نویسنده: شارل دو لاندلن
برگردان: احمد بهمنش



 

امپراتوران افریقائی:

قاتلان کومود، پرتی ناکس (1) را که سرداری 66 ساله، شرافتمند، صرفه جو و جدی بود، به امپراتوری برگزیدند. وی با حذف مخارج زائد، ملت و نگهبانان مخصوص را ناراضی کرد و نگهبانان پس از سه ماه سلطنت او را به قتل رساندند.
یکی از سناتورها، به نام دیدیوس ژولیانوس (2) انعام فراوانی به نگهبانان داد و به این ترتیب به امپراتوری رسید ولی همان حوادثی که پی از مرگ نرون پیش آمد برای او نیز تکرار شد. سپاهیان شهرستانها زیر بار اطاعت او نرفتند و فرماندهان خود را امپراتور خواندند: در برتانی، آلبی نوس (3)، درپانونی، سپتیم سور (4)، در سوریه، پسنیوس نیژر (5). سپتیم سور به جانب رم حرکت کرد و بدون برخورد با مقاومتی وارد شهر شد و نگهبانان مخصوص را متفرق ساخت؛ دیدیوس ژولیانوس کشته شد (193).
سپتیم سور افریقائی بود. وی ابتدا با پسنیوس نیژر به جنگ پرداخت و پس از آنکه سه بار او را در آسیا شکست داد به قتلش رسانید. سپس به جنگ با آلبی نوس مبادرت کرد او نیز مغلوب شد و خود را کشت. سورکه به این ترتیب تمام امپراتوری را در اختیار گرفته بود هواخواهان رقیبان خود را بشدت تنبیه کرد و برای مقابله با پارت‌ها که بار دیگر دست به جنگ زده بودند، به مشرق رفت. پس از شکست پارت‌ها بین النهرین را گرفت و شهرستانهای آسیائی را آرام کرده به رم بازگشت.
حکومت سپتیم سور بخوبی و درستکاری گذشت. خود او ساده، قانع و بسیار فعال بود و نه تنها به جنگ و اداره مملکت بلکه به ادبیات و هنو نیز توجه داشت. ساختمانهای متعددی در زمان او بنا شد (طاق نصرت، معبد، گرمابه). به امور حقوقی نیز می‌پرداخت، ضبط و توقیف اموال را ممنوع ساخت، جاسوسان و سخن چینان را بیکار و وضع غلامان را اصلاح کرد. در حفظ نظم شدت عمل به خرج می‌داد، دزدان و راهزنان را از بین برد و انضباط نظامی را برقرار کرد. سلطنت او از لحاظ عدالت خواهی، آرامش و صلح عمومی نظیر سلطنت آنتونن‌ها بود.
سپتیم سور سفری هم به برتانی کرد و پیکت‌های ساکن کالدونی را شکست داد و در همانجا بر اثر بیماری درگذشت . این پیش آمد در تمام قرن سوم نظیر نداشت. سلطنت او با وجود بعضی سختگیری‌ها، بخوبی و خیرخواهی گذشت و همه، جز سنا که اختیارات واقعی خود را از دست داده بود بر مرگ او حسرت می‌خوردند (211).
از او دو پسر باقی ماند، کاراکالا و ژتا (6)، که دشمن هم بودند ولی با هم به سلطنت پرداختند. چیزی نگذشت که کاراکالا برادر را کشت. وی که بیرحم، بدخواه و عیاش بود کارهای کومود را تکرار کرد یعنی سخن چینان را مورد لطف قرار داد و پول‌های گزافی برای برگزاری جشن‌ها و خوشگذرانی‌های خود به مصرف رسانید، دارائی ثروتمندان را ضبط کرد و گروهی از افراد مدنی را کشت. با این حال برای جلب محبت سربازان با آنها مهربانی می‌کرد. تنها کار مفید او اعطای حقوق مدنی به تمام مردان آزاد امپراتوری بود (فرمان سال 212). کاراکالا برای جنگ با ژرمن‌ها به حوالی رَن و دانوب رفت، در جنگ با پارت‌ها هم توفیق‌هائی به دست آورد و به دست سربازی هلاک شد (217).
ماکرن (7) فرمانده نگهبانان مخصوص سلطنتی که از مردم افریقا بود، از طرف سپاهیان به مقام امپراتوری رسید، منتهی چون می‌خواست سربازان را به رعایت نظم و انضباط وادارد مورد بی‌مهری آنها قرار گرفت. از طرف دیگر مصالحه او با پارت‌ها هم چندان رضایت بخش نبود. در اواخر زمامداری او شورشی توسط ژولیامزا (8)، خواهر زن سپتیم سور برپا گشت؛ دو طرف مخالف به جان هم افتادند و ماکرون مغلوب و کشته شد (218).

