فعاليت هاي علمي و فرهنگي امام كاظم (عليه السلام)

دوران امامت

موسي بن جعفر (عليه السلام) به سال 148 هجري عهده دار مقام امامت و رهبري جامعه ي اسلامي شد . امام (عليه السلام) دوران 35 ساله ي امامت خود با چهار نفر از خلفاي عباسي به نام هاي : منصور دوانيقي ،‌مهدي ، هادي الرشيد معاصر بود.
خط مشي عملي و مبارزاتي امام (عليه السلام) بر اساس سنجش اوضاع و شرايط حاكم بر جامعه ي اسلامي آن روز استوار بود و از آنجا كه شرايط همان شرايط دوران آخر زندگي امام صادق (عليه السلام) بود شكل مبارزه ي امام هفتم (عليه السلام) نيز ادامه ي همان راه و روشي بود كه پدر بزرگوارش در رويارويي با اوضاع سياسي و جبهه گيري مخالفان اتخاذ كرده بود .

پيگيري نهضت فرهنگي پدر

امام كاظم (عليه السلام) با توجه به شرايط موجود در آغاز امامت خود صلاح نديد دست به اقدام سياسي حد بزند و آشكارا با حكومت منصور به ستيز برخيزد ، بلكه كار عظيم فرهنگي پدر بزرگوارش را دنبال كرد وفرهنگ گسترده ي اسلامي را با آراء و نظرات مبارك خود پربارتر ساخت . سيد بن طاوس نقل مي كند:
جمعي از خواص امام كاظم (عليه السلام) از خاندان و شيعيانش در مجلس درس او حاضر مي شدند و سخنان و نظرات آن حضرت را در لوحه هايي كه در آستين هاي خود مخفي كرده بودند يادداشت مي كردند (1)
« سيد امير علي » نويسنده مشهور مي نويسد :
در سال 148 هجري امام صادق (عليه السلام) در مدينه درگذشت ولي مكتب علمي اي كه تأسيس كرده بود با رحلت او تعطيل نشد بلكه به رهبري فرزند و جانشينش موسي كاظم (عليه السلام) شكوفا گرديد .(2)

پرورش يافتگان مكتب امام (عليه السلام)

