمندي افراد آشکار نشده و از طرف ديگر ، احساس خواري براي نيازمندان به وجود نمي آورد. البته ملاحظه ي مستمندان به هر صورت کاري نيکوست.
بنابراين مانعي ندارد که استعمال لفظ در دو معنا ولو بدون وجود جامع صحيح باشد، چنانچه مورد رضايت مرحوم والد ( طاب ثراه ) بوده و به نظر حقير هيچ اشکالي ندارد.
3. از چند روايت در کتاب « وسائل الشيعه » (4) استفاده مي شود که از مقصود از «نحر» بلند کردن دو دست در مقابل صورت است. پس طبق روايتهاي وارد شده از اهل بيت (ع) مقصود از امر به نحر، هم امر به قرباني کردن، هم حفظ اعتدال در حال قيام، بلکه در حال جلوس و هم بلند کردن هر دو دست در مقابل صورت است که از ابتداي نحر شروع مي شود و اين از خصوصيات قرآن کريم در نظر اهل بيت است، که علم کتاب دارند، زيرا کتابي که حروف مقطعه دارد و قطعا مقصودي از آن حروف دارد، به نظر عقل خيلي نزديک است که مقصود ازيک لفظ، تمام معناهاي احتمالي آن باشد.

استفاده سه حکم فقهي از کلمه ي وانحر
1. در حالت ايستادن براي نماز، استوار و سرافراز باش.
2.براي تکبيرة الاحرام نماز ، دست ها را تا بالاي سينه ببر.
3. حيواني را قرباني کن.

خلاصه ي نکته هاي آيه هاي اين سوره
1. اين سوره، چهار خبر غيبي را بدين گونه بيان مي کند.
اول - دادن نسل زياد به پيامبر (ص).
دوم - اعطاي اين منشأ نسل از قبل.
سوم - نگهباني و نگهداري اين نسل از اسم و ياد آن حضرت.
چهارم - دشمنان پيامبر (ص) اين برتري داشتن نگهبان و ياد آور نسل را ندارند.
2. اين صفت براي فرزندان آن حضرت، تا به آخر باقي مي ماند و مربوط به يک زمان نيست و نيز بلا عقبي دشمن، براي يک زمان نبوده، زيرا بعضي از دشمنان ايشان تا مدتي اعقاب داشتند، ولي بعدها همگي از بين رفتند و مثلا از فرزندان ابوسفيان کس شناخته شده اي باقي نيست و او ابتر است.
3. ظاهر اين است که کلمه ي الکوثر جنس بوده و ممکن است خداوند، همه ي واحدهايي را که در شأن زيادي و سرچشمه بودن خير است ؛ در همان اول به پيامبر (ص) عطا فرموده باشد که چندي از آنها عبارتند از :
اول - سرچشمه زيادي نسل است.
دوم - اصل نبوت است که بت پرستي را از حدود خاورميانه و نزديک ، ريشه کن کرد.
سوم - خاتميت است که ثواب کارهاي نيک و خداپسندانه - تا آخر - به وجود مبارکش داده مي شود.
چهارم - قرآن است که همان گونه، بدون تحريف باقي مانده است.
پنجم - ريشه دار کردن حکومت اسلامي است ، چه آن که خودش حکومتي را ايجاد کرد و رييس آن شد و آن را بعد از خودش به لايق ترين و برجسته ترين شخص دنيا داد.
4.خداوند به پيامبر (ص) دستور داد که به شکرانه ي اين نعمت، به خدا رو آورده و هر چه را مربوط به خواست غير اوست، کنار گزارد و اين از آيه ي فصلّ لربک وانحر به دست مي آيد و براساس روايتها، علتهاي توحيد و نفي غير اوست که اين روايتها در کتاب « وسايل الشيعه »(5) آمده است.
5. بنابر آنچه از لغت استفاده مي شود، مراد از کلمه ي «شانيء » مطلق دشمن نيست، بلکه دشمن بد اخلاق و بد زباني که بدگويي مي کند مورد نظر است و شايد همانهاي باشند که از روي بدخلقي، خرسندي مي کردند به اين که پس از مردن قاسم - پسر آن حضرت -، در خانه ي پيامبر (ص) بسته شد.
6. مقصود از کوثر- با توجه به آيه ي انّ شانئک هو الابتر -، نسلي است که اسم او را زنده نگاه دارد و نسلي که نام او را بالا برده و زنده نگاه داشت ، همان امامان (ع) بودند و اين زنده نگاه داشتن نام پيامبر (ص) تداوم وحي است و اين امامان از نسل هماني اند که در قبل به او عطا کرده و کسي به غير از فاطمه ي زهرا (س) نيست.
7. اگر چه اين سوره ي شريفه ، دلالت بر مقام فاطمه زهرا (س) دارد و دلالت آن ، عطاي موجودي به رسول گرامي اسلام (ص) است که فرزندان او نگهدار اهداف پيامبر (ص) مي باشند، ولي مناسب است که اين خير کثير و اين عطيه الهي - که قابل شکر و سپاس است - خود ، جوهره ي الهي باشد و به همين جهت از کلمه (اعطاء ) به دست مي آيد که نور فاطمه (س) قبلا در خزانه ي الهي بوده است و گرنه بهتر بود که - مثلا _ بفرمايند : «قد خلقنا لک الکوثر».
دلالت آيه ها و روايت هاي ديگري بر مقام والاي حضرت فاطمه زهرا (س)
در دلالت محکم بر مقام والاي خانم محترم اسلام ، آيه هاي ديگري مانند: آيه ي تطهير ، (6) آيه ي مباهله (7) و اوايل سوره ي مبارکه دهر (8) وجود دارد، ولي لازم است ، مقداري از روايت هاي عامه، از باب :