امپراتوران شامی:

ژولیامزا، نوه‌ی خود باسیانوس (9) معروف به الاگابال (10) را که کاهن مهری و پانزده ساله بود، به تخت نشاند. امپراتور جدید هیچ نشانه‌ای از رومی بودن نداشت. وی یک مرد شرقی بود که ستایش خود را در رم رواج داد و اختیار اداره امور را به مادربزرگ خود سپرد و خود دست به عیاشی‌های عجیب و غریب و متوالی زد و با حیف و میل کردن اندوخته خزانه، ملت و سنا را به خشم آورد. سرانجام نگهبانان امپراتوری بر او شوریدند و الاگابال را کشته آلکساندرسور (11) پسر عمش را به جای وی نشاندند (222).
الکساندرسور چهارده سال داشت و تحت قیومیت مادر و مادربزرگ خود که مردان لایقی را به همکاری و مشورت خواسته بودند، به سلطنت پرداخت. حکومت منظم اداره می‌شد و رعایت مسائل اخلاقی و مذهب ملی مورد توجه قرار گرفت. امپراتور جدید با الاگابال اختلاف بسیار داشت، او مردی ساده، پارسا، کریم، آزاد مشرب ولی برای زمان خود که آتش فتنه از هر سو زبانه می‌کشید ضعیف و ناتوان بود. وی نتوانست نگهبانان مخصوص را به رعایت نظم وادارد، گذشته از این بار دیگر جنگ با ژرمن‌ها و پارس‌ها (ساسانیان) که جانشین پارت‌ها شده بودند شروع شد. الکساندر فرماندهی قوا را خود به عهده گرفت و عازم آسیا شد و پس از جنگی که نتیجه‌ی مطلوبی نداشت به اروپا بازگشت و برای مصالحه با ژرمن‌ها اقدام کرد. این کار بر سربازان گران آمد و او را به قتل رساندند (235 ).

ایران:

پارت‌ها که از نژاد تورانی بودند تحت نفوذ پارس‌ها و یونانیان قرار داشتند. مذهب آنها مزداپرستی و زبان آنها یونانی و پهلوی (فارسی میانه) بود و روح بیابانگردی و نظامی نیاکان خود را حفظ کرده بودند. در سال 212، شورشی به رهبری اردشیر ساسانی در ایران صورت گرفت و پس از سالها جنگ آخرین پادشاه پارت شکست خورد (226 ) و دومین سلسله پارسی یا امپراتوری ساسانی تشکیل یافت.
دولت جدید، ملی، مذهبی و طرفدار مرکزیت بود. زبان پهلوی تنها زبان ملی شد و شاهنشاهان ساسانی که خود را از بازماندگان هخامنشی‌ها می‌دانستند مدعی تمام سرزمین‌هائی که سابقاً در اختیار پارس‌ها بود یعنی آسیای صغیر، شام و مصر شدند. بنابراین اختلاف شدید و ثابتی با رومی‌ها داشتند و حال آنکه پارت‌ها بیشتر برای جمع مال و تحصیل غنیمت با رومی‌ها می‌جنگیدند. از نظر مذهبی، مزداپرستی رسمیت یافت و روحانیان مقتدری امور مذهبی را به خود اختصاص دادند و پیروان سایر مذاهب مورد آزار و شکنجه قرار گرفتند. مسأله تمرکز کارها هم به تشکیلات زمان پارت‌ها که به اشراف اختیارات فراوان داده بود خاتمه بخشید و پادشاه با قدرت مطلق، صاحب اختیار جان و مال رعایای خود گردید.

