نويسنده: حميد کريمي





 

آيا زن و مرد در تکوين متفاوت هستند؟ تفاوت هاي آن دو چيست ؟

در بحث حقوق زن، اگر تفاوت زن و مرد در بعد جسمي و روحي به نحو تعيين کننده اي ثابت شود، درک اختلاف در حقوق و وظايف آسان خواهد شد. اگر با برخي فمينيست ها و جامعه شناسان که به جز تفاوت هاي بيولوژيک هيچ تفاوتي ميان زن و مرد نمي شناسند و تفاوت هاي ذهنيّت و رفتار و احساس آن دو را ناشي از تأثيرات محيطي و فرهنگي مي دانند، هم سخن شويم (1)، در آن صورت وجود حقوق متفاوت براي دو جنس را به سختي مي توان اثبات کرد.
واقعيت آن است که بين مرد و زن و نر و ماده حتي در حيوانات و گياهان تفاوت هايي اساسي وجود دارد. انکار اين امر، انکار امري وجداني و بديهي است. موهوم دانستن و قديمي شمردن اين اصل مسلّم، حرکت برخلاف جريان حتمي طبيعت است. امروزه در پايان قرن بيستم، در پرتو پيشرفت هاي حيرت انگيز علوم، تفاوت هاي زن و مرد بيش تر روشن شده است، با اين حال اين تفاوت ها به هيچ وجه به برتري يا پستي يکي از دو جنس زن و مرد نمي انجامد. دست آفرينش اين تفاوت ها را بدين سبب به وجود آورده است که امور مختلف جامعه ي بشري را هر چه شايسته تر سامان دهد و پيوند خانوادگي زن و مرد را محکم تر کند.
قانون خلقت اين تفاوت ها را ايجاد کرده است تا به دست خود حقوق و وظايف جامعه و خانواده را ميان زن و مرد تقسيم کند. قانون خلقت تفاوت هاي زن و مرد را شبيه اختلاف ميان اعضاي بدن قرار داده است. اگر قانون آفرينش چشم و گوش و دست و پا و ستون فقرات را وضع و شکل خاصّي بخشيده، نه از آن جهت است که با نظر تبعيض آميز به نفع يکي نسبت به ديگري جفا روا داشته است. در واقع تفاوت هاي زن و مرد بر اساس «تناسب» است نه « نقص و کمال ».
قبل از ذکر برخي از اين تفاوت ها بايد توجه داشت که منظور ويژگي هاي غالبي است که دست تکوين در نهاد مرد يا زن قرار داده و وجود افراد نادر و استثنايي به طبيعي بودن اين صفات لطمه اي نمي زند.
زن و مرد چه در بعد جسمي و چه در بعد رواني و احساسات با يکديگر تفاوت دارند.

از لحاظ جسمي:

مرد به طور متوسط درشت اندام تر، بلند قدتر و خشن تر از زن است. صداي مرد کلفت تر و خشن تر است و صداي زن نازک تر و لطيف تر. رشد بدني زن سريع تر از مرد است، در مقابل رشد عضلاني و نيروي بدني مرد بيش تر از زن است. مقاومت زن در مقابل بسياري از بيماري ها از مقاومت مرد بيش تر است. زن زودتر بالغ مي شود و امّا دستگاه توليد مثل او زودتر از کار مي افتد. متوسط مغز مرد از متوسط مغز زن بزرگ تر است ولي با در نظر گرفتن نسبت مغز به کل بدن، نسبت مغز زن بيش تر است. ريه ي مرد توانايي تنفس هواي بيش تري را دارد، امّا ضربان قلب زن سريع تر است. دستگاه تناسلي همچنين اندام سينه ي زن و مرد کاملاً متفاوتند. نقش زن در بارداري و پرورش فرزند بسيار بيش تر از مرد است. دوران قاعدگي و ضعف جسمي تنها در زن وجود دارد، نيز تفاوت هاي ديگري را مي توان ميان آن دو برشمرد.

از لحاظ رواني:

