نويسنده: امين جواد خندقي




 
داستان هايي با محوريت مسائل مربوط به شيطان، يکي از مهم ترين بخش هاي آثار سينمايي و تلويزيوني را از جهت تعداد تشکيل مي دهد. هر ساله آثار فراواني در اين حوزه، توليد و اکران مي شود. اقبال مخاطبان به فيلم هاي ترسناک و داستان هاي آميخته با مسائل راز آلود و فرا طبيعي، باعث شده اين فيلم ها يکي از دغدغه هاي اصلي شرکت هاي فيلم سازي در جهان باشد. با گسترش امکانات فني و جلوه هاي بصري و صوتي در سال هاي اخير، شاهد گونه اي متفاوت از فيلم ها در اين ژانر هستيم. پيشرفت هاي ياد شده علاوه بر تأثير گذاري روي حجم توليدات و گيشه ي فروش، باعث ايجاد تأثير بيش تر بر مخاطبان نيز شده است و نتيجه ي آن شکل گيري نگرش هاي اشتباه درباره شيطان شده است. براي آن که بتوانيم نمونه هاي مربوط به اين موضوع را بررسي کنيم، ابتدا لازم است مطالبي خلاصه درباره چيستي و فلسفه ي وجودي شيطان بيان شود.
در باره ريشه ي واژه ي « شيطان » دو نظريه (1) مطرح است: نخست اين که آن را برگرفته از « شَطَنَ يَشطُنُ » به معناي دور شدن بگيريم و معناي دوم اين است که آن را مأخوذ از « شَاطَ يَشيطُ » به معناي هلاک شدن يا سوختن بگيريم. از هري قول اول را ترجيح مي دهد.(2) قرشي هم بعد از نقل دو قول و قائلان آن مي نويسد:
« محققين اين قول ( قول دوم ) را قبول ندارند. »(3)
شيطان وصف است، نه اسم خاص آن روح شرير و به مناسبت دوري از خير و رحمت حق تعالي، وصف شيطان بر او اطلاق شده است: (4) اما ابليس، موجودي است زنده، با شعور، مکلف، نامرئي، فريب کار و ... که از امر خدا سر پيچيد و به آدم سجده نکرد؛ در نتيجه رانده شد و مستحق عذاب و لعن شد.(5) ابليس از ريشه ي «بلس» به معناي نااميد شدن گرفته شده و اين موجود که نامش عزازيل بود، به همين علت ابليس خوانده شد.(6) کلمه ي ابليس در هر يازده بار که در قرآن آمده، به صورت مفرد به کار رفته که نُه مورد آن مربوط به استکبار و اِبا از سجده است؛ ولي شيطان به صورت جمع هم مي آيد و مراد از او همان است که ذکر شد.
در قرآن درباره ي شيطان آمده است: موجودي از گروه جنيان است؛(7) چون جنيان از جنس آتش بدون دودند؛ بنابراين شيطان هم از آتش است،(8) او در مقابل رب، طغيان کرد (9) و به او کفر ورزيد.(10) علت کفر و عصيان او درمقابل خدا، تمرد از سجده به پاي انسان بود.(11) او جنس خود را که از آتش بود، برتر از جنس آدم که خاک است، مي دانست (12) و بر اين اساس، کينه و دشمني انسان را سخت به دل گرفته است (13) و مي خواهد انسان ها را گمراه و به آرزوها سرگرم کند.(14) و سعي مي کند که حزبش را بر جهان مسلط کند؛ ولي خدا حزب او را دچار خسران مي کند.(15) ابليس سعي مي کند انسان را به رنج و عذاب بيفکند.(16) و او را به سوي عذاب آتش فروزان سوق دهد (17) و در دل مؤمنان حزن و اندوه جاري سازد (18) تا در قيامت آن ها را در کنار خود محشور ببيند.(19)
فرشتگان بر پايه ي آيات قرآن، امکان مخالفت با فرمان هاي الهي را ندارند؛(20) ولي براي جن ها، مانند انسان، اختيار و ا مکان نافرماني از دستورهاي الهي وجود دارد. قرآن نيز آن ها را به مؤمن و کافر، فاسق و صالح، تقسيم مي کند (21) و لايق پاداش و کيفر در آخرت مي داند.(22)
جن مانند هر موجود ديگري، لايق و شايسته ي آفرينش است. اين که جن، شيطان يا انسان هاي کافر و گنه کار، با اختيار خويش از مسير اصلي و هدف نهاييِ آفرينش دور شده اند، باعث نمي شود که آفرينش آنان، لغو و مخالف حکمت باشد. خداي متعال، آن ها را آفريد تا با اختيار خويش، اطاعت کنند. لازمه ي اطاعت اختياري، اين است که امکان مخالفت اختياري نيز به آن ها عطا شود؛ پس، مخالفت و عصيان آنان، ضروري به حکيمانه بودن آفرينش آن ها نمي زند.