هرج و مرج نظامی:

پس از درگذشت کومود، قدرت واقعی در امپراتوری رم به دست سربازان افتاد و فقط سپتیم سور آنها را به اطاعت واداشت. همه‌ی امپراتوران دیگر در نتیجه پیش آمد غیرمترقبه‌ای جان سپرده بودند و از این پس اوضاع خرابتر از سابق شد. سربازان به میل خود افرادی را به مقام امپراتوری می‌رساندند و سپس خود آنها را از میان برمی‌داشتند. گاه چند امپراتور با هم سلطنت می‌کردند و به زد و خورد و جنگ با هم مشغول می‌شدند. بربرها از این وضع فایده می‌بردند و برای غارت شهرستانها از مرزهای بی‌دفاع می‌گذشتند. امپراتوری در حال تجزیه بود و زمان انهدام و زوال آن نزدیک به نظر می‌رسید.
سپاه رَن، ماکزیمن (12) را که فوق العاده زورمند و دلیر و سختگیر بود امپراتور خواند. وی لااقل قدرت آن را داشت که مقاومت ژرمن‌ها را در هم شکند. در همین ایام شورشی در افریقا به وقوع پیوست و حاکم آن ناحیه گوردین (13) و پسرش به امپراتوری رسیدند، سنا این انتخاب را پذیرفت ولی پس از مدت کوتاهی این دو از زمامداری خلع و کشته شدند. سنا که از تهدیدات ماکزیمن به وحشت افتاده بود دو تن از اعضای خود، پوپین (14) و بالبن (15) را امپراتور خواند. ماکزیمن متغیر و خشمناک به ایتالیا بازگشت و آکیله (16) را به محاصره گرفت؛ منتهی چون سربازان از دقت و سختگیری وی ناراضی بودند، او را هلاک کردند (238).
پوپین و بالبن هم به همین سرنوشت مبتلا شدند و نگهبانان مخصوص پس از کشتن آن دو، گوردین سوم را که دوازده سال داشت به تخت امپراتوری نشاندند. وی تحت قیومت رئیس نگهبانان به سلطنت پرداخت و آرامش داخلی چند سال تأمین شد ولی پارس‌ها به بین النهرین و شام حمله بردند و پس از شکست از این نواحی دست کشیدند. پس از چندی یکی از افسران که در اصل عرب بود، به نام فیلیپ، گوردین را کشت و خود امپراتور شد، (244). حکومت وی بآرامی می‌گذشت اما لژیون‌های دانوب، شخصی به نام دسیوس (17) را که از اهالی ایلیری بود امپراتور خواندند و پس از یک جنگ داخلی کوتاه فیلیپ مغلوب و کشته شد (249).
دسیوس، نخستین امپراتوری است که فرمان شکنجه و کشتار عمومی عیسویان را صادر کرد. وی مجبور شد به مزی که مورد حمله‌ی گوت‌های ژرمنی قرار گرفته بود سفر کند، او در این جنگ شکست خورد و به قتل رسید. این نخستین بار بود که امپراتوری به این وضع جان سپرد (251).
پس از او سه امپراتور، گالوس (18)، امیلین (19) و والرین (20) با هم به سلطنت پرداختند؛ دو نفر اول بزودی کشته شدند و والرین بتنهائی با مخاطراتی بزرگ روبرو شد. پارس‌ها و ژرمن‌ها جنگ را از سر گرفتند. والرین به جانب آسیا رفت لیکن به وضعی خیانت آمیز، به دست شاپور اول اسیر شد و تا پایان عمر در زندان او به سر برد، این پیش آمد برای رم، شرمساری و ننگ بزرگی محسوب می‌شد. در مغرب اوضاع بهتر از این نبود. گالین (21)، پسر والرین عنوان امپراتوری گرفته بود. ولی آلامان‌ها از کوههای آلپ گذشته در ایتالیا دست به یغماگری زدند و از طرف دیگر گوت‌ها از دانوب عبور کرده به خرابکاری در شهرستانها تا حدود یونان پرداختند. به نظر می‌رسید که امپراتوری از دست رفته باشد، ولی امیر عرب، اذیناة (22) که در پالمیر سلطنت می‌کرد و خراجگزار رم بود به شاپور حمله برد و او را به عقب نشینی واداشت. جاه طلبان همه جا به کمک سربازان به قدرت رسیده بودند. این دوره به دوره‌ی سی جبار معروف است؛ در این دوره هجده امپراتور در یک یا دو شهرستان، مدت چند ماه یا چند سال حکومت کردند. گالین که ضعیف و تسلیم خواهش‌های دل بود نمی‌توانست کاری انجام دهد؛ با این حال برای سرکوبی حریفان تلاش‌هائی کرد و سرانجام در ضمن یکی از شورش‌ها از پا درآمد. (268)

امپراتوران ایلیری:

برای پایان دادن به این هرج و مرج و اعاده نظم و آرامش، عکس العملی صورت گرفت و در نتیجه کوشش‌های چند تن از زمامداران اهل ایلیری که نیرو و تدبیر کافی داشتند توفیق‌هائی به دست آمد، منتهی این کار پانزده سال طول کشید. کلوددوم (23) که مردی ثابت و نیرومند و با تدبیر بود از طرف سربازان به سلطنت رسید. وی وظیفه مهمی به عهده داشت چون در همه جا حکومت به دست غاصبان افتاده بود. کلود چنین تشخیص داد که کار اساسی سرکوبی بیگانگان است. بنابراین آلامان‌ها را از ایتالیا بیرون راند و به جانب گوت‌ها رفته آنها را هم در نایسوس (24) شکست سختی داد. گوت‌ها به آن طرف دانوب رفتند و در مدت یک قرن ساکت و آرام نشستند. کمی بعد کلود به مرض طاعون درگذشت و از سپتیم سور به بعد این نخستین امپراتوری است که به قتل نرسید (270).
اورلین (25)، جانشین او هم از اهالی ایلیری و مردی شجاع و لایق و سختگیر بود. وی از نگاهداری داسی که دفاع از آن به نظر مشکل می‌نمود، دست کشید و سپس برای دفع خطر آلامان‌ها که مجدداً به ایتالیا آمده بودند متوجه این سرزمین شد و پس از شکست آنها تصمیم به ایجاد استحکاماتی در اطراف رم گرفت، چون شهر توسعه یافته و از حصار سرویوس تولیوس تجاوز کرده بود و بربرها می‌توانستند درصدد تصرف آن برآیند. به همین دلیل دیوارهای جدیدی ساخته شد که هنوز هم باقی می‌باشند. در مشرق اذیناة وفات یافته و حکومت به دست پسر وی زنوبی (26) افتاد. قلمرو سلطنت وی شامل آسیای صغیر و مصر می‌شد و او دیگر فرمان رومی‌ها را نمی‌خواند. اورلین به او حمله برد و پس از شکست وی پالمیر را گرفت. اورلین به مغرب مراجعت کرد و با تتریکوس (27) آخرین فرد سی جبار که، گل، برتانی و اسپانیا را در اختیار داشت مصاف داد و این سه قسمت هم به تصرف رم درآمد. اورلین شایسته‌ی عنوان مصلح و احیاءکننده دنیا بود چون وحدت امپراتوری را تجدید کرد و بربرها را عقب نشاند؛ متأسفانه سلطنت کوتاهی داشت و در سال 275 کشته شد.
پس از یک دوره‌ی فترت و حکومت بسیار کوتاه سناتورتاسیت (28)، سربازان، پروبوس را که سرداری نیرومند و مدبر و از اهالی ایلیری بود به امپراتوری برگزیدند و او به جنگ با غاصبان بخصوص ژرمن‌ها که همیشه مرزهای دانوب و رَن را تهدید می‌کردند پرداخت؛ ژرمن‌ها چندین بار شکست یافتند و حتی جماعتی از آنها به صورت کوچ نشین در اراضی امپراتوری ساکن شدند. خطر این سیاست بعدها آشکار گشت.
در سال 282، پروبوس، توسط سربازان که او را زیاده از حد جدی و سختگیر می‌دانستند به هلاکت رسید و کاروس (29) یکی دیگر از افسران ایلیری جانشین او شد. وی با ایران جنگید و پس از شکست ایرانیان پایتخت آنها را گرفت. وی در جریان حادثه‌ای مرد یا به قولی به قتل رسید. از او دو پسر باقی ماند که آنها هم از میان رفتند و سپاه مشرق مقام امپراتوری را به دیوکلسین داد و پس از جنگ داخلی کوتاهی سراسر امپراتوری او را به رسمیت شناخت (285 ).

