نويسنده: محسن فرسايي




 

4- يهوديّت ضدّصهيونيسم ( ارتدوكس )

در بخش قبل گفتيم كه بخشي از يهوديان مذهبي در واكنش به حركت صهيونيسم سياسي كه در اواخر قرن نوزدهم ظهور و بروز پيدا كرد، موافق با آن بوده و به تأييدش پرداختند، آنها در حقيقت صهيونيسم ديني افراطي را تشكيل دادند. اما در برخورد با پديده ي صهيونيسم سياسي،عده اي ديگر از مؤمنان با اين موضوع برخورد منفي داشته و به دليل مغايرت ماهيّت آن با هالاخاه ( شريعت يهود و اسفار موسي (عليه السلام) ) ، به انكار آن پرداختند و آن را بدعتي در آيين موسي كليم الله دانستند. به عبارت ديگر، « يهوديان ارتدوكس » كساني هستند كه شديداً از اعتقادات و اعمال سنتي پيروي مي كنند. آنها بر اين باورند كه هالاخاه در طيّ زمان دچار تغيير نمي شود و تنها عالمان شايسته قادرند آن را تفسير كنند. آنها عبادات روزانه را به جاي مي آورند و در نمازها و آيين سنتي مشاركت مي كنند، « تورات » را مطالعه مي كنند و قواعد و دستورات غذايي و سبت ( روز شنبه ) را رعايت مي كنند. در سال 1998م. از سيزده و نيم ميليون نفر يهوديان سراسر جهان، يك ميليون نفر ارتدوكس بودند. (1)
البته بايد يادآور شد كه بسياري از يهوديان، قرن ها قبل از پيدايش صهيونيسم، به فرمول « سنتي بازگشت به صهيون » ، ( تبعيد، انتظار، بازگشت مسيح، بازگشت تبعيديان به صهيون ) معتقد و متعهد بودند و هر حركتي غير از آن را محكوم مي كردند.
بر همين اساس، يهوديّت ارتدوكسي معتقد است كه، انديشه ي بازگشت در آخرالزّمان محقّق خواهد شد و اين يك نظريه ي مذهبي است كه در قالب تاريخ مقدّس به وقوع خواهد پيوست نه در تاريخ جاري بشريّت و به همين دليل مي توان ادعا كرد كه يكي از علل شكست ناپلئون در تسخير « فلسطين » به رغم همراهي عده اي از يهوديان، مخالفت يهوديّت ارتدوكسي با وي بود.
به هر حال با ظهور انديشه هاي سياسي در صهيونيسم، افرادي چون، شمشون رافائل هيرش (2) ( 1808-1888م ) حزقال لانداو (3) ( 1713-1793م ) با طرّاحي چارچوب نظري به مخالفت خود با سياست هاي صهيونيستي پرداختند. در ادامه ي انديشه ي اين افراد، كساني مثل هيلا سهايمر (4) هم به تأسيس تشكيلاتي در راستاي ترويج عقايد فوق اقدام مي كنند.
حافظان ايمان، عنوان اولين تشكّل سياسي اي بود كه با انگيزه ي سهايمر تأسيس گرديد. در « آمريكا » نيز اسحاق ليزر (5) با تأسيس دانشكده ي « ابن ميمون » در جذب و تربيت افرادي سعي نمود كه وفادار به ارزش هاي يهودي بوده و خواهان صيانت از آنها باشند. (6)
در فرآيند حركت صهيونيسم سياسي در قرن نوزدهم، كه بنا به دلايل و شرايط خاص، مورد حمايت و تقويت استعمار واقع شد، يهوديّت ارتدوكسي همچنان به مخالفت با آن اقدام مي كرد؛ زيرا اساس نظريات و انديشه هاي خود را صرفاً در متون مذهبي مثل « تلمود » و « قبالّا » جست و جو مي كرد.
