كودكان آينه رفتار والدين

نويسنده: فرض الله قلي زاده كلان
بدين ترتيب كودكان، رفتارهاي والدين را تقليد مي‏نمايند و آن را در زندگي خود اجرا مي‏كنند، زيرا محيط خانواده، اوّلين محيطي است كه نوزاد زندگي خود را شكل مي‏دهد. در پايه‏ريزي شخصيت و چگونگي رشد عواطف انساني، هيچ عاملي به پاي محيط كوچك خانواده نمي‏رسد. تار و پود رواني اشخاص در كانون خانواده به هم تنيده مي‏شود. و والدين در تكوين شخصيت سالم، توانا، باتقوا و سازنده فرزندان خود نقش انكارناپذيري دارند.
كودك در اوّلين سال‏هاي زندگي، قبل از اين كه زبان باز كند، در اثر ارتباطاتي كه با اعضاي خانواده دارد، تصويري از خويشتن در او ايجاد مي‏شود، و هنگامي كه زبان مي‏گشايد درس‏هاي زيادي براي سازگاري بيشتر با محيط اطراف مي‏آموزد. كودك به تدريج رشد مي‏كند و توجه او با قضاوت ديگران درباره خود بيشتر مي‏شود و خودپنداري او انعكاسي از قضاوت‏ها و ارزيابي‏هايي مي‏شود كه افراد و اعضاي خانواده در مورد او به عمل مي‏آورند.
اگر اين ارزيابي‏ها نادرست و ناپسند باشد و جنبه تحقيرآميزي به خود بگيرد، كودك خود را تحقير شده و بي‏ارزش مي‏شمارد و اين امر در او حس خود كم‏بيني و حقارت ايجاد مي‏كند كه در مراحل بعدي زندگي باعث آزارهاي روحي و عقده‏هاي رواني مي‏گردد.
بر عكس، اگر كودك در رابطه خود با خانواده، از پذيرفتن و گرمي و محبّت و از احترام متقابل برخوردار باشد كه در آن به شخصيت و سلامت رواني كودك ارزش قائل شوند و به اصطلاح او را آن گونه كه هست بپذيرند، كودك خود را عضو باارزش و مفيدي مي‏پندارد و در نتيجه فردي خوش بين و با اعتماد به نفس بار خواهد آمد.
كانون خانواده، تنها پناهگاه فرزند و تكيه‏گاه او است هر چند خانواده كوچك‏ترين واحد اجتماعي است، ولي هسته اصلي جامعه، سرچشمه اجتماع بزرگ‏تر است؛ يعني زماني كه نوزاد چشم به جهان مي‏گشايد، با افكار، احساسات، نظرها، آرزوها و انتظارات اعضاي خانواده احاطه مي‏شود. محيط خانواده، محلي است كه كودك چگونگي زندگي كردن را ياد مي‏گيرد و شيوه‏هاي فرهنگ را عموما و فرهنگ خانواده را خصوصا مي‏آموزد. در اين محيط بايد عواطف و احساسات هيجاني كودك در پناه امنيت و آرامش نضج گيرد و پرورده شود. او در هر زمينه‏اي نياز به راهنمايي دارد. در رفتارش بايد توجّه كامل و مراقبت صحيح به عمل آيد. بايد محيط را به گونه‏اي جلوه داد تا كودك به خوبي احساس كند كه در پناه حمايت والدين است. بايد كودك درك كند كه راهنمايي آنها بر پايه صحيح و منطقي استوار است. اگر طفل از وضع نوين و غير منتظره‏اي احساس آشفتگي و اضطراب كند، بايد با توضيح كافي و سازگار با منطق و درك او، ذهن وي را روشن كرد. اغلب عوارض و مشكلات رفتاري بزرگسالي، ريشه در زمان كودكي دارد.
