«حقيقت توبه» (2)
«حقيقت توبه» (2)
«حقيقت توبه» (2)
راز و نياز
خسارتهاى گناه
علاوه بر اين ضررها براى كسانى كه ارج و منزلت انسانى يافتهاند، بر اثر بعضى از گناهان، آن مرتبه از دست مىرود، ضرر مىكنند، و در بعد ارزشى ورشكست مىشوند. حتى اعتقاد به خدا و دين هم شرط داشتن اين ارزشها نيست. انسانهايى هستند كه حق شناسند، اگر كسى به آنها خدمت كند، سعى مىكنند خدمتش را جبران كنند؛ اگر يك جايى حقناشناسى و ناسپاسى كنند، وجدانشان ناراحت مىشود؛ اگر چه به خداوند اعتقاد ندارند، ولى اهل وفا هستند. بلاخره لازمه ايمان يك شخص مؤمن اين است كه ارتكاب گناه را علاوه بر ضررهاى دنيوى، موجبات ناراحتىها، رنجها و عذابهايى تا قيامِ قيامت بداند. بايد بداند ضررهاى كمى متوجه گناهكار نيست. با يك گناه، مريضى ضعف و آشفتگى روانى پديد مىآيد و آرامش روحى انسان از دست مىرود، و اگر توبه نكند، عذابهاى جهنم سرانجام كار او مىشود. اگر اندكى وجدان انسان بيدار باشد نبايد نعمتهاى خداوند را در راه دشمنى با خداوند صرف كند! كسى كه ايمان ندارد حسابش جداست. كلام ما درباره كفّار نيست، بحث ما درباره مؤمنى است كه مبتلا به گناه شده است. او بايد چه كند كه انگيزه توبه پيدا كند؟ يك راه اين است كه درباره اثر گناه و خسارتهاى آن بيانديشيد. قيمت اين چند دقيقه عمر انسان كه با گناه ضايع شده است، از هر چيز ارزشمندى بيشتر است.
محروميتهاى ناشى از گناه
آثار اطاعت و بندگى
مؤمنين، آنهايى كه ايمان قوى دارند، در گرفتارىها و مصيبتها، با آن كه دركشان بسيار بيشتر از ماست، آرامش روحىشان محفوظ است و يك وقار، سنگينى و متانت خاصى دارند. اما ما چه؟ بر اثر يك مسأله كوچك اعصابمان خرد مىشود، بدگويى مىكنيم و حتى رفتارهاى زشت از ما سر مىزند. اين آرامشِ روحى، آن وقار روحى و متانت مؤمنين نعمت عجيبى است و ما به هيچ وجه نمىتوانيم ارزشش را درست درك كنيم. ولى اهل معصيت از اين نعمتها بىبهرهاند.
گفتنى است از رحمتهاى دائم و متناوب خدا نسبت به اوليائش، هيچ كس خبر ندارد. نمونه آن را در آيات و رواياتى كه چند شب پيشتر خوانديم. ملاحظه فرموديد كه خدا با بعضى از بندگانش مناجات مىكند، «فناجيته سر2»؛ كسى نمىفهمد دل اولياى خدا كجاست، با چه كسى هست، چه مىشنود، چه مىكند، چه آرامشى دارد. چه لذّتى مىبرد، چه انسى با خداى خودش دارد، كس ديگرى متوجه نمىشود و نبايد هم متوجه بشود، اين يك راز است!
امّا اهل فسق و فجور و اهل معصيت از اين چيزها بهرهاى ندارند. بالاتر از همه، اين عنايتها با توانِيك عدد بالايى در قيامت ظاهر مىشود. آن جا خدا بندگانى دارد كه هر لحظه آنها را نوازش مىكند، نوازشى كه يك لحظهاش به همه عالم مىارزد: «فأنظر اليهم كلّ يومٍ سبعين مرّة و اكلّمهم كلما نظرت اليهم3» خدا بندههايى اين چنين دارد. بندههايى هم هستند كه «لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ4»؛ به تعبير خودمانى، خدا با آنها قهر است، نه نگاهشان مىكند و نه با آنها حرف مىزند و نه اجازه مىدهد كه حرف بزنند! تصور كنيد كسى كه از عطشْ در حالِ جان دادن است، چقدر نياز به جرعهاى آب دارد. انسان در قيامت نيازش به نوازش الهى از نياز تشنهاى كه رو به مرگ است به يك جرعهى آب، بيشتر است. آن جا خدا با او قهر مىكند، «لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ» حرف هم باايشان نمىزند، «وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ5»، اجازه هم نمىدهد كه حرف بزنند و درخواستى بكنند و اينها آثار گناه است! آثار گناه و خوددارى از تقواست.
چرا توبه؟
فرض كنيد يك مهمانىِ عامى ترتيب دادهاند. مجلسى است كه بزرگان، علما، شخصيتها، موجهين، معتمدين مردم در آن حضور دارند و چون مهمانى عام است بنده هم حاضر باشم! اگر حاضر شوم در حالى كه بدنم متعفّن باشد، كنار هر كس كه بنشينم رويش را بر مىگرداند، قيافهام زشت است، كسى رغبت نمىكند نگاه به صورتم بيندازد، از بوى بد دهانم، مردم متأذى مىشوند. اگر اجازه دادند با لباسِ كثيف و آلوده و چرك، نفسِ بدبو، بدنِ متعفّن، قيافه زشت، به اين مجلس وارد شوم، آيا خودم رغبت مىكنم در اين مجلس حاضر شوم؟ به يقين با اين بدنِ كثيف و متعفّن، با اين نفس متعفّن، بدن پر از زخم و چرك و آلودگى و لباسهاى كثيف من خجالت مىكشم در اين مهمانى حاضر شوم. ما در عرصه قيامت آرزو داريم در جايى حاضر شويم كه دارِ پذيرايى و دارِ اكرامِ الهى است؛ آن جايى كه از انبياء، از اولياء، از شهدا پذيرايى مىكنند. امّا ما بدنمان كثيف، زبانمان و دهانمان متعفّن است گفتهايم براى اين كه دروغ، تهمت زدهايم و غيبت كردهايم. آنجا آثار اعمال ما ظاهر مىشود، لباس زيبايى نداريم، لباس كثيف و مندرس و چهره زشت و چروكيدهاى داريم كه جملگى از آثار گنهكاران در قيامت است. اكنون با قيافههايى چروكيده و زشت، متعفّن و كثيف، مىشود در يك مجلسى كه همه لباسهاى زيبا، «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ8» چهره شاداب، خرّم، خندان و مسرور دارند رفت؟ اين بالاترين رنج است. اما وقتى گفتند توبه كن تا همه اينها اصلاح شود، ما چه مىگوييم؟ مىگوييم حالا ببينيم چه طور مىشود! اين حرف چه منطقى دارد؟ كدام عقلى اين را قبول مىكند؟ به تعبير قرآن «أُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»؛ در نامه عملمان كه سيئات نوشته شده، با توبه آنها محو مىشود و جاى آنها «حسنه توبه» نوشته مىشود. بايد توجه داشت: توبه خود يك عمل صالح است، نامه سياه به نور توبه نورانى مىشود و سياهىهاى قبلىاش هم پاك مىشود. با اين همه فوايد توبه باز هم در برخى از انسانها اراده توبه پيدا نمىشود. ممكن است يك استغفراللهى بگويد و گاهى يك اشكى هم بريزد، اما به حقيقت قصد ندارد دست از گناه بكشد و اين خود عقوبتى است براى گناهانى كه قبلاً مرتكب شده است: «بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ9» گناهان، آينهى دل را سياه مىكند. سبب مىشود انسان ديگر درك صحيحى نداشته باشد و ارادهاى هم از او ناشى نمىشود.
فرصت استثنايى
آثار گناه در مناجات تائبين
پی نوشت:
1. حمد، 6.
2. مناجات شعبانيه.
3. بحارالأنوار، ج 74، ص 23، باب 2، روايت 6.
4. آلعمران، 77.
5. مرسلات، 36.
6. فرقان، 70.
7. كافى، ج 2، ص 435، باب التوبة، روايت 10.
8. قيامت، 22.
9. مطففين، 14.
10. بقره، 74.
معرفی سایت مرتبط با این مقاله
تصاویر زیبا و مرتبط با این مقاله
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}