مسیر جاری :
دیوان اشعار
شرح بزرگ ديوان ناصرخسرو ناصر خسرو

شرح بزرگ ديوان ناصرخسرو

شرح بزرگ ديوان ناصرخسرو, تفسير و توضيح پنجاه غزل از آغاز ديوان ناصرخسرو ,دكتر مهدى محقق; چاپ اول, تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگى , 1386 . مقدمه شرح بزرگ ديوان ناصرخسرو, تفسير و توضيح پنجاه غزل از آغاز...
تاريخ تاراج فردوسی

تاريخ تاراج

چنين گفت تاريخ: اي که با سلسله زلف دراز آمده اي! ... بنشين تا از رستم و سهراب برايت بگويم. کيکاووس بر رستم خشم گرفت و فرمود گردنش را بزنند. رستم گره در ابرو افکند و گفت: تو کيستي که مي خواهي مرا به بند...
اختر چر خ ادب پروین اعتصامی

اختر چر خ ادب

12در 25 اسفند 85 هجری شمسی، «رخشنده اعتصامی» مشهور به پروین اعتصامی در شهر تبریز دیده به جهان گشود. او تنها دختر خانواده در کنار چهار برادر دیگرش بود. پدر پروین، «یوسف اعتصامی آشتیانی» مشهور به «اعتصام...
قصه هاي مثنوي به نثر مولوی

قصه هاي مثنوي به نثر

نقاشان چيني با نقاشان رومي در حضور پادشاهي، از هنر و مهارت خود سخن مي گفتند و هر گروه ادعا داشتند که در هنر نقاشي بر ديگري برتري دارند. شاه گفت: ما شما را امتحان مي کنيم تا ببينيم کدامتان برتر و هنرمندتر...
تاريخ تاراج (19) فردوسی

تاريخ تاراج (19)

چنين گفت تاريخ: اي خوب ترين خواننده ها! برايتان تعريف کردم که رستم براي رهايي از کيکاووس که گرفتار ديوسفيد بود، به سوي مازندران رفت. براي رسيدن به آنجا بايد در هفت روز، هفت خان پر خطر را پشت سرمي گذاشت.در...
بوسعيد مهنه در حمام بود عطار

بوسعيد مهنه در حمام بود

بوسعيد مهنه در حمام بود شاعر : عطار قايميش افتاد و مرد خام بود بوسعيد مهنه در حمام بود جمع کرد آن جمله پيش روي او شوخ شيخ آورد تا بازوي او تا جوامردي چه باشد در جهان...
چون سليمان کرد با چندان کمال عطار

چون سليمان کرد با چندان کمال

چون سليمان کرد با چندان کمال شاعر : عطار پيش موري لنگ از عجز آن سال چون سليمان کرد با چندان کمال تا کدامين گل به غم به سر شسته گفت برگوي اي ز من آغشته‌تر گفت خشت واپسين...
چون نظام الملک در نزع اوفتاد عطار

چون نظام الملک در نزع اوفتاد

چون نظام الملک در نزع اوفتاد شاعر : عطار گفت الهي مي‌روم در دست باد چون نظام الملک در نزع اوفتاد هرکرا ديدم که گفت از تو سخن خالقا، يا رب ، به حق آنک من ياري او کردم...
آن عزيزي گفت فردا ذوالجلال عطار

آن عزيزي گفت فردا ذوالجلال

آن عزيزي گفت فردا ذوالجلال شاعر : عطار گر کند در دشت حشر از من سال آن عزيزي گفت فردا ذوالجلال گويم از زندان چه آرند اي اله کاي فرو مانده چه آوردي ز راه پاي و سر گم...
بوسعيد مهنه با مردان راه عطار

بوسعيد مهنه با مردان راه

بوسعيد مهنه با مردان راه شاعر : عطار بود روزي در ميان خانقاه بوسعيد مهنه با مردان راه تا دران خانقاه آشفته‌وار مستي آمد اشک ريزان بي‌قرار گريه و بدمستيي آغازکرد ...