نویسنده: رولان برتون
مترجم: ناصر فكوهی



 

در این دو میدان جامِعِگی یعنی از یك سو « مردم طبیعی » (1) و از سوی دیگر « مردم فرهنگی » (2)، مردم شناسی از یك طرف و جامعه شناسی، سیاست شناسی و تاریخ از طرف دیگر به فعالیت [ پژوهشی ] خود ادامه داده اند. در گروه نخست ما با اقوام، قبایل و مردمانی كه بومی نامیده می شوند رو به روییم، و در گروه دوم با ملت ها و دولت های ملی یعنی موجودیت هایی دارای حاكمیت و مورد پذیرش حقوق بین المللی. سازمان ملل متحد، سال 1993 را « سال بین المللی مردمان بومی » اعلام كرد. از سال 1995 نیز دهه مردمان بومی اعلام شده است، مردمانی كه بنابر موارد مختلف محلی، قبیله ای، « سرخ پوست » و غیره نامیده می شوند و گاه نیز به صورت استثنایی ( مثلاً در كانادا ) « ملت های نخستین » (3)‌ نام می گیرند و خود نیز گاه نام « مردمان و ملل بدون نماینده » (4) را برای خویش برمی گزینند.
در سال 1993 در شهر لاهه هلند نخستین گردهمایی عمومی « سازمان ملل و مردمان بدون نماینده » (5) آغاز به كار كرد. در این گردهمایی 60 سازمان قومی حضور داشتند كه 300 میلیون نفر را در جهان یعنی در حدود 5 درصد كل جمعیت انسانی جهان را نمایندگی می كردند و در میان آنها نمایندگان تبت، بزرگ ترین كشور [ هنوز ] مستعمره و نمایندگان كردها، بزرگ ترین مردم بدون دولت (30 میلیون نفر جمعیت ) شركت داشتند. همه این افراد مشمول معاهده شماره 169 سال 1989 « سازمان بین المللی كار » (6) درباره مردم بومی و قبیله ای و همچنین مشمول پروژه اعلامیه حقوق مردم بومی در همان سازمان می شوند. حتی پیش از این زمان نیز، « اعلامیه حقوق اعضای اقلیت ها » ‌كه در دسامبر 1992 در سازمان ملل متحد به تصویب رسیده بود در ماده اول خود از دولت ها می خواست كه « از وجود اقلیت ها و هویت ملی یا قومی، فرهنگی و زبانی [ آنها ] محافظت كنند » و حتی « شرایطی به وجود آورند كه این هویت بتواند ارتقا یابد. »
امروزه سازمان بین المللی كار، قصد دارد علاوه بر محافظت فرهنگی از این مردمان كه در همراهی با اقدامات مشابه سازمان ملل برای جلوگیری از نسل كشی ها انجام می گیرد، و علاوه بر تشویق هویت یابی قومی، پا را فراتر گذاشته و بر حقوق جمعی اقلیت ها و ازجمله بر موضوع حق مالكیت زمین و منابع طبیعی و سرانجام بر حق اِعمال خودمختاری در امور داخلی و محلی تأكید كند. اگر از حقوق جمعی فرهنگی، اجتماعی، ارضی و خودسازماندهی بگذریم، حقوق مربوط به حوزه سیاسی و تعیین سرنوشت و حاكمیت تنها می تواند در چارچوب وظایف سازمان ملل متحد مطرح باشد. اما این سازمان تاكنون هیچ گونه ضابطه ای را در این زمینه پیش بینی نكرده است و هرچند در 1991، حق دخالت (7) را [ در امور كشورهای عضو ] برای خود در نظر گرفته است اما این دخالت را تنها در مواردی استثنایی و از نقطه نظر انسان دوستانه و نه سیاسی جایز شمرده است. برعكس، حوزه امر سیاسی به صورت گسترده ای به اصل عدم دخالت (8) و عدم مداخله (9) دولت ها و سازمان های بین المللی در مسائل موسوم به « امور داخلی » دولت ها، وابسته است.
