نویسنده: سوزان اف. هیمل ویت
برگرداننده: حسن چاوشیان
ویراستار: محمدمنصور هاشمی





 

 Domestic Labour

فمینیسم مدرن و گسترش مطالعات مربوط به جنسیت موجب شد که فعالیت‌های خانه‌داری در تفکر اجتماعی مورد توجه قرار گیرد. ابتدا مارکسیست‌های متأثر از فمینیسم با تلاش برای عیان ساختن شالوده‌ی مادی ستمدیدگی زنان در نظام سرمایه‌داری این مبحث را برجسته کردند. در تحلیل‌های پیشین مارکسیستی درباره‌ی تقسیم‌بندی‌های جنسیتی، یا مسئله‌ی زن، معمولاً ستمدیدگی زنان صرفاً با توجه به جایگاه محروم و بی‌امتیاز آن‌ها در بازار کار مورد توجه قرار می‌گرفت، که می‌توانست با مسئولیت‌های اساسی زنان در خانه تبیین شود. ولی این روابط خانگی و خانوادگی معمولاً روابط روبنایی تلقی می‌شد که آثار و نتایج عمدتاً ایدئولوژیک داشت و بنابراین به اندازه‌ی روابط طبقاتی که ناشی از شیوه‌ی تولید بود و بخشی از زیربنای اقتصادی را تشکیل می‌داد، بنیادی نبود.
با تحلیل کار خانگی به منزله بخشی از روابط تولید که در شالوده‌ی اقتصادی جای می‌گرفت امید می‌‌رفت که ستمدیدگی زنان شأن و اهمیتی همپای استثمار طبقاتی پیدا کند. بخش اعظم این بحث و جدل‌ها به این سمت رفت که کدام یک از مقوله‌هایی که مارکس برای تحلیل کار در قبال مزد به کار برد، در مورد کار خانگی نیز قابل استفاده است. مثلاً، استدلال بعضی این بود که کار خانگی شکل دیگری از تولید کالا است چون محصول نهایی آن نیروی کار کالاواره است. ولی استدلال دیگران این بود که کار خانگی هیچ کالایی تولید نمی‌کند؛ محصول این کار ارزش استفاده‌ای است که هرگز وارد بازار نمی‌شود و مستقیماً به مصرف خانوار می‌رسد و فقط به صورت غیرمستقیم موجب بازتولید نیروی کار می‌شود.
همه توافق داشتند که کار خانگی تابع همان روابط تولید در تولید کالاها نیست؛ خصوصاً، شکل‌های کنترل خانگی متفاوت است؛ استانداردها و زمان‌هایی که در کار خانگی صرف می‌شود، می‌تواند بسیار متفاوت باشد با قانون ارزش که در مورد تولید کالا در نظام سرمایه‌داری صدق می‌کند و طبق آن باید کالاهای مشابهی در زمان مشخصی تولید شود تا سودآوری کارخانه‌های تولیدکننده‌ی آن‌ها تداوم یابد. شکل کنترل در کار خانگی غیرمستقیم‌تر است و زنان خانه‌دار به صورت روزانه کنترل فرایند کار خویش را در دست دارند ولی ناچارند آن را چنان تنظیم کنند که با نیازهای سایر اعضای خانوار و نیز تقاضاهای سایر نهادها هماهنگ شود، یعنی با معیارهایی که به چندین و چند شیوه‌ی غیرمستقیم، مثلاً از طریق ایدئولوژی خانواده، انتشار می‌یابد. به همین سیاق، وضعیت قراردادی نیز متفاوت است؛ تخصیص و تعیین کار در خانه به جای آن که بر اساس قرارداد کار- مزد مشخصی باشد که به آسانی قابل فسخ است، بر اساس نقش‌های عرفی جنسیتی تعیین می‌شود و با این که ازدواج دیگر تعهدی مادام‌العمر تلقی نمی‌شود ولی تغییردادن آن نسبتاً دشوار است. این مطلب در مورد شکل دستمزد نیز صادق است: برای مزدبگیران مزد از پیش مشخص‌ شده‌ای پرداخت می‌شود، در حالی که برای کار خانگی مزدی پرداخت نمی‌شود و زنان خانه‌دار باید معیشت خود را از درآمد پولی کل خانوار تأمین کنند، یعنی با کار دستمزدی خودشان یا سایر اعضای خانواده. زمان‌بندی کار نیز تفاوت می‌کند: با این که کارگر مزدبگیر به مدت دقیقاً مشخصی و معمولاً در جایی جدا از محل فراغت و تفریح خود کار می‌کند، کار زن خانه‌دار در اصل «هرگز تمام نمی‌شود» و او از هیچ‎گونه جدایی جسمی یا زمانی بین کار و فراغت برخوردار نیست. دیگر این که، خانه‌داری برخلاف تولید کالاهای سرمایه‌داری، معمولاً در انزوا و بدون تخصص یا همیاری و تعاون انجام می‌گیرد.
بخش دیگری از این بحث به نقش کار خانگی در بازتولید روابط تولید سرمایه‌داری مربوط است. آیا کار خانگی هم ارزش اضافی مختص به خود را تولید می‌کند که شوهر زن خانه‌دار یا کارفرمای او آن را به مالکیت خود درمی‌آورد؟ یا به طور غیرمستقیم و با کم‌کردن هزینه‌هایی که اعضای خانوار برای حفظ استاندارد زندگی خود لازم دارند، در تولید ارزش اضافی سهیم است؟ یا نقش آن در بازتولید روابط سرمایه‌داری از این هم غیرمستقیم‌تر است و آرامش و آسایشی در خانه فراهم می‌سازد که کارکردن در شرایط سرمایه‌داری را قابل تحمل می‌کند، و بخش‌هایی از تولید ارزش استفاده، مثل مراقبت از فرزندان، را برعهده می‌گیرد که به دلایلی در تولید سرمایه‌داری نمی‌گنجد؟ آیا کار خانگی شیوه‌ی تولید جداگانه‌ای است که به شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری ملحق می‌شود یا تعریف شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری را باید چنان بسط داد که روابط خانگی را نیز شامل شود؟ (برای مرور این بحث‌ها نک. Himmelweit and Mohun, 1977)
همراه این بحث‌های مارکسیستی شماری از مطالعات تجربی درباره‌ی زنان خانه‌دار و خانه‌داری انجام گرفت (مثلاً نک. oakley, 1974). مطالعاتی تاریخی درباره‌ی تحولات کار خانگی و فن‌آوری خانگی صورت گرفت که با مقایسه‌ی جداول زمانی نشان می‌داد که اگرچه محتوای کار خانگی در طول قرن نوزدهم تغییر فاحشی داشته، ولی پیدایش وسایل خانگی برقی چندان تأثیری بر کاهش زمان صرف‌ شده برای کارهای خانه‌داری نداشته است و این به این معناست که تبیین‌های مارکسیستی غیراقتصادگرا درباره‌ی دوام کار خانگی شاید بیش از تبیین کسانی که نقش کار خانگی را صرفاً برحسب سهم و نقش آن در تولید ارزش اضافی درک می‌کنند، روشنگر باشد (نک، Bose 1979)
بحث و مجادله درباره‌ی کار خانگی به مثابه بخشی از برنامه‌ی نظری مارکسیستی برای تبیین شالوده‌ی مادی ستمدیدگی زنان با شکست و ناکامی همراه بوده است. روابط تولید خاص کار خانگی در جریان این بحث و مجادله تحلیل شد و همراه با پژوهش‌های تجربی بعدی نه فقط کار خانگی و سایر شکل‌های غیررسمی را در علوم اجتماعی مشهودتر و مرئی‌تر ساخت، بلکه موجب شد آن‌ها در جامعه نیز تصدیق به رسمیت شناخته شود؛ مثلاً اکنون شرکت‌های بیمه ارزش کار زنان خانه‌دار را با تخمین ارزش زندگی مولد آن‌ها اندازه‌گیری می‌کنند. ولی در این بحث‌ها نتوانستند تبیین کنند که چرا عمدتاً زنان در این روابط تولید خاص کار می‌کنند. به عبارت دیگر، تشخیص دادند که جامعه‌ی سرمایه‌داری به تقسیم کار بین تولید کالاها با پرداخت مزد و کار خانگی بی‌مزد وابسته است، ولی تبیین نکردند که چرا این تقسیم کار منطبق با تقسیم کار جنسی است. این امر با توجه به ناتوانی آن‌ها در استفاده از مفاهیمی غیر از آن چه مارکس در تحلیل کار مزدبگیری به کار برده و ذاتاً نسبت به جنس نابینا است، چندان شگفت‌آور نیست. هرچند بعدها جرح و تعدیل‌هایی به عمل آمد که مفاهیم مربوط به پدرسالاری را به کار می‌گرفت، این فقط به معنای اضافه کردن ساختار دیگری بود که خود باید تبیین می‌شد. بدون تشخیص و تصدیق این مطلب که کار خانگی چیزی بیش از شکل دیگری از کار است و این که رابطه‌ی خاصی با تولیدمثل بشر دارد و تفاوت‌های جنسی مسلماً نقش قاطعی در آن دارد، با مطالعه درباره‌ی کار خانگی هرگز تحلیل کاملی از ظلم و ستم‌های جنسی به دست نخواهد آمد.
منبع مقاله :
آوتویت، ویلیام، باتامور، تام؛ (1392)، فرهنگ علوم اجتماعی قرن بیستم، مترجم: حسن چاوشیان، تهران: نشر نی، چاپ اول.