خواندن یک صفحه از یک کتاب را میتوان چند گونه تعبیرکرد؛ چیدن شاخه گلی از یک باغ، چشیدن جرعهای از اکسیر دانایی، لحظهای همدلی با اهل دل، استشمام رایحهای ناب، توصیه یک دوست برای دوستی با دوستی مهربان و...
یک شکل از سوالات پس وارسی وجود دارد که ممکن است برای برخی از نمونهها با ارزش باشد. این روش آزمون محدودیتها نام دارد که در اصل توسط کلاپفر و کِلِی (1942) توصیه شد. این آزمون برای سنجش پاسخهایی (اشیاء) که قبلاً طبقهبندی شده بودند ولی بعداً در فرایند پاسخ رد شوند طراحی شده است. این روش میتواند به افراط کشیده شود و از ارزش ساقط شود. با این حال، در مواردی به ویژه در افراد روانپریش، زمانی که پاسخهایی که از رواج کمتری برخوردارند به دست میآید این سوال پیش میآید که آیا فرد در هیچ یک از طبقات جای نمیگیرد، یا به زبان سادهتر، آیا فرد قادر به گزارش اشیاء رایج نمیباشد. این امر به ویژه برای تمایز بین کسانی که اختلال در فرآیندهای ادراکی دارند در مقابل کسانی که از دادن پاسخهای آشکار اجتناب میکنند تا پاسخهایی که میدهند منحصر به خودشان باشد، اهمیت دارد.
آزمون محدودیتها توسط آزمونگر به این شکل انجام میگیرد که آزمونگر طرحهایی را که اغلب پاسخهای بسیار متداول را در پی دارد ولی این پاسخها را در پی نداشته انتخاب میکند (معمولاً کارتهای III، V، VIII) و به سادگی سوال میکند که آیا فرد شیء دیگری میبیند. به این ترتیب که: «گاهی اوقات افراد... را در اینجا میبیند. آیا شما چیزی شبیه به آن میبینید؟» این یافتهها میتوانند برای برنامهریزی درمان مهم باشند.
/7432/ایبنا