0
ویژه نامه ها
پیشکسوتان شهادت | به مناسبت شهادت حجت‌الاسلام مصطفی قاسمی

پیشکسوتان شهادت | به مناسبت شهادت حجت‌الاسلام مصطفی قاسمی

شنبه، 14 ارديبهشت 1398
سال 1398، سال رونق تولید

سال 1398، سال رونق تولید

پنجشنبه، 1 فروردين 1398

داستانک های راسخون (سری جدید 1)

داستانک هایی با موضوع حضرت معصومه | ماجرای جالب چگونگی ساخته شدن پل آهنچی قم

سفر بهانه بود قرار بود در مدینه نمانی قرار بود این فاطمه حرم داشته باشد... داستانک هایی با موضوع حضرت فاطمه معصومه/ ماجرای جالب چگونگی ساخته شدن پل آهنچی قم / شفای یکی از خدام حرم حضرت معصومه سلام الله / کرامات حضرت فاطمه نقل شده از آیت الله مکارم شیرازی / نجات گمشده و عنایت به زائرین / آزاد شدن اسیر جنگی و...
داستانک هایی با موضوع حضرت معصومه | ماجرای جالب چگونگی ساخته شدن پل آهنچی قم
سفر بهانه بود
قرار بود در مدینه نمانی
قرار بود این فاطمه حرم داشته باشد...

