چهره نفاق
چهره نفاق
چهره نفاق
نويسنده: محمد محمدي اشتهاردي
مطّرف پسر مغيرة بن شيعه مي گويد: با پدرم نزد معاويه رفتم ، پدرم ، به حضور معاويه رفت و آمد مي كرد و با او گفتگو مي نمود، و بعد نزد ما مي آمد و از عقل و سياست و هوش معاويه سخناني مي گفت ، و او را مي ستود. ولي يك شب پدرم مغيره ، به خانه آمد، ديدم بسيار غمگين است و در فكر فرو رفته ، پس از ساعتي ، ديدم همچنان غمگين است ، گمان بردم كه اتفاق ناگواري براي او رخ داده است ، گفتم : اي پدر، چه شده كه از آغاز شب تاكنون غمگين هستي و در فكر فرورفته اي ؟ پدرم در پاسخ گفت :پسرم ! از نزد كافرترين و ناپاكترين انسانها نزد تو آمده ام يا بني جئت من عند اكفر النّاس واخبثهم . گفتم : او كيست ؟ گفت : معاويه است .
گفتم : چطور؟ گفت : در حضور معاويه بودم ، مجلس خلوت شد و من بودم و معاويه ، به او گفتم :اي رئيس مؤمنان ! سنّ و سال تو بالا رفته ، اكنون اگر به گسترش عدل و داد بپردازي براي تو بهتر است ، خوب است با برادران خود از بني هاشم ، خوشرفتاري كني ، و صله رحم نمائي ، سوگند به خدا اكنون در نزد آنها هيچ چيز نيست كه از آن بترسي ، و آن چيز براي سلطنت تو خطرناك باشد، بنابراين اگر رابطه نيكي با آنها برقرار سازي ، ذكر و پاداشش براي تو باقي مي ماند، و بعد از مرگ تو، تو را به نيكي ياد مي كنند. معاويه در جواب نصايح من گفت : هيهات !، كدام ذكر است كه باقي مانده و اميد بقاي آن است ؟ آن قدرت و حكومت قبيله تيم و ابوبكر بود كه با مرگ ابوبكر، پايان يافت و جز نامي از ابوبكر (در تاريخ ) باقي نمانده است ، و آن حكومت و قدرت قبيله عدي و عمر بود كه آنهمه شكوه داشت و ده سال ، سر پا بود، ولي با مرگ عمر، فرو ريخت و جز نام عمر (در تاريخ ) چيز ديگري باقي نمانده است . ولي در مورد ابن ابي كبشه (پيامبر (ص) ) نام او هر روز پنج بار در اذان با صداي بلند ذكر مي شود و مردم شب و روز اين جمله را مي شنوند: و اشهد انّ محمدا رسول الله بنابراين اي بي پدر غير از اين مورد، چه عملي باقي مي ماند و چه ذكر دوام مي يابد كه تو مرا نصيحت به ثواب و خوشرفتاري با بني هاشم مي كني لا و الله الا دفنا دفنا: نه به خدا سوگند، از روش خود دست بردار نيستم ، مگر آن وقت فرا رسد كه ياد پيامبر(ص ) را دفن كنم ، و مردم را به فراموش كردن آن ، عادت دهم . اين است باطن خبيث معاويه ، كه نقل كننده آن مغيرة بن شعبه يكي از سرسپردگان دستگاه معاويه مي باشد، آيا با توجه به اين مطلب ، مي توان گفت : كه معاويه ذره اي دين داشته است ؟!
منبع:داستان دوستان
معرفي سايت مرتبط با اين مقاله
گفتم : چطور؟ گفت : در حضور معاويه بودم ، مجلس خلوت شد و من بودم و معاويه ، به او گفتم :اي رئيس مؤمنان ! سنّ و سال تو بالا رفته ، اكنون اگر به گسترش عدل و داد بپردازي براي تو بهتر است ، خوب است با برادران خود از بني هاشم ، خوشرفتاري كني ، و صله رحم نمائي ، سوگند به خدا اكنون در نزد آنها هيچ چيز نيست كه از آن بترسي ، و آن چيز براي سلطنت تو خطرناك باشد، بنابراين اگر رابطه نيكي با آنها برقرار سازي ، ذكر و پاداشش براي تو باقي مي ماند، و بعد از مرگ تو، تو را به نيكي ياد مي كنند. معاويه در جواب نصايح من گفت : هيهات !، كدام ذكر است كه باقي مانده و اميد بقاي آن است ؟ آن قدرت و حكومت قبيله تيم و ابوبكر بود كه با مرگ ابوبكر، پايان يافت و جز نامي از ابوبكر (در تاريخ ) باقي نمانده است ، و آن حكومت و قدرت قبيله عدي و عمر بود كه آنهمه شكوه داشت و ده سال ، سر پا بود، ولي با مرگ عمر، فرو ريخت و جز نام عمر (در تاريخ ) چيز ديگري باقي نمانده است . ولي در مورد ابن ابي كبشه (پيامبر (ص) ) نام او هر روز پنج بار در اذان با صداي بلند ذكر مي شود و مردم شب و روز اين جمله را مي شنوند: و اشهد انّ محمدا رسول الله بنابراين اي بي پدر غير از اين مورد، چه عملي باقي مي ماند و چه ذكر دوام مي يابد كه تو مرا نصيحت به ثواب و خوشرفتاري با بني هاشم مي كني لا و الله الا دفنا دفنا: نه به خدا سوگند، از روش خود دست بردار نيستم ، مگر آن وقت فرا رسد كه ياد پيامبر(ص ) را دفن كنم ، و مردم را به فراموش كردن آن ، عادت دهم . اين است باطن خبيث معاويه ، كه نقل كننده آن مغيرة بن شعبه يكي از سرسپردگان دستگاه معاويه مي باشد، آيا با توجه به اين مطلب ، مي توان گفت : كه معاويه ذره اي دين داشته است ؟!
منبع:داستان دوستان
معرفي سايت مرتبط با اين مقاله
تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}