نویسنده: یوسف غلامی

این واقعیت را نمی‌شود انکار کرد که تا کنون تئوری ناپوشیدگی زنان، مردان را بیش از زنان، بهره‌مند و خرسند نموده است. این که به زنان گفتند آزادانه بدون پوشش بیرون آیید و مرز میان خود و مردان را فروریزید، نه برای آن بود که زنان را از مواهب طبیعت بهره مند تر کنند، بلکه تا قدرت مردان را در کامجویی و استفاده‌ی ناروا از زن بیشتر کنند.
در حقیقت درهم آمیزی حوزه‌ی حضور اجتماعی زن و مرد، امضای رسمی این معاهده‌ی اجتماعی است که «مرد بر زن حق حیات بیشتری دارد.»! و این امر را شواهد تاریخی و اجتماعی ثابت کرده است. زیرا زمانی که فاصله میان دو چیز برداشته می‌شود حق آزادی و حیات، بیشتر نصیب کسی می‌گردد که زورمند تر و با اراده تر است.

اگر برهنگی مُد می‌شد

زیگموند فروید، روانکاو اتریشی، که به پدر روانکاوی غرب شهرت یافت، در طرح خود برای استفاده بهتر از «میل جنسی»، خواسته یا ناخواسته، چیزی را ترویج کرد که به کمک انگیزه های آلوده صاحبان سرمایه و قدرت در اروپا، مشکل میل جنسی و ناامنی زنان و بی قراری مردان درباره‌ی مسایل جنسی را بسی پیچیده تر، ناگوار و بحرانی ساخت و نتیجه آنچه او در جهان منتشر ساخت «قانونی کردن روابط آزاد جنسی» امروزه آنچه مردمان لذت جوی آمریکایی و اروپایی را به رنج بی پایان دچار ساخته است محرومیت از ارضای تمایلات جنسی نیست، بهره مندی بیش از حدّ است که رنجیده و تیره بخت شان کرده است. بود. (1) او به صراحت اعلام داشت: «خویشتن‌داری و تقوای دینی در برابر میل جنسی گناهی است نابخشودنی و جنایتی است به جامعه و بلکه تاریخ و بشریت...» (2)
پس از فروید، کسانی دیگر مانند برتراند راسل با او در این طرح همنوا شدند. راسل می‌گوید:
اگر برهنگی مُد روز می‌شد مسلماً مردان از دیدن بدن برهنه‌ی یک زن دچار تحریک نمی‌شدند . (3) چرا پدران و مادران اصرار دارند که عورت خود را از فرزندان بپوشانند این اصرار، خود سبب تحریک حسّ کنجکاوی آنها می‌گردد. بنابراین من بهتر می‌دانم که آنان عورت خود را مرتب به بچه ها نشان دهند تا آنان از کودکی همه چیز را بشناسند. فرض کنید چاپ و نشر عکسهای عریان، آزاد و فراوان بشود. در این صورت مشاهده می‌شود که این اوراق برای یکی دو سال مورد استقبال قرار می‌گیرد، ولی به تدریج مردم از آن خسته می‌شوند و دیگر کسی حتی یک لحظه به آنها نگاه نمی‌کند.(4)
وی در جای دیگر می‌نویسد: «بشر توانسته است تا حدّی در مورد مال و ثروت، بر خودخواهی و بخل غلبه یابد، ولی در مورد زن نتوانسته
است براین خودخواهی تسلط پیدا کند.» از نظر راسل غیرت صفت پسندیده‌ای نیست و ریشه آن نوعی بخل و امساک است. (5)
جهانیان در آزمودن طرح فروید و نظریه راسل بهایی بس گزاف پرداختند. به نظر می‌رسید که آن نظریه پردازی ها همه به منظور تعادل روانی، ایجاد امنیت برای زنان، آرامش مردان و بهره جویی هرچه بیشتر و بهتر از غریزه صورت گرفته باشد، ولی همه‌ی آنچه از آن افکار نصیب جهانیان شد چیزهایی بود غیر از این، شاید هیچ متفکر منصفی را نتوان در جهان یافت که معتقد باشد جهانیان پس از رهاسازی روابط زن و مرد به تعادل روانی دست یافتند. رقم تجاوز به زنان، دختران و حتی خردسالان، در طول سالهای قبل و بعد از نظریه فروید تقریباً پنجاه تا صد برابر افزایش نشان می‌دهد. این پدیده چگونه ممکن است نتیجه‌ی تعادل روانی بشر باشد!
چون سالها از روزگار فروید گذشت به تدریج بیشتر روشن شد که آن طرح به هر مقصدی اظهار گردید، پشتوانه‌ای سیاسی و اقتصادی داشت. فروید اگر خود نیز سرسپرده جهانخواران نبود، طرحش جز به نفع آنان پایان نپذیرفت.
امروزه آنچه مردمان لذت جوی آمریکایی و اروپایی را به رنج بی پایان دچار ساخته است محرومیت از ارضای تمایلات جنسی نیست، بهره مندی بیش از حدّ است که رنجیده و تیره بخت شان کرده است.
اینک در اروپا، ژاپن و آمریکا زنان و مردان رنجدیده از «جنون جنسی»، برای خاموش ساختن غریزه، با پرداخت مبالغی، از مراکز ویژه می‌خواهند که از روشهای آزار دهنده، میل جنسی جنون یافته شان را فرونشانند.
راستی «میل جنسی» چگونه به هیجان می‌آید؟ «عقده جنسی» چگونه شکل می‌گیرد؟ در چه شرایطی «میل جنسی» به «جنون جنسی» می‌انجامد؟ آیا آنچه بر اثر ناکامی میل جنسی پدید می‌آید «عقده جنسی» است یا «جنون جنسی»؟
در گفتارهای بعد بدین پرسشها پاسخ خواهم داد.

