من کودک همين جهانم
راسخون: جبار احمدي از قبيله ي کودکان کار و خيابان، 17 سال دارد. وي ساکن تهران و در حال تحصيل در کلاس دوم رياضي فيزيک مي باشد.جبار در بهترين لحظات کودکي اش از بزرگترين حقوق زندگي محروم بوده است. آن زمان که حق بازي وکودکي کردن داشت؛درخيابان هاي شهرش به دنبال پيدا کردن لقمه اي نان براي خانواده اش بود. روزگار حق مسلم بازي و لذت را از او گرفت و در مقابل او را وارد دنيايي کرد که تنها و تنها سختي و رنج را به او هديه  می داد.
دستان سرد جبار به دنبال دستان گرمي بود که آن ها را در آغوش کشيده و با کمي ها کردن، از سردي دستانش بکاهد ولي اين روزها کسي به همین راحتی گرماي دستانش را به دستان سرد ديگري تقديم نمي کند. اين روزها در خيابان هاي شهرمان شاهد رفت و آمدهای کودکانی هستیم که همه کودکی خودرا صرف این کار می کنند. این کودکان شاید بار ها آرزوی بازی و شادی کودکانه را در خود نهفته اند تا مبادا خرج امروزشان در نیاید. مبادا پول غذای امروزشان فراهم نشود ومبادای دیگر..... کودکان کار و خیابان ، کودکان همین جهانند، با این تفاوت که گاهی وقت ها کودکی خود را فدای کار کردن می کنند. البته فقط به این خاطر که مجبورند. همین.
اين روزها براي جبار و دوستانش روزهاي سخت و پرمشقتي است... روزهايي که براي رسيدن به آرزوهايشان از خياباني به خيابان ديگر مي دوند!
جبار را زماني يافتم که دردنياي مجازي در حال سرچ عبارت "کودکان کار و خيابان" بودم صفحه اي در مقابل چشمانم باز شده که تيتر درشت آن يعني داستان نويس کودکان کار و خيابان مرا به سمت خود کشاند. برايم جالب به نظر رسيد که يک کودک کار و خيابان هم داستان بنويسد. بله جبار هم داستان نوشته است، داستانی از جنس کودکان کار و خیابان.  تصميم گرفتم با جبار ارتباط تلفني برقرار کنم و خوشبختانه پس از چند بار تماس و لطف دوستان انجمن حمايت  از کودکان کار و خيابان اين تماس حاصل شد.
جبار داستانی از جنس خودش نوشته است
جبار نوجواني است که در حال حاضر مشغول تحصيل مي باشد و با کمک دوستان انجمن دفاع از کودکان توانسته است استعدادهايش را در رشته داستان نويسي شکوفا کند. جبار اين لطف را مديون عمو خياط (علي صداقتي خياط) مي داند. او در کلاس هاي خلاقيت  انجمن که هر هفته جمعه ها برگزار مي گردد، با عموخياط آشنا شده است. عمو خياط در تلاش است تا استعداد کودکان در این کلاس ها شکوفا شود. حتي کودکاني که سواد خواندن و نوشتن ندارند را هم مورد لطف خود قرار مي دهد. آن ها داستان ها را به زبان خود مي گويند و عموخياط بر روي کاغذ مي آورد.
جبار اولین داستان خود را در 10 سالگی نوشته است
جبار داستان هاي زيادي تاکنون نوشته که همگی در کتاب هاي عموخياط به چاپ رسيده است. او داستان نويسي را از 10 سالگي و بدون هيچ پيش زمينه اي آغاز وخيلي ناگهاني وارد اين حيطه شده است.
خودش معتقد است تنها لطف عموخياط بود که من به اين سمت کشيده شدم و به واسطه راهکارهاي ايشان توانستيم داستان بنويسم. هرچند که من هنوز در اين رشته به جايي نرسيده ام ولي هر چه دارم از لطف ايشان است. عمو خياط 4 مجموعه داستان از داستان هاي بچه هاي انجمن را به نام هاي ترس غار، برج غار، غار تار و زير گذر چاپ کرده است.
 

 
کودک کار کودکي است که از همه چيز محروم است
جبار در پاسخ به این سوال که تعریف تو از کودکان کار و خیابان چیست؟ گفت: کودک کار کودکي است که از همه چيز محروم است. کودکي که جامعه آن را انسان به حساب نمي آورد.
ما فقط از زماني که با انجمن ارتباط بر قرار کردیم، احساس خوبي داريم. ولي زماني که از اين جا خارج مي شويم به اندازه ي يک نخود هم به حساب نمي آييم.
جبار تنها انتظاري که از مسئولين دارد، اینکه به کودکان کار هم اجازه درس خواندن داده شود. اجازه بازي کردن و اجازه ي هرحقي که از آن محروم شده اند
جبار نبودن اين حقوق را باعث بي معنا شدن زندگي شان مي داند و مي گويد: اين اوضاع باعث شده است که ما از زندگي مان لذتي نبريم زيرا درک خاصي از آن نداريم.
زندگي براي ما فقط در يک واژه گنجيده است:کار کار کار ......
بزرگترين آرزوي جبار رفتن به دانشگاه و تحصيل در رشته مورد علاقه اش، هوا فضا مي باشد. جبار تا سال پيش در مدرسه شبانه درس مي خواند و روزها را مشغول کارکردن بود. ولي امسال به خاطر سنگين شدن درس هايش، کار را رها کرده است و براي رسيدن به آرزويش فقط مشغول درس خواندن است. جبار تا رسيدن به اين آرزو فقط دو سال ديگر فرصت دارد.او  تصميم گرفته از اين فرصت ها به نحو احسنت استفاده نمايد.
خدا در قلب من جای دارد؛ بيشتر از همه چيز و همه کس دوستش دارم
از جبار در مورد ارتباط ش با خدا پرسيدم .گفت: خدا در قلب من جاي دارد. من هميشه و همه جا به ياد خدا هستم و بيشتر از همه چيز و همه کس دوستش دارم .من کار بد نمي کنم و به ديگران هم ظلم نمي کنم. همين براي دوست داشتن خدا کافي است. با خدا ارتباط قلبي دارم و در کارهايم هميشه از او کمک مي گيرم.


 
 
 
 
جبار دليل رفتن يک کودک به سمت کار را  تنها و ضعف و مشکلات مالي خانواده اش مي داند و معتقد است وقتي کودکي پدر معتادي داشته باشد مطمئناً اوضاع اقتصادي نامناسبي در خانه آن ها حکم فرماست . در اين لحظه کودک برخلاف میل کودکانه اش به سمت کار کردن کشيده مي شود .
وقتي در مورد دوستان خودم که آسيب ديده هستند(درست مثل خودم) فکر مي کنم، از کل دنيا متنفر مي شوم. از دنيایی که بهترين لحظات خوش زندگي را از من و دوستانم دريغ کرده است.
جبار بهترين کتاب را آواره ي بي خورشيد، بهترين ورزش را فوتبال ، بهترين دوست زندگي اش را عمو خياط و بهترين تفريح اش را بودن در انجمن مي داند.
جبار در پايان از آرزوهاي دوستانش مي گويد: دوستان من آرزودارند، روزي برسد که آن ها نیز  بتوانند مثل بقيه بچه ها درس بخوانند و از اين وضعيت نامناسب نجات پيدا کنند. جبار مي گويد:اکثر دوستان من حتي جايي براي خوابيدن ندارند و در شرايط نامناسبي روز خود را شب و شب خود را روز مي کنند.
آن ها در انتظار روزي هستند که ديگر مجبور به فال فروشي و گل فروشي و دعا فروشي بر سر چهار راه ها نباشند و دست ياري به سمت مردم دراز نکنند.
اميداورم روزي را شاهد باشيم که دنياي کودکان کار از فضاي سياه سفيدي خارج و به دنياي رنگي تبديل گردد. 
/1005
 

/1002


جذب خبرنگار افتخاري