درواقع يهوديّت ارتدوكسي يك نقطه از زمين را به عنوان سرزميني مقدس كه استحقاق جنگ و خونريزي را داشته باشد، ارزشمند نمي داند، بلكه روح معنوي بازگشت به اصالت الهي انسان را مورد تقدّس بر مي شمارد. در حقيقت مي توان گفت كه كنفرانس فيلادلفيا نقطه ي عطف و مخالفت يهوديان با صهيونيسم به شمار مي رود. مداف رافائل نويسنده و محقق آمريكايي، معتقد است:
كنفرانس فيلادلفيا در سال 1869م يك اجتماع از خاخام هاي آمريكايي جنبش ضدّ صهيونيستي بود كه احياي دولت كهن يهود، توسط نسل داوود را منكر شد: زيرا چنين بازگشتي مستلزم يك جدايي مجدّد از ساير ملت هاي دنيا است. دستورالعمل اجتماع « پيتسبورگ » در سال 1885م. نيز اصول مهمّ خاخام هاي اصلاح طلب قرن 19م. محسوب مي شود كه اذعان داشت:
" يهوديّت يك مذهب مشرف است، نه يك قوم كهن، و از آن جهت نيازي به يك وطن ملي ندارد. (7) "
اين تفكر ديني اساس تشكيل كنفرانس مونرآل در سال 1897م. در « آمريكا » بود كه به منظور مخالفت با صهيونيست هاي سياسي كه معتقد به كاربرد زور در بازگشت به صهيون بودند، برپا شد. در اين كنفرانس بيانيه اي به اين مضمون صادر شد:
" ما هر ابتكاري را كه رو به سوي ايجاد دولتي يهودي داشته باشد، پس مي زنيم. اين گونه تلاش ها تصوّر خطايي از رسالت اسرائيل را كه پيامبران يهود، اولين دعوت گران آن بودند، آشكار مي سازد. ما تأكيد مي كنيم كه هدف، عبراني نه سياسي است و نه ملي، بلكه معنوي است و پايانه ي آن يك دوران رهايي مسيحايي است كه در آن، تمامي آدميان تعلق خويش را تنها به يك امت بزرگ باز خواهند شناخت، تا سلطنت خداوند را بر زمين استقرار بخشند. (8) "
در ادامه ي مخالفت هاي يهوديان مذهبي با جريان صهيونيسم سياسي، مي توان به ممانعت خاخام هاي آلماني از برگزاري اولين كنگره ي صهيونيستي در شهر « مونيخ » اشاره كرد، كه معتقد بودند تلاش در راه تشكيل يك دولت يهودي در سرزمين « فلسطين » با اصول يهوديّت مغايرت دارد و اتّكا به سلاح و پول براي تصرف فلسطين در حقيقت بزرگ ترين خيانت به انديشه ها و مقدسات مذهب يهوديت است. خاخام دكتر يزوييل پي فلدمن (9) ، عضو اتحاد جهاني يهوديان ضدّ صهيونيّت با اشاره به جريان اصيل يهوديان مخالف با پروژه ي صهيونيسم سياسي معتقد است:
" از زماني كه صهيونيسم ( سياسي ) به وجود آمد خاخام هاي دنيا با آن مخالفت كردند، اما احتمالاً شما از آن خبر نداريد. هميشه در همه جا يك طرف خوب و يك طرف بد وجود دارد. غيرممكن است كه هيچ يهودي مؤمني از دستورات‌ ( رژيم ) اسرائيل پيروي كند، چون مي گويد: خدا حاكم بر سرنوشت انسان نيست و خودش مي تواند سرنوشت خود را به دست گيرد. چطور ممكن است يك يهودي مذهب تابع چنين تفكراتي باشد؟ (10) "
به رغم اينكه در ميان مذهب گرايان يهودي، عده اي از ماهيّت سياسي صهيونيسم پشتيباني نموده اند و در چارچوب احزابي مانند مفدال، مزراحي، كاخ، ميماد و... با چهره هاي شاخصي چون يوسف بورگ (11) ، حييم شايرا (12) ، اسحاق رافائل (13) ، يهودا عميتان (14) ، موشه لوينگر (15) و... . جناح مذهبي صهيونيسم را تشكيل مي دهند، اما رفتار سياسي آنان مورد تأييد بسياري از دانايان مذهب يهود نيست و نبوده، چنان كه يهوديان و خاخام ها و دانشمنداني چون موشه منوهين (16) ، اسرائيل شاهاك (17) ، الميربرگر (18) ، آلفرد ليليانتال (19) ، يهودا لعيب منوهين (20) ، موريس. ب كوهن (21) ، ويليام زوكرمن (22) ، هنري هوروتيس ( 23) در زمره ي اين مخالفان قرار داشته و دارند.
از جمله كهن ترين جريان هاي ديني ضدّ صهيونيّت و معتقد به شريعت موسي (عليه السلام) ، جريان اصيل حسيديه است.
