نویسنده: عزیزالله بیات




 

یادداشت راسخون: خواننده‌ی گرامی به یاد داشته باشید که مقاله‌ی زیر، در سال 1367 خورشیدی نوشته شده و شاید بسیاری از داده‌های آن به روز نباشد.
خراسان در پهلوی (1) خوراسان تلفظ می‌شود که به معنی سرزمین خورشید طالع است، این اسم در اوایل قرون وسطی بطور کلی به تمامی ایالات اسلامی که در سمت مشرق کویر لوت تا کوههای هندوستان قرار گرفته بودند اطلاق می‌شد، حدود خارجی خراسان در آسیای مرکزی بیابان چین و پامیر و از سمت هند جبال هندوکش بود ولی بعدها این حدود هم کوچکتر شد تا آنجا که در قرون وسطی که یکی از ایالات ایران بود مشتمل بر سرزمینهای واقع در جنوب جیحون و شمال هندوکش می‌شد.
خراسان امروزی از شمال به ترکستان شوروی، از مشرق به افغانستان، از جنوب به کرمان و سیستان، از مغرب به اصفهان و گرگان محدود است، طول آن از شمال به جنوب 800 و از مغرب به مشرق 480 کیلومتر و مساحت آن 320 هزار کیلومتر مربع است، وسیع‌ترین استانهای ایران است و بین 30 درجه و 21 دقیقه تا 28 درجه و 17 دقیقه عرض شمالی و 55 درجه و 28 دقیقه تا 61 درجه و 14 دقیقه طول شرقی از نصف‌النهار گرینویچ قرار گرفته است، شمال آن تمامی کوهستانی و مرکب از سه رشته کوه است که یک رشته از بلخان و دو رشته دیگر از البرز منشعب شده است، بطور کلی از شمال به جنوب متدرجاً زمینهای کوهستانی و دره‌های عمیق به کوههای منفرد و دشتهای وسیع تبدیل گردیده، در مغرب به کویر منتهی می‌شود، از قوت اقتصادی و درجه‌ی تجمع نباتات و حیوانات و میزان آبادی نیز از شمال به جنوب کاسته می‌شود تا سرانجام در حوالی کویر به صفر می‌رسد تا جایی که از تمامی وسعت خراسان نصف آن برای سکونت و کشاورزی مستعد نیست، نظر به اینکه ناحیه‌ای است وسیع و پهناور شمال آن دارای آب و هوای سرد و جنوب آن دارای آب و هوای گرم است، رودهای مهم آن عبارتند از: اترک، گرگان، کشف رود و هریرود. در خراسان اقوام متعددی از نظر نژاد و زبان و مذهب سکونت دارند از جمله کرد، ترک، بلوچ، تیموری و هزاره‌ای، اکثر این دسته‌جات پیرو مذهب تشیع هستند.

تاریخ

در زمان ساسانیان خراسان بوسیله یک اسپاهبند که عنوان پادگوسبان داشت اداره می‌شد و چهارتن مزربان تحت فرمان او بودند که هر کدام یکی از چهار قسمت خراسان آن روزی یعنی 1- مروشاهجان 2- بلخ و طخارستان 3- هرات و پوشنج و بادغیس و سجستان 4- ماوراءالنهر را اداره می‌کردند، خراسان در دوره‌ی اسلامی- یعنی در قرون وسطی- به چهار قسمت یعنی چهار ربع قسمت می‌شد و هر ربعی به نام یکی از چهار شهر بزرگی که در زمانهای مختلف کرسی آن ربع یا کرسی تمام ایالت بود قرار گرفتند و آنها عبارت بودند از: نیشابور و مرو و هرات و بلخ، شهرهای مهم دیگر خراسان عبارت بودند از: طوس، ابیورد، نسا، اسفزار، بادغیس، سرخس، جوزجان و بامیان.
مسلمانان در سال 31 هـ. ق به فرماندهی احنف بن قیس رهسپار خراسان شدند، این سردار طخارستان را تصرف کرد و مردم بلخ سر به اطاعت او نهادند و ساکنین خراسان به سرعت به دین مقدس اسلام گرویدند و از سربازان و مجاهدین آن شدند چنانکه در جنبشهای انقلابی داخلی به منظور اصلاح جامعه و تجدید برقراری نظامات اسلام راستین سهم بسزائی داشته‌اند. خراسان محل قیام ابومسلم و یکی از مراکز مهم نشر دعوت عباسیان علیه خلفای بنی‌امیه بود که سرانجام منجر به شکست نصربن سیار فرمانروای عرب خراسان در سال 130 هـ. ق شد، طولی نکشید سرزمین خراسان به تصرف طرفداران بنی عباس درآمد. با تأسیس سلسله‌ی طاهریان (205 هـ. ق) خراسان استقلال یافت. در سال 283 هـ. ق خراسان ضمیمه‌ی متصرفات عمرولیث صفاری شد و پس از غلبه امیراسماعیل سامانی بر عمرولیث در سال 287 هـ. ق خراسان جزو قلمرو سامانیان گردید، در سال 384 هـ. ق سلطان محمود غزنوی با سپاهی به خراسان آمد و بر آن ناحیه استیلا یافت، در سال 429 هـ. ق طغرل اول سلجوقی نیشابور را تصرف کرد و در آنجا به تخت سلطنت نشست ولیکن در سال 430 هـ. ق سلطان مسعود غزنوی خراسان را بازپس گرفت و اهالی علیه سلجوقیان سر به شورش برداشتند. سلطان مسعود چندین بار با سلجوقیان جنگید، سرانجام در محل دندانقان بین مرو و سرخس در سال 431 هـ. ق شکست خورد، به هرات گریخت، ترکان غز سلطان سنجر سلجوقی را در سال 548 هـ. ق به سختی شکست دادند و پس از این حادثه مانند مور و ملخ به خراسان حمله‌ور شدند و شهرهای آباد آن را ویران ساختند؛ مرو، بلخ، طوس، نیشابور و هرات را پایمال سم ستوران خود کردند، بناهای باشکوه را آتش زدند و کتابخانه‌ها را نیز نابود ساختند و بسیاری از علما و دانشمندان و اهل زهد و تقوا به دست این قوم وحشی شربت شهادت نوشیدند، چندی نگذشت که بعد از درگذشت سلطان سنجر (511- 552 هـ. ق)، خراسان به تصرف آتسز خوارزمشاه درآمد. با فتوحات چنگیزخان استقلال خراسان بکلی از میان رفت، پس از انقراض سلسله‌ی خوارزمشاهیان خراسان ابتدا امارت مخصوصی بود که ملک مشترک جانشینان چنگیزخان محسوب می‌شد، در اواخر قرن هفتم هجری که سلسله‌ی ایلخانان در ایران تأسیس شد خراسان ضمیمه متصرفات آنان گردید، لیکن به استناد گفته‌ی حمدالله مستوفی دارای تشکیلات خاصی بود و عایدات آنها جزو درآمد ایلخانان به حساب نمی‌آمد، سرحد بین متصرفات ایلخانان و جغتائیان رودخانه‌ی جیحون بود، در زمانی که خراسان جزو قلمرو ایلخانان بود در آنجا یکی از نمایندگان خاندان سلطنتی که غالباً پسر یا وارث تخت و تاج سلطنت بود حکومت می‌کرد، پس از مرگ ابوسعید بهادرخان (716- 736 هـ. ق) خاندانهای آل کرت (643- 783 هـ. ق) که یک طبقه از ملوک ایران شرقی بودند از نیمه‌ی قرن اول هجری تا اواخر قرن هشتم هجری در آن حدود سلطنت داشتند و پایتخت آنها شهر هرات بود و سربداران که در سال 738 هـ. ق در سبزوار پرچم استقلال برافراشتند و تا تاریخ 788 هـ. ق در آن نواحی حکومت محدود داشتند، در سال 783 هـ. ق امیرتیمور گرگانی خراسان را به تصرف خود درآورد، سپس هرات پایتخت شاهرخ فرزندش شد، شیبک خان ازبک در سال 913 هـ. ق خراسان را از پسران سلطانحسین بایقرا گرفت، شاه اسماعیل صفوی بعد از تسخیر مشهد به تعقیب ازبکان پرداخت و در سال 916 هـ. ق قلعه‌ی مرو را تصرف کرد، در این هنگام ظهیرالدین بابر در هند به تأسیس دولتی مبادرت نموده بود، شاه اسماعیل برای برقرار کردن روابط دوستی با این دولت جدیدالتأسیس خواهر بابر را که در اسارت ازبکان بود و در نتیجه فتح مرو از قید اسارت رها شده بود با احترام تمام وی را روانه‌ی هندوستان کرد، شاه اسماعیل در سال 918 هـ. ق به کمک ظهیرالدین بابر به ماوراءالنهر لشکر کشید لیکن پیشرفتی عایدش نشد و از ازبکان شکست خورد، ازبکان بعد از این پیروزی بار دیگر در خراسان بنای تاخت و تاز را نهادند، شاه اسماعیل با سپاه فراوانی رهسپار خراسان شد، ازبکان چون تاب مقاومت در خود ندیدند به ماوراءالنهر مراجعت کردند، حدود ایران در این زمان از شمال شرقی به رودخانه‌ی جیحون رسید، بعد از درگذشت نادر (1160 هـ. ق) خراسان مدتی به تصرف احمدشاه درانی درآمد، در دوره‌ی قاجاریه در نتیجه دخالتهای دولت انگلستان و حمایت آن دولت از افاغنه به منظور حفظ سرحدات هندوستان سرانجام به موجب عهدنامه‌ی پاریس (1273 هـ.ق) ایران متعهد شد که در امور داخلی افغانستان دخالت نکند و از کلیه دعاوی خود نسبت به هرات صرفنظر نماید، در نتیجه این معاهد دست ایران از دخالت در افغانستان بکلی کوتاه شد و در حقیقت خراسان به دو قسمت تقسیم شد که مرز آن دو از هریرود سرخ شروع شده و به طرف جنوب تا دریاچه هامون سیستان در شمال سیستان ادامه داشت، قسمت شرقی آن جزئی از افغانستان شد و قمست غربی در تصرف ایران باقی ماند.
مرکز استان خراسان شهر مشهد و شهرستانهای تابعه‌ی آن عبارتند از: بیرجند، قانیات، سبزوار، تربت حیدریه، بجنورد، تربت جام، گناباد، کاشمر، درگز، قوچان، فردوس، طبس، اسفراین (میان آباد)، تایباد و نیشابور.

