نویسنده:محمدباقر نیکخواه

اشاره:

در پهنه و گستره سراسر جبهه‌ها رد پا و نشان حضور ونقش بانوان در تمامى عرصه‌ها در طول جنگ تحمیلى و تاریخ مشحون از افتخار دفاع مقدس به وضوح هویدا و پررنگ و نمایان است و جایگاهى بس رفیع و ارزشمند دارد و مى‌سزد که به طور مستقل و جامع به آن اهتمام نمود و پرداخت و ابعاد مختلف و تاثیرات ژرف و عمیق آن را شناخت، آنگاه نمایاند و ترسیم نمود. در این نوشتار، گوشه‌اى از این حضور حماسى را مى‌نمایانیم؛

/2ج) در هویزه:

دشمن در هفته دوم تجاوز سراسری، با نزدیک شدن به شهر هویزه، به دلیل ترس از ورود به شهر، مزدوران به اصطلاح “جوانان خلق عرب منطقه” را در حاشیه رودخانه‌هاى نیسان و کرخه نور مستقر و آنها با برپایى چادرهایى در حاشیه شهر، با انجام تبلیغات، مردم را تشویق به پذیرفتن دشمن و حاکمیت رژیم بعث مى‌نمودند که با مخالفت عمومى مواجه و نتیجه‌اى از آن عایدشان نگشت. تا اینکه تصمیم گرفتند با اذیت و آزار اهالى آنها را به ستوه آورده و مقاومت آنان را از بین برده‌، وادار به تسلیم‌شان نمایند.
در این میان در یکى از روزهاى هفته دوم محاصره شهر دختر کوچکى را که کوزه آب را از رود کرخه نور پر کرده و بالاى سرش حمل و به داخل شهر روان بود،‌ مورد هدف قرار داده و به شهادت مى‌رسانند با شهادت آن کودک، زنان و کودکان با هلهله و کل زنان، مردان را خبر و آنان را تشویق و تحریک به مقابله با مزدوران نموده و آنان نیز با سلاح اندک و چوب و سنگ به همراه زنان و کودکان بر آنان یورش برده و به رغم مسلسل‌هاى دشمن و کشتار جمعى از کودکان و زنان و رزمندگان، عرصه را بر آن خودفرورفتگان تنگ و وادار به فرار و عقب‌نشینى نمودند و چادرهاى آنان را به آتش کشیده و مهمات و سلاح‌شان را به غنیمت مى‌گیرند.(1)
پس از شهادت علم‌الهدى و یارانش و عقب‌نشینى معدود همسنگران،‌ همچون “روز علی” که خود را در 59/10/17 به شهر هویزه رسانده بود و سربازان عراقى هنوز وارد شهر نشده بودند، درخانه‌اى استراحت مى‌نمود که ناگهان متوجه مى‌شود یک جیپ عراقى با یک افسر و محافظ در مقابل همان خانه توقف مى‌کند و پیرزن صاحبخانه وى را پنهان و خود به همراه پسر بچه‌‌اى که پدرش از نیروهاى شهید علم‌الهدى بود، بیرون مى‌رود. آن افسر از بچه مى‌خواهد که به امام توهین کند که بچه با انداختن آب دهان بر صورت او جواب خود را مى‌دهد و بلافاصله با شلیک گلوله‌هاى کلت آن افسر نقش بر زمین گشته و به شهادت مى‌رسد و عراقى‌ها قصد تفتیش خانه را مى‌نمایند که پیرزن مانع مى‌شود و آن افسر به روى آنها نیز اسلحه مى‌کشد که “روزعلی”‌بلافاصله به بیرون پریده و با رگبارى وى و همراهانش را نقش بر زمین نموده و آن پیر زن و پیرمرد را که براى حفظ جان یک رزمنده، جان خود را به خطر انداخته بودند با همان جیپ به سوسنگرد مى‌رساند.(2)

/3ج) در بستان:

در فداکارى و تعهد زنان بستانى نیز به یک مورد جهت نمونه اشاره مى‌شود؛
پس از سقوط بستان و حضور نیروها و مزدوران بعثى در شهر و جلوگیرى از فرار بقیه مردم، روزى افسرى در حاشیه شهر که ایجاد مزاحمت براى خانواده‌اى را در سر مى‌پروراند،‌با شجاعت و جسارت مادر و دختر کاردى را در دل خبیث آن نابکار فرو و آن را دریده، وى را به درک واصل مى‌نمایند که پس از ساعتى توسط رگبار افسر دیگرى خود نیز به شهادت مى‌رسند.

