نویسنده: سمانه حجار پور خلج (1)
منبع:راسخون



 
پس از وفات ابو کالیجار در کرمان، خزاین و سلاح هایش، توسط ترکان به غارت رفت. ابو منصور فولادستون، پسر ابو کالیجار، به وزیر ابو منصور پناه برد و میان تركان و دیلمان خلاف افتاد. در این شرایط، ابو منصور، به شیراز رفت و آن شهر را به تصرف در آورد و وزیر ابو منصور به قلعه ی خرمه رفت. پس از این، خبر وفات ابو كالیجار به بغداد رسید. پسرش ابو نصر خرّه فیروز، در بغداد بود. از لشكریان پیمان و سوگند تابعیت گرفت و خلیفه القائم بامر الله نیز به نام او خطبه خواند. ابو نصر از خلیفه خواست که به او لقب الملك الرحیم دهند. خلیفه گفت الرحیم از صفات خاص خداوند است و او چنین لقبى به كسى نمى‏دهد، ولى یاران ابو نصر، او را الملك الرحیم لقب دادند. بدین ترتیب ابو نصر ملك رحیم، بر حکومت عراق و خوزستان مستولی شد. در آن هنگام، برادرش ابو على بن ابى كالیجار، در بصره حکومت می کرد و ابو نصر پس از قدرت گیری، او را در همان جا كه بود، ابقا كرد. سپس برادر دیگر خود خسرو شاه ‏ابو سعد را به شیراز فرستاد تا بر برادرشان ابو منصور فولاد ستون فائق آید و کنترل شهر را به دست بگیرد. ابو سعد نیز چنین کرد و بر شیراز استیلا یافت و در آن شهر به نام ابو نصر خطبه خواندند. سپس ابو منصور فولادستون و مادرش را گرفتند و هر دو را به بغداد و نزد ملک رحیم آوردند و به دستور وی به زندان افکندند. ابو منصور پس از مدتی از زندان آزاد شد و به قلعه ی اصطخر فارس رفت.
در این هنگام، ملك عزیز پسر جلال الدوله دیلمی، که پس از مرگ پدرش به ابراهیم ینال پیوسته بود،پس از مرگ ابو كالیجار، به طمع تصرف بصره افتاد و به آن منطقه لشکر کشید؛ اما سپاهیانى كه در بصره بودند، او را بیرون راندند. در این احوال، وی خبر یافت كه ملك رحیم در بغداد بر تخت سلطنت استقرار یافته است. پس از تصرف بصره منصرف شد و به نزد ابن مروان رفت و تا پایان عمر نزد وی باقی ماند.
ملك رحیم در سال چهارصد و چهل و یک هجری، از اهواز به فارس رفت و مردم شیراز و لشكریانی كه در آن جا مستقر بودند، به فرمان او سر فرود آوردند. در این احوال، میان تركان شیرازى و بغدادى اختلاف صورت گرفت. تركان بغدادى به عراق بازگشتند و ملك رحیم نیز كه از سپاهیان شیراز بیمناك بود، به ناچار با ایشان به عراق بازگشت. در اهواز، بسیارى از امیران و بزرگان حکومت، به ابو منصور فولاد ستون پیوستند و او توانست بر فارس غلبه یابد. سپس عزم تسخیر ارجان و اهواز را نمود. ملک رحیم هم در مقابل، لشكرى از ترك و دیلم بسیج كرد و خود به اهواز آمد و برادران خود ابو سعد و ابو طالب را به ارجان فرستاد. میان دو برادر در اهواز، نبرد صورت گرفت و ابو نصر منهزم شد و به واسط گریخت. وی لشکری را از بغداد به قصد تسخیر فارس فرستاد و خود به اهواز رفت. در اهواز خبر یافت كه مردم فارس به فرمان او در آمده و اینك چشم به راه ورود او هستند، در نتیجه ملك رحیم با لشکریان بغداد، به عسكر مكرم رفت و در سال چهارصد و چهل و سه هجری، بر این ناحیه مستولی گردید. در همین سال، جماعتى از اعراب و كردان به سردارى مطارد بن منصور و مذكور بن نزار، دست به تاراج گشودند. ابو نصر لشکری را برای سرکوبی آنان فرستاد و اعراب و كردان گریختند و مطارد كشته شد و پسرش اسیر گردید و اموال به تاراج برده را باز پس گرفته شد. چون خبر این پیروزى به ملك رحیم كه در عسكر مكرم بود، رسید، به قنطره اربق آمد. دبیس بن مزید و بساسیرى و دیگران نیز در خدمت او بودند. در این زمان، ابو منصور فولاد ستون، فرمانرواى فارس و سردارانش، با جماعتى از دیلمان و تركان، از ارجان به قصد تسخیر شوشتر پیش آمدند. ابو نصر بر آنان پیشى گرفت و در نبردی که رخ داد، پیروزى نصیب او شد. وی پس از این پیروزى با سپاه خود به رامهرمز رفت و لشکریان هزار اسب، سردار ابو منصور را تار و مار نمود و جماعتى بسیاری را كشت و شهر ایذج را در تصرف گرفت. پس از این، هزار اسب به ملك رحیم نامه نوشت و اظهار فرمانبردارى نمود و خواستار آزادی برادرانش که در قلعه ی اصطخر فارس بودند، گردید. ابو نصر نیز برادر خود ابو سعد را به فارس فرستاد و قلعه ی اصطخر را گرفت و بسیارى از سپاهیان فارس و دیلم و ترك و عرب و كرد سر بر خط فرمان ابو نصر فرود آوردند. ملک رحیم نیز به شیراز رفت و آن جا را تسخیر نمود، اما هزار اسب و منصور بن حسین اسدى و ابو منصور فولاد ستون، به مقابله با او برخاستند و او را از شیراز بیرون راندند. ابو منصور به اهواز آمد و از اهواز به جانب شیراز رفت تا ابو سعد را از آن جا بیرون نماید. در مصاف سنگین میان دو برادر، عاقبت ابو منصور شكست خورد و ابو سعد پیروز گردید و بسیارى از لشكریان امان خواستند. ابو منصور به قلعه ی بهندر گریخت و در آن جا تحصن گزید. پس از این، دوباره در اهواز به نام ملك رحیم خطبه خوانده شد. در این هنگام، ابو منصور، به سیاست غلط روی آوردن به بیگانه علیه خودی، توسل جست و به همراه هزار اسب، به ایذج رفت و از آن جا کسی را به نزد سلطان طغرل بیك سلجوقی فرستاد و اظهار فرمانبردارى نمود و یارى خواست. او نیز سپاهى به یاری ایشان فرستاد. ملك رحیم به عسكر مكرم رفته بود. از یاران او، بساسیرى به عراق و دبیس بن مزید و اعراب و كردان هر یك به جایگاه خویش رفته بودند و تنها جماعتى از سپاهیان دیلم اهواز در خدمت او بودند. او تصمیم گرفت از عسكر مكرم به اهواز رود ولى سپاهیان دشمن، او را در اهواز به محاصره انداختند. ابو نصر گمان می کرد كه اگر برادر خود ابو سعد را به فارس بفرستد، سبب مى‏شود كه ابو منصور و هزار اسب و یارانشان بدان مشغول شوند و از حمله به او منصرف گردند ولى ایشان به این امر توجهى نكردند و او را محاصره نموده و در نبردی نابرابر، منهزمش ساختند. ابو نصر با اندكى از یارانش به واسط رفت و اهواز مورد تاراج لشکریان قرار گرفت. در این اوان، سلجوقیان که به خوبی از ضعف و درگیری های داخلی آل بویه آگاه شده بودند، به فارس لشكر کشیدند و الب ارسلان برادرزاده ی طغرل، بر فسا غلبه یافت و تركان سلجوقى در آن حوالى شورش و اغتشاش دهشتناکی بر پا كردند. آنان در سال چهارصد و چهل و چهار هجری، به شیراز رفتند و وزیر ابو منصور را اسیر کردند و سه قلعه ی آن دیار را تصرف و به ابو سعد برادر تسلیم نمودند. سپاهیان شیراز، متحد شده و غزانى را كه به شهرشان آمده بودند، بیرون راندند و بعضى از سرانشان را نیز اسیر نمودند. سپس به فسا رفتند و سلجوقیانی را که بر آن شهر مسلط شده بودند را منهزم ساختند و شهر را در تصرف خویش گرفتند.
در آن سوی بلاد تحت تصرف آل بویه نیز اتفاقاتی رخ داده بود. ابو مظفر برادر ابو نصر ملک رحیم، حاکم عمان، زمام امور را به دست خادم خویش سپرده بود و این خادم خیانت در امانت کرده و به مردم ظلم بسیار می کرد و سبب نفرت ایشان شده بود. خوارجى كه در جبال عمان ساکن بودند، از این امر خبر یافتند و یكى از ایشان به نام ابن راشد، سپاهی گرد آورد و به شهر حمله بردند. ابو مظفر برای دفاع به مقابله برخاست و بر خوارج استیلا یافت. ابن راشد بار دیگر یاران خود را بسیج كرده و به شهر حمله آورد. این بار مردم شهر به سبب رفتار ناپسند خادم ابو مظفر و دیلمان، با خوارج هم یار شدند و ابو مظفر را شكست دادند و شهر به تصرف خوارج درآمد و خادم ابو مظفر و بسیارى از دیلمان کشته شدند و دار الاماره‏ تخریب گردید و مالیات هایى را كه برای اجناس تعیین کرده بودند، برداشتند و تنها به چهار دهم از مال التجاره‏اى كه وارد مى‏شد، اكتفا كردند. ابن راشد عدالت را در شهر برقرار نمود و جامه ی پشمین پوشید و براى خود مسجدى ساخت و به نام خود خطبه خواند و خود را الراشد بالله لقب داد.
با وجود این اغتشاشات در قلمرو حکومتی آل بویه، پسران ابو کالیجار، دست از اختلافات خود برنداشتند و ابو على حاکم بصره، سر به شورش برداشت. ملك رحیم لشكرى را به سردارى بساسیرى برای گوشمالی برادر فرستاد. بساسیرى هم به بصره لشکر کشید و طی چند روز نبرد دریایی، لشکریان ابو علی را تار و مار کرد و دهانه‏هاى نهرها را به تصرف درآورد و لشكرى هم از طریق خشكى به بصره فرستاد. در این میان، قبایل ربیعه و مضر امان طلبیدند و بساسیرى امانشان داد و بصره را گرفت. ابو على نیز گریخت و به شط عثمان رفت. ابو نصر نیز به آن ناحیه رفت و شط را تصرف نمود. ابو على و پسرش هم به عبادان رفتند و از آن جا به ارجان شتافتند تا به سلطان طغرل بیك بپیوندند. طغرل بیک سلجوقی، در آن هنگام در اصفهان بود. اینان نیز به اصفهان رفتند و طغرل به گرمى از آنان استقبال کرد و آنان را به یكى از قلعه‏هاى گلپایگان (جرباذقان) فرستاد و برخى از نواحی اصفهان را به اقطاع به ایشان داد. ابو نصر مدتی در بصره ماند، سپس بصره را به بساسیرى سپرد و خود به اهواز رفت. در این احوال، منصور بن حسین و هزار اسب نسبت به او اظهار فرمانبرداری کردند و شوشتر (تستر) را به او سپردند.
از آن سو، ابو نصر بن خسرو، حاکم قلعه ی اصطخر، سپاهیانش را به شورش علیه ابو سعد در فارس بر انگیخت و آنان به نام ابو منصور فولادستون شعار دادند و او را به شیراز فراخواندند و ابو سعد را بیرون راندند. ابو سعد نیز به اهواز رفت. ابو منصور فولادستون، پس از رفتن برادر، به اصطخر آمد و شهر را گرفت و ابتدا به نام طغرل بیك و سپس به نام ملك رحیم و سرانجام به نام خود خطبه خواند.
تركان لشکر بغداد در محرم سال چهارصد و چهل وشش هجری، مبلغ هنگفتی بابت ارزاق و رسوم خود از وزیر ابو نصر طلب كردند. او نیز برای عدم پرداخت این هزینه، در دار الخلافه پنهان شد. تركان در پى او رفتند و از ساكنان سراى خلافت، او را طلبیدند ولی ایشان انكار كردند. تركان نیز در دیوان بانگ و خروش به راه انداختند و زبان به شكایت از خلیفه گشودند. كم كم در میان مردم شایع شد كه تركان سراى خلیفه را محاصره كرده‏اند. این امر بر مردم گران آمد و به جوش آمدند. بساسیرى كه اوضاع را آشفته می دید، به سراى خلافت آمد و براى یافتن وزیر همه جا را تفحص كرد ولى از او نشانى نیافت. تركان ببه آشوب برخاستند و به خانه‏هاى رومیان حمله بردند و آن ها را غارت كردند و كلیساها را آتش زدند. مردم محلات از ترس جان و مال خویش، بر در هر محله‏اى گرد آمده بودند تا از ورود تركان ممانعت كنند. هر كس به شهر بغداد وارد مى‏شد تركان او را غارت مى‏كردند. این امور سبب شد كه در بغداد خوار و بار به پایان برسد و قحطی رخ دهد. بساسیرى در تمام این احوال در سراى خلافت بود تا وزیر خود را نشان داد و مجبور شد با اموال خاصه ی خود و حتى فروش چارپایانش، ارزاق تركان را بپردازد و اشوب را فرو نشاند. این هرج و مرج به اعراب و كردان سرایت یافت و آنان به شورش و غارت و كشتار پرداختند. گروه دیگرى از تركان به اهواز رفتند و همه ی نواحى اهواز را ویران كردند. این امور سبب شد تا نظام دولت گسیخته گردد و سلجوقیان را طمع گرفتن همه ی بلاد آل بویه فرا بگیرد. طغرل بیك، ابو على پسر ابو كالیجار را با سپاهیان سلجوقى به خوزستان فرستاد. آنان تا شاپور خواست پیش رفتند و كوشیدند تا دیلمان را با وعده و وعید به سوى خود بكشانند. بدین ترتیب سلاجقه بر اهواز مستولى شدند و آن جا را غارت كردند و اموال مردم را مصادره نمودند. مردم اهواز نیز هراسان شده و شهر خویش را رها كردند و به اطراف گریختند.
بساسیرى که غلام یكى از بازرگانان فسا از شهرهاى فارس بود، روزگاری توسط بهاء الدوله پسر عضد الدوله دیلمی خریداری شده و در دولت آل بویه نشو و نما یافته بود و هم چنان در این خاندان خدمت مى‏كرد تا به خدمت ملك رحیم در آمد. ملك رحیم نیز او را برای انجام كارهاى بزرگ و دفع فتنه‏ها مى‏فرستاد. از جمله یك بار فتنه ی كردان را در جانب حلوان و یك بار فتنه ی قریش بن بدران را در جانب غربى بغداد فرو نشاند و این دو گروه، هواداران دعوت طغرل بیك بودند. پس از مدتی میان بساسیری و رئیس الرؤسا، وزیر ابو نصر، اختلافات بالا گرفت و وزیر، تركان را تحریك كرد تا علیه بساسیرى دست به اغتشاش بزنند. آنان نیز چنان كردند و اجازه خواستند كه خانه‏ى او را غارت كنند. این اجازه، از سراى خلافت صادر شد و غارت بزرگی اتفاق افتاد. وزیر همچنین شایع كرد كه بساسیرى با المستنصر بالله‏علوى، فرمانرواى مصر، مكاتبه دارد و این امر سبب ناراحتی خلیفه ی عباسی گردید؛ از این رو القائم بامر الله به ملك رحیم نامه نوشت كه بساسیرى را از خود دور سازد زیرا او فرمانبرداری خود را منسوخ کرده است و با المستنصر علوى رابطه دارد. ملك رحیم نیز بساسیری را از خود دور نمود. این امر موجب کاهش بیشتر قدرت آل بویه گردید. طغرل بیك سلجوقی، در محرم سال چهارصد و چهل و هفت هجری، پس از تصرف ری و همدان، تصمیم گرفت که به حج برود و از آن جا به شام لشکر کشیده و دولت علوى مصر را سرنگون سازد. این سفر باعث ایجاد شایعات بسیاری در بغداد شد و تركان براخلال گری خود افزودند و برای مقابله با لشکر سلجوقی، در خارج شهر لشكرگاه زدند. طغرل به حلوان رسید و اکثر مردم به جانب غربى بغداد كوچ كردند. ملك رحیم نیز از واسط بیرون رفت و به دبیس بن مزید پیوست. طغرل بیك، رسولی نزد خلیفه فرستاد و اظهار فرمانبردارى کرد و به تركان وعده‏هاى نیكو داد. تركان، نامه ی طغرل را پس دادند و از خلیفه خواستند كه شر او را از سرشان كوتاه كند ولى خلیفه نپذیرفت. ملك رحیم به بغداد آمد و گفت هر چه خلیفه امر کند من همان کار را خواهم کرد. سپس دستور داد تا تركان خیمه‏هاى خود را فرود آورند و نزد طغرل پیغام بفرستند و اظهار اطاعت كنند. آنان نیز چنین كردند. القائم بامر الله به خطبا فرمان داد که به نام طغرل بیك سلجوقی خطبه بخوانند. رئیس الرؤسا به همراه اعیان دولت بغداد و سران سپاه ملك رحیم نیز به استقبال طغرل بیك رفتند. طغرل هم وزیر خود ابو نصر كندرى را به پیشباز فرستاد. آن گاه به لشكریانش فرمان دخول به بغداد را داد و در روز پنجشنبه، دو روز باقیمانده از ماه رمضان سال چهارصد و چهل و هفت هجری، به بغداد وارد شد. لشكریان سلجوقی، در بازارها پراكنده شدند و این باعث آشوب گردید. مردم مى‏پنداشتند كه ملك رحیم، فرمان به جنگ با طغرل داده است. از این رو از هر سو تجمع کردند و به كشتار غزان سلجوقى پرداختند. البته مردم شیعه ی كرخ دست به هیچ اقدامى نزدند و غزان را امان دادند و در پناه خود گرفتند. خلیفه هم نیز از آنان تشکر کرد. عامه ی مردم، هم چنان به شورش علیه سلاجقه ادامه مى‏دادند. در این میان، ابو نصر با اعیان اصحاب خود به دار الخلافه رفت تا مبادا در این ماجرا، به او سوء ظنی پیدا شود. سپاهیان طغرل، مردم را تار و مار كردند و بعضى محله‏ها را تاراج نمودند و غارت و آتش‏سوزى همه جا را گرفت.
طغرل نزد خلیفه پیغام فرستاد و به خاطر شرایط پیش آمده او را سرزنش كرد و همه ی آن ها را به ملك رحیم نسبت داد و گفت باید كه او و اعیان اصحابش حاضر شوند و خود را تبرئه كنند. خلیفه به ملك رحیم دستور داد تا به نزد طغرل برود. وی نیز چنان کرد، و به محض ورودش به نزد طغرل، اسیر و در قلعه ی سیروان محبوس گشت. القائم بالله از طغرل خواست كه اسیران را آزاد كند و گفت كه آنان در ذمه و پناه او از بغداد بیرون آمده بودند و تهدید كرد كه اگر به سخن او گوش نكند از بغداد خواهد رفت. طغرل نیز بعضى از اسیران را آزاد نمود ولی ملک رحیم را که رقیب اصلی وی بود، رها نکرد؛ بلکه دستور داد تا نام سپاهیان ملك رحیم را از دواوین حکومتی محو كنند. سلطان سلجوقی، امارت بصره و اهواز را به هزار اسب سپرد و قرمیسین و نواحی آن را به ابو على پسر ابو كالیجار داد. سپس شعایر شیعی رایج شده در عهد آل بویه را از میان برداشت و فرمان داد سراى سلطانى را تعمیر كنند و پادشاهى او پاى بر جا و مسجل گردید. ملک رحیم نیز به قلعه ی طبرک ری فرستاده شد و در سال چهارصد و پنجاه هجری، در زندان در گذشت. بدین ترتیب طومار حکومت خاندان آل بویه برای همیشه، در هم پیچیده شد. ( ترکمنی آذر، 1384، 165-170 ؛ محلاتی، ج‏، 1384: 343 ؛ بیات، 1384، 240-241 ؛ خواند میر، 1380، ج2: 437)

پی‌نوشت‌ها:

1- کارشناس ارشد تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی

منابع و مأخذ :
بیات، عزیز الله ( 1384)، تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان، انتشارات امیر کبیر، تهران.
ترکمنی آذر، پروین ( 1384)، دیلمیان در گستره تاریخ ایران، انتشارات سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها سمت، تهران.
خواند میر، غیاث الدین بن همام الدین ( 1380)، تاریخ حبیب السیر از حمله مغول تا مرگ شاه اسماعیل اول، انتشارات خیام، تهران.
محلاتی، ذبیح الله ( 1384)، مآثر الکبراء فی تاریخ السامراء، انتشارات المکتبه الحیدریه، قم.