داستان یک وقف "کارگاه کوچیک ما"

داستان یک وقف "کارگاه کوچیک ما"
درسم که تموم شد با همکلاسیام یه گروه شدیم و یه کارگاه زدیم.همیشه دلم میخواست از خانومایی که نیاز به کار دارن حمایت کنم.با بچه ها مطرح کردم..همشون موافقت کردن... کارگاه کوچیک ما روز به روز وسیع تر شد و الان خیلی از خانومای سرپرست خانواده با ما کار میکنن... هممون حالمون خیلی خوبه
_-_-_
کاری از سید محمد علوی عدل -
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.