- ماجرای جالب چگونگی ساخته شدن پل آهنچی قم

مسجد جای خالی نداشت. مالامال از جمعیت شده بود. واعظ از ثواب و اجر وقف در جهان آخرت تعریف می کرد. از مسجد که بیرون آمد، فکر وقف کردن رهایش نمی کرد، از طرفی چیزی نداشت. تمام زندگی اش را بدهی و بیچارگی پر کرده بود.
مگر یک کارگر ساده چه می توانست داشته باشد! نگاهش که به گنبد
طلایی حضرت معصومه سلام الله علیها افتاد دلش فرو ریخت. زمزمه ای در جانش شکل گرفت: بی بی جان، من هم آرزو دارم مالی داشته باشم و آن را وقف کنم تا بعد از مرگم باقی بماند و از آن بهره آخرتی ببرم، اما خودت می دانی که جز بدهی چیزی ندارم. برایم دعا کن و از خدا بخواه مالی برایم فراهم کند تا آن را وقف کنم.
اشک هایش را با گوشه آستین پاک کرد و مثل هر روز جلوی میدان شهر به امید پیدا شدن کار ایستاد. وضعیت اقتصادی روز به روز خراب تر می شد. از طرفی خبر آمدن قحطی همه جا را پر کرده بود. با این وضعیت اگر کسی کاری هم داشت، آن را خودش انجام می داد تا مجبور نباشد پولی به کارگر بپردازد.
چاره ای جز هجرت از شهر برایش نمانده بود. شنیده بود در بنادر جنوبی می تواند کار پیدا کند. هوا کم کم تاریک می شد. باز هم بدون هیچ درآمدی راهی خانه شد. عزمش را جزم کرد و بار سفر بست. به خانواده قول داد اگر از وضعیت کاری آنجا راضی باشد، خیلی زود آنها را نیز نزد خودش ببرد.
ده، دوازده روزی می شد که در یکی از بنادر جنوبی کارگری می کرد، اما باز هم اوضاع، رضایت بخش نبود. کار در بندر هم آن چیزی نبود که شنیده بود. سردرگم و گیج مانده بود. دلش می خواست سختی این روزها را از ته دل فریاد بکشد. درمانده و ناامید، کنار دیواری چمباتمه زد که دستی بر شانه اش سنگینی کرد و یکی گفت:
آقا، کار می کنی؟ بله، چرا که نه! اصلا برای همین اینجا هستم. حالا چه کاری هست؟ من می خواستم بار آن کشتی بزرگی را که در کنار اسکله لنگر انداخته بخرم، اما احتیاج به یک شریک دارم. شنیده ام کارگران این منطقه روزانه پول خوبی به دست می آورند. می خواهی با من شریک شویی تا هم تو به سودی برسی، هم من به مقصودم؟
دلش فرو ریخت. خرید بار کشتی؟! بدنش یخ کرده بود. با دلهره پرسید: حالا وقتی بار را خریدیم، مشتری هست که آن را بفروشیم؟ اگر خدا بخواهد، همین امروز می توانیم مشتری پیدا کنیم. من در این کار مهارت دارم. پولی در بساط نداشت. نمی خواست بگوید که چیزی برای شراکت ندارد، اما از طرفی شاید این تنها موفقیت زندگی اش بود. امیدش را به خدا داد و گفت: باشه، من هم شریک!
همه چیز به سرعت پیش رفت. معامله سر گرفت. حالا نوبت آنها بود که پول جنس را بپردازند. بدنش داغ شده بود. نمی دانست چه بگوید. آبرویش در خطر بود. اگر مرد می فهمید که او با دست خالی شریکش شده آن وقت ...
درست همان موقع، مردی با کت و شلوار قهوه ای و کلاه لبه داری که تا روی ابروهایش پایین کشیده بود جلو آمد گفت: بار آهن مال شماست؟ گفتند: بله! گفت: هر قدر که باشد می خرم.
هنوز پولی بابت خرید آنها پرداخت نکرده بودند که همه آنها بطورمعجزه آسایی به فروش رسید. سود بدست آمده به دو قسمت مساوی تقسیم شد. باور نمی کرد در عرض یک ساعت چنین پولی بدست آورده باشد. این چیزی بود که حتی در رؤیاهایش نیز به آن فکر نکرده بود.
حالا می توانست تمام قرض هایش را بپردازد و تا مدت ها به راحتی زندگی کند. شبانه راهی قم شد. می خواست هر چه زودتر این خبر خوش را به خانواده اش برساند. در راه به
یاد عهدش با حضرت معصومه سلام الله علیها افتاد: بی بی جان، آرزو دارم مالی را وقف کنم ...
حالا زمان آن رسیده بود که به عهدش وفا کند. بهترین چیزی که به فکرش رسید تا مشکلی از مردم حل کند، ساختن پلی در کنار حرم حضرت معصومه بود. مردم برای رفت و آمد در این منطقه مشکل داشتند. با برنامه ریزی که کرد حدود 30 کارگر نیاز داشت و برای ثبت نام کارگران خودش دست بکار شد اما تعداد کارگرهای ثبت نام کننده به 200 نفر رسید.
قصد داشت 30 نفر را جدا کند اما یاد بیکاری و ناامیدی خودش افتاد، دلش به درد آمد و گفت: خانم
حضرت معصومه خودش برکت این پول را زیاد می کند. من همه کارگران را مشغول کار می کنم و به تک تک آنها مزد می دهم. نقشه مهندسی و اجرایی پل آماده شد و کارگران مشغول کار شدند و کارها به سرعت پیش رفت و بالاخره بعد از مدت ها ساختن پل پایان یافت و پل آهنچی نام گرفت و عبور و مرور مردم آسان شد. حالا به آرزویش رسیده بود و اموالش را وقف کرده بود.
نویسنده: نعیمه جلالی نژاد/ نشریه باران


