نویسنده: دکتر حسین معصوم




 

زیرعنوان: از نظر کانت

از نظر کانت، متعلق مابعدلاطبیعه صور معقول (ایده ها) و ذوات معقول (نومن) (1) است، ولی این ها نمی توانند متعلقِ «شناخت» ما قرار گیرند، زیرا با این که مقولات فاهمه پیشینی و مستقل از تجربه اند، «تعقل هیچ امری فراتر از عرصه ی تجربه، از طریق آن ها ممکن نیست». (2) به نظر کانت، اندیشیدن (3) درباره ی چیزی غیر از شناختن (4) آن است. در فلسفه ی کانت، سه اصطلاح به کار رفته است که با هم فرق دارند: ادراک حسی، (5) تفکر (6) و شناخت. (7) شناخت حاصل ادراک حسی و تفکر است. تفکر عبارت است از اطلاق مفاهیم فاهمه، ولی شناخت عبارت است از اطلاق مفاهیم فاهمه بر داده های حسی. کانت در این باره می گوید:
"اندیشیدن درباره ی یک شیء (ابژه) و شناختنِ یک شیء به هیچ وجه یک چیز نیستند.
دو عامل در شناخت مندرج است: اول، مفهوم، که از طریق آن یک ابژه به صورت کلی مورد تفکر قرار می گیرد (مقوله). دوم، شهود، که با آن، آن ابژه داده می شود، زیرا اگر هیچ شهودی مطابق و متناظر با آن مفهوم داده نشود، آن مفهوم تا آن جا که به صورت آن مربوط است هم چنان یک تفکر (فکر) خواهد بود، ولی بدون متعلق (ابژه) خواهد بود و با آن هیچ شناختی به چیزی ممکن نمی شود. (8)"

ممکن نبودن شهود در امور مابعدالطبیعی

«شناختن» مستلزم داشتن شهود و اطلاق مقولات بر آن شهود است و با صِرف به کاربستنِ مفاهیم، فقط تفکر حاصل می شود که بر هیچ محتوا و متعلقی دلالت نمی کند و بنابراین، «شناخت» حاصل نمی شود. از سوی دیگر، کانت معتقد است که «خارج از حیطه ی حساسیت، ابداً شهودی وجود ندارد».(9)
وی در تعریف شهود می گوید: «شهود تصوری است که بلاواسطه تابع حضور متعلق آن است»؛ (10) هم چنین، شهود چیزی است که شناخت با آن نسبتی بدون واسطه با اشیا
می یابد»؛ (11) هم چنین «تمثّلی که مقدم بر هرگونه تفکری داده می شود، شهود نام دارد». (12)
نتیجه ی این تعاریف این است که شهود عبارت است از دریافت مستقیم و بی واسطه ی یک شیء.
کانت معتقد است که تنها شهودِ ممکن شهود حسی است (13) و ما شهود عقلی نداریم و حتی نمی توانیم امکان آن را درک کنیم. (14) فاهمه ی ما قوه ی شهود نیست، بلکه صرفاً قوه ای است که شهودهای حاصله (یعنی شهودهای حسی) را به
یک دیگر در یک تجربه متصل می سازد. (15)
بنابراین، تفکر درباره ی یک شیء (ابژه) به طور کلی با یک مفهوم محض فاهمه موقعی به شناخت تبدیل می شود که آن مفهوم به متعلقات حواس ارتباط یابد:
"شهود حسی یا شهود محض است (یعنی زمان و مکان) یا شهود تجربیِ آن چه بی واسطه از طریق احساس به عنوان امر واقع در زمان و مکان متمثل می شود ... مقولات فقط به این کار می آیند که شناخت تجربی را ممکن سازند ... مقولات در شناخت اشیا تنها موقعی کاربرد دارند که بر اشیایی که متعلق تجربه ی ممکن می توانند باشند اطلاق شوند. (16)"
چون موضوعات مابعدالطبیعه زمانی نیستند و به شهود حسی درنمی آیند، قابل شناسایی نیستند و از سوی دیگر، شهود عقلی در کار نیست، زیرا فاهمه به خودیِ خود و بدون کمک حواس نمی تواند شهود غیر حسی به ما بدهد؛ بنابراین، هیچ شناختی از متعلقاتِ مابعدالطبیعه، که اموری غیرحسی اند، امکان پذیر نیست؛ لذا از اطلاق مقولات فاهمه بر صور معقول، مانند خدا و نفس، شناختی معتبر و یقینی حاصل نمی شود، بلکه به تعبیر بهتر، اصلاً شناختی حاصل نمی شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. Noumenon
2. همان، ص 159.
3. Think
4. know
5. Perception
6. Thought
7. knowledge
8. Immanuel kant, Critique of Pure Reason, B 146, P 161-162.
9. کانت، تمهیدات: مقدمه ای بر هر مابعدالطبیعه ی آینده که به عنوان یک علم عرضه شود، ترجمه ی غلامعلی حداد عادل، ص 159.
10. همان، ص 118.
11. Immanuel Kant, Critique of Pure Reason, B33, P 65; B93, P 105, B377, P 314.
12. ibid, B132, P 153.
13. ibid, B 147, p 162.
14. ibid, B307, p 268.
15. کانت، تمهیدات: مقدمه ای بر هر مابعدالطبیعه ی آینده که به عنوان یک علم عرضه شود، ترجمه ی غلامعلی حداد عادل، ص 160.
16. Immanuel Kant, Critique of Pure Reason, B147-148, P162.

منبع مقاله :
معصوم، حسین؛ (1390)، مطالعات عقل محض در فلسفه ی کانت، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّه قم)، چاپ اول