خوش تر آن باشد که راز دلبران
گفته آيد در حديث ديگران

در اين نوشتار بيايد :
1. در کتاب « صحيح مسلم » حديثي را به دو طريق از عايشه نقل مي کند که در آخر آن حضرت رسول (ص) مي فرمايد :
« يافاطمة اما ترضين ان تکوني سيدة نساء المؤمنين او سيدة نساء هذه الامة»، [ اي فاطمه ؛ آيا راضي نيستي که سرور زنان با ايمان و يا زنان اين امت باشي ؟] .(9)
و در پاورقي آن بعضي از شارحان (10) از کتاب « بخاري » نقل مي کنند که پيامبر اکرم (ص) فرمود:
« فاطمة سيدة نساء اهل الجنة »، [ فاطمه (س) سرور زنان بهشتي است ]. (11)
و از کتاب « نسائي » نقل مي کند که پيامبر اکرم (ص) فرمود:
« افضل نساء اهل الجنه خديجه بنت خويلد و فاطمه بنت محمد »، [برترين زنان بهشتي ، خديجه - دختر خوليد - و فاطمه دختر محمد است ].(12)
بعد مي گويد :
« شيخ سبکي گفته : « آنچه من اختيار کرده و در مقابل حق متعال، دين خود مي دانم اين است که فاطمه (س) افضل است ، پس از آن خديجه و... تا آخر حديث ». (13)
2. در کتاب « صحيح بخاري » نيز ، از عايشه نقل کرده که پيامبر (ص) فرمود:
« اما ترضين ان تکوني سيدة نساء اهل الجنه او نساء المومنين فضحکت لذلک» ، [ آيا راضي نيستي که سرور زنان بهشتي ، يا زنان مؤمن باشي ؟ پس به جهت اين خبر ، فاطمه (س) خنديد ]. (14)
3. در کتاب « اسد الغابه » از ابوصالح نقل مي کند و سند حديث را به عايشه مي رساند. در آخر حديث چنين آمده است :
« الا ترضين ان تکوني سيده نساء العالمين »، [ آيا راضي نيستي که سرور زنان هر دو سرا باشي ؟] و مي گويد :« ابوصالح گفته : بخاري نيز اين حديث را در صحيح خود نقل کرده است. »(15)
4. در همان کتاب به سند ديگر از ام سلمه نيز نقل مي کند و در آن چنين آمده است : «ما يسرک ان تکوني سيدة نساء اهل الجنه الا فلانه »، [ آيا تو را شادمان نمي کند - که به غير از فلاني - سرور زنان بهشتي باشي ؟].(16)
توضيح: استثنايي که در حديث آمده، در بسياري از روايات خاصه و عامه وجود ندارد و پيداست که استثناي در اين جا، اجتهاد بعضي از راويان بوده و منشا آن (علي الظاهر) آيه ي شريفه اي است که نسبت به حضرت مريم مي فرمايد :
و اذ قالت الملائکه يا مريم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علي نساء العالمين ؛ (آل عمران ، 3 / 42)و آنگاه که فرشتگان گفتند : اي مريم ؛ همانا خداوند تو را برگزيد و پاک گردانيد و بر زنان زمانه برگزيد. در صورتي که به نظر مي رسد : آيه - به اصطلاح اهل منطق -، ظهور در قضيه ي حقيقيه ندارد، که مقصود حق متعال برگزيدن مريم بر تمام زنان همه ي دنياها باشد و حتي آنهايي که بعدا به وجود مي آيند ! زيرا شبهه اي نيست که عنوان «اص