مجموعه اشعار «اتل متل» - 2
مجموعه اشعار «اتل متل» - 2
اتل متل یه بازی
متل يه بازي - بازياي بچهگونه
از آقا جون نشسته - تا كوچولوي خونه
***
اول عمونشسته - بعد زن عمو فريده
بعد مامان و آقاجون - بعد بابا و سعيده
***
مامان بزرگ كنارش - بعد عمه جون خجسته
بعد هم شوهر عمه كه - سوخته كنار نشسته
***
همين طوري كه ميخوند - رسيد به پاي باباش
با دست روي پاهاش زد - تِقّي صدا داد پاهاش
***
يه دفعه رنگش پريد - پاي بابا رو ناز كرد
نذاشت كه ورچيده شه - پاي اونو دراز كرد
***
بعد دوباره شروع كرد - اتل متل روخوندش
با كلّي داد و بيداد - آقا جونم سوزوندش
***
دوباره توي بازي - قرعه به بابا افتاد
نذاشت بابا بسوزه - با كلي داد و فرياد
***
بازي كرد و دوباره - به پاي بابا رسيد
چشماشو بست و رد شد - انگار پاهارو نديد
***
مامان جونم سوزوندش - عمه رو بيرون انداخت
با قهر و با جرزني - كار عمو رو هم ساخت
***
زن عمو هم بيرون رفت - مامان بزرگش هم سوخت
اون وقت بابا رو بوسيد - چشماشو به پاهاش دوخت
***
بعد از خودش شروع كرد - اتل متل رو خوندش
ولي بازم آخرش - بدجوركي جزوندش
***
نميتونست بخونه - سعيده آچين واچين
پاي بابا ورچيدهاس - تو جنگ رفته روي مين
***
يكدفعه بغضش گرفت - گفت « تو اتل متلهام
بابا ديگه بازي نيست - تا كه نسوزه بابام«
***
پاهاي مصنوعي رو - برد با خودش تو اتاق
محكم درو بهم زد - چشماشو دوختش به طاق
***
امشب حال سعيده - خيلي خيلي خرابه
بازم با بغض و گريه - ميخواد بره بخوابه
***
ديگه ميخواد وقت خواب - سعيده عادت كنه
جاي متكّا رويِ - پااستراحت كنه
***
ولي يه روز ميفهمه - بابا هميشه برده
پاي بابا تو جبهه - شهيد شده، نمرده
اتل متل يه باغچه
اتل متل يه باغچه - يه باغچة پر از گل
پر از صداي گنجشك - پر از صداي بلبل
***
اتل متل يه بابا - يه باباي مهربون
براسعيده بابا - برا گلها باغبون
***
پيش گلها نشسته - كنارش هم سعيده
بابا داره به دختر - باغبوني يادميده
***
«به اون ميگن نسترن - اين نهال اناره
خيلي مواظبش باش - تا كه ثمر بياره
***
اينكه بيخ ديواره - اسمش درخت تاكه
اينم كود گياهي - براقوّت خاكه
***
به اون ميگن گل سرخ - به اين ميگن گل ياس
همون كه زيباترين - گل باغچه باباس
***
بعداً كنار ياسَم - يك گل خوشگل بكار
حالا باغ و آب ميديم - شيلنگ آب رو بيار»
***
سعيده با خنده گفت: - چه باغچه قشنگي
بابا پيش خودش گفت: - چه دختر زرنگي
***
وقتي تو باغبوني - دختر عين بابا شد
جنگ شد و بابا جونش - راهي جبههها شد
***
سعيده با خودش گفت: - حالا براي گلها
منم كه باغبونم - منم به جاي بابا
***
حياطُ جارو ميكرد - باغ گلُ آب ميداد
به اين اميد كه روزي - بابا به خونه ميآد
***
سالها گذشت از اون روز - ولي بابا نيومد
يه روز بلند شد از خواب - باغچه رو ديد و جيغ زد
***
چرا باغچه بابا - يكدفعه افسرده شد
گلهاي ناز باغچه - يك شبه پژمرده شد
***
روزها و هفته ها - از پي هم ميرسيد
ولي باغچه بابا - رنگ شادي رو نديد
***
يه روز آفتابي - وفتي بلند شد از خواب
رفت به كنار باغچه - رو شو بشوره با آب
***
با اينكه از اون گلها - نبود هيچي نشونه
بوي ياس و گل سرخ - پيچيده بود تو خونه
***
يهو دلش شور افتاد - زنگ خونه صدا كرد
مادرش از تو اتاق - دويدُ در رو واكرد
***
پشت در خونشون - مرد غريبهاي ديد
بعدش صداي جيغِ - مامان جونش رو شنيد
***
«بيا بيا دخترم - بايد شيريني بديم
بابات اومد از سفر - بريم خوش آمد بگيم«
***
بيرون دويد از خونه - اما بابا رو نديد
ولي بوي گل ياس - با گل سرخُ شنيد
***
چشمها رو بر هم گذاشت - بو كشيد و بو كشيد
ردّ بو رو گرفتُ - به دنبال گل دويد