ميل مرد به ورزش و شکار و کارهاي پرحرکت بيش از زن است. احساسات مرد جنگجويانه و رزمي و احساسات زن صلح جويانه و بزمي است. مرد پرخاش جوتر است و زن آرام تر. زن از توسّل به خشونت درباره ي خود و ديگران پرهيز مي کند. احساسات زن از مرد پرخروش تر است، زن زودتر تحت تأثير احساسات خويش قرار مي گيرد، امّا مرد از تأثير شديد احساس دورتر است و با تعقّل و تدبير بيش تري عمل مي کند. زن به طور طبيعي به زينت و جمال و آرايش علاقه ي بيش تري دارد. احساسات زن بي ثبات تر از مرد است. زن از مرد، محتاط تر، مذهبي تر، پرحرف تر، ترسوتر، حسودتر و تشريفاتي تر است. احساسات زن، مادرانه است و به خانه و خانواده بيش تر علاقه دارد. زن در علوم استدلالي و عقلي به پاي مرد نمي رسد، ولي در ادبيات و نقاشي و مسائل ذوقي، دست کمي از مرد ندارد. مرد خوددارتر از زن است و زن رقيق القلب تر از مرد.
از نظر احساسات و رابطه اي که زن و مرد با يکديگر دارند، مي توان گفت مرد بنده ي شهوت خويش است و زن بنده ي محبت مرد. مرد زني را دوست مي دارد که او را پسنديده و انتخاب کرده باشد و زن مردي را دوست مي دارد که ارزش او را درک کرده و قبلاً دوستي خود را اعلام کرده باشد. مرد مي خواهد شخص زن را تصاحب کند و زن مي خواهد دل مرد را مسخّر کند و از اين راه بر او مسلّط شود. مرد مي خواهد زن را در پناه خود گيرد و زن مي خواهد او را در پناه گيرند، مرد مي خواهد به زن مهر بورزد و زن مي خواهد که مورد مهر و محبّت قرار گيرد. زن بيش از مرد قادر است بر شهوت خود مسلّط شود زيرا که شهوت مرد ابتدايي و تهاجمي است و شهوت زن انفعالي و تحريکي. (2)
تفاوت هاي ياد شده و بسياري موارد ديگر، بخشي از تفاوت هاي بي شماري است که دست تقدير در وجود اين دو نوع مخلوق قرار داده است. همه ي کساني که به نحوي با دو جنس زن و مرد سرو کار دارند، چه در امر تعليم و تربيت، چه از جهت روان شناسي و جامعه شناسي و چه از بعد فيزيولوژيکي، بين آن دو به تمايزهاي عديده اي برخورد مي کنند. خلاصه ي سخن اين که وجود تفاوت بين زن و مرد در ابعاد مختلف، سخني است روشن و بي نياز از دليل. برخي از اين تفاوت هاي دائمي و عمومي، منشأ آثار مختلف اجتماعي هستند (3) و حقوق و وظايف مختلفي را به دنبال مي آورند، مانند نقش بيش تر زن در باروري و شيردهي يا دوران قاعدگي در زن و قدرت باروري محدود او نسبت به مرد يا احساسات و عواطف شديد و غالب در زن و نوع گرايش و ميل دو جنس به يکديگر البته برخي تفاوت هاي جزئي و گذرا در نقش مرد و زن تأثير چنداني ندارند. مسأله حجاب، مهريه و نفقه، تعدّد زوجات و ازدواج موقّت، تفاوت در امر قضاوت و حکومت و ارث و ديه و قصاص، همه به نحوي به موارد ياد شده ارتباط دارند. (4)
در اين جا سخن يک زن روان شناس به نام کليود السون را در تأييد مطالب پيشين اضافه مي کنيم. وي مي گويد:
خانم ها تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند. بسيار ديده شده که خانم ها از لحاظ هوش نه فقط با مردان برابري مي کنند، بلکه گاهي در اين زمينه از آن ها برتر هستند. نقطه ضعف خانم ها فقط احساسات شديد آن هاست. مردان هميشه عملي تر فکر مي کنند، بهتر قضاوت مي کنند، سازمان دهنده ي بهتري هستند و بهتر هدايت مي کنند، پس برتري روحي مردان بر زنان چيزي است که طراح آن طبيعت مي باشد، هر قدر خانم ها بخواهند با اين واقعيت مبارزه کنند بي فايده خواهد بود. خانم ها به علّت اين که حساس تر از آقايان هستند بايد اين حقيقت را قبول کنند که به نظارت آقايان در زندگي شان احتياج دارند... بزرگ ترين هدف خانم ها در زندگي « تأمين » است و وقتي به هدف خود نائل شدند، دست از فعاليت مي کشند. زن براي رسيدن به اين هدف از روبه رو شدن با خطرات بيم دارد، ترس تنها احساسي است که زن در برطرف کردن آن به کمک احتياج دارد... کارهايي که به تفکر مداوم احتياج دارد، زن را کسل و خسته مي کند. (5)
نکته ي مهم و قابل توجه اين که جامعه شناسان و روان شناسان در مورد اصل و منشأ تفاوت هاي زن و مرد با يکديگر اتفاق نظر ندارند. برخي از آن ها وجود تفاوت بين مذکر و مؤنث را – جز در موارد معدود جسماني – رد مي کنند امّا برخي ديگر بر تفاوت هاي اساسي ميان دختر و پسر با يکديگر اصرار مي ورزند. کساني که به وجود اين تفاوت ها اعتقاد دارند، در ريشه و منشأ تفاوت ها اختلاف دارند. برخي منشأ تفاوت ها را عوامل ارثي (6) و گروهي ديگر نيز عوامل اجتماعي و محيطي مي دانند (7) و غالب آن ها نيز ترکيب وراثت و محيط را عامل اصلي تفاوت به حساب مي آورند. (8)
از ديدگاه اسلام بسياري از اين تفاوت ها ذاتي است و ريشه در علايق و عواطف و ويژگي هاي جسمي و روحي زن و مرد دارد. احکام متفاوت دوجنس حاکي از اين امر است و طبيعتاً تفاوت هاي اجتماعي نيز براساس اختلافات ذاتي است نه امري موقّتي و روبنايي. در بعضي آيات و روايات اسلامي به اين تفاوت ها اشاره شده است. (9)
در نهايت بايد گفت طرفداران حقوق زن و فمينيست ها، (10) با تبليغ همسان سازي فراگير هر دو جنس، آن دو را از ايفاي نقش اصلي خويش باز مي دارند. کوشش در برانگيختن زنان براي همساني با مردان، ارزش و اصالت را به جنس مذکر مي دهد و اين تحقير بزرگي نسبت به زن است زيرا به راستي، معيار برتري و ارزش، مرد بودن نيست تا نهضت زن گرايي به « مردسازي زنان » بپردازد. زن بودن براي زنان، خود کمال و ارزش است، همان طور که مرد بودن براي مردان کمال و ارزش است و هر کدام با انجام وظيفه ي خود به کمال مطلوب و سعادت دو جهان خواهند رسيد.

پي‌نوشت‌ها:

1.ر. ک: محمدرضا زيبايي نژاد و محمد تقي سبحاني: درآمدي بر نظام شخصيت زن در اسلام، ج 1، صص 116 – 92.
2.محمد حکيمي و همکاران، کتاب زن، بخش اوّل و دوم؛ مرتضي مطهري: نظام حقوق زن در اسلام، صص 175 – 167؛ نيز نگاه کنيد به: محمد تقي مصباح يزدي: پرسش ها و پاسخ ها، ج 5، صص 24 – 18. درس 208، چاپ نشده.
3.به عنوان مثال، وظيفه کار و تأمين مخارج خانواده بر عهده ي مرد است و تکليف اقتصادي و حضور در جبهه و جهاد و صحنه هاي پر مسؤوليت اجتماعي از زن برداشته شده است.
4.در مخالفت با اين نظر، در نشريات مختلف سخناني به چشم مي خورد. از جمله بنگريد: مهرانگيز کار: هفته نامه پيام هامون، اسفند 1377. «بسياري از قوانين فقهي مابين زن و مرد تبعيض قائل شده است و ضرورت دارد اين هم به کنوانسيون بين المللي حقوق زنان که خواهان تساوي همه جانبه ي زن و مرد است، بپيوندد».
5.مرتضي مطهري: نظام حقوق زن در اسلام، صص 184 و 183.
6.ر. ک: موريس دوبس: مراحل تربيت؛ و نيز حمزه گنجي: روان شناسي تفاوت هاي فردي.
7.از جمله نگاه کنيد به: گيج. ل. نيت و ديگران: روان شناسي تربيتي، ص 260.
8.در زمينه ي تفاوت هاي زن و مرد در مقاطع مختلف سني از ديدگاه هاي مختلف رجوع کنيد به: غلامرضا متقي فر: مقايسه تفاوت هاي جسمي و روان شناختي دختران و پسران در اسلام و روان شناسي، پايان نامه کارشناسي ارشد از، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (رحمه الله).
9.ر. ک: نساء (4): 34، بقره (2): 228، زخرف (43): 18، کليني: الکافي، ج 5، ص 337، ح 3 و 4 و 5 و 6؛ ص 338، ح 1 و 2 و 3، ص 339؛ ح 4 و 5 و 6.
10.فمينيسم (Feminism) واژه اي فرانسوي است که به آنچه در قرن نوزدهم تحت عنوان « جنبش زنان » معروف بود، اطلاق مي شد. فمينيسم، رويکردهاي متعددي دارد که همگي به برابري کامل زن و مرد و رفع تبعيض بين آن ها از جنبه هاي مختلف پا مي فشارند. براي آشنايي بيش تر ر.ک: فصل نامه ي کتاب نقد، ش 17، فمينيزم؛ محمد رضا زيبايي نژاد و محمد تقي سبحاني: درآمدي بر نظام شخصيت زن در اسلام، ج 1، صص 116 – 92.
11.فاطمه دردانه: « حق متفاوت بودن »، فصل نامه ي کتاب نقد، ش 12، صص 54 – 67.

منبع مقاله :
کريمي، حميد، (1387) حقوق زن، تهران: انتشارات کانون انديشه جوان، چاپ چهارم.