نویسنده: حاج بابا قزوینی یزدی




 

در ذكر آنچه خداوند عالمیان به حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و (علیه السلام) و اولاد آن حضرت وعده‌ی فرموده و اثبات شأن و مرتبه‌ی حضرت اسماعیل (علیه السلام)
در اول (سوره در تورات) پاراش لِخْ لَخَا از تورات حضرت موسی (علیه السلام) آیه‌ای مذكور است كه ترجمه‌اش این است: كه فرمود: خدا به ابراهیم كه بیرون رو از زمین تولدگاه خود به آن زمین كه بنمایم بتو و بگردانم تو را از برای قوم بزرگ و بلند گردانم نام تو را و آفرین كنم آفرین كنندگان تو را و لعنت كنم نفرین كنندگان تو را و آفرین كرده شوند به تو قبیلهای آن زمین. (1)
و أیضاً در همان پاراش بعد از ذكر چند آیه می‌فرماید: «وأدْنایْ أمْرال أبْر ام أحَرِ هِیْپا رِدْ لوطِ میعُموسانا عِنْخا مِنْ هَما قوْم إشْواتا شَامِ صَافُونَا وا لِقْبَا واقِدْمَا و ایامَاكی إتْ كُلْ نَها آرَصْ أشِرْ أتَامُرِؤ لَخا إتَنِنا وُلْوَ زْعَخا عَدْ عُولامْ وَسَمْتی إتْ زَرْعَخا كَعَفَرْها آرَصْ أشِرْ ایْم یوخَلِ إیْشِ لِنْیوتْ إتْ عفَرْها آرَصْ كمْ زَرْعَخا بِیْمانِهْ» (2)‌ یعنی فرمود خدا به ابراهیم بعد از جدا شدن لوط از نزد او كه بگشا چشمان خود را و ملاحظه كن اطراف این مكان را كه در آن مقام داری از اطراف شمال و جنوب و مشرق و مغرب كه همه آن زمین را تو می‌بینی بتو و ذریه‌ی تو. خواهم داد تا جاوید و بگردانم نسل تو را مانند خاك زمین چنانچه كسی خاك را تواند شمرد نسل تو را نیز می‌تواند شمرد.
و أیضاً در همان پاراش بعد از چند آیه كه مشتمل است بر بیان گزارش جهاد كردن حضرت ابراهیم با پادشاهان زمین كنعان و آن حوالی و طلب كردن آن حضرت فرزندان میراث گیر و وعده دادن خدا فرزندان و ذریّه به عدد ستارگان آسمان و نقل كشتن آن حضرت جانوران و مرغان به جهت حصول اطمینان و غیر ذلك می‌فرماید: «بَیوُمْ هَهوْ كارَتْ أدْنایْ إتْ أبْرَام بَرِیتْ لِموُرْ لَزِرْ عِخاتَتی أتْ‌ها آرَصْ هَزوتْ می‌نَهَوْ مِصْر یَیم عَدْ هَنا هارْهَكا دُولْ نَهز پَرات» (3) یعنی در آن روز شرط كرد خدا با ابراهیم به دادن آن زمین به ذریّه‌ی ابراهیم از نهر مصر تا نهر فرات كه در آن روز مملكت در تصرف ده نفر پادشاه كافر بود كه اسامی آنها در همین مقام از تورات مذكور است. (4)
(مؤلف گوید) كه علما مفسّرین بنی اسرائیل را اعتقاد چنین است كه وعده‌ها تمام در شأن اسحاق بلكه یعقوب و ذریّه‌ی او درست می‌آید و دیگری از اولاد خلیل را شریك با اسحاق نمی‌گرداند و در كتب و تفاسیر خود تصریح به این مطلب نموده‌اند و در نظر حقیر بسیار سست و باطل می‌نماید به چند وجه:
«اوّل»- آنكه فرموده است كه نسل و ذریّه‌ی تو را نتوان شمرد و بنی اسرائیل همیشه طائفه محصوری بوده‌اند نه به طائفه‌ی دیگر آمیخته می‌شدند و نه كسی را بخود راه می‌دادند. و در زمان موسی (علیه السلام) و بعد از موسی چند دفعه بشماره درآمدند، چنانچه در وقت خروج از مصر و دخول در تیه (5) و خروج از تیه ایشان را شمردند و عدد ایشان در تورات و غیرها از كتب مسطور است.
«دوم»- آنكه وعده فرموده كه كل آن زمین را بذریّه‌ی تو خواهم داد و هرگز بنی اسرائیل كل آن زمین را در تصرّف نداشتند و از آن ده پادشاه كه اسم ایشان در تورات مذكور است، بنی اسرائیل در وقتی كه از تیه بیرون آمدند بر زیاده از پنج شش نفر ایشان مسلط نشدند، بلكه هرگز به حوالی نهر فرات عبور نكردند چه جای آنكه بر آنجا مسلط شوند و همه‌ی قبیله‌های آن زمین هرگز به نام حضرت ابراهیم خوانده و آفرین كرده نشدند، بلكه هریك طائفه‌ی علی حدّه و صاحب تسلط در زمین خود و منسوب به قبیله‌ی خود بوده‌اند، چنانچه بر متدبّرین كتب سیر و تواریخ و قصص مخفی نیست.