حسيديه يك واژه ي عبري، به معني پاك و طيّب است كه مشي صوفي گرايانه را در تعاليم ديني دنبال مي كند. فرقه ي حسيديم كه از زمان حضرت عيسي (عليه السلام) به عنوان يك گروه معنوي مطرح بودند به مرور زمان ضمن حفظ ديانت يهودي به عرصه هاي سياسي- اجتماعي نيز وارد شدند. به طور كلي بايد گفت كه، حسيديم يك جنبش مذهبي است و توسط اسرائيل بعل شم توو (24) در حدود سال 1735م. ايجاد شد. او خاخام نبود، اما به عنوان مبلّغي سيّار به طور گسترده اي مسافرت مي كرد و فلسفه اي از ايمان، عشق و شادي را نشان مي داد. تبليغش به طور فزاينده مورد استقبال قرار گرفت و البته مورد اعتراض نيز واقع شد. رهبر يهوديان آن زمان، ويلناگائون او را تكفير كرد. فلسفه ي او در سراسر اروپاي شرقي گسترش يافت، تا آنجا كه يك تأثير انقلابي بر زندگي يهوديان بر جاي گذاشت. در آن زمان، بسياري از يهوديان در آنجا تمركز داشتند و به اين ترتيب مخالفان قوي اي را به وجود آورد. حسيديم هنوز جنبه ي حياتي از يهوديّت معاصر است. (25) در امتداد و در راستاي اين عقيده، جريان حبادالحسيد يعني صاحبان فكر پاك و طيّب، كه نام گروهي است، تحت رهبري خاخام شينور زلمان ملادي (26) ( 1748-1813م. ) تشكيل شد. آنان اعتقاد دارند كه يهوديان بايد در تبعيد زندگي كنند تا زماني كه حضرت مسيح (عليه السلام) قيام كند؛ چون كه فقط مسيح پروردگار است كه قدرت رهايي و نجات قوم يهود و بازگردانيدن آنها به ارض اسرائيل را دارد. اعضاي اين گروه تأسيس دولت صهيونيستي را غيرمشروع مي دانند و با كليّه ي سياست هاي اين رژيم مخالفند. از جمله گروه هاي هم فكر و همسو با حسيديه كه هنوز هم فعاليت هاي ضدّ صهيونيستي و دين گرايانه ي خود را ادامه مي دهند، جنبش نتورياكارتاي است. اين جنبش كه نگهبانان شهر ناميده مي شود، پس از انشعابي كه در جنبش آگودات اسرائيل در سال 1935م. به وجود آمد، تشكيل شد و رهبر معنوي آنان خاخام موشه بلوي (27) ‌بود. جنبش ياد شده در دنيا به نام اتحاد جهاني يهوديان ضدّ صهيونيست شناخته شده است.
خاخام موشه هيرش (28) ، مسئول سياست خارجي اين جنبش اظهار مي دارد:
" ما يهودي هستيم و خود با نظام صهيونيستي كه برخلاف رضاي خدا سرزمين مقدس « قدس » را به اشغال خود درآورده است، مخالفت مي ورزيم. ما به زبان عبري رايج در نظام صهيونيستي تكلم نمي كنيم، زبان ما ييديشي است، از طعام آنان تناول نمي كنيم، به مدارس و بيمارستان هاي آنها نمي رويم، به آنها ماليات نمي دهيم و پرچم اسرائيل را به رسميّت نمي شناسيم. اين جمعيت نه تنها يهوديّت را با صهيونيسم در تناقض تام مي بيند، بلكه موجوديت اسرائيل را نيز به رسميّت نمي شناسد و خواهان نابودي دولت صهيونيستي است. (29)
از جمله شخصيت هاي مؤثر اين جنبش خاخام دكتر ايسرائيل وايس (30) سخن گوي نتورياكارتاي است كه در مورخه ي 1379/3/21 ( 10 ژوئن سال 2000م ) اظهار داشت:
" « فلسطين » متعلق به فلسطينيان است و اسرائيل با بلاي الهي از بين خواهد رفت و ما نيز در دعاهاي خود از خداوند خواستار محو صهيونيسم هستيم.
هرتزل با استفاده از دروغ پردازي، سعي در گمراه كردن كليميان داشت و به همين علت هيچ يك از خاخام هاي بزرگ و انديشمندان يهودي از وي حمايت نكردند و او توانست تنها با بهره گيري از امكانات وسيع رسانه اي خود، افراد عادّي و معمولي را گمراه كند. خداوند در تورات، يهوديان را براي تنبيه از « فلسطين » تبعيد كرد و آنها نبايد به آنجا برگردند. (31) "
نتورياكارتاي در بيانيه ي 80/11/10 ه.ق كه در اجلاس نقش رسانه ها در حمايت از انتفاضه صادر نمود، معتقد است:
" صهيونيسم، ملي گرايي مادي بوده و توسط يك يهودي بي اعتقاد و بدون عمل كه تئودور هرتزل نام داشت، پديد آمده است... صهيونيسم نهايت كفر بوده و حكومت پروردگار بر امور بشري را انكار نموده است. بنابراين هدف اين جنبش و موفقيت متعاقب آن سبب گرديد تا تعاليم و انجام دستورات تورات مقدس به شكلي گسترده، مردود گردد.
ما يهوديان ضدّ صهيونيست، معرّف كهن ترين و با ثبات ترين ديدگاه يهود در زمينه ي جنبش صهيونيسم هستيم. (32) "
در اواخر سال 1384ه.ش خاخام دكتر اسرائيل وايس با تأكيد بر ادامه ي مواضع ضدّ صهيونيستي اتحاد جهاني يهوديان ضدّ صهيونيست در كنفرانس صهيونيسم خطري براي صلح جهاني، در « دانشگاه تهران » گفت:
" صهيونيسم يك حركت سكولاريستي و مادّي گرايانه است، هيچ عقيده ي مذهبي پشت آن قرار ندارد، در حالي كه يهوديت يك امر خدايي و معتقد به مسائل مذهبي و خدا است. زماني ما در اورشليم زندگي مي كرديم و نتوانستيم براساس آنچه خدا خواسته بود در اين سرزمين زندگي كنيم. بنابراين خداوند ما را از اين سرزمين بيرون كرد و در تمام دنيا پراكنده شديم. اين پراكندگي هنوز هم ادامه دارد. ما از آن زمان در تبعيد به سر مي بريم و حق نداريم از زور براي اين كار استفاده كنيم. (33) "
اين جنبش تا حدودي توانسته است به عنوان محور يهوديان ضدّ صهيونيست در جهان نقش مثبتي ايفا كند.

5- صهيونيسم مسيحي

اين اصطلاح كه به طور خاص به يك نظريه در جامعه ي مسيحيّت، با نگاه مثبت به يهوديّت اشاره دارد، در اروپا پديدار شده، كه البته خاستگاه اصلي آن « انگلستان » است و با عناويني چون انجيل گرايي مسيحي، جناح راست مسيحي، مسيحيان دوباره متولد شده و هزاره گرايان نيز شناخته مي شوند.
مطابق اين نظريه، يهوديان يك قوم برگزيده و خاص هستند، كه قبل از ظهور مسيح موعود به سرزمين مقدس ( ‌فلسطين ) مهاجرت مي كنند و پس از گرايش به مسيحيت هزار سال بر جهان حاكم خواهند شد.
بنابراين ريشه هاي اين اعتقاد كه مسيحيان بايد از يهوديان در رسيدن به آرزوي ديرينه ي خود حمايت كنند، ابتدا در فتاواي رهبران كليساي مسيحي جلوه گر شد. اسقف توماس دراكس (34) ( حدود سال 1618م ) كه از صاحب نظران مذهبي بانفوذ و سرشناس « انگليس » بود، گفته است:
" تمامي وعده هاي خاص از جمله سرزمين كنعان، شكل خاصّي از حكومت شايسته ي يهوديان است... و نكته ي ديگر اينكه ما مسيحيان به مديون بودن خود به يهوديان معترفيم و منتهاي محبت را به آنان روا مي داريم و از هرگونه بدخواهي نسبت به آنان كاملاً اجتناب كنيم.
آيا آنها بار ديگر به « اورشليم » باز خواهند گشت؟ در اين نكته جاي هيچ گونه ترديد وجود ندارد، پيامبران در همه جا اين موضوع را تأييد كرده اند. (35) "
مدافع اصلي نظريه ي حمايت از بازگشت يهوديان به صهيون در ميان مسيحيان به طور غالب، فرقه ي مسيحيت پروتستان و واضع و مؤسس آن مارتين لوتر (36) ( 1483-1546م ) است. البته در طول تاريخ، همواره اين شبهه وجود داشته است كه لوتريك مارانوي يهودي به ظاهر مسيحي شده، بوده است. او كه زمينه ساز اصلاحات در مسيحيّت كاتوليك و آغازگر اصلاحات اجتماعي در « آلمان » بود، در سال 1516م. ابتدا با فروش لوح ها و تضمين هاي آمرزش گناه كه توسط كليسا صادر مي شد، به مبارزه برخاست.
لوتر كه خود يك كشيش بود، برخلاف رويّه ي معمول با يك راهبه ي مسيحي ازدواج كرد. اين اقدامات و تفكرات وي با حمايت شاهزادگان آلماني و ثروتمندان يهودي، تبديل به يك حركت اصلاحي تحت عنوان پروتستان شد.
