پیدایش بابیت

پس از درگذشت سید کاظم رشتی - از بزرگان شیخیه - یکی از شاگردان او به نام علی محمد شیرازی، مدعی جانشینی او شد که با حمایت جمعی از شاگردان رشتی از او، مرحله ای جدید و حساس در شکل گیری فرقه های انحرافی پدید آمد. سرانجام فرقه ای به نام «بابیت» شکل گرفت که خود بستری آماده برای انحرافی بزرگ تر به نام «بهائیت» شد.

علی محمد شیرازی

علی محمد شیرازی (1235-1266ق) معروف به «باب» که پیروانش او را «حضرت اعلی» و «نقطه اولی» می گفتند، فرزند سید محمد رضا بزاز است، او تحصیلات ابتدایی اش را در زادگاه خود شیراز آغاز کرد و در کودکی نزد «شیخ محمد» معروف به «شیخ عابد» که یکی از شاگردان شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی بود (1) به تحصیل ادبیات فارسی و عربی و آموزه های مکتب شیخیه پرداخت.
وی در بوشهر، علاوه بر تجارت به ریاضت نیز می پرداخت. گاهی در هوای گرم تابستان، از ظهر تا عصر، بر بام خانه رو به خورشید، وردهایی می خواند. (2) این گونه ریاضت های غیرشرعی، تاثیر زیادی در روحیه او گذاشت و زمینه انحراف اعتقادی او را فراهم ساخت.
علی محمد، پس از توقف پنج ساله در بوشهر، به کربلا رفت و در مدت توقف خود در کربلا در زمره ی شاگردان و مریدان سید کاظم رشتی درآمد و به تفسیر و تأویل آیات قرآن و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخیه و نیز آرای شیخ احمد احسایی آگاهی یافت (3) و مورد توجه و عنایت استادش قرار گرفت. وی در سال 1275 به شیراز بازگشت. علی محمد شیرازی در سه مرحله، ابتدا مدعی بابیت و پس از آن مهدویت، و در نهایت مدعی نبوت و رسالت شد.

ادعای بابیت

پس از انتشار خبر جانشینی علی محمد شیرازی، وی فرصت را غنیمت شمرده، پای را از جانشینی استادش فراتر نهاد و در ابتدای کار، ادعای ذکریت (4) کرد، سپس با ادعای بابیت، خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان (یعنی واسطه میان مردم و امام زمان) معرفی نمود. او بر این اعتقاد اصرار داشت که برای پی بردن به اسرار و حقایق بزرگ و مقدس، باید مردم به ناچار از «در» بگذرند و به حقیقت برسند؛ لذا می گفت: «مردم، باید به من ایمان آورند، تا به کمک من - که واقف به اسرار هستم - بر آن اسرار دست یابند». او غالبا، حدیث مشهور«أنا مدینه العلم و علی بابها» را می خواند و مقصودش این بود که همان گونه که رسیدن به شهر علم پیامبر ممکن نیست، جز به واسطه ی علی (علیه اسلام) که باب علم پیامبر است، در این زمان نیز تنها راه دست یابی به حقایق، رجوع به اوست که باب امام غایب است. (5)
او آشکارا می گفت:«یا عبادالله! اسمعوا نداء الحجة من حول الباب...؛ (6) ای بندگان خدا! صدای حجت خدا و امام زمان را از طرف «باب» بشنوید».
نقل شده است که علی محمد به یکی از مریدانش گفت که در اذان نماز جمعه شیراز پس از شهادت های سه گانه چنین بگوید:«أشهد أن علیاً قبل نبیل باب بقیة الله» (7) که اعتراض و خشم مسلمانان را به دنبال داشت. (8)

حروفی حیّ

علی محمد شیرازی توانست در مدت پنج ماه، هجده نفر را که بیشتر آن ها از شاگردان سید کاظم رشتی و شیخی مذهب بودند، با خود همراه کند. هر یک از افراد این گروه، در نقطه ای به تبلیغ مسلک بابی گری پرداخته، جمعی را به آیین وی درآوردند. شیرازی به منظور قدردانی، آنان را «حروف حیّ» (9) نامید.

ادعای مهدویت

علی محمد شیرازی، پیشس از رفتن به مکه، خود را باب امام می خواند و دعوت خود را هم پنهانی انجام می داد؛ ولی پس از آنکه از مکه به شیراز بازگشت، هم عنوان خود را عوض کرد و خود را مهدی موعود و همان امام غایب خواند و هم دعوتش را علنی کرد. او آشکارا می گفت که من همان مهدی موعودم که هزار سال است در انتظار ظهور او بوده اید. مریدان او و به ویژه شاگردان سید کاظم رشتی این ادعای باطل او را نیز تایید کرده، به او ایمان آورند؛ چرا که تحت تأثیر سخنان استاد خود، سید کاظم رشتی بودند که پیش از وفات خود بشارت داده بود: «زود است که پس از من، امام غایب، آشکار شود و شاید امام غایب در میان شما باشد». او به پیروانش تاکید می کرد که بر یک یک شما لازم است که در شهرها بگردید و ندای امام غایب را اجابت کنید. (10)
همزمان با ادعای جدید باب، شاگردان سید رشتی در شهرهای مختلف به تبلیغ او پرداخته، مردم را به ظهور امام غایب بشارت می دادند، گروهی نیز ندیده و نشناخته مهدویت شیرازی را پذیرفتند و به او ایمان آوردند؛ به ویژه که اوضاع سیاسی اجتماعی زمان قاجار و نابسمانی فراوان در آن زمان، زمینه را برای پذیرش چنین ادعایی مهیا کرده بود. (11)

ادعای نبوت

علی محمد شیرازی، به ادعای «بابیت» و «مهدویت» اکتفا نکرد و انحراف و گمراهی را به حدی رساند که مدعی نزول کتاب و دین جدید شد و به گمان خود، احکام جاودانه اسلام را با نوشتن کتاب «بیان» نسخ کرد.
وی، در ابتدای کتاب «بیان»، خود را برتر از همه انبیای الهی و مظهر نفس پروردگار معرفی کرد و عقیده داشت که با ظهورش آیین اسلام، منسوخ و قیامت موعود در قرآن، به پا شده است. (12)
بدین ترتیب، علی محمد شیرازی، هر از چند گاهی، ادعاهای خود را به ادعای مقامات بالاتری تغییر می داد و سخنان پیشین خود را برای یاران خود تأویل و توجیه می کرد.

واکنش علما و توبه ی باب

از همان ابتدا که علی محمد شیرازی ادعای بابیت کرد، علمای شیعه در برابر انحراف آشکار او موضع محکمی گرفتند که سبب دستگیری او در بوشهر و فرستادنش به شیراز گردید. وی در آنجا تنبیه شد و در برابر امام جمعه شهر، اظهار پشیمانی و توبه کرد. او در مسجد وکیل شیراز بر فراز منبر و در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غایب بداند. لعن خدا بر کسی که مرا باب امام بداند».(13)
پس از این پشیمانی و توبه، مدتی در شیراز و اصفهان تحت نظر بود و پس از آن برای محدود کردن فعالیت های او و طرفدارانش به قلعه ماکو و سپس قلعه چهریق تبعید شد؛ ولی در تبعیدگاه، کتاب «بیان» را نوشت و ادعا کرد که به او وحی شده است.
او پس از ناتوانی در اثبات ادعای خود، از سخنان خود اظهار پشیمانی کرد و توبه نامه ای تنظیم نموده، آن را به قصد طلب بخشش، برای شاه ارسال کرد.
در توبه نامه «باب» که نسخه اصلی آن در کتابخانه مجلس شورای اسلامی ایران، نگهداری می گردد، خطاب به شاه قاجار نوشته شده است:
اگر کلماتی که خلاف رضای او [یعنی خدا] بود، از قلم [من] جاری شده، غرضم عصیان نبوده و در هر حال، مستغفر و تائبم حضرت او را. و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد و «أستغرالله ربی و أتوب الیه من أن ینسب إلی أمر.»=[و طلب بخشش می کنم که از پروردگارم و به سوی او توبه می کنم از اینکه امری به من نسبت داده شود].
و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده، دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجةالله (علیه السلام) را محض ادعا مبطل (14) [می دانم] و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر. (15)

آشوب و فتنه ی بابیان

پس از دستگیری باب در اواخر سلطنت محمدشاه قاجار، طرفداران وی اقدام به یک سری آشوب، در کشور از جمله در شهرهای مازندران، نیریز و زنجان کردند که در برخی از این حوادث عده ای کشته شده، اموالشان غارت گشت.
شگفت آنکه مریدان علی محمد، در جنگ های قلعه طبرسی و زنجان، از مسلمانی دم می زدند و نماز می گزاردند و از «بابیت» علی محمد جانب داری می کردند. (16) گویی، در آن هنگام، هنوز ادعای مهدویت و نبوت وی به آنان نرسیده بود.

واقعه بدشت

عده ای از بابیان مجلسی را در بدشت برپا کردند تا راه های رهانیدن باب را از قلعه ماکو بررسی کنند که حاشیه های پررنگی را به دنبال داشت. قرة العین (17 ) با دسیسه حسین علی نوری با آرایش و بدون حجاب، وارد مجلس شد و نسخ اسلام را اعلام کرد. وی به حاضران گفت: «امروز روزی است که قیود تقالید سابق شکسته شد (18) این واقعه سبب جدایی برخی با بیان فریب خورده شده، و حکومت را در برخورد با آن ها جدی تر کرد.

اعدام باب

به دلیل بالا گرفتن فتنه بابیه، امیرکبیر مسامحه در کار علی محمد را روا ندید و پس از گرفتن فتوای برخی از علما برای قتل باب، وی را در ملأ عام به همراه یکی از پیروانش در شعبان 1266 ق در تبریز اعدام کرد و آتش شورش ها را فرو نشاند. (19)

احکام باب

باب با ادعای پیامبری و دین جدید، احکام و تکالیف تازه ای را برای بابیان آورد.
مروری کوتاه بر برخی از این تکالیف، مخالفت آشکار این آیین ساختگی را با اسلام و تعالیم آن ثابت می کند؛ در حالی که «باب»، خود را موعود اسلام و دینش را در ادامه دین اسلام می دانسته است؛ ضمن اینکه با اندک تأملی می توان تضاد این احکام را با حکم عقل و عقلا به دست آورد. در این قسمت چند نمونه از آن احکام را می آوریم:
1- درس خواندن و درس دادن در هر رشته و هر علمی حرام است، مگر آنچه خود «باب» نوشته یا در امر ترویج بابیت بنویسند (بیان فارسی، ص 130).
2- به دستور باب باید همه کتاب های علمی جهان در هر رشته به کلی از بین برده شود، جز کتاب هایی که در ترویج امر او بنویسند (بیان فارسی، ص 198).
3- به دستور باب هر شخص بابی حق ندارد بیش از نوزده جلد (20) کتاب داشته باشد و اگر تخلف ورزید، باب نوزده مثقال طلا جریمه بدهد (بیان عربی، ص 42).
4- باب دستور می دهد اموال و هرچه را که منسوب به غیرمؤمنان به اوست در هر جا قدرت دارند مصادره کنند (بیان عربی، ص 18).
5- باب دستور می دهد که از مدفوع حیوانات پرهیز نکنند (بیان عربی، ص 28).
6- باب دستور می دهد از سگ و غیر آن پرهیز نکنند (بیان عربی، ص 44).
7- اگر زن و شوهر نتوانند بچه دار شوند، با اذن دیگری می توانند با زن یا مرد دیگر ارتباط برقرار کنند تا بچه دار شوند (بیان فارسی، ص 298).

سیر پیدایش و شکل گیر بهائیت

انحراف بزرگی که علی محمد شیرازی ایجاد کرد، با مرگ او پایان نگرفت؛ بلکه در قالبی دیگر ادامه یافت. برخی از مبلغان بابی گری، پس از باب، ادعای جانشینی او را کرده، هر یک مردم را به خود می خواندند، تا در نهایت، این نزاع و آشفتگی به یک آیین انحرافی جدید به نام بهائیت انجامید. مهم ترین بخش اختلاف بر سر جانشینی باب، نزاع دو برادر یعنی میرزا یحیی نوری و میرزا حسین علی نوری بود.

میرزا حسین علی نوری کیست؟

میرزا حسین علی، ملقب به «بهاء الله» فرزند میرزا عباس نوری مازندرانی بود که در سال 1233 در تهران متولد شد. اگر چه حسین علی در نامه اش به ناصرالدین شاه نوشته است: «من تحصیل علم نکرده ام و در مدارس وارد نشده ام» (21) ولی به گفته ی خواهرش عزیه خانم نوری، او از ابتدای بلوغ به درس و مشق اهتمام داشته و پس از تحصیل مقدمات ادبیات فارسی و عربی به علم حکمت و مطالب عرفان گرایش یافته است. (22)
پس از آنکه آوازه دعوت علیم محمد باب انتشار یافت، میرزا حسین علی در 27 سالگی به او پیوست و به تبلیغ و ترویج باب پرداخت. او با تلاش برای رهایی قرة العین (23) (تنها بانوی عضو حروف حی» از زندان و نیز تأمین مخارج اجتماع بدشت، (24) جایگاه بالاتری نزد بابیان یافت.
پس از اعدام باب، عموم بابیان جانشینی «میرزا یحیی نوری» معروف به «صبح ازل» معتقد شدند و برادر بزرگترش حسین علی نوری حدود هجده سال از دستورات میرزا یحیی در ظاهر اطاعت می کرد؛ اما در تمام این مدت با زیرکی و سیاست به تحکیم جایگاه خود و تضعیف موقعیت میرزا یحیی همت گماشت. او حتی بسیاری از مخالفان خود را مخفیانه از میان برداشت و این همه در حالی بود که بابی ها به دلیل توطئه بر ضد ناصرالدین شاه قاجار به بغداد تبعید شده، در آشفتگی و آورگی به سر می بردند. (25)
اختلاف جدی میان دو برادر وقتی بود که حسین علی خود را «من یظهره الله» یعنی همان موعودی خواند که باب به ظهور او بشارت داده است. او برخلاف تذکرهای برادرش بر ادعای خود پافشاری کرد و بعضی از سران بابیه را پیرو خود گردانید. بدین سان بابیان دو دسته شدند؛ بیشتر آن ها از صبح ازل پیروی کرده، به ازلیه معروف شدند و گره کمتری پیرو حسین علی شده و به بهائی معروف گردیدند.
اختلاف بین ازلی ها و بهائی ها دولت عثمانی را بر آن داشت که آن ها را به ادرنه ( یکی از شهرهای ترکیه) تبعید کند؛ ولی با بالا گرفتن اختلاف و قتل و کشتار در میان ایشان، دو برادر و پیروانشان را از هم جدا کرد؛ بهاءالله و طرفدارانش را به شهر عکا واقع در شمال غربی فلسطین و صبح ازل و پیروانش را به جزیره قبرس فرستاد.
صبح ازل که رفته رفته از پیروانش کاسته می شدند با همان اقلیت پیروان تا آخر عمر در قبرس ماند و در سال 1330 در آنجا وفات کرد و ازلیه پس از او رو به ضعف و انقراض نهادند؛ ولی از آن سو، بهاء الله به وسیله مکاتبه با ایران، بابیان دیگر را نیز پیرو خود گردانید و به دور از مزاحمت برادر، آیین بهائی را در عکا، استوار کرد.
سرانجام حسین علی نوری در سال 1309 ق در 75 سالگی در اثر بیماری اسهال خونی در عکا درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد که امروز قبله بهائیان است. (26)

ادعاهای میرزا حسین علی نوری

باب، در چند جای کتاب بیان، ظهور شخص بزرگی در آینده بسیار دور را پیش گویی کرده، با عبارت «من یظهره الله» یعنی کسی که خدا او را آشکار خواهد ساخت از او خبر داده و با بیان را به اطاعت از او دعوت کرده بود. با اینکه این بشارت در بیان باب به حدود 2000 سال پس از آیین باب مربوط می شد، حسین علی نوری پس از حدود 18 سال مدعی مقام «من یظهره الله» شد و کتاب «اقدس» (27) را نگاشت.
بهاء الله مدعی شد که پیامبری است که پس از ظهور باب و دین او، بار دیگر آیین جدیدی به نام بهائیت آورده و دین بیان را نسخ کرده است. ولی او به ادعای پیامبری اکتفا نکرد و ادعا کرد که خدا در او تجسم یافته است. او شهر عکا را زندان و خود را خدای زندانی شمرده و نوشته است: «لا اله الا أنا المسجون الفرید» (28) یعنی هیچ خدایی جز من که [در عکا] زندانی شده و یگانه هستم وجود ندارد! او درباره عظمت و بزرگی مقامش نوشته است:
این مقام [یعنی مقام بهاءالله]... همه کارهایش صواب است که خطا در آن نباشد. روی این اصل، اگر او آب را شراب بنامد، به آسمان، زمین بگوید، به نور آتش گوید، حق است و در آن شکی نیست. کسی حق ندارد بر او اعتراض کند... هر که به او اعتراض کند، از کسانی شمرده خواهد شکه به گفتار خدا اعتراض کرده باشد. او هرچه کند - از خوب و بد - سوال نمی شود؛ اما همه شما از همه کردارتان پرسیده خواهید شد...اگر کار صواب را ناصوب شمرده، کفر را ایمان بگیرد، حق با اوست... اگر به سوی راست، چپ اطلاق کند اگر گوید سوی جنوب شمالی است، حق با اوست و نباید در گفتار و کردار او شک کرد؛ چون او و کردارش پسندیده و دستورات او مطاع است. (29)

جانشینان بهاء

طبق منابع بهائی (30)، حسین علی نوری پیش از مرگ به جانشینی فرزند بزرگ ترش عباس افندی وصیت کرد و فرزند دیگرش محمد علی افندی را به عنوان جانشین عباس افندی قرار داد؛ ولی بلافاصله پس از مرگ بهاء، بین دو برادر اختلاف شد (31) و این اختلاف به جمعیت بهائی هم کشیده شد. سرانجام عباس افندی بر برادر کوچک تر غلبه کرد و رسماً رئیس بهائیان شد.
عباس افندی معروف به عبدالبهاء در سال 1260 ق در تهران به دنیا آمد و از سن نه سالگی در تبعیدهای بهاء الله همراه او بود و تجربه های لازم را از پدر آموخت. عبدالبهاء در سال 1328 ق به مدت سه سال به اروپا و آمریکا رفت که این سفرها بر نگرش و عقاید او تأثیر زیادی داشت و سبب شد تا او مکتب بهاء را با آنچه در غرب تحت عناوین روشنفکری و مدرنیسم و اومانیسم رایج بود، تطبیق دهد. او تعالیمی را به عنوان تعالیم اصلی بهاء مطرح کرد که به تعالیم دوازده گانه معروف است. (32)
پس از عباس افندی، «شوقی افندی» معروف به شوقی ربانی ریاست بهائیان را به عهده گرفت. او نوه دختری عبدالبهاء و ملقب به «ولی أمر» بود که مدتی در دانشگاه آکسفورد انگلستان تحصیل می کرد؛ ولی در پی مرگ عبدالبهاء، تحصیل او ناتمام ماند. (33) او با شعار برابری زن و مرد، دستور برداشتن حجاب را صادر کرد و به بهائیان دستور داد تا بی حجابی را قبل از هر جای دیگر در ایران ترویج کنند. با توجه به اینکه او به رذائل اخلاقی آلوده بود (34)، انتخاب او به رهبری بهائیان موجب اختلاف و انشعاب های تازه ای در بهائیت شد. (35)
طبق وصیت عبدالبهاء باید رهبری بهائیت در خاندان شوقی افندی به صورت موروثی باقی می ماند؛ اما برخلاف پیش بینی بهاء الله و عبدالبهاء، شوقی افندی صاحب فرزند نشد و به همین سبب برای اداره جامعه ی بهائی، تشکیلاتی به نام «بیت العدل» را ایجاد کرد؛ ولی پس از مرگ شوقی به سال 1377 ق بار دیگر اختلاف در رهبری بالا گرفت و با اینکه شوقی، «چارلز میسن ریمی» - فرزند یکی از روحانیون کلیسای ارتدوکس - را به جانشینی خود برگزیده بود، همسر کانادایی شوقی «روحیه ماکسول» به میدان آمد و سبب انشعاب در بهائیت شد.
در حال حاضر بهائیت زیر نظر «بیت العدل» که در اسرائیل و در شهر حیفا قرار دارد، اداره می شود و هر چند سال یک بار، اعضای آن به وسیله انتخابات تغییر می کنند.

استعمار و فرقه های انحرافی

پیدایش فرقه ها در هر دوره تاریخی معلول شرایط و عوامل گوناگونی است؛ ولی دلائل سیاسی بیش از عوامل دیگر در شکل گیری فرقه ها مؤثر بوده است. فرقه هایی مانند بابیت و بهائیت نمونه های روشنی است که با دخالت مستقیم استعمار تولد و پرورش یافته است. در قرن نوزده میلادی که هر سه امپراتور استعماری انگلیس، روسیه و فرانسه به دنبال سلطه بر کشورهای اسلامی بودند، با هدف شکستن وحدت اسلامی و مقاومت مسلمین و در نهایت، تسلط بر فرهنگ و اقتصاد آنان، به فرقه تراشی و مذهب سازی روی آوردند. آن ها در حجاز، مذهب «وهابیت» و در هند و پاکستان «قادیانیه» و در ایران، بابیت و بهائیت را ایجاد نموده و حمایت کردند.
امام خمینی (ع) در این زمینه می فرماید:
اسلام و مذهب مقدس جعفری سدی است در مقابل اجانب و عمال دست نشانده ی آن ها... و روحانیت که حافظ آن است، سدی است که با وجود آن اجانب نمی توانند به نحوی که دلخواه آن هاست با کشورهای اسلامی و خصوصی با کشور ایران رفتار کنند؛ لهذا قرن هاست که با نیرنگ مختلف برای شکستن این سد، نقشه می کشند؛ گاهی از راه مسلط کردن عمال خبیث خود بر کشورهای اسلامی و گاهی از راه ایجاد مذاهب باطله و ترویج بابیت و بهائیت و وهابیت. (36)

استعمار و بهائیت

درباره وابستگی جریان انحرافی بهائیت به استعمار روس، انگلیس، صهیونیسم و سپس حمایت های آمریکا و نقش آنان در شکل گیری، تقویت و تداوم این فرقه، شواهد و اسناد تاریخی متعددی وجود دارد که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

1. روسیه

پس از اعدام باب و شورش های بابیان، جریان سوء قصد نافرجام به ناصرالدین شاه قاجار اتفاق افتاد. حسین علی نوری - مؤسس بهائیت - جزء متهمان اصلی این جریان بود که طبق نقل منابع بهائی به سفارت روس پناهنده شد. (37) وقتی شاه ایران مأموری فرستاد تا بهاء الله را از سفارت روس تحویل بگیرد، سفیر روس از تسلیم او به مأمور شاه خودداری کرد و بهاء الله را به منزل صدر اعظم فرستاد و به او نوشت که باید بهاء الله را از طرف من پذیرایی کنی و در حفظ این امانت بسیار کوشش نمایی و اگر آسیبی به او برسد و حادثه ای رخ دهد، تو مسئول سفارت روس خواهی بود. (38)
حسین علی نوری نیز این وابستگی را پنهان نکرد و به پاس خدمات روس ها، لوح ویژه ای درباره امپراتور روسیه صادر می کند و می نویسد:
ای پادشاه روس! ندای خداوند ملک قدوس (39) را بشنو و به سوی بهشت بشتاب!... و به تحقیق یکی از سفیرانت مرا یاری کرد هنگامی که در زندان اسیر غل و زنجیر بودم برای این کار خداوند برای تو مقامی را نوشته است که علم هیچ کس بدان احاطه ندارد مبادا این مقام را از دست دهی. (40)
گفتنی است که دولت روسیه اولین کشوری بود که مرزهای خود را بر روی بهائیان گشود و اولین معبد بهائیان - مشرق الاذکار - در شهر عشق آباد ایجاد شد.

2. انگلستان

پس از سقوط روسیه، بهائیت به طور کامل تحت سیطره و بهره برداری استعمار انگلیس در آمد. در آن زمان که حسینعلی بهاء - مؤسس بهائیت - در شهر عکا در فلسطین به سر می برد با برخورداری از حمایت های دولت انگلستان توانست بابی ها را سازماندهی کند. پس از او عباس افندی با مسافرت به اروپا به جای روسیه، با انگلستان رابطه ویژه ای برقرار کرد و توانست بابی ها را ساماندهی کند. در جریان جنگ جهانی اول وقتی نظامیان انگلسی در شهر حیفا با کمبود شدید آذوقه مواجه شدند، عبدالبهاء در انبارهای آذوقه خود را به روی انگلیسی ها باز کرد و راه را برای تسلط ارتش انگلیسی و مقدمات تشکیل یک دولت یهودی در فلسطین هموار کرد. در مقابل این خدمت - و خیانت به جان اسلام - طی مراسمی لقب «سر» و نشان «نایب هود» که بزرگ ترین نشان خدمت گزاری به انگلیس است به وی داده شد. (41) عبدالبهاء این سرسپردگی به بیگانگان را چنین بیان کرده است:
خدایا!... حمد و ثنا می کنم به تو برای وجود این سلطنت عادله.. بار الها! امپراطور اعظم جرج پنجم انگلیسی را با توفیقات رحمانیه
خود تایید کن و سایه اش را بر این سرزمین فلسطین همیشگی و جاودانه دار...(42)
پس از عبدالبهاء، شوقی افندی نیز در جهت اهداف سیاسی انگلیس راه سلطه آن ها را بر آفریقا باز کرد و در برابر، مشق الأذکاری در پایتخت اوگاندا برای بهائیان برپا شد. (43)

3. آمریکا

سومین دولت استعماری که بهائیت در طول تاریخ خود، پیوندی عمیق با آن داشته و دارد. ایالات متحده آمریکاست. علاقه و دلدادگی رهبران اصلی این فرقه به این کشور یکی از شواهد وابستگی آن ها به این دولت استعماری و ضد اسلامی است.
در سفری که عبدالبهاء در اواخر عمر خود به آمریکا داشت خطاب به سران آمریکائی می گوید:
امشب من نهایت سرور را دارم که در چنین مجمع و محفلی وارد شدم. من شرقی هستم، الحمد در مجلس غرب حاضر شدم و جمعی را می بینم که در روی آنان، نور انسانیت در نهایت جلوه و ظهور است.. ممکن است ملت شرقی و غرب متحد شوند و ارتباط تام میان آمریکا و ایران حاصل گردد». (44)
عباس افندی، به این تعریف و تمجیدها اکتفا نکرده، آمریکائیان را به سرمایه گذاری در ایران دعوت می نماید و مسیر را برای نفوذ و سلطه آنها هموار می کند:
از برای تجارت و منفعت ملت آمریکا، مملکتی بهتر از ایران نه! چه اینکه مملکت ایران، مواد ثروتش در زیر خاک پنهان است؛ امیدوارم ملت آمریکا سبب شوند آن ثروت ظاهر شود. (45)
این بیانات به ظاهر زیبا و فریبنده، نشان از خیانت بزرگ سران بهائی به ایران و ایرانی است که استعداد و توانایی ملتی بزرگ و مؤمن در مسیر شکوفایی اقتصادی را انکار کرد، و آشکارا بیگانگان را به غارت و چپاول منافع آن ها فرا می خواند؛ چنان که در همان زمان، نبیل الدوله منشی عباس افندی و یکی از رؤسای بهائیت در آمریکا نقش مهمی در اعزام «شوشتر» مستشار آمریکایی به ایران داشت و به این شکل، پای کمپانی های آمریکائی را به ایران باز کرد. (46)
آمریکا نیز در برابر، عناصر بهائی را در دوره پهلوی به منصب های عالی نظیر نخست وزیری و وزارت های گوناگون رساند و با رابطه نزدیکی که با بهائیت ایجاد کرد، سلطه استعماری خود را بر ایران گسترش داد. (47) ایالات متحده پس از انقلاب اسلامی نیز پیوسته از بهائیان حمایت کرده و می کند و با کمک سایر غربی ها و فشار بر ایران، خواستار به رسمیت شناختن این فرقه انحرافی به عنوان یک دین الهی، از سوی جمهوری اسلامی ایران است. (48)

4. اسرائیل غاصب و یهود

حمایت های یهودیان از بهائیت، چنان است که باید گفت از عوامل مهم شکل گیری و گسترش بابیت و بهائیت، یهود و صهیونیسم است. در بررسی های تاریخی نمونه های فراوانی از گرایش یهودیان تازه مسلمان به فرقه بابیت مشاهده می شود که به مروجان اولیه بابی گری و عناصر مؤثر در رشد و گسترش آن تبدیل شدند. (49)
یکی از محققان در حوزه بهائیت معتقد است:
بیشتر بهائیان ایران یهودیان و زردتشتیان هستند و مسلمانانی که به این فرقه گرویده اند در اقلیت می باشند. اکنون سال هاست که کمتر شده مسلمانی به آن ها پیوسته باشد. (50)
گفتنی است که پیوند بیشتر و آشکارتر بهائیان و یهود به سال 1868 م برمی گردد که حسینعلی نوری (بهاء) - مؤسس بهائیت - و همراهانش به بندر عکا در فلسطین منتقل شدند و زمینه مناسبی برای نزدیکی و همکاری بیشتر بهائیان و کانون های - صهیونیستی فراهم شد و در دوره عبدالبهاء به مشارکت جدی بهائیان در تأسیس دولت غاصب اسرائیل منتهی شد. (51)
عباس افندی به یکی از خاندان های یهودی که بهایی شدند چنین بشارت می دهد:
اینجا فلسطین است، اراضی مقدسه است؛ عن قریب [= به همین زودی] قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهند نمود، سلطنت داودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت. (52)
شوقی افندی نیز در 9 ژانویه 1951 طی تلگرافی از به وجود آمدن اسرائیل استقبال کرد. (53) و در پیام تبریک نوروز به بهائیان نوشت:
مصداق وعده الهی به فرزندان خلیل و وارثان موسی کلیم، دولت اسرائیل را ارض قدس، مستقر شده است. (54)
بهائیان در جریان جنگ اعراب و اسرائیل و نیز پس از آن تا امروز همواره از اسرائیل حمایت مادی و معنوی کرده اند (55) و اسیرائیل هم برای قدردانی از بهائیان و نیز بهره برداری بیشتر از آن ها در جهت منابع خود، بهائیت را به عنوان مذهبی الهی به رسمیت شناخت و املاک و اموال پیروان این فرقه را از مالیات ها و عوارض معاف کرده است. گفتنی است که اماکن به اصطلاح زیارتی بهائیت در فلسطین اشغالی و به خصوص شهرهای عکا و حیفا واقع شده و مرکز فرقه بهائیت [بیت العدل اعظم] نیز در همان جا برپاست.

5. رژیم پهلوی و بهائیت

از جمله خیانت های بزرگ پهلوی اول و دوم، روابط نزدیک و همه جانبه با مذهب انحرافی بهائیت است. براساس اسناد تاریخی، این بهائیت بود که رضاخان را برای کودتای انگلیس سال 1299 شناسایی و معرفی کرد و در مقابل رضاخان نیز به انگلیسی ها تعهد داد که دست بهائیان را در ایران بازگذارد. (56) بدین سان بهائیان سازمان هایی مانند ارتش، راه آهن، اداره ی دخانیات و آموزش و پرورش و بسیاری از منصب های مهم را در دست داشتند.
این روند در دوره حکومت پهلوی دوم به اوج خود رسید و با روی کار آمدن «حسنعلی منصور» برای نخستین بار پای بهائیان به کابینه وزیران ایران باز شد. پس از کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332 و بالاخره در دو دهه آخر سلطنت محمدرضا پهلوی، بهائیان بالاترین مقامات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی ایران را اشغال کردند؛ به طوری که عباس هویدا به مدت چهارده سال نخست وزیر ایران شد و در کابینه ی، نه وزیر بهائی حضور داشتند. (57) همچنین عبدالکریم ایادی، عنصر مشهور بهائی، در مقام پزشک مخصوص شاه و رئیس بهداری ارتش، نذوری کامل در دربار پهلوی یافت و به تنهائی بیش از هشتاد شغل مهم برای خود فراهم کرده بود. فردوست درباره ی نفوذ ایادی می گوید:
نمی دانم در ایران دوران آیا ایادی بهائی بر ایران سلطنت می کرد یا محمدرضا پهلوی؟ تمام ایرانیان رده بالا - چه در ایران باشند و چه در خارج - خواهند پذیرفت که سلطان واقعی ایران، ایادی بود. (58)
یکی از گروه های بهائی پس از پیروی انقلاب اسلامی به دلیل اطلاع از عمق فجایع عناصر بهائی دربار شاه از تشکیلات بهائیت جدا شدند و از زبان اسدالله مبشری وزیر دادگستری وقت در نشریه خود، چنین فاش کردند:
تیمسار آیادی، پزشک خصوصی شاه، برای سازمان سیا جاسوسی می کرده است و ماموریت داشته ک اگر شاه قدمی بر خلاف منافع آمریکا بردارد، او را به قتل برساند. (59)
آری؛ حمایت های پهلوی از بهائیت، زمینه های لازم را برای ترویج این فرقه انحرافی فراهم ساخت و تنها کشور شیعی جهان را به مهم ترین جایگاه بهائیان تبدیل نمود. در مقابل، بهائیت نیز به رغم ادعای غیرسیاسی بودن، همیشه و همه جا با سیاست های ضدمذهبی و ضد ملی رژیم همچون تأیید انقلاب شاه و همکاری با ساواک و عضویت در حزب رستاخیز، هماهنگ بود. (60)

انقلاب اسلامی و بهائیت

پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بزرگ ترین ضربه به بهائیت و حامیان داخلی و خارجی آن بود؛ زیرا با توجه به افشای اسناد خیانت، جاسوسی و توطئه های شوم آنان بر ضد اسلام و ایران، نه تنها نظام اسلامی برای بهائیت هیچ گونه رسمیتی قائل نشد، بلکه هر گونه فعالیت تشکیلاتی آن را ممنوع کرد و عناصر بهائی را از منصب های دولتی برکنار نمود. تا راه نفوذ بیگانگان و عوامل ایشان را ببندد.
مطابق اسناد به دست آمده از لانه جاسوسی آمریکا، با سقوط رژیم پهلوی، بهائیت با شدیدترین بحران حیات خود روبه روشد و به قول سخن گوی بهائیان به حال مرگ افتاد. (61) و به دلیل اثبات خیانت عده ای از سران بهائی به نفع نظام شاهنشاهی و حامیان بیگانه اش تعدادی از آن ها پس از محاکمه، به حبس و اعدام محکوم شدند. بسیاری از بهائیان هم در سال های آغاز انقلاب به صورت غیرقانونی از ایران اسلامی گریختند و به انگلیس، آمریکا، فرانسه و .. پناهنده شدند. (62)
البته عناصری از بهائیت هم مخفیانه به فعالیت خود ادامه می دهند و با توجه به وابستگی آن ها به بیگانگان مورد حمایت های گسترده سیاسی و تبلیغاتی و اقتصادی آنان هستند.
گفتنی است که به برکت انقلاب اسلامی، بسیاری از بهائیان که از اقشار محروم و بی اطلاع از ماهیت حقیقی بهائیت بودند، متوجه فریب کاری سران این فرقه شده، دست از بهائیت کشیدند و به اسلام بازگشتند. عده ای از آنان نیز با عنوان جنبش آزادی بخش بهائیان ایران (جابا) به مخالفت علنی با بهائیت پرداخته، از خیانت عناصر بهائی در دوران ستم شاهی انتقاد کردند. (63)

چرا بهائیت، دین نیست؟

ممکن است گفته شود همان طور که تا زمان اسلام و در مقاطع مختلف حیات بشری، دین های متعددی به وسیله پیامبران خدا معرفی و تبلیغ شده است، بهائیت هم می تواند دینی دیگر از سلسله ی ادیان باشد که پس از اسلام، ظهور کرده است.
در پاسخ می گوئیم: دین الهی و پیامبر آسمانی تنها با ادعا ثابت نمی شود؛ بلکه معیارها و ملاک هایی برای حقانیت یک دین و پیامبر آن وجود دارد که مطابق آن ملاک ها، بهائیت نه تنها یک دین جدید نیست، بلکه حتی به عنوان یک فرقه مذهبی که دین اسلام، منشعب شده باشد نیز شناخته نمی شود.
مهم ترین معیار حقانیت دین، آن است که بنیادی الهی و آسمانی داشته باشد، نه اینکه زمینی و بشری و ساخته افکار انسانی باشد. الهی بودن دین نیز با نظام اعتقادی و عبادی و هماهنگی و انجسام تعالیم آن و نیز پیوند روشن با ادیان گذشته و معجزه آشکار پیامبر آن، ثابت می شود.
در یک بررسی ابتدایی و مطالعه سطحی در آیین بهائیت، معلوم می شود که بهائیت، دین نیست بلکه یک آیین جعلی و ساختگی است که برای نابودی اسلام و مسلمین و فراهم آوردن زمینه سلطه استعمار، پدید آمده است.
بسیاری از احکام و تعالیم بهائیت مانند نفی حجاب از زنان و ازدواج با محارم در تضاد با اسلام و نیز عقل سلیم و سرشت آدمی است. مهم تر اینکه نظام اعتقادی آن براساس شرک و نفی توحید و صفات توحید است و نه تنها از ادیان گذشته الهی مؤیدی ندارد که در نقطه مقابل خاتمیت اسلام و پیامبر مکرم (ص) و قرآن کریم است (64) و این بهترین دلیل بر جعلی بودن بهائیت و باطل بودن این فرقه ی استعماری است.
اضافه کنید بر اینها، ادعاهای متناقض رهبران باب و بهاء را که در این بخش خواندید که از ادعای بابیت امام زمان شروع شده و به ادعای مهدویت و رسالت و الوهیت می انجامد. البته در تمام مراحل و به ویژه در رتبه ی پیامبری و خدایی، به ارتباط آشکار و پنهان با دشمنان خدا و دین خدا و اسلام و مسلمین یعنی کشورهای استعمارگر شرق و غرب، می انجامد و باب و بهاء را رسوای عالم و آدم می سازد.

منابع بیشتر برای مطالعه و پژوهش

1- کشف الغطاء، ابوالفضل گلپایگانی.
2- کشف الحیل، عبدالحسین آیتی.
2- بهائیان، سید محمد باقر نجفی.
4- تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری.
5- شیخی گری بابی گری و بهائی گری، یوسف فضایی.
6- تاریخ جامع بهائیت، بهرام افراسیابی.
7- بهائیت در ایران، سید سعید زاهد زاهدانی.
8- انشعاب در بهائیت، اسماعیل رائین.

پی‌نوشت‌ها:

1- تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ص 63-64.
2- همان، ص 67.
3- أسرار الآثار خصوصی، ج1، ص 192-193.
4- به معنای مفسر قرآن بودن است. او بخش هایی از قرآن کریم را با روشی که از مکتب شیخیه آموخته بود تأویل کرده، مدعی شد که امام دوازدهم شیعیان، او را مأمور کرده است تا جهانیان را ارشاد کند و همزمان خود را «ذکر» نامید. تلخیص تاریخ نبیل، ص 127.
5- دائرة المعارف الشیعه، ج6، ص 20.
6- احسن القصص، ذیل آیه 55 سوره یوسف.
7- یعنی گواهی می دهم که «علی قبل از نبیل» باب امام زمان است (علی قبل از نبیل یعنی «علی محمد» که به حساب ابجد با « علی نبیل» برابر است).
8- تلخیص تاریخ نبیل، ص 127.
9- «حی» به حساب ابجد معادل عدد 18 است.
10- شیخی گری، بابی گری، ص 79.
11- همان، ص 90-80 با تلخیص و تصرف.
12- تلخیص تاریخ نبیل، صص 130-170.
13- همان، ص 141.
14- این آشفتگی عبارات در کلمات باب، امری رایج و شایع بوده است.
15- کشف الغطاء، ص 204-205.
16- تلخیص تاریخ نبیل، ص 163 و 195.
17- نام اصلی او زرین تاج و برادرزاده ملا محمد تقی برغانی معروف به شهید ثالث بود. وی دارای حسن و جمال و آشنا به ادبیات و برخی علوم اسلامی و از مریدان سرسخت باب بود. او عده ای را مأمور کرد تا عموی خود ملامحمد تقی برغانی را که مخالف با شیخیه و بابی ها بود کشتند. وی سرانجام بعد از سوء قصد بابیان به ناصرالدین شاه در سال 1268 قمری دستگیر و کشته شد. شیخی گری، بابی گری و بهائی گری، ص 108-105.
18- همان، ص 273-271.
19- دانشنامه جهان اسلام، ج1، ص 18-19.
20- یکی از ویژگی های باب و بابیان این است که به حروف و حساب ابجد اهمیت فراوانی می دادند. در این میان عدد 19 نزد آنان مقدس شمرده می شود زیرا گروه اولیه ای که به علی محمد باب ایمان آورده و دین او را تبلیغ می کردند 18 نفر بوده که با باب عدد 19 را تشکیل می دادند. آنان برای توجیه این نگاه خود، گفتند آیه «بسم الله االرحمن الرحیم» 19 حرف دارد، تعداد حرف اسمای پنج تن (محمد، علی، فاصمه، حسن، حسین) 19 عدد است، تعداد ملائکه موکل بر جهنم 19 ملک است، و کلمه «واحد» نیز طبق حساب ابجد 19 می باشد. (شیخی گری، بابی گری، بهائی گری، ص 132).
21- اقدس، ص 29.
22- تنبیه النائمین، ص 4.
23- قرة العین به اتهام قتل عمدی مرحوم ملامحمدتقی برغانی قزوینی - که از مخالفان باب بود - به زندان افتاده بود.
24- پیش تر درباره واقع بدشت سخن گفتیم.
25- تنبیه النائمین، ص 16 و 15.
26- ماجرای باب و بهاء، ص 126-240 با تلخیص.
27- این کتاب شامل احکام و تعالیم اصلی بهائیان است.
28- کتاب مبین، ص 396.
29- شیخی گری، بابی گری، بهائی گری، ص 189.
30- کتاب عهدی، مجموعه الواح بهاءالله، ص 399.
31- ر.ک: مکاتیب، ج1، ص 442 و 443.
32- جامعه بهائی عشق آباد، ص 185.
33- کشف الحیل، ص 212.
34- خاطرات زندگی صبحی و تاریخ بابی گری و بهائی گری، ص 61.
35- انشعاب در بهائیت، ص 155.
36- صحیفه نور، ج1، ص 229.
37- تلخیص تاریخ نبیل، ص 630.
38- انشعاب در بهائیت، ص 103.
39- منظور حسینعلی بهاء است.
40- انشعاب در بهائیت، ص 115.
41- بهائیان ص 646 و مزدوران استعمار در لباس مذهب، ص 165.
42- مکاتیب، ج3، ص 347.
43- همان، ص 48.
44- خطابات عبدالبهاء، ج1، ص 33.
45- همان، ص 33-32.
46- بررسی مناسبات ایران و آمریکا، ص 155.
47- ر.ک به: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج1، ص 376.
48- ر.ک: بهائیت در ایران، ص 150.
49- جریان شناسی بهائیت، ص 54.
50- ر.ک: انشعاب در بهائیت، ص 30.
51- فصلنامه تاریخ معاصر، ش7؛ جستارهای از تاریخ بهائی گری در ایران، ص 28.
52- خاطرات حبیب، ص 20.
53- انشعاب در بهائیت، ص 169.
54- بهائیان، ص 668.
55- ر.ک: تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد، ج1، ص 322؛ مقاله ی «علمای شیعه، جنبش صهیونیسم و اسرائیل»، مجله الکتریکی تاریخ معاصر ایران، ش4، تیرماه 1385.
56- رک به: فصلنامه تاریخ معاصر، ص 7، مقاله «جستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران»، ص 28؛ بهائیت و رژیم پهلوی، ویژه نامه ی ایام، ش 29.
57- نقش هویدا در تحولات سیاسی اجتماعی ایران، ص 164.
58- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج1، ص 202.
59- بهائیت در ایران، ص 274.
60- تاریخ قیام پانزدهم خرداده به روایت اسناد، ج1، ص 326.
61- ر ک: اسناد لانه جاسوسی شماره 73، ص 201.
62- «احتضار بهائیت»، روزنامه کیهان 1368/10/16.
63- بهائیت در ایران، ص 274.
64- خاتمیت پیامبر اسلام (ص) در آیه 40 از سوره احزاب و نیز روایات متواتر مانند «حدیث منزلت» تصریح شده و در کتاب های اعتقادی در بخش نبوت به روشنی تبیین گردیده است.

منبع مقاله :
نگین آفرینش (2) (درسنامه دوره عمومی ‏معارف مهدویت)، مؤلفان: محمد امین بالا دستان، محمد مهدی حائری پور و مهدی یوسفیان، ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگ حضرت مهدوی موعود، چاپ 11، بهار 1394.