و دیگر آنكه در همین آیه مذكور است كه كل آن زمین مال اولاد آن حضرت باشد تا انقراض عالم و دست اولاد حضرت اسحاق كوتاه شود به اندك وقتی و الحال به تصرف اولاد حضرت اسماعیل در آمده و تا انقراض عالم در تحت تصرّف ایشان خواهد بود.
«سوم»- آنكه در همان پاراش می‌فرماید: كه ساره زوجه‌ی آن حضرت در خدمت شوهر خود عرض كرد كه چون من عقیمم تو خلوت كن با كنیزك من هاجر مصریّه كه شاید آبادان و بسیار شویم به او و چون حضرت خلیل با آن كنیز خلوت نمود و اثر حمل در كنیز ظاهر شد در خدمت خاتون خود تقصیر نموده بلكه اظهار مساهمت و هم چشمی می‌نمود این معنی بر ساره گران آمده شكایت به نزد حضرت خلیل برد و آن حضرت ساره را بر هاجر تسلط داد و ساره هاجر را رنجانیده، هاجر از پیش او گریخته به بیابانی رفت و در سرچشمه‌ی آب فرشته‌ای بر هاجر نازل شده، گفت از كجا می‌آیی و بكجا می‌روی؟ هاجر جواب داد: كه از خاتون خود گریخته‌ام. فرشته او را امر ببازگشتن به نزد خاتون خود و جفا كشیدن در زیر دست او نمود، (6) و بعد از آن این فقرات مذكور است كه «وَ یُوْمَر لنّه مَلْئخ أدُنای هَرْبا أرْبِهْ زَرْعِخْ وَلا بِیْسَافِرْ مِروُبِ و یُومَر لنّه مَلْئخ أدُنَای هِیْناخ‌ها رَاو یَوُلِدَتْ بِنْ وَقارَاتْ شَمرُ بِیِشْماعِلْ كی شامَعْ أدُنَای إلْ عُنْ بِیْخ وَهُوءْ یِهیْه پِرا أدَامْ یادُمو بَكُل و یَدْكُل بُوَوعَلْ پَنِ كُلْ إحاو و یِشْكُونْ» (7) یعنی گفت به او فرشته‌ی خدا كه بسیار كنم بسیار مر نسل تو را كه شمرده نشود از بسیاری و گفت به او فرشته‌ی خدا كه الحال تو آبستنی و خواهی زائید پسر بخوان نام او را اسماعیل كه شنید خدا ناله‌ی درویشی و دل ریشی تو را و آن فرزند خواهد بود پرء آدم دست او در همه و دست همه بر او و بر او و بر روی همه‌ی برادران خود مسكن خواهد گرفت.
(مؤلف گوید) كه لفظ «پرء» به نحوی كه در نسخ تورات مسطور است به این نحو است كه اوّل پاء فارسی است و بعد از آن راء قرشت و بعد از آن همزه و چنانچه همزه بر راء مقدّم می‌بود به معنی شرافت می‌بود و كمال مناسبت به مقام داشت، اما به نحو موجود در نسخ تورات آنچه از شاراشیم كه از كتب معتبره لغت عبری است معلوم می‌شود به معنی بهره مند و بسیار و بیابان دوست و صحرانشین و شكار كن آمده و هریك از این معانی بوجهی مناسبت به مقام دارد، اما معنی بهره مند ظاهر است و معنی بسیار هم، بسیار مناسب است كه تأكید فقره‌ی اولی بوده باشد یعنی كثیرالنسل و چنانچه به معنی بیابان دوست و صحرانشین و شكار كردن هم باشد، مناسب خواهد بود، چه حضرت اسماعیل در بیابان پاران (8) ساكن می بود و شكار هم بسیار می‌فرمود و ممكن است كه غرض از بیابان دوستی و صحرانشینی این باشد كه اعراب از نسل آن حضرت خواهند بود، به جهت آنكه اعراب بیابان دوست و صحرانشین و شكاركن می‌باشند، بلكه این معنی در این مقام انسب خواهد بود،‌زیرا كه در مقام بشارت دادن خدا به واسطه‌ی ملك به هاجر خبر صحرانشینی حضرت اسماعیل چه تازه‌گی و خوشی دارد كه هاجر را به آن تسلی حاصل شده موجب گوارا شدن زحمت زیردستی و رنجانیدن ساره او را گردد.
و هرگاه به معنی این باشد كه عرب از نسل اوست بالالتزام مژده خواهد بود بوجود پیغمبر آخرالزمان از نسل حضرت اسماعیل (علیه السلام) و این بزرگترین مژده‌ها و موجب گوارا شدن هر نوع زحمتی می‌توان بود و العلم عندالله تعالی.
و فقره‌ی «دست او در همه و دست همه در او» را بعضی از مترجمین تورات چنین ترجمه كرده كه یعنی او بر همه مسلط و همه به او محتاج خواهند بود و فقره‌ی بعد كه «بر روی همه‌ی برادران مسكن گیرد» فی الجمله تأیید می‌كند و می‌توان بود كه مراد أزید وحی و شریعت بوده باشد، چه ید به معنی وحی در كتب أنبیاء بسیار استعمال شده و علماء و مفسّرین به آن تصریح نموده‌اند.
از آن جمله در اوائل كتاب ارمیا (9) و اواخر نشان هیجدهم ملاخیم (10) اول و در نشان سوّم و هفتم و سی و سوم و سی و هفتم و چهلم كتاب بزقیل (11) كه ذوالكفل پیغمبر است به همین معنی مذكور است، پس معنی فقره‌ی اول كه «دست او بر همه» چنین خواهد بود كه وحی و شریعت حضرت اسماعیل یعنی ذرّیه‌ی او نبی عربی و خاتم پیغمبران بوده باشد بر همه‌ی قومها و طائفه‌ها جاری و بعثت آن حضرت اختصاص به گروهی نخواهد داشت، چنانچه تمام انبیاء كه بعد از حضرت خلیل مبعوث شدند به قوم مخصوصی مبعوث بودند.
و معنی فقره‌ی دوّم كه «دست همه در او» اینست كه چون وحی ان حضرت كه قرآن است مشتمل است بر جمیع آنچه در عالم موجود و متحقق گردید و خواهد گردید، چنانچه می‌فرماید: «وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‌» (12) و می‌فرماید كه «اوتیت جوامع الكلم» (13) پس وحی همه‌ی انبیاء مندرج در او و دست همه در او خواهد بود، و الله یعلم.
و بر هوشمندان مطلع بر طور كلام مخفی نخواهد بود كه وعده فرمودن خدا به هاجر كه نسل تو را بسیار خواهم كرد به حیثیتی كه شمرده نشود، اشاره است باینكه همان بشارت كه به حضرت ابراهیم داده شده و موجب سرور آن حضرت گردیده در شأن همان فرزند است كه در رحم هاجر است تا موجب خوشنودی كامل برای هاجر تواند گردید.
و أیضاً در همان پاراش بعد از فقرات چند كه بما نحن فیه دخل ندارد آیاتی چند مذكور است كه حاصل معنی آن آیات این است كه خدا با خلیل خود چند شرط فرموده است بشرط آنكه آن حضرت پیروی كند راه او را: اول آنكه بسیار كند نسل و ذریّه‌ی او را بسیار بسیار (14)، دوم آنكه برومند كند ایشان را به حیثیتی كه باشند گروه و طوائف و جمیع پادشاهان از ذریّه‌ی آن حضرت (15)، سوم آنكه بزرگی و پادشاهی را خدا در ذریّه‌ی آن حضرت جاوید قرار دهد (16)، چهارم زمین كنعان كه محل سكنای آن حضرت بود به ذریّه‌ی آن حضرت مسلم داشته، از ایشان انتزاع نگردد (17)، پنجم آنكه نگاه دارند شریعت را كه اهم آن در آن اوقات ختنه كردن در روز هشتم بود. (18) و چگونه می‌تواند بود كه ظهور تمام این وعده‌ها در بنی اسرائیل بوده باشد و عبارت تورات كه مشتمل بر این فقراتست اول آن اینست «و یَهْیِ أبْرَامْ نِنْ تِشْغِیم شَانَا» الی آخرها و هركه خواهد كه بر تفصیل آن مطلع گردد رجوع به تورات نماید.
و أیضاً در آنچه بعد از این فقرات در همان پاراش می‌فرماید كه «وَبِرَخْتی أوْتَاهَ وَ كَمْ نائَیی مِیْمِنَا لَخَائنْ و بِرَخْتِیْهَا و هَایْتَا لَكُوئیمْ مَلْخَ عَمِیْم مِیْمِنَاهَ یِهْیُوْ» (19) یعنی آفرین كنم او را یعنی ساره را و نیز بدهم از او به تو پسری و از ساره قومان و پادشاهان قومان بهم رسد، دلیل است بر عدم اختصاص ظهور وعده‌ها در بنی اسرائیل زیرا كه در وعده پادشاهی و بزرگی اولاد ساره «لَكُوئیْم» فرموده و «هَمُونْ كُوئیمْ» نفرموده، چنانچه در آیات سابقه كه به حضرت ابراهیم شرط شده «هَمُون كوُئیْم» فرموده.
و در همان پاراش بعد از ذكر مژده‌ی رسیدن به حضرت ابراهیم به تولد اسحاق و سجده‌ی شكر كردن آن حضرت و استبعاد كردن از فرزند به هم رسیدن از مرد صد ساله و زن نود ساله می‌فرماید كه «وَیُوْمَرْ إبْراهُامْ إلْ هَا إلْ هِیْمِ لوُ بِیِشمَاعِلْ یِحْیِهْ لَفَانِخَا وَیُوْمَرْ أبَالْ سَارَا إیشْتَخَا یُو لِدَتْ لِخَابِنْ وَقَارَ اتَا إتْ شَمُو یُسحق و هَقِمُوتی إتْ بَربتی إیْتُو لِبِریتْ عُولاَمْ لَزِرعُو أحَرَ اوْ وُلْیِشمَاعِلْ شِمْعِتِیْخَا هِیْنِهِ بَرِخْتی أتُو وَهِفِرِیتی أتُو وَهِرْبِتی أتوُ بِمُوْد مِؤدْ شِنِمْ عَاسَار نَسِئیِم یُولیدُو وُنْتَیسو لِغُری كَادُولْ وَ إتْ بَریتی آقِیْم إتْ یِسحق أشِرْ تِلِدْ لَخَا سَارَا لَموُعِدْ هَزِهْ بِشأنَاهَا أخَرِتْ» (20). یعنی گفت ابراهیم خداوندا كاش اسماعیل زنده بماند بدرگاه تو فرمود خدا اما ساره زن تو خواهد زائید از برای تو پسری كه بخوانی او را اسحاق بران كنیزانم مر شرط خود را به او بشرط عولام به نسل او بعد از او و به اسماعیل خبر دادم تو را كه آفرین كنم او را و برومند كنم او را و بسیار كنم او را بسیار بسیار، از او بزاید دوازده بزرگ بدهم او را بقوم بزرگ و شرط خود را بپا دارم باسحاق كه بزاید برای تو ساره در سال دیگر.
(مؤلف گوید) كه آنچه از فقره‌ی اولی مستفاد می‌گردد كمال مباینت دارد با آنچه اعتقاد علماء‌ بنی اسرائیل است از اینكه ناجی و خداپرست و امتی كه بر حقّ باشند منحصر است به اولاد اسحاق و حضرت اسماعیل هرگز در عرضه نبوده و در نظر خلیل هیچ اعتبار نداشته و اولاد آن حضرت تمام عاصی و بر باطلند. تبیین این اجمال اینكه چگونه می‌تواند بود كه حضرت خلیل الرحمن با آن عظم شأن و بزرگی و مرتبه به حیثیتی كه بیشتر از امم آن حضرت را اشرف از جمیع پیغمبران می‌دانند بعد از بشارت یافتن بوجود فرزندی كه خداپرست منحصر در نسل او و خداپرستی و شریعت و دین تا انقراض عالم در میان آن سلسله برپا خواهد بود، خواهش و تمنا نماید كه كاش اسماعیل زنده بماند و حال آنكه بر وجود حضرت اسماعیل به اعتقاد ایشان به غیر از خسران و زیان و كفر چیزی مترتب نیست. كلا و حاشا و معاذ الله كه چنین باشد، بلكه معنی این آیه چنین است كه چون بر حضرت ابراهیم یقین شده بود كه تمام شروط كه خدا به او وعده فرموده در نسل و ذریّه‌ی حضرت اسماعیل ظهور خواهد نمود و یقین هم دانسته بود كه آن كسی كه خدا او را از همه كس دوست‌تر می‌دارد و به شأن و مرتبه‌ی او كسی نخواهد رسید و سرور كل عالم و بنی آدم خواهد بود از نسل او بهم خواهد رسید.
فلهذا در وقت مژده رسیدن به وجود اسحاق كه فی الحقیقه مژده‌ی بزرگی بود برای حضرت ابراهیم خصوصاً بعد از یأس از فرزند بهم رسانیدن، خواست كه اظهار شكر نموده، به درگاه احدیّت عرض نماید كه خوشی و سرور من بوجود آنكس كه بدرگاه تو عزیزتر است بیشتر است و اظهار این را نیز نموده باشد كه با وجود چنین مژده از آن فراموش نكرده مطمح نظری بغیر از همان كس كه برگزیده و دوست تو است ندارم و تمام همت من مصروف است بر بقای همان شجره كه چنین كسی ثمره‌ی آن می‌تواند بود و گویا در جنب چنان موهبتی سایر مواهب هیچ و ناچیز است و مرا همین شرافت كافیست كه به من عطا شده است فرزندی كه از نسل او حبیب و دوست تو به عمل خواهد آمد.
و از این جهت است كه خداوند عالمیان در جواب حضرت خلیل خود چنین می‌فرماید: كه این فرزند هم كه ساره می‌زاید برگزیده‌ی ماست و بعضی شروط خود را درباره‌ی او و اولاد او ظاهر خواهیم ساخت (21)، چنانچه یكی از آنها ختنه كردن در روز هشتم ولادت است.
و این شرط درباره‌ی اسماعیل (علیه السلام) میسر نبود، به جهت اینكه نزول این حكم به سالها بعد از تولد حضرت اسماعیل بود و علماء و مفسرین تصریح نموده‌اند خصوص رشی كه مفسّر معتبر ایشان است، كه شرطی كه در «إتْ بَریتی آقِیم إتْ یِسْحق» (22) مذكور است غرض از آن ختنه كردن در روز هشتم است. و همچنین بعضی شروط دیگر هم مدت مدید به ذریّه‌ی او برپا بود چنانچه فرموده كه «إتْ بَریتی أو تُو» (23) إلی آخرها.
و چون در این خطاب لفظ عولام مذكور شده و این لفظ مشترك است میان معنی جاوید و زمان طویل و مظنه بود كه توهُم شود كه باید ظهور شرط خداوند جلیل با حضرت خلیل در نسل حضرت اسحاق (علیه السلام) تا جاوید بماند. و به جهت رفع این توهّم فرمودند كه خبر اسماعیل بتو داده شده است كه بركت داده شده است و او را بسیار خواهم كرد «مِؤد مِؤد» و بزرگان موعود از نسل او بهم خواهند رسید (24)، و لفظ «مِؤد مِؤد» كه معنی آن غایة الغایة است، در این مقام استعمال فرمود، تا اینكه قرینه باشد كه عولام در مقدمه‌ی اسحاق به معنی زمان طویل است و البته بزرگی و پیغمبری از خاندان او نقل به خاندان اسماعیل خواهد شد و هرگاه كسی بزرگان دوازده نفر را كه خدا خبر داده كه از حضرت اسماعیل به وجود خواهند آمد حمل نماید بر اوصیای حضرت خیرالبشر كه ائمه إثنی عشرند و این مطلب را تأكید مژده سابق قرار دهد كه به جهت اطمینان خاطر خلیل مذكور شده باشد دور نخواهد بود، بلكه به نظم سخن كمال مناسبت دارد و الله العالم.
و این بیانات در تحقیق لفظ عولام در این مقام بر تقدیری است كه «أحَرَاوْ» (25) آخر آیه بوده و لفظ «وُلْیِشماعِلْ» (26) اول آیه‌ی دیگر و از آن منفصل باشد چنانچه الحال كتابت نسخ تورات به این وضع است و می‌توان بود كه «وُلیِشمَاعِلْ» بر ما قبل بوده معنی آیه چنین باشد كه شرط جاوید در نسل اسحاق و اسماعیل هر دو با هم به عمل خواهد آمد چنانچه در واقع چنین شد و مدتی اولاد اسحاق بزرگ و صاحب شریعت بوده‌اند بعد از آن نسخ شریعت و بزرگی ایشان شده به اولاد اسماعیل تعلق گرفت و تا جاوید در این سلسله خواهد بود و چون علماء و مفسّرین بنی اسرائیل به این معانی خود را راضی نمی‌سازند و از روی عناد چشم از امثال اینها می‌پوشند و چنانچه حمل نمایند بر آنچه اعتقاد خود ایشان است كه جمیع این شروط به اولاد اسحاق (علیه السلام) تعلق دارد لازم می‌آید كه حكم خدا دروغ باشد، زیرا كه از وقت خرابی ثانی بیت المقدس كه تا این زمان قریب به دو هزار سال می‌شود، بزرگی و پادشاهی و سایر شروط از میان بنی اسرائیل بیرون رفته دست ایشان بجائی بند نیست، فلهذا بیشتر ایشان از تفسیر این آیه ساكت مانده، چشم از آن پوشیده‌اند.

«تتمّه»

در پاراش «وَیِر اَلِنُو» از سفر «بَراشِیتْ» بعد از نقل متولد شدن اسحاق (علیه السلام) و از شیر باز شدن آن حضرت و ضیافت كردن حضرت ابراهیم همه‌ی قومها را مذكور است كه «وَیُومَرْ لأبْراهَام كَارِشْ هَا آما هَزُت وَإتْ بِناكی لا یِیْرشَ بِنْ هَا آما هَزُتْ عِیمْ بِنی عِیمْ یِسْحق وَیِرَعْ هَدابارْ مِؤُدْ بِعِنِ أبْراهامْ عَلْ أوْ دوُتْ بَنوُ وَ یُؤمَرْ إلُهِیمْ إلْ أبْراهامْ ألْ یِرَعْ بِعِنخِاعَلْ هَنَعَرْ وَ عَلْ أمَا تِخَاكُلْ أشِرْ تُومَرْ إلخَاسَارا شَمَعْ بِقوُلاة كی بِیِسْحق یِیْقارِهْ لَخَا زارَعْ وِكَمْ إتْ بِنْ هَا آمَا لِغُویْ أسِیْمِنوُكی زَرْعِخَاهوُ» (27)
یعنی گفت ساره به حضرت ابراهیم كه بیرون كن این كنیزك و پسر او را كه میراث نگیرد پسر او با پسر من اسحاق، بد آمد این سخن بسیار در نظر ابراهیم به سبب فرزند خود فرمود خدا به ابراهیم كه بد نیاید به نظر تو آنچه گفت بتو ساره درباره‌ی كودك و كنیزك تو بشنو سخن او را كه به اسحاق خوانده می‌شود بتو نسل تو و نیز این فرزند كنیز را بر قوم بزرگ قرار می‌دهم كه فرزند تو است او.