در اینجا نیز می توان شاهد یك خلا بود: از یك سو گروهی از مداخلات فرهنگی، اجتماعی و انسانی مشاهده می شوند كه به قصد محافظت از افراد و در نهایت از برخی جماعت های مورد تهدید (10) یا « مردمان مورد تهدید »، برای مثال گروه های انسانی در معرض خطر نسل كشی، انجام می گیرند و از سوی دیگر حوزه عملكرد سیاسی قرار می گیرد كه در انحصار دولت ها و حاكمیت نهانی آنهاست. در اینجا تنها یك استثنا وجود دارد: مورد سرزمین هایی كه نام غیرخودمختار (11)‌ به خود گرفته اند و بقایای حاكمیت استعماری در آن سوی دریاها به شمار می آیند. در اینجا نیز بنابر فاصله ژئوپلیتیك و تاریخی آنها میانشان تفكیك قائل می شوند؛ چنین مواردی ضرورتاً مورد توجه سازمان ملل متحد می باشد كه ممكن است آنها را « سرزمین غیرخودمختار » (12) اعلام كند. یعنی سرزمینی كه به صورت بالقوه می تواند بدون توجه به تركیب قومی منسجم یا غیرمنسجم خود به حاكمیت و استقلال ملی برسد. در حالی كه مردمی كه در همین بخش از جهان درون مرزهای یك دولت به سر می برند هیچ راهی برای تداوم سرزمین خود در قالب آن دولت نداشته و نمی توانند به یاری سازمان ملل نیز امیدی داشته باشند.

جماعت های درونی دولت های آسیایی، افریقایی، امریكایی یا اروپایی به هیچ عنوان دارای حقوق مشابهی با جماعت های سرزمین های آن سوی دریاها شمرده نمی شوند: اریتره ای ها، تبتی ها، كردها، صحراییان (13)، سودانی های جنوب (14)، تیموری ها (15) و غیره به این مسئله واقف هستند. در واقع، فاصله جغرافیایی و گسستگی سرزمینی معیارهایی بسیار روشن تر برای قابلیت تعیین سرنوشت به شمار می آیند تا هویت قومی و شخصیت تاریخی یا بیان اراده جمعی برای دستیابی به این هدف كه به صورت جنبش های مخالفت، اعتراضی یا شورشی بروز می كنند. این امر خود دلیلی است بر اهمیت اساسی جغرافیای طبیعی و اداری در نگاه سیاست شناسان، حكومت ها و نهادهای بین المللی، در حالی كه همین افراد و نهادها چندان اهمیتی برای داده های مردم شناسی، فرهنگی، روان شناسی و اراده ملی قائل نیستند.

اكثر اقوام پیش از آنكه نهادهای سیاسی مشتركی را در یك سرزمین مشخص به وجود بیاورند، از یك مرحله هم پیمانی (16) گذار می كنند كه در طول آن به صورت گروهی از قبایل كمابیش تفكیك شده یا شهرهای جدا از هم دیده می شوند كه ممكن است با یك پیمان فدرال به یكدیگر پیوند خورده باشند، نامی مشترك داشته باشند،‌ نسبت به وحدت آداب و رسوم خویش آگاهی داشته باشند و از یك گویش واحد استفاده كنند. گُل ها (17)، ژرمن ها (18)، عبری ها، مغول ها (19)، یونانیان و بسیاری دیگر از اقوام چنین مرحله ای را شناخته اند و پس از گذشت مدت زمان هایی بسیار متفاوت توانسته اند به مرحله وحدت برسند. اما در موارد بسیاری نیز ما شاهد آن بوده ایم كه پس از مرحله نخستین، وحدت به وجود نیامده و برعكس قوم دچار فروپاشی و تقسیم به واحدهای پراكنده ای شده است كه خود به اقوام دیگری با سرنوشت های خاص خویش تبدیل شده اند.
این وضعیت را می توان در مورد فریزون ها مشاهده كرد. این قوم كه تمام جزایر و زمین های كرانه های دریای شمال از دهانه راین (20) تا ژوتلند (21) را پوشش می دادند تحت فشار یورش امواجی از سایر مردمان ژرمن سفلی (22) قرار گرفتند و بعدها در هلند و آلمان گرد هم آمدند؛ این قوم در حال حاضر به سه بلوك متمایز و تقریباً نابرابر تقسیم شده است: حدود نیم میلیون نفر از فریزون های غربی در استان فریز هلند زندگی می كنند. چند صد هزار نفر از فریزون های شرقی ساكن ساكس علیا (23) هستند و ده هزار نفر از فریزون های شمالی در جزایر فریز حاشیه شلسویگ ساكن هستند. مثال دیگر در همین مورد رتو- رومن ها (24)(25) هستند كه به دلیل پیشروی دو سویه زبان های ایتالیایی و آلمانی تقسیم و در منطقه ای از كانتون سوئیسی گریزون (26) تا فریول (27) در آدریاتیك با گذار از محدوده لادین در كوه های تریدانتین (28) پراكنده شدند. یا می توان به اسلاوهای (29)‌ منطقه مرداب لوزاس (30) اشاره كرد كه به سوراب های علیا (31) ساكس (32) و سوراب های سفلی (33) براندنبورگ (34) تقسیم شدند. یا سرانجام قوم فنلاندی مورداوها (35) كه امروزه به تعداد زیادی گروه های كوچك و پراكنده در استپ های ولگا در میان مهاجرنشین های روس تقسیم شده است.
فرایند تقسیم گاه ممكن است به وسیله یك پویایی ( ‌دینامیسم ) در پراكندگی تشدید شود، این پویایی زمانی به چشم می خورد كه قوم در گروه های كوچك به شكلی پیوسته در پی یافتن زمین هایی مساعدتر برای فعالیت های خود توسعه می یابد: مورد همونگ ها یا میائوها و زائوها یا یائوها (36) كه با حركت از منطقه جنوبی چین تا تایلند، با گذار از ویتنام و لائوس پراكنده شده اند، چنین است. گوندها (37) ‌كه در سراسر هندوستان مركزی حضور دارند نیز موردی دیگر در این وضعیت است. تمامی این اقوام كه به دلیل پویایی خود یا پویایی سایر اقوام تقسیم و پراكنده شده اند به سختی ممكن است بتوانند یك سرزمین واحد را طلب كنند اما ممكن است بتوانند به پیدایش مجموعه جزایری از نقاط خودمختار نقاط محلی بینجامند و به این ترتیب وجود خود را حفظ كنند.
مورد گروهی از اقوام پراكنده از این هم مشكل تر است. این گروه اقوامی هستند كه در هیچ كجا اكثریت جمعیت را تشكیل نمی دهند زیرا در همه جا در همزیستی با اقوام دیگر زندگی می كنند. دلیل این امر یا در پراكنش این اقوام تحت فشار یك اراده علیه آنها بوده است نظیر دیاسپورای یهودیان (38) یا به دلیل انتخاب نوعی شیوه زندگی كوچنده در چنین وضعیتی قرار گرفته اند، نظیر كولی ها. چنین مواردی بسیار استثنایی هستند و نبود كامل پایگاه سرزمینی می تواند ما را درباره تداوم درازمدت گروه به شك اندازد. این دقیقاً نكته ای بود كه جنبش صهیونیستی آن را به خوبی درك كرد. این جنبش كه در آغاز شكل بسیار اقلیتی و مورد اعتراض داشت در پی آن برآمد كه سرزمین اسرائیل (39) را بار دیگر به یهودیان بازگرداند و آنهارا به یك مردم كامل تبدیل كند. هرچند پس از این حركت اولیه، درامی به وجود آمد كه حاصل مهاجرنشینی یهودیان در فلسطین و بیرون راندن اقوام عرب زبانی بود كه بیش از 20 قرن ساكن این سرزمین بودند.

پی‌نوشت‌ها:

1. Naturvolker
2. Kulturvolker
3. premieres nations
4. Peuples et nations non-representes
5. Unrepresented Nations and Peoples Organization(UNPO)
6. Organisation Internationale du Travail(OIT) سازمان بین المللی كار، در سال 1919 تشكیل شد و مركز آن در ژنو است. در سال 1994 این سازمان دارای 171 دولت عضو بود.
7. droit d`ingerence
8. non ingerence
9. non intervention
10. bedrohte Volker
11. non autonome
12. terrioire non-autonome
13. Western Sahara، این منطقه در شمال غربی افریقا جزو مستعمرات سابق اسپانیا بود و در سال 1976 بین دو كشور مراكش و موریتانی تقسیم شد. مراكش در سال 1979 كل این منطقه را اشغال كرد. منطقه صحرای غربی دارای 267769 كیلومتر مربع مساحت و 252 هزار نفر جمعیت (1994) است كه عمدتاً عرب یا بربر هستند. دولت مراكش برای تصاحب صحرا مهاجرت گسترده ای را به این منطقه تشویق نموده و تعداد بسیار زیادی از صحراییان را وادار به مهاجرت و زندگی به صورت تبعید در الجزایر كرده است. یك گروه چریكی استقلال طلب با نام پولیزاریو از سال 1976 در این منطقه فعال بوده است و در سال 1982 با عنوان « جمهوری عرب دموكراتیك صحرایی » ‌در سازمان وحدت افریقا پذیرفته شد كه این امر سبب بیرون رفتن مراكش از این سازمان شد. رفراندوم برای تعیین موقعیت صحرا برای 1997 پیش بینی شد.
14. در كشور سودان همواره تنشی سخت میان بخش شمالی كه مردم آن مسلمان مذهب، سفیدپوست و عرب هستند و بخش جنوبی كه مردمش مسیحی یا جانگرا ( آنیمیست ) و سیاه پوست هستند، وجود داشته است. این رقابت بیش از 40 سال است به صورت یك جنگ داخلی، كه دوره های سكوت و آرامشی نیز داشته است، ادامه دارد. دو طرف این جنگ از یك سو ارتش رسمی سودان و از سوی دیگر « ارتش مردمی آزادی بخش سودان » ( APLS ) هستند. تا سال 1993 برآورد كشته شدگان این جنگ بیش از 250 هزار نفر بوده است.
15. Timor، جزیره ای در مجمع الجزایر مالایا با 30820 كیلومتر مربع مساحت و 1/4 میلیون نفر جمعیت (1980). این جزیره در قرن 17 در دست پرتغالی ها بود كه خیلی زود بر سر حاكمیت آن با هلندی ها دچار تعارض شدند. بخش هلندی تیمور در سال 1950 به بخشی از جمهوری اندونزی تبدیل شد. بخش پرتغالی جزیره در شرق نیز در سال 1975 و به زور به اندونزی الحاق شد كه این امر از همان زمان سبب بروز تعارض خشونت آمیزی شد كه تاكنون 200 هزار نفر كشته بر جای گذاشته است.
16. coalescence
17. Gaule، نام باستانی منطقه ای كه امروز عمدتاً فرانسه در آن قرار دارد. سرزمین گُل باستان از قبایل و اقوام متعدد سلتی، گلی، ایبریایی و غیره تشكیل می شد. این سرزمین طی قرون متمادی عرصه اقوام مهاجمی چون رومی ها،ژرمن ها، واندال ها، ویسگوت ها و غیره بود تا سرانجام از اواخر قرن 5 میلادی تحت سلطه فرانك ها درآمد.
18. Germains ژرمن ها اقوامی بودند كه منشأ آنها كاملاً روشن نیست اما تصور می شود كه از اسكاندیناوی ریشه گرفته باشند. آنها 3 قرن پیش از میلاد شروع به حركت و مهاجرت به سوی جنوب كردند و از قرن 3 میلادی به كشورهای گُل، ایتالیا و اسپانیا هجوم بردند. ژرمن ها براساس یك نظام خویشاوندی قبیله ای و پدرسالارانه كه قدرت در آن به شدت در دست رئیس خانواده متمركز بود سازمان یافته بودند. ژرمن ها، كه زبان و فرهنگ بسیاری از اقوام اروپایی كنونی از آنها ریشه گرفته است، عمدتاً دارای 3 شاخه زبانی غربی، شرقی و شمالی بودند.
19. Mongols مغول ها به مجموعه ای از اقوام آسیای مركزی و جنوب سیبری اطلاق می شود كه در قرن سیزدهم چنگیزخان توانست آنها را متحد كرده و دست به فتوحات گسترده ای بزند. یك سلطنت مغول نیز در اواخر همین قرن در چین پایه گذاری شد. امروز مغول ها كه رقم آنها به حدود 3 میلیون نفر می رسد عمدتاً در مغولستان و چین زندگی می كنند. زبان مغولی جزو زبان های آلتایی شرقی است.
20. Rhein و به انگلیسیRhine، یكی از رودخانه های بزرگ اروپا به طول 1320 كیلومتر كه از كوه های آلپ سوئیس سرچشمه گرفته و از طریق اتریش، لیختنشتاین، فرانسه،‌آلمان و هلند به دریای شمال منتهی می شود.
21. Jutland ژوتلند، شبه جزیره ای در شمال اروپاست كه تمام خاك دانمارك و بخش كوچكی از خاك آلمان ( شلسویك هولشتاین ) در آن قرار گرفته است.
22. bas-germaniques
23. Basse-Saxe
24. Rheto-Romans
25. Rheto-Roman، كسانی كه به گویش های رومیایی سوئیس شرقی سخن می گویند.
26. Grisonsیا در آلمانیGraunbunden، یكی از كانتون های سوئیس در شرق این كشور كه در فاصله اتریش و ایتالیا با 7109 كیلومتر مربع مساحت و 167 هزار نفر جمعیت قرار دارد. گریزونی نام گویشی است كه اهالی این منطقه به آن تكلم می كنند.
27. Frioul یا به ایتالیایی Friuli منطقه ای تاریخی كه امروز به منطقه ونیز ژولیا ( Venizia Giulia ) پیوسته است. فریولان ( Froiulan ) ‌یكی از زبان های رتورومی است كه امروز به وسیله 400 هزار نفر در فریول تكلم می شود.
28. Trentino-Alto Adiga منطقه ای در شمال شرقی ایتالیا و در مرز سوئیس و اتریش. تا پیش از جنگ جهانی اول این منطقه بخشی از تیرول اتریش بود و پس از جنگ به ایتالیا الحاق شد.
29. marais
30. Lusace
31. Hauts-Sorabes
32. Saxe
33. Bas-Sorabes
34. Brandebourg و در آلمانی براندنبورگ یكی از دولت های قدیمی آلمان شمالی كه پایتخت آن برلین بود و شهری در شرق آلمان كنونی با 94 هزار نفر جمعیت (1989).
35. Mordaves مورداوها از مردمان كشاورز و صیاد فنلاندی هستند كه از قرن اول میلادی در نزدیك رودخانه اوكا ( Oka ) در روسیه مستقر شدند. مورداوها به زبان فنلاندی- اوگرایی سخن می گویند و رقم كلی آنها حدود 1 میلیون نفر است ( سرشماری 1989 شوروی سابق ). امروزه اكثریت آنها در جمهوری مورداوی زندگی می كنند كه از سال 1991 استقلال خود را اعلام كرد و پایتخت آن سارانسك ( Saransk ) است. در سال 1989 مورداوها با 313 هزار نفر، 32 درصد جمعیت این جمهوری و روس ها با 586 هزار نفر، 62 درصد جمعیت ‌آن را تشكیل می دادند.
36. Hmongs یا Meos یا Miaos و Zaos یا Yaos، از اقوام اقلیت مناطق كوهستانی جنوب چین هستند كه ریشه آنها را از منطقه رودخانه آبی و استان گویزو ( Guizou ) می دانند. میائوها عمدتاً در جنوب و جنوب غربی، و یائوها بیشتر در جنوب شرقی دیده می شوند. این اقوام از حدود 150 سال پیش وارد شمال ویتنام، تایلند و لائوس نیز شده اند. زبان های میائو و یائو را یكی از پنج خانواده زبان های شرق دور می دانند.
37. Gonds از اقوام هند ساكن در مركز این كشور.
38. Diaspora این واژه از یك ریشه یونانی به معنی پراكندگی می آید و عمدتاً به پراكندگی قوم یهود در سراسر جهان اطلاق می شود كه پس از تبعید این قوم از بابل در سال 586 پیش از میلاد اتفاق افتاد. این تبعید به ویژه پس از تخریب اورشلیم در سال 70 میلادی شدت گرفت و یهودیان در اروپا، افریقا و آسیا و از قرون 19 و 20 در ایالات متحده آمریكا، پراكنده شدند. پس از تشكیل دولت اسرائیل گروه بزرگی از یهودیان به این كشور مهاجرت كردند و این مهاجرت در آغاز قرن 21 هنوز ادامه دارد.
39. Eretz Israel

منبع مقاله :
اسپوزیتو، جان ال؛ ( 1392)، جنبش های اسلامی معاصر، دکتر شجاع احمدوند، تهران: نشر نی، چاپ چهارم