گازرخان قلعه‌ای شگفت‌انگیز در دل الموت

باید برای رسیدن به این دژعظیم بیش از دو ساعت از قزوین دور شوی. وقتی 108 کیلومتر از میدان مینودر قزوین دور می‌شوی به روستایی در منطقه الموت می‌رسی که روزگاری، آبستن حوادث بزرگی بود.
سه‌شنبه، 28 آذر 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
گازرخان قلعه‌ای شگفت‌انگیز در دل الموت

 باید برای رسیدن به این دژعظیم بیش از دو ساعت از قزوین دور شوی. وقتی 108 کیلومتر از میدان مینودر قزوین دور می‌شوی به روستایی در منطقه الموت می‌رسی که روزگاری، آبستن حوادث بزرگی بود.

به گزارش راسخون به نقل از ایسنا، گازرخان نام روستایی در منطقه الموت است که نام خود را از یکی از سرداران سپاه هلاکوخان گرفته که پس از قلع و قمع اسماعیلیان و نابودی قلعه‌الموت، والی منطقه الموت شده بود.

در شمال شرقی این روستا دژی را می‌بینی که امروز با نام‌های متفاوتی خوانده می‌شود. قلعه گازرخان، قلعه الموت یا قلعه حسن صباح.

گازرخان قلعه‌ای شگفت‌انگیز در دل الموت

این قلعه که در شمال غربی استان قزوین و در نزدیکی روستای گازرخان قرار دارد شهرت خود را از نام حسن صباح مروج مذهب اسماعیلیه در دوره سلجوقی، گرفته است.

عمده شهرت این دژ به علت فعالیت‌های نظامی، امنیتی حسن صباح در آن بوده است و از همین رو نیز به دژی غیر قابل نفوذ شباهت دارد، تا جایی که پیرامون دژ از هر چهار سو پرتگاه است.

حسن صباح که از مخالفان سرسخت تسلط اعراب و ترکان سلجوقی بر ایران بود، در دوره سلجوقی قیام کرد و به دلیل فرا گرفتن اصول مذهب اسماعیلیه از فاطمیان مصر، به داعی کبیر معروف شد. مذهب وی و پیروانش اسماعیلیه بود که شاخه‌ای از تشیع است، با این تفاوت که آنان به هفت امام اعتقاد دارند و

امامت را بعد از امام جعفر صادق(ع) حق فرزند وی اسماعیل می‌دانند.

حسن صباح در سال 482 هجری قمری‌، الموت را مرکز حکومت خود قرار داد. وی سپس با دیدن پناهگاهی مخوف و قلعه‌ای پر‌شکوه که به گفته "حمدالله مستوفی"، نخست در سال 226 هجری قمری به دست "داعی الی الحق حسن بن زید الباقری" وهم‌زمان با خلافت متوکل خلیفه عباسی بنا شده بود، آن را تصرف و بهایی معادل هزار یا سه هزار دینار طلا به حاکم رانده شده آن پرداخت و قلعه را از آن خود کرد و تا 35 سال نیز در آن حکومت کرد.

طول این قلعه حدود یک 120 متر و عرض آن در نقاط مختلف بین 10 تا 35 متر متغیر است و برفراز کوه سنگی با 2163 متر ارتفاع از دریا قرار دارد. این دژ به دو بخش قلعه بالا و قلعه پایین تقسیم می‌شود.

بین قلعه بالا و پایین، میدانگاهی قرار دارد که بر گرداگرد آن، دیواری محوطه قلعه را به دو قسمت تقسیم کرده است. در حال حاضر، در میان میدان آثار فراوانی به صورت توده‌های سنگ و خاک مشاهده می‌شود که بی‌شک باقی‌مانده بناها و ساختمان‌های فراوانی است که در این محل وجود داشته و ویران شده‌اند.

یکی ازخصوصیات این دژ غیر قابل نفوذ، خندق‌هایی است که بر روی دامنه‌های آن برای جلوگیری از بالارفتن مهاجمان کنده شده است. دیوار بالایی این دژ را نیز مورب ساخته‌اند تا امکان هر عبوری را محدود کند.

از همه قابلیت‌های دفاعی این دژ که بگذری نباید هنر معماری و همچنین فضای ساخته شده برای زندگی ساکنان این قلعه را نادیده بگیری. سازندگان قلعه با هنرمندی خاصی اقدام به ساخت آب انبارهایی در این قلعه کرده‌اند و به کمک آب‌روهایی که در دل سنگ کنده شده است، آب را از چشمه "کلدر" که در دامنه‌کوه شمال قلعه قرار دارد، بر این آب انبارها سوار می‌کرده‌اند تا ساکنان قلعه از آب بهره‌مند شوند.

برای ساخت این قلعه از مصالحی چون سنگ، ملات‌گچ، آجر، کاشی و تن‌پوشه‌هایی سفالی به قطر 10 سانتی‌متر استفاده شده است. در نمای روی کار بنا نیز از آجرهای مربعی شکلی که اضلاعی 20 سانتیمتری و ضخامتی 5 سانتی‌متری داشته‌اند، کار شده و بر شکوه بنا افزوده است.

برای نگهداری دیوارها و متصل کردن قسمت‌های جلو وعقب برج‌ها به یکدیگرنیز از کلاف‌های چوبی استفاده کرده‌اند که به طور افقی قرار گرفته است.

در حال حاضر، اهالی محل، خرابه‌های این محوطه را دیلمان‌ده، اغوزبن، خرازرو و زهیرکلفی می‌نامند.

همچنین در سمت غرب قلعه، قبرستانی قدیمی معروف به "اسبه کله چال" وجود دارد که در بالای تپه مجاور آن، بقایای چند کوره آجرپزی نمایان است. در قله کوه هودکان نیز پیه‌سوزهای سفالین کهن به دست آمده است.

قطعات کوچک کاشی، به رنگ آبی آسمانی با نقش صورت آدمی که قسمتی از چشم، ابرو و بینی آن کاملاً واضح است، از ویرانه‌های قلعه به دست آمده است.

در دامنه جنوبی کوه هودکان و در شمال کوه قلعه‌الموت خرابه‌های بسیاری دیده می‌شود که نشان می‌دهد روزگاری بر جای این خرابه‌ها، ساختمان‌های بسیاری وجود داشته است.

در این قلعه اتاق‌هایی نیز وجود دارد. اتاق‌هایی که هر کدام برای کاری مهم و حساس ایجاد شده بود. در اتاق اول، چاله آب کوچکی دیده می‌شود که احتمالاٌ با حوض جنوبی ارتباط دارد و هرگاه که آب آن را کاملاً تخلیه

می‌کنند، دوباره از پرآب می‌شود.

تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی و از میان تونلی در تخته سنگ بریده شده که دارای 6 متر طول، 2 متر عرض و 2 متر ارتفاع است که کوه "هودکان" با فاصله‌ای نسبتاً زیاد بر آن مشرف است.

پس از عبور از این گذرگاه، آثار باقی مانده‌ای همچون، برج جنوبی قلعه و دیواره جنوب غربی آن که روی شیب تند تخته سنگ ساخته شده، آشکار می‌شود.

این دیوار بر دشت وسیع گازرخان که در جنوب قلعه قرار دارد، مشرف است. به نحوی که دره "الموت رود" از آن دیده می‌شود. در دامنه جنوبی کوه نیز، خندقی به طول تقریبی 50 متر و عرض 2 متر کنده و آن را از آبی که از داخل قلعه می‌آمده پر می‌کرده‌اند تا هیچ راه نفوذی از آن جبهه، متصور نباشد.

در جانب جنوب غربی این قسمت از قلعه، حوضی به طول هشت متر و عرض پنج متر، در دل سنگ کنده‌اند که هنوز هم بر اثر بارندگی‌های زمستان و بهار پر از آب می‌شود. در کنج جنوب غربی این حوض، درخت تاک کهن‌سالی که هم‌چنان سبز و شاداب است، جلب توجه می‌کند. اهالی محل معتقدند که آن را حسن صباح

کاشته است و در همین محل نیز پیروان خود را رهبری می‌کرده‌ است.

برای رسیدن به بخش اصلی دژ و تختگاه حسن صباح باید از پای دیوار شرقی قلعه عبور کنی، دیواری که دارای ارتفاع بیش‌تری از سایر دیوارهای قلعه است و به نام جورقلا(یعنی قلعه بالا) یا پیلاقلا(یعنی قلعه بزرگ)

خوانده می‌شود. این دیواراز سنگ و ملات گچ ساخته شده و کمتر از سایر قسمت‌ها آسیب دیده است. حسن صباح سالیان سال در پای این دیوار حکومت کرد.

استحکامات این ضلع قلعه از سایر قسمت‌ها مفصل‌تر است و آثار برج‌های کوچکی در آن دیده می‌شود که محل اسکان پاسداران قلعه و خانواده‌های آنان نیز بوده است.

گازرخان قلعه‌ای شگفت‌انگیز در دل الموت

دیوار شمالی قلعه که 12 متر طول و پهنای یک متر دارد، از سطح قلعه پایین‌تر واقع شده است و پرتگاه مخوفی دارد. از دیوار جنوبی قلعه آثار کمی برجای مانده و از بقایای ضلع شمالی این دیواره، می‌توان ده آخور برای چارپایان که در دل کوه کنده شده است را دید. گذشته از آثار دیوار جنوبی، دیوار غربی به ارتفاع دو متر هم چنان پابرجاست، اما از دیوار شرقی اثری دیده نمی‌شود.

این قلعه در سال 654 هجری قمری به تصرف هولاکو خان مغول درآمد. با تصرف این قلعه و به آتش کشیده شدن کتابخانه نفیس آن، قلعه از رونق افتاد و به زندان و تبعید‌گاه تبدیل شد، امروز نیز میزبان علاقه‌مندانی است که در آن شکوه و عظمت تاریخی را می‌بینید که از آن چیزی جز سنگ باقی نمانده است.

/111/

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.