- شفای یکی از خدام حرم حضرت معصومه سلام الله

این کرامت که به حد تواتر رسیده از این قرار است: که یکی از خدام  حضرت معصومه سلام الله علیها بنام ((میرزا اسد الله)) به سبب ابتلای به مرضی انگشتان پایش سیاه شده بود;جراحان اتفاق نظر داشتند که باید پای او بریده شود تا مرض به بالاتر از آن سرایت نکند, قرار شد که فردای آن روز پای او را جراحی نمایند. میرزا اسد الله گفت: حال که چنین است امشب مرا ببرید حرم مطهر دختر موسی بن جعفر علیه السلام. او را به حرم بردند; شب هنگام خدام در حرم را بستند و او پای ضریح از درد پا می نالید تا نزدیک صبح, ناگهان خدام صدای میرزا را شنیدند که می گوید: در حرم را باز کنید حضرت مرا شفا داده, در را باز کردند دیدند او خوشحال و خندان است. او گفت:
درعالم خواب دیدم خانمی مجلله آمد به نزد من و گفت چه می شود ترا؟ عرض کردم که این مرض مرا عاجز نموده و از خدای شفای دردم یا مرگ را می خواهم, آن مجلله گوشه مقنعه خود را بر روی پای من کشید و فرمود: شفا دادیم ترا. عرض کردم شما کیستید؟ فرمودند: مرا نمی شناسی؟! و حال آنکه نوکری مرا می کنی; من فاطمه دختر موسی بن جعفرم.
بعد از بیدار شدن, قدری پنبه در آنجا دیده بود آن را برداشته و به هر مریضی ذره ای از آن را می دادند و به محل درد می کشید,شفا پیدا می کرد. او می گوید: آن پنبه در خانه ما بود تا آن وقتی که سیلابی آمد و آن خانه را خراب کرد و آن پنبه از بین رفت و دیگر پیدا نشد.[1]
[1] . انوار المشعشعین، محمدعلی قمی، ص 216
 

- کرامات حضرت فاطمه نقل شده از آیت الله مکارم شیرازی

حضرت آیت الله مکارم شیرازی می فرمود: «بعد از فروپاشی شوروی و آزاد شدن جمهوری های مسلمان نشین، مردم شیعه نخجوان تقاضا کردند که عده ای از جوانان خود را به حوزه علمیه قم بفرستند تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند.
مقدمات کار فراهم شد و استقبال عجیبی از این امر به عمل آمد. از بین سیصد نفر داوطلب، پنجاه نفری که معدل بالایی داشتند و جامع ترین آن ها بودند برای اعزام به حوزه علمیه انتخاب شدند. در این میان جوانی که با داشتن معدل بالا، به سبب اشکالی که در یکی از چشمانش وجود داشت، انتخاب نشده بود، با اصرار فراوان پدر ایشان، مسؤول مربوطه ناچار از قبول ایشان شد. ولی هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه از کاروان علمی، مسؤول فیلمبرداری دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمرکز کرده و تصویر برجسته ای از آن را به نمایش می گذارد. جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شکسته می شود. وقتی کاروان به قم رسید و در مدرسه مربوطه ساکن شدند، این جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت می شود و در همان حال خوابش می برد. در خواب عوالمی را مشاهده کرده و بعد از بیداری می بیند چشمش سالم و بی عیب است.
او بعد از شفا گرفتن به مدرسه بر می گردد. دوستان او با مشاهده این کرامت و امر معجزه آسا، دسته جمعی به
حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شده و ساعت ها مشغول دعا و توسل می شوند. وقتی این خبر به نخجوان می رسد، آن ها مصرانه خواهان این می شوند که این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتی چشمش به آن جا برگردد که باعث بیداری و هدایت دیگران و استحکام عقیده مسلمین گردد»
فروغی از کوثر، ص 57
 
با رفتن تو شهر پر از غم شده است خورشید ز آسمان قم، کم شده است
تا آمدن دو مرد از مشرق خاک    هر دیده ما، هزار شبنم شده است

 
 