وضع اجتماعی و اقتصادی:

از مختصات قرن سوم، ضعف امپراتوری رم، که به نظر در حال زوال بود، می‌باشد؛ این انحطاط و تنزل نتیجه‌ی مهاجرت ژرمن‌ها، قدرت مطلقه‌ی سربازان و تشکیلات بد ارتش بود؛ ارتش از افراد تنگدست شهری، عده‌ای داوطلب، و بربرها که وفاداری آنها مشکوک بود، تشکیل می‌یافت. افراد بی‌نیاز و حتی عوام الناس رم (پلب) دیگر نمی‌خواستند خدمت نظامی انجام دهند؛ حس میهن پرستی که موجب عظمت و سربلندی رم شده بود از بین رفت. حکومت مرکزی، در عین ناتوانی، بیش از پیش به کار شهرستانها و مدینه‌ها، که وضع اداری خوبی نداشتند، می‌پرداخت و دیگر هیچ کس نمی‌خواست به مقامات بلدی یا قضائی برسد چون نه تنها این دسته از عمال حقوقی نمی‌گرفتند بلکه مخارج زیادی هم در مقام خویش به عهده داشتند و بنابراین ثروتمندان را مجبور کردند که این مشاغل را بپذیرند.
جنگهای دائمی، دولت را در مضیقه مالی می‌گذاشت و ناچار میزان مالیات‌ها بالا می‌رفت. بر تعداد دزدان افزوده می‌شد و مردان آزاد از زندگی در مزارع و دهات دست کشیده به شهرها روی می‌آوردند و این کار موجب تنزل کشاورزی بود. آزاد ساختن غلامان موجب رهائی غلامان قدیم بود ولی عده دیگری بخصوص از ژرمن‌ها جای آنها را می‌گرفتند. تجارت هم بر اثر جنگ‌ها محدود شده بود. افزایش واردات بر صادرات مایه‌ی گرفتاری و تنگدستی امپراتوری بود، قیمت پول و مسکوک تنزل کرد و یک سوم از ارزش آن در زمان سزار پائین آمد و علت این تنزل قیمت، عمل امپراتوران بود که مقدار طلا و نقره آن را کاهش می‌دادند.

مذهب:

رواج و انتشار مذاهب شرقی در امپراتوری ادامه داشت، و حتی در زمان سلطنت الاگابال مقام اول در اختیار آن مذاهب قرار گرفت. سپس عکس العملی صورت گرفت ولی تلفیق و تألیف مذاهب مختلف در سراسر امپراتوری نافذ و تنوع آراء و عقاید، ظاهر بود.
مذهب مسیح، تشکیلاتی به وجود آورده و با وجود سختگیری‌ها، پیش می‌رفت و با تثبیت شرایع و اصول حکمت خود، به جای احادیث و روایات شفاهی مطالعه کتب مقدس را که از مجموعه آنها تورات (30) به وجود آمد وجهه‌ی همت قرار داد و شرایع (31) جدیدی وضع کرد (درباره‌ی زناشوئی، مسح آخر) (32)، درباره تثلیث به بحث وگفتگو پرداخت و با بدعت‌ها جنگید. تا آن موقع درجات و سلسله مراتبی در کار نبود ولی از این تاریخ مقام‌هائی ایجاد شد. در رأس هر جامعه مذهبی مهم یک اسقف (33) قرار داشت که توسط مؤمنان انتخاب می‌شد بدین ترتیب یک هیأت روحانی مخصوص به وجود آمد که تا آن زمان یک چنین تشکیلاتی در میان یونانیان و رومیان سابقه نداشت؛ اسقف رم، اتین اول (34) مدعی برتری بر سایر اسقفان بود و همین امر منشأ مقام پاپ‌ها در رم می‌باشد.
عیسویان در بادی امر خود را فرمانبردار صدیق امپراتوری می‌دانستند ولی روش آنها بتدریج تغییر یافت؛ عیسویان زیر بار ستایش امپراتوری نمی‌رفتند و به همین مناسبت چندین بار مورد آزار و شکنجه قرار گرفتند و با آنها به صورت یاغی رفتار شد. ناچار عیسویان سیاستی تعرض آمیز در پیش گرفتند و به جامعه مشرک و کافر آن روز که به نظر آنها فاسد و گمراه جلوه می‌کرد؛ تاختند و دیگر حاضر به خدمت نظام و قبول مشاغل عمومی نمی‌شدند و انهدام امپراتوری را آرزو و پیشگوئی می‌کردند. این روش، دولت را علیه آنها برانگیخت. اگر تا آن موقع شکنجه و کشتارها نادر و محلی بود بیشتر و شدیدتر شد و به کشتار عمومی و بزرگ دسیوس منجر گشت. پاره‌ای از مسیحیان از ترس کافر شدند و جمعی که ایمان و عقیده ثابتی داشتند در سیرک‌ها یا در کشتارهای عمومی به هلاکت رسیدند. با این حال مسیحیت در رم و شهرستانها رواج می‌یافت.

فلسفه:

تنها فیلسوف معروف قرن سوم، پلوتن (35) از اهالی مصر و پیرو افلاطون بود که با تغییراتی در اصول عقاید وی مکتب نوافلاطونی را به وجود آورد. وی در کتاب انئاد (36) به بیان عقاید خود درباره خدا پرداخته، او را منشأ همه چیز، فکر مجرد و خیر تام می‌داند. عقل از خداوند ناشی می‌شود، روح از عقل، جسم از روح و جسم نتیجه اتحاد روح و ماده می‌باشد. ماده علت و سبب بدی و کثرت است. روح باید خود را از قید بدن آزاد کند، روح آزاد و فناناپذیر است.

ادبیات:

ادبیات در انحطاط کامل سیر می‌کرد و آثار متوسطی در انوع ادب تنظیم می‌شد. یکی از این آثار تاریخ اگوست می‌باشد که مختصری است از تاریخ رم و نتیجه زحمت چند نویسنده، که ذوق و هنری متفاوت داشته‌اند، از قبیل اولپین (37) مشاور حقوقی، چند شاعر و چند مؤلف گمنام. بهترین نویسندگان به زبان یونانی اوپین (38) مؤلف منظومه‌های درسی، بابریوس (39) داستان سرا، دیون کاسیوس (40) و هرودین (41) تاریخ نویس می‌باشند.
در عوض، ادبیات مسیحی که دارای مختصاتی بکلی متفاوت بود و جنبه جدلی و کلامی داشت به وجود آمد. نویسندگان معروفی که در این زمینه آثاری داشتند عبارتند از: ترتولین (42) کارتاژی که پیروان بدعت و مشرکان و فلاسفه را با لحنی شدید مورد حمله قرار داده، در مسائل اخلاقی سختگیر و غیرقابل انعطاف و روش او در نویسندگی تند و صریح است؛ مینوسیوس فلیکس (43) مؤلف کتابی به صورت مکالمه است (اوکتاویوس)، این کتاب بسیار خوب و با لحن مصالحه آمیزی نوشته شده و دفاع ماهرانه‌ای از مسیحیت می‌کند؛ سن سیپرین (44)، اهل کارتاژ، مؤلف کتابهای متعدد که ایمانی عمیق و صادقانه داشته و در عین ثبات و استواری، تندی و خشونتی به کار نبرده و به وحدت کلیسا سخت معتقد بوده؛ آرنوب (45) با انشائی بلیغ و روحانی به مخالفت با فلاسفه پرداخته؛ اوریژن (46) عالم الهی که کتب خود را به زبان یونانی نوشته و دارای عقاید شخصی و خصوصی بوده است.

هنرهای زیبا:

در زمینه هنری اصالت و ابتکاری دیده نمی‌شود، با این حال و با وجود جنگ‌ها و آشوب‌ها، ساختمانهائی که اغلب آنها بسیار زیبا بود مانند طاق نصرت سپتیم سور، و گرمابه‌های کاراکالا در رم، بنا شد. در حجاری مجسمه‌های نیم تنه از امپراتوران و صندوق‌های قبر مزین به کتیبه‌ها تهیه شد. آنچه تازه به نظر می‌رسد نفوذ مشرق در تجسم خدایان آسیائی است که بر اثر تألیف مذهبی به مغرب راه یافت. در پاره‌ای از شهرستانها نیز ساختمانهای مجلل و عام المنفعه به وجود آمد.
همچنین می‌توان به ظهور هنری که مخصوص مسیحیت بود، اشاره کرد. البته مسیحیان که در خطر مرگ بودند، نمی‌توانستند ساختمانهائی برای مراسم مذهبی خود بنا کنند، بنابراین به سرداب‌ها (47) پناه می‌بردند و محل اجتماعی و عبادت و تشریفات و برگزاری عشا و همچنین مزار و مدفن آنها همین قبیل مکان‌ها بود. در این سرداب‌ها حجاری‌ها و نقاشی‌هائی که اغلب جنبه‌ی مستعار دارند، دیده می‌شود. در این آثار رعایت زیبائی به نحوی که مورد توجه رومی‌ها و مخصوصاً یونانی‌ها بود، نشده است.

پی‌نوشت‌ها:

1- Pertinax
2- Didius Julianus
3- Albinus
4- Septime- Sévère
5- Pescennius Niger
6- Geta
7- Macrin
8- Julia Maesa
9- Bassianus
10- Elagabal
11- Alexander Sévère
12- Maximin
13- Gordien
14- Pupien
15- Balbin
16- Aquilée
17- Décius
18- Gallus
19- Emilien
20- Valérien
21- Gallien
22- Odenath
23- Claude II
24- Naïssus
25- Aurélien
26- Zénobie
27- Tetricus
28- Tacite
29- Carus
30- (کتاب مقدس) Bible
31- Sacrement
32- Extrême- Onction
33- Evêque
34- Etienne
35- Plotin
36- Ennêades
37- Ulpien
38- Oppien
39- Babrius
40- Dion Cassius
41- Hérodien
42- Tertullien
43- Minucius Félix
44- Saint Cyprien
45- Arnobe
46- Origène
47- Catacombes

منبع مقاله :
لاندلن، شارل دو، (1392) تاریخ جهانی (جلد اول)، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهاردهم