بي نهايت عشق
بي نهايت عشق
بي نهايت عشق
نويسنده: داستان عارفان
روايت است كه سياهي را نزد شاه مردان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام آوردند كه دزدي كرده بود حضرت به او فرمود: اي اسود! تو دزدي ؟ گفت : آري يا اميرالمؤمنين. حضرت فرمود: آيا قيمت آنچه دزديدي به يك دانگ و نيم زر مي رسد؟ گفت : بله يا اميرالمؤمنين ! حضرت فرمود: يك بار ديگر از تو بپرسم ، اگر اعتراف آوردي دست ترا ببرم . گفت : چنان كن يا اميرالمؤمنين ! حضرت بار ديگر از وي بپرسيد و او اعتراف آورد. اميرالمؤمنين عليه السلام دست راستش را ببريد. آن سياه، دست بريده را در دست چپ گرفت و بيرون رفت . خون از دستش مي چكيد. ابن كرار به وي رسيد، گفت : يا اسود! دست تو را كه بريد؟ گفت : اميرالمؤمنين ، پيشرو سفيدرويان و سفيد دستان و مولاي من و مولاي جمله مخلوقات و وصي بهترين پيغمبران . ابن كرار گفت : او دست تو را بريده است و تو مدح و ثناي او مي گويي ؟
گفت : چگونه نگويم كه دوستي او با گوشت و پوست و خون من آميخته است . وي دست من را به حق بريد، نه به باطل . ابن كرار پيش اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و آنچه شنيده بود باز گفت ، اميرالمؤمنين عليه السلام گفت : ما را دوستاني باشند كه اگر به ناخن پاره پاره شان كنيم ، جز در دوستي نيفزايد و دشمناني نيز باشند كه اگر عسل در گلويشان كنيم ، جز دشمني نيفزايد. اميرالمؤمنين عليه السلام ، فرزندش حسن عليه السلام را فرمود كه آن سياه را باز آورد. حضرت فرمود : اي اسود! من دست تو را بريدم ، تو مدح و ثناي من کردي! مرد سياه گفت: من كه باشم كه ثناي تو كنم . حضرت دست او بر جاي خود نهاد و رداي مبارك خود بر وي افكند و دعايي بر آنجا خواند، در همان حال دست وي درست شد، چنانكه گويي هرگز نبريده اند.
منبع:کاظم مقدم
معرفی پایگاههای اینترنتی
گفت : چگونه نگويم كه دوستي او با گوشت و پوست و خون من آميخته است . وي دست من را به حق بريد، نه به باطل . ابن كرار پيش اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و آنچه شنيده بود باز گفت ، اميرالمؤمنين عليه السلام گفت : ما را دوستاني باشند كه اگر به ناخن پاره پاره شان كنيم ، جز در دوستي نيفزايد و دشمناني نيز باشند كه اگر عسل در گلويشان كنيم ، جز دشمني نيفزايد. اميرالمؤمنين عليه السلام ، فرزندش حسن عليه السلام را فرمود كه آن سياه را باز آورد. حضرت فرمود : اي اسود! من دست تو را بريدم ، تو مدح و ثناي من کردي! مرد سياه گفت: من كه باشم كه ثناي تو كنم . حضرت دست او بر جاي خود نهاد و رداي مبارك خود بر وي افكند و دعايي بر آنجا خواند، در همان حال دست وي درست شد، چنانكه گويي هرگز نبريده اند.
منبع:کاظم مقدم
معرفی پایگاههای اینترنتی
کاغذ ديواري مذهبي
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}