امام كاظم (عليه السلام) به رغم مشكلات و گرفتاري هاي فراواني كه از ناحيه ي سردمداران جاه طلب بني عباس برايش پديد آمده بود، (3) موفق شد صدها رجل علمي و دانشمند برجسته در زمينه هاي فقه ، حديث، تفسير ،‌كلام و ديگر رشته هاي علمي تربيت كند.
شيخ طوسي در كتاب رجال خود شمار اين شاگردان را 270 تن ذکر کرده است .(4)
باقر شريف القرشي، اسامي 321 تن از شاگردان و راويان از آن حضرت را با شرح مختصري اززندگي هر يك از‌آنان ، ذكر كرده است . (5)
به احتمال قوي رقم هاي فوق بايد تعداد شاگردان ممتاز و نخبه ي آن حضرت باشد و شاگرداني كه از نظر علمي در مرتبه پايين تري قرار داشته اند در اين تعداد منظور نشده اند . زيرا اغلب شاگردان امام صادق (عليه السلام) پس از رحلت آن حضرت به فرزندش موسي بن جعفر (عليه السلام) روي آوردند و در زمره ي شاگردان آن حضرت قرار گرفتند .
اينك به اجمال ، شرح حال برخي از پرورش يافتگان مكتب امام كاظم (عليه السلام) را مرور مي كنيم :
1-محمد بن ابي عمير
محمد بن ابي عمير از شخصيت ها و چهره هاي برجسته اي بود كه نه تنها در ميان شيعيان بلكه در ميان جامعه اهل سنت نيز از محبوبيت و مقبوليت خاصي برخوردار بود .(6) او محضر سه امام -امام كاظم ، امام رضا و امام جواد عليهم السلام - را درك كرد . و از آنان روايات بسياري در زمينه هاي گوناگون نقل كرده است . (7)
ابن ابي عمير از نظر مقام علمي جزو شش نفر از فقهاي بزرگي است كه دانشمندان شيعه ، روايات آنان را بي هيچ شبهه اي پذيرفته اند . آنان عبارتند از: « يونس بن عبدالرحمن» ، « صفوان بن يحيي » ، «‌محمد بن ابي عمير » ، « عبدالله بن مغيره » ، « حسن بن محبوب » و « احمد بن محمد بن ابي نصر » .(8)
مقام علمي « ابن ابي عمير » به حدي بود كه وقتي عده اي از رجال علمي از « هشام بن حكم » خواستند در مسائل مورد اختلاف با « هشام بن سالم » مناظره كند تا معلوم شود كدام يك از آن دو در بحث و مناظره توانمندتر هستند، «هشام بن سالم »گفت : حاضرم به شرطي كه مناظره در محضر « محمد بن ابي عمير » صورت گيرد .(9)
محمد، با كوشش و تلاش پي گير ، شمه اي از روايات و علومي را كه از مكتب خاندان رسالت فرا گرفته بود در بيش از 94 جلد رساله جمع آوري كرد (10) كه متأسفانه در جريان گرفتاري كه از طرف دستگاه ستمگر عباسي برايش پيش آمد اين كتاب ها از بين رفت.(11)
«ابن ابي عمير »در عبارت و بندگي خدا به پيشوايانش عليهم السلام اقتدا كرده و از عابدترين و پارساترين شخصيت ها بود. (12) « فضل بن شاذان » مي گويد :
به عراق رفتم . مردي را ديدم كه دوست خود را سرزنش مي كند و مي گويد : تو فرد عايله مندي هستي و براي تأمين هزينه آنان بايد كار كني و من بيم آن دارم كه بر اثر طولاني بودن سجده هايت چشمانت را از دست بدهي . رفيقش وقتي با اصرار و پافشاري او مواجه شد با ناراحتي گفت : چه مي گويي ! اگر بنا باشد چشم كسي بر اثر سجده هاي طولاني از بين برود مي بايست چشم
«ابن ابي عمير » از دست برود . چه گمان داري نسبت به مردي كه پس از نماز صبح به سجده ي شكر مي رود و تا هنگام ظهر سر بر نمي دارد.(13)
شخصيت عظيم و ارتباط نزديك « محمد بن ابي عمير » با امام كاظم (عليه السلام) ، هارون ، خليفه عباسي را بر آن داشت تا با گماردن جاسوساني فعاليت هاي محمد را زير نظر بگيرد و پس از اينكه اطلاع يافت اسامي تمامي شيعيان عراق در اختيار اوست او را دستگير و زنداني كرد و از وي خواست نام افراد را فاش سازد. محمد امتناع كرد . او را برهنه كردند و ميان دو درخت خرما آويختند و صد تازيانه به او زدند و بيش از صد هزار درهم جريمه اش كردند. (14)
« محمد بن ابي عمير » - طبق نقل شيخ مفيد - هفده سال در زندان بسر برد و همه ي اموالش از بين رفت. مردي ده هزار درهم به او بدهكار بود، وقتي متوجه شد «ابن ابي عمير » ثروت خود را از دست داده است، خانه ي خود را فروخت و پول « ابن ابي عمير » را نزد او برد .
محمد پرسيد : اين پول را از كجا آورده اي ، گنجي پيدا كرده اي يا به ارث به تو رسيده است؟
- خانه ام را فروخته ام .
-ذريح محاربي از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده است كه : كسي را نبايد به خاطر وام ، از خانه مسكونيش بيرون كرد . من با اينكه ( حتي ) به يك درهم از اين پول ها نياز دارم ولي نمي پذيرم .(15)
2- يونس بن عبدالرحمن