هم زمان جان كالون (37) ( ‌1509-1564م ) يهودي، در « سوئيس » افكار لوتر را گسترش داد و پس از آن بود كه كليساي ملي « انگلستان » ( ‌كليساهاي انگليكان ) و كليساي ملي « فرانسه » ( ‌گاليك ) از سلطه ي پاپ كاتوليك خارج شدند. (38)
در سال 1523م. مارتين لوتر كتابي با عنوان « مسيح يهودي زاده شد » تأليف كرد، كه در سال اول هفت مرتبه تجديد چاپ شد. او در اين كتاب ديدگاه ها و نظرات يهوديّت را تأييد نمود و ظلم و ستمي را كه كليساي كاتوليك بر يهود روا داشته بود، محكوم و عنوان كرد، مسيحيان و يهوديان از يك تبارزاده شده اند. او در اين كتاب مي گويد:
" روح القدس خواست كه تمام اسفار كتاب مقدس فقط از طريق يهود نازل شود. يهود، فرزندان خداوند و ما ميهمان و بيگانه هستيم، مي بايست، به اين رضايت دهيم كه، به سان سگ هايي باشيم كه از پس مانده ي غذاي سرورانش بخورد. دقيقاً به سان زن كنعاني. (39) "
هرچند كه او در پايان عمر تلاش كرد خود را از اتهام يهودي بودن مبرّا كند، اما توفيق چنداني نيافت. لوتر و بسياري از نظريه پردازان معاصر او كه در جريان رنسانس، جنبش اصلاح مذهبي را پيگيري كردند، مبناي عقايدشان برآمده از مقدّس انگاري « تورات » و عبرانيّت بود. برخي دانشمندان، اصولاً جنبش اصلاح مذهبي را يك نوزايي عبري كننده يا يهودي كننده تلقي مي كنند؛ زيرا نخستين بار پروتستان ها بودند كه با پذيرش خطوط عمده ي سنت يهود، مانند اصل مسيحايي ( يا انتظار ظهور مسيح موعود ) و اصل هزارساله ( حكومت هزار ساله ي صلح و عدل بر روي زمين ) اين جنبه را به دين مسيح دادند. (40)
اين فرقه كه در واقع يهودياني در شمايل مسيحيان بودند به ترويج آموزه هاي صهيوني در ميان مسيحيّت « انگلستان » و سپس « آمريكا » پرداختند و بيشترين تأثير را بر جريان صهيونيسم مسيحي گذاشتند. مؤثرترين اقدام سازماندهي شده ي پروتستان ها در حمايت از صهيونيسم ابتدا در انگلستان صورت گرفت. در سال 1809م. ( 1188ه.ش ) در « لندن » ، كليساي انگلستان، جامعه ي خدمات روحاني كليسا براي يهوديان را تأسيس كرد، كه اهداف اين جامعه به قرار زير بود:
1.تبليغ نمودن ريشه هاي يهودي دين مسيحيت در بين مسيحيان جهان؛
2.كوشش براي مهاجرت يهوديان از سراسر جهان به سرزمين « فلسطين » و تأسيس كشور صهيونيستي به نام اسرائيل در فلسطين. (41)
نتيجه ي حمايت از صهيونيسم مسيحي توسط پروتستانيسم طيّ قرن 19 و 20 ميلادي، موجب تسريع در فروپاشي امپراتوري عثماني و تشكيل دولت يهودي در فلسطين شد.
به طور خلاصه دو جريان صهيونيسم مسيحي و صهيونيسم يهودي داراي نقاط مشترك مذهبي و عقيدتي نيز هستند كه آنها را به يكديگر بيشتر نزديك مي كند، از جمله:
1- اجتماع و سكونت يهوديان در « فلسطين » قبل از ظهور؛
2- جنگ بزرگ آخرالزمان در صحراي آرمگدون واقع در سرزمين مقدس ( فلسطين ) ؛
3-تخريب دو مسجد بزرگ و مهمّ « قبه الصخره » و « مسجدالاقصي » متعلق به مسلمانان در « بيت المقدس » ؛
4-بازگشت مسيح موعود ( در انديشه ي مسيحيت ) و ظهور ماشيح ( در انديشه ي يهوديت ) .
حتي امروزه مسيحيان صهيونيست، نظر موافق خود را با اشغال گري و سلطه ي كامل بر كلّ سرزمين هاي عربي از نيل تا فرات توسط صهيونيست هاي رژيم اسرائيل اعلام داشته اند.
پيوند سياسي ياد شده، امروزه به عنوان رفتار راهبردي سياست خارجي « آمريكا » در نظام بين الملل منبعث از نظريه ي سرنوشت آشكار (42) است كه در آن، به تسلط كامل آمريكاييان بر كلّ جهان تأكيد دارد.
نتيجه اينكه، جريان صهيونيسم مسيحي آمريكايي يك جنبش سياسي- ديني اقتدارگرايانه است كه در خدمت اهداف صهيونيسم يهودي قرار دارد. چنان كه اين موضوع از سال 1996م. كه رئيس قبلي سازمان The American israiel public affairs committee ( AIPAC ) استيو گروسمان، به عنوان رئيس حزب دمكرات آمريكا برگزيده شد و فران كاتز معاون سياسي AIPAC به مديريت مالي حزب دمكرات ارتقا يافت، در كابينه ي بيل كلينتون از شدت بيشتري برخوردار شد. با روي كار آمدن جورج بوش پسر از اول هزاره ي سوم، اين مأموريت توسط نومحافظه كاران (43) در « آمريكا » ادامه يافته است. به هر حال، به طور قطع مي توان گفت: امروزه اكثر سياستمداران آمريكايي متأثر از باورهاي صهيونيستي اعم از يهودي يا مسيحي اند. البته سابقه ي نفوذ صهيونيسم مسيحي در سياست هاي اجرايي ايالات متحده ( به طور سازماندهي شده ) به اواخر قرن 19م. و حتي قبل از صهيونيسم سياسي هرتزل بازمي گردد. ويليام بلاكستون، بنيان گذار بزرگ ترين جنبش صهيونيسم مسيحي در آمريكا، كه براي تحقق اهداف سياسي صهيونيسم فشارهاي زيادي بر سياست سازان آمريكايي وارد مي كرد، در سال 1887م. در « شيكاگو » سازمان هيئت عبري نماينده ي اسرائيل را تأسيس كرد. اين سازمان كه تا امروز با نام « American Messianic Fellowship » فعاليت دارد، از همان قرن نوزدهم ميلادي از يهوديان مي خواست تا به سرزمين مقدس بازگردند. بلاكستون در سال 1891م. با انتشار كتاب خود با عنوان « مسيح مي آيد » و انتشار آن در بيش از يك ميليون نسخه مبادرت به برقراري پيوندي محكم ميان مسيحيان صهيونيسم و يهوديان صهيونيست كه تازه شروع به فعاليت كرده بودند، نمود. بلاكستون كه در سال 1888م. از « فلسطين » ديدن كرد، پذيرفته بود كه بازگشت يهوديان به فلسطين علاوه بر اينكه نشانه ي تحقق وعده هاي « كتاب مقدس » است، عملياتي مفيد در گستره ي سازندگي و اقتصاد نيز هست. بلاكستون پس از چندي نخستين گروه فشار را در « آمريكا » براي طرفداري از تأسيس دولتي يهودي به وجود آورد.
هنگامي كه هرتزل درباره ي فلسطين به نام سرزميني كه دولت اسرائيل در آن برپا شود، ترديد كرد. بلاكستون نسخه اي از كتاب مقدس حاوي نشانه هايي از بازگشت يهود به سرزمين مقدس و پيش بيني هاي اين موضوع را براي هرتزل فرستاد كه نسخه ي مزبور همچنان در جوار آرامگاه هرتزل موجود است. بلاكستون همچنين طيّ طومار ارسالي به بنيامين هارسيون رئيس جمهور وقت « آمريكا » ، از او خواست تا به بازگشت يهوديان به فلسطين كمك كند. (44) چنين فراگردي با نُضج گرفتن پندارهاي سياسي صهيونيسم، تقويت جريان صهيون محور را در ميان مسيحيان پروتستان در پي داشته است.
اعتقاد عمومي به صهيونيسم در ميان پروتستان ها، از زماني قوت گرفت كه يك كشيش مسيحي انگليسي به نام جان نلسون داربي (45) ( مرگ 1882م ) خواهان عملي ساختن خواسته هاي مسيح در « سرزمين مقدس » شد و تبليغات زيادي پيرامون صهيونيسم در مسيحيت انجام داد. وي معتقد بود با اجرايي شدن پيش گويي هاي « انجيل » ، حضرت مسيح موعود (عليه السلام) ظهور خواهد كرد.
بعد از او، در اواخر قرن 19م. يك كشيش آمريكايي با تفسير خاصّ خود از « انجيل » به تأييد و بسط نظريه ي داربي پرداخت. او كه سايرس اسكوفيلد (46) نام داشت، پيرواني براي خود گرد آورد و مؤسس مكتبي جديد به نام مبلّغان انجيل شد.
در طيّ قرن گذشته اين عده به انجيليان معروف شدند و تعداد آنان در حال حاضر در « آمريكا » ، بالغ بر 60 ميليون نفر مي شود. نزديك ترين مواضع سياسي- اعتقادي نسبت به برنامه هاي صهيونيسم در « آمريكا » ، مربوط به انجيليان است كه داراي امكانات و توانمندي هاي فراوان هستند. رأي و نظر اعضاي اين فرقه، در انتخابات رياست جمهوري آمريكا از اهميت خاصي برخوردار است.
بنابراين، هركدام از كانديداهاي رياست جمهوري، كه در راستاي اهداف صهيونيستي، مورد تأييد چهره هاي معروف اين جريان و رهبران آن مانند پت رابرتسون (47) ، مايك ايوانز (48) ، جك ون آيمپ (49) ، جري فالول (50) ‌و جورج كري (51) قرار گيرند، از اقبال بيشتري در انتخابات برخوردار خواهند شد.

پي‌نوشت‌ها:

1.http:WWW.Israelipalestinanprocon.Org/bin/procon/procon.Cgi?database 5-G-sub-Qo 8.
2.Rafayel Hiresh.
3.Hesgal Landau.
4.Hila Sehaymer.
5.Issac Liser.
6.عبدالفتاح محمد ماضي، « دين و سياست در اسرائيل » ، اصغر افتخاري، « فصلنامه ي مطالعات منطقه اي » ، مركز پژوهش هاي علمي و استراتژيك خاورميانه، 1379، ج4، ص 106.
7.Medoff Rafael "Zionosm and the arab"Printed in the U.S.A 1997.P.11.
8.روژه گارودي؛ « اسطوره هاي بنيان گذار سياست اسرائيل » ، حميدرضا آژير، حميدرضا شيخي، گوهرشاد مشهد، 1377، ص 27.
9.Yezovyel P.Feldman.
10. « روزنامه ي شرق » ، شماره ي 716، چهارشنبه 17 اسفند 1384، ص 26.
11.Yosef Burge.
12.Haaim shabria.
13.Issac Rafayel.
14.Yahooda Amitan.
15.Moshe Levinger.
16.Moshe Menihin.
17.Israil shahak.
18.Elmer Berger.
19.Alfered Lilantal.
20.Yahooda Leib menohin.
21.Muris B.cohen.
22.Viliyam Zokerman.
23.Henry Horotis.
24.Israel Baal Shem tov.
25.Bernard Reich and david H.Goldberg,"political dictionary od Israel"published in the united of stated of America by scarerow .press,inc.2000 p.162.
26.Shinover Zelman Melady.
27.Moshe Belvy.
28.Moshe Hiresh.
29.تقي پور، محمدتقي، « پژوهه ي صهيونيّت، قصه ي قوم برگزيده » ، ضياء انديشه، تهران، 1376، ج1، ص 334.
30.Israeel Vais.
31.اسرائيل وايس؛ « صهيونيسم يك غده ي سرطاني است » ، « روزنامه ي جمهوري اسلامي » ، شماره 6079، مورخه ي 1379/3/21، ص 16.
32.WWW.Netureikarta.org.
33. « روزنامه ي شرق » ، شماره ي 716، چهارشنبه 17 اسفند 1384، ص 26.
34.Tomas Drax.
35.ناهوم سوكولوف، « تاريخ صهيونيسم » ، داوود حيدري، مؤسسه ي مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1377ش، ج1، ص 67.
36.Martin Loter.
37.Jahn Calvin.
38.رضا هلال، « نشريه ي موعود » ، « مسيح يهودي و فرجام جهان » ، مترجم قبس زعفراني، 1382، ش41، ص 22.
39.همان.
40.گريس هال سل؛ « تدارك جنگ بزرگ » ، خسرو اسدي، انتشارات رسا، 1377ش، ص 214.
41.ضابط، حيدررضا،‌ « نگاهي به جريان نوظهور صهيونيسم مسيحي در پروتستانيسم » ، روزنامه ي « جمهوري اسلامي » ، 1381/10/2 شماره 6810، ص11.
42.اين نظريه در سال 1856م. توسط جان سوليوان آمريكايي مطرح شد كه مطابق آن تقدير الهي بر حاكميّت و رهبري آمريكائيان بر تمام جهان استوار شده است.
43.نومحافظه كاران با تلفيق ايده آليسم ويلسوني و رئاليسم كسينجري معتقدند، سياست هاي جهاني « آمريكا » بايد مبتني بر ايجاد دمكراسي با ابزار نظامي باشد. شاخص ترين چهره هاي اين جريان در هيئت حاكمه ي فعلي امريكا افرادي چون پل ولفوويتز Wolfowitz ( paul ) معاون وزير دفاع و طرّاح جنگ هاي آمريكا در « افغانستان » و « عراق » ، دونالد رامسفلد ( Donald Ramsfild ) وزير دفاع، ريچارد پرل ( Richard Perl ) رئيس شوراي برنامه ريزان پنتاگون، آري فليشر ( Ary Felisher ) سخنگوي كاخ سفيد، داگلاس فيث ( Douglas Fith ) دستيار وزير دفاع، اليوت آبرامز ( Aliyot Abrams ) رئيس بخش خاورميانه اي شوراي امنيت ملي آمريكا و لوئيس لايبي ( Louis Laiby ) رئيس دفتر رياست جمهوري و... مي باشند.
درواقع جريان نومحافظه كاران، يك اهرم اجرايي مطمئن براي صهيونيسم مسيحي و سازمان صهيونيستي امور عمومي آمريكا و اسرائيل موسوم به آيپك ( AIPAC ) است. چنان كه طيّ دو دهه ي اخير، اركان سياست خارجي آمريكا به طور غيرمستقيم در دست اين جريان صهيونيستي قرار داشته است.
به عنوان مثال، داگلاس فيث كه به عنوان تحليل گر مسائل خاورميانه، عضو شوراي امنيت ملي آمريكا بود، در سال 1982م. در دولت ريگان موضوع يك پرونده ي جاسوسي از سوي F.B.I قرار گرفت. او متهم بود كه اطلاعات ذي قيمت و محرمانه اي را به « آيپك » ارسال كرده است. فيث بعدها به عنوان مسئول امور امنيت بين المللي وزارت دفاع ارتقاء يافت و از مهم ترين حاميان حزب ليكود اسرائيل شد. وي در دوران رياست جمهوري بوش پسر به عنوان مرد شماره 3 پنتاگون مسئول برنامه ريزي هاي بعد از جنگ آمريكا در « عراق » مطرح شد. همچنين در آخرين فعاليت صهيونيستي فاش شده در سال 2004 كه توسط F.B.I صورت گرفت، ارسال اطلاعات طبقه بندي شده مربوط به سياست هاي آمريكا در قبال ايران توسط لري فرانكلين از مقامات اطلاعات نظامي پنتاگون به سازمان ايپك است. كه از جمله اين موارد دستورالعمل سرّي رئيس جمهور « آمريكا » جورج بوش در خصوص ايران بوده است. لري فرانكلين از سال 2001م. در مركز ويژه ي امور عراق و « ايران » به رياست داگلاس فيث فعاليت داشته است. وي در همان سال با همكارش هارولد رود در ايتاليا با منوچهر قرباني فر و چند ايراني عضو اپوزيسيون ملاقات هايي را انجام داده است.
در دومين ملاقات سرّي آنان كه در ژوئن 2002م. در « رم » برگزار شد آنتونيو مارتينو وزير دفاع « ايتاليا » نيز شركت مي كند. حتي سفارت آمريكا در رم نيز در جريان اين ملاقات ها قرار نمي گيرد. در ژوئن سال 2003م. نيز سومين جلسه با حضور رود و فرانكلين و قرباني فر در « پاريس » انجام مي شود. هدف از اين جلسات اطلاع كامل از آخرين اخبار و جزئيات مربوط به دو كشور « عراق » و « ايران » ‌بوده است كه در نهايت ماحصل اين جلسات به سازمان آيپك منتقل شده است.
44.قاسم ذاكري، « كتاب آمريكا » مقاله ي صهيونيسم مسيحي و خاستگاه مذهبي حمايت آمريكا از اسرائيل، موسسه ي فرهنگي ابرار معاصر، تهران، چاپ اول، 1382ش، ص66.
45.Jahn nelson darby.
46.Cyrus Scofield.
47.Pat Robertson.
48.Mike Evans.
49.Jack Van impe.
50.Jerry Falwell.
51.George Carey.

منبع مقاله :
فرسايي، محسن؛ ( 1388 ) ، براندازي صهيونيستي در امپراتوري عثماني، تهران: انتشارات هلال، چاپ اول