مقدمه‌اي بر بررسي مسائل فرهنگي نامگذاري واحدهاي صنفي

نويسنده: ناصر ذاكري
اصولاً انتخاب نام و عنوان خواه براي شخص وخواه براي يك نهاد و يا واحد صنفي ، يك رابطه اثر كذاري متقابل با فرهنگ عمومي جامعه دارد. از يك سو اين كار تحت تأثير فرهنگي عمومي جامعه بوده ، و به عبارت ديگر سليقه و ديد انتخاب كنندگان عنوان، تحت تأثير فرهنگ شكل گرفته است . بدين لحاظ، مي‌توان آن را به عنوان شاخصي براي بررسي فرهنگ عمومي و سطح تمايلات و سليقه و رجحانهاي فردي در جامعه به كار گرفت .
از سوي ديگر، مجموعه عناوين و نامها به دليل تكرار زياد در طول زندگي، در شكل‌گيري فرهنگ عمومي مؤثر هستند. هماهنگونه كه عدم دقت در كار برد لغات و اصطلاحات نامناسب و بيگانه در محاورات روزمره مي‌تواند تهديد كننده سلامت فرهنگ عمومي باشد، عدم دقت در انتخاب نام نيز به دليل همين تكرار و برخوردهاي زياد در زندگي روزمره، مي‌تواند اثر منفي برفرهنگ عمومي بگذارد.
شايد بتوان اين ادعا را پذيرفت كه اهميت انتخاب نام واحدهاي صنفي كمتر از اهميت انتخاب نام اشخاص است. چرا كه حضور اين عناوين در زندگي روزمره كم‌رنگ‌تر از حضور اسامي اشخاص است، اما با اين حال نمي‌توان منكر اهميت و قدرت تأثيرگذاري اين مقوله شد.
به كارگيري يك سيستم نظارتي دقيق و حسابگرانه براين مقوله، مي‌تواند از آثار منفي آن تا حد امكان بكاهد . اما نخست بايد شكل يا صورت مسئله دقيق‌تر شناخته شود.
بدين لحاظ قدم اول در طراحي اين سيستم نظارتي، شناخت جنبه‌هاي مختلف مسئله و حالات مختلفي است كه امكان بروز دارند.
از اين رو در اين نوشته : با هدف طرح مسئله و فراهم‌آوردن زمينه بحث و تفحص بيشتر، به چندين مورد از مسائلي كه در مرحله انتخاب عنوان بروزمي‌كند، پرداخته‌ايم :

1ـ انتخاب نام فرنگي

استفاده از عناوين فرنگي براي مدتي نه چندان كوتاه در جامعه مارايج بوده، و به دليل ظاهر فريبنده و جاذب همواره امكان روي‌آوري به آن وجود دارد.
از آنجا كه اين مسئله جنبه‌اي بارز از تأثيرپذيري منفي فرهنگي و خودباختگي فرهنگي است، و در صورت گسترش، تهديدي بر عليه سلامت و اصالت فرهنگي جامعه است، بايد برخوردي جدي با اين مسئله شده ، و با كنترل مداوم از ظهور مجدد آن به هر شكل و صورت جلوگيري گردد.

2ـ انتخاب نام فارسي اما با محتواي فرهنگي بيگانه

ممكن است نام وعنوان انتخاب شده، يك عبارت به زبان شيواي فارسي باشد، اما از نظر معني و مفهوم، توجه انسان را به جنبه‌هايي ار فرهنگ غرب جلب كند. به عنوان مثال از نام «چاپخانه 2000 » چه برداشتي مي‌كنيم ؟ بي‌ترديد اشاره به سال 2000 ميلادي است .
اين عنوان نه تنها تقدس و جهان شمول بودن مبدأ تايخ ميلادي را به رخ مي‌كشد، بلكه تحولات فرهنگي اجتماعي قرن بيست و يكم و به اصطلاح هماهنگي و هم‌آوا شدن با «موج سوم » را تبليغ مي‌كند ، هر چند كه عنواني فارسي و ظاهراً خالي از اشكال است . به نطر مي‌رسد از استفاده از اين گونه نامها هم بايد خودداري شود. فراموش نكنيم، در بسياري از كشورهاي اسلامي مبداء تاريخ ميلادي شناخته شده‌تر از مبداء تاريخ هجري است.

3ـ انتخاب نام با گويش محلي

جامعه ما در برگيرنده اقوام مختلف با فرهنگ، آداب و رسوم و گويش‌هاي خاص خود است . بدين لحاظ منطقي است كه تمايلي طبيعي به استفاده از عناوين با گويش محلي وجود داشته باشد .
اينگونه نام گذاري هم چندان خالي از اشكال نيست . ممكن است چنين شيوه‌اي در نهايت باعث تشويش قوم‌گرائي و تضعيف وحدت ملي گردد . از سوي ديگر افراط در استفاده از اين عناوين فضائي نامأنوس در جامعه پديد مي‌آورد . همچنين به دليل تشابه آوائي، ممكن است چنين اسامي باعث جلب توجه مردم بويژه نوجوانان به استفاده از الفاظ و عناوين فرنگي، ناشناخته و لذا جالب و جاذب خواهندبود. به عبارت ديگر گسترش استفاده از اين عناوين ناآشنا و ناشناخته فرنگي آماده‌تر سازد .
با اين حال، به دليل حساسيت مسئله نمي‌توان برخورد قاطعانه‌اي با اين تمايل عمومي داشت. اما بي‌ترديد ايجاد بعضي محدوديت‌هاي قابل دفاع، مي‌تواند آثار منفي مسئله را به حداقل برساند.

4ـ استفاده از عناوين غير مصطلح فارسي

فرهنگ غني جامعه ما و وجود گنجينه عظيمي از معاني و الفاظ كه از ايام قديم به يادگار مانده است . مشوق به كارگيري عناويني است كه سابقه ديرينه‌اي دارند، اما با گذشت زمان مهجور مانده‌اند. اين رويكرد از بسياري از جنبه‌ها داراي اثار مثبت است چون زمينه بازگشت به فرهنگ خودي، را فراهم مي‌سازد . اما بي‌ترديد اين «بازگشت » نيز بايد حساب شده و بدور ازافراط و تفريط باشد.

5ـ استفاده از عناويني با مفهوم مبتذل

ابتذال در نامگذاري را نبايد صرفاً در انتخاب اسامي مستهجن و ركيك خلاصه كرد. بلكه به كارگيري اسامي نامأنوس و تقريباً بي‌معني ( مثل بعضي اسامي افراد كه در دهه‌هاي اخير در جامعه ما رواج يافته است )، يا اسامي با معاني سخيف ( نظير «شكم‌سرا»، «ايستگاه‌شكم » و...) مصاديقي از ابتذال هستند كه نبايد به راحتي از كنارشان گذشت .

6ـ استفاده از نام شخصيت‌ها

استفاده از نام شخصيت‌ها در نامگذاري واحدهاي صنفي از يك سو موجب حفظ خاطره وگراميداشت اين شخصيت‌هاست و بنابراين نكته‌اي مثبت است. اما بايد توجه داشت كه مسئله پيچيده‌تر از اين است.
حفظ تقدس و حرمت بعضي نامها بسيار ضروري است و بي‌ترديد استفاده ازاين نامها در نامگذاري اماكن مختلف ممكن است، موجب هتك حرمت و بي‌احترامي به اين شخصيت‌ها گردد.
بدين لحاظ در استفاده از اسامي شخصيت‌ها بايد نكاتي را مورد توجه قرار داد:
1ـ ميزان قداست و حرمت اسامي متفاوت است و از اين نظر مي‌توان گروه‌بندي زير را ارائه نمود:
بديهي است هر قدر قداست و حرمت عناوين بيشتر و مهمتر باشد، بايد رعايت و دقت بيشتري در مورد آن عناوين مقدس و محترم به كار برد.
2ـ نوع واحدهاي صنفي هم بايد مورد توجه قرار گيرد، مثلاً يك مؤسسه انتشاراتي با يك اغذيه‌فروشي از اين ديد در رتبه يكساني قرار نمي‌گيرند. به عبارت ديگر شايد استفاده از نام يك شخصيت براي يك مؤسسه انتشاراتي خالي از اشكال باشد اما ممكن است استفاده از اين نام براي نامگذاري يك سوپر ماركت، توهيني به مقام و قداست اين شخصيت تلقي شود.
بدين لحاظ بايد واحدهاي صنفي از نظر نوع فعاليت، دسته‌بندي شوند و واحدهائي كه به نحوي با امر فرهنگ ارتباط دارند و فعاليتشان در حوزه فرهنگ قرار مي‌گيرد، نظير مراكز علمي و تحقيقاتي و انتشاراتي، مدارس و ... از واحدهاي غير فرهنگي باز شناخته شوند.
3ـ با اين ديد، منطقاً بايد گفت ، استفاده از نام شخصيت‌ها براي واحدهاي غير فرهنگي خالي از اشكال نيست، اما براي واحدهاي فرهنگي بلامانع است اما بازهم جاي بحث وجود دارد.
نام و عنوان بعضي شخصيت‌ها بويژه در گروه شخصيت‌هاي علمي و فرهنگي براثر گسترش دامنه شهرت خويش، حالتي خاص يافته و ديگر به نام يك شخصيت خاص بلكه چيزي فراتر از آن است . مثلاً اگر يك تجارتخانه معتبر در خيابان حافظ، به اعتبار اينكه در اين خيابان قرارگرفته است ، به نام خواجه شيراز تبرك جويد، آيا مي‌توان مانع شد؟ مردم ما بارها وبارها حلاوت تفال به ديوان خواجه را چشيده‌اند، آنگاه از حلاوت نام خوش آهنگ او محروم مانند؟!
يا اگر خواربار فروشي در ميدان بوعلي همدان به نام اين شخصيت بزرگ علمي فرهنگي بساط خود را متبرك گرداند، چگونه مي‌توان مانع شد؟
4ـ از سوي ديگر درباب واحدهاي فرهنگي هم مي‌توان گفت مقياس كار نيز مهم است و بايد مدنظر گرفته شود . مثلاً اگر در يك شهر بزرگترين و معتبرترين كتابفروشي‌ها مزين به نامهائي نظير كتابفروشي‌ خوبان ، انتشارات نيكان، مؤسسه مطبوعاتي روياو... هستند چگونه مي‌توان، پذيرفت كه يك كتابفروشي محقر در يك خيابان دوافتاده شهر ، به ياد شهيد بزرگوار استاد مطهري، نام آن عارف متفكر را برخود نهد؟
5ـ نكته ديگري كه بايد ذكر نمود اين است كه در داخل گروه واحدهاي صنفي فرهنگي ، بازهم نياز به دسته‌بندي دقيق‌تري داريم، آيا مي‌توان يك مؤسسه انتشاراتي را هم سنگ يك كانون ويدئويي تلقي نمود؟ ايا بار فرهنگي يك مهدكودك يا دبيرستان برابر با يك مجتمع فرهنگي هنري وتماشاخانه است؟ بي‌ترديد همه اين واحدها خدمتگزار فرهنگ هستنند، اما استحقاقشان در استفاده از نام شخصيت‌ها به تناسب بار فرهنگي و اهميت حوزه فعاليت‌شان متفاوت است .