هیجان جنسی

گرچه تحقیقات فروید در زمینه‌ی مسایل جنسی به واقع در عصر خود تحول آفرین و بدیع بود، ابعاد پیچیده‌ای از آن مسایل باقی ماند که وی فرصت نیافت بدانها بپردازد. بخشی از همان نیز که بدان دست یافته بود پیراسته از اغراض درونی اش نبود. آنان که به زندگی فروید آشنایند بهتر می‌دانند که او خود دوره کودکی و پس از آن را با تعادل روانی سپری نکرده است.
روانکاوان پس از فروید، پاره‌ای از نظریات وی را ارج نهادند و به پاره‌ای از آن، اشکالات بنیادی نمودند. از آن نمونه آنکه:
1) «میل جنسی» دارای دو منشأ است: جسمی، روحی، میل جنسی با منشأ جسمی، شبیه سایر امیال غریزی - مثل خوردن و آشامیدن - است که پس از رفع احتیاج از بین می‌رود یا به حداقل کاهش می‌یابد. در این مرحله، میل جنسی بر اراده فرمانروایی نمی‌کند و پس از دفع طبیعی تضعیف می‌شود. ولی میل جنسی با منشأ روحی، تا بدانجا بامیل جنسی نوع اول متفاوت است که گویا پدیده‌ای دیگر است. در اینجا دیگر میل جنسی بر اراده حکومت می‌کند و آن را به شدت تضعیف می‌کند، بی آنکه خود تضعیف شود.
چون ارتباط زن و مرد، بدون ضابطه شود در مرد نسبت به زن چشمه‌ای از غرایز، جوشیدن می‌گیرد که ظرفیت و قوای جسمی او پاسخگوی آن نیست. مرد هرچند قدرت جسمی قوی نداشته باشد هرگاه تحت تأثیر این چشمه جوشان قرار گیرد در وی نسبت به فرد غیر همجنس رغبتی پدید می‌آید که جسمش بر ارضای کامل آن توانا نیست. یک مرد شاید از نظر قدرت جنسی نتواند بیش از یک همسر را ارضا کند، ولی از نظر روحی ممکن است به داشتن دهها همسر اشتیاق داشته باشد.
با این سرشت اگر او در محیطی با فرهنگ دینی پرورش یافته باشد که زنان بیگانه غرایز مردان را تحریک نمی‌کنند، زندگی بر مرد شیرین و گوارا خواهد گذشت. امّا اگر در محیط وی زنان هر دم در مقابل او عرض اندام کنند افکار و آینده چنین مردی دستخوش اضطراب و آشفتگی و روحیه اش مهار گسیخته می‌گردد. خویشتنداری نیز وی را با مشکلات روانی فراوان و افسردگی و کسالت روحی یا کم حوصلگی و پرخاشگری دچار می‌سازد.
غریزه جنسی در آدمی، به خلاف دیگر حیوانات، حد و مرز نمی‌شناسد. این غریزه در حیوانات به جفت گیری پایان می‌پذیرد، امّا در بشر چنین نیست. برای آدمی همه حرکتها و اشارت های فرد غیر همجنسی، دوست داشتنی، تحریک کننده و پرجاذبه و لذت بردنی
است. او می‌خواهد با کمترین نگاه، به بیشترین لذت دست یابد.
2) چون نیاز جنسی به روان و روح پیوند دارد و تنها برگرفته از نیاز جسم نیست، نوع هیجان و فرونشانی آن نیز همانند نیازهای جسمی نیست. غریزه تا آنجا که طبیعی، عادی و هدایت شده باشد، با ارضای طبیعی، آرام می‌گیرد، ولی وقتی غیرطبیعی، غیرعادی و هدایت نشده باشد، عطش آن اشباع ناپذیر است. مسایل جنسی با پیشروی چه بسا از قدرت طلبی، ریاست جویی و مال پرستی، خطر آفرین تر می‌گردد.
«نهایت جهالت است که غریزه جنسی یا غریزه‌ی قدرت طلبی یا پول پرستی بشر را از این قبیل [مانند نیاز به غذا و پوشاک ] بدانیم و توجه خود را تنها به جنبه‌های محرومیت و اشباع نشدن غریزه معطوف کنیم و عوارضی حیرت آور و پایان ناپذیر جهت مخالف را نادیده بگیریم. اگر انسان در این زمینه ها مانند حیوانات ظرفیت محدود و پایان پذیری می‌داشت به مقررات سیاسی و اقتصادی و جنسی احتیاجی نبود. از نظر اخلاقی نیز نه نیازی به اخلاق سیاسی و اجتماعی بود، نه به اخلاق اقتصادی و اخلاق جنسی؛ همان ظرفیت محدود طبیعی همه‌ی مشکلات را حل می‌کرد. اما همچنان که از مقررات و اخلاق محدود کننده در روابط اجتماعی و امور اقتصادی، و از عفت و تقوای سیاسی و اجتماعی گزیری نیست، از مقررات و اخلاق محدوده کننده‌ی جنسی و از عفت و تقوای جنسی نیز گزیری نمی‌باشد.» (6)
3) یکی از بزرگترین اشتباهات فروید و راسل این بود که طغیان نفسی و احساسات شهوانی را تنها معلول محرومیت و عقده های ناشی از محرومیت می‌دانستند. زمان به آنان فرصت نداد تا دوره پیروی محض از تمایلات جنسی را مشاهده کنند و مطمئن شوند که زیان این آزادگذاری کمتر از زیان محرومیت نیست. چنانچه نمی‌توان تراکم و تجمع گاز را فقط با ایجاد محدودیت مهار کرد، با انفجار و آزادگذاری نیز نمی‌توان بهره برداری اش نمود.
فروید و راسل هرگونه محرومیت و محدودیت در زمینه مسایل جنسی را عامل طغیان و اضطراب و سرکشی قوای نفسانی برشمردند، ولی به منظور آرام سازی و اعتدال قوای جنسی تنها «آزادگذاری» را شرط لازم و نیز کافی برشمردند و گذشت زمان نادرستی این نظر را به اثبات رساند.
4) در طرح فروید و راسل «خانواده» نه فقط نادیده انگاشته شد، فروپاشیده فرض گردید.(7) در سالهای نخست ترویج تز فروید چندان نمی‌شد آینده‌ی وضعیت خانواده را پیش بینی کرد، ولی طولی نکشید که دستیابی به زن از دستیابی به شغل آسان تر گردید و جدایی پیوند زناشویی همچون پدیده های بسیار عادی زندگی امری ساده پنداشته شد. چه آنکه دیگر موضوع پوشش زنان و مرز اخلاقی میان زن و مرد برچیده و فراموش شده بود. پوشیده داشتن ظرافت های دلربای زنانه نوعی کوشش برای ایجاد عقده روانی و پدیده‌ای زاییده از خرافه و محرومیت از مدارج و منصب های اجتماعی یاد می‌شد.
به تدریج با رایگان شدن زن، خوی تنوع طلبی مردان صد چندان شد. مردانی که تا پیش از آن، مدتها با یک همسر به خوشی زندگی می‌کردند، چنان خودسر و وسعت طلب شدند که اصولاً رابطه آزاد جنسی» را بر دارا بودن چند همسر نیز ترجیح دادند. دیگر چند همسری نیز برایشان شادی آور نبود. چون این «چند» نیز برایشان محدودیت آور بود و آنان «چندین و چند» می‌خواستند. آنها چگونه می‌توانستند با وجود انبوه زنان رهیده از فرهنگ پوشیدگی، مسئولیت ازدواج بپذیرند و به زندگی در کنار یک زن دلخوش باشند!
پس از این، مردان از تشکیل زندگی دست کشیدند و تا 35 سالگی آزاد زیستند. سنت ازدواج و تشکیل خانواده شکسته شد و آزادی های بی مرز مردان روابط سالم زناشویی را از هم گسست یا سست کرد. در مدّتی کوتاه همه امکانات اقتصادی و استعدادهای فردی و اجتماعی در طریق کامجویی آزاد جنسی به کار گرفته شد.
بر پایه‌ی گزارشها، در قبال هر شش هزار ازدواج، روزانه دو هزار طلاق صورت می‌گیرد؛ یعنی یک سوم ازدواج ها از همان نخست با طلاق امضا می‌شود و هر زن آنگاه که به عقد مردی در می‌آید، زندگی را با تردید شروع می‌کند.(8) وضع زندگی هایی که با امید و اطمینان کامل شروع می‌شود نامعلوم است، تا چه رسد به آنها که از روز نخست با اضطراب و ناامنی آغاز می‌گردد.
ویل دورانت، تاریخ نگار و فیلسوف آمریکایی، می‌نویسد:
ما اکنون [در غرب] به همان مشکلی گرفتاریم که اندیشه‌ی سقراط را به خود مشغول ساخته بود. اکنون تعلیمات دینی و آسمانی در میان مردم بی خاصیت شده و ما نمی‌دانیم چگونه می‌شود بدون دین و ایمان به اخلاق سالم دست یافت. ما گرفتار مفاسدی شده ایم که با وجود آن، همه‌ی میراث های اجتماعی مان به خطر افتاده اند....
در گذشته، اخلاق اقتضا می‌کرد که زن و مرد با یکدیگر پیوند زناشویی ببندند. ازدواج سبب می‌شد که مرد، پدر بشود، و زن، مادر و نتوانند از هم جدا شوند. آنها از این رهگذر ناگزیر بودند مسئولیتهای زناشویی و ازدواج را پذیرا شوند. اما امروز بدون ازدواج، رابطه های غیر مشروع برقرار می‌شود و از تولید نسل ممانعت به عمل میآید. در نتیجه سنتهای مقدس گذشته رو به زوال گذاشته و اخلاق پسندیده گذشتگان نسخ شده است. هیچ کس انگیزه‌ای برای ازدواج ندارد. هر مردی می‌تواند در این بازار آشفته خود را ارضا کند. دولت و قوانین مملکتی هم حامی همین بازار آشفته است و هیچ کس به فکر اصلاح نیست.
چون خانواده فروپاشید، موضوع اشتغال زنان به منظور تأمین نیازمندی‌های زندگی، جلوه‌ی رسمی تر یافت؛ گرچه بهره جویی از نیروی زنان در کارخانه‌ها و مؤسسات از سالها پیش - همزمان با انقلاب صنعتی اروپا - آغاز شده بود.
صاحبان سرمایه پس از شناخت زن و جداسازی پوشش از پیکر او، با تزیین اندام وی و تأکید و تبلیغ فراوان بر ارزشهای ظاهری او کوشیدند تا دیگر ارزشهای آسمانی او فراموش شود و زن ابزار افزایش ثروت ایشان قرار گیرد.
آنها با شناخت جنبه های روحی و جسمی زن وی را به کار گرفتند و مطمئن بودند که چون قدرت اعتراضی و توان جسمی او کمتر از مرد است، پس از استخدام، به مزد کم قانع است و شورش و اعتصاب نمی‌کند.
مارکس بنیان گذار و طراح مکتب کمونیسم، در کتابش این پدیده را از یک کارخانه دار بزرگ چنین نقل می‌کند:
آقای E کارخانه دار است. می‌گوید: من برای کارخانه‌ی بافندگی ام، فقط زنان را استخدام می‌کنم؛ البته تنها زنان شوهردار، اما نه هر زن شوهرداری را، بلکه زنی را که اقتصاد و معاش خانه به او وابسته است. زیرا این دسته زنان، به کار بیرون خانه، نیاز اقتصادی بیشتری دارند. به همین منظور مجبورند تا حد امکان نیروی خود را در کارخانه به کار گیرند تا بتوانند درآمد بیشتری برای تأمین وسایل ضروری زندگی به دست آورند؛ به علاوه آنان به سبب داشتن فرزند و شوهر، عواطف بیشتری دارند و این به نفع ماست. زیرا همین خوی انسانی وادارشان می‌کند تا برای سیرکردن شکم فرزندان خود و تأمین نیازمندیهای خانواده، در کارخانه تلاش بیشتری کنند.(9)
از طرفی، چون زن بیش از مرد، جذاب و تأثیرگذار است مسئولیت مراکز و فروشگاه های بزرگ را به وی سپردند، تا در جلب مشتری و فروش جنس موفق تر باشد و درآمد افزونتری برای صاحبان سرمایه کسب کند. با مسئولیت سپردن به زن هم از خصایصی وجودی او بهره مند شدند و هم به محیط کار رونق و گرمی بیشتری دادند و نیز مهار مردان را بیش از پیش در دست گرفتند. (10)
رفته رفته هیچ اداره‌ای بدون وجود چند زن کارمند دایر نبود و هیچ فیلمی بدون او ساخته و نمایش داده نمی‌شد و این همه نه از خیرخواهی برای معطل نماندن قدرت زنان، بلکه همه به منظور سودجویی انجام می‌گرفت. زیرا در کشوری با چندین میلیون پسران جوان بیکار، شعار «اشتغال زنان به منظور معطل نماندن نیروی آنان» جز نیرنگ چیزی نیست. دنیای زن و مرد از هم متمایز نیست، امّا زمانی که ضوابط و مرزها میان این دو برداشته شود آن که به حریم دیگری حمله ور می‌شود و بهره بیشتری عایدش می‌گردد مرد است نه زن، با فرمان برهنگی به زنان، مردانند که دامنه فرمانروایی شان برای بهره جویی از زن گسترده تر می‌شود، نه زن. به همین علت چندان تعجب آور نیست که اغلب منادیان آزادی زن، مردند. یعنی بانگ آزادی زن بیشتر از حنجره مردان بیرون آمده است تا بانوان. در زمانی کوتاه مصاحبه با بانوان شروع شد و در این مصاحبه ها فقط بانوانی پذیرفته می‌شدند که زیبا، خوش اندام، با ادب، مهربان و خوش برخورد باشند. آنان پس از یک آموزش کوتاه مدت، اصول اداره کردن مراکز و فروشگاه ها را فرا می‌گرفتند و به کار مشغول می‌شدند. حقوق ماهانه‌ی ایشان نیز به میزان فروش کالا و جلب مشتری بستگی داشت. مهمترین وظیفه اینان در محل کار یا فروشگاه ایجاد جاذبه و دلربایی برای جلب مراجعه کنندگان بود.
رفته رفته هیچ کالایی به فروش نمی‌رسید مگر اینکه یک زن، معرّف آن بود - خواه آن کالا غذای گربه و سگ باشد یا مادّه تمیز کننده دستشویی، تنها مانع پیشرفت این طرح سودجویانه، عامل بازدارنده فرهنگی بود که دنیای زنان را از مردان متمایز می‌ساخت و آن پوشش زن بود. عاملی که زن را از جلوه گری در حضور بیگانه بازمی دارد و افراد هوسران را از او ناامید می‌سازد. اگر آنها می‌توانستند این مانع را از میان بردارند به همه‌ی منظور خود نایل می‌شدند.
در ابتدا باید به شیوه‌ای خیرخواهانه و زیرکانه ثابت می‌کردند که حجاب تنها به پوشیدن لباس های سنتی نیست. می‌شود زنی بدون این پوششی، خود را از بقیه افراد بهتر حفظ کند؛ چنان که می‌توان پوشش سنتی داشت و کم حجاب بود.(11)
این سخن - بدون در نظر گرفتن انگیزه طرح آن - گفته‌ای نسنجیده نبود، ولی چون انگیزه آن پایمال کردن حقوق زن بود جز تباهی برای وی رهاوردی نداشت.  

طرحی برای اعطای حق حیات بیشتر به مرد

این واقعیت را نمی‌شود انکار کرد که تاکنون تئوری ناپوشیدگی زنان، مردان را بیش از زنان، بهره مند و خرسند نموده است. این که به زنان گفتند آزادانه بدون پوشش بیرون آیید و مرز میان خود و مردان را فروریزید، نه برای آن بود که زنان را از مواهب طبیعت بهره مند تر کنند، بلکه تا قدرت مردان را در کامجویی و استفاده ناروا از زن بیشتر کنند.
در حقیقت درهم آمیزی حوزه حضور اجتماعی زن و مرد، امضای رسمی این معاهده اجتماعی است که مرد بر زن حق حیات بیشتری دارد.»! و این امر را شواهد تاریخی و اجتماعی ثابت کرده است. زیرا زمانی که فاصله میان دو چیز برداشته می‌شود حق آزادی و حیات، بیشتر نصیب کسی می‌گردد که زورمند تر و بااراده تر است. آنگاه که گنجشک و عقابی را در محلی آزاد نهند و میانشان حدّ و مرزی قرار ندهند نمی‌توان ادعا کرد که این کار برای آزادی بیشتر گنجشک انجام گرفته است. در حقیقت چون عقاب از نظر توانایی بدنی به مراتب از گنجشک قوی تر است، وقتی عرصه حضور آن دو درهم آمیزد عقاب است که به طعمه می‌رسد نه گنجشک؛ بلکه برداشتن فاصله میان این دو یعنی رأی حتمی به تباهی گنجشک !
دنیای زن و مرد از هم متمایز نیست، امّا زمانی که ضوابط و مرزها میان این دو برداشته شود آن که به حریم دیگری حمله ور می‌شود و بهره بیشتری عایدش می‌گردد مرد است نه زن، با فرمان برهنگی به زنان، مردانند که دامنه فرمانروایی شان برای بهره جویی از زن گسترده تر می‌شود، نه زن. به همین علت چندان تعجب آور نیست که اغلب منادیان آزادی زن، مردند. یعنی بانگ آزادی زن بیشتر از حنجره مردان بیرون آمده است تا بانوان.
تحقیقات و مطالعات و نیز مفاد آیات قرآن و روایات نشان می‌دهد که پوشش برای زن پیش از آنکه زن را در تنگنا و محدودیت قرار دهد، قدرت مرد را در سودجویی از زن محدود می‌سازد. اگرچه بار پوشش بر دوش زن است، هیبت و قدرت آن بر دوش مرد بیشتر سنگینی می‌کند. گویا پوشش آن برای دربند کردن دست و پای این است.
سفارش به حجاب زن به سبب فتنه آفرینی او نیست، بلکه حقیقتاً چون مرد در برابر جاذبه های جنسی وی شکیبا نیست از ایشان خواسته شده است تا از جلوه دادن اندام ناپوشیده خود در حضور مردان اجتناب ورزند.

کاخی با هزاران نقاشی حیرت آور

زن یکی از زیباترین نقاشی های خدا است. در سراسر وجود او نمایی از قدرت پروردگار پیدا است. او مانند کاخ باشکوهی است که در هر زاویه آن، منظره زیبا و حیرت آوری نصب شده است. هر کس به یکی از آنها بنگرد به گونه‌ای مجذوب می‌گردد که از دیگر مناظر کاخ غافل می‌شود. و از نظاره یکباره همه منظره ها محروم می‌ماند.
افزون بر ویژگیهای ظاهری، صدها نعمت معنوی آفریدگار در وجود زن نهفته که اگر کسی چشم به ظواهر او خیره کند، از نظاره ویژگیهای معنوی وی باز می‌ماند؛ مگر در محیطی مانند خانواده که امکان استفاده از همه جنبه های وجود زن فراهم است.(12)
در این میان، آنچه به جنبه پیدای او مربوط می‌شود در نگاه سطحی و برای دیدگان ظاهربین اغلب مردم، چشمگیرتر از جنبه های ناپیدا و غیرمادی اوست. براین اساس وقتی قرارداد اجتماعی جامعه‌ای بر ناپوشیدگی (بی حجابی و کم حجابی) استوار می‌گردد و معیار ارزش و احترام و توجّه به زن، خصوصیات نمایان او شناخته می‌شود آنچه حقیقت زن را تشکیل می‌دهد با این نگرش، مفقود می‌گردد و رفته رفته فراموش و بلکه انکار می‌شود. آنگاه نظام اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه و چه بسا نظام خانواده، اصل وجود چنین استعدادهای غیرمادی را برای زن از یاد می‌برد و بلکه آن را درک نمی‌کند و نمی‌پذیرد و هرگاه فرد یا فرهنگی بخواهد همان استعدادهای ظاهر زن را با طرح حجاب، به ضابطه در آورد و برایش محدودیت تعیین کند از سوی همگان - حتی زنان - طرحش مخالف آزادی زن و عامل عقبگرد قلمداد می‌گردد. زیرا آنان زن را همان ویژگی های پیدا تعریف کرده اند و چون کسی بخواهد برای این عرصه نیز ضابطه و قانون مشخص کند به عنصر نامتمدن و مخالف حقوق زن شناخته و معرفی می‌شود؛ چنان که امروزه حامیان حجاب چنین یاد می‌شوند. در حالی که حقیقتاً پیروان ناپوشیدگی اند که با تفکر اشتباه در باره زن او را محدودساخته و حقوق وی را نادیده نگاشته اند. جنبه‌های غیرمادی زن که در مقایسه با جنبه های پیدا و مادی، از اهمیت بیشتر برخوردار است یکی ویژگی مادری است. هدیه‌ای خدایی که در نظام پایه ریزی شده بر فرهنگ برهنگی، از زن ستانده شده است.
در میان جوامع مخالف حجاب، مفهوم مادر، پدر، برادر و خانواده و رابطه‌ی فامیلی، همه مفاهیمی کم بها و تربیت عاطفی فرزند و عشق به شوهر و بچه ها، رخت بربسته است. زن در این جوامع عنصری است که آفرینش او برای لذت مرد و هوسرانی اوست! وسیله‌ای برای سودجویی اقتصادی صاحبان سرمایه و ...! وجودی که گاهی فروخته می‌شود تا به دیگری خوشی بچشاند و گاهی خریده می‌شود تا محیط کار را گرمی ببخشد.
هرگاه در صحنه اجتماع، زن بتواند با کمترین خوش خندگی و زیباسازی ظاهری به بهترین مقامات و احترامات دست یابد به سراغ فضایل اخلاقی و رشد معنوی نمی‌رود. وی می‌بیند با کمترین جلوه گری می‌تواند قلب هر فروشنده و تاجر و رئیسی را به خود متمایل سازد. در آن صورت چه نیازی به کسب معنویت دارد؟! آنگاه گزینش ها و استخدام ها همه بر پایه تواناییهای ظاهری استوار می‌گردد نه داشتن کمالات. از آن سو، آن که زیبایی اش را به رخ نمی‌کشد بایست از همه چیز محروم ماند و شانس موفقیت و ارتقا را به ناپوشیدگان واگذارد.
زنان خود بهتر از مردان، از شیفتگی مرد نسبت به ظواهر زن اطلاع دارند و خود می‌گویند: تنها «آشکار بودن یک وجب صورت ما زنان» قادر است تا همه ارزش ها را به هم بزند و کمالات واقعی یک زن را بپوشاند.
زمانی که بانوان در گفتگو و حضور نزد بیگانگان از امتیازات ظاهری و تحریک کننده خود برای جلب توجه بهره نگیرند تفاوتهای پیدای آنان بحران ساز نمی‌شود و هیچ بانویی به سبب نازیبایی طرد نمی‌شود و عقده و فشار عصبی و رقابت ناصحیح و حسادت کاهش می‌یابد و زمینه برای رشد هر استعداد - با هر سیما و اندامی که فرد دارد - فراهم است و زن به معیارهای معنوی و کمالات اخلاقی و اجتماعی اش محک زده می‌شود، نه به داشتن سیمای جذاب و... در آن صورت بانوان بهتر به توانایی های درونی خود پی می‌برند و خواهند دانست که آن ویژگی ها محدود و منحصر به ظاهر سر و صورت نیست، تا بهره وری از خویشتن منحصر به جلوه دادن هرچه بهتر اینها باشد.
با پوشش اسلامی، فقیر و غنی، زیبا و نازیبا، جوان و پیر، چندان شناسایی نمی‌شود و امکان سودجویی و هوس انگیزی کاهش می‌یابد و آنگاه انحراف و فشار روانی هم برای کسی ایجاد نمی‌گردد. در حالی که با آشکار بودن چهره، لباس، اندام و ...، محک زدن پاکدامنی افراد به آسانی ممکن است و به سادگی می‌توان دختران بدون همسر را از زنان شناسایی کرد و زمینه ساز انحراف آنان شد.
زنان خود تا حدّی بدین نکته پی برده اند که پوشش ناکامل، با تقدّس و شخصیت ایشان سازگاری ندارد. از همین رو در اماکن مقدس پوشیده تر حضور می‌یابند. زیرا می‌دانند که آنجا صحنه نمایش ظاهر نیست و در آنجا خریدار آن سوی چهره هایند؛ حقیقتی که هر زن دارا است و می‌تواند شکوفایش کند.
برپایه اصول جامعه شناسی زمانی که توجّه و معیار شایستگی نزد مردم، وضع ظاهر لباس و زندگی افراد است آنها بیشتر به دنبال سامان دادن همین شاخصها گام برمی دارند و آرمانها و کوششها، همه بدین سو رو می‌کند. زمانی که بانویی خود را با ناپوشیدگی اش، بیشتر مورد توجّه می‌بیند ناخواسته به برهنگی سوق داده می‌شود و بدون هیچ تبلیغ و اندرز، بدان اشتیاق می‌یابد و رفته رفته سعی می‌کند خود را برای جلب نگاهها آن گونه کند که پسند آورتر است. در آن صورت، دیگر هیچ پند و هشداری او را متوجه حقیقت نمی‌کند و به بازگشت از این شیوه وانمی دارد.

در محافظت خدا

در جهان آفرینش همه موجودات ظریف و ضربه پذیر در پوشش های تقریباً آسیب ناپذیر قرار گرفته اند. این پوشش مطابق موقعیت هر موجود به خوبی از آن محافظت می‌کند. از آن نمونه، مغز گردو و بادام در پناه پوست محکم خویش ماه ها و بلکه چند سال از خطر فرسودگی حفظ می‌شود، اما همین که پوست از آنها جدا می‌گردد ضعیف ترین موجودات آنها را فاسد می‌کند. در آن صورت مورچه ها، پشه ها، خاک و حتی هوا و رطوبت آنها را از بین می‌برد. مغز بادام که با داشتن پوست، از خطرآتش نیز مصون می‌ماند با دور شدن از پوست نمی‌تواند حتی در برابر هوا از فساد خود جلوگیری کند.
مغز ظریف و حساس آدمی نیز با کمترین آسیب لطمه بسیار می‌بیند. ترشحات و فرمانهای مغز به وسیله بخش هیپوتالاموس (Hipotalamus) و غدهّ هیپوفیز انجام می‌گیرد که به اندازه‌ی خدای متعال مغز را در محل سخت و نفوذناپذیری قرار داده است تا از آسیبها دور بماند. شش کاسه محکم، مغز را احاطه کرده است؛ به طوری که اگر جمجمه کسی به جایی اصابت کند غده هیپوفیز و بخش های ظریف هیپوتالاموس به سادگی آسیب نمی‌بیند.
زیان ضربه پذیری زن و پیامدهای آسیب او به مراتب بیشتر از آسیب مغز است. اگر زن آسیب ببیند و به انحراف افتد هزاران نفر به وسیله او گمراه می‌شوند.
زن با پوشش، مانند باغ میوه است که دورش حصار باشد. باغی که دیوار دارد بدون هیچ تابلو و اعلامیه به رهگذران خود می‌فهماند که دسترسی به گل و میوه من جز برای صاحبم ممنوع است....

قسمتی از نامه‌ی بانویی درباره‌ی پوشش زنان:

خداوند که مرا زن آفرید مسئولیت اداره و تربیت کودکان امروز و مردان فردای روزگار را به من سپرد و فرمود: تو رئیس روابط عمومی خانواده باش و با عواطف خداداد خویش به اعضای خانواده، گرمی ببخش. از آن روز که به این مسئولیت و منصب مهم خود آگاه گشتم، با خود عهد کردم که لحظه‌ای از این تکلیف سرباز نزنم و فکرم به جانب دیگر نرود و حتی نگذارم بی سبب، فکر دیگران به سوی من متمایل گردد. من که نمی‌توانم هر جوان بیکار و بیعاری را که در خیابان و اداره و بازار دیدم از خود برانم و به یکایک آنها بگویم اهل فساد و زشتی نیستم.... به همین منظور با روسری و چادرم به کنایه آنان را هشدار داده ام تا بدانند که من اهل انحراف نیستم و از مسئولیت همسری و مادری خویش، برای هیچ و پوچ دست برنمی دارم. من با این کار، هم خود را حفظ می‌کنم و هم آنها را برخلاف خانم های بی حجاب که نه به حفظ خود توانایند و نه به دورکردن بلهوسان از خود.
من به دخترم تعلیم داده ام که هرگاه از خانه بیرون می‌روی اوّلاً لباسی ساده و عادی بپوش تا حس تمایل پسران را تحریک نکنی و آنها را علیه خود بسیج ننمایی، ثانیاً چادری دور خود بگیر، بدون ادا و اطوار، بدون رنگی خیره کننده با حرکاتی موزون راه برو تا به آنها بفهمانی که اگر قصد ازدواج با تو را دارند باید به خانه‌ات آیند و در حضور پدر و مادر - نه در حاشیه خیابان و پارک مقصد و پیشنهاد خود را اظهارکنند.(13)

پی‌نوشت‌ها:

1. درباره عقاید و طرحهای فروید، ر، ک: فروید و فرویدیسم، فیلیسین شاله، ترجمه اسحاق وکیلی؛ مکتب های روان شناسی و نقد آن، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، انتشارات سمت، صری 261 - 42.
2. در این باره، ر، ک: روان شناسی، زیگموند فروید.
3. زناشویی و اخلاق، برتراند راسل، ترجمه مهدی افشار، بخش هشتم، ص 134 و 136 و جهانی که من می‌شناسم، ص 69 و 70 البته ممکن است فردی از فراوان دیدن یک عکس اظهار بی میلی کند، امّا او هیچ گاه از دیدن عکسهای مختلف اظهار تنفر نمی‌کند.
4. همان، ص 135 و 136 و جهانی که من می‌شناسم، ص 69 و 70 بهترین دلیل در ردِّ این عقیده واهی موقعیتی است که در غرب حاکم است.
5. مسأله حجاب، ص 59. (با تصرف). استاد مطهری در ردّ این اعتقاد می‌نویسد: حسادت و غیرت دو صفت کاملاً متفاوت اند و هرکدام ریشه‌ای جداگانه دارد. ریشه حسادت خودخواهی و از غرایز و احساسات شخصی است، ولی غیرت یک حس اجتماعی و نوعی پاسبانی است که آفرینش برای مشخص بودن و مختلط نشدن نسل ها در وجود بشر نهاده است.
6. مجموعه آثار، شهید مطهری، ج 19، ص 660.
7. در این باره، ر ک: بررسی و نقد افکار راسل، محمد تقی جعفری، گزیده افکار راسل در بخش اول کتاب گذشت.
8. درباره‌ی تزلزل نظام خانواده و افزایش طلاق در غرب، ر، ک: سیمای تمدن غرب، مجتبی موسوی لاری، ص 98-155.
9. سرمایه (کاپیتال)، ترجمه فارسی، ج 1، ص 374.
10. ر. ک: زن در جستجوی رهایی، ورند تونسن، ترجمه شهلا لاهیجی و فریده عصار پور.
11. در این باره، ر.ک: زن از دیدگاه ملتها، ادیان و بزرگان جهان، احمد علی افتخاری، ص 21- 27.
12. در فرموده‌ای از پیشوای بلند پایه شیعیان، امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم: هرگاه چشم از نگاه حرام بازداشته شود به مشاهده‌ی عظمت و جلال حق] راه یابد. (مستدرک الوسائل، کتاب النکاح، باب 80، ح 8.)
13. پیام حجاب زن مسلمان، زهرا رهنورد.

منبع مقاله :
غلامی، یوسف؛ (1392)، اخلاق و رفتارهای جنسی، قم: دفتر نشر معارف، چاپ ششم