آن چه گفته شد، فلسفه ي آفرينش شيطان با توجه به خود او و عملکردش است و مي تواند توجيه کننده ي آفرينش او باشد؛ او اگر وجود شيطان را در رابطه با آفرينش آدمي بسنجيم، اين پرسش مطرح مي شود که آيا وجود شيطان براي آفرينش انسان، لازم و ضروري است؟
ابليس، پس از نافرماني و رانده شدن از درگاه الهي، از خداي متعال مهلت خواست تا فرزندان آدم را فريب دهد. از اين که خداي متعال چنين فرصتي را به ابليس داده، در مي يابيم که فريب انسان ها از سوي شيطان در نظام آفرينش، نه تنها با هدف آفرينش انسان ناسازگار نيست؛ بلکه در مسير آن است.
انسان براي رسيدن به کمال اختياري که هدف آفرينش اوست، بايد از دو نوع گرايش و تمايل خوب و بد، بهره مند باشد. اگر فقط گرايش به خوبي در او موجود باشد، مانند فرشتگان خواهد شد و چنان چه تنها گرايش هاي مادي داشته باشد، مانند حيوانات، مجالي براي صعود اختياري معنوي نخواهد داشت واگر هر دو را داشته باشد، با انتخاب « خوبي ها »، از فرشتگان، برتر و به کمال مطلوب خود، مي رسد و اگر « بدي ها » را برگزيند، از حيوانات، پست تر مي شود.
انسان در درون خود، دو گرايش حق و باطل دارد؛ يعني نفس اماره، او را به بدي ها و عقل و فطرت او را به خوبي ها مي خواند. انسان در انتخاب هر يک از اين دو راه، مختار و مستقل است؛ اما اين استقلال در انتخاب، با اين که شيطان از بيرون، وسوسه کننده و دعوت کننده ي او به بدي ها و فرشتگان دعوت کننده ي او به خوبي ها باشند، منافاتي ندارد.
انسان با اختيارِ خود، در ولايت شيطان يا فرشتگان داخل مي شود. در همين موضوع، خداي متعال مي فرمايد:
« اي فرزندان آدم! مبادا شيطان، شما را فريب دهد؛ چنان که پدر ومادر شما را از بهشت بيرون کرد ... ما شيطان را اولياي کساني که به خدا ايمان نمي آورند، قرار داده ايم ».(23)
نفس اماره، انسان را آماده ي پذيرش و وسوسه ها ودعوت هاي شيطان مي کند و شيطان، انسان را بيش تر گمراه مي کند. پيروي از عقل و فطرت نيز که هدايت دروني است، انسان را لايق رحمت هاي خاص الهي از سوي ملائکه ميکند. وجود شيطان براي دعوت به بدي ها و تحريک نفس اماره، مکمل بيروني گرايش انسان به بدي ها است؛ همان گونه که وجود فرشتگان ودعوت آنان به خوبي ها وتقويت عقل و فطرت، مکمل بيروني گرايش انسان به خوبي است و از تعامل اين دو، انسان کامل، پرورش مي يابد.
از همين جا مسئله ي امتحان به عنوان يکي از اهداف خلقت انسان مطرح مي شود؛ زيرا امتحان، تبلور اختيار انسان است و جاي تعجب ندارد که در آيات فراواني از قرآن کريم، مطرح شدن اين مسئله را به گونه هاي مختلف مشاهده مي کنيم؛ چنان که آمده است:
« ما انسان را از نطفه اي آميخته آفريديم و او را مي آزماييم ».(24)
برقراري يک امتحان عادلانه، تنها در صورت وجود شرايط و امکانات براي گزينش هر يک از دو طرف مسير ( خير و شر ) توسط انسان است؛ اما خدا، از آن رو که انسان را گل سر سبد مخلوقات خود مي داند و تنها براي آفريدن او به خود تبريک گفته است.(25) در جهت انتخاب مسير کمال و خير، امکانات فراواني را در اختيار وي گذاشته است.
بنابراين، گرايش در جانب خير و وجود نيرويي در جانب شر، باعث مي شوند آزمايش الهي از حالت صوري و ظاهري در آيد؛ يعني وجود نيروهايي وسوسه گر در مقابل الهامات خدايي، باعث مي شود تا انسان واقعاً درميان دو راهي ها قرار گيرد و با اراده و عزم خويش، مسيري را برگزيند.
بر اساس همين نکته است که با نافرماني ابليس و رانده شدن او از درگاه خدا و سپس تقاضاي وي براي مهلت داشتن به منظور اِغواي انسان، پروردگار با تقاضاي او موافقت کرد و به وي مهلت داد تا در مقابل نيروهاي الهي، وسوسه گرِ انسان به شر باشد؛ اما در عين حال، قدرت او را در اين باره محدود ساخت و هيچ سلطه اي بر انسان ها به او نداد و وي فقط وسوسه کننده و تحريک کننده است.
بنابراين، وسوسه گري شيطان، پس از روي گرداني انسان از نداي فطرت و الهامات رحماني است و کساني که با اختيار و انتخاب خود، کفر ورزيده ، قابليت محبت و همراهي با پاک ترين انسان هاي روي زمين را از دست داده اند، سزاوار آن هستند که به وسوسه هاي شيطاني گرفتار شوند و اين، نوعي مجازات الهي درباره آنان در همين دنياست؛
« آيا نديدي که ما شيطان ها را بر کافران فرستاديم تا آنان را شديداً تحريک کنند؟ »(26)
پس از آن که بحث درباره چيستي و خصوصيات شيطان آمد، اکنون با بررسي نمونه ها به آساني مي توان نقاط نادرست در مضمون آن ها را دريافت و در کنار، آن نگرش صحيح را در نظر داشت.

از شيطان بايد ترسيد

دسته اي از آثار سينمايي و تلويزيوني سعي در به تصوير کشيدن شيطاني هولناک و نيرومند دارند. ترس از شيطان مهم ترين مفهومي است که در سرتاسر اين آثار به مخاطب منتقل مي شود. ابتداي فيلمِ « شيطان » نوشتاري از انجيل مي آيد که به انسان ها هشدار مي دهد بايد از شيطان ترسيد. تمام داستان فيلم در خدمت انتقال همين مفهوم است و شيطان را موجودي نيرومند نشان مي دهد که براي مجازات افراد در ميان انسان ها حضور مي يابد. در ابتداي فيلم، نماهاي شهر، وارونه نشان داده مي شود که تداعي کننده ي دنياي وارونه شيطان است. مضموني که مشابه « صليب وارونه » در مقايسه با صليب درمسحيت است.(27)
شيطان در فيلم « مرا به دوزخ بکش » پس از گذشت سه روز از طلسم شدن افراد، به سراغ، آنان مي آيد و بدترين کابوس هاي آنان را به حقيقت مي رساند. هيچ راه مقابله اي با آن نيست و فقط فردي که طلسم کرده بايد طلسمش را پس بگيرد. در مواجهه با اين موجودات دو فرد جن گير عاجزند و يکي از آن دو، جان خود را در اين جلسه از دست مي دهد.
شيطان در فيلم « ساحرگان ايستويک » (28) همچون مردي مرموز با جذابيت هاي زياد به سراغ انسان ها مي رود و زنان را اغوا مي کند. شيطان در اين فيلم داراي قدرت جادوييِ فوق العاده اي است که با آن به اهدافش مي رسد. هم چنين شيطان در فيلم « قلب انجل »(29) قدرتي فوق العاده دارد و براي گرفتن روح انسان ها آمده است.
در فيلم « تشريفات مذهبي » شيطان با نام هاي مختلفي در فيلم ظاهر مي شود؛ براي نمونه، شيطاني که بدن پدر لوکاس را تسخير مي کند « بال » نام دارد. شيطان در فيلم، موجودي ترسناک و فوق العاده قوي ديده مي شود. او به راحتي در جسم تمام انسان ها حلول مي کند وحتي پدر لوکاس را نيز مسخر خود مي گرداند؛ با آن که وي کشيشي باتجربه است و دانش هاي خاص دارد.
ابتداي فيلم بخشي از صبحت هاي « پاپ جان پل دوم » رهبر کليساي کاتوليک بين سال هاي 1978 م تا 2005 م به صورت نوشتار مي آيد: « مبارزه با شيطان مهم ترين مأموريت ميکائيل فرشته محسوب مي شود که هنوز در حال جنگ است؛ زيرا شيطان هنوز زنده است و در دنياي ما اقامت دارد ». اين جمله نشان از جنگي دائمي ميان فرشتگان و شيطان است که قدرت شيطان را نشان ميدهد.
مجموعه فيلم هاي « طالع نحس »(30) که پنج قسمت از آن تاکنون اکران شده، چگونگي تولد پسر شيطان را در ميان انسان ها به تصوير مي کشد. اين پسر بچه که نمادهايي از شيطان را نيز به همراه دارد در دوران کودکي، نوجواني و جواني تمام دشمنان و کساني را که به راز وي پي برده اند. به نحوي مرموز مي کشد. هر فردي که به نحوي مقابل پسر به عنوان دجال مي ايستد به نحوي مرموز مي کشد و از بين مي برد. هيچ فردي نمي تواند مقابل او قد علم کند و در هر قسمت داستان، او در مسير رسيدن به حکومتش بيش تر پيش مي رود. دراين فيلم، شيطان درخانواده اي با جايگاه سياسي متولد مي شود و راه او براي تسلط بر انسان ها از طريق سياست رخ مي دهد.
شيطان در فيلم « پايان دوران »(31) به دنبال رسيدن به حکومتي جديد است. او براي تحقق اين هدف در جسم انسان ها حلول مي کند و آنان را مجبور به انجام کارهايي مي گرداند. شيطان در فيلم « وکيل مدافع شيطان »(32) يک فريب کار حرفه اي است. او شرکتي چند منظوره تأسيس و در قالب آن به هر کاري دست مي زند. شيطان در فيلم او قدرتي برخوردار است که انجام هر کاري براي او سهل به نظر مي رسد. وي قصد دارد دوراني جديد از جهان را بر پا کند که شياطين بر آن حکم برانند.
درمجموعه فيلم هاي « ارباب آرزو »(33) که چهار قسمت از آن تاکنون اکران شده، شيطاني شرير در ايران باستان وجود دارد . اين موجود به گونه اي است که اگر سه آرزو براي کسي که او را احيا کرده برآورده کند، مي تواند جهان را به تسخير خود در آورد. وي آرزوي افراد را به بدترين حالت ممکن برآورده مي کند. فردي، اين جن پليد را طلسم مي کند و سال ها بعد در دوران معاصر داخل يک مجسمه از ايران به آمريکا منتقل مي شود. اين شيطان در آن جا دوباره احيا مي شود و فعاليت هاي شيطاني خود را دوباره آغاز مي کند و اين ماجرا در هر قسمت ادامه دارد. در ابتداي قسمت اول توضيحاتي در باره اين جن داده مي شود و نکته اي که در انتها بر آن تأکيد مي شود اين است که بايد از اين موجود ترسيد.
در فيلم « سليمان کين » شيطان، موجودي هولناک است که قدرتي باور نکردني دارد. او روح افراد را به تسخير خود در مي آورد. هيولاهايي غول پيکر عليه انسان ها ايجاد مي کند و با ساختن لشکري از انسان هاي تسخير شده، قصد دارد تمام دنيا و انسان ها را به تسلط خويش و تحت حکومتش در آورد.
فيلم هاي اين گروه با داستان خود در پي ايجاد وحشت وترس از شيطان هستند. اين وحشت، فقط يک واکنش براي مخاطبان نيست و نتايجي در بر خواهد داشت. اين ترس باعث مي شود مخاطب، قدرتي ويژه براي شيطان در نظر گيرد؛ همچنان که در فيلم هاي ياد شده هم آمد، عامل ترس قدرت و تسلط شياطين بر انسان ها و موجودات ديگر است. خداي متعال در آيه اي از قرآن، ترس از شيطان را نهي و به خشيت الهي امر مي کند و اين را نشانه ي ايمان مي داند؛(34) زيرا ترس از چيزي باعث سلطه ي آن بر انسان مي شود؛ همين مضمون در روايتي از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز نقل شده است.(35) بنابراين ترس از شيطان هم جز اين، نتيجه اي نخواهد داشت. پس بايد دقت کرد که ايجاد ترس در دل مخاطبان از شيطان، باعث توهم قدرتي فراگير براي شيطان مي شود که در نهايت، نتيجه ي آن پيروي از شيطان، مانند يک الهه ي شر خواهد شد.

حلول شيطان در موجودات

شيطان در گروهي از آثار سينمايي و تلويزيوني براي رسيدن به هدفش و انجام کارهايش در دنيا، در جسم انسان ها و ديگر موجودات حلول مي کند و با تسخير جسم آنان در پي اهدافش فعاليت مي کند. پسر شيطان در فيلم « کنستانتين » ابتدا براي آمدن به ميان انسان ها، داخل بدن مردي مکزيکي مي شود و پس از آن براي رسيدن به هدفش و آزاد شدن در جهان، به بدن يک دوقلو نياز دارد. در اين فيلم شياطين ديگر نيز انسان ها را به تسخير خود در مي آورند؛ براي نمونه در ابتداي فيلم کنستانتينِ جن گير، يکي از اين شياطين را که « شيطان سرباز » خوانده مي شود، از بدن دختري نوجوان بيرون مي کشد و به جهنم مي فرستد. در فيلم « شيطان » هم شيطان براي مجازات چند فرد گنه کار در جسم يک پيرزن حلول کرده، به ميان انسان ها مي آيد.
در مجموعه فيلم هاي « فعاليت فرا طبيعي »(36) که سه قسمت از آن تاکنون اکران شده، بخشي از زندگي خانواده هايي به تصوير کشيده مي شود که در خلال زندگي آنان اتفاقات عجيبي رخ مي دهد و شياطين، انسان هايي را تسخير مي کنند؛ فيلم ادعا مي کند که اين تصاوير، واقعي است؛ در حالي که اين آثار فيلم هاي سينمايي داستاني است که با هزينه هاي بسيار اندکي توليد مي شود. افراد تسخير شده در اين فيلم ها معمولاً بچه ها يا زن ها هستند که ابتدا نشانه هايي از تسخير در آن ها ديده مي شود و تا انتهاي داستان، شيطان بقيه افراد خانواده را تسخير مي کند سپس آن افراد، کشته يا مجروح مي شوند. اين فيلم ها به گونه اي تصوير برداري مي شود که شبيه اثري مستند و واقعي به نظر برسد.
شياطين در فيلم « مرا به دوزخ بکش » بدن ا نسان ها و حيوانات را به تسخير خود در مي آورند و به اين صورت به ديگران زده يا با آنان گفت و گو مي کنند. فيلم « رانندگي خشمگين » هم شيطان را در قالب مردي نشان مي دهد که پيروان شيطان پرست براي خود فراهم مي کند و قصد دارد حکومت شيطاني بر روي زمين بر پا کند. فيلم « رمزامگا »(37) هم همين مضمون را در قالبي ديگر دنبال مي کند. در اين فيلم، شيطان در کالبدي انساني در مي آيد و به عنوان فرمانده ي ارتش شر در جنگ عظيم آخرالزماني به مقابله با انسان ها مي پردازد تا بتواند بر انسان ها حکومت کند.
در فيلم « آه، خدايا! تو شيطاني » شيطان، انساني است که در ميان مردم زندگي مي کند و با انسان ها معامله مي کند و روح آنان را در اختيار خود مي گيرد. او در فيلم « قلب انجل » مردي است که « لوييز سايفر» يا همان « لوسيفر » نام دارد و براي پس گرفتن طلبش از فردي که روحش را با او معامله کرده، آمده است؛ اما در فيلم «ساحرگان ايستويک» انساني جادوگر است که زنان را فريب مي دهد و بر آنان م سلط مي شود. در فيلم « وکيل مدافع شيطان » هم او به شکل مردي در مي آيد که براي برپايي دوره ي جديد شيطاني در زمين با زنان ارتباط برقرار مي کند ودختر و پسر زنا زاده اي دارد و مي خواهد با استفاده از آنان خانواده ي شيطاني خود را تشکيل دهد.
در فيلم « پايان دوران » شيطان براي آن که بتواند به هدفش برسد از بدن مردي استفاده مي کند و او را به تسخير خود در مي آورد. در فيلم « فصل جادوگري »(38) او در کالبد دختري جادوگر ظاهر مي شود تا به اين وسيله براي مجازات به کليسايي ويژه برود و بتواند آخرين نسخه از کتاب مربوط به سحر و جادو را به دست آورد و نابود کند.
در مجموعه فيلم هاي « طالع نحس » که پنج قسمت تاکنون اکران شده، دجال پسر شيطان است که در جسم نوزادي به وجود مي آيد. مادر اين نوزاد، نوعي حيوان، شبيه سگ است که در بيمارستان به مادري ديگر سپرده مي شود. اين پسر با کليسا و رفتن به آن مشکل دارد و حتي به اين واسطه مريض مي شود. سگ و کلاغي نگهبان دائماً مراقب اويند تا بتواند دشمنان را شکست دهد. اين پسر در داستان اين مجموعه فيلم، بزرگ مي شود و جاي پدر ناتني اش را به عنوان يک سياست مدار مي گيرد و دنبال نابودي « مسيح جديد » است.
شياطين در فيلم « تشريفات مذهبي » جسم افراد مختلف را به تسخير خود در مي آورند. آن قدر اين مسئله مصداق هاي زيادي دارد که کليساي وايتکان رم، دوره هاي جن گيري برگزار مي کند تا بتواند افرادي را براي مقابله با اين تهديدها آموزش دهد. شياطين در اين فيلم موفق مي شوند حتي جسم کشيش جن گير توان مندي را به تسخير خود در آورند.
فيلم « متولد نشده »(39) روح هاي پليد و شيطاني را نشان مي دهد که به گفته ي داستان فيلم نتوانسته اند به بهشت وارد شوند و به همين دليل ميان دو جهان مادي و بهشت سرگردان اند. اين ارواح همواره سعي دارند از طريق افراد خاصي که « درگاه » ناميده مي شوند، به اين جهان بيايند. تسخير جسم افراد و مخصوصاً دو قلوه ها به دست اين موجودات باعث مي شود. مشکلات فراوان روحي و رواني براي آنان ايجاد شود و دائماً با کابوس هايي ترسناک درخواب و بيداري مواجه ا ند.
در اين فيلم ها دو مسئله ي تسخير انسان ها و آسيب رساندن به آنان در باره رابطه ي شيطان و انسان ديده مي شود. اکنون بايد ببينيم کدام يک از اين دو امکان دارد. مراد از شياطين دراين گونه فيلم ها، جن ها هستند. مقوله ي داخل شدن جن در وجود انسان و در آمدن جن به صورت کالبد انساني چندان روشن و واضح نيست. اشاره ها در اين باره هم قابل تفسير و تأويل اند. اما درباره تأثيرات روح و روان انسان ها از آسيب هاي جنيان که در قرآن به « مَس شدن »(40) تعبير شده، مي توان نکاتي بيان کرد.
تمام آن چه درباره آزار و اذيت انسان ها از سوي جن در قالب داستان ها و حکايات بر سر زبان ها است، صحيح نيست؛ اما امکان آن قطعي است و حتي با در نظر گرفتن تفاوت ماهوي ساختار وجودي جن و انسان نيز مي توان آن را تصور کرد. دليل امکان آن را مي توان در نمونه هايي روايي نيز جست و جو کرد.(41) انسان موجود مختار و آزاد آفريده شده و شياطين نيز موجودات آزار و با اختيارند. در بحث هاي پيشين فلسفه ي وجودي شيطان و عدم منافات آن با حکمت آمد.
شياطين تسلطي بر انسان ها ندارند (42) و فقط مي توانند انسان ها را وسوسه کنند (43) و به اين وسيله آنان درمعرض آزمون الهي قرار مي گيرند. بنابراين آن چه درتصور عاميانه ي مردم مبني بر آسيب هاي ناشي از اجنه است. دليل عقلي يا نقلي ندارد، هم چنين در آيات قرآن تصريح شده که جنيان تحت تسخير آدميان قرار گرفته اند و آيات مربوط به کار کردن جنيان براي حضرت سليمان (عليه السلام) نمونه اي از آن به شمار مي رود.(44) باتوجه به آن چه آمد، مي توان نادرستي مضامين فيلم هاي اين دسته مبني بر تسخير انسان ها و آسيب رساندن به آنان از سوي شياطين را دريافت.

ظاهر شدن شيطان به شکل بز

در دسته اي از فيلم ها شيطان همانند يک بز ظاهر مي شود. معمولاً اين موجود، بزي شاخ دار و قرمز رنگ است. در فيلم « مرا به دوزخ بکش » شيطان در جسم بزي حلول مي کند و با شخصيت اصلي فيلم سخن مي گويد. هم چنين در سه روزي که شيطان براي آسيب رساندن به دخترِ طلسم شده و تهديد او به خانه ي دختر هجوم مي آورد، سايه اي با شاخ و سُم همانند بز روي زمين مي افتد.
در فيلم « رمزامگا » شيطان ابتدا در کالبد انساني است. زماني که او و نيروهايش رو به شکست نزديک مي شوند. شيطان چهره ي اصلي خودش را نشان مي دهد که هيولايي بز مانند با دو شاخ است. در فيلم « افسانه »(45) هم شيطان به همين شکل است با اين تفاوت که چهره اش تغيير نمي کند و هميشه در جنگل ساکن است. در مجموعه فيلم ها و انيميشن هاي « پسر دوزخي » مهم ترين قهرمان، مقابل تهديدهاي غير انساني براي نسل بشر، موجودي قرمز رنگ با دو شاخ همچون بز است. او پسر شيطان خوانده مي شود و طبق داستان فيلم، در طالع او آمده است که روزي زمين را تسخير خواهد کرد.
در فيلم « ارباب حلقه ها: پيروان حلقه »(46) جادوگر سفيد با شيطاني مبارزه مي کند که يک هيولاي بزرگ به شکل بز قرمز غول پيکر است. در برخي از قسمت هاي مجموعه ي « افراد ايکس » مانند « افراد ايکس: درجه ي يک »(47) موجود جهش يافته اي به نام عزازيل وجود دارد که پدر گروهي از جن ها در فيلم محسوب مي شود. او بدني قرمز و يک دم دارد و به عنوان موجودي اهريمني در داستان فيلم، حاضر مي شود.
در برخي فيلم ها، شيطان به صورت حيواني ديگر ظهور مي يابد؛ براي نمونه در فيلم « تشريفات مذهبي » شيطان به شکل هاي مختلفي از جمله قاطري با چشمان خونين براي افراد ظاهر مي شود. در فيلم « فصل جادوگري » شيطان، حيواني بسيار بزرگ و نيرومند است که شاخ و بال هايي همچون خفاش دارد.
منظور از به تصوير کشيدن شيطان همچون بزي قرمز رنگ، نمي تواند حلول شيطان در حيواني به اين شکل باشد؛ زيرا چنين حيواني در خارج، وجودندارد و اين فيلم ها زماني چنين شکلي را نشان ميدهند که در پي نشان دادن چهره ي واقعي شيطان باشند. با اين توضيح که زماني که شيطان، چهره ي واقعي خود را به نمايش مي گذارد چنين شکلي پيدا مي کند. بنابراين نشان دادن شيطان، شبيه يک بز، دليلي ديگر دارد که مي توان آن را ميان آموزه هاي مسيحي در عهد جديد پيدا کرد.
در مکاشفات يوحنا آمده است:
« و ديدم وحش ديگري را که از زمين بالا مي آيد و دو شاخ مثل شاخ هاي بره داشت و مانند اژدها تکلم مي کرد و با تمام قدرت وحش نخست(48) در حضور وي عمل ميکند و زمين و سکنه ي آن را بر اين وا مي دارد که وحش نخست را که از زخم مهلک شفا يافت بپرستند و معجزات عظيم به عمل مي آورد تا آتش را نيز از آسمان و حضور مردم به زمين فرود آورد و ساکنان زمين را گمراه کند به آن معجزاتي که به وي داده شده که آن ها را در حضور وحش بنمايد و به ساکنان زمين مي گويد که صورتي از آن وحش که بعد از خوردن زخم شمشير زيست نمود بسازند و به وي داده شده که آن صورت وحش را پرستش نکند کشته مي گردد همه را از کبير و صغير و دولتمند و فقير و غلام و آزاد بر اين وا مي دارد که بر دست راست يا بر پيشاني خود نشاني گذارند و اين که هيچ کس خريدو فروش نتواند کرد جز کسي که نشان يعني اسم يا عدد وحش داشته باشد، در اين حکمت است پس هر که فهم دارد عدد وحش را بشمارد؛ زيرا که عدد انسان است و عددش 666 است».(49)
با توجه به بندهاي پيشين از عهد جديد مي توان دريافت که منبع اقتباس گروه ديگري از آثار که حيواناتي ديگر را به تصوير مي کشند هم برداشتي از آنها است.
هم چنين اين بز عنوان نمادي براي تمسخر مسيحيت استفاده مي شود. از آن جايي که در آموزه هاي مسيحي، بحث از اين به ميان مي آيد که حضرت مسيح (عليه السلام) مانند بره اي براي گناهان انسان ها فدا شده است،(50) همين امر سبب شده تا شيطان پرستان نيز نماد بز را براي شيطان قرار دهند و آن را در نمادهايشان استفاده کنند.(51)

معامله با شيطان

هم چناني که در عالم واقعيت، انسان هايي دچار اشتباه ميشوند و راه نادرست را د ر پي مي گيرند، در گروهي از فيلم ها شخصيت هاي داستاني با شيطان، معامله يا از او پيروي مي کنند. پيروي از شيطان در اين فيلم ها ابتدا باعث موفقيت ظاهري فرد مي شود و مدتي از آن لذت مي برد؛ ولي پس از گذشت زمان، متوجه مي شود که اين کار، اشتباهي بزرگ است و پيروي از شيطان، وي را به نابودي مي کشاند.
فيلم « دورين گري »(52) که دوباره توليد شده، پسر جواني را نشان مي دهد که پس از دريافت ارثي کلان به شهر مي آيد. وي در آن جا با فردي شهورت ران آشنا مي شود که او را به معامله با شيطان دعوت مي کند. پس از اين ماجرا پيري و گذشت سال ها در تابلويي جادويي نهفته مي شود و جوان سال ها به همان صورت مي ماند. در اين مدت او به هر کار کثيف و پستي دست مي زند و هيچ چيز مانع او نمي شود تا اينکه درنهايت ديگران با ديدن تابلو رازش را مي فهمند و همراه آن نابود مي شود. پيش از اين که جسم او در آتش بسوزد، سال ها پيش، او روح و انسانيت خود را از دست داده و به شيطاني پليد تبديل شده است.
يک نوازنده ي موسيقي راک در فيلم « آه، خدايا! تو شيطاني » براي رسيدن به شهرت، روحش را به شيطان مي فروشد که در نهايت، اين کار سبب از دست دادن هويتش ميشود. در فيلم « بدن جنيفر »(53) گروه موسيقي براي کسب شهرت بر اساس کتاب شيطان پرستان، دختري را براي شيطان قرباني مي کنند؛ اما در نهايت همين امر سبب کشته شدن تمام آنان مي شود.
خواننده اي در فيلم « قلب انجل » براي کسب موفقيت با شيطان معامله مي کند و روحش را به او مي دهد. پس از آن که متوجه ضرر و عواقب آن مي شود، پشيمان مي شود و تصميم مي گيرد روح فرد ديگري را براي باز پس گيري روح خودش به شيطان بدهد.
دکتر پارناسوس در فيلم « توهمات دکتر پارناسوس » با شيطان قرار دادي مي بندد و روحش را به او مي دهد و در عوض فنا ناپذير مي شود. طبق اين قرار داد اگر ا و تعداد مشخصي از ارواح افراد ديگر را براي شيطان فراهم نکند و تحويل ندهد. شيطان دخترش را در شانزده سالگي به جهنم مي برد. پارناسوس در نهايت متوجه مي شود اين قرار داد و معامله با شيطان از اساس، اشتباه بوده و پشيمان مي شود.
در فيلم « روح سوار »(54) شخصيت اصلي داستان براي درمان بيماري، پدرش روحش را به شيطان مي فروشد و نتيجه هم مي دهد، ولي پس از مدتي شيطان به طريقي ديگر، او را مي کشد. شخصيت اصلي براي باز پس گيري آن مجبور مي شود با پسر شيطان مقابله کند و مانع تسخير زمين به وسيله ي او شود. در هر دو مورد پيروي و ارتباط با شيطان، باعث از دست دادن چيزهاي زيادي براي اين شخصيت مي شود.
در مجموعه فيلم هاي «دزدان دريايي کارائيب» گروهي از دزدان دريايي، روح خود را به شيطان شرير مي دهند و به جاي آن نمي ميرند و در دنياي مادي مي مانند. اين افراد با دادن روح خود به خدمت صد ساله ي کشتي شرير و کاپيتان آن در مي آيند و اين اشتباه اگر چه باعث طولاني شدن عمرشان مي شود؛ ولي آنان را از جهات ديگر به طور کامل نابود مي سازد.
مضمون فيلم هاي اين گروه، آموزه اي مثبت ولي ناقص در خود دارند. اين فيلم ها پيروي از شيطان را سببي براي نابودي زندگي مي دانند. نکته ي قابل تأمل اين نگرش، آن است که مهم ترين دغدغه هاي افراد، زندگي در اين دنيا است، حال آن که زندگي اصيل در حيات اخروي شکل خواهد گرفت و دلايل آن در بحث هاي پيشين آمد. با صرف نظر از اين نکته مي توان مضمون اين فيلم ها را به طور کلي در جهت مثبت دانست؛ زيرا اين آثار هشداري براي تبعيت از شيطان در زندگي است که پاياني جز تباهي ندارد.

پي‌نوشت‌ها:

1. انصاري خزرجي، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج13، صص 237 و 238 ؛ ابن فارس، احمد، ترتيب مقاييس اللغة، صص 492و 493.
2. انصاري خزرجي، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج13، ص 238.
3. قرشي، سيد علي اکبر، قاموس قرآن،ج4، ص33.
4. همان.
5. همان، ج1، ص 226.
6. قمي، عباس، فرهنگ واژگان قرآن کريم، ص 41.
7. کهف، آيه 50.
8. حجرات، آيه 27.
9. مريم، آيه 44.
10. بقره، آيه 34.
11. همان.
12. اعراف، آيه 12.
13. يوسف، آيه 5.
14. نساء، آيه 119.
15. مجادله، آيه 19.
16. ص، آيه 41.
17. لقمان، آيه 21.
18. مجادله، آيه 10.
19. مريم، آيه 68.
20. تحريم، آيه 6.
21. جن، آيه 14.
22. انعام، آيه 128.
23. اعراف، آيه 27.
24. انسان، آيه 2.
25. مؤمنون، آيه 14.
26. مريم، آيه 83.
27. ر. ک: امين خندقي، جواد، شناخت و بررسي شيطان پرستي، ص 202.
28. The Witches of Eastwick.
29. Angel Heart.
30. The Omen.
31. End of Days.
32. The Devil"s Advocate.
33. Wishmaster.
34. آل عمران، آيه 175.
35. ابن حسام، علي، کنزالعمال، ج3، ص 148، ح 5909.
36. Paranormal Activity.
37. The Omega Code
38. Season of the Witch.
39. The Unborn.
40. بقره، آيه 275.
41. براي نمونه. ر. ک: مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج46، صص 31 و 32.
42. سباء، آيه 21.
43. ابراهيم، آيه 22.
44. انبياء، آيه 82، ص، آيه 37 و سباء، آيه 14.
45. Legend.
46. The Lord of the Rings: The Fellowship of the Ring
47. X - Men: First Class.
48. در مورد وحش نخست در عهد جديد آمده: «ديدم وحشي از دريا بالا مي آيد که ده شاخ و هفت سردارد و بر شاخ هايش ده افسرده وبر سرهايش نام هاي کفر آميز است و آن وحش را ديدم مانند پلنگ بود و پاهايش مثل پاي خرس و دهانش مثل دهان شير و اژدها قوت خويش و تخت خود و قوت عظيمي به وي داد». کتاب مقدس، مکاشفه ي يوحناي رسول، ص 409 ، (2- 1: 13).
49. کتاب مقدس، مکاشفه ي يوحناي رسول، ص 410، (18- 11: 13).
50. همان، انجيل يوحنا ، ص 144، (29: 1)، رساله ي اول پولس رسول به قرنتيان، ص 270، (7: 5)، سفر خروج، ص 100، (5: 12) و رساله ي اول پطرس، ص 375، (19: 1).
51. ر. ک: امين خندقي، جواد، شناخت و بررسي شيطان پرستي، صص 197- 199.
52. Dorian Gray.
53. Jennifer"s Body.
54. Ghost Rider.

منبع مقاله :
امين خندقي، جواد، (1391)،دين در سينما گزاره هاي اعتقادي،قم: ولاء منتظر(عج)، چاپ اول