نویسنده: رسول سعادتمند




 

اجبار رژیم به آزادی امام

بعد از اینکه دستگاه دید بیش از این نمی‌تواند این فضاحت را تحمل کند و از تمام ممالک اسلامی و غیر اسلامی فشار آوردند و نفرتهای ممالک اسلامی را نسبت به خود احساس نمود، وقتی اوضاع را چه از داخل و چه از خارج تاریک دیدند، اینها شبانه مرا به اینجا آوردند تا به اصطلاح مرا سالم به اینجا برسانند. آنها می‌گفتند ما باید شما را محفوظ نگاه داریم. آنها می‌ترسیدند که مردم به من آسیبی برسانند! آیا ملت اسلام قصد جان مرا دارند؟! بعد از رسواییها، وقتی دیدند دیگر نمی توانند هیچ جای پایی بگذارند و تمام ملتها، دولتهای خارجی با آنها نظر خوشی ندارند، و مخصوصاً دیدند اکنون ایام حج و محرم است و معلوم نیست در مراسم حج چه خواهد شد و در ماه محرم چه خواهد شد، ما را آزاد کردند؛ ولی بعداً به خیال سمپاشی افتادند. فکر کردند با مطبوعات می‌توانند ما را در نظر مردم خوار کنند؛ خیال کردند می‌توانند بین مردم و روحانیت جدایی ایجاد کنند. (1)

توطئه‌ای با عنوان اتحاد مقدس

چند روز است آزاد شده ام. فرصت مطالعه روزنامه نداشتم. در زندان فراغت داشتم و مطالعه می‌کردم تا اینکه روزنامه اطلاعات، مورخ سه شنبه 18 فروردین 43، را به من دادند. من از آقایان گله دارم که چرا زودتر به من [اطلاع ] ندادند. در این روزنامه کثیف اطلاعات [روزنامه اطلاعات زمان شاه]، تحت عنوان «اتحاد مقدسی»، در سرمقاله نوشته بودند که با روحانیت تفاهم شده و روحانیون با «انقلاب سفید» شاه و ملت موافق هستند! کدام انقلاب؟ کدام ملت؟ این انقلاب مربوط به روحانیت و مردم است؟! ... روحانیت با این «انقلاب» موافق نیست. ما که وسیله انتشاراتی نداریم؛ همه چیز را از ما گرفته‌اند. تلویزیون و رادیو را از ما گرفته‌اند. تلویزیون که در دست آن نانجیب (2) است؛ رادیو هم که در دست خودشان هست؛ مطبوعات ما کثیف است. آنها مطلبی را می نویسند یا می‌گویند، فوراً به تمام نقاط دور دست می‌رسانند؛ آن وقت مردم بی اطلاع فکر می کنند که روحانیون هم با آنها هستند. روحانیون با این مفاسد دوستی ندارند. اگر روزنامه
اطلاعات جبران نکند، با عکس العمل شدید ما مواجه خواهد شد. (3)

تهمت سازش به روحانیت

شما دیدید که روزنامه اطلاعات در روز سه شنبه هجدهم فروردین نوشت که ... جای خوشوقتی است که مقامات روحانی با دولت موافقت کردند در انقلاب شاه و ملت. رفتند تهران اعتراض کردند که آقا این روحانی را معرفی کنید؛ این خمینی است؟ تا ما بگوییم علیه اللعنه. سایر علمای اسلامند؟ خوب معرفی کنید؛ دست بگذارید رویش...
این علمای اسلام؛ این علمای اسلام در ماورای جو هستند؟ اینهایی که با شما یک قرارداد سری کرده‌اند، خوب اسم ببرید. آقا، اگر مردی اسم ببر؛ بگو که خمینی، توی حبس ما رفتیم پیش او، و او گفت که بر گذشته‌هاصلوات! خمینی غلط می‌کند همچو حرفی می‌زند خلاف دین اسلام؛ خمینی می‌تواند تفاهم کند با ظلم؟ غلط می‌کند. خمینی آنجا هم که بود، تو حبس هم که بود، مجد اسلام را حفظ می‌کرد، می‌تواند حفظ نکند؟ اسلامی که پیغمبر اسلام اینقدر زحمتش را کشیده است؛ ائمه‌هادی اینقدر خون دلش را خورده‌اند؛ علمای اسلام اینقدر زحمت کشیده‌اند؛ خمینی و امثال خمینی می‌توانند که یک چیزی بگویند که بر خلاف مصالح اسلام باشد؟ خمینی را از جامعه بیرون می‌کنیم. (4)

خمینی تفاهم نخواهد کرد

خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. با سرنیزه نمی‌شود اصلاحات کرد. با نوشتن «خمینی خائن» به دیوارهای تهران که مملکت اصلاح نمی‌شود! دیدید غلط کردید؟ دیدید اشتباه کردید؟ خاضع به احکام اسلام شوید ما شما را پشتیبانی می‌کنیم. اگر از آزاد نمودن ما برنامه دیگری دارند، اگر خیال دیگری در سر دارند، اگر می‌خواهند آشوب کنند، بسم الله! بفرمایند.
در روزنامه [مورخ 13/5/1342] که مرا از زندان قیطریه آوردند، نوشتند که مفهومش این بود که روحانیت در سیاست مداخله نخواهد کرد. من الآن حقیقات موضوع را برای شما بیان می‌کنم. آمد یک نفر از اشخاصی که میل ندارم اسلامش را بیاورم، گفت آقا سیاست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فریب، نیرنگ، خلاصه پدرسوختگی است! و آن را شما برای ما بگذارید! چون موقع مقتضی نبود نخواستم با او بحثی بکنم. گفتم: ما از اول وارد این سیاست که شما می‌گویید نبوده ایم. امروز چون موقع مقتضی است، می‌گویم.
اسلام این نیست. والله اسلام تمامشی سیاست است. اسلام را بد معرفی کرده‌اند. سیاست مدن از اسلام سرچشمه می‌گیرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم؛ من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی اینجاست. باید این مملکت را از این گرفتاریها نجات داد. نمی‌خواهند این مملکت اصلاح بشود؛ اجانب نمی‌خواهند مملکت آباد شود. اینها حتی آب هم برای این ملت تهیه نکرده‌اند! آبی که ما در قم از آن استفاده می‌کنیم، در اروپا حتی به حیواناتشان هم نمی‌دهند! (5)

من خمینی از هیچ چیز واهمه ندارم

خدا شاهد است من خمینی از هیچ چیز واهمه ندارم؛ حرفهای خود را هم می‌گویم. خودشان هم می‌دانند حق با مراجع تقلید است. کوششی روحانیت از روی قانون قرآن است و حرفهایشان منطقی است. در این مدت مبارزه خود، که هنوز هم ادامه دارد، هیچ تغییر نکردم؛ ولی گاهی برای دین غصه می‌خورم که چرا باید در مملکت جعفری ما این نحوه کارهای خلاف قرآن عملی شود. پریشب شام منزل آیت الله نجفی بودم. آقای شریعتمداری هم بود. گفتم: مراجع تقلید قبلی مسئول هستند؛ اگر حقیقت امر الهی را نگویید و برای دین دفاع نکنید. باید همه ما دست به هم داده تا قوانینی که وضع شده منحل نماییم. خودشان هم اطلاع دارند، تا این قوانین منحل نشود، علما دست بردار نیستند. تمام کشور[های] خارج، مطلب روحانیت را فهمیده‌اند که هیأت حاکمه دارد با علمای شیعه چه می‌کند. زندانها می‌برد، تبعید می‌کند. گوش به حرف علما نمی‌دهند... (6) و (7)

نمی‌ترسم و نترسیده ام

ما حرفمان این است که آقا به قانون اساسی عمل کنید؛ مطبوعات آزادند؛ قلم آزاد است؛ بگذارید بنویسند مطالب را اگر دین دارید به دین عمل کنید؛ اگر چنانچه دین را ارتجاع می‌دانید، به قانون اساسی عمل کنید. خوب بگذارید بنویسند. [مدیر اطلاعات] به دست و پا افتاد و چه شد؛ و من به او پیغام دادم که من از آن آدمها نیستم که اگر یک حکمی کردم بنشینم چرت بزنم که این حکم خودش برود؛ من راه می‌افتم دنبالش، اگر من خدای نخواسته، یک وقتی دیدم که مصلحت اسلام اقتضا می‌کند که یک حرفی بزنم، میزنم و دنبالش راه می‌افتم و از هیچ چیز نمی‌ترسم بحمدالله تعالی. والله، تا حالا نترسیده ام [ابراز احساسات حضار]. آن روز هم که می‌بردندم [به زندان]، آنها می‌ترسیدند؛ من آنها را تسلیت می‌دادم که نترسید. [خنده حضار]
آخر اگر ما برای مقصد اسلامی، برای مقصدی که انبیا خودشان را به آب و آتش زدند، اولیای عظام خودشان را به کشتن دادند، علمای بزرگ اسلام را آتش زدند، سر بریدند، حبس کردند، تبعید کردند، حبسهای طولانی کردند، اگر چنانچه ما برای مقاصد اسلام بترسیم، دین نداریم. دیندار هم برای اینکه خرقه را از این عالم خالی کند می‌ترسد؟ اگر ما ماورای این عالم را اعتقاد داشته باشیم، باید شکر کنیم که در راه خدا کشته بشویم و برویم در صف شهدا، بترسیم؟ از چه چیز بترسیم؟ آن باید بترسد که غیر این عالم جایی ندارد. خدای تبارک و تعالی وعده کرده به ما که یک جای خوب دارید، اگر چنانچه به دین من رفتار کنید؛ و ما امیدوارم که رفتار کنیم؛ امید دارم که رفتار کنیم. ما از چه بترسیم؟ چه ترسی ما داریم از شماها؟ شما آن آخر امر این است که ما را اعدام کنید؛ اول زندگی راحت ماست؛ از این کثافتکاریها بیرون می‌رویم؛ از این رنج و محن خلاص می‌شویم. آقای ما فرموده: والله، لابن ابیطالب انس بالموت من الطفال بئدی امه. خوب ایشان فرموده‌اند، ما البته نمی‌توانیم همچو دعویها بکنیم، لکن ما شیعه او هستیم. ما اگر از مرگ بترسیم، معنایش این است که ماوراء الطبیعه قبول نیست. (8)

کشتار 15خرداد، علامت تمدن!

[گریه شدید حضار] من تاکنون احساس عجز در صحبتها نکرده ام و امروز خودم را عاجز می‌دانم. عاجز می‌دانم از اظهار تألمات روحیه ای که دارم برای اوضاع اسلام عموماً، و اوضاع ایران خصوصاً، و قضایایی که در این یک سال منحوس پیش آمد؛ خصوصاً قضیه مدارس علمی، قضیه 15 خرداد. قضیه 15 خرداد من مطلع نبودم تا اینکه حبس به حصر تبدیل شد و اخبار خارج به من رسید.
خدا می‌داند که مرا اوضاع 15 خرداد کوبید [ گریه شدید حضار] من حالا که آمدم به اینجا؛ آمده ام از قیطریه؛ مواجه هستم با یک منظره‌هایی؛ با بچه‌های کوچک بی پدر [گریه شدید حضار]، با مادرهای جوان از دست داده، و مادرهای جوان مرده، با زنهای برادر مرده، با پاهای قطع شده [ گریه شدید حضار]، با افسردگیها، اینها علامت تمدن آقایان است و ارتجاع ما، افسوس که دست ما از عالم کوتاه است؛ افسوس که صدای ما به عالم نمی‌رسد؛ افسوس که گریه‌های این مادرهای بچه مرده نمی‌رسد به دنیا [گریه شدید حضار]. (9)