- نجات گمشده و عنایت به زائرین

خادم و کلید دار حرم و مکبر مرحوم آقای روحانی (که از علمای قم و امام جماعت مسجد امام حسن عسکری علیه السلام بوده اند) می گوید: شبی از شبهای سرد زمستان در خواب حضرت معصومه علیها السلام را دیدم که فرمود: بلند شو و بر سر مناره ها چراغ روشن کن.
من از خواب بیدار شدم ولی توجهی نکردم. مرتبه دوم همان خواب تکرار شد و من بی توجهی کردم
در مرتبه سوم حضرت فرمود: مگر نمی گویم بلند شو و بر سر مناره چراغ روشن کن!
من هم از خواب بلند شده بدون آنکه علت آن را بدانم در نیمه شب بالای مناره رفته و چراغ را روشن کردم و بر گشته خوابیدم. صبح بلند شدم و درهای حرم را باز کردم و بعد از طلوع آفتاب از حرم بیرون آمدم با دوستانم کنار دیوار و زیر آفتاب زمستانی نشسته، صحبت می کردیم که متوجه صحبت چند نفر زائر شدم که به یکدیگر می گویند: معجزه و کرامت این خانم را دیدید! اگر دیشب در این هوای سرد و با این برف زیاد، چراغ مناره حرم این خانم روشن نمی شد ما هرگز راه را نمی یافتیم و در بیابان هلاک می شدیم.
خادم می گوید: من نزد خود متوجه کرامت و معجزه حضرت و نهایت محبت و لطف او به زائرینش شدم
 محمدصادق انصاری، ودیعه آل محمد، ص 14


- آزاد شدن اسیر جنگی

حضرت حجه الاسلام و المسلمین آقای ابن الرّضا از حاج آقای کشفی از خدمتگزاران بلند پایه حرم حضرت معصومه علیها السلام نقل کردند که در ایام جنگ، شبی از شبها گروهی از اسرای عراقی را به حرم مطهّر کریمه اهلبیت آورده بودند، در طرف بالای سر حضرت میله هایی نهاده شده بود که اسرا در داخل میله ها و دیگر زائران در بیرون میله ها مشغول زیارت بودند. یک مرتبه دیدیم که زنی از میان تماشاگران جیغ کشید و بلافاصله یکی از اسرا نیز جیغی کشید .
معلوم شد که این اسیر از شیعیان عراقی بوده، به خدمت سربازی رفته، توسّط ارتش عراقی او را اجباراً به جبهه برده اند و آنجا به اسارت نیروهای ایرانی درآمده است .
مادرش نیز به جرم شیعه بودن از عراق اخراج شده، به ایران آمده، در قم اسکان داده شده، و به کلّی از سرنوشت پسرش بی خبر مانده است .
این مادر بیچاره، هر شب به حرم مطهّ
ر حضرت معصومه علیها السلام مشرّف می شده، به خدمت بی بی عرض می کرده : بی بی جان من پسرم را از تو می خواهم .
آن شب نیز چون شب های دیگر به حرم مشرّف شده، برای پسرش دعا کرده ، به حضرت معصومه علیها السلام متوسّل شده است که یک مرتبه پسرش را در میان اسیران دیده، بی اختیار جیغ کشیده، پسرش نیز متوجّه مادر شده، متقابلاً جیغ کشیده و اینگونه از عنایات حضرت معصومه علیها السلام پس از سالها جدایی، چشم مادر با دیدن میوه دلش روشن گردیده است.
پس از این رخداد جالب، توسّط سازمان بین المللی ترتیبی داده شد که این پسر از اسارت آزاد شده به کانون گرم خانواده برگردد.

ادامه دارد... (منتظر قسمت دوم باشید)

 

مرتبط

کرسی آزاد اندیشی حرم حضرت معصومه(س) رکن توسعه شهری پایدار قم برگزار می شود
داستانک های ابوذر غفاری
داستانک های روزه
کرامتی از حضرت معصومه(س) از زبان آیت الله مکارم شیرازی
داستانهای عبرت آموز از حضرت معصومه

ارسال نظر شما
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
سه‌شنبه، 27 آذر 1397
تخمین زمان مطالعه:
بازدید: 14442
موارد بیشتر برای شما
پیروزی تلخ پرسپولیس در شب خداحافظی ژاوی/استقلال با برد از آسیا کنار رفت
پیروزی تلخ پرسپولیس در شب خداحافظی ژاوی/استقلال با برد از آسیا کنار رفت

پیروزی تلخ پرسپولیس در شب خداحافظی ژاوی/استقلال با برد از آسیا کنار رفت

نام مبارک امام حسن مجتبی(ع)
نام مبارک امام حسن مجتبی(ع)

نام مبارک امام حسن مجتبی(ع)

حسن بن علی المجتبی (ع)
حسن بن علی المجتبی (ع)

حسن بن علی المجتبی (ع)

سمعک آزمایشی کنترل شده با مغز، رمزگشایی می کند، و کسی را که می‌خواهید به او گوش دهید شناسایی می‌کند.
سمعک آزمایشی کنترل شده با مغز، رمزگشایی می کند، و کسی را که می‌خواهید به او گوش دهید شناسایی می‌کند.

سمعک آزمایشی کنترل شده با مغز، رمزگشایی می کند، و کسی را که می‌خواهید به او گوش دهید شناسایی می‌کند.

یا حسن بن علی مجتبی

یا حسن بن علی مجتبی

یا حسن بن علی ایها المجتبی(ع)
یا حسن بن علی ایها المجتبی(ع)

یا حسن بن علی ایها المجتبی(ع)

دستیابی به مواد جدید برای مهار انرژی خورشیدی
دستیابی به مواد جدید برای مهار انرژی خورشیدی

دستیابی به مواد جدید برای مهار انرژی خورشیدی

روش آموزش و تدریس
روش آموزش و تدریس

روش آموزش و تدریس

شرایط سیاسی صلح امام حسن(ع) و تطبیق آن با مسائل امروز
شرایط سیاسی صلح امام حسن(ع) و تطبیق آن با مسائل امروز

شرایط سیاسی صلح امام حسن(ع) و تطبیق آن با مسائل امروز

برنامه آموزشی برودی
برنامه آموزشی برودی

برنامه آموزشی برودی

یا کریم آل الله(ع)
یا کریم آل الله(ع)

یا کریم آل الله(ع)

زندگی خوب نتیجه تعلیم و تربیت (قسمت اول)
زندگی خوب نتیجه تعلیم و تربیت (قسمت اول)

زندگی خوب نتیجه تعلیم و تربیت (قسمت اول)

تکنولوژی مبتنی بر لیزر به پزشکان اجازه می‌دهد تا تمام چشم را به صورت سه بعدی به تصویر بکشند
تکنولوژی مبتنی بر لیزر به پزشکان اجازه می‌دهد تا تمام چشم را به صورت سه بعدی به تصویر بکشند

تکنولوژی مبتنی بر لیزر به پزشکان اجازه می‌دهد تا تمام چشم را به صورت سه بعدی به تصویر بکشند

زندگی خوب نتیجه تعلیم و تربیت (قسمت دوم)

زندگی خوب نتیجه تعلیم و تربیت (قسمت دوم)

مسائل تربیتی و رئالیسم کلاسیک
مسائل تربیتی و رئالیسم کلاسیک

مسائل تربیتی و رئالیسم کلاسیک

تعلیم و تربیت و رئالیسم
تعلیم و تربیت و رئالیسم

تعلیم و تربیت و رئالیسم

حسن بن علی(ع)
حسن بن علی(ع)

حسن بن علی(ع)

کریم آل الله
کریم آل الله

کریم آل الله

بیرق ولادت امام حسن مجتبی (ع)

بیرق ولادت امام حسن مجتبی (ع)

۱۰ مهارت گفتگو که باید یاد بگیریم
۱۰ مهارت گفتگو که باید یاد بگیریم

۱۰ مهارت گفتگو که باید یاد بگیریم

۵ نکته ساده اما موثر در داشتن اعتماد به نفس در سخنرانی
۵ نکته ساده اما موثر در داشتن اعتماد به نفس در سخنرانی

۵ نکته ساده اما موثر در داشتن اعتماد به نفس در سخنرانی