د) نقش بانوان اهواز در دفاع مقدس

خواهران خوزستان عموما و اهواز خصوصا،‌ نقش محورى واساسى را در امداد و پشتیبانى جبهه‌هاى نبرد و رزمندگان داشته‌اند که بر عموم پوشیده نیست. چه غیور زنان اهوازى در کنار تشویق و اعزام و تجهیز مردان به حضور در جبهه‌هاى حق علیه باطل و شتافتن به کمک نیروهاى مسلح که در آمادگى براى یک جنگ تمام عیار به سر مى‌بردند، مبادرت به بسیج گسترده در همه زمینه‌هاى آموزش نظامی، امداد، درمان، تهیه مایحتاج عمومى‌،‌ آشپزى و ارسال غذا به جبهه‌‌ها، تهیه البسه، ملحفه و وسایل سنگری، کمک به ایجاد سنگر و سنگربندى شهر، نگهبانى و آماده باش صد در صد در پایگاه‌هاى بسیج و مساجد، حمل مجروحین و شهدا، مراقبت و مداواى مجروحین، تشکیل ستادهاى اعزام مجروحین در راه‌آهن و فرودگاه، کفن و دفن شهدا، شرکت فعال و گسترده در مجالس بزرگداشت شهدا، سرکشى به خانواده‌هاى شهدا و رزمندگان و تامین نیازمندى‌هاى آنان و ده‌ها موارد دیگر چون تهیه مطالب و متون مورد نیاز جبهه‌ها، تهیه جزوات دعا و اوراق تبلیغی، تهیه خوراک تبلیغى براى مطبوعات و رادیو و تلویزیون، تهیه اخبار و گزارش‌هاى جبهه‌هاى جنگ و ... این دلیر زنان متعهد شب و روز نشناخته سراپا شوق و شور و عشق به خدمت جبهه و جنگ، سراسر وجودشان را احاطه کرده بود، آنچنان حضورى همه جانبه و قوى در ابعاد مختلف یافتند که زبانزد عام و خاص بویژه مسئولین شهرى مورد تفقد بیوت شریف حضرت امام و علماى عظام و مورد عنایت مقام معظم رهبرى عظیم‌الشان که در آن زمان در سمت‌هاى نماینده حضرت امام در شورایعالى دفاع، همرزم و همسنگر شهید پر افتخار اسلام، دکتر چمران در ستاد جنگ‌هاى نامنظم و مقام ریاست جمهورى بودند،‌ گشتند و بارها مورد اشاره و عنایت ویژه آن بزرگواران قرار گرفتند. در مراکزى چون دانشگاه،‌ انجمن اسلامى معلمان، آموزش و پرورش، واحد خواهران بسیج، واحد فرهنگى خواهران جهاد خوزستان، واحد حزب جمهورى شعبه اهواز، خواهران واحد فرهنگى تبلیغات جبهه و جنگ جنوب و قرارگاه کربلا، در پایگاه‌هاى مساجد، حسینیه‌ها، زینبیه‌ها و ادارات و سازمان‌ها و ارگان‌هاى دیگر و ...

هـ .) در مقام امدادگرى در خطوط مقدم جبهه‌ها و اسارت و مقاومت سرافرازانه

1) خواهر اسوه و آزاده سرافراز، معصومه آبادى امدادگر بهدارى سپاه جنوب که در صحنه‌‌هاى مقدم جبهه‌هاى نبرد به عنوان امدادگر ایفاى وظیفه نموده و جان رزمندگان مجروح را نجات داده و در این مسیر جان خویش را به مخاطره افکند، در تاریخ 1359/7/23 پس از گذشت 4 روز از عبور دشمن از رود کارون به سمت جاده‌هاى اهواز - آبادان و ماهشهر - آبادان و محاصره آ‌بادان، در جبهه‌هاى نبرد محور جاده آبادان، براى امداد و نجات مجروحین شتافته بود، به همراه تیم پزشکان به اسارت دشمن درآمد.
2) خواهر والامقام و سربلند، فاطمه ناهیدى که در امداد و نجات و درمان رزمندگان اسلام در خرمشهر و جبهه‌هاى آن متعهدانه و فعال، حضورى شجاعانه داشت سرانجام در تاریخ 1359/7/20 در جبهه خرمشهر به همراه تیم پزشکى در حال امداد و مداواى رزمندگان مجروح، ناجوانمردانه به اسارت دشمن درآمد.
3) خواهر رزمنده و آزاده پرافتخار، خدیجه میرشکار که به همراه شوهرش حبیب شریفى فرمانده سپاه سوسنگرد در محاصره اول سوسنگرد (هفته اول جنگ تحمیلی) و محاصره دوم که در تاریخ 1358/8/22 آغاز گشت پس از مقاومت دلیرانه به دلیل تنگ‌تر شدن حلقه محاصره کامل به همراه حبیب شریفى با یک دستگاه جیپ جهت دور نمودن اسناد سپاه از دسترسى دشمن به مقصد اهواز حرکت و پس از جنگ و گریز سرانجام بر روى جاده سوسنگرد در روستاى ابوحمیزه به اسارت در آمدند.
خواهران سلحشور فوق پس از اسارت و مقاومت و ایستادگى و صبر و شکیبایى خارق‌العاده و تحمل صدمات جسمى و روحی، یک لحظه دست از مبارزه و مقاومت پنهان در اسارتگاه‌ها و شکنجه‌گاه‌هاى دشمن نکشیده و چون شیر زنان واقعه کربلا با وجود رنج اسارت، مقاومتى بى‌نظیر و ماندگار را از خود بروز داده، و سرانجام دژخیمان را به ستوه در آورده و مجبور گشتند که در تاریخ 1362/11/10 آن خواهران رزمنده مقاوم و آزاده‌هاى سرافراز را آزاد نمایند و این خواهران به همراه دیگر همراهان صبور و شجاع به عنوان قهرمانان و زنان شیردل شناخته شده و جا دارد به این مهم بیشتر پرداخته گردد و به مثابه الگوها و اسوه هاى مقاومت، به زنان و دختران نسل حاضر و آتى معرفى گردند.

خ) حضور بانویى متعهد و شجاع، در بیابان‌هاى تفتیده جنوب و در قله‌هاى برفگیر کردستان

نام خواهر بزرگوار و زن شجاع صحنه‌هاى پشتیبانى مستقیم رزمندگان در خطوط مقدم جبهه یعنى خانم زهرا محمودیه بر تارک کتاب درخشان حضور زن مسلمان در صحنه‌هاى عزت، ‌شرف، افتخار، ایثار و فداکارى مى‌درخشد و سرمشق و نمونه‌اى است براى زنان مسلمان و الگویى است بس ارزشمند، از نقش بانوان در دفاع مقدس.
خانم محمودیه نقل مى‌کند که مستقیما از طرف فرماندهى کل سپاه مجوز و برگ تردد ویژه داشتند و براى جمع‌آورى و انتقال کمک از طرف دادستانى انقلاب، خانه بزرگى را مصادره و در جنوب شرق تهران (خ هفده شهریور) در اختیار ایشان قرار داده بودند تا ستاد مستقل جمع‌آورى کمک‌هاى مردمى و اعزام آن کمک‌ها به جبهه‌هاى جنوب و غرب را ایجاد نمایند.
ایشان در چهار سال اول جنگ تحمیلى کمک‌ها و هدایاى مردمى را مستقیما به جنوب و جبهه‌هاى اهواز، سوسنگرد، خرمشهر و آبادان و ... برده و همان طور که در فوق گذشت مستقیما در خطوط مقدم توزیع مى‌نمود که بسیار موثر و روحیه‌بخش بود و اشک شوق را از دیدگان رزمندگان و فرماندهان جارى مى‌ساخت.
این بانوى بزرگوار براى اینجانب نقل نمود که چهار سال دوم جنگ تحمیلی، جهت کمک‌هاى مردم و پشتیبانى از جبهه و رزمندگان را اختصاص به کردستان داده و در این جهت، باتحمل تمامى سختى‌هاى جبهه‌هاى کردستان نسبت به جنوب، تمامى آنها را به جان خریده و به هر نحو ممکن در اوج سرماى 30 درجه زیر صفر و صعب‌العبور بودن قله‌هاى برفگیر و سنگرهایى برفراز صخره‌ها، خود را به همراه کمک‌هاى مورد نیاز فصل آن رزمندگان خداجو و مقاوم به هر وسیله ممکن از قاطر گرفته تا تراکتور و حتى هلیکوپتر بر فراز قله‌ها و سنگرها رسانده و آن کمک‌ها را تقدیم رزمندگان دلیر اسلام مى‌نمود که خود این اقدام مشخص است که چه تاثیر ژرفى در روحیه و اراده آن کفرستیزان داشته و آنان را به تعجب و شگفتى وا مى‌داشت و این را فرماندهان و رزمندگان عرصه‌هاى خون و شرف کردستان به خوبى به یاد دارند.
و این مصداق و نمونه، خود حکایتى است بس بزرگ و عظیم که اسوه‌اى است از میان هزاران نمونه و اسوه زن مسلمان حاضر در صحنه که مى‌بایست در این مهم عمیقا تامل و درنگ و کنکاش و غورى ژرف نمود، تا این رسالت الهى و زینبی، پیام‌رسانان حاضر در صحنه ارزش‌هاى دفاع مقدس، آن گونه که شایسته است و مى‌سزد شناسانده شود.

د) حضور مرحوم حاجیه خانم علم‌الهدى در عرصه‌هاى فرهنگی، تبلیغى دفاع مقدس:

مادرشهید والامقام، سردار افتخار آفرین اسلام، حسین علم‌الهدى پس از خلق بزرگترین حماسه ایثار و شهادت‌طلبى و تکرار واقعه غم‌انگیز عاشورا در کربلاى ایران، در راستاى رسالت زینب گونه بیش از پیش بر فعالیت‌هاى خویش پبرامون جمع‌آورى کمکهاى مردمى به جبهه‌ها و تشکیل جلسات سخنرانى و دعا در منزل خویش در زیرگلوله باران توپ و خمپاره و بمباران‌هاى وحشیانه هوایى دشمن افزود و منزل خویش را کانون تجمع و حضور زنان باقیمانده در آن شرایط بحرانى و سخت شهر اهواز که جز غرش هواپیما و بمب و گلوله و آژیر آمبولانس صدایى نبود، نموده و با بیان رسالت سنگین زنان در ادامه راه همسران و برادران و فرزندان خویش، آنان را تشویق به حضور بیشتر در عرصه‌هاى پشتیبانى و تبلیغى مى‌نمود و روزانه و مستمرا به عیادت مجروحین در بیمارستان‌ها، نقاهتگاه‌ها و آسایشگاه‌هاى شهر رفته و از پزشکان و کادر پرستارى و درمانى تفقد به عمل مى‌آورد و هدایایى را هم اهدا مى‌نمودند که در ادامه وظایف آنان بسیار موثر واقع مى‌گشت. از طرفى به دیدار خانواده‌هاى معظم شهدا رفته و با سخنرانی،‌ شعار، سرود و نوحه‌خوانى از مقام شهدا تجلیل و تقدیر نموده و همگام با آنان در تشویق دیگر مردان به اعزام و پیوستن به جبهه‌هاى حق به ایراد سخنرانى مى‌پرداخت. مهمتر از همه با راه‌اندازى کاروان حضرت زینب(س) که میراث گرانقدر باقیمانده از آن بانوى مجاهد مى‌باشد خانواده‌هاى شهدا را با هدایا و کمک‌هاى مردمى به دیدار جبهه‌ها و رزمندگان اسلام مى‌برد که با حضور خود در میان همسنگران، فرزندان، شوهران و برادرانشان شور و نشاط زایدالوصفى را به وجود مى‌آوردند و آنان را در ادامه راه شهیدان و ماندن در جبهه‌ تا نابودى کفر و نفاق، تشویق و تحریض مى‌نمودند به نحوى که کمتر کسى از بچه‌هاى خوزستان بویژه اهوازی، مایل به آمدن به شهر و سرکشى به خانواده‌اش مى‌گشت و این یکى از ثمرات تبلیغات غیر مستقیم حضور در جبهه‌ها و تقویت روحیه رزمندگان بود. بویژه اینکه در مقام مادر شهیدى نامدار چون حسین علم‌الهدى و در مقابل خطوط مقدم به ایراد سخنرانى مى‌پرداخت که تاثیر مضاعف بخشیده و چندین نوبت در این مسیر جان خویش و دیگر خانواده‌هاى معظم شهدا و همراهان را به مخاطره انداختند. هم اکنون کاروان‌حضرت زینب(س) با آن اهداف بلند و متعالى فرهنگى تبلیغى و پشتیبانى جبهه‌ها که در راه‌اندازى آنها در اهواز و تهران مسئولین محترم مملکتى و ائمه جمعه اهواز و تهران سهیم و پشتیبان بوده‌اند، به عنوان یادگار آن بزرگ بانوى خاندان اهل علم و جهاد و تقوى در اهواز، توسط دیگر مادران متعهد شهدا و ایثارگران معزز به فعالیت خویش ادامه داده و منشاء خدمات موثرى است. همچنین از ایشان نوارهاى سخنرانى‌هاى مهیج و تسکین ‌بخش آلام روحى خانواده‌هاى شهدا باقى مانده است که در اکثر خانواده‌هاى شهدا موجود است. سرانجام آن عالمه متقى در سال 1367 جهان فانى را وداع و براساس وصیت، ایشان را در جوار حسین‌اش و شهداى هویزه به خاک سپردند که زیارتگاه عاشقان و دلسوختگان فرهنگ حیات آفرین عشق و شهادت است و مرگ آن بانوى فداکار، همچون زندگى پرافتخارش منشا خیر و کسب فیض گشت.
در اهمیت تجلیل از فداکارى و ایثار و مساعى شایان توجه آن مرحومه مغفوره،‌ همین بس که مقام عظماى ولایت و رهبر عظیم‌الشان که آن زمان در مقام ریاست جمهورى و نخست‌وزیر بودند،‌ علماى عظام و دیگر مسئولین پیام‌هاى همدردى و قدردانى از مقام شامخ آن شیرزن عرصه‌هاى تقوى و جهاد، ارسال داشتند که خود سند گویا بر این مهم است.

د) خدمات شایان زنان متعهد در مرکز بازپرورى شهید علم‌الهدی

به همت عده‌اى از زنان اهوازى از جمله مادر بزرگوار شهید سرافراز حسین علم‌الهدى و گروهى از زنان متعهد تهران، مرکزى در اهواز جنب پل سپاه و کارون راه‌اندازى شد که بعدها به شهید علم‌الهدى تغییر نام یافت.
این مرکز در انجام خدمات و پشتیبانى‌هاى عمومى جبهه‌ها و رزمندگان جنوب در زمینه‌هاى مختلف در بازسازى و تعمیر و رفوى پتو، پوتین، کوله‌پشتی، انواع البسه رزمندگان، تجهیزات سنگری، وسایل گرمایشى و سرمایشی،‌ چادرهاى گروهى و انفرادی،‌ ملحفه‌ها، برانکارد و تجهیزات امداد درمان، وسایل و ظروف آشپزخانه و ده‌ها موارد دیگر .... فعال بود.
در بازدیدهاى متعدد و دیدارهایى که از آن مرکز داشته‌ام شاهد خاطرات بسیار تکان دهنده آن خدمتگزاران بى‌نام و نشان و زنان مخلص بى‌ریایى بوده‌ام که در شستشوى لباس‌هاى خونین رزمندگان و پتوها، به کرات ذرات و قطعات متلاشى و قطعه‌قطعه شده بدن‌هاى معطر شهدا و جانبازان و مجروحین از لا به لاى لباس‌ها و پتوها جدا ساخته و بر آن همه مظلومیت و ایثار گریسته‌اند و حتى یکبار قسمتى از مچ دست رزمنده‌اى را در آستین لباسش یافته و نشان دادند.
سینه‌هاى پر از درد آن راهیان نور و مبلغان و پیام رسانان زینب گونه زمان، پر از شرح و بیان خاطراتى است که هرکدام دفترى جداگانه خواهند شد در وصف ایثار و فداکارى آنان و اسناد شهادت، عشق و عرفان رزمندگان و شهدا عالى‌مقام در خطه خونرنگ کربلاى جنوب.

و) تصویرى از حضور زنان یک خانواده در جنگ:

خانواد‌ه‌اى در شهر اهواز که بنده نیز عضو آن بودم با سلوک و شکیبایى زنان، 3 پسر، پدر و چهار داماد خانواده، همزمان در جبهه‌هاى جنگ به سر برده و زنان باقیمانده نیز در آن خانواده در فضاى شهر که با صداى غرش هواپیماها و انفجارهاى مداوم بمب‌ها و گلوله‌ها و توپ و خمپاره‌ آشفته و سکوتش را برهم مى‌زد و صداى آژیر آمبولانس‌ها که حکایت از وجود شهدا و مجروحین مى‌داد و روح و روان زن و بچه باقیمانده در شهر را مى‌آزرد، به عنوان خانواده‌اى که زنان آن نقش مهمى در تشویق مردان در صحنه‌هاى جنگ داشتند مى‌توان نام برد که به موازات آن در دانشگاه و آموزش و پرورش به امور فرهنگى - تربیتى و آموزش براى دانش‌آموزان باقیمانده، در کلاس‌هاى درسى مشغول و در مجالس شهر چون تشییع شهدا، سرکشى به خانواده‌هاى آنان ، جمع‌آورى کمک‌هاى جبهه و دادن روحیه به خانواده‌هاى رزمندگان نیز انجام وظیفه مى‌نمودند و چه شب‌ها که با غسل شهادت، در کنار فرزندان در آن ایام موشک باران و حملات هوایى و زمینى دشمن، خود را آماده نمودند و به هیچ‌وجه حاضر نشدند شهر خویش را ترک و به محل امن‌ترى پناه ببرند.
بنده هرگز به یاد ندارم که از زبان مادر، خواهر یا همسرى کلمه‌اى در اینکه حداقل همزمان همه به جبهه‌ نروند و یا دیگر بس است و چند روزى در شهر بمانید و قس علیهذا یا گلایه‌اى از بى سر و سامانى و کمبود یا نبود مایحتاج عمومى و ناملایمات و سختى‌هایى که بر آنها وارد مى‌شد شنیده باشم. چه شب و روزهایى که در اثر بمباران‌هاى شهر اهواز و اخبار شهادت و مجروحین شهر، فکر مردان آشفته و نگران وضع حال خانواده‌شان بود که درکوچه به جز آنها و خانواده رزمنده دیگر کسى از اهالى نبود و اکثر ازدواج‌هاى آنان نیز در سال‌هاى اول جنگ و فقط با حضور قلیل رزمندگان صورت گرفت و حتى رسم خواستگارى یکى از دختران خانواده در خط مقدم جبهه از پدر ایشان که درجبهه به سر مى‌برد صورت گرفت و با سلوک و رفتار زینب گونه آنان سرانجام دو شهید و سه جانباز تقدیم نمودند که این صرفا نمونه‌اى است ناچیز از هزاران و قطره و ذره‌اى بى‌مقدار از دریاى بیکران حضور گسترده و سرنوشت‌ساز زنان در تمامى عرصه 8 سال دفاع مقدس که صرفا به عنوان نمونه و مستند به آن اشاره شد.
به یقین نقش بانوان در دفاع مقدس را مى‌توان در کنار و همانند نقش رزمندگان حیاتى و سرنوشت‌ساز محسوب نمود. چه آنان بودند که فشار و ناملایمات و مصائب جنگ تحمیلى رامتحمل و بر آن همه رنج و شداید صبر و شکیبایى از خود نشان دادند. نه شهادت شوى و فرزند و نه مجروحیت و اسارت برادر و نه ویرانى خانه و کاشانه و تحمل رنج آوارگى و مهاجرت، هیچ ‌کدام نتوانست خللى در اراده محکم و عزم راسخ آنان گذاشته و آنان را به جزع و فزع واداشته و عنان صبر از کف داده و بى‌قرارى نمایند چه در این صورت بى‌تردید، تاثیرات منفى و مخربى در روحیه رزمندگان مى‌گذاشت و خاطر آنان را پریشان و ذهنشان را مشغول مى‌نمود مهمتر اینکه با حضور خویش در همه صحنه‌هاى مختلف و عرصه‌هاى مورد نیاز به کمک مستقیم جنگ و جبهه‌و رزمندگان شتافته و با انجام امور مختلف پشتیبانى کمک شایان توجهى در آزادسازى نیروهاى پشتیبانى نمودند، تا فارغ از این امور مستقیما به نبرد با دشمن بپردازند. در واقع مى‌توان حضور زنان در دفاع مقدس را به منزله حضور بیشتر مردان به همان میزان در صحنه‌هاى نبرد به شمار آورد و در حفظ توان نظامى از نظر عده‌ و کمیت اگر آنان وارد میدان وسیع پشتیبانى جبهه و جنگ نمى‌شدند، به همان میزان رزمندگان اسلام را از میدان مستقیم کارزار دور و به پشتیبانى‌هاى عمومى وا مى‌داشت که خود مى‌توانست اثرات بسیار منفى و نامساعدى را در پى داشته باشد. علاوه بر آن باعث شدند تا نیروها خیالشان از بابت خانواده، شهر و دیار و جمع آسوده گشته و مستظهر به حضور زنان در امور پشت جبهه‌ها گشتند که خود تاثیرات مثبت و روحیه بخشى در تقویت عزم رزمندگان به حضور بیشتر در جبهه‌ها برجاى گذاشت که بر عموم بویژه خواص پوشیده نیست و اگر نمى‌بود رسالت زن مسلمان و پیام‌رسانان زینب‌گونه مادران، خواهران و همسران شهدا، جانبازان و اسرا و رزمندگان در کنار رزم و جهاد عاشقانه ایثارگران سربلند ایران اسلامی، این افتخارات و عزت و پیروزى‌ها آسان به دست نیامده و نصیب ملت قهرمان و مقاوم ایران نمى‌گشت و بر وقایع نگاران اعم از افراد و ارگان‌هاست در راستاى ایفاى تکلیف و دین خویش نسبت به رزمندگان و شهدا و فداکارى‌هاى بانوان نامدار ایران اسلامی، در این وادى غور و تفحص نموده و از دل تاریخ و اعماق سینه‌ها استخراج و دریابند و باز نمایانند و به عنوان سرمشق‌ها، الگوها و اسوه‌هاى بارز و حرکت‌آفرین ونمونه‌هاى گویاى تعهد و عشق و ایمان در قالب هنر‌ و ادبیات فرا روى نسل تشنه انقلاب و نسل‌هاى آتى قرار دهند و افق آینده انقلاب اسلامى را با آن ترسیم نمایند، چه ملل و اقوام درجهت حفظ هویت ملى خویش مدام و پیوسته به مفاخر و میراث گرانبهاى گذشتگان و ارزش‌هاى فرهنگى و معنوى خویش نیازمندند و به آن مباهات مى‌کنند و این فرهنگ، باورها و ارزشها هستندکه به آنان هویت، شخصیت،‌ عزت بخشیده و آرمان‌هایشان را بارور و انسجام و وحدت ملى‌شان را میسر مى‌سازد.

نتیجه:

از آنچه که درین مجال مسطور گشت مى‌توان به قطع و یقین اذعان نمود که زنان شجاع ایران اسلامى حماسه آفرینان عرصه‌هاى پشتیبانى و امداد جبهه‌هاى جنگ و جهاد از قله‌هاى سر به فلک کشیده ... تا سنگرهاى تفتیده جنوب بودند که حضور و نقش خویش را در نهایت تعهد، ایثار و تلاش ایفا نموده و در این میدان نیز همچون عرصه انقلاب اسلامى سرافراز پیروز و موفق به در آمده و افتخارى بر افتخارات خویش افزودند که به جز زنان صدر اسلام نمى‌توان نمونه و مثالى را بر آن نشان داد و سراغ گرفت که نام و خاطرات جاودان خویش را زینب بخش تاریخ درخشان انقلاب اسلامى و دفاع مقدس نمودند.

پی نوشت:

1 - روزهاى هویزه نوشته سید نظام مولا‌، چاپ دفتر ادبیات و معارف حوزه هنری
2 - حماسه هویزه نوشته نصرت‌‌الله محمودزاده از انتشارات پاسداران