***
رسيدش به جائيكه - مست بوي گل شدش
كنار جسم سختي - گيج شدُ افتادش
***
وقتي چشمها رو واكرد - عكس بابا جون رو ديد
نفهميدش چطور شد - روي عكس اون پريد
***
انگاري كه زير عكس - يه جعبه از جنس چوب
گذاشتن و توي اون - پُره ز گلهاي خوب
***
دلش به تاپ تاپ افتاد - خيلي تند و خيلي زود
در جعبه رو واكرد - بابا توي جعبه بود
***
مات شد و خيره شد - يواشي گفت: «بابا جون
چشمها تو واكن بابا - پژمردهاي باغبون«
***
ديدش كه از سينة - بابا عطر ياس ميآد
دست و پاي لِه شده اش - بوي گل سرخ ميداد
***
شايد همون وقتيكه - تير توي سينهاش خورد
ياس سفيد تو باغچه - افسرده گشت و پژمرد
***
شايد وقتيكه تانكها - رفتند رو پا و دستش
گل سرخ تو باغچه - پرپر شد و شكستش
***
جيغ زد و ناله زد - كنار باباجون داد
بابا جونو صدا زد - جنازه رو تكون داد
***
«بابا بيا و ببين - ياس تو پژمرده شد
گل سرخ تو باغچه - شكست و افسرده شد
***
يهو صدايي شنيد: - « دختركم سعيده
بابا قبل شهادت - حرف تو رو شنيده
***
ناله نكن دخترم - گريه و زاري بسه
اينو بگير عزيزم - بذر گل نرگِسه
***
تو نامه آخرش - برات نوشته بابا
اينو بكار تو باغچه - جاي تموم گلها»
***
بذر گل نرگسُ - محكم گرفت تو دستش
با گريه و با ناله - بسوي باغچه رفتش
***
با صد هزاران اميد - كه توي سينهاش داشت
بذر گل نرگسُ - بردُ توي باغچه كاشت
***
روزها ميشست كنارش - گريه ميكرد پاي اون
زبون گرفته وهي - صدا ميزد: «بابا جون»
***
تا اينكه توي باغچه - جاي تموم گلها
يك گل نرگس اومد - يك گل ناز و زيبا
***
حالا توي اين خونه - يگ گل نرگس هستش
هرچي گل پرپره - فداي چشم مستش
چشم، چشم، دو تا چشم
چشم، چشم، دو تا چشم - خمار و نافذ و مست
مو، مو، يه خرمن - قشنگ و مشكي يكدست
***
خط خط دو ابرو - مِشكيي و كموني
خال، خال، دو گونه - گونهاي استخوني
***
لب، لب، دو تا لب - همينجوري ميخنده
قربون برم ماشاءالله - بابام چه قد بلنده
***
دندوناشو ببينين - عينهو مرواريده
بابا به اين خشگلي - هيچ جا كسي نديده
***
دست، دست، دو تا دست - چه مشكلها كه حل كرد
ميگن كه وقت رفتن - مادرمو بغل كرد
***
بابام مَنم بغل كرد - دست بابام چه گرمه
حُسن، حُسن، محاسن - ريش بابام چه نرمه
***
پا، پا، دو تا پا - راهي جبهه بيتاب
مامان با گريه ميريخت - پشت سر بابام آب
***
چشم، چشم، دو تا چشم - شب تا سحر بيداره
مو، مو، يه خرمن - پر از گرد و غباره
***
لب، لب، دو تا لب - خُشك و ترك خورده بود
آبروي آب رو - كام بابام برده بود
***
پا، پا، دو تا پا - خسته ولي پر توان
ميبَره حمله بابا - سوي عدو بيامان
***
دست، دست، دو تا دست - گره كرده و مشته
با اون دستاي گرمش - چه دشمنا كه كُشته
***
نيگا كنين عكسشو - چقدر قشنگو زيباست
خونه عجب معطر - به عطر و بوي باباست
***
بابام كنار سنگر - روي موتور نشسته
محاسن خاكيشو - رنگ حنايي بسته
***
محاسن نرم اون - تو جبههها خوني شد
باباي قد بلندم - راهي مهموني شد
***
چشم، چشم، دو تا چشم - خوابيده توي صحرا
تو جبههها شهيد شد- باباي ناز «زهرا»
***
خط، خط، دو ابرو - قرمزه و كموني
خال، خال، دو تا خال - روگونه و پيشوني
***
خال روي گونههاش- قهوهاي و قشنگه
ولي خال پيشونيش - خوني و سرخ رنگه
***
پا، پا، دو تا پا - دست، دست، دو تا دست
دست و پاي بابا جون - زير شنيهاشكست
***
قربون چشماش برم - همون چشاي مستش
كدوم دست پليدي - زد و چشاشو بستن
***
اوني كه ديد باباجون - تو جبههها شهيد شد
ميگه تو خاك فكه - افتاد و ناپديد شد
***
آي دونه دونه دونه - نون و پنير و پونه
بعد گذشت چند سال - بابا اومد به خونه
***
چوب، چوب، يه تابوت - كه تو كوچه روُون بود
جاي بابا تو تابوت - يه تيكّه استخون بود
***
هزار هزار چشم مست - هزار هزار تا گونه
هزار هزار هزاران - نگاهِ عاشقونه
***
هزار هزار محاسن - يا خوني شد يا كه سوخت
هزاران دل عاشق - كه توي سينه افروخت
***
هزار هزاران پدر - هزار هزار تا مادر
هزار هزار محبت - هزار هزار تا همسر
***
هزار هزاران رفيق - هزار هزار برادر
هزار هزار تا فرزند - هزار هزار تا خواهر
***
هزار هزار رفاقت - هزار هزار معرفت
هزار هزار تا عاشق - هزار هزار تا رأفت
***
هزار هزار تا نامزد - هزار هزار اهل دل
هزار هزار طراوت - شمع مجلس و محفل
***
هزار گلِ سر سبد - هزار هزار قد بلند
هزار هزار هزاران - هزار هزار تا پيوند
***
هزار هزار شور و شوق - لبان پُر ز خنده
هزار هزار بسيجي - هزار هزار پرنده
***
هزار هزار پهلوُن - هزار هزار همخونه
رفتن كه ما بمونيم - رفتن كه دين بمونه
جُمجُمَك برگ خزون
مادرم زينب خاتون - قامتش عين كمون
از كمون خميده تر - روزبه روز تكيده تر
غصه داره غصه دار – بي قراره بي قرار
ميگه مرتضي مياد - ميگه مرتضي مياد
***
جمجمك برگ خزون- بيبي جون و آقا جون
جفتشون وقت اذون - دستُ بالامي برن
از بابا بيخبرن - پس چي شد بچة ما
كِي خبر ازش مياد؟ - كِي خبر ازش مياد؟
***
جمجمك برگ خزون - باباجونش باباجون
سروصورت پرخون - توي كربلاي پنچ
خاك شده عين يه گنج- گولّه خورد توي سرش
توي خاك سنگرش - گم شده ديگه نمياد
پسرش بابا ميخواد - پسرش بابا ميخواد
***
جمجمك برگ خزون - يه پلاك يه استخون
از تو خاك اومد برون - دو كيلو كُلِّ بدن
به مامان نشون دادن - مامانم جيغ زدش
بابا رو بغل زدش - هي زدش ناله و داد
«راضياَم هر چي بخواد - راضياَم هر چي بخواد»
***
جمجمك برگ خزون - آدما، پير و جوون
دلشون يه آسمون - تو سر و سينه زدن
دست به دست هم دادن - تا مشايعت كنن
همه بيعت بكنن - «ياعلي قلب توشاد
ما مُريد و تو مراد - ما مُريد و تو مراد»
الو الو کربلا
دويدم و دويدم - سر کوچه رسيدم
بند دلم پاره شد - از اون چيزي که ديدم
***
بابا ميون کوچه- افتاده بود رو زمين
مامان هوار ميزد - شوهرمو بگيرين
***
مامان با شيون و داد - ميزد توي صورتش
قسم ميداد بابا رو - به فاطمه به جدش
***
تو رو خدا مرتضي - زشته ميون کوچه
بچه داره ميبينه - تو رو به جون بچه
***
بابا رو دوره کردن - بچههاي محله
بابا يهو دويدو - زد تو ديوار با کله
***
هي تند و تند سرشو - بابا ميزد به ديوار
قسم ميداد حاجيو - حاجي گوشيو بردار
***
نعرههاي بابا جون - يه هو پيچيد تو گوشم
الو الو کربلا - جواب بده به گوشم
***
مامان دويدو از پشت - گرفت سر بابا رو
بابا با گريه ميگفت - کشتند بچههارو
***
بعد مامانو هولش داد - خودش خوابيد رو زمين
گفت که: مواظب باشيد - خمپاره زد بخوابيد
***
الو الو کربلا - کمک ميخوام
حاجي جون -بچهها قيچي شدن
***
تو سينه و سرش زد - هي سرشو تکون داد
رو به تماشاچيا - چشماشو بست و جون داد
***
بعضي تماشا کردن - بعضي فقط خنديدن
اونايي که از بابا - فقط امروزو ديدن
***
جلو بابا دويدم - بالا سرش رسيدم
از درد غربتِ اون - هي به خودم پيچيدم
***
درد غربت بابا - نشونههاي درده
درد غربت بابا - غنيمت از نبرده
***
شرافت و خون و دل - نشونههاي مرده
اي اونايي که هنوز - داريد بهش ميخنديد
***
براي خندههاتون - دردشو ميپسنديد
امروزشو نبينيد - بابام يه قهرمونه
***
يه روز به هم ميرسيم - بازي داره زمونه
موج بابا کليده - قفل دره بهشته
***
يه روز پشيمون ميشيد - که ديگه خيلي ديره
گريههاي مادرم - يقتونو ميگيره
منبع : سایت سبکبالان
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}