مشهد

شهرستان مشهد در فاصله‌ی 909 کیلومتری تهران واقع شده و از شمال و شمال غربی به درگز و قوچان، از مشرق به مرز ایران و شوروی و افغانستان، از جنوب و جنوب غربی به تربت جام و تربت حیدریه و از مغرب به نیشابور محدود است، شهر مشهد در جلگه بین دو رشته کوه بینالود و هزار مسجد واقع شده و ارتفاع آن از سطح دریا 985 متر است، دارای 36 درجه و 16 دقیقه عرض شمالی و 59 درجه و 38 دقیقه طول شرقی است، مشهد تا آغاز قرن سوم هجری اهمیت و اعتبار چندانی نداشت و در جای آن قریه‌ای بوده است به نام سناباد از توابع طوس، در سال 202 هـ. ق حضرت رضا (علیه السلام) پس از شهادت در این محل مدفون شد و به همین مناسبت آنجا را مشهد رضا خواندند (محل شهادت)، سلطان محمود غزنوی بقعه‌ای بر روی مرقد مطهر حضرت رضا بنا کرد، بعد از ویرانی طوس بر اثر حمله قوم وحشی مغول اهالی آن سامان روی به مشهد نهادند و به تدریج بر وسعت و آبادی آن افزوده شد، شاهرخ فرزند امیرتیمور در آبادی و عمران مشهد کوشش زیاد کرد، در زمان سلسله‌ی صفویه به ویژه در دوران سلطنت شاه طهماسب اول و شاه عباس اول بناهای متعددی در آنجا برپا گشت از جمله مهمترین آنها حرم و صحنهای مطهر حضرت رضا (علیه السلام) است که نظر به اهمیت مذهبی آن در دوران مختلف، هنرمندان ماهر و خوش ذوق ایرانی شاهکارهای گوناگون از نظر صنعتی و تذهیب در آن از خود به یادگار گذاشته‌اند مانند مسجد و ایوان گوهرشادآغا همسر شاهرخ که یکی از زیباترین ابنیه‌ی تاریخی قرن نهم هجری است. سایر بناهای تاریخی عبارتند از: گنبد هارونیه در سر راه مشهد به طوس مربوط به قرن هشتم هجری که به اعتقاد عده‌ای از باستانشناسان این بنا را آرامگاه امام محمد غزالی می‌دانند و سنگ بست در 37 کیلومتری شهر بر سر راه مشهد به فریمان، این بنا مربوط به اوایل قرن پنجم هجری است و آن را مقبره‌ی ارسلان جاذب حکمران طوس که معاصر سلطان محمود غزنوی بوده است می‌دانند و میل اخنجان متعلق به دوره‌ی تیموری (قرن نهم هجری) واقع در 22 کیلومتری شمال شهر و مسجد شاه از بناهای قرن نهم هجری و بقعه خواجه ربیع واقع در چهار کیلومتری شمال شهر متعلق به قرن یازدهم هجری است و گنبد سبز مشهد متعلق به دوره‌ی صفوی و مدفن شیخ محمدحکیم مؤمن مؤلف کتاب تحفه حکیم مؤمن و مصلی پایین خیابان مشهد متعلق به قرن یازدهم هجری که در زمان سلطنت شاه سلیمان صفویه بنا شده است و مصلی- طرق از بناهای قرن نهم هجری است که در 14 کیلومتری جنوب غربی مشهد واقع شده است و مدرسه‌ی دودر متعلق به زمان شاهرخ از بناهای قرن نهم هجری و مدرسه پریزاد که از بناهای دوره‌ی تیموریان است و در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی در سال 1091 هـ. ق مرمت شده است و مدرسه بالاسر متعلق به دوره‌ی تیموری و گنبد خشتی متعلق به دوران صفوی و آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی شاعر بزرگ حماسه سرای ایران در طوس نزدیک مشهد.
در اینجا بجاست که بسبب ارتباط بین مشهد و طوس به اختصار ذکری از جغرافیای تاریخی طوس به میان آید، به هر حال مطالبی را که مورخین و جغرافیانویسان درباره‌ی طوس نوشته‌اند هماهنگ نیستند چنانکه این عنوان گاه به نوقان و گاه به طابران و گاهی هم به هر دو اطلاق شده است، بطور کلی طوس عبارت بود از ناحیه شمالی خراسان بر مسیر علیای کشف رود و معروفترین شهرهای آن عبارت بودند از نوقان، طابران و رادکان، تا اواخر قرن سوم هجری نوقان دارای اهمیت و اعتبار بود ویرانه‌های آن در شمال غربی مشهد نزدیک دهات حسین‌آباد و مهرآباد واقع شده بود، پس از آن شهر طابران اهمیت و توسعه یافت و بعدها به طوس مشهور شد، شهر مشهد که در آغاز بقعه‌ای در آبادی سناباد نوقان بود به تدریج توسعه یافت، نام نوقان از حدود سال 730 هـ. ق به بعد متروک شد، شهر طوس یعنی در حقیقت طابران در سال 791 هـ. ق ویران شد و جای آن را به مرور مشهد گرفت تا سرانجام در دوران صفویه مرکز ناحیه قدیم طوس و تمامی خراسان گردید.
در بندهشن ذکری از نام طوس شده است، احتمالاً ناحیه‌ی طوس ابتدا مسکن اقوام غیرآریائی بوده است، به استناد داستانهای ملی بنای اصلی شهر را به جمشید و تجدید بنا را به طوس پهلوان و سپهسالار ایران نسبت می‌دهند، با توجه به این روایات چنین استنباط می‌شود که طوس در زمان ساسانیان وجود داشته است ولیکن اطلاعات زیادی از آن در دست نیست، در زمان خلافت عثمان سرداران اسلام قسمتی از خراسان از جمله طوس را فتح کردند و آن را ضمیمه‌ی سرزمینهای قلمرو اسلام در دوره‌ی عمر نمودند، در دوره‌ی خلافت عبدالملک مروان (65-86 هـ. ق) بنی تمیم قلعه‌ی طوس را اشغال کردند و تا سال 125 هـ. ق آن را در تصرف داشتند، هارون الرشید در سال 192 هـ. ق به قصد رسیدگی به تعدیات علی بن عیسی حکمران خراسان و جنگ با خوارج مشرق ایران عازم آن دیار گردید، لیکن در راه بیمار شد و زمانی که به جرجان رسید مرضش شدت یافت و در طوس درگذشت، در سال 193 هـ. ق در محلی که در سال 203 هـ. ق حضرت رضا (علیه السلام) به خاک سپرده شد مدفون گردید، احمدبن عبدالله خجستانی در سال 265 هـ. ق طوس را ویران کرد و در سال 336 هـ. ق ابومنصور طوسی که حکومت طوس را داشت علیه نوح بن نصر سامانی سر به شورش برداشت و لیکن از سپاهیان نوح شکست خورد و مورد عفو سلطان قرار گرفت و باز هم به حکومت طوس منصوب شد، در سال 389 هـ. ق بکتوزون و فایق از سرداران منصوربن نوح سامانی با یکدیگر متحد شده، منصور را کور کردند و برادرش عبدالملک بن نوح را به سلطنت برداشتند، محمود غزنوی همینکه از این ماجرا مطلع شد به ماورءالنهر لشکر کشید، بکتوزون و فایق را شکست داد و سرتاسر خراسان را به تصرف خود درآورد و ارسلان جاذب را به حکومت طوس منصوب کرد، از سال 421 هـ. ق سلاجقه بتدریج در شهرهای مهم خراسان نفوذ کردند تا آنکه ملکشاه سلجوقی در سال 465 هـ. ق طوس را به تیول به خواجه نظام الملک طوسی وزیر خود داد، بنای دو مسجد جامع یکی در طوس و دیگری در نوقان را به خواجه نظام الملک نسبت می‌دهند، در سال 548 هـ. ق قبیله‌ی غز پس از غلبه بر سلطان سنجر سلجوقی شهرهای بزرگ خراسان را قتل عام کردند، همینکه سلطان سنجر به اسارت اقوام غز درآمد امرای وی خاقان رکن‌الدوله محمود خواهرزاده‌ی سلطان را از ماوراءالنهر به خراسان دعوت کردند و به نام او به سلطنت خطبه خواندند در همین زمان بود که یکی از غلامات قدیم سلطان به نام مویدآی آبه نیشابور، طوس، ابیورد، بیهق و دامغان را تحت امر خود درآورد و تعهد کرد با دادن خراج سالیانه به خاقان محمود در این نواحی مستقل باشد و به اتفاق محمود به جنگ با غزان پرداختند، گاهی غالب و زمانی مغلوب بودند تا آنکه سرانجام در سال 553 هـ. ق غزان بر آنها غالب شدند. این طایفه بار دیگر خراسان را غارت کردند، در سال 618 هـ. ق لشکریان چنگیزخان در تعقیب سلطان محمد خوارزمشاه به طوس آمدند، طوس هم مانند نیشابور به فرمان تولوی پسر چنگیزخان خراب شد و در زمان سلطنت اوکتای قاآن (626- 629 هـ. ق) به تجدید بنای طوس پرداختند و از آن زمان به بعد چندبار مقر فرمانروایان مغول شد، در دوره‌ی مغولان مسیحیان طوس از آزادی زیاد برخوردار بودند حتی تا جایی که در سال 1279 میلادی اسقف طوس به سمت مطرانی چین انتخاب شد، بعد از سقوط ایلخانان ایران طوس، قوچان، کلات، ابیورد و نسا ضمیمه قلمرو دولت کوچکی شد که امیر ارغونشاه رئیس طایفه‌ی جون غربانی (جان قربانی) تأسیس کرده بود، در حدود سال 790 هـ. ق حاکم محلی طوس از سلسله جان قربان نام امیرتیمور را از خطبه انداخت ولی طولی نکشید که مغلوب میرانشاه پسر امیرتیمور شد، طوس ویران گردید و قریب ده هزار نفر از اهالی کشته شدند و برحسب معمول پای دروازه‌های شهر کله مناره‌ها برپا نمودند (2).
پس از این حادثه طوس اهمیت و اعتبار خود را از دست داد و تجدید عمارت آن بعد از درگذشت تیمور در زمان سلطنت شاهرخ یعنی در سال 807 هـ. ق صورت گرفت. در سال 809 هـ. ق طوس و قوچان و کلات در مالکیت الغ بیک فرزند شاهرخ قرار گرفت، در زمان انحطاط تیموریان افرادی از این خاندان در طوس کمابیش استقلالی داشتند، در سال 918 هـ. ق عبیدالله خان ازبک محاصره هرات را رها کرده، رهسپار طوس شد لیکن همینکه از حرکت شاه اسماعیل صفوی به سمت خراسان مطلع شد خراسان را تخلیه کرد، پس از این به تدریج نام طوس در بوته‌ی فراموشی قرار می‌گیرد.

بیرجند

شهرستان بیرجند در فاصله 1.309 کیلومتری تهران است، از شمال به تربت حیدریه و گناباد، از مشرق به مرز ایران و افغانستان، از جنوب شرقی و جنوب به زابل و از مغرب به طبس و فردوس محدود است، اطراف آن را کویر فراگرفته است، در قسمت شرقی آن دشت ناامید واقع شده است. آب و هوای آن در نواحی جنوبی گرم و در منطقه‌ی کوهستانی معتدل است، رودخانه‌های دائمی در آن وجود ندارد، ارتفاع آن از سطح دریا 1.465 متر است، دارای 32 درجه و 52 دقیقه عرض شمالی و 59 درجه و 12 دقیقه طول شرقی است.
ظاهراً هیچیک از جغرافی‌نویسان اسلامی قبل از یاقوت حموی در آثار خود ذکری از بیرجند به میان نیاورده‌اند، در قرن هفتم هجری یاقوت آن را یکی از بهترین قراء قهستان دانسته است، حمدالله مستوفی یک قرن بعد آن را یکی از قصبه‌های قهستان شمرده و از ازدیاد محصول انگور آن یاد کرده است (3)، بیرجند چندی تحت استیلای اسماعیلیه بود، بواسطه اینکه در مرز افغانستان و سیستان و کرمان قرار گرفته است دارای اهمیت سیاسی و نظامی و بازرگانی است.

قاینات (قاین)

جغرافیادانان اسلامی ایالت قهستان را مثل سیستان از توابع خراسان شمرده‌اند، ناحیه‌ی قهستان که معرب کوهستان است از جنوب نیشابور تا سیستان در جنوب شرقی ممتد و از مغرب و جنوب در کویر محصور بوده است، به احتمال زیاد قهستان قبل از اسلام آباد بوده است، متأسفانه اطلاعات زیاد و دقیقی در این مورد در دست نیست. در اوایل فتوحات مسلمانان هفتالیان قهستان را در تصرف داشتند و در زمان خلافت عمر یکی از سرداران اسلام به نام عبدالله بن بدیل خزاعی قهستان را تصرف کرد، دیری نگذشت در آنجا شخصی به نام قارن شورشی علیه سلطه‌ی مسلمانان برپا کرد لیکن فرماندهان عرب شورش را فرونشاندند و از این به بعد قهستان از لحاظ اداری تابع خراسان شد، به عقیده‌ی لسترنج این ایالت همان است که مارکوپولو آن را تونو کاین (4) نامیده و این اسم از اسم دو شهر بزرگ آن ایالت که تون و قاین باشد ترکیب شده است (5).
قهستان به علت دوری از مرکز خلافت در آغاز رواج دین مقدس اسلام پناهگاهی برای زردشتیان بود که برای نپذیرفتن دین مقدس اسلام از زادگاههای خود متواری شده بودند، در دوران سلجوقیان قهستان که سابقاً پناهگاه زردشتیان بود مکانی برای پیروان مذهب اسماعیلیه شد و در این ناحیه قلاع مستحکمی برای خود بنا کردند، خوارزمشاهیان به کرات برای قلع و قمع ملاحده به آنجا لشکر کشیدند تا سرانجام هولاکوخان هم اسماعیلیه را برانداخت و هم سبب ویرانی قهستان شد، بزرگترین شهرهای قهستان قاین بود که به گفته‌ی ابن حوقل در قرن چهارم هجری شهر دارای کهن دز و خندق و مسجدجامع بوده است (6). حاکم در کهن دز شهر اقامت داشت، شهر دارای سه دروازه بود. به استناد گفته‌های همین نویسنده بر سر راه قاین به نیشابور یک نوع گلی وجود داشته به نام طین نجاحی که مردم آن را می‌خوردند و مقداری نیز از آن به شهرهای اطراف صادر می‌شده. در سال 444 هـ. ق ناصرخسرو قبادیانی از شهر دیدن کرده از استحکامات شهر و صندوق و مسجدجمعه‌ی آن یاد کرده است، حمدالله مستوفی در قرن هشتم هجری از مرکزیت قاین نسبت به آبادیهای دیگر قهستان و همچنین از ازدیاد زعفران و میوه‌ی آن ذکر نموده ضمناً گوید که اکثریت اهالی شهر سپاهی‌اند و مسلح می‌باشند، یکی از مهمترین آثار تاریخی آن مسجدجامع است که از بناهای قرن هشتم هجری است (7).

سبزوار

شهرستان سبزوار در دامنه‌ی کوه اندقان در کنار رود کال شور واقع شده تا تهران 654 کیلومتر فاصله دارد، از شمال به میان آباد، از مشرق به نیشابور، از جنوب به کاشمر و از مغرب به شاهرود محدود است، ارتفاع آن از سطح دریا 940 متر است، آب و هوای آن در نواحی جلگه‌ای گرم و در نواحی کوهستانی معتدل است، دارای 36 درجه و 13 دقیقه عرض شمالی و 57 درجه و 40 دقیقه طول شرقی است.
شهر سبزوار با بسیاری از داستانهای پهلوانی ایران باستان ارتباط داشته است چنانکه مدتها میدان واقع در مرکز شهر به میدان دیوسفید معروف بود، در دوره‌های اسلامی ولایت بیهق دارای دو شهر سبزوار و خسروگرد بود که بیش از یک فرسنگ از یکدیگر فاصله نداشتند، سبزوار از خسروگرد بزرگتر بود، بنا به گفته‌ی یاقوت بیهق 25 فرسخ در 25 فرسخ وسعت داشته و دارای 321 دهکده بوده است (8). حمدالله مستوفی از فراخی بازارهای آن و از غله و میوه‌اش یاد کرده است (9). در حمله‌ی مغول بکلی ویران شد ولی به تدریج آباد گردید، در سال 737 هـ. ق پایتخت سلسله‌ی سربداران شد، در اوایل سلسله‌ی صفویه کرسی ناحیه‌ی سبزوار گردید، اهالی آن در تعصب نسبت به مذهب تشیع شهرت داشته‌اند. در زمان شاه عباس اول اهالی شهر توسط عبدالمؤمن خان ازبک قتل عام شدند.
آثار تاریخی مهم آن عبارتند از: مناره‌ی خسروگرد متعلق به اوایل قرن ششم هجری که در حدود 38 متر ارتفاع دارد و در ردیف زیباترین مناره‌هاست و مسجد پامنار که بنای اصلی آن متعلق به دوران صفوی و آرامگاه ملاهادی سبزواری و ملاحسین کاشفی است.

تربت حیدریه

شهرستان تربت حیدریه تا تهران 1.005 کیلومتر فاصله دارد، از شمال به نیشابور، از مشرق به تربت جام، از جنوب شرقی به مرز ایران و افغانستان، از جنوب به بیرجند و گناباد و از مغرب به کاشمر محدود است، در دامنه کوه واقع شده و ارتفاع آن از سطح دریا 1.370 متر است. در نقاط مختلف دارای آب و هوای گوناگون است، دارای 35 درجه و 16 دقیقه عرض شمالی و 59 درجه و 14 دقیقه طول شرقی است.
تربت حیدریه در گذشته زاوه نام داشت، در قرن هفتم هجری به مناسبت آنکه شیخ حیدر عارف معروف ساکن آنجا بود معروفیت پیدا کرد، حمدالله مستوفی از قلعه گلین و استوار زاوه و از ابریشم و میوه‌ی فراوان آن و مرقد شیخ قطب الدین حیدر یاد کرده است (10). آثار تاریخی آن عبارتند از: چهارطاقی که از اجزاء آتشکده‌های دوره ساسانی است و خرابه‌های دو قلعه به نام قلعه‌ی دختر و قلعه‌ی پسر در دو سمت این چهار طاقی واقع در محل رباط سفید بین مشهد و تربت حیدریه و مسجد ملک زوزن خواف، این مسجد در دشت زوزن واقع شده و متعلق به اوایل قرن هفتم هجری است.

نیشابور

شهرستان نیشابور در فاصله‌ی 768 کیلومتری تهران است. از شمال به کوه بینالود، از مشرق به مشهد، از جنوب به تربت حیدریه و کاشمر و از مغرب به سبزوار محدود است، در دشت همواری قرار گرفته و ارتفاعش از سطح دریا 1.193 متر است، کوههای آن عبارتند از ارتفاعات بینالود در شمال و ارتفاعات دیگری در جنوب غربی، آب و هوای آن در جلگه معتدل و در نواحی کوهستانی اندکی سرد است، دارای 36 درجه و 12 عرض شمالی و 58 درجه و 48 دقیقه طول شرقی است.
نام نیشابور را در زبان فارسی به صورت نیشابور و در عربی نیسابور تلفظ می‌کنند و به قول حمزه‌ی اصفهانی به نام اصلی آن (شهر نیک شاپور) (11) است که در پارسی میانه به (نیک شاه‌پوهر) بدل شد (12). و از کلمه‌ی فارسی قدیم نیوشاه‌پور که به معنای کار خوب یا جای خوب شاه بوده است گرفته شده و منسوب به شاپور اول یا شاپور دوم است، مسلمانان نیشابور را یا در دوران خلافت عمر توسط احنف بن قیس و یا در زمان خلافت عثمان در سال 31 هجری فتح کرده‌اند، در دوره‌ی اسلامی یکی از چهار شهر بزرگ خراسان بود، وسعت و عظمت آن به جایی رسید که آن را ام‌البلاد می‌خواندند (13). در اوایل دولت اسلام نیشابور به ابرشهر نیز معروف بوده و همین نام در روی مسکوکاتی که در دوران خلفای اموی و عباسی در آنجا ضرب شده است دیده می‌شود، شاید این عنوان نام عنوان رسمی و افتخاری آن شهر بوده است، بعضی از نویسندگان ابرشهر را به معنی شهر بالا دانسته‌اند که به احتمال زیاد درست نیست بلکه به معنی شهر آپارناک (14) یا آپارنی که یکی از برجسته‌ترین سه قبیله داهه که دولت پارت را تأسیس کرده‌اند می‌باشد (15).
مساحت نیشابور در قرن چهارم هجری قریب یک فرسخ در یک فرسخ بود و مانند سایر شهرهای بزرگ آسیای مرکزی مرکب بود از کهن دز و شهرستان و ربض، استخری به تفصیل از بازارها و پارچه‌های ابریشمی آن ذکر کرده است. بنا به گفته‌ی مقدسی ربض بیش از پنجاه دروازه داشت، ابن حوقل می‌گوید، دکانها و مهمانخانه‌های نیشابور همیشه مملو از نمایندگان صنایع مختلف بود (16). در زمان غزنویان و سلجوقیان با وصف اینکه مرو پایتخت بعضی از سلاطین سلجوقی بود مع ذلک نیشابور باز هم از شهرهای مهم و معتبر خراسان بود، غزان در سال 548 هـ. ق بعد از غلبه بر سلطان سنجر سلجوقی شهرهای مهم خراسان از جمله نیشابور را ویران کردند، عده زیادی از اهالی به یکی از محله‌های نزدیک شهر به نام شادیاخ که از بناهای عبدالله بن طاهر بود کوچ کردند و به آبادی آن همت گماشتند و به تدریج مرکز ایالت هم گردید، یاقوت حموی که در سال 613 هـ. ق مدت کوتاهی در نیشابور توقف داشته از ازدیاد جمعیت و آبادانی آن یاد کرده است (17) و ترمیم سریع خرابیها را ناشی از موقعیت مناسب جغرافیایی نیشابور دانسته دیری نگذشت که در سال 618 هـ. ق شهر در محاصره‌ی تغاجارنویان داماد چنگیز درآمد، در حین محاصره تغاجار کشته شد، در این زمان تولی که از فتح مرو فارغ شده بود به سمت نیشابور حرکت کرد و در دهم صفر 618 هـ. ق شهر را تصرف کرد، به فرمان وی اهالی شهر را قتل عام کردند حتی سگ و گربه را هم زنده نگذاشتند، تعداد مقتولین نیشابور را 1.750.000 نوشته‌اند، در اواخر فرمانروایی ایلخانان مغول در ایران نیشابور ضمیمه متصرفات سلسله‌ی سربداران گردید و در سال 782 هـ. ق نظر به اینکه آخرین فرد این سلسله یعنی خواجه علی مؤید اطاعت تیمور را گردن نهاد به همین علت نیشابور از خرابیهای امیرتیمور رهایی یافت، رونق هرات در دوران تیموریان قاعدتاً می‌بایست که نیشابور را تحت‌الشعاع آن قرار داده باشد ولیکن بازهم نیشابور شهر مهمی بود تا آنکه سرانجام احمدشاه درانی آن را تصرف کرد و عباسقلی خان شاهزاده ترک را به حکومت آنجا منصوب گردانید، حاکم نامبرده برای مرمت آن اقداماتی کرد لیکن نیشابور اهمیت سابق خود را پیدا نکرد تا آنکه در قرن سیزدهم هجری به تصرف سلسله قاجاریه درآمد، گذشته از اینکه نیشابور چندین بار در معرض تاخت و تاز بیگانگان بوده و متحمل خسارات و خرابیهای زیاد شده است گاه بیگاه بر اثر وقوع زلزله‌های چند رو به ویرانی نهاده است. زین‌العابدین شیروانی تاریخ وقوع زلزله‌های ویران کننده‌ی آن را چنین سروده است:

اندر سه زمان سه زلزله نازل شد *** شد پانصد و اند اولین شهر چو دشت
در ششصد و شصت و شش دوم زلزله شد *** و آن زلزله بار سوم هشتصد و هشت (18)
آثار تاریخی نیشابور عبارتند از: مسجد جمعه از بناهای قرن نهم هجری و امامزاده محمد محروق متعلق به قرن دهم هجری و در نزدیکی این مکان مقدس مقبره‌ی عمر خیام منجم و متفکر و شاعر عالیقدر ایران واقع شده است و بقعه قدمگاه متعلق به قرن دهم هجری و امامزاده حسین اصغر فرزند زید و مقبره‌ی شیخ فریدالدین عطار و مقبره‌ی شیخ بن عمران مغربی، گذشته از اینها در تپه‌های تاریخی آلب ارسلان و شادیاخ و آهنگران کاوشهای علمی توسط باستانشناسان امریکایی در خلال سالهای 1312- 1316 به عمل آمده است و از مجموعه‌ی آثار کشف شده این نتیجه به دست آمده که این تپه‌ها و آثار مربوط به دوران سلسله‌های طاهریان و سامانیان و غزنویان است.

بجنورد

شهرستان بجنورد تا تهران 701 کیلومتر فاصله دارد، از شمال به مرز ایران و شوروی، از مشرق به شیروان و از جنوب به اسفراین و از مغرب به دشت گرگان محدود است، بجنورد در دشت واقع شده و ارتفاع آن از سطح دریا 698 متر است، دارای 37 درجه و 28 دقیقه عرض شمالی و 57 درجه و 19 دقیقه طول شرقی است.
مهمترین کوههای این منطقه ارتفاعات آلاداغ است که در قسمت مغرب بجنورد به موازات مرز ایران و شوروی به طرف مشرق امتداد پیدا کرده و تمام منطقه را دربرگرفته، تا خط مرزی ادامه می‌یابد، یکی از قله‌های معروف آن شاه‌جهان است به ارتفاع 3.350 متر که در جنوب بجنورد قرار گرفته است، آب و هوای این شهرستان به علت وجود عوامل اقلیمی در نقاط مختلف متغیر است آب و هوای نواحی کوهستانی سردسیری و در نواحی جلگه‌ای معتدل است، رودخانه اترک از شمال آن می‌گذرد، قسمتی از ساکنان آن را طوایف شادلو و گرایلی تشکیل می‌دهند قبل از دوره‌ی صفوی که شاه عباس اول کردهای شادلو را در این شهر سکنی داد اطلاع چندانی از شهر در دست نیست. از آثار تاریخی آن پنج برادران و زیارتگاه معصوم‌زاده می‌باشد، این شهر به علت مجاورت با مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروی دارای اهمیت سیاسی و نظامی است.

تربت جام

شهرستان تربت جام تا تهران 996 کیلومتر فاصله دارد، از شمال به مشهد، از مشرق به رودخانه هریرود و از جنوب به مرز ایران و افغانستان و از مغرب به تربت حیدریه محدود است، تربت جام در دشت واقع شده و بین آن و جنت‌آباد رشته ارتفاعاتی کشیده شده است. کوه بیزک که دنباله‌ی کوههای بینالود است در مغرب آن قرار دارد و جلگه‌ی باخزر را از جلگه‌ی جام جدا می‌کند، بوسیله رودخانه‌ی جام آبیاری می‌شود، دارای 35 درجه و 14 دقیقه عرض شمالی و 60 درجه و 38 دقیقه طول شرقی است، ارتفاع آن از سطح دریا 928 متر است. مرکز ولایت جام در قرون وسطی بوزگان (بوزجان) یا پوچگان بوده، حمدالله مستوفی از تعداد توابع و باغهای آنجا یاد کرده است (19). نام کنونی آن به این مناسبت است که مدفن شیخ جام یکی از عرفای بزرگ قرن پنجم هجری است، جامی از شعرای معروف ایران نیز منسوب به این شهر است، بخش مهم آن باخزر است که ناحیه‌ای است تاریخی بین هرات و نیشابور، مرکز آن در گذشته شهری به نام مالین بوده است، به عقیده‌ی یاقوت اصل کلمه‌ی باخزر در پهلوی بادهرزه است زیرا در آن محل باد فراوان می‌وزد (20)، آثار تاریخی آن عبارتند از مسجد مولانا در قریه تایباد نزدیک مرز کنونی ایران و افغانستان متعلق به قرن نهم هجری و تربت شیخ الاسلام احمد جامی، بنای قسمتی از خانقاه از قرن هشتم هجری است لیکن بنای کنون از آثار قرن نهم تا یازدهم هجری است.

گناباد

شهرستان گناباد تا تهران 1.091 کیلومتر فاصله دارد، از شمال به تربت حیدریه و کاشمر، از مشرق به تربت حیدریه، از جنوب به بیرجند و فردوس، از مغرب به فردوس محدود است، گناباد در دشت واقع شده و ارتفاع آن از سطح دریا 1.150 متر است، دارای 34 درجه و 22 دقیقه عرض شمالی و 58 درجه و 42 دقیقه طول شرقی است، رشته ارتفاعاتی که از مغرب به مشرق آن کشیده شده است در مناطق مختلف به نامهای مخصوصی خوانده می‌شود، آب و هوایش نسبت به وضع پستی و بلندی آن فرق می‌کند.
گناباد از شهرهای قدیمی ایران است و بنای آن را به شاهان هخامنشی نسبت می‌دهند، ابن حوقل آن را ینابذ (21) و مقدسی ینابد و یاقوت جنابذ خوانده‌اند که معرب آن جنابد است. حمدالله مستوفی از طول و عمق کاریزهای آن و همچنین از غلات و مرغوبیت ابریشم آن یاد کرده است (22). در اوایل سلسله‌ی صفویه مدتها متنازع فیه بین ایران و ازبکان بود، در اوایل قرن سیزدهم هجری ایل شیبانی که رابطه‌ی حسنه‌ای با سلسله‌ی قاجاریه نداشتند گناباد را تصرف کرده تا حدود سبزوار پیش رفتند، آثار تاریخی آن عبارتند از مسجد جامع که طبق تاریخ کتیبه‌ی کوفی آن متعلق به اوایل قرن هفتم هجری است و بقعه‌ی امامزاده سلطان عابد که متعلق به زمان شاه طهماسب صفوی است و بعضی دیگر از آثار باستانی آن بستگی با اساطیر ایرانی دارد از جمله قبر پیران ویسه و قلعه‌ی رستم و قلعه فرود و قلعه‌ی دختر می‌باشد.

کاشمر

شهرستان کاشمر تا تهران 926 کیلومتر فاصله دارد، از شمال به نیشابور و سبزوار، از مشرق به تربت حیدریه و از جنوب به گناباد و از مغرب به شاهرود محدود است، دارای 35 درجه و 11 دقیقه عرض شمالی و 58 درجه و 27 دقیقه طول شرقی است، ارتفاع آن از سطح دریا 1.215 متر است، رود شش طراز که بندشاهی بر آن است از آن می‌گذرد، آب و هوای آن در نواحی شمالی معتدل و در قسمتهای جلگه‌ای و جنوبی به علت مجاور با کویر گرم است.
نام اصلی آن ترشیز است که جغرافیانویسان اسلامی به صورت طرثیث و بعدها ترشیش و ترشیس ضبط کرد‌ه‌اند، در سابق جزو ولایتی به نام بوشت یا پوشت بوده است که غیر از ترشیز شهر معروف دیگر این ولایت شهر کندر بوده، مقدسی شهر مبسوطی از مسجد جامع ترشیز داده و به عقیده‌ی وی غیر از مسجد جامع دمشق مسجد دیگری نمی‌توانسته با آن برابری کند، بنا به گفته‌ی ابن اثیر در سال 520 هـ. ق وزیر سلطان سنجر سلجوقی ترشیز را محاصره و غارت کرد (23) و از آن پس این شهر یکی از مراکز مهم پیروان مذهب اسماعیلیه گردید، حاکم این ناحیه برای جلوگیری از تجاوزات فرقه اسماعیلیه از ترکها یاری خواست ولیکن ترکها به عوض مساعدت به حاکم ترشیز شهر را غارت کرده آن را ویران کردند، بعد از قلع و قمع اسماعیلیه توسط هولاگوخان ترشیز بار دیگر روی به آبادی نهاد و در قرن هشتم هجری به قول حمدالله مستوفی یکی از شهرهای مهم قهستان به شمار می‌رفت (24). در پایان این قرن به تصرف امیرتیمور گورکانی درآمد و ویران گردید.
آثار تاریخی آن عبارتند از مناره‌ی فیروزآباد واقع در 48 کیلومتری کاشمر که با آجر بنا شده و دارای کتیبه‌ای به خط کوفی، متعلق به اواخر قرن هفتم هجری و ارتفاع آن در حال حاضر 18 متر و برج علی آباد یا برج مقبره کشمار در 42 کیلومتری کاشمر متعلق به قرن هشتم هجری است.

درگز

شهرستان درگز تا تهران 1.910 کیلومتر فاصله دارد، از شمال و مشرق به مرز ایران و شوروی، از جنوب به مشهد و از مغرب به باجگیران محدود است، دارای 37 درجه و 26 دقیقه عرض شمالی و 59 درجه و 7 دقیقه طول شرقی است، در دامنه‌ی رشته کوه هزار مسجد قرار گرفته و ارتفاع آن از سطح دریا 450 متر است، راه شوسه قوچان- درگز از گردنه‌ی معروف الله اکبر می‌گذرد. شهر درگز به علت محصوربودن بین کوهها و تپه‌های مجاور و کمی ارتفاع آن نسبت به سطح دریا دارای آب و هوای نسبتاً گرمسیری است، مهمترین رودخانه‌های آن زنگانلو است که از هزارمسجد سرچشمه می‌گیرد.
مرکز درگز محمدآباد و ای بسا با شهر نسای سابق یکی باشد، بین نسا و سرخس دشت خاوران قرار داشت که مرکز آن مهنه یا میهنه نام داشت، ابوسعید ابوالخیر عارف مشهور در این قریه به دنیا آمده است، ابیورد یا باورد نیز جزو خاک خاوران محسوب می‌شد.
درگز به علت مجاورت با مرز ایران و روسیه شوروی از اهمیت سیاسی و نظامی خاصی برخوردار است، قلعه‌ی معروف و مستحکم نادری دربخش کلات نزدیک مرز قرار دارد، آثار تاریخی درگز عبارتند از: برجهای دیدبانی کلات که به منزله‌ی دیدگاه‌های نظامی به شمار می‌روند و به دوره‌ی نادرشاه افشار تعلق دارد و آب انبارهای تاریخی قریه خشت واقع در 12 کیلومتری شمال غربی کلات و سد نادری که در شمال کلات بر روی رودخانه‌ی ژرفی به ارتفاع 70 متر ساخته شده، بعضی از باستانشناسان ساختمان آن را به دوران سلجوقیان نسبت می‌دهند و کاخ خورشید متعلق به دوره‌ی نادرشاه که در وسط باغ بزرگی بنا شده و به احتمال زیاد برای سکونت خود ساخته است و در بند نادری و کتیبه نادری، این دربند در 138 کیلومتری سرخس قرار دارد و دارای کتیبه‌ای است به زبان فارسی و ترکی که به کتیبه‌ی نادری معروف است و مسجد نادری که در 138 کیلومتری سرخس قرار دارد و از بناهای دوره‌ی نادرشاه است.
شهرت کلات در تاریخ از اواخر قرن هشتم هجری است که امیرتمیور آن را محاصره کرده و پس از تسخیر و خرابی آن به تجدید بنای آن فرمان داد، نادر از موقعیت طبیعی قلعه‌ی کلات استفاده کرده و از زمان وی به کلات نادری مشهور شد، هدف نادر این بود که در این محل قلعه غیرقابل تسخیری بنا کند و محل امنی برای گنجینه‌هایی که از هندوستان آورده بوده باشد، بعد از نادرشاه کلات تا سال 1303 ه. ق پایتخت خانی کوچکی بود که ظاهراً از دولت ایران تبعیت می‌کرد و تا زمان تحدید سرحدات روس و ایران، ابیورد و بعضی از نقاط دیگر جزو قلمرو خانی مذکور محسوب می‌شدند.

قوچان

شهرستان قوچان تا تهران 807 کیلومتر فاصله دارد، از شمال به مرز ایران و شوروی، از مشرق به درگز، از جنوب و مغرب به نیشابور محدود است، دارای 37 درجه و 7 دقیقه عرض شمالی و 38 درجه و 30 دقیقه طول شرقی است، منطقه‌ای است کوهستانی، ارتفاع آن از سطح دریا 1.350 متر است، آب و هوای آن بواسطه‌ی وجود ارتفاعات هزارمسجد و آلاداغ و شاه جهان در تابستان معتدل و در زمستان سرد است. رودخانه‌ی اترک از مشرق قوچان به طرف مغرب جریان دارد و مقدار زیادی از اراضی حوضه‌ی آن را آبیاری می‌کند.
شهر قوچان را با شهر باستانی اشک (25) یا ارسکه (26) یکی دانسته‌اند، در قرون وسطی به نام خبوشان و خوجان معروف بود، جغرافیانویسان اسلامی آن را استوا نامیده‌اند که مطابق استابند و یا استاسنه است که اینرودورخارا کسی از آن نام برده است. بنا به قول یاقوت مرکز آن خوشان (27) نام داشته و مشتمل بر 93 قریه بوده است، وی استوا را (آفتابگیر) معنی کرده است، به استناد گفته‌ی حمدالله مستوفی در زمان وی (قرن هشتم هجری) در دفاتر مالیاتی عهد مغول خبوشان را استوا می‌نوشتند، ضمن توصیف از فراوانی محصول قوچان گوید در زمان هولاگوخان تجدید بنا شد و نوه‌اش ارغون خان (683-690 هـ. ق) بر وسعت شهر افزود (28) و زمانی که غازانخان در خراسان حکومت می‌کرد به فرمان او یک معبد بودائی در قوچان بنا گردید، شاه عباس اول (996- 1038 هـ. ق) برای جلوگیری از تاخت و تاز ازبکان و ترکمنها به نواحی شرقی ایران اکراد سلحشور را از نواحی غربی ایران به خراسان کوچ داد، از جمله ایرج زعفرانلو در قوچان ساکن شدند. در سفری که نادرشاه به سمرقند و بخارا کرد چند صفحه از قرآنی را که به خط غیاث‌الدین بایسنقر تحریر شده بود و در مقبره‌ی تیمور جای داشت همراه خود به قوچان آورد، بعدها به فرمان ناصرالدین شاه، دو ورق از آن به موزه‌ی تهران منتقل شد، در سال 1160 هـ. ق نادر در یکی از تپه‌‌های نزدیک شهر که بعدها به نادر تپه مشهور شد در سراپرده‌ی خود کشته شد، قوچان چندین بار بر اثر وقوع زلزله ویران گردیده است، از جمله از زلزله سال 1312 هـ. ش آسیب فراوان دید، شهر کنونی به کمک و همت محمدناصرخان شعاع الدوله رئیس طایفه زعفرانلو بوسیله مهندسین روسی در 12 کیلومتری شهر کهنه بنا گردید. آثار تاریخی قوچان عبارتند از: میل رادکان که دارای 25 متر ارتفاع است و متعلق به قرن ششم هجری است و مرقد امامزاده ابراهیم از اولادان حضرت رضا (علیه السلام) در این شهر است.

فردوس

شهرستان فردوس تا تهران 1.158 کیلومتر فاصله دارد، از شمال به گناباد و کویر نمک، از مشرق و جنوب به بیرجند و دشت لوت و از مغرب به طبس محدود است، دارای 34 درجه عرض شمالی و 58 درجه و 8 دقیقه طول شرقی است، در دامنه‌ی کوههای کلات و در جلگه واقع شده، کویر نمک در مغرب و قسمتی از شمال آن کشیده شده است، ارتفاع آن از سطح دریا 1.297 متر است به علت وزش بادهایی که از کویر می‌وزد دارای آب و هوای متغیر است.
فردوس سابقاً تون نام داشت و از شهرهای آباد قهستان بود، مقدسی آن را شهری پرجمعیت ذکر کرده و ناصرخسرو قبادیانی از چهارصد کارگاه زیلوبافی آن نام برده است (29). بر اثر حمله‌ی مغول ویران شد و مجدداً تجدید بنا گردید، از آثار تاریخی آن خرابه‌های ارکی است و در وسط شهر که آن را منسوب به دوره‌ی عمرولیث صفاری می‌دانند.

طبس

شهرستان طبس تا تهران 1.345 کیلومتر فاصله دارد، از شمال به کویر نمک و کاشمر، از مشرق به بیرجند و فردوس، از جنوب به کویر لوت و استان کرمان و از مغرب به کویر لوت و یزد محدود است، دارای 33 درجه و 36 دقیقه عرض شمالی و 56 درجه و 53 دقیقه طول شرقی است، طبس در دامنه‌ی کوه قرار گرفته، ارتفاع آن از سطح دریا 900 متر است، آب و هوای آن در نواحی کوهستانی معتدل و در قسمتهای جلگه‌ای گرم و سوزان است.
از سال 1311 هـ. ش نام طبس به گلشن تبدیل شد و لیکن این نام متروک گردید و همان نام قدیمی آن باقی ماند، در دوره‌ی اسلامی در ایالت قهستان دو شهر به نام طبس وجود داشت که آن را طبسین می‌گفتند گاهی نیز به اشتباه این نام را به هریک از آنها اطلاق می‌کردند. در حالی که جغرافیانویسان اسلامی برای هریک از آنها مشخصاتی قائل شده بودند، از جمله یکی را طبس العناب یا طبس مسینان و دیگری را که ساکنین آن پیرو مذهب تشیع بودند طبس التمر (طبس خرما) می‌خواندند، شهر اخیر در کنار کویر بزرگ قرار گرفته بود، اکثر راههایی که از کویر عبور می‌کرد به این شهر منتهی می‌شد به همین مناسبت بلاذری آن را دروازه‌ی خراسان نامیده است (30). در زمان خلافت عثمان مجاهدین اسلام به سرداری عبدالله بن ورقه دو طبس را فتح کردند، بنا به قول ابن حوقل این شهر در قرن چهارم هجری از قاین کوچکتر بوده (31) و نخلستانهای زیاد داشته است، به علت قرار گرفتن در کنار کویر از مناطق گرمسیری محسوب می‌شده، مقدسی از مسجد زیبا و حمامهای پاکیزه آن یاد کرده است (32). ناصرخسرو علوی در سال 444 هـ. ق از این شهر بازدید کرده و در همان زمان امیری به نام گیلکی بن محمد بر آنجا حکومت می‌کرده (33)، یاقوت و حمدالله مستوفی (34) در آثار خود از طبس خرما به نام طبس گیلکی نام برده‌اند، در نیمه‌ی دوم قرن پنجم هجری طبس به تصرف پیروان مذهب اسماعیلیه درآمد، سلطان سنجر (511- 552 هـ. ق) در سال 494 هـ. ق امیریرغش را به فتح غلاع اسماعیلیه واقع در قهستان و طبس فرستاد، یرغش بعد از کشت و کشتار و خرابی بسیار به مرو پایتخت سلطان سنجر مراجعت کرد، بار دیگر در سال 497 هـ. ق به این نواحی برگشت و اسماعیلیه را تحت فشار قرار داد، عاقبت سلطان سنجر به صلاحدید بعضی از درباریان خود با اسماعیلیان صلح کرد به این شرط که آنها از بنا کردن قلاع خودداری کنند، در دوره‌ی سلطنت شاه عباس اول (996- 1038 هـ. ق) به تصرف عبدالمؤمن خان ازبک درآمد و ازبکان آنجا را ویران ساختند.
آثار تاریخی آن عبارتند از: امامزاده حسین متعلق به قرن پنجم هجری و مناره‌ی کبیر از آثار قرن پنجم هجری، که به سبک مناره‌های دوره‌ی سلجوقی است، برج یا مناره‌ی کرات واقع در دهکده‌ی کرات، این مناره دارای کتیبه‌ای به خط کوفی است و متعلق به قرن پنجم هجری است و مدرسه دو منار گلشن متعلق به قرن پنجم هجری و مسجد جامع متعلق به دوره‌ی صفویه و قلعه‌ی خرابه‌ای متعلق به دوره‌ی صفویه می‌باشد.

اسفراین

شهرستان اسفراین تا تهران 772 کیلومتر فاصله دارد، از شمال به بجنورد، از مشرق به قوچان، از جنوب به سبزوار و از مغرب به جاجرم محدود است، دارای 37 درجه و 6 دقیقه عرض شمالی و 57 درجه و 29 دقیقه طول شرقی است، قسمتی از شهرستان اسفراین در دامنه‌ی کوه شاه جهان و قسمتی دیگر از آن در جلگه واقع شده است، دارای آب و هوای سردسیری است.
اسفراین شهرستان نوبنیادی است که از شهر قدیم اسفراین که در شمال شرقی خراسان و جزو نیشابور بود نام گرفته، بنا به قول مقدسی اسفراین جلگه وسیعی بوده که در آن برنج و انگور به مقدار زیاد به عمل می‌آمده است، مرکز آن شهری به همین نام بوده که جمعیت زیاد و دارای بازارهای پررونقی بوده است، بنا به گفته‌ی یاقوت شهر اسفراین را در گذشته مهرجان می‌گفتند (35)، به عقیده‌ی وی نام اسفراین در اصل اسپرآئین بود به مناسبت اینکه اهالی شهر اکثر اوقات با خود سپر همراه داشتند، در سال 617 هـ. ق مغولان اسفراین را تاراج کردند، در سال 725 هـ. ق توسط امیرتیمور و در سال 1006 هـ. ق توسط ازبکان و همچنین در سال 1144 هـ. ق توسط افاغنه ویران شد، همانطور که گفته شد بخش سابق اسفراین که در سال 1339 تبدیل به شهرستان شد از همین شهر نام گرفته و مرکزش میان آباد است.

شیروان

شهرستان شیروان در 773 کیلومتری تهران قرار دارد، از شمال به باجگیران، از مشرق به قوچان، از جنوب به میان آباد و از مغرب به بجنورد محدود است، دارای 37 درجه و 27 دقیقه عرض شمالی و 57 درجه و 55 دقیقه طول شرقی است، قسمت شمالی آن کوهستانی است، رودخانه‌ی اترک در جنوب آن جریان دارد. بر طبق قانون تقسیمات کشوری سال 1316 هـ. ش از بخشهای شهرستان قوچان شد و در خرداد ماه 1339 هـ. ش به شهرستان تبدیل گردید، در اردی‌بهشت سال 1308 هـ. ش بر اثر زلزله ویران شد و پس از دوسال بار دیگر با اسلوب صحیح تجدید بنا گردید.

پی‌نوشت‌ها:

1. Xvarasan
2. ظفرنامه، تألیف شرف الدین علی یزدی، ج1، ص 469.
3. نزهت القلوب، حمدالله مستوفی، به کوشش دبیرسیاقی، ص 177.
4. Tunokain
5. سرزمینهای خلافت شرقی، تألیف لسترنج، ترجمه محمود عرفان، ص 377.
6. صورةالارض، ابن حوقل، ترجمه دکتر شعار، ص 180.
7. نزهت القلوب، به اهتمام لسترنج، ص 146-145.
8. معجم البلدان، یاقوت، ج1، ص 537.
9. نزهت القلوب، حمدالله مستوفی، به کوشش دبیرسیاقی، ص 184.
10. نزهت القلوب، به اهتمام لسترنج، ص 154.
11. سنی الملوک الارض، تألیف حمزه اصفهانی، ص 48.
12. Nivakshapuhr
13. ریاض السیاحه، تألیف شیروانی، ص 384.
14. Aparnak
15. شهرستانهای ایران، مارکوات، ص 52.
16. صورةالارض، ابن حوقل، ترجمه دکتر شعار، ص 167.
17. معجم البلدان، یاقوت حموی، ج5، ص 331.
18. بستان السیاحه، ص 384.
19. نزهت القلوب، به اهتمام لسترنج، ص 154.
20. معجم البلدان، یاقوت، ج1، ص 316.
21. صورةالارض، ابن حوقل، ترجمه دکتر شعار، ص 180.
22. نزهت القلوب، حمدالله مستوفی، به کوشش محمد دبیرسیاقی، ص 176.
23. الکامل، ابن اثیر، ترجمه ابوالقاسم حالت، ج19، ص 83.
24. نزهت القلوب، حمدالله مستوفی، به کوشش دبیرسیاقی، ص 175.
25. Asak
26. Arsaka
27. معجم البلدان، یاقوت، ج2، ص 344.
28. نزهت القلوب، حمدالله مستوفی، به کوشش دبیرسیاقی، ص 185.
29. سفرنامه ناصرخسرو، به کوشش دکتر نادر وزین‌پور، ص 131.
30. فتوح البلدان، بلاذری، ترجمه‌ی دکتر آذرتاش آذرنوش، ص 285.
31. صورةالارض، ابن حوقل، ترجمه دکتر شعار، ص 180.
32. احسن التقاسیم فی معرفت الاقالیم، ترجمه منزوی، بخش دوم، ص 471.
33. سفرنامه ناصرخسرو، ص 130.
34. نزهت القلوب، حمدالله مستوفی، به کوشش دبیرسیاقی، ص 173.
35. معجم البلدان، یاقوت حموی، ج1، ص 177.

منبع مقاله :
بیات، عزیزالله؛ (1393)، کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران، تهران: مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم