نويسنده: يداله دادگر




 

عده اي عقيده دارند روش شناسي اقتصاد از زمان ظهور علم اقتصاد و بروز مکتب کلاسيک مطرح شده است. دوره ي حاکميت مکتب کلاسيک را مي توانيم از سال 1776 ( سال انتشار کتاب ثروت ملل آدام اسميت ) تا 1870 ( سال آغاز تدوين انديشه ي نهايي گرايان ) ذکر کنيم. در عين حال با وجود طرح روش هاي تجزيه و تحليل در اقتصاد، از زمان کلاسيک ها بحث هاي روشن تر و دقيق تر روش شناسي اقتصاد عمدتاً در زمان نهايي گرايان و نئوکلاسيک ها تدوين شد. حتي برخي مباحث پايه اي تر در روش شناسي اقتصاد، از زمان انتشار مقاله ي معروف رابينز ( در سال 1932 ) وارد ادبيات اقتصاد شد.
نکته ي دوم اين است که برخي از صاحب نظران روش شناسي اقتصاد تصريح مي کنند که گرچه آدام اسميت و ديگر کلاسيک هاي اوليه به اصول روش شناختي توجه داشته اند، اما آن قدر اصول مربوطه را آشکار و شفاف مي ديدند که نيازي به بيان آن ها احساس نمي کردند. (1) مثلاً خود اسميت روش هاي مختلفي در نوشته هاي خود به کار برده است. او در بخش هاي اول و دوم کتاب ثروت ملل از روش ايستاي مقايسه اي استفاده کرده است، اما در سه بخش بعدي همان کتاب و در اغلب بخش هاي کتاب عواطف ( يا احساسات ) اخلاقي، روش هاي مورد استفاده ي مکتب تاريخي اسکاتلند را به کار برده است. به نظر مي رسد روش هاي مکتب مذکور از يک سو مبتني بر کنش متقابل ميان شيوه هاي توليد اقتصادي و اصول مربوط به ماهيت انساني، و از سوي ديگر پايبند اصولي چون سادگي و زيبايي اند. (2) در هر حال مي توانيم بگوييم روش شناسي اسميت ملغمه اي از ذهن گرايي و تجربه گرايي را پوشش مي دهد.
به عقيده ي بلاگ، آدام اسميت در رساله اي که 60 سال پس از نوشته شدن کتاب اصول نيوتون نوشت، (3) روش او را روشي توصيف کرده است که توسط آن مي توان پديده هاي مختلفي را به هم مرتبط ساخت. (4) آدام اسميت با توجه و تأکيد بر فرض نوع دوستي در انسان از يک سو و رفتار نفع شخصي گرايانه ي همان انسان از سوي ديگر، در کاربرد روش نيوتون ( براي هماهنگ سازي دو عنصر ظاهراً متضاد پيش گفته ) هم در اخلاق و هم در اقتصاد تلاش زيادي به عمل آورده است. (5) اسميت بر عکس ديدگاه عمومي و رايج زمان خود ( که پس از انقلاب هاي کوپرنيکي و نيوتوني در نزد آنان، ديدگاه مکانيک نيوتوني حقيقت محسوب مي شد ) از نوعي ديدگاه روش شناسي قراردادگرايانه پيروي مي کرد. ديدگاه قراردادگرايانه نوعي نگرش روش شناختي است که بر مبناي آن تمامي نظريه ها و فرضيه هاي علمي صرفاً به عنوان توصيف هايي از حوادث و وقايع تلقي مي شوند که نه درست اند و نه نادرست، بلکه تنها قراردادهايي براي ذخيره ي اطلاعات تجربي محسوب مي شوند. (6) در عين حال آدام اسميت نظريه هاي علمي را « ماشين هاي تصوري » مي نامد و بلاگ با ذکر اين مطلب فلسفه ي علم و روش شناسي اسميت را بسيار کم اهميت و غير مؤثر ترسيم مي کند.
مطلب ديگر به پيوند روش شناسي اقتصاد کلاسيک با تحولات پس از رنسانس ( 1300 تا 1600 ) و به ويژه همراهي آن با تحولات عصر روشنگري ( 1680- 1780 ) مربوط است. همان طور که قبلاً اشاره شد ( فصل نهم را ببينيد ) يکي از پيامدهاي عصر روشنگري، تضعيف کارآمدي عناصر اخلاقي و ديني و حاکميت انديشه ي « دئيسم » بود. از نظر روش نيز رواج فيزيک نيوتوني، استفاده از روش هاي تحليلي و کاربرد وسيع رياضيات را حاکم ساخت. (7) تأثير انديشه ي دکارتي حاکم در اين زمان، رياضيات گرايي وسيعي را در روش مطالعه ي اقتصاد جاري ساخت. همچنين تحت تأثير روند پيش گفته، زمينه ي جدايي امور اثباتي و دستوري در مطالعات علم اقتصاد فراهم شد. قواعد اقتصادي همانند قوانين فيزيک قلمداد مي شدند. فضاي انديشه ي دکارتي زمينه ي ظهور نوعي عقلانيت تند و تيز را در نظريه ي اقتصادي فراهم کرد که بر بخش اعظم روش هاي تجزيه و تحليل کلاسيک مؤثر بود. (8)
شايد تحت تأثير همين فضا باشد که آدام اسميت با اين که انسان را محور پژوهش هاي روش شناختي مي داند، اما هنگام ترسيم رفتارهاي همان انسان از اخترشناسي و علم مکانيک بهره مي گيرد. همان گونه که دکارت حتي غرايز انساني را به صورت ابزارهايي مکانيکي توصيف مي کند، آدام اسميت نيز جامعه ي انساني و اجتماعي را همانند يک دستگاه مکانيکي بزرگ مي داند که اين امر مي تواند بين انسان نوع دوست و اخلاقي اسميت و اين فرايند مکانيکي نوعي تناقض به همراه داشته باشد. براي ملاحظه ي تأثير عصر روشنگري و انديشه ي دکارتي- نيوتوني بر روش شناسي آدام اسميت، بخشي از فرايند شکل گيري قيمت طبيعي و تعادلي را از نظر و با بيان اسميت ذکر مي کنيم. او در اين باره تصريح مي کند که : « قيمت طبيعي مانند مرکز ثقل و گرانيگاه است که قيمت کالاها پيوسته به سوي آن کشيده مي شوند. وقايع تصادفي باعث مي شوند که گاهي قيمت کالاها بالاتر و يا پايين تر از قيمت طبيعي قرار گيرند ...، اما اين قيمت ها در هر حال به سوي قيمت طبيعي کشانده مي شوند... » (9) جالب توجه است که آدام اسميت مي افزايد: در نتيجه ي فرايند پيش گفته حتي مقدار عرضه ي کار مورد نياز توليد نيز خود را با تقاضاي مؤثر تطبيق مي دهد. (10)
همچنين گويي پيش فرض ضمني آدام اسميت و همفکرانش اين بوده است که قوانين مکانيک در امور اجتماعي نيز به خوبي جريان مي يابند. (11) کوتاه کلام اين که انديشه هاي انساني و روابط اجتماعي از نظر اسميت همانند قطعات يک ماشين پيوند دارند. بنابراين، وجود احساسات اخلاقي و نوع دوستي در انسان موردنظر او از يک سو و حس خودخواهي همان انسان از سوي ديگر، مانند دو بخش يک خودرو با هم اتصال دارند. (12)
اما اگر ترسيم پيوند نفع شخصي و نوع دوستي، دو پايه ي اصلي علم اقتصاد، به اين سادگي با قطعات خودرو قابل مقايسه بودند، چرا جا انداختن موضوع توسط بسياري از اقتصاددانان ( به ويژه نئوکلاسيک ها ) به سختي صورت گرفته است و چرا هنوز در مورد تحليل موضوع اين قدر چالش وجود دارد ؟ يک دشواري در مباني روش شناختي اسميت آن است که ذهن و امور انديشه ايِ انسان را به طور مفصل تحليل مي کند، ولي ( همان طور که شيوه ي دکارتي نيز چنين است ) نسبت به امور واقعي خارجي و عيني کم توجه است ( گويي آن يک موضوع حل شده است و يا اهميتي ندارد ). بنابراين او هنگام انطباق اين دو، دچار مشکل مي شود. هماهنگ ساختن آن انسان خشن و منفعت طلب هابزي با آن موجود نوع دوست در کتاب نظريه ي احساسات اخلاقيِ اسميت و در عين حال التزام به جدايي مکانيکي دکارتي بين واقعيت و ذهن و تلاش براي جاري ساختن اصول مکانيک نيوتوني، ابعاد دشواري هاي پيش گفته را نشان مي دهد. اين امر، نه تنها از نظر روش شناختي مسئله آفرين بود، بلکه حتي باعث ايجاد تناقض هايي در توصيه هاي سياستگزاري نيز مي شد. به عنوان نمونه، تأکيد بر دست نامرئي و اقتصاد لسفري نمي تواند با اين توصيه ي اسميت که: « براي حفاظت از صنايع نوپا در انگلستان، وضع تعرفه عليه کالاهاي خارجي ضروري است »، به راحتي قابل جمع و سازگار باشد.
وانگهي انطباق روش نيوتون در اقتصاد، با مباني خود نيوتون نيز سازگار نيست. چون اقتصاد کلاسيک تحت تأثير جدايي عين و ذهن دکارتي بود، ولي نيوتون از يک سو به چنين جدايي اي عقيده نداشت و از سوي ديگر وي به سيطره ي تجربه گرايي بر بررسي علمي معتقد بود. نيوتون تصريح مي کند که من فرضيه سازي نمي کنم. (13) لذا شيوه ي انتزاعي و رياضيات گرايي اقتصاد سنتي با انديشه ي دکارت سازگارتر است تا با عقيده ي تجربه گرايي نيوتوني. نيوتون ضمن عقيده به ماوراء طبيعت، جهان را پديده اي مي داند که واقعاً وجود دارد و حواس انساني آن را درک مي کند، نه آن که با فرض ها و مدل رياضي نشان داده شود. به عبارت ديگر، او رياضيات را ابزاري مناسب براي توصيف امور مي دانست، ولي آن را نيرويي رازگشا تلقي نمي کرد.
در هر صورت در قرن هجدهم ( به خصوص هنگام شکل گيري انديشه ي اسميت )، قوانين طبيعي اموري مطلق و خدشه ناپذير تصور مي شدند و اسميت نيز در نظر داشت آن نظم طبيعي را در اقتصاد مستقر سازد. (14) اما ناهمخواني هاي فراواني در مسئله ي مذکور بروز کرد و آدام اسميت را با بن بست هايي مواجه ساخت. تلاش آدام اسميت براي سازگار ساختن نفع شخصي و نوع دوستي، ناشي از توجه به همين بن بست است. مثلاً اسميت از يک سو به اين عقيده ي مندويل که خودپرستي را بالاترين فضيلت و انگيزه ي انسان مي داند حمله مي کند، از سوي ديگر طراحي انسان اقتصادي موردنظر خودش عملاً بر همان عقيده استوار است.(15)

روش شناسي بنتام، مالتوس، و ريکاردو

سه چهره ي برجسته ي ديگر مکتب کلاسيک، جرمي بنتام، تامس رابرت مالتوس، و ديويد ريکاردو هستند. با اين که جرمي بنتام بيش تر به سياست هاي اقتصادي علاقه مند بود ( و علاقه ي وي به نظريه ي اقتصادي نهايتاً در پرتو آن بود ) در عين حال ملاحظات روش شناختي انديشه ي وي و به خصوص تأثير عقايد او بر روش شناسي ديگر اقتصاددانان قابل توجه است. ملازمات پيوند اخلاق و علم و تأثير آن بر اقتصاد و به خصوص طراحي مقوله ي مطلوبيت برخي از ابعاد روش شناسي بنتام را در اقتصاد مي پوشانند. با وجود همراهي مطلوبيت گرايي با نام بنتام، متفکران فراواني قبل از وي به اين مقوله پرداخته اند. (16) استوارت ميل، صاحب نظران مکتب نهايي گرايي، سيجويک، اسمارت، و ديگران، پس از بنتام به تکميل انديشه ي مذکور مبادرت کرده اند.
مطلوبيت گرايي موردنظر بنتام نوعي مفهوم سازي از انگيزه ي انساني به سوي عمل وي محسوب مي شد. به اين صورت که وي تصور مي کرد، دليل عمل انساني حداکثرسازي شادي و رفاه و حداقل سازي درد و رنج است. بنتام با برگرداندن تمام انگيزه هاي انساني به اصل مذکور، به دنبال ساختن « علم شادي انسانيِ » داراي دقت هاي رياضي همچون علم فيزيک بود. او همچنين به قابليت اندازه گيري مطلوبيت و لذت عقيده داشت. عقيده ي بنتام علاوه بر لذت گرايي جنبه ي نفع شخصي گرايي هم داشت. بنابراين، ارزش و مطلوبيت از نظر او پيوندي تنگاتنگ يافتند. حتي ارزش مصرف کالا با ارزش مبادله اي آن منشائي واحد يافتند. (17) بنتام و مطلوبيت گرايان اميداور بودند که از امور اخلاقي يک نظام علمي کامل بسازند. اگر بتوان ميزان شادي ها و رنج ها را اندازه گرفت و آن ها را نسبت به افراد مختلف مورد مقايسه قرار داد، در آن صورت مي توان بر اين مبنا درباره ي هر عمل و هر قانوني قضاوت کرد.
يک مطلب مهم اين است که چون هدف بنتام اندزه گيري کمّي مطلوبيت و لذت بود، بايد فرض مي کرد که نخست انسان ها در محاسبه ي منافع خود رفتاري عقلايي دارند و دوم، افراد در تشخيص اين که چه چيز مطلوبيت و رفاه آن ها را بالا مي برد، بهترين قاضي محشوب مي شوند. اين در حالي است که مي توان فرض هاي فوق را زير سؤال برد. زيرا بسياري از انسان ها اصولاً به صورت عقلاني رفتار نمي کنند. وانگهي بسياري هم تنها در تلاش اند که تمايلات خود را به حداکثر برسانند و نه مصالح و نيازهاي واقعي را. دشواري ديگر ديدگاه بنتام اين است که مطلوبيت کل جامعه را جمع ساده ي مطلوبيت تمامي افراد آن جامعه مي داند، که اين هم قابل دفاع نيست و حتي با انديشه ي خود بنتام نيز ناسازگار است. زيرا وي تصريح مي کند که هيچ کس نمي تواند لذت و درد ديگري را تشخيص دهد. اصولاً مطلوبيت يک ارزش دهي ذهني است و کميت بردار نيست. جالب اين جاست که بنتام اميداور بوده با استفاده از الگوسازي فوق به « نيوتوني » ديگر، اما در جهان اخلاقي بدل شود. (18)

مالتوس و ريکاردو در روش شناسي اقتصاد

يک مطلب اوليه و در عين حال اساسي در مورد ديدگاه روش شناختي مالتوس، اين است که او از يک سو برخلاف سير حاکم بر کلاسيک عقيده داشت که علم اقتصاد يک علم تجربي است و نه قياسي. به همين دليل حملاتي عليه ريکاردو راه انداخت و نظريه پردازي او را بسيار انتزاعي دانست. اما جالب است که وي از سوي ديگر با روش استقرا هم ( که بر مبناي آن شخص ابتدا واقعيت ها را مشاهده مي کند و سپس براساس آن ها به تعميم نظري مي پردازد ) موافق نيست. در زمان مالتوس دو استقراگراي معروف در اقتصاد و ديگر علوم اجتماعي مطرح بودند، يکي رورند ريجارد جونز بود و ديگري ويليام هيول. با اين که هيول چندين مقاله ي تدوين شده در اقتصاد دارد، اما عمدتاً صاحب نظر رياضيات و تاريخ علم است.
در هر صورت به نظر مي رسد مالتوس به نوعي روش ترکيبي از قياس و استقرا در مطالعات علمي معتقد باشد. (19) همچنين در مقوله ي جنجالي ارزش نيز ديدگاه مالتوس به طور نسبي عملياتي است و اين در حالي است که ريکاردو يک مقياس انتزاعي براي ارزش در نظر دارد. (20) يک نکته ي روش شناختي مهم در انديشه ي مالتوس به نظريه ي جمعيت وي مربوط مي شود. به اين صورت که نظريه ي مذکور به انگيزه ي رفتار انساني ارتباط پيدا مي کند. زيرا وي فشار جمعيت را به نوعي ميل و انگيزه ي « غير عقلاني » انسان براي تجديد نسل مربوط مي داند. جالب توجه است که اين عقيده با ديدگاه کلاسيک ها از انسان که او را موجودي حسابگر ( با رفتار عقلاني ) معرفي مي کنند، سازگار نيست. (21) با اين اوصاف مالتوس، گويي فرض رفتار غيرعقلاني را جايگزين فرض رفتار عقلاني مي کند. در هر حال با اين که آدام اسميت بر ميل طبيعي انسان جهت تلاش براي افزايش رفاه خود تأکيد دارد، مالتوس بر ميل طبيعي انسان براي زاد و ولد تأکيد مي کند.
نقش ريکاردو در روش شناسي اقتصاد فراگيرتر از ساير کلاسيک هاست، هرچند اين موضوع کمرنگ جلوه مي کند. در عين حال اگرچه ريکاردو از لحاظ شکلي به روش شناسي مدرن نپرداخته، ولي از نظر محتوايي به ميزان قابل توجهي وارد اين مبحث شده است. ريکاردو هم از لحاظ روش و هم از لحاظ نگرش، مطالعات اقتصادي را به وادي انتزاع هدايت کرد. اصولاً بدون انتزاع، پيشرفت نظري در علم بسيار کند خواهد بود و ريکاردو اين نقش را در اقتصاد ابداع يا احيا کرد. نقش اصول موضوعه، پيش فرض ها و فرض هاي بلندمدت در نظريه پردازي ريکاردو بسيار اساسي بود. مثلاً يک فرض بلند مدت ريکاردو آن است که طبيعت انساني از دستورات عقلاني تبعيت مي کند. نقش ديگر ريکاردو در نظريه پردازي اقتصادي تعميم فراگير آن و جهانشمول جلوه دادن نظريه هاي اقتصادي است. اين در حالي است که احکام و گزاره هايي که وي به عنوان قوانين عام بيان مي دارد، از نظر کاربردي محدود و مبتني بر اصول موضوعه ي به خصوصي هستند. (22) مثلاً در حالي که نظريه پردازي او بر مبناي قوانين و نهادهاي به خصوص جامعه ي انگلستان پيش مي رود، هنگام استخراج نتايج ادعا مي کند که کارکردهايي جهانشمول براي نظريه هاي مذکور وجود دارند.
به عبارت ديگر، ريکاردو با توجه به قضايا و پيش فرض هايش، يک علم اقتصاد دقيق و در عين حال بسيار مصنوعي بنا مي کند. اما اين نکته نيز قابل ذکر است که از لحاظ شکلي، ريکاردو اقتصاد را علمي تر از آدام اسميت طراحي کرد. ذکر قضاوت شومپيتر در مورد ريکاردو نيز خالي از لطف نيست. او تصريح مي کند: يکي از نوشته هايي که درک آن بسيار دشوار و تفسير آن دشوارتر است، مربوط به ريکاردوست. در هر صورت مفاهيم تاريخي، نهادي و امور مبتني بر واقعيت، در ديدگاه ريکاردو به طور جدي مورد توجه نبوده اند. در واقع ريکاردو طرفدار نوعي الگوي قياسي- فرضيه اي بوده و اين که امور واقعي بتوانند به خودي خود معنادار باشند، از نظر او قابل قبول نبوده است. با اين که بيان داشته هدف وي از نظريه پردازي در علم اقتصاد تدوين اصولي براي توصيف پديده هاست، اما گويي براي قطعيت نتايج ( در ظاهر مانند گزاره هاي فيزيک و رياضيات ) اهميت زيادي قائل بوده است.

نکات قابل ملاحظه در روش شناسي مالتوس و ريکاردو

در مورد ملاحظات روش شناختي ريکاردو و مالتوس مي توانيم به نوعي جمع بندي در راستاي خطوط زير دست يابيم:
1.نکته ي ابتدايي توجه هر دو به نگرش نيوتوني از فلسفه ي طبيعي و مطالعات قابل توجه آن ها در رياضيات است. بنابراين مي توان از تحليل اثباتي در مطالعات علمي آن ها ( تحت تأثير نگرش نيوتون ) سخن گفت. (23)
2. مالتوس از نظر فلسفي تحت تأثير انديشه ي ويليام پلي فيلسوف مطلوبيت گرا قرار گرفته و بنابراين نوع خاصي از قانون طبيعي ( مرتبط با افکار پلي ) بر نگرش وي مؤثر بوده است. (24) همچنين شايد بتوانيم بگوييم که وي تحت تأثير عقايد پلي، استيوارت، و مک لورين ديدگاهي کل گرايانه داشته باشد.
3. مالتوس همچنين از نگرش هاي تجريدي و ساده سازي افراطي مدل هاي علمي گلايه دارد و معتقد است که خود نوعي ديدگاه ميانه را دنبال مي کند ( که نه شديداً تجربه گراست و نه عقيده به تسلط شديد اصول موضوعه دارد ). يکي از انتقادات مالتوس به نگرش ريکاردو، از همين ناحيه است. زيرا گرچه ريکاردو همانند مالتوس تحت تأثير نگرش نيوتوني و ديدگاه اثباتي است، اما به شدت تجريدي و بر پايه ي اصول موضوع مي انديشد.
4. ريکاردو تحت تأثير آموزه هاي اوليه ي افکار يهود در اوايل جواني و رها کردن آن ها در سال هاي بعد و پذيرش تفکر سکولار، در عالمي خاص سير مي کرد. وي به رياضيات، زمين شناسي، کشاورزي، و مقوله هاي مالي علاقه اي فراوان داشت. شومپيتر معتقد است که ذهن ريکاردو اصولاً فلسفي نيست. (25)
5. نگرش متفاوت مالتوس و ريکاردو از تعريف و قلمرو اقتصاد سياسي نيز از ديگر ملازمات روش شناختي آن هاست. از نظر ريکاردو تعيين قوانين براي تنظيم امور و به خصوص توزيع محصولات به سود و دستمزد و رانت مسئله ي اساسي اقتصاد سياسي است. اما از نظر مالتوس، اقتصاد سياسي پژوهش در ماهيت و علل ثروت است. به عبارت ديگر ريکاردو علم اقتصاد را مجموعه اي از قوانين مي داند، ولي مالتوس مجموعه اي از علل. (26) ريکاردو همچنين بر تمايز بين مسئله ي « واقع » و مسئله ي « اصول » تأکيد مي ورزد. از نظر ريکاردو علم چيزي است که در جهان ايده آليستي مطرح است.

روش شناسي استوارت ميل و ديگر کلاسيک ها

علاوه بر استوارت ميل که چهره ي معروف ديگري از مکتب کلاسيک است، عده اي ديگر از اقتصاددانان اين مکتب از نقطه نظرهاي روش شناختي برخوردارند. از ميان آن ها مي توان به لرد لادر دال، هنري ثورنتون، جان باتيست سه، جيمز ميل، توماس توک، جان فولارتن، رابرت تورنز، فون ثونن، فريدريش نبنيوس، دي کنه، ريچارد واتلي، مک کالاک، توماس ژوپلين، ناسا سنيور، ساموئل بيلي، هنريچ راو، هنري چارلز کري، ويليام گيلبارت، فارستر ليود، ويليام هيول، فريدريش فون هرمن، ساموئل جونز لويد، جان ري، جورج پوله، فردريک باستيا، آنتوان آگوستين کورنر، مونتي فور لانگ فيلد، ژوله دو پوئه، هنريش گوسن، فراسسکو فرارا، جان اليوت کرنز، و هنري فاوست اشاره کرد.
يکي از اقتصاددانان کلاسيک که ذهن تحليلي فعالي داشت، هنريش فون ثونن بود. او براي بررسي هاي اقتصادي، هم از تجربه استفاده مي کرد، هم از محاسبات رياضي و تحليل انتزاعي. او در ايجاد اقتصاد رياضي و اقتصادسنجي نقش اساسي داشت. زماني هم که داده هاي کافي براي بررسي تجربي در دسترس نداشت از منطق قياسي استفاده مي کرد. وي تجزيه و تحليل ايستاي مقايسه اي و ابزار تحليل نهايي گرايي را هم تدوين کرد، شومپيتر وي را يک متفکر تمام عيار برمي شمارد. (27) فون ثونن علاوه بر طراحي فرمول مدل سازي در اقتصاد، چندين نظريه هم تدوين کرده است. از جمله نظريه ي استقرار فعاليت هاي مولد بر حسب هزينه ي فرصت، نظريه ي توزيعي مبتني بر بهره وري نهايي نهاده ها، نظريه ي دستمزد طبيعي و امثال آن. (28) جاي رمزي مک کالاک، ديگر اقتصاددان کلاسيک، گرچه پيرو ريکاردو بود، ولي در مواردي بر روش قياس گرايي افراطي او انتقاد مي کرد. به نظر مي رسد با توجه به نگرش ترکيبي وي به مسائل واقعي و تحليلي اقتصاد، بايد وي را بيش تر در مسير فکار اسميت بدانيم تا ريکاردو.
از ديگر صاحب نظران کلاسيک که به طور نسبي نقش بيش تري در روش شناسي داشته، ناسا سنيور است. يکي از اولين ابعاد روش شناختي در نظر وي، اشاره به تمايز اقتصاد محض و اقتصاد کاربردي ( و يا هنر اقتصادي ) است. وي همچنين اصرار دارد که اقتصاد نظري يک علم قياسي است. فضاي موردنظر سنيور شامل انسان اقتصادي ( حداکثرکننده ي ثروت )، اصل جمعيتي ريکاردو، افزايش کارآمدي نيروي کار از طريق کاربرد کالاهاي سرمايه اي و بازدهي نزولي در سرمايه ي کشاورزي است. (29) معروف است که نخستين مباحث عميق در مورد روش شناسي اقتصاد در کتاب سنيور، گفتارهاي مقدماتي در اقتصاد سياسي، تدوين شده است. (30) از نظر سنيور توجه به عناصر غيراقتصادي از ديگر علوم اجتماعي جهت ارائه ي توصيه هاي معني دار در اقتصاد، لازم است. به عبارت ديگر، وي توصيه مي کرد که اقتصاددانان از قضاوت هاي ارزشي براي ارائه ي خط مشي هاي مناسب استفاده کنند. (31) در عين حال وي بر وجود يک علم اقتصاد بي طرف تأکيد دارد.

استوارت ميل، کرنز و روش شناسي اقتصاد

استوارت ميل و اليوت کرنز دو اقتصاددان کلاسيک ديگر هستند که سهم قابل توجهي در روش شناسي اقتصاد دارند. با اين که جان استوارت ميل از انديشه هاي اقتصاددانان قبلي بهره ي فراواني برده است، اما نوآوري هايي نيز در حوزه ي روش شناسي دارد. با بررسي اثر او تحت عنوان در تعريف اقتصاد سياسي، مشخص مي شود که وي يکي از اولين اقتصادداناني است که به بررسي مقوله ي روش اقتصادي پرداخته است. او مي خواست دريابد که آيا علوم اجتماعي، علوم رفتاري، و علوم اخلاقي ( همچون اقتصاد ) نيز مانند علوم تجربي هستند ؟ پاسخ ميل به اين پرسش منفي است، زيرا از نظر وي امکان آزمايش هاي کنترل شده در خارج از قلمرو علوم تجربي وجود ندارد. وي در اين باره ادامه مي دهد که چون دانش اقتصادي نمي تواند ناشي از تجربه باشد، پس بايد از کانال درون گرايي حاصل شود. او فرض هايي را مطرح مي کند و براساس آن ها نتايجي مي گيرد. مثلاً اين که انسان ها از يک سو به دنبال حداکثر شادي و رفاه خود و از سوي ديگر با محدوديت هاي زيادي روبه رو هستند، بنابران با توجه به محدوديت هاي مذکور بايد به سختي تلاش کنند. به عبارت ديگر او اقتصاد را علمي مي داند که از طريق ترسيم يک سري فرض ها به نتيجه ي خاصي نائل مي شود. (32)
از نظر استوارت ميل اقتصاد، هم علم محسوب مي شد و هم هنر. اقتصاد علم محسوب مي شد، زيرا به تحليل کارکرد نظام اقتصادي جامعه مي پرداخت و هنر بود، زيرا نمي توان آن را از فلسفه ي اجتماعي و اخلاقي جدا کرد. همچنين از نظر او علاوه بر نفع شخصي، انگيزه هاي ديگري نيز وجود دارند که راهنماي عمل انساني هستند. جالب توجه است که او اقتصاد سياسي را بخشي از جامعه شناسي اعلام مي کند. او تصريح مي کند که اقتصاد سياسي کل جريان مربوط به امور انساني در جامعه را نمي پوشاند. با اين که ميل به يک تجربه گراي قاطع معروف است، در عين حال به پيشکسوتا قياس گرايان نيز مشهور است که در ظاهر سؤال برانگيز است.
همچنين پس از مرگ ريکاردو ( سال 1823 )، يکي از قوي ترين نظريه پردازاني که به تکامل راه ريکاردو پرداخت، ميل بود. در عين حال برخي سوء تفاهم ها و در مواردي تناقض ها در نوشته هاي ميل وجود دارند که ابهام آورند. مثلاً او در کتاب نظام منطق خود [ در ظاهر ] منطق قياسي را زير سؤال و از منطق استقرا به عنوان تنها راه شناخت نام مي برد. جالب توجه است که در پايان کتاب مذکور و هنگام اشاره به روش شناسي علوم اجتماعي، روش استقرا را ناکارآمد جلوه مي دهد. يک علت اين امر کاربردهاي غير يکنواخت برخي اصطلاحات توسط ميل است. مثلاً وي گاهي، استقرا را شيوه ي اثبات منطقي برمي شمارد و زماني آن را روشي تعريف مي کند که توانايي اثبات ندارد و تنها براي تقويت استدلال و تعميم داده ها مناسب است. (33) در هر حال جان استوارت ميل يکي از اقتصاددانان بزرگي است که در برخورد با مسائل اجتماعي مجموعه اي فراگير از نظريه هاي اجتماعي، سياسي، و اقتصادي را با هم ترکيب کرده است. (34)
اليوت کرنز نيز در تکامل روش شناسي اقتصاد مؤثر بوده است. وي با اين ديدگاه که مي توان نظريه هاي اقتصادي را از طريق مقايسه ي نتايج منطقي آن ها با واقعيت رد کرد مخالف است. عمده ي بحث هاي روش شناختي کرنز در قالب کتاب مشهور او با عنوان خصوصيت و روش منطقي اقتصاد سياسي آمده، که در سال 1875 چاپ شده است. از نظر کرنز اقتصاد سياسي يک علم قياسي است که نتايج آن تنها زماني با واقعيت منطبق است که عواملي اخلال گر بر فرايند مذکور مؤثر نباشند. او تصريح مي کند که اقتصاددان نمي تواند در همه ي موارد دست به انجام آزمايش تجربي بزند، ولي مي تواند آزمايش هايي در ذهن خود انجام دهد. (35) وي همراهي پيش بيني اقتصادي با واقعيت را بسيار دشوار مي داند.

جمع بندي روش شناسي کلاسيک

مکتب کلاسيک با دربرداشتن اقتصادداني برجسته و تحت تأثير شرايط زماني قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم و همچنين شرايط مکاني ( انگلستان به طور خاص )، منشأ تحولاتي هم در نگرش و هم در روش بوده است. با اين که ديدگاه هاي روش شناختيِ آن مکتب قابل نقدند، اما عناصر تحليلي مهمي را نيز براي بررسي علمي اقتصاد فراهم آورده اند. به عنوان نمونه، کلاسيک ها مقوله ي تعادل را به عنوان گرايشي بين انسان ها و در رفتار اجتماعي آن ها مطرح کردند. همچنين کلاسيک ها مشکلات اقتصادي را ناشي از عدم هماهنگي منافع بين انسان ها مي دانند. آن ها تلاش مي کنند فرض هاي خود را بر واقعيات طبيعت انساني و اجتماعي استوار سازند. گسترش و تا حدودي پويايي و تنوع افکار پيروان اين مکتب باعث شده است که با حفظ اصولي مشترک، تنوع روش شناختي نيز در آن ها مشاهده مي شود. مثلاً آدام اسميت ضمن توجه به اهميت علم و نظريه پردازي، تلاش مي کند تا علم و نظريه از واقعيات تاريخي و اجتماعي جدا نباشند. (36) اما الگوهاي ريکاردو و برخي از ديگر کلاسيک ها بر انديشه ي قياسي محض و تدوين قضايا و اصول موضوعه استوارند.
روش شناسي اقتصاد کلاسيک در بسياري از موارد شالوده ي روش شناسي ديگر مکاتب اقتصادي را نيز تشکيل مي دهد. البته ديگر مکاتب در يک فرايند تکامل علمي به دشواري هاي انديشه ي کلاسيک پرداخته و در تلاش بوده اند تا اصلاحات لازم را نسبت به آن به عمل آورند. اصل نفع شخص طلبي که از پيش فرض هاي کليدي روش شناسي کلاسيک هاست، در عين داشتن ظاهري غير اخلاقي، در بسياري از موارد بيانگر يک خصلت طبيعي انسان است. با تعديل پرتوهايي از نفع شخصي از طريق مطالعه ي مجدد فرض هاي رفتاري و يا تدوين قراردادها و نهادينه ساختن آن ها مي توانيم به رفع برخي از دشواري هاي آن مبادرت کرد.

پي‌نوشت‌ها:

1- M. Blaug, 1990, The Methodology of…, op.cit., p. 56.
2- A. S. Skinner, 1965, " Economics and History ", Scotish Journal of Political Economy, 12, pp. 1-22.
3- نيوتون کتاب اصول رياضي فلسفه ي طبيعي را در سال 1687 منتشر ساخت و آدام اسميت حدود سال 1750 نوشته اي در فلسفه ي علم. به نظر مي رسد اشاره ي بلاگ به اين کتاب از اسميت باشد.
4- M. Blaug, 1990, op.cit., p. 57.
5-A. S. Skinner, 1974, Adam Smith Science and the role of imagination, Edinburgh, Edingurgh University Press, pp. 180-81.
6- به عبارت ديگر آدام اسميت از پيروي از روش شناسي رايج زمان خود سرپيچي کرد. ر.ک.:
H. F. Thompson, 1965, Adam Smith, " Philosophy of Science ", Quarterly Journal of Economics, Vol. 79, pp. 22-3.
7- حاکميت نگرش مادي گرايانه و دترمينيستي بر علم اقتصاد و تسلط روش استقرا و تجربه از ديگر پيامدهاي عصر روشنگري است.
8- مؤلفه هاي ديدگاه دکارتي به گونه اي هستند که دست کم در بدو امر يک سري ناسازگاري ها را در روش شناسي عصر کلاسيک به ظهور مي رسانند. مثلاً تصوير مکانيکي از رفتار انساني، رياضيات گرايي شديد در روش، جدايي کامل و سفت و سخت امور ذهني و امور عيني و همه چيز را به يک عنصر « من » و انديشه و عقلانيت مربوط به آن سپردن، از اين نمونه است.
9- آدام اسميت، ثروت ملل، ترجمه ي سيروس ابراهيم زاده، تهران، انتشارات پيام، 1357، صص 48- 51.
10- همان، ص 51.
11- آدام اسميت در اين ارتباط حتي پديده هاي فني را با پديده هاي فکري انساني قابل مقايسه مي داند و مي گويد: « همان طور که نخستين ماشين ها ابتدا پيچيده بوده و بعد ساده تر شده اند، نظام هاي فکري نيز ابتدا پيچيده بوده و بعدها با کشف يک سري اصول، ساده شده اند ».
12- به گفته ي يکي از اقتصاددانان گويي نوع دوستي و خودخواهي، دو ميل لنگ اصلي يک خودرو محسوب مي شوند. ر.ک.:
P. Mini, 1974, Philosophy and Economics, op.cit., Chap 4.
13- عقيده ي نيوتون در اين باره ( هر چند بحث مستقلي مي طلبد ) علاوه بر دکارت، با کپلر و گاليله نيز همخواني کافي ندارد. جالب توجه است که کارل ياسپرس مي گويد هدف نيوتون از بيان « من فرضيه سازي نمي کنم » حمله به دکارت بوده است. از نظر نيوتون نه تنها تمامي رازهاي جهان را نمي توانيم با رياضيات کشف کنيم، بلکه برعکس، اين واقعيت اند که ديدگاه نظري رياضي دان را ترسيم مي کنند. به عقيده ي وي حتي برخي امور را نمي توانيم با زبان رياضيات بيان کنيم. براي بررسي همه جانبه ي موضوع ر.ک.:
Edwin Arthur Burt, 1932, The Metaphysical Fonndations of Modern Physical Science, pp. 204, 224 ( on mini. Ibid ).
14- C. D. Stewart, 1965, Introduction to the Theory of moral sentiments, London, Kelly.
15- آدام اسميت، ثروت ملل، ترجمه ي محمدعلي کاتوزيان، تهران، شرکت سهامي کتاب هاي جيبي، 1358.
16- قبل از ميلاد مسيح نيز تفکرات مطلوبيت گرايانه مطرح بوده است. در دنياي مدرن نيز قبل از بنتام، هيوم، هاجسون، آدام اسميت، بکاريا، هلونتيوس، پريستلي، و يلي، ريچارد کامبرلند ( 1631- 1718 )، ويليام ولستون ( 1659- 1724 )، و جان گي (1699- 1745 ) به بحث ياد شده پرداخته اند. براي اطلاع بيش تر ر.ک.: يداله دادگر، تاريخ تحولات انديشه ي اقتصادي، پيشين.
17- آدام اسميت با طرح موضوع آب و الماس عقيده داشت که اين ارتباط و هماهنگيِ بين ارزش مبادله و ارزش مصرف، زير سؤال است ( زيرا آب ارزش مصرفي زياد، ولي ارزش مبادله ايِ کم دارد و اين در مورد الماس برعکس است. بنتام و نئوکلاسيک ها با طرح مطلوبيت نهايي در واقع به آدام اسميت پاسخ داده اند ( ر.ک.: يداله دادگر تاريخ تحولات انديشه ي اقتصادي، پيشين، فصل 12 ).
18- C. Wesley Mitchell, 1950, Bentham, Specific Calculus, N. Y. Augustus M. Clay, p. 180.
19- N. B. De Marchi and R. P. Struges, " Malthus and Ricardo s inductivist critics ", Economica, 1973, pp. 379-93.
20- ريکاردو يک معيار غير قابل تغيير براي ارزش در نظر گرفته است که به صورت ميزان کالاي توليد شده توسط يک نسبت متوسط کار به سرمايه تعريف مي شود.
21- M. Blaug, 1990, The Methodology of…, op.cit., p.62.
22-Phillip Charles Newman, 1952, The development of economic thought, Prentice hall, p. 86.
23- Donald Winch, 1987, Malthus, Oxford, Oxford University Press, p. 18.
24- A. M. waterman, 1991, Revolution Economics and Religion, Cambridge, Cambridge University Press.
25- در مورد ريکاردو گفته شده است که گويي وي انساني از سياره اي ديگر است. علاوه بر شومپيتر، هايک نيز ديدگاه او را غير فلسفي مي داند. هايک اين دوري انديشه ي ريکاردو از اخلاق و فلسفه را يکي از دشواري هاي افکار وي برمي شمارد. ر.ک.:
Piero Sraffa, 1955, Addenda to The Memoir, in Volume one of Ricardo.
26- الي هلوي ( Elie halvey)، از ريکاردوشناسان معروف، معتقد است که به نظر مي رسد ريکاردو اين عقيده ي خاص در مورد اقتصاد را از فيزيوکرات ها گرفته باشد، زيرا آن ها نيز اقتصاد را علم قوانين مي دانند.
27- J. Schumpeter, 1954, Economic Doctrine and Method, George Allen, p. 72.
28- نظريه ي دستمزد موردنظر ثونن در واقع برمبناي مفهومي از عدالت طراحي شده است.
29- شومپيتر ضمن برشمردن اين ديدگاه سنيور آن را به عنوان دستاورد اصلي کلاسيک مورد نقد قرار مي دهد. ر.ک.:
J. Schumpeter, History of Economic Analysis, op.cit., p. 275.
30- اولين کتاب سنيور در سال 1827 ميلادي منتشر شد. عنوان تکميلي همان کتاب در سال 1836 به بازار آمد.
31- T. W. Hutchison, 1964, Positive Economics, op.cit., pp. 29-32.
32- همان گونه که يک پژوهشگر در نتيجه گيري پيرامون هندسه، ابتدا به تدوين فرض هايي در مورد نقطه، خط و زاويه مبادرت مي ورزد، سپس به اثبات قضاياي مثلث اقدام مي کند. ر.ک.:
J. S. Mill, 1968, Essays on some unsettled Questions of Ploitical Economy, New York, Kelley.
33- M. Blaug, 1990, The Methodology of…, op.cit., p. 70.
34- او همچون سنيور بر بي طرفي علم اقتصاد تأکيد دارد، بنابراين تمايز امور واقعي و امور ارزشي را در اقتصاد پذيرفته است ( ادعا شده که ميل در پذيرش اين موضوع تحت تأثير اگوست کنت واقع شده است ).
35- کرنز نيز مانند سنيور و ميل به وجود بدنه اي اثباتي براي اقتصاد سياسي معتقد است. ر.ک.:
M. Blaug, 1990t Ibid, pp. 77-81.
36- به نظر مي رسد اين کلام و قضاوت ساموئلسون در مورد اسميت قابل دفاع باشد زماني که مي گويد: « الگوي کلاسيکي آدام اسميت تخيلي نيست، بلکه مبتني بر واقعيت است. بر امور تحميل نمي شود، بلکه به صورتي طبيعي بر آن ها وارد مي شود. يا به گفته ي نيوتون انديشه جنبه ي واقعي دارد و نه صرف فرضيه.

منبع مقاله :
دادگر، يدالله؛ (1391)، درآمدي بر روش شناسي علم اقتصاد، تهران: نشر ني، چاپ سوم