هرگاه والدين در هر مرحله‏اي از رشد، به كودك مسؤوليتي در خور توانش بدهند، به تدريج درباره خود به عنوان يك فرد قابل اعتماد و شايسته مي‏انديشد. اگر والدين صادقانه به او محبّت كنند، او دوست داشتن ديگران و مورد علاقه ديگران بودن را ياد مي‏گيرد؛ و بالاخره اگر والدين از اعتماد به نفس او نسبت به استقلال يافتن جلوگيري نكنند، او قادر خواهد بود در خلال دوره نوجواني به درجه‏اي از اعتماد به نفس دست يابد و به تدريج خود را از وابستگي كودكانه رها سازد. از پيامبر گرامي اسلام(ص) روايت شده است كه فرمودند: «رَحِمَ اللهُ مَنْ اَعانَ وَلدَه عَلي برّه. قال قُلْتُ كَيفَ يُعينُهُ عَلي برهّ؟ قالَ يَقْبَلُ مَيْسُورَهُ و يتجاوَزُ عن مَعسورِه و لايُرْهِقُهُ و لايَخرُقُ بِه؛ خدا رحم كند بر كسي كه فرزندان خود را بر نيكي مدد رساند. شخصي مي‏گويد پرسيدم: چگونه او را بر نيكي كردنش اعانت كند؟ حضرت فرمودند: كار آساني كه از او به عمل آيد، قبول كند و كاري كه بر او دشوار باشد و او انجام ندهد، از او درگذرد و تكليف‏هاي دشوار به او معين نكند و با سفاهت و تندي با او برخورد نكند.»
نگرش‏ها و رفتار والدين مي‏تواند تسهيل كننده و يا مانع جريان رشد و تكامل كودك باشد. والدين سخت‏گير و خشن، مانع مي‏شوند فرزندانشان از روابط مثبت و سازنده با همسالان خويش كه براي استقلال آنان بسيار مهم است، بهره گيرند.
توقعات و محدوديت‏هاي والدين، اغلب فرآيند رشد را در كودكان و نوجوانان دشوار مي‏سازد. نتيجه رفتار والدين، بستگي تام به اين دارد كه كودك چگونه رفتار والدين را مشاهده و معناي آن را چگونه درك مي‏كند.
خانواده بايد ضمن حمايت از كودك فرصت‏هايي براي او فراهم آورد كه بتواند به روش خود و با توجه به رشد و توانايي‏هاي خويش، مهارت‏هايي را فرا گيرد و با مسائل خود به طور نسبي دست و پنجه نرم كند. كودك بدين ترتيب احساس خودارزشي و اعتماد به نفس مي‏كند، ولي حمايت بيش از اندازه و يا عدم حمايت،
موجب مي‏شود كودك در توانايي‏هاي خود شك كند و نتواند استعدادهاي خود را بشناسد.
والدين بايد در محيط خانواده به احساسات كودكان توجّه كنند و بي‏تفاوت نباشند. پدر و مادري كه به احساسات كودكان خود و حتي احساسات ساير مردم بي‏تفاوت‏اند، به احتمال زياد بازتاب همان ويژگي را در خصوصيات بزرگسالي فرزندانشان خواهند ديد. والديني كه آراي ديگران را برنمي‏تابند و پيوسته از ديگران انتقاد و ثروت خود را بيهوده صرف مي‏كنند، يا در گفت و گوهاي خود از مذهب، درستي و مهرباني و ساير ارزش‏هاي اخلاقي با بدي و بي‏ارزشي ياد مي‏كنند، بي‏ترديد الگوهاي ناصوابي براي فرزندانشان خواهند بود. امام سجاد(ع) در اين زمينه مي‏فرمايند: «فاعْمَلْ في أَمرِه عَمَلَ المُتزَيَّن بِحُسْنِ اثره عليه في عاجل الدُّنيا؛1 با فرزندت آن‏چنان رفتار كن كه اثر نيكوي تربيت تو مايه زيبايي و جمال اجتماعي او شود، او را
چنان بار بياور كه بتواند در شؤون مختلف، دنياي خود را با عزّت و آبرومندي زندگي كند و مايه زيبايي و جمال تو باشد.»
بطور كلي، خانواده مطلوب و ايده‏آل، خانواده‏اي است كه امنيت عاطفي، احساس ارزشمندي، احساس تعلّق و عشق و علاقه را تأمين مي‏كند. هنگامي كه كودكي مورد علاقه و احترام خانواده‏اش باشد، امكان و فرصت بيشتري براي نيل به استقلال و مسؤوليت خواهد داشت و براي برنامه‏ريزي و انتخاب امور مربوط به خود در چارچوب معيارهاي اخلاقي، از تشويق لازم برخوردار خواهد شد. كودك و نوجوان در خانواده‏اي كه همخواني و عدم تعارض در ارزش‏ها، گرمي، ثبات و اعتماد و احترام لازم و متقابل در آن حاكم است، به سهولت با زندگي همساز مي‏شود.
از حضرت امام سجاد(ع) روايت شده است كه فرمودند: «و امّا حقَّ وَلدكَ فاَنْ تَعلَمَ انَّهُ مِنْكَ و مُضافٌ اليكَ في عاجِل الدّنيا بِخَيره و شَرَّه و انَّكَ مَسؤوُلٌ عَمّا وَلَّيتهُ به من حُسن الادَبِ و لدلالة علي ربَّهُ عَزَّوجَل والمَعُونَة له علي طاعَتِه فاعْمَلْ في امْره عَمَلَ مَنْ يَعْلَمُ انَّهُ مُثابٌ عليَ الاحسان اليه مُعاقبٌ علي الاسائةِ الَيه؛2 و امّا حق فرزندت بر تو اين است كه بداني وجود او از تو است و نيك و بدهاي او در اين دنيا وابسته به تو مي‏باشد، بداني كه در حكومت پدري و سرپرستي او مسؤولي، موظفي فرزندت را با آداب و اخلاق پسنديده پرورش دهي،
او را به خداوند بزرگ راهنمايي كني و در اطاعت و بندگي پروردگارت ياري‏اش نمايي، به رفتار خود در تربيت فرزندت توجه كني، پدري باشي كه به مسؤوليت خويش آگاه است، مي‏داند. اگر نسبت به فرزند خود نيكي نمايد، در پيشگاه خداوند متعال اجر و پاداش دارد، و اگر درباره او بدي كند، مستحق مجازات و كيفر خواهد بود.»

مهمترين نياز عاطفي و رواني كودك در محيط خانواده

مهمترين نياز عاطفي و رواني كودك در محيط خانواده، مهر و محبت، و توجه و احترام است. كمبودهاي عاطفي كودكان، صدمات جبران ناپذيري به آينده آنان وارد مي‏سازد. كودك بايد احساس كند كه او را دوست دارند و همان طوري كه هست او را قبول دارند اين احساس كودك، باعث حس خودارزشي او مي‏شود و از طرفي حس ايمني و نياز عاطفي كودك ارضا مي‏گردد. تحقيقات نشان مي‏دهد كه ريشه بسياري از ناسازگاري‏هاي دوران جواني و بزرگسالي از دوران كودكي آنان نشأت مي‏گيرد. اگر پدر و مادر بتوانند با رفتار و كردار خويش، نيازمندي‏هاي عاطفي كودكان خود را برآورند، مسلما در بزرگسالي از شخصيت سالمي برخوردار مي‏شوند. اشخاصي كه در كودكي، در محيط خانواده از والدين خود طعم محبّت را نچشيده‏اند، بخصوص محبّت مادر را، در بزرگسالي از شخصيت سالمي برخوردار نمي‏شوند و به گروه‏هاي بزهكار گرايش پيدا مي‏كنند و بيماري‏هاي رواني بيشتر در ميان آنان گسترش پيدا مي‏كند.
به همين دليل است كه پيامبر بزرگ اسلام(ص) مي‏فرمايند: «و قرّوا كباركُم و ارحَموا صِغارَكُمْ؛3 بزرگسالان خود را احترام گذاريد و نسبت به كودكان خويش ترحم و عطوفت نماييد.»
حضرت امام علي(ع) نيز در نزديك‏هاي وفاتش وصيت مي‏كرد كه: «وارحَمْ مِن اهلِكَ الصَّغير وَ وَقّر مِنْهُم الْكَبير؛4 در خانواده خود با كودكان مهربان باش و بزرگترها را احترام كن.»
امام صادق(ع) در همين مورد مي‏فرمايند: «كسي كه نسبت به فرزند خود محبّت بسيار دارد، مشمول رحمت و عنايت مخصوص خداوند متعال است.»
تحقيقات نشان مي‏دهد، نوزاداني كه در آغوش گرم و مهرگستر مادر تغذيه مي‏كنند، تنها تغذيه جسمي نمي‏شوند، بلكه از حيث روحي نيز تغذيه مي‏گردند. زماني كه كودك در آغوش مادر قرار مي‏گيرد، صداي قلب مادر، به كودك آرامش و امنيت خاطر مي‏بخشد. مادراني كه به شيردادن كودكان خود علاقه‏مند نيستند و آنها را با بي‏ميلي و نارضايتي در آغوش مي‏گيرند، حالات در خود فرورفتگي و بي‏حسي در كودكان خود به وجود مي‏آورند.
روان‏شناسان، نخستين ارتباط چشمي ميان مادر و كودك، در لحظه حساس تولّد نوزاد را زمان «شوق ديدار» مي‏نامند. اين ارتباط چشمي، زمينه‏ساز شروع واكنش‏هاي غريزي مولود است. اين رابطه كه حاصل احساس و عواطف مادري است نشأت گرفته از تغييراتي است كه در تركيب و ايجاد ترشحات غدد داخلي به وجود آمده و براي مادر موجب سلسله رفتارهاي غريزي شده است، كه نقش بارزي در حفظ و مراقبت صميمي كودك به عهده دارد. اگر مادر موقع ارضاي نيازهاي كودك، محبّت لازم را ابراز دارد، اوّلين تجارب اجتماعي كودك نيز خوشايند خواهد بود. مادر بايد بين مراقبت بيش از اندازه و عدم مراقبت، موازنه ايجاد كند. توجه كافي و ابراز عواطف واقعي، اصيل و پايدار و به طور كلي روابط مادرانه قوي، باعث مي‏شود كه كودك دنيا را امن و قابل اطمينان بيابد و رشد طبيعي و سلامت شخصيت او تضمين شود.
مطالعه بر رفتار كودكاني كه در پرورشگاه‏ها بزرگ شده‏اند، نشان مي‏دهد كه اغلب آنان در معرض محيط نامناسبي از نظر عاطفي قرار مي‏گيرند، چنين كودكاني از تماس احساساتي و هيجاني گرم خانواده محروم هستند، و چون از مشاهده قيافه‏هاي مهربان و با عاطفه اوليه محروم هستند، در مسير زندگي نمي‏توانند چهره معلمان و ديگران را جانشين قيافه‏هاي دوست داشتني پدر و مادر خود سازند، در نتيجه فاقد محرك‏هاي شخصي و فرصت‏هايي براي ايجاد رشد عاطفي و حس اطمينان و امنيّت هستند و نمي‏توانند روابط صحيح با ديگران برقرار كنند. به عبارت ديگر، جامعه پذيري هرگز در چنين كودكاني، ريشه نگرفته است و اين كودكان محبّت نديده، همواره دچار فقر عاطفي هستند، خلقي توأم با واكنش شديد و كودكانه پيدا مي‏كنند و ممكن است بي‏شرم، ظالم و مخرّب باشند.
چون كودك تجارب اوليه خود را از محيط خانواده كسب مي‏كند، ادراكات و تعبيرات او در پي كسب اين تجارب، طرح ريزي مي‏گردد. و تجارب دوران بعد كه شباهت‏هايي به تجارب اوليه دارد، با آنها ارزيابي مي‏شود. اين انتقال روش و سلوك افراد، كه از روابط خانوادگي سرچشمه مي‏گيرد و بعدا به افراد ديگر منتقل مي‏شود، در ارتباط با ديگران تأثير به سزائي دارد.
اگر والدين، از حساسيت عاطفي بهره كافي نداشته باشند، كودك از راه تقليد و ساختار همانند سازي، خويشتن را همانند پدر و مادر مي‏كند و ناخودآگاه از رفتار آنها شكل مي‏گيرد و مانند آنها بي‏مهر و عاطفه بار مي‏آيد. والدين بايد بدانند كه محيط خانواده محلي است كه كودك در آن مسائل مختلفي را فرا مي‏گيرد. گاهي والدين آگاهانه چيزهايي به كودك مي‏آموزند، ولي در موقعيت‏هاي متعدد، كودك از طرز كار و رفتار والدين چيزهايي ياد مي‏گيرد كه خود آنها متوجّه نيستند. بعضي والدين اشتباها چنين فكر مي‏كنند كه فقط هنگامي كه رفتار و كردار خوبي دارند، مورد سرمشق و الگو واقع مي‏شوند، در حالي كه آنها هميشه و در همه حال سرمشق و الگوي كودكان خود هستند و در همه حال كودكان از رفتار والدين خود سرمشق و الگو مي‏گيرند.

محبّت افراطي و نامهرباني

محبّت بيش از حد و نامهرباني بر سلامت رواني كودكان اثر نامطلوب مي‏گذارد. والديني كه بيش از حدّ معمول به اطفال خود توجّه مي‏كنند، كودكاني متكي به ديگران بار خواهند آورد. اين گونه والدين، بعضا در محبّت كردن قدري افراط مي‏كنند، كه رضايت كودك را بر مصلحت‏هاي واقعي تعليم و تربيت او ترجيح مي‏دهند، اين گونه كودكان، علاوه بر اتكايي بودن، اعتماد به نفس ضعيف، خجول بودن، در رشد هيجاني خود نيز تأخير نشان مي‏دهند.
محبّت افراطي هم چنين، باعث مي‏شود كه كودك بيشتر وقت خود را با والدين به سر برد و در نتيجه نمي‏تواند با بچه‏هاي هم سال خود ارتباط برقرار كند و بدين ترتيب رشد اجتماعي او به كُندي صورت مي‏گيرد. به همين دليل، حضرت امام محمد باقر(ع) شديدا از محبّت افراطي نهي كرده مي‏فرمايند:
«بدترين والدين، كساني هستند كه در اعمال محبت به فرزندان خود زياده روي و افراط مي‏نمايند.»
عدم توجّه و محبّت به كودك نيز، سبب طرد شدن كودك مي‏شود و به هيچ وجه نسبت به محيطي كه در آن زندگي مي‏كند، احساس امنيّت نمي‏كند. چنين كودكاني، معمولاً مشوّش‏اند و اختلالات شخصيتي از خود نشان مي‏دهند. عدم توجه و محبّت در ماه‏هاي نخستين كودكي، باعث مي‏شود كه كودكان به تحريكات محيطي پاسخ ندهند و در موارد شديدتر، پژمرده شوند. به طور كلي، كودكان مطرود، عكس‏العمل‏هاي مختلفي از خود بروز مي‏دهند و اين كودكان در اصطلاح به گرسنگي عاطفي مبتلا مي‏شوند. گاهي اين كودكان مطرود يا محروم از مهر و محبت والدين، دچار بيماري‏هاي روان تني مي‏شوند. پيدايش پاره‏اي از آلرژي‏ها در ميان بچه‏ها، معلول همين امر است. بچه‏هايي كه دچار تب يونجه‏اي و ساير ناراحتي‏هاي پوستي مي‏شوند، اغلب از طرف پدر و مادر طرد شده‏اند، و يا مدتي از آنها دور بوده‏اند، گاهي اين دسته از كودكان، به كل زندگي و فرد بدبين هستند، و ديگران را دشمن خود فرض مي‏كنند و نسبت به اعمال آنها هميشه اعتراض مي‏نمايند. در بعضي
موارد، بچه‏هاي مطرود يا محروم از محبّت والدين حالت تسليم به خود مي‏گيرند، رفتار زننده والدين را تحمل مي‏كنند و به جاي اعتراض با روي خوش در مقابل اعمال آنها عكس‏العمل نشان مي‏دهند و از اين راه، كوشش مي‏كنند محبّت آنها را به خود جلب كنند. بچه‏هايي كه باهوش هستند و بي‏مهري پدر و مادر را احساس مي‏كنند، اغلب خود را به ناداني مي‏زنند، گاهي محبّت ديگران نسبت به او، بي‏مهري والدين را جبران مي‏كند و شخصيت او كمتر دچار تزلزل مي‏شود.
مطالعات نشان مي‏دهد، كودكاني كه طرد شده‏اند متعلق به والديني هستند كه خود آنان، در كودكي زندگي را ناشاد و بدون عشق و محبّت گذرانده‏اند. كودكان معمولاً پس از پنج سالگي، بيش از هر چيز به پدر نياز خواهند داشت و غيبت طولاني پدر پس از آن سنّ، با بزهكاري‏هاي دوره نوجواني مرتبط و وابسته خواهد بود. بطور كلي، طرد كودك به حدّي در شخصيت كودك تأثير مي‏گذارد كه حتي نداشتن والدين آن تأثير را نمي‏گذارد.

محدوديت و آزادي

بعضي والدين با محبّت، كودكان خود را آزاد مي‏گذارند و بعضي ديگر همراه، با محبّت، كودكان خود را در محدوديت نگه مي‏دارند.
فرزندانِ آزاد گذارده، غالبا فعّال، اجتماعي و مستقل هستند، نسبت به ديگران محبّت دارند، خصومتي به خود و اطرافيان خود نشان نمي‏دهند. گاهي احتمالاً كمي پرخاشگر و جاه طلب مي‏شوند ـ به خصوص در منزل ـ ولي در واقع اين حالات در نتيجه احساس ايمني و عدم وجود پاسخ‏هاي نامطلوب از سوي والدين است و نشانه عصبانيت و ناكامي دائمي يا دروني نيست، گرچه ظاهرا كودكانِ آزاد گذارده شلوغ و پرفعّاليت هستند، ولي جنبه‏هاي قوي شخصيّت آنها؛ مانند اعتماد به نفس، دوستي، احساس استقلال و تمايل براي تسلط بر محيط، نكات ضعف آنها را از ميان مي‏برد.
والدين با محبّت و محدود كننده، كودكانشان معمولاً در روابط خود با همسالانشان قدرت طلبي ندارند. متكي بودن و خصومت، از ديگر خصوصيات اين اطفال است. محدوديت در شش تا ده سالگي ايجاد حالت اتكايي و رفتار پرخاشگرانه شديد نسبت به مادر مي‏كند. اگر محبّت والدين به ميزان كافي باشد حالات عصبي و رفتارهاي غير عادي در كودكان به وجود نمي‏آيد، ولي محدوديت والدين، سبب مي‏شود كه كودك اتكاي بيشتر، فرمانبرداري، ادب، ناپرخاشگري و عدم تمايل براي رقابت با همسالان و به طوركلي،استقلال‏فردي‏كمتري‏نشان‏مي‏دهد.
متأسفانه، والديني وجود دارند كه كودكان خود را از محبّت سيراب نمي‏كنند و رابطه‏اي خصمانه با كودكان خود برقرار مي‏كنند. بعضي از اين والدين، همراه با رابطه خصمانه، براي كودكان خود محدوديت نيز قائلند، ولي بعضي ديگر، رابطه خصمانه با كودكان خود دارند، ولي كودكان خود را آزاد مي‏گذارند.
رسول خدا(ص) در اين باره به حضرت علي(ع) مي‏فرمايند: «لعَنَ اللهُ والدينِ حَمَلا وَلدَهما علي عُقُوقِهِما؛5 نفرين الهي و دوري از فيض خداوند متعال بر والديني كه فرزند خويش را به عصيان و آزار خودشان وادارند و باعث قطع رابطه محبّت شوند.»

تبعيض و مقايسه كودكان

تبعيض و مقايسه كودكان با يكديگر، تأثير منفي فراواني بر سلامت رواني كودكان مي‏گذارد. كودكي كه نسبت به خواهر يا برادر ديگر خود كمتر محبّت و توجه مي‏بينند، از رفتار والدين خود بسيار آزرده مي‏شود و بعضا از اين كار والدين كينه به دل مي‏گيرد و درصدد انتقام از آنها و يا اجتماع برمي‏آيد. از جمله هنگامي كه به
آنها گفته مي‏شود كه به اندازه برادر يا خواهر و يا بچه همسايه يا فاميل باهوش و زرنگ‏نيستند، ناراحت مي‏شوند و به شدّت رنج مي‏برند. تنها كافي نيست كه والدين فرزند خود را دوست داشته باشند، بلكه بايد اين محبّت و دوست داشتن در اعمالشان مشهود باشد. والدين معمولاً علاقه و يا بي‏علاقگي خود را به كودك با حالات و حركات صورت، آهنگ صدا و حتي در محبّت كردن با او نشان مي‏دهند. والدين حتي در تنبيه كودك نيز، نبايد اين احساس را در او ايجاد كنند كه ديگر هرگز دوستش نخواهند داشت و او را طرد كرده‏اند، بلكه بايد احساس كند كه به علت عملي كه انجام داده، تنبيه مي‏شود، نه به علت خستگي پدر و مادر يا عصبانيت آنها، در اين صورت كودك به معياري براي اعمال و رفتار خود دست نخواهند يافت.6

پي نوشت :

1 ) مكارم اخلاق، ص232.
2 ) همان، ص232.
3 ) عيون اخبار الرضا، ص163.
4 ) بحارالانوار، ج 16، ص154.
5 ) وسائل الشيعه، ج5، ص
6 ) در نگارش اين مقاله از منابع ذيل نيز استفاده شده است: 6 ـ 1 ) روان‏شناسي شخصيّت، نشر هادي، چاپ اوّل، تبريز 1375. 6ـ 2 ) كودك و روابط خانواده، دكتر علي محدث، نشر ايران زمين كهن، چاپ اوّل، 1370. 6ـ 3 ) بهداشت خانواده، دكتر رضا نوري، نشر اترك، چاپ اوّل، مشهد. 6ـ 4 ) روان شناسي كودك، دكتر سيروس عظيمي، نشر دهخدا، چاپ سوم، 1368.
6ـ 5 ) روان شناسي رشد، دكتر علي اكبر شعاري نژاد، نشر اطلاعات، چاپ ششم 1367. 6ـ 6 ) مباني جرم شناسي، دكتر مهدي كني‏نيا، نشر دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1370. 6ـ 7 ) كودكان آينه رفتار والدين، فرض الله قلي زاده (زير چاپ). 6ـ 8 ) بهداشت رواني، دكتر سيد شاملو، نشر رشد،چاپ‏نهم،تهران،1369. 6ـ 9 ) روان شناسي رشد، دكتر حسن احمدي و شكوه بني‏جمالي، نشر بنياد، چاپ سوم، 1368.

منبع:www.seraj.ir