يونس بن عبدالرحمن ، از چهره هاي برجسته و از دانشمندان بزرگ شيعه به شمار مي آيد او محضر دو امام ( امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام ) را درك كرد و در مكتب تربيتي آنان مدارج كمال را طي و مقامي بس بلند و عظيم پيدا كرد و از نظر پاكي و تقوي و دانش به پايه اي رسيد كه وقتي « عبدالعزيز» يكي از اصحاب وارسته ي امام هشتم (عليه السلام) به آن حضرت عرض كرد : من هميشه به شما دسترسي ندارم ،‌احكام و دستورهاي ديني را از چه كسي فرا بگيرم ؟امام (عليه السلام) فرمود:
از يونس بن عبدالرحمن فرا بگير. (16)
در روايتي ديگر درباره ي او فرمود:
يونس بن عبدالرحمن ، سلمان زمان خويش است. (17)
يونس بن عبدالرحمن ، تأليفات فراواني پيرامون مباني و موضوعات مختلف شيعه داشت . از فضل بن شاذان نقل شده است كه او هزار جلد رساله بر رد مخالفان نوشت.(18)
در جريان شهادت امام كاظم (عليه السلام) و پيدايش «واقفيه » (19) يونس بن عبدالرحمن از كساني بود كه در برابر اين موج انحرافي به شدت ايستادگي كرد و نسبت به اثبات امامت امام رضا (عليه السلام) پافشاري نمود به طوري كه در آن شرايط خطرناك و اوج اختناق و خفقان به محض شنيدن خبر شهادت موسي بن جعفر (عليه السلام) ، در مجمعي خطاب به حضار گفت :
اي اهل مجلس ! بين من و خدا ، امامي جز علي بن موسي (عليه السلام) وجود ندارد ، او امام من است. (20)
3-صفوان بن يحيي
صفوان از چهره هاي برجسته و از بزرگان اصحاب امام كاظم (عليه السلام) بود و نزد محدثان از موثق ترين و پارساترين مردم زمان خود به شمار مي رفت . شبانه روز 150 ركعت نماز مي خواند و در سال سه ماه روزه مي گرفت و زكات اموالش را در طول سال سه بار مي پرداخت.(21)
اوامام هشتم (عليه السلام) را نيز درك كرد و وكيل آن حضرت بود و نزد آن بزرگوار مقام و منزلت بلندي داشت . (22)
امام كاظم (عليه السلام) در سخني فرمود :
ضرر دو گرگ درنده اي كه به جان گله ي گوسفند بي چوپاني بيفتد از زيان حب رياست نسبت به دين شخص مسلمان ، بيشتر نيست ، سپس فرمود : ليكن صفوان رياست طلب نبود. (23)
امام جواد (عليه السلام) نيز صفوان را به نيكي ياد مي كرد و مي فرمود :
خدا از او - به خاطر رضايتي كه من از او دارم –- راضي باشد . اوهيچگاه با من و پدرم مخالفت نورزيد . (24)
از صفوان بن يحيي در ابواب مختلف فقه كتاب هاي مختلفي به يادگار ماند كه بالغ بر سي جلد مي شد.(25)
4-علي بن جعفر
علي بن جعفر از فرزندان امام جعفر صادق (عليه السلام) و ز اصحاب عظيم الشأن و پارساي امام كاظم (عليه السلام) بود . وي محضر چهار امام ‌( امام صادق ، امام كاظم ، امام رضا و امام جواد عليهم السلام ) را درك كرده است . (26)
علي بن جعفر پس از رحلت پدر گرامي اش پيوسته در خدمت برادرش موسي بن جعفر (عليه السلام) بود و از محضر پر فيض او در زمينه هاي مختلف بهره جست . يك نمونه ي آن كتابي است تحت عنوان « مسائل علي بن جعفر » كه از امام كاظم (عليه السلام) پرسيده است . (27)
« محمد بن حسن بن عمار » مي گويد : من دوسال در مدينه ، در محضر علي بن جعفر به كسب علم و دانش پرداختم و او احاديثي كه از برادرش موسي بن جعفر (عليه السلام) شنيده بود باز مي گفت و من مي نوشتم . (28)
علي بن جعفر با بينش عميقي كه از اصل «امامت » داشت ، تداوم و تقويت آن را براي رشد و پيشرفت جامعه ي اسلامي امري ضروري مي دانست . از اين رو ، با اينكه از نظر سني بزرگتر از بعضي پيشوايان معاصر عليهم السلام بود، نهايت احترام و تعظيم را نسبت به آنان داشت .
در مجلسي كه در محضر امام جواد (عليه السلام) بود هنگامي كه امام (عليه السلام) برخاست تا برود ، علي بن جعفر كفشهاي آن حضرت را جفت كرد. (29)
در مجلسي ديگر علي بن جعفر در مسجد نشسته بود كه امام جواد (عليه السلام) وارد مسجد شد در اين هنگام علي بن جعفر با عجله برخاست و بي كفش و عبا به استقبال امام (عليه السلام) شتافت و دست آن حضرت را بوسيد ، سپس در محضر امام (عليه السلام) سر پاي خود ايستاد . امام جواد (عليه السلام) فرمود‌: عمو جان ! بنشين خدا تو را رحمت كند . عرض كرد : اي سرور من‌ ! چگونه بنشينم و حال آنكه تو ايستاده اي . پس از اينكه امام (عليه السلام) رفت علي بن جعفر در جاي خود نشست . يارانش او را سرزنش كردند و گفتند : تو با اينكه عموي پدر او هستي آيا سزاوار است با او چنين رفتار كني ؟ گفت :
ساكت باشيد ! در جايي كه خداوند مرا با اين ريش سفيد سزاوار امامت نيافت ولي اين جوان را لايق دانست و مقام امامت را به وي تفويض كرد، آيا من فضل او را انكاركنم ؟ پناه مي برم به خدا از آنچه شما مي گوييد . من بنده ي او هستم . (30)

مناظرات و گفتگوهاي علمي

موسي بن جعفر (عليه السلام) با دانش الهي كه داشت ، در زمينه هاي گوناگون عقايد ، فقه ، تفسير و ديگر مسائل علمي ، مرجع پرسشهاي سؤال كنندگان از قشرهاي مختلف قرار مي گرفت و در برخي از موارد با آنان به احتجاج و گفتگو مي نشست و در تمامي موارد، سؤال كننده با اعتراف به عجز خويش و قدرت و احاطه ي كامل امام (عليه السلام) در همه ي ابعاد ، مجلس را ترك مي گفت .
به عنوان نمونه ، (31) محمد بن حسن ، در مجلسي در مكه و در حضور هارون الرشيد از امام موسي بن جعفر (عليه السلام) پرسيد : آيا محرم مي تواند از سايه محمل خود استفاده كند ؟ امام (عليه السلام) فرمود: در حال اختيار جايز نيست . پرسيد : آيا در حال اختيار مي تواند در سايه راه برود ؟ فرمود : آري .
محمد بن حسن از پاسخ - به ظاهر متناقض - امام (عليه السلام) تعجب كرد و خنديد.
موسي بن جعفر (عليه السلام) فرمود :
آيا از سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله) تعجب مي كني و آن را به استهزاء مي گيري ؟ رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) در حال احرام سايه بان محمل خود را برداشت ولي در سايه راه رفت احكام دين به يكديگر قياس نمي شود و هر كس چنين كند از راه راست منحرف شده است.
محمد بدون اينكه پاسخي داشته باشد ساكت شد. (32)
در مجلس ديگري از امام (عليه السلام) سؤال شد : كسي كه سوگند خورده مال زيادي صدقه دهد چه مقدار بايد صدقه بدهد؟ امام (عليه السلام) فرمود:
اگر داراي گوسفند است 84 گوسفند و اگر صاحب شتر است 84 شتر و اگر صاحب پول است بايد 84 درهم صدقه بدهد.
وقتي دليل اين حكم را پرسيدند فرمود :
دليل آن اين آيه شريفه است : « و لقد نصركم الله في مواطن كثيره » (33) مواطن و جنگهاي پيامبر (صلي الله عليه و آله ) پيش از نزول اين آيه 84 موطن بوده است . (34)

كارشكني هاي دستگاه خلافت عباسي

آوازه و موقعيت روزافزون موسي بن جعفر عليه السلام بويژه در بعد فرهنگي و روشن كردن افكار عمومي ، دستگاه خلافت را به وحشت انداخت . از اين رو ،حاكمان عباسي كه عظمت و عمق اين كار بنيادي را در دوران امام صادق عليه السلام درك كرده بودند تمام تلاش خود را براي محدود كردن فعاليت هاي فرهنگي امام (عليه السلام) و باز گرداندن افكار از مكتب تربيتي آن حضرت به كار گرفتند . در ذيل به يك نمونه ي آن اشاره مي كنيم .
دستگاه با گماردن جاسوساني در مدينه (35) برخوردها و ارتباطات امام (عليه السلام) را زير نظر مي گرفت و شاگردان و اصحاب آن حضرت را به شيوه هاي مختلف تحت فشار قرار مي داد و آنان را از ارتباط با امام (عليه السلام) و سخن گفتن و تبليغ در مجامع عمومي باز مي داشت ؛ بگونه اي كه ياران موسي بن جعفر (عليه السلام) به هنگام نقل حديثي از آن حضرت ناچار بودند نام امام (عليه السلام) را با كنايه و با القابي همچون : «عبد صالح »، «‌علم » ، « صابر » ، ‌«امين» ، « ابو ابراهيم »و « سيد » ياد كنند . (36) و يا هنگامي كه پس از زحمت زياد به حضور امام (عليه السلام) مي رسيدند براي ثبت سخنان آن حضرت الواحي در آستين هاي خود مخفي مي كردند تا هنگام خروج از دسترس جاسوسان حكومت در امان باشند. (37)
در برخي از مواقع ، خود امام (عليه السلام) – كه جان ياران خود را از ناحيه ي حكومت در خطر مي ديد – آنان را از سخن گفتن باز مي داشت . به عنوان نمونه ، به هشام بن حكم كه در بحث و مناظره با گروه هاي مختلف فكري يد طولايي داشت، پيغام داد كه به علت خطرهاي موجود، در شرايط فعلي از مناظره و سخن گفتن خودداري كن. هشام مي گويد : تا هنگام مرگ مهدي عباسي و پيدايش آرامش نسبي سخن نگفتم . (38)

سياست شكنجه و فشار

بني عباس ، پس از استقرار در مقام خلافت، همان سياست ضد اسلامي خلفاي بني اميه را دنبال كردند و حتي در برخي موارد نسبت به ناراضيان حكومت خود بوي‍ژه علويان خشن تر و دژخيمانه تر از بني اميه رفتار مي كردند ، بگونه اي كه مردم با مشاهده ي ستمها ي بني عباس ، ظلم ها و جنايات بني اميه را به فراموشي سپردند . شاعري در اين زمينه مي گويد :
تالله ما فعلت اميه فيهم
معشار ما فعلت بنو العباس (39)
به خدا سوگند بني اميه يك دهم آنچه بني عباس به آل علي ( عليهم السلام ) ستم راندند ظلم نكردند .
شاعر ديگري كه هر دو دوران حكومت بني اميه و بني عباس را درك كرده است در زمان خلافت سفاح آرزويش چنين است :
يا ليت جور بني مروان دام لنا
و ليت عدل بني العباس في النار (40)
اي كاش ستم بني مروان بر ما همچنان ادامه مي يافت و اي كاش عدل بني عباس به دوزخ مي رفت.
خلفاي پس از « سفاح » به مراتب بيشتر از او دستشان به جنايت و ريختن خون مخالفان آلوده بود.
منصور ، دومين خليفه ي عباسي و نخستين خليفه ي معاصر امام هفتم (عليه السلام) با سختگيري و اعمال فشار و شكنجه نسبت به علويان ، رعب و وحشت و اختناق عجيبي در ميان مردم به وجود آورده و موجي از كشتار و خون به راه انداخته بود.
منصور، به منظور تحت فشار قرار دادن شيعيان، نه تنها اموال عمومي مسلمانان را در خزانه ي خود گرد آورده و از صرف آن در راه عمران و رفاه و آسايش مردم خودداري مي كرد بلكه آنچه هم در دست مردم بود به زور از آنان مي گرفت تا همه نيازمند دستگاه و گرسنه و متكي به او باشند. (41)
او در توجه اين سياست ضد مردمي خود به اين ضرب المثل متوسل مي شد كه :
سگ خود را گرسنه نگهدار تا ( به طمع نان ) به دنبالت بيايد . (42)
مردم مدينه بيش از ساير نقاط زير فشار و كنترل دستگاه خلافت قرار داشتند؛زيرا آنان بيش از هر نقطه ي ديگر با تعاليم و سيستم حكومت اسلامي آشنايي داشتند و كمتر حاضر بودند حكومت هاي فاسدي همچون حكومت منصور را بپذيرند.
مهمتر از آن ، پيشوايان معصوم عليهم السلام و رجال بزرگ شيعه در مدينه اقامت داشتند و وجود آنان همواره مركز ثقل جنبشهاي اسلامي و خطري براي دستگاه حكومت به شمار مي رفت . از اين رو منصور - با شنيدن خبر نهضت « محمد بن عبدالله بن حسن » ( معروف بن نفس زكيه )- براي در هم شكستن مقاومت مردم مدينه و سركوب قيام ، « رياح بن عثمان » را كه فردي بي رحم و سنگدل بود به فرمانداري مدينه منصوب كرد.
وي پس از ورود به مدينه ضمن سخناني در جمع مردم ، خود را افعي ، فرزند افعي و پسر عموي مسلم بن عقبه (43) معرفي كرد و مردم را تهديد نمود كه اگر تسليم نشويد مدينه را در هم خواهم كوبيد بگونه اي كه اثري از حيات در آن باقي نماند.
مردم، به تهديدات او توجهي نكردند و همچنان راه مخالفت در پيش گرفتند .
رياح ، جريان را به منصور گزارش داد. خليفه طي نامه اي مردم را – در صورت مخالفت با فرماندار – به محاصره ي اقصادي و اعزام نيروي نظامي تهديد كرد.
رياح بر فراز منبر رفت تا نامه ي خليفه را براي مردم بخواند . هنوز نامه به پايان نرسيده بود كه فرياد اعتراض از هر سوي مسجد بلند شد و آتش خشم و كينه ي مردم شعله ور گرديد و به گونه اي كه وي را بالاي منبر سنگباران كردند و او مجبور شد براي حفظ جان خود از مسجد فرار كند و در جايي مخفي شود. (44)
وقتي اين خبر به گوش منصور رسيد تهديد خود را عملي ساخت و با قطع راههاي بازرگاني ، مردم مدينه را در محاصره اقتصادي قرار داد.(45)
دست منصور در طول 22 سال حكومت ننگينش به خون هزاران انسان حق طلب و آزادي خواه آلوده شد.
او در مبارزه با آل علي (عليه السلام) تا آنجا پيش رفت كه به هر يك از آنانكه دسترسي پيدا مي كرد او را دستگير و پس از بستن غل و زنجير به دست و پايش او را به زندان مخصوص مي افكندند ، زنداني كه شب و روزش تشخيص داده نمي شد و زندانيان براي راهيابي به اوقات نمازهاي پنجگانه ، قرآن را به پنج بخش تقسيم كرده بودند و پس از تلاوت هر بخش يك نماز مي خواندند . به آنان حتي براي قضاء حاجت اجازه خروج داده نمي شد و آنان ناچار بودند براي اين منظور از محل سكونت خود استفاده كنند. در نتيجه پس از مدتي زندگي در فضاي متعفن و آلوده ، به انواع بيماري ها مبتلا و در همانجا در مي گذشتند . (46)
منصور در اعمال كينه و دشمني نسبت به علويان پا را از اين هم فراتر گذارد و برخي از انقلابيون را پس از دستگيري زنده زنده زير ديوار مي گذاشت و روي آن ستون بنا مي كرد.(47)
نقل كرده اند : منصور كليد اتاقي را به همسر فرزند خود مهدي داد و او را سوگند داد كه تا وي زنده است در آن را باز نكند. چون منصور فوت كرد او با مهدي در اتاق را باز كردند ، ديدند عده اي از انقلابيون در حالي كه به شهادت رسيده اند و نسب هر كدام به گردنشان آويخته شده در آنجايند . در ميان آنان كودك خردسال نيز ديده مي شد.(48)
منصور روزي پس از سركوب كردن نهضت « محمد بن عبدالله » ( نفس زكيه ) و برادرش
«ابراهيم » در مجلسي از خدمات «حجاج » به بني مروان سخن گفت و افزود من كسي را نديدم كه نسبت به بني مروان بيشتر از « حجاج » خدمت كرده باشد. يكي از مزدوران درباري از اين سخن ناراحت شد و گفت :
حجاج در كدام مسأله از ما پيشي گرفته است . به خدا سوگند ، خداوند در روي زمين انساني عزيزتر و گرامي تر از پيامبر ما (صلي الله عليه و آله ) نيافريده است ، در عين حال به ما دستور دادي كه فرزندان او را به قتل برسانيم و ما اطاعت كرديم و فرمانت را بدون چون و چرا اجرا نموديم . آيا ما بي وفائيم؟ ! منصور از سخن او به خشم آمد و گفت : بنشين . (49)

امام كاظم (عليه السلام) و منصور

امام كاظم (عليه السلام) حدود ده سال نخست دوران امامت خود را در حكومت منصور گذراند . امام (عليه السلام) در تمامي اين ده سال و همچنين پيش از آن ، شاهد جنايت ها و ستمگري هاي دستگاه خلافت نسبت به شيعيان و خاندانش بود و قلب مقدسش با مشاهده ي اين محنت ها و شنيدن اين حوادث دردناك همواره متأثر و اندوهناك بود ولي براي حفظ مصلحت اسلام ، در برابر اين فشارها و مصيبت ها بردباري نشان داده ، خشم خود را فرو مي برد .
امام (عليه السلام) هر چند در هيچ يك از قيام هاي علويان و غير علويان كه در اين مقطع بر ضد حكومت ظلم و ستم منصور انجام شد شركت نداشت-چون به بي نتيجه بودن و شكست آنها واقف بود- ولي عملا موضع مخالف خود را در برابر سياست هاي ضد اسلامي دستگاه حكومت نشان مي داد.
به عنوان نمونه ، منصور در مراسم جشن نوروزي (50) از امام (عليه السلام) خواست در مجلس جشن دربار شركت كند و به عنوان نماينده ي او هداياي درباريان ، فرماندهان نظامي و اشراف و بزرگان را كه به عنوان عيدي براي خليفه مي آورند بگيرد .
امام (عليه السلام) كه مي دانست اين مسأله بهانه است و منصور در وراي آن اهداف سياسي ديگري را تعقيب مي كند، درخواست او را رد كرد و فرمود:
من در ميان روايات رسيده از جدم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) خبري كه مؤيد عيد نوروز باشد نيافتم ...
امام (عليه السلام) وقتي با اصرار فراوان منصور مواجه شد ناچار پذيرفت ولي با قرائت شعري در مصيبت جدش امام حسين (عليه السلام) كه پيرمردي آن را به رسم هديه نوروزي براي آن حضرت آورده بود مجلس را دگرگون ساخت و بزم جشن و سرور عباسيان را به محفل عزا و سوگواري مبدل ساخت.(51)

مهدي عباسي

با مرگ منصور در سال 158 هجري قمري (52) ، فرزند او « مهدي » روي كار آمد. حكومت وي نخست با استقبال توده ي مردم و سرور و خوشحالي آنان رو به رو شد ؛ زيرا او بر خلاف سياست خشن و ددمنشانه ي پدرش ، سياست ملايم تر و مردمي تر در پيش گرفت.
مهدي به محض رسيدن به قدرت ، فرمان عفو عمومي صادر كردو همه زندانيان سياسي را آزاد نمود و تمامي اموالي را كه پدرش مصادره و ضبط كرده بود به صاحبانش بازگردانيد . (53)
اين آزادي نسبي و رفاه اقتصادي موجبات رضايت و خشنودي قشرهاي مختلف جامعه را فراهم آورد و در كالبد مردمي كه در مدت 22 سال حكومت فشار و اختناق منصور در نهايت سختي زندگي كرده بودند ، روح تازه اي بخشيد.
متأسفانه اين اقدامات روبنايي اصلاح طلبانه به همان روزهاي اول محدود شد، و حكمران جديد پس از اندك زماني چهره ي اصلي خود را نشان داد و در زمينه ي حيف و ميل اموال عمومي و سخت گيري نسبت به مخالفان حكومت به ويژه علويان ، همان روش ضد اسلامي نياكان خود را پي گرفت .

گسترش عياشي و فساد

مهدي عباسي آن همه پول و ثروتي را كه پدرش براي او اندوخته بود (54) به اضافه ي اموال و ماليات هاي فراواني كه از مردم مي گرفت ، به جاي صرف در عمران و آبادي كشور و مصالح عمومي مسلمانان ، در راه عياشي و خوشگذراني و ترويج فساد صرف مي كرد.(55)
او نديمان و نوازندگان و عناصر آلوده را تا آنجا مورد توجه قرار داد كه حتي پسرش «ابراهيم»و دخترش «عليه » را نيز به جمع آنان وارد كرد ؛ به طوري كه آن دو ، سرآمد نوازندگان و خوانندگان عصر خود بودند . (56) خليفه عباسي در اين مورد مي گفت:
لذت و خوشي تنها در پرتو مجلس بزم و جمع نديمان حاصل مي شود و زندگي بدون نديمان نه خيري دارد و نه لذتي . (57)
افراط كاري هاي خليفه در امر عياشي و فساد اخلاقي اثرات سوئي در سطح جامعه اسلامي به بار آورد؛ چندان كه شعراي عياش و بي بند و باري مانند « بشار بن برد » بدون هيچ گونه حيا و شرمي اشعار مبتذل و هوس انگيزي در ترويج فساد و مسائل جنسي مي سرودند و در سطح جامعه پخش مي كردند و از اين طريق عفت عمومي جامعه را در معرض تهديد قرار مي دادند.
ادامه ي اين وضع ، احساسات مذهبي عده اي را جريحه دار كرد ؛‌به گونه اي كه صداي اعتراض آنان بلند شد و از خليفه خواستند كه جلوي شاعر فتنه انگيزي مثل «بشار» را بگيرد .(58)
مهدي عباسي در اثر اشتغال به عياشي و بزم هاي شبانه از اداره ي مملكت و رسيدگي به امور مردم و كارگزاران خود ، درمانده بود. عمال او از اين خلأ استفاده كرده ، بازار رشوه خواري و فساد اداري را رواج دادند . (59) و مأموران ماليات و خراج ، عرصه را بر مردم تنگ گرفتند و براي نخستين بار بر بازار بغداد ماليات بستند.(60)

كينه توزي با علويان

مهدي عباسي پس از استقرار در مسند خلافت در اندك زماني سياست پدرش را نسبت به علويان دنبال كرد؛ چون به اين نتيجه رسيد كه بقاي حكومت و سلطنت او جز با سختگيري نسبت به شيعيان و علويان امكان پذير نيست. از اين رو نسبت به آنان سخت گرفت و كساني را كه لب به ناسزاگويي و مذمت خاندان پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي گشودند مورد محبت و نوازش قرار مي داد .
به عنوان نمونه « بشار» شاعر فتنه انگيز و خود فروخته ي درباري كه به كفر و الحاد معروف بود اشعاري در مذمت خاندان رسالت سرود و ضمن آن ، آنان را –كه از طريق حضرت زهرا سلام الله عليها با رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مرتبط مي شدند - با وجود عمو ( عباس بن عبدالمطلب ) محروم از ارث اعلام كرد و نتيجه گرفت كه فرزندان عباس وارث رسول خدا هستند نه اهل بيت عصمت و طهارت .
مهدي وقتي اشعار «بشار» را شنيد دستور داد براي تشويق وي هفتاد هزار درهم به او بپردازند. (61)

پی نوشت:

1-الانوار البهيه ، ص 169-170 .
2-مختصر تاريخ العرب ، ص 209 ، نشر دارالعلم بيروت ، 1961 م .
در اينجا توجه به اين نكته ضروري است كه علي رغم گستردگي تلاش هاي علمي و فرهنگي امام كاظم (عليه السلام) ، علت آن كه هر گاه نام آن بزرگوار برده مي شود ذهن بسياري از افراد به بعد سياسي زندگي آن حضرت معطوف مي شود و بعد فرهنگي زندگي امام (عليه السلام) تحت الشعاع آن قرار مي گيرد اين است كه در مرحله ي نخست ، عظمت و گستردگي دانشگاه امام صادق (عليه السلام) در مقايسه با محفل درس آن حضرت و در مرحله ي بعد، شرايط خاص سياسي دوران زندگي امام كاظم (عليه السلام) و داستان زندان هاي پياپي و گرفتاري سياسي آن حضرت كه از برجستگي خاصي برخوردار است كار فرهنگي پيشواي هفتم (عليه السلام) را تحت الشعاع قرار داده و فعاليت فرهنگي او را در چنان شرايطي بعيد مي نماياند .
3-در بخش هاي آينده به نمونه هايي از اين مشكلات و گرفتاريها اشاره خواهيم كرد.
4-رجال شيخ طوسي ، ص 342 -366 ،ط نجف اشرف ، 1381 ه . ق .
5-حياه الامام موسي بن جعفر (عليه السلام) ، ج 2 ص 223-374 .
6-ر.ك فهرست شيخ طوسي ،ص 266 و اختصاص شيخ مفيد ، ص 86 . به عنوان نمونه ، جاحظ يكي از دانشمندان اهل سنت درباره ي او مي گويد : « ابن ابي عمير در همه چيز يگانه ي زمان خود بود. «كان اوحد زمانه في الاشياء كلها »( فهرست شيخ ،‌همان صفحه ).
7-برخي ، مجموع رواياتي را كه از ابن ابي عمير نقل شده است بالغ بر 645 روايت دانسته اند
(ر.ك . معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 286 ) .
8-اختيار معرفه الرجال ، معروف به رجال كشي ، جزء 6 ، ص 556 ، حديث 1050 .
9-اختيار معرفه الرجال ، معروف به رجال كشي، جزءسوم ، ص 279 ، شرح حال هشام بن حكم ، حديث 500 .
10- ر. ك . فهرست شيخ طوسي ، ص 266 و معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 280 . برخي از كتب او عبارتند از مغازي ، كفر و ايمان ، بداء الاحتياج في الامامه ، حج ، متعه ، صلوه ، صيام ، توحيد ، نكاح و طلاق .
11-معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 282 و رجال كشي ، جزء 6 ، ص 590 ، حديث 1103 .
12-ر.ك . الاختصاص شيخ مفيد ، ص 86 نشر مؤسسه اعلمي بيروت.
13-رجال كشي ، جزء 6 ، ص 591-592 ، حديث 1106 ، شرح حال محمد بن ابي عمير ، معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 283 و سيره الائمه الاثني عشر ، ج 2، ص 324.
14-رجال كشي ، جزء 6 ، ص 591 ، حديث 1105 و معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 282-283.
15-الاختصاص ، ص 86 ، نشر مؤسسه اعلمي بيروت .
16-رجال كشي ، جزء 6 ، ص 483 ، حديث 910 ، شرح حال يونس بن عبدالرحمن و معجم رجال الحديث ، ج 20 ، ص 200 .
17-رجال كشي ، جزء 6 ، ص 488 ، حديث 926 .
18-رجال كشي ، جزء 6 ، ص 485 ، حديث 917 .
19-واقفيه به گروهي گفته مي شود كه پس از شهادت موسي بن جعفر (عليه السلام) شهادت او را منكر شده ، او را همان قائم آل محمد و زنده معرفي كردند و در امامت آن حضرت جمود و توقف كردند ؛ به همين مناسبت « واقفيه » ناميده شدند.
20-همان مدرك،ص 489-490 ، حديث 933 .
21-ر . ك فهرست شيخ طوسي ، ص 171 ، ح 364 و معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 124 .
22-همان مدرك.
23-رجال كشي ،‌جزء 6 ، ص 503 ، ح 966 ، شرح حال صفوان بن يحيي و معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 127 .
24-رجال كشي ، جزء 6 ص 503-504 ، ح 967و معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 126و127 .
25-معجم رجال الحديث ،‌ج 9 ، ص 124 .
26-از برخي روايات و گفه دانشمندان استفاده مي شود علي بن جعفر محضر امام هادي (عليه السلام) را نيز درك كرده است. (ر .ك اصول كافي معرب ، ج 1 ، ص 260 ، ح 4 ، باب النص علي ابي محمد (عليه السلام) و عمده الطالب ،ص 241 ، ط مطبعه حيدريه نجف اشرف ، 1380 هـ. ق . )
27-ر.ك فهرست شيخ طوسي ، ص 212 ،‌ح 459 و بحار الانوار ، ج 47 ، ص 258-259 ، پاورقي.
28-كافي معرب ، ج 1 ، ص 258 ، ح 12 ، باب النص علي ابي جعفر الثاني (عليه السلام) ؛ تنقيح المقال ،‌ج 2 ،ص 273 ؛ بحارالانوار ، ج 47 ، ص 266 .
29- رجال كشي ، جزء 5 ، ص 530 حديث 804 ، شرح حال علي بن جعفر و تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 273 .
30-كافي ، ج 1 ص 258 ، ح 12 ؛ تنقيح المقال ، ج2 ، ص 273 و عمده الطالب ، ص 261 .
لازم به يادآوري است كه در مقدار عمر علي بن جعفر و نيز محل دفن او اختلاف است در بعضي منابع عمر او كمتر از صد سال و در برخي ديگر بيشتر ذكر شده است .
در مورد محل دفن او ، در پاره اي منابع آمده است كه وي بنابر تقاضاي مردم قم در اواخر عمرش به اين شهر هجرت كرد و در همان جا درگذشت ( تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 273 ) ولي بيشتر مورخان و صاحبنظران بر اين عقيده اند كه وي در « عريض» از توابع مدينه درگذشته و در همانجا دفن شده است و آرامگاهي كه در قم به نام علي بن جعفر مشهور است متعلق به فرد ديگري است كه در نام و نام پدر با فرزند امام صادق عليه السلام مشترك است و شايد هم مدفون در قم علي بن جعفر بن علي بن جعفر باشد.
31-تفصيل بيشتر مناظرات امام (عليه السلام) با خلفاي جور در بخشهاي آينده خواهد آمد .
32-ارشاد مفيد ، ص 298 و مناقب ، ج 4 ، ص 314 .
33-توبه ،آيه 24 يعني خداوند در مواقع زيادي شما راياري كرد .
34-بحارالانوار ، ج 48 ، ص 75 .
35-ر.ك. رجال كشي ، جزء 4 ، ص 282 ، حديث 52 و مناقب ، ج 4 ، ص 290 .
36-سيره الائمه الاثني عشر ، ج 2 ، ص 334.
37-ر.ك انوار البهيه، ص 169-170 .
38-رجال كشي ، جزء 3 ، ص 266،‌حديث 479.
39-شرح ميميه ابوفراس ، ص 119 ، به نقل : الحياه السياسيه للامام الرضا (عليه السلام) ، ص 96 و 108 .
40-المحاسن و المساوي ،ص 246 ، به نقل : الحياه السياسيه للامام الرضا (عليه السلام) ، ص 96 .
41-يعقوبي در تاريخ خود، ج 2 ، ص 387 مجموع اموالي را كه منصور از اين راه جمع كرده بالغ بر هشتصد ميليون درهم ذكر كرده است.
42-اجع كلبك يتبعك « عقد الفريد ، ج 1 ، ص 26 ».
43-مسلم بن عقبه از فرماندهان بي رحم و سفاك يزيد بن معاويه بود كه به دستور او در دومين سال حكومتش به شهر مدينه حمله كرد و فجايع فراواني به بار آورد .
44-تاريخ يعقوبي ، ج 2 ، ص 375.
45-كامل ابن اثير ، ج 5 ، ص 216 به نقل حياه الامام موسي بن جعفر (عليه السلام) ، ج1 ، ص 375 و همچنين در اين رابطه رجوع كنيد به مختصر تاريخ العرب تأليف سيد امير علي ،ص 207 .
46-مروج الذهب ،‌ج 3،ص 299.
47-كامل ابن اثير ، ج 5 ، ص 526 و الفخري ،‌ص 147 .
48-النزاع و التخاصم ، ص 76.
49-مروج الذهب ، ج 3 ، ص 298.
50-پايه گذار اين سنت ، معاويه بن ابي سفيان بود. خلفاي پس از او نيز روش او را دنبال كردند .
51-بحارالانوار ، ج 48 ، ص 108 و مناقب ، ج 4 ، ص 318-319.
52-كامل ابن اثير ، ج 6 ، ص 17.
53-تاريخ يعقوبي ، ج 2 ، ص 394-395.
54-بر اساس نقل كتاب الوزراء و الكتاب ، ص 158 مجموعه اموالي كه منصور براي فرزندش مهدي باقي گذارد نهصد و شصت ميليون درهم بود.
55-الوزراء و الكتاب ، ص 159 ، بر اساس نقل تحفه العروس ص 36.مهدي در مراسم عروسي فرزندش هارون با زبيده پنجاه ميليون درهم از اموال مسلمانان خرج كرد (ر.ك.حياه الامام موسي بن جعفر ، ج 1 ص 439 ) .
56-ر.ك. الاغاني ، ج 10 ، ص 96.
57-التاج في اخلاق الملوك ، ص 35.
58-الاغاني ، ج 3 ، ص 182 .
59-ر.ك.الولاه و القضاه ، ص 125.
60-تاريخ يعقوبي ،ج 2 ، ص 399.
61-حياه الامام موسي بن جعفر (عليه السلام) ، ج 1 ، ص 445 . در احتجاج طبرسي ، ج 2 ، ص 393 گوينده ي اشعار« مروان بن ابي حفصه» ذكر شده است.

منبع:كتاب تاريخ اسلام در عصر امامت امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام

تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله