عربستان سعودی، بهویژه پس از تثبیت قدرت "بن سلمان"، سیاست منطقهای خود را بر پایه مهار نفوذ ایران تعریف کرده است. از نگاه ریاض، ایران فقط یک رقیب سیاسی نیست، بلکه قدرتی است که از طریق شبکههای متحد خود در عراق، سوریه، لبنان و یمن موازنه منطقه را به ضرر سعودیها تغییر داده است. به همین دلیل، عربستان در بسیاری از مواقع از سیاست فشار آمریکا علیه ایران حمایت کرده (به طور پنهان و در خفا) و تلاش کرده خود را بازیگر اصلی بلوک ضدایرانی در جهان عرب نشان دهد.
در این میان اما باید توجه داشت که امارات نگاه متفاوتی دارد. ابوظبی اگرچه نسبت به برنامهها و سیاستهای منطقهای ایران نگرانی دارد، اما محاسباتش بیشتر اقتصادی و مبتنی بر حفظ ثبات ملی است. ساختار اقتصادی امارات، بهویژه دبی، بر تجارت جهانی، سرمایهگذاری خارجی، حملونقل دریایی و خدمات مالی بنا شده است.
در این راستا آنچه که حائز اهمیت است، این مهم است که در چنین مدلی، جنگ و ناامنی در خلیج فارس میتواند ضربهای مستقیم به موجودیت اقتصادی کشور وارد کند. به همین علت، امارات برخلاف عربستان همواره سعی کرده حتی در اوج تنشها راه ارتباط با تهران را باز نگه دارد.
البته این تفاوت نگاه بعد از جنگ یمن آشکارتر شد. زمانی که ائتلاف عربی به رهبری عربستان وارد جنگ با حوثیها شد، امارات نیز در ابتدا مشارکت فعالی داشت. اما حملات پهپادی و موشکی به زیرساختهای نفتی و مراکز اقتصادی خلیج فارس، بهویژه حملههایی که نشان داد عمق اقتصادی امارات آسیبپذیر است، محاسبات ابوظبی را تغییر داد.
.jpg)
رهبران امارات به این نتیجه رسیدند که هر درگیری مستقیم با محور نزدیک به ایران میتواند امنیت سرمایهگذاری و تجارت را نابود کند. از همین نقطه بود که سیاست کاهش تنش با ایران در دستور کار امارات قرار گرفت.
پیشتر عربستان رویکرد سختگیرانهتری در مقابل ایران اسلامی داشت. ریاض معتقد بود عقبنشینی در برابر ایران، نفوذ منطقهای تهران را بیشتر خواهد کرد. با این حال، حتی عربستان نیز پس از سالها هزینه نظامی و امنیتی، سرانجام به سمت گفتوگو با ایران حرکت کرد و با میانجیگری چین روابط دیپلماتیک دو کشور احیا شد.
اما تفاوت مهم اینجاست که عربستان آشتی با ایران را بیشتر یک تاکتیک برای کاهش فشار میبیند، در حالی که امارات آن را بخشی از یک راهبرد پایدار برای حفظ ثبات منطقهای میداند.
در کنار مسائل امنیتی، رقابت اقتصادی میان ریاض و ابوظبی نیز نقش مهمی در اختلافات دو کشور دارد. امارات طی دو دهه گذشته توانسته خود را به مرکز مالی و تجاری خاورمیانه تبدیل کند، اما عربستان اکنون با پروژه "چشمانداز ۲۰۳۰" تلاش میکند این موقعیت را به نفع خود تغییر دهد.
در واقع ریاض قصد دارد تا شرکتهای بینالمللی را از دبی به عربستان منتقل کند و خود را قطب جدید اقتصاد منطقه نشان دهد. در چنین شرایطی، هر بحران بزرگ در خلیج فارس میتواند معادلات رقابت را به طور کامل تغییر دهد.
اینک باید توجه داشت که برای عربستان، افزایش تنش با ایران ممکن است در کوتاهمدت باعث افزایش قیمت نفت و تقویت درآمدهای انرژی شود، اما برای امارات، ناامنی در تنگه هرمز و کاهش اعتماد سرمایهگذاران خارجی یک تهدید حیاتی است. به همین دلیل، ابوظبی معمولاً تلاش میکند میان رابطه با آمریکا و حفظ کانال با ایران تعادل ایجاد کند.
در موضوع رابطه با آمریکا نیز دو کشور به یک شکل فکر نمیکنند. عربستان هنوز تا حد زیادی امنیت خود را وابسته به حضور نظامی آمریکا میبیند. اما امارات در سالهای اخیر به سمت سیاست خارجی چندجانبه حرکت کرده است.
.jpg)
ابوظبی روابط اقتصادی خود را با چین گسترش داده، با روسیه همکاریهای متنوعی ایجاد کرده و همزمان ارتباطش با ایران را نیز حفظ کرده است. دلیل این رویکرد آن است که امارات به کاهش تعهد مستقیم آمریکا در خاورمیانه باور دارد و معتقد است کشورهای منطقه باید خودشان نوعی توازن جدید بسازند.
اگر روزی تنش ایران و آمریکا به درگیری مستقیم تبدیل شود، این اختلاف دیدگاه میان ریاض و ابوظبی آشکارتر خواهد شد. عربستان احتمالاً به دلیل جایگاه ژئوپلیتیک و وابستگی امنیتی، ناچار میشود همکاری گستردهتری با آمریکا داشته باشد. اما امارات تلاش خواهد کرد تا حد امکان از ورود مستقیم به جنگ دور بماند و نقش محدودتری ایفا کند. ابوظبی بهخوبی میداند که زیرساختهای اقتصادی و بنادرش در صورت گسترش جنگ میتوانند به اهداف اصلی تبدیل شوند.
سخن پایانی:
در مجموع، اختلاف میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی در قبال ایران، تنها یک تفاوت سیاسی مقطعی نیست، بلکه ریشه در تفاوت الگوهای امنیتی، اقتصادی و راهبردی دو کشور دارد. عربستان با رویکردی امنیتمحور و مبتنی بر موازنه قدرت، ایران را تهدیدی مستقیم برای جایگاه منطقهای خود میداند و همچنان به حمایت آمریکا بهعنوان ستون اصلی امنیتش تکیه دارد. در مقابل، امارات با تکیه بر اقتصاد جهانی و وابستگی شدید به ثبات منطقهای، تلاش میکند میان رقابت با ایران و حفظ روابط دیپلماتیک تعادل برقرار کند.تحولات سالهای اخیر، از جنگ یمن تا کاهش نقش آمریکا در خاورمیانه، نشان داده که ابوظبی بیش از گذشته به سیاست تنشزدایی و چندجانبهگرایی گرایش پیدا کرده، در حالی که ریاض هنوز نگاه محتاطانه و رقابتی خود را حفظ کرده است؛ بنابراین، در صورت تشدید بحران میان ایران و آمریکا، احتمالاً این شکاف راهبردی میان دو متحد عربی آشکارتر خواهد شد؛ شکافی که میتواند بر آینده نظم سیاسی و اقتصادی خلیج فارس نیز تأثیرگذار باشد.