(مؤلف گوید) آنچه در این آیه مذكور است مؤیدی است قوی بر آنچه در تفسیر آن آیات مذكور شد، زیرا كه چون سلطنت و بزرگی یافتن اسحاق مقدّم بود بر اسماعیل، بایست در آن اوان اسماعیل در تحت فرمان اسحاق بوده فرمان برداری نماید، امر شد به حضرت ابراهیم كه باید آنچه خواهش كسان اسحاق است به عمل آید و چون حضرت ابراهیم بزرگی اسماعیل را دانسته بود، او را در اول این سخن بسیار بد آمد و آنچه در این مقام كه مقام ترجیح اسحاق بر اسماعیل است به جهت تقدم سلطنت او بر اسماعیل و ذكر علت است به جهت اینكه باید حكم او جاری باشد مذكور شده از ذكر شأن و بزرگی اسماعیل و تصریح به اینكه او را بزرگ خواهم گردانید. دلیل است بر اینكه از بیرون كردن، نقصی عاید اسماعیل نخواهد شد و آنچه درباره‌ی او وعده شده به عمل خواهد آمد، این قدر هست كه سلطنت اسحاق تقدّم دارد بر سلطنت او.
و در همین پاراش بعد از این آیه، آیاتی چند هست كه مشتمل است بر ذكر بیرون كردن هاجر و به صحرا رفتن او با فرزند و چون از فقرات آن عظم شأن و قرب و منزلت اسماعیل و هاجر نزد خداوند عالمیان معلوم می‌شد ما قدری از آن را به جهت تأكید و تأیید مراتب سابقه ترجمه نموده كلام را به آن ختم می‌نمائیم. و بالله التوفیق.
خلاصه‌ی ترجمه‌ی آن آیات اینست كه چون حضرت خلیل از جانب رب جلیل مأمور به بیرون كردن هاجر شد نانی و ظرف آبی برای هاجر و اسماعیل مهیا ساخته، ایشان را روانه بیابان بِئْرِ شِبَع نمود، چون آب ایشان تمام شد حضرت اسماعیل (علیه السلام) در زیر درختی آرام گرفته حضرت هاجر از آن حضرت كناره گرفته، بگوشه‌ای مشغول گریه كردن شد و جهت كناره گرفتن این بود كه نمی‌توانست فرزند خود را به آن حال ببیند، در این حال فرشته‌ای از آسمان هاجر را ندا كرد كه: مشوّش مباش، خدا شنید آواز فرزند تو را در آنچه خواست، برخیز و محكم بگیر دست او را كه بزرگ می‌گرداند خدا او را و خداوند عالمیان نمود به حضرت هاجر چاه آبی را و آن حضرت رفته از آن چاه آب آورده به حضرت اسماعیل خورانید و بود خدا با آن حضرت و بزرگ شد آن حضرت و بود تیرانداز و سكنی گرفت در بیابان پاران. (28)
تا آخر آنچه در این پاراش مذكور است و ما به همین قدر اكتفا می‌كنیم.
(مؤلف گوید) كه آن چاه كه به جهت حضرت هاجر ظاهر شد بالاتفاق چاه زمزم است و بیابان پاران مكه‌ی معظمه است.

«اكمال»

در آخر پاراش حی سارا از سفر براشیت مذكور است كه بعد از وفات حضرت ساره حضرت ابراهیم علیه السلام زن دیگر كه نام او قطورا بود گرفته از آن زن شش پسر بهم رسانیده، ایشان را در حیات خود به اطراف عالم فرستاد و در حین وفات آن بزرگوار حضرت اسماعیل و اسحاق به بالین آن حضرت حاضر بوده آن حضرت را در مغاره‌ی (29) قدس دفن فرمودند. (30) و بعد از این فقرات اسامی اولاد اسماعیل مذكور است به این تفصیل:
نَبَایوُتْ، وقدَار، وَادْئِیلْ، وَمِبْسَامْ، ومِشْمَعْ، ودُوْمَا، ومَسَا، وحَدَدْ، وتمَا، ویِطُورْ، ونَافِیُشْ، وقِدْمَا. (31)
(مؤلف گوید)‌كه غرض از نقل این فقرات اینست كه ناظر در این رساله مطلع باشد كه قیدار از فرزندان اسماعیل است و در این مقام تصریح به این مطلب شده.

پی‌نوشت‌ها:

1.سفر پیدایش، باب دوازدهم، آیه‌ی 1، 3.
2.سفر پیدایش، باب سیزدهم، آیه‌ی 14، 16.
3.سفر پیدایش، باب پانزدهم، آیه‌ی 18.
4.آنها عبارتند از: (قِینِیان، قَنِزّیان، قَدْمونیان، حِتّیان، فَرِزّیان، رَفائیان، اَمُوریان، كَنْعانیان، جِرْجاشِیان و یَبُوسیان) كه در همان باب، آیه‌ی 19 و 20 مذكور است.
5.تیه: (بیابانی كه موسی (علیه السلام)) با دوازده سبط بنی اسرائیل كه هر سبط پنجاه هزار نفر بودند، در آن بیابان مدت چهل سال سرگردان بودند)، ... (از مصر بیرون آمدند و روی به شام نهادند به لب دریا رسیدند از آنجا به تیه آمدند و آن زمین شش فرسنگ بود در شش فرسنگ بود در میان آن تیه چاهی بود... و در ساعت دعای وی اجابت شد و آن تیه موسی و قوم او را زندان شد). لغت نامه دهخدا.
6.سفر پیدایش، باب شانزدهم، آیات 2 الی 9.
7.سفر پیدایش، باب شانزدهم، آیات 10 الی 12.
8.مقصود از بیابان پاران، مكه‌ی معظمه است، چنانچه كه چندی بعد مؤلف توضیح می‌دهد.
9.ارمیا: نام یكی از انبیاء بنی اسرائیل است و یكی از چهار پیغمبر بزرگ بنی اسرائیل (دانیال، حزقیل، اشعیاء و ارمیا) است، كه در عناتوث در حدود 650 قبل میلاد متولد شد و در حدود سال 590 قبل از میلاد در شهر دفنه نزدیك پلوز بر طبق روایت قدیمی مسیحی، بدست یهودانی كه از سرزنشهای وی به خشم آمده بودند شهید گردیده... بعضی مراد از آیه‌ی شریفه‌ی «أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَى قَرْیَةٍ وَ هِیَ خَاوِیَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا» سوره البقره، آیه 259 را ارمیا بن حلیقا دانسته اند. (لغت نامه دهخدا)
او دومین انبیاء‌ اعظم عهد عتیق بود و در زمان سلطنت یوشیا و یهویاقیم و صدقیا و هم در زمان اسیری صدقیا نبوت می‌نمود، مولودش عناتوث بن یامین و از سلسله‌ی ابی یاثار كاهن بود و قبل از تولد از جانب خدا به منصب نبوت مبعوث، سرافراز گشت. و در هنگام شباب در سال 628 قبل از مسیح مطابق سال 13 سلطنت یوشیا، اولاً در مولود خود به ملاحظات چندی كه خواسته مرتبط نبوت است، تزویج اختیار نفرمود و... و بر وفات پادشاه كه در سال 609 قبل از مسیح واقع شد، نوحه گری نموده آن را چون خسارتی عظیم شمردند. اما بعد از سلطنت قصیر یهواحاز سبك و رویّه‌ی مردم به كلی تبدیل یافت و بت پرستی را حیات تازه پدید آمد و بدین واسطه زندگانی نبی پر از زحمات و مشقات گردید و در سال چهارم سلطنت یهویاقیم طومار نخستین خود را كه محتوی تحذیر و پیش‌گوئیها بود تصنیف نمود و پادشاه آن را ورق به ورق سوزانیده، درصدد إتلاف نبی برآمد، مجدداً وی نبوتهای خود را نگاشته، ضمناً نبوت (پیش‌گوئی) فرمود: كه نبی یهودا بزودی در بابل هفتاد سال به اسیری خواهند رفت... اما از تنبیهاتش تغافل ورزیدند. و او صدقیا را به مهربانی تعلیم فرموده، او را بر بلایائی كه بر قوم عاصیش معلق بود بیاگاهانید ولی سودمند نیافتاد، امانت نبی مرقوم همواره زندگانی وی را خطرناك نمود، بحدّی كه در زمانی كه نبوكدنصّر اورشلیم را مفتوح ساخت، ان حضرت در زندان بود و نبوكدنصّر او را از زندان برآورده در بابل مسكن داد، لكن وی با سایر اسرای قوم خود سكونت اختیار فرموده بعد از چندی با آنها در سال 586 قبل از مسیح به مصر برده شده باز ایشان را تا هنگام وفاتش به امانت نصیحت و اندرز فرموده مدت چهل و دو سال از جانب خدا بر ضدّ امت طاغی و یاغی خود ایستادگی نمود. (قاموس كتاب مقدس، صفحه‌ی 40 و 41)
كتاب ارمیا: ترتیب این كتاب در احكام نبوتهای متنّوعه و وعده‌های الهیّه‌اش امری مشكل است. اما به قاعده‌ی طبیعی صحیح و كافی، به چهار قسم عام منقسم می‌شود كه مشتمل بر نبوّتهائیست كه در زمان سلطنت یوشیا و یهویاقیم و صدقیا و جدلیا كرده شد، باب آخر این كتاب چنانكه معلوم است الحاقی است و احتمال می‌رود كه كار «عزرا» باشد. (قاموس كتاب مقدس، صفحه‌ی 41).
10.كتاب ملاخیم در اصل ملاكی كه كتابی است در تورات و مال یكی از انبیاء الهی است بنام ملاكی. ملاكی یعنی (رسول یهوّه) او دوازدهمین انبیاء اصغر و ختم مصنفین عهد عتیق بود و از او چندان اطلاعی نداریم، محتمل است كه تخمیناً در سال 416 قبل از مسیح یعنی در اواخر حكومت «نحمیا» بعد از «حگی»‌و «زكریا» در هنگام اغتشاش عظیمی كه در میان كهنه و قوم یهود روی نموده بود نبوت می‌نمود و آن حضرت ایشان را نصیحت می‌فرمود و كاهنان را طعنه زده قوم را نیز به جهت داشتن زنان بیگانه و عدم مراعات قواعد انسانیّت نسبت به برادران خود و به جهت طلاق دادن زنان و ادا نكردن عشریّه و نوبرها ملامت می‌فرماید. (قاموس كتاب مقدس، صفحه‌ی 830 و 831).
11.در اصل حزقیل یا حزقیال نام كتابی در تورات است. حزقیل پسر بوزی كاهن بود كه در یهودیّه متولد گردید و هم در آنجا ایّام طفولیّت خود بسر برده در سال 598 قبل از مسیح، بخت النصر آن حضرت را اسیر كرده با یهویاكین شهریار یهودا در اراضی كلدانیان در كنار نهر خابور مسكن داد. و تخمیناً بیست و دو سال یعنی از سال 595 الی 573 قبل از مسیح تا چهارده سال بعد از اسیری آخری در اورشلیم نبوت می‌نمود و از بعضی علامات و اشارات معلوم می‌شود كه خانه مختص به خودش داشت و هم اینكه زوجه‌ی او بغتهً فوت كرد، علی الجمله آن حضرت در میان یهود صاحب مقام رفیع و درجه‌ی منیع و همواره از تمام قوم مورد توفیر و تبجیل بوده، مشایخ و رؤسای قوم، جنابش را در حل مشكلات مشارالیه و معتمد علیه می‌دانستند... از چگونگی زمان موت او به هیچ وجه اطلاعی نداریم جز اینكه برحسب تقلید مقتول و در مقبره‌ای كه در حوالی بغداد است مدفون می‌باشد و كتاب نبوت آن جناب به دو قسم منقسم گشته یكی به خرابی اورشلیم از دست بخت النصر منتهی می‌گردد و دیگری از آنها انتها شروع می‌كند. (قاموس كتاب مقدس، صفحه‌ی 320، 321، 322) و در تاریخ طبری مسطور است كه ایّوب در اواخر عمر از جمله‌ی اولاد خود حزقیل را وصی ساخت و حزقیل به مرتبه‌ی نبوت رسید و ذوالكفل لقب یافت. (فرهنگ دهخدا، از حبیب السیر، چاپ خیام، جلد1، صفحه‌ی 78).
12.سوره الانعام: 59.
13.میزان الحكمه، جلد8، صفحه‌ی 448 رقم 17639 و روایت كرده مسلم در صحیحش در كتاب المساجد، جلد 5، صفحه‌ی 6، و احمد بن حنبل در مسندش جلد 2، صفحه‌ی 214.
14.سفر پیدایش، باب هفدهم، آیه‌ی 2.
15.سفر پیدایش، باب هفدهم، آیه‌ی 6.
16.سفر پیدایش، باب هفدهم، آیه‌ی 7.
17.سفر پیدایش، باب هفدهم، آیه‌ی 8.
18.سفر پیدایش، باب هفدهم، آیه‌ی 9 الی 12.
19.سفر پیدایش، باب هفدهم، آیه‌ی 16.
20.سفر پیدایش، باب هفدهم، آیه‌ی 18 الی 21.
21.این كلام مضمون آیه‌ی 19، باب هفدهم از سفر پیدایش است.
22.سفر پیدایش، باب هفدهم، آیه‌ی 21.
23.سفر پیدایش، آیه‌ی 17، آیه‌ی 19.
24.سفر پیدایش، باب هفدهم، آیه‌ی 20.
25.سفر پیدایش، باب هفدهم، آیه‌ی 19.
26.سفر پیدایش، باب هفدهم، آیه‌ی 20.
27.سفر پیدایش، باب بیست و یكم، آیه‌ی 10 الی 13.
28.سفر پیدایش، باب بیست و یكم، آیه‌ی 14 الی 21.
29.كه اسم آن در تورات مغاره‌ی مَكْفِیلَه نامیده شده در صحرای عِفروْن بنْ صوحار حِتّی.
30.سفر پیدایش، باب بیست و پنجم، آیه‌ی 1و 2و 6 و 8و 9.
31.سفر پیدایش، باب بیست و پنجم،‌آیه‌ی 13 و 14 و 15.

منبع مقاله :
قزوینی یزدی، حاج بابا، (1378)، رساله‌ای در ردّ یهودیت، قم، مؤسسه فرهنگی- انتشاراتی حضور، چاپ اول