صدای انقلاب از فیضیه

شما ملت ایران، شما ملت بزرگ ایران، همان معنایی که در صدر اسلام بود محقق کردید. ابتدا از مدرسه فیضیه بلند شد صدا؛ و مدرسه فیضیه را خراب کردند؛ جوانهای ما را بعضشان را شهید کردند؛ لکن استقامت اسباب این شد که شکست نخوردند؛ شکست روحی نخوردند. این استقامت موجب شد که اقشار، بعضی به بعضی پیوستند، دعوتهای اسلامی را به جان خریدند و شنیدند، و این قطره‌ها به هم پیوستند و سیل عظیمی ایجاد کردند؛ قیام همگانی و برای اسلام؛ قیام برای خدا؛ قیام برای جمهوری اسلام. این قیام در تمام اقشار ملت ما ریشه کرد و تمام اقشار را به هم پیوند داد؛ و ایمان در همه ظهور پیدا کرد؛ یک تحول روحی؛ یک تحول فکری، با اراده مصمم. از بچه‌های کوچک تا مردهای بزرگ، از دخترهای کوچک تا خانمهای بزرگ، همه اقشار، با هم قیام کردند و استقامت کردند (ان تقوموا لله)؛ قیام برای خدا، جمعاً و فرداً.
مادامی که این قیام برای خداست، مادامی که این وحدت باقی است، پیروز هستید. مادامی که این اجتماعات‌هاست و از اقطاب مملکت در اینجا حاضر می‌شوند و با هم صدا بلند می‌کنند از عشایر گرفته تا شهرستانها. (10)

تبلیغات سوء علیه روحانیت

ما را کهنه پرست معرفی می‌کنند، ما را مرتجع معرفی می‌کنند، علمای اسلام را به ارتجاع سیاه تعبیر می‌کنند. جراید خارج از ایران، آنهایی که با بودجه‌های گزاف، برای کوبیدن ما مهیا شده‌اند، در خارج ما را مخالف اصلاحات که اسلام در رأس اصلاحات واقع شده است؛ معرفی می‌کنند؛ مخالف ترقی مملکت معرفی می‌کنند؛ می‌گویند آخوندها می‌خواهند با الاغ باز سوار بشوند از این طرف به آن طرف بروند؛ آخوندها می‌گویند که برق نمی‌خواهیم؛ آخوندها می‌گویند طیاره نمی‌خواهیم؛ اینها مرتجع هستند؛ اینها می‌خواهند به قرون وسطی برگردند. آخوندها با این سیاه روزیهایی که نصیب مملکت است، مخالفند؛ این کهنه پرستی است؟ علمای اعلام با این زدنها، کشتنها، قلدریها، دیکتاتوریها، استبدادها مخالفند؛ این کهنه پرستی است؟ علمای اسلام در صدر مشروطیت، در مقابل استبداد سیاه ایستادند و برای ملت آزادی گرفتند، قوانین جعل کردند، قوانینی که به نفع ملت است، به نفع استقلال کشور است، به نفع اسلام است، قوانین اسلام است؛ این را با خونهای خودشان، با زجرهایی که کشیدند، با بیچارگیهایی که توجه به آنها شد، گرفتند؛ این آخوندها مرتجع هستند؟
امروز هم، روحانیت قیام کرده است، نهضت کرده است؛ ملت به تبع روحانیت نهضت کرده است؛ ملتهای اسلام بیدار شده‌اند، نهضت کرده‌اند؛ خواسته‌های روحانیت عمل به قوانین اسلام است؛ این ارتجاع است؟ رسول اکرم مرتجع بود؟ قوانین آسمانی، قوانین الهی، که ما برای آن اینقدر اهانت می‌شویم، اینقدر زجر ی کشیم، دعوت به عمل کردن به قوانین آسمانی ارتجاع است؟ خدای تبارک و تعالی مرتجع است؟ جبرئیل امین، واسطه وحی الهی، مرتجع است؟ پیغمبر اکرم مرتجع است؟ ائمه هدی مرتجع هستند؟ علما از صدر اسلام تا امروز که از خودشان چیزی ندارند؛ آنها قوانین اسلام را، قوانین وحی را به مردم ابلاغ می‌کنند؛ ابلاغ قوانین الهی ارتجاع است؟ (11)

خطا کردند مرا رها کردند

ما که می‌گوییم که مطبوعات آزاد باشند، ما کهنه پرستیم؟ آقایان که الزام می‌کنند که در مطبوعات این نوشته بشود، آنها مترقی اند؟ خوب ما صدایمان از این بلندگو تا آنجا می‌رسد، آنها صدایشان از اینجا تا امریکا می‌رسد. هر جا دلار می‌گیرند صدایشان هم آنجا می‌رسد. مال این ملت را خرج می‌کنند در مطبوعات خارجیه؛ مطبوعاتی که در خارج هست بر ضد روحانیت، بر ضد اسلام، بر ضد ملیت، بر ضد همه چیز ما مقالات می نویسند. به من می‌رسید این مطالب. اینها خطا کردند مرا رها کردند؛ اشتباه کردند. به آنها هم گفتم آنجا؛ گفتم اگر دوباره هیاهو در نیاورید. حالا هم دارم می‌گویم آقا! ما مرتجع نیستیم به این معنا که شما می گویید؛ ما با آثار تمدن مخالف نیستیم؛ اسلام با آثار تمدن مخالف نیست. (12)

اسلام، منادی استقلال و قدرت

اسلام از خدا می‌خواهد که شما بر همه مقدرات عالم حکومت کنید. اسلام آن بود که شمشیر را کشید و تقریباً نصف دنیا یا بیشتر را گرفت؛ با شمشیر گرفت؛ این اسلام مرتجع است؟ اسلام آن بود که این ممالکی که شما حالا تحت اسارت او هستید، تحت اسارت آورد. آنها که به احکام اسلام عمل می‌کردند، فی الجمله البته، حکومتهای اسلامی تا حالا الا یکی دو تایشان، به احکام اسلام عمل نکرده‌اند که مع ذلک همین که خودشان را زیر بیرق اسلام می دانستند، همین که خودشان را وابسته به اسلام می‌دانستند، همین که به حسب ظاهر به احکام اسلام عمل می‌کردند، همچو قدرتی پیدا کردند که یک بیست و چند هزار جمعیت عرب، این مملکت به این وسیعی را همچو پایمال کرد، و رفت تا آن آخر برای اینکه متمدنش کند، آدمش کند؛ و کرد. این افکار نورانی که در علمای اعلام ما هست، در مراجع بزرگ ما هست، اینها به واسطه نور اسلام است. این افکار نورانى که در رجال عظیم الشأن ما هست، هر جا باشد مال اسلام است. این افکار پوسیده ای که، کهنه پرستیهایی که آقایان رژیم شاه] دارند، تبعیت از همه، سربسته و دربسته تحویل دادن، همه مخازن یک مملکت را تحویل دیگران دادن، این ارتجاع است. روی این ارتجاع، سیاه! (13)

نجف را بیدار کنید

آقا به هوش بیایید؛ نجف را بیدار کنید. اعتراض کنید. اگر صد تا تلگراف از نجف برود که با کمال ادب، آقای کذا و کذا «اعلی کذا» (14) با کمال ادب برود که آقا این گرسنه‌ها را سیر کنید؛ این مقدار خرجی که برای این امور می‌خواهی کنی خرج این ملت بیچاره گرسنه بکن؛ خرج این ورشکسته‌های بیچاره بکن که بعضی شان فرار کردند از ایران؛ در همین جا هستند، در نمی‌دانم جاهای دیگر هم بعضی. اگر یکصد تا تلگراف از اینجا، از علمای اینجا، از فضلای اینجا، از طلاب اینجا برود، احتمال تأثیر دارد لکن کو که یک همچو چیزی بشود؟ اگر اعتراض نکنند که چرا اعتراض می‌کنید خیلی ما متشکر هستیم! ما تکلیف نداریم واقعاً؟! ما باید به حال این ملت بنشینیم نگاه کنیم هر چه سر ملت می‌آید؟! همان برویم که داریم در پناه اسلام و با بودجه اسلام، این بودجه ای که یک جزئی جزئی اش را به ما می‌دهند مع ذلک با بودجه اسلام داریم زندگی می‌کنیم، برای اسلام یک قدم نباید برداریم؟ «تَرَتُّب» (15) اسلام است؟
خوب آن هم بسیار خوب، سر جای خودش اما کافی است همین؟ کفایت می‌کند که ما جمع بشویم در مسجد کذا و کذا و فقه بخوانیم و اصول بخوانیم لکن غافل باشیم از همه جهات مسلمین؟ غافل باشیم از اینکه این یهود می‌خواهد ممالک اسلامی را قبضه کند، تا اینجا برسد، تا همه جا برسد، این قبور را می‌خواهد خراب کند؛ ما باید غافل باشیم از این؟ آن وقت آن کسی (16) که نفت به این آدم می‌دهد مُسئلم است؟ این اعتراض ندارد که آقا نفت، نفت مسلمین را چرا به کفار می‌دهی؟ نفت مسلمین را چرا به کسی که در حال جنگ با مسلمین است می‌دهی؟ او جواب می‌دهد من نوکرم؛ اینطور فرمودند، باید اطاعت کنم. نوکر باید اطاعت کند، چاره ندارد. خودش گفت که مرا، مرا نصب کردند؛ خود متفقین آمدند در اینجا در یکی از نطقهایش گفت [که] متفقین آمدند در ایران و صلاح این دیدند که من باشم، که خاندان کذا باشد. خدا لعنتشان کند با این صلاحشان. کسی که دست نشانده دیگران است خدمت باید بکند؛ نمی‌تواند نکند. هوای نفس است، همه‌اش هوای نفس است. ریختن به دانشگاه جز هوای نفس هیچی نیست؛ ریختن به مدرسه فیضیه و آن فضاحتی که در مدرسه فیضیه درآورد که شما خوابش را ندیدید؛ آن بساطی که در مدرسه فیضیه درآوردند: سید جوان را از پشت بام انداختند پایین که آوردندش منزل ما با کمر افسرده یا شکسته؛ آنقدر عمامه سر تفنگها کردند، آتش زدند؛ به جعفر بن محمد جسارت کردند، به قرآن جسارت کردند. اما برای اینها باید جشن بگیریم؟! جشنی برای ما نمانده. برای ملت ایران چه جشنی مانده؟ ملت ایران موظف است که با این جشن مبارزه منفی بکند مثبت نه، لازم نیست. از خانه بیرون نیایند وقتی که این جشنها هست، شرکت نکنند در جشنها؛ جایز نیست شرکت کردن در این جشنها. هر چه می‌توانند از زیر بار اینطور چیزها در بروند. اگر علمای ایران دسته جمعی اعتراض کنند همه شان را می‌گیرند؟! همه علمای ایران را می‌گیرند و اعدام می‌کنند یا تبعید می‌کنند؟! اگر از تمام مملکت ایران، علمای ایران که اقلاً صد و پنجاه هزار نفر معمم در ایران دارد و آن همه ملا و مرجع و حجت الاسلام و آیت الله دارد اگر اینها اعتراض کنند و این مهر سکوت را بردارند و این امضا را «که به سکوت آنها امضا حساب می‌شود» این مُهر را بردارند، سکوت را بردارند، همه آنها را از بین می‌برند؟! آنها اگر می‌خواستند از بین ببرند اولش خوب بود مرا از بین ببرند؛ نبردند هـم؛ صلاحشان نمی دانند. ای کاش صلاحاتشان بود! من می‌خواهم چه کنم این زندگی را؟ مرگ بر این زندگی من، آنها خیال می‌کنند که من از این زندگی، خیلی خوشی دارم میبرم که تهدید من می‌کنند. چه زندگی است که من دارم. هر چه زودتر بهتر. بیایند؛ هر چه زودتر بهتر، خوب، «عند اکرم الاکرمین» انسان می‌رود. آنجا کریم است؛ خدا کریم است. (17)

پی‌نوشت‌ها:

1. همان، ج 1، ص 268.
2. ثابت پاسال، بهایی معروف.
3. صحیفه امام، ج 1، ص 268 تا 269.
4. همان، ص 290.
5. همان، ص 269 تا 270.
6. احتمالا سخنرانی ادامه ای هم داشته است که در گزارش ساواک نیامده است.
7. صحیفه امام، ج 1، ص 311.
8. همان، ص 292 تا 293.
9. همان، ص 285.
10. همان، ج 7، ص 245.
11. صحیفه امام، ج 1، ص 286.
12. همان، ص 293 تا 294.
13. همان، ص 294.
14. کنایه از شاه، که او را «اعلیحضرت» می‌خواندند.
15. از مباحث اصول فقه.
16. شاه.
17. صحیفه امام، ج 2، ص 365 تا 367.

منبع مقاله :
سعادتمند، رسول؛ (1390)، تاریخچه انقلاب اسلامی در کلام امام خمینی (ره)، قم: تسنیم، چاپ سوم.