ویژگیهای قصهگو
کیمبرلی در اصول قصهگویی خوبمی نویسد: «همهی ما تجربههایی از قصهگویی بد داشتهایم. فیلمی که چنان ما را خسته کرده که وسط آن از دیدن ادامهاش منصرف شدهایم ، کتابی که هرگز نتوانستهایم تصور کنیم که بر خواندنش فائق آییم. همکاری که شیوهی گفتن لطیفه را فراموش کرده و یا قوم و خویشی که هنگام نقل یک رویداد، نقطهی تکمیل کنندهی آن را گم کرده است. در این مواقع از سر تأسف آه میکشیم، خود را روی صندلی جا به جا میکنیم و نگاهمان را از قصهگو میگیریم و به پنجره میدوزیم تا او تعریفش را متوقف کند.
در عین حال تجربههایی هم از قصهگویی خوب داشتهایم؛ رمانی که تمام شب را برای خواندنش صرف کردهایم چرا که نتوانستهایم برای پی بردن به بقیهی حوادث منتظر بمانیم، فیلمی که آن را سه بار دیدهایم، اما باز هم نوار ویدیوئی آن را خریدهایم. دوستی که در میهمانیها چنان خوب، لطیفهای را تعریف کرده که سرشار از لذت شدهایم و بالاتر از همه، پدربزرگی که هنگام خواب داستانهای عجیب و غریبی گفته و با داستانهایش باعث علاقه و دلبستگی ما شده و ما را سرشوق آورده است. (1) در مواقعی که یک داستان خوب شنیدهایم ، ناخودآگاه با خود گفتهایم که چه قصهگوی خوبی! اما آیا از خود پرسیدهایم که یک قصهگوی خوب واجد چه ویژگیهایی باید باشد؟
قصهگویی هنری است که از ذوق و استعداد فردی نشئت میگیرد. اگر قصهگو این هنر را باور نکرده باشد و به اهمیت آن واقف نباشد، هرگز نمیتواند برنامهی خود را چنان که باید، اجرا کند. از سویی هر قصهگو نیز قادر به بیان هر نوع قصهای نیست.
مصطفی رحماندوست نویسندهی کودک و نوجوان در مورد زمینههای درونی قصهگویی مینویسد: «معمولاً کسانی که اصطلاحاً زودجوش هستند و راحت با دیگران ارتباط برقرار میکنند و سریعتر به ویژگیهای روحی مخاطبهای خود پی میبرند، بیش از دیگران استعداد قصهگویی دارند. » (2)
رحماندوست معتقد است که معلم، کتابدار و مربیانی که از سر علاقه به وادی پرورش کودکان و نوجوان روی نیاوردهاند، هرگز نمیتوانند قصهگوی خوبی باشد، زیرا «کسی که اطفال را مزاحم و طفیلی میداند، یا علاقهای به همنشینی با آنها و قصهگویی برای آنها ندارد و یا حاضر نیست منطق خاص کودکان و نوجوانان را به رسمیت بشناسد، حتماً از پس کار قصهگویی بر نمیآید.» (3)
قصهگو علاوه بر داشتن علاقهی درونی و ذوق و استعداد قصهگویی، باید واجد ویژگیهای ظاهری نیز باشد، رحماندوست مهمترین ویژگیهای ظاهری قصهگو را در چهار مورد پوشش ظاهری، سن، صدا و لهجهی قصهگو دستهبندی کرده است.
1- پوشش ظاهری قصهگو: قصهگو باید لباس عادی بپوشد، پوشیدن لباسهای گران قیمت یا لباسهای ژنده، باعث منحرف شدن تمرکز دانشآموزان از موضوع مورد نظر به نوع لباس قصهگو میشود.
2- سن قصهگو: قصهگو باید بزرگتراز مخاطبهای خود باشد، زیرا همسن بودن یا فاصلهی سنی کم قصهگو باعث حسادت و عصیان مخاطبان شده و در نتیجه برنامهی قصهگویی تأثیر کامل خود را از دست خواهد داد.
3- صدای قصهگو: هرچند داشتن صدای دلنشین به تواناییهای قصهگو میافزاید، اما این بدان معنی نیست که داشتن صدای عادی باعث اختلال در کار قصهگویی میشود، ولی باید در نظر داشت که داشتن صداهای غیرعادی چون صدای زیر و زنانه برای مردان قصهگو و یا صدای مردانه برای زنان قصهگو و یا تو دماغی حرف زدن و ضعیف بودن صدا، از جمله خصوصیاتی است که باعث انحراف توجه مخاطبان از برنامهی قصهگویی میشود.
در مجموع باید گفت که: «صداهای عادی و معمولی برای قصهگویی مناسباند و صداهای پرطنین و گیرا، قدرت بیشتری به قصهگو میدهند.»
4- لهجه، لکنت زبان و تکیه کلام قصهگو: قصهگو نباید لهجه، لکنت زبان و تکیه کلام خاصی داشته باشد، زیرا این امر باعث سلب توجه مخاطبان از موضوع اصلی میشود. با این حال اگر یک قصهگوی خوب بتواند رابطهی عاطفی عمیقی با مخاطبان خود ایجاد کند، با وجود لهجه، تکیه کلام و حتی لکنت، میتواند از این عامل ارتباط برای برقراری صمیمیت و تأثیرگذاری کارش سود جوید.
استفادهی خودانگیخته و طبیعی از دستها برای پیشبرد کار قصهگویی ضروری است. تماشای دستهای یک قصهگوی خوب آن گونه که قصهگویان میگویند: شگفتانگیز است. در حرکتهای دست، تأکید، پرسش و خواهش، آفرینندهی بخش بزرگی از نیروی سحرآمیز قصهگویی است. فنون استفاده از دستها بخش اساسی قصهگویی موفق است. استفادهی مؤثر از دستها به هنر گوینده یک بُعد اضافی میبخشد. حرکتها و نمایشهای دست سبب میشود که شنونده بهتر بتواند جنبههایی مانند اندازه، فاصله، بافت و وزن را درک کند. حرکتهای دست تقویت کننده و تأکید کنندهی سایر نکتههای مربوط به فنون است. این عمل سبب ایجاد تحرک میشود و جنبههای فیزیکی ارزشمند دیگری را به کار قصهگویی میافزاید.
پلووسکی ضمن اعتقاد به این که قصهگو چیزی بیشتر از لذت و خنده از شنوندگان خود انتظار دارد، در عین حال آنچه را که قصهگو باید رعایت کند، چنین بر میشمرد:
1- قصه گفتن به طور جدی و احساس برانگیز، لزوماً به آن معنی نیست که با اغراق و گزافهگویی همراه باشد.
2- قصه گفتن با صدایی طبیعی و آرام، گاهی بسیار بهتر و مفیدتر از فریاد زدن و جیغ کشیدن است.
3- قصه گفتن همراه با ژست و ادایی مختصر میتواند رمزآمیزتر و وسوسهانگیزتر از اجرای آن به صورت یک نمایش کاملاً پانتومیم باشد.
4- زمان، مکان و شیوی قصهگویی بسیار مهم است. داستان باید به صورتی معمولی و صمیمانه گفته شود. سرعت گفتن قصه باید عادی باشد، به صورتی که داستان تأثیر خود را از دست ندهد.
5- هنگامی که فاصلهی سنی زیادی میان قصهگو و شنوندگانش وجود دارد، نباید لحن کلام قصهگو طوری باشد که برتری وی را نسبت به مخاطبهایش مشخص کند.
6- به این بهانه که شنوندگان قصه، کودکانی بیش نیستند، نباید قصهگو به خودش هیچگونه زحمتی ندهد و وظیفهاش را ساده و پیش پا افتاده فرض کند.
7- گفتن قصهای مؤثر خواهد که قصهگو به آن عشق میورزد و به فضاهای آن آشنایی کامل دارد. پلووسکی توصیه میکند که قصهگو برای ثبت فضاها و صحنههای قصهی مورد نظر قصه را چند بار بخواند و خلاصهی طرح آن را نیز یادداشت کند. او هم چنین گردآوری چند روایت مختلف از یک قصه را روشی برای تسلط بیشتر بر چارچوب قصه میداند. پلووسکی هم چنین توصیه میکند که قصهگو ابتدا قصه را برای کسی بگوید که با او احساس راحتی میکند و قبل از انتخاب قصه نیز بهتر است قصهای را انتخاب کند که در کودکی، خود با آن قصه احساس راحتی میکرده است.
از دیگر کارهایی که به اعتقاد پلووسکی به قصهگو کمک شایستهای میکند، گوش دادن به قصهگویی قصهگویان موفق است. وی در این باره مینویسد: «اگر به این کار دست میزنید، سعی کنید فقط در مقام یک شنوندهی معمولی، قصهگویی او را تعقیب نکنید، بلکه در پی آن باشید که حرکات، اداها و شیوههای اجرایی او را سبک و سنگین کنید و خوب و بد آن را به خاطر بسپارید.» (4)
وی سپس پیروی از سه قاعدهی اساسی زیر را رمز زیبایی و دلنشینی قصه میداند:
1- رفتار و سخنان قصهگو باید طبیعی به نظر برسد نه ساختگی.
2- قصهگو هرگز نباید با مبالغه و اغراق در رفتار و سخنان خود به تعریف قصه بپردازد.
3- قصهگو باید قصهای را برای گفتن انتخاب کند که به موضوع و محتوای آن به صورت واقعی یا سمبولیک ایمان و اعتقاد داشته باشد.
جیم فیتزر (6) معتقد است که یک قصهگوی خوب باید امانت دار و صادق باشد. یعنی از اعماق وجودش قصه بگوید. قصهای را که قبول دارد، بگوید.
رضا غنی ویژگیهای قصهگو را چنین بر میشمارد:
1- آشنایی با مسائل تربیتی و آموزشی، 2- داشتن زمینه و ذوق و استعداد، 3- آشنایی با فنون و مهارتهای قصهگویی، 4- داشتن صدای مناسب و رسا، 5- تسلط بر کلمات و واژهها، 6- داشتن فیزیک مناسب، 7- زبانهای وجودی قوی و فعال، 8- داشتن توان قصه گفتن با زبان محاورهای، بومی و محلی، 9- مهارت داشتن در تغییر و تقلید صدا، 10- تسلط کامل بر قصه، 11- داشتن ابتکار و خلاقیت در اجرا، 12- آشنایی با مسائل خاص محیطی و فرهنگی، 13- داشتن ظاهری مناسب، 14- داشتن اخلاق و رفتار پسندیده در بین کودکان. (7)
همانگونه که پیش از این نیز اشاره شد، مطالعات روانشناسی در ارتقای کیفیت قصهگویی تأثیر فراوان دارد. حتی توجه به موضوعاتی چون شناخت روانشناسیِ رنگها به قصهگو کمک میکند تا در برنامههای قصهگویی خود از رنگهایی مناسب با اهدافِ قصهگویی، نوع مخاطبان و زمان و مکان و اجرای برنامهی قصهگوییاش، استفاده کند. برای مثال اگر قصهگو بداند که آبی، رنگی آرام، ساکت، تسلیم شونده و امیدوارکننده است و در مقابل قرمزی دارای قدرت کشش زیاد، تهییج کننده و اشتهاآور است و موجب کشش عضلانی میشود؛ به هیچ وجه در لباس و صحنهی قصهگویی برای مخاطبانی که از مشکلات پرتحرکی رنج میبرند، از رنگ قرمز استفاده نمیکند، بلکه در آرایش صحنه به رنگ آبی توجه مینماید. به همین دلیل برای آشنایی ابتدایی قصهگویان با روانشناسی رنگها خصوصیات بعضی رنگها به طور خلاصه بیان میشود؛ (برای اطلاعات بیشتر میتوانید به پژوهش بررسی مؤلفههای آرامشبخش در برنامههای صدا و سیما، مرکز تحقیقات، علیرضا پویا، 1379 مراجعه نمایید. )
زرد: حالت گرمکنندگی دارد و ضمن ایجاد خوشحالی و نشاط، ذهن و هوش بچهها را تحریک میکند و موجب تقویت فکر آنها میشود.
سبز: سبز رنگی است ولرم، برجسته، نشاطبخش و آرامشبخش، این رنگ فشار خون را کاهش میدهد و نقش اصلی آن کمک به از بین بردن مشکلات مهم روانی یا احساسی است.
نارنجی: نارنجی رنگی خوشایند است که موجب تحریک چشم و مغز شده و ضد خستگی به شمار میرود.
بنفش: بنفش رنگ سردی است که از خصوصیات آن کنارهگیری و انزواطلبی است. بنفش کنایه از حزن و اندوه و غم است و در ضمن خوابآور نیز میباشد.
سفید: سفید، رنگی مثبت و تهییج کننده و نماد بیگناهی است.
سیاه: سیاه، رنگی بیتحرک و ساکت است که باعث کاهش سایر فعالیتها و کندی و سستی اعمال میشود.
خاکستری: رنگی متعادل و تا حدودی آرامشبخش است.
در مجموع میتوان چنین نتیجه گرفت که یک قصهگوی خوب در درجهی اول باید به کارش عشق بورزد و برای اعتلای هنرش بکوشد.
پینوشتها:
1. Appekline, kimberly: The Elements of Good storyling
منبع مقاله :حنیف، محمد؛ (1389)، قصهگویی در رادیو و تلویزیون، تهران: انتشارات صدا و سیما، چاپ دوم
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}