مشکلات و موانع ازدواج (1)





مشکلات و موانع ازدواج [قسمت اول: مشکل مالی و اقتصادی]

هرگاه به جوانی گفته می شود: «ازدواج کن» فورا و بی درنگ، مسأله «مشکلات و موانع ازدواج» را پیش می کشد و اولین مشکلی که مطرح می کند، مشکل «امور مالی و اقتصادی» است و بعد هم مشکلات دیگری را ردیف می کند.
حقیقت هم این است که واقعا مشکلات فراوانی سر راه ازدواج وجود دارد که نمی شود آنها را نادیده گرفت واز کنارش بی اعتناء گذشت.
در این فصل –به خواست خداوند- این مشکلات و موانع را مطرح و بررسی و راه حلهایی را بیان خواهیم کرد.

افسوس! که جامعه ی ما هنوز از اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله فاصله ی زیادی دارد. دریغا! که هنوز چهره ی اسلام، در بسیاری از مسائل، پشت پرده مانده است و پرده های جهل و خرافات و عادات و آداب و رسوم جاهلی و خودخواهی ها و شرک ها و خودپرستی ها و نفس پرستی ها و... جلوی خورشید درخشان اسلام را گرفته وجامعه را از پرتو حیاتبخش آن محروم ساخته است.
اگر در «ازدواج و انتخاب همسر»، اسلام، معیار و ملاک بود، اکثر یا همه ی این مشکلات وجود نداشت. اما کدام اسلام؟!، -به فرموده ی امام خمینی- اسلام ناب محمدی، نه اسلام آمریکائی. اسلام ناب، همان است که نبی اکرم اجرا می فرمودند. مگر نخوانده و نشنیده ایم که: پیامبر بزرگواردر یک جلسه و در عرض چند دقیقه، تمام مراحل یک ازدواج را –از قبیل: خواستگاری، تعین مهریه، خواندن عقد و...- اجرا می فرمودند و دست زن و شوهر را به هم داده و روانه ی منزلشان می کردند؟! اینها که افسانه نیست، معجزه هم نیست. الآن هم اسلام ناب، همان اسلام است و همان توان و خاصیت را دارد؛ اما این ماییم که مسلمان ناب نیستیم (... هر عیب که هست، از مسلمانی ماست).

به هر حال، مشکلات و موانع ازدواج، وجود دارند و باید برای آنها چاره ای اندیشید و راه حلهایی پیدا کرد.
این چاره اندیشی و راه حلها، دو نوعند: یکی دراز مدت، و دیگری کوتاه مدت.
دراز مدتها، بیشتر مربوط به عقلاء قوم و دولت و مسؤولان مملکت و مصلحان و اندیشمندان و مربیان جامعه است، که باید برای کل جامعه و صلاح آن، چاره اندیشی کنند؛ و کوتاه مدت ها، بیشتر مربوط به خود نوجوانان و جوانان و پدران و مادران آنهاست، که باید راه حلهایی فوری پیدا کنند که: فعلا وبا وجود این اوضاع و أحوال، چه باید کرد؟
ما، درباره ی راه حلهای دراز مدت، فعلا صحبتی نداریم، باید در جای خود و در فرصتهای دیگر بحث شود؛ اما اصل بحث و صحبت ما، درباره ی کوتاه مدتهاست، که: «الآن چه باید کرد؟» اینک می پردازیم به بررسی مشکلات عمده و اصلی موجود:

قسمت عمده ی این مشکل، از معضلات ساختگی جامعه ی ماست و حقیقتا جزء مشکلات ازدواج نیست. اگر زندگی ما، بر مبنای اسلام و فطرت انسانی استوار بود، این مشکل وجود خارجی نداشت، یار بسیار اندک بود و کمتر جوانی پیدا می شد که به این خاطر، نتواند ازدواج کند. ولی به هر حال، فعلا وجود دارد و جامعه ی ما آن را به وجود آورده است و باید برای حل آن، چاره ای اندیشید.

خداوند و رهبران اسلام، در این باره، نویدها و وعده های امید بخش فراوانی داده اند که بخوبی می توانند پشتوانه هایی امیدوار کننده و اطمینان بخش باشند برای جوانان.
بر ما واجب است که به این نویدها و وعده ها، ایمان و اطمینان داشته باشیم. وعده های آنان، تخلف ناپذیر است. برای نوجوانان و جوانانی که قصد ازدواج دارند ومشکلات اقتصادی را مانع راه خود می¬بینند، هیچ پشتوانه¬ای به اندازه¬ی این وعده¬ها، نمی¬تواند امید بخش و دلگرم کننده باشد. ایمان به ایمان «پشتوانه ها»، شجاعت و شهامت زیادی در انسان به وجود می آورد. اکنون به بعضی از آنها می¬پردازیم:
وعده ی خداوند:
«وأنکحوا الأیامی منکم... إن یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله»(1)
جوانان بدون همسر را همسر دهید... اگر فقیر باشند، خداوند، با فضل و رحمت خود، آنان را غنی و بی نیاز می کند.
این وعده وتضمین صریح و روشن خداوند است؛ و چه تضمینی مطمئن تر از تضمین خدا؟!
برادر و خواهر نوجوانم! حتما به این وعده اطمینان کن؛ آنگاه نتیجه ی حتمی و درخشان آنرا خواهی دید –ان شاء الله-.
این مسأله، برای بنده کاملا محسوس و ملموس شده است و با چشم خود، نمونه های فراوانی از آن را دیده ام. حدود نود درصد از دوستان و آشنایانم، هنگام اقدام به ازدواج، خانه و ثروت نداشته اند و بعد از ازدواج، خانه دار و متمکن شده اند. بسیار اندک دیده ام کسانی را که قبل از ازدواج، خانه و تمکن مالی داشته باشند. الان نمونه های فراوانی از جوانان را می توانم نام ببرم که بدون داشتن خانه و تمکن مالی، ازدواج کرده اند و بعدا خانه دار شده اند و در امور مالی برایشان گشایش ایجاد شده است؛ اما از کسانی که قبل از ازدواج، خانه و مال تهیه کرده و بعدا ازدواج کرده اند، فقط دو سه مرود می توانم نام ببرم! و جالب آن که همین دو، سه نمونه هم، به خاطر تأخیر در ازدواج برای تهیه ی خانه و پول، دچار زندگی سرد و بی روح و نابسامانی شده اند؛ زیرا: تا خواستند خانه و زندگی مجلل و... تهیه کنند، دوران نوجوانی و جوانی و «بهارازدواج» گذشت و «فصل خزان» فرا رسید!(2)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که امین اسرار خداوندند درباره ی امدادهای الهی به نوجوانان مجرد چنین می فرمایند:
«زوجوا أیاماکم، فإن الله یحسن لهم فی أخلاقهم و یوسع لهم فی أرزاقهم و یزیدهم فی مرواتهم».(3)
بی همسرانتان را همسر دهید، زیرا خداوند در پرتو ازدواج، اخلاق آنان را نیکو می گرداند و رزق و توان مالی آنها را وسعت می دهد، و بر مروت و ارزشهای انسانی شان می افزاید.
باز ایشان در این باره می فرمایند:
«من ترک التزویج مخافة العلة، فقد ساء ظنه بالله؛ إن الله یقول: «إن یکونوا فقراء، یغنهم الله من فضله»(4)
کسی که ازدواج را از ترس فقر و ناداری ترک کند، همانا به خداوند گمان بد برده است، زیرا خداوند می فرماید: اگر فقیر باشند، خداوند با فضل و رحمت خویش آنان را بی نیاز می سازد.
همان بزرگوار خطاب به جوانان می فرمایند:
«إتخذوا الأهل، فإنه أرزاق لکم.»(5)
همسر بگیرید، که بیقین، رزق شما را زیاد می کند.
امام صادق – علیه السلام – می فرمایند:
«الرزق مع النساء و العیال.»(6)
رزق، همراه زنان و خانواده است.
به این نمونه ی زیبا، توجه کنید:
جوانی بدون همسر، که بشدت فقیر و نادار بود، حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و از فقر و تهیدستی، شکایت کرد و از آن حضرت راهنمائی خواست که: ای رسول خدا! چه کنم تا از حالت سخت ناداری و پریشانی در آیم؟
حضرت فرمودند: «تزوج»: ازدواج کن!
جوان، تعجب کرد و با خود گفت: «من که مخارج خودم را نمی توانم تأمین کنم، چگونه ازدواج کنم و مخارج همسر و زندگی مشترک را به دوش گیرم»؟!
اما چون به درستی فرموده ی پیامبر صلی الله علیه و آله، ایمان داشت، اقدام به ازدواج کرد و کم کم در زندگی اش گشایش ایجاد شد و از تهیدستی به در آمد.
توجه عمیق به این «نویدها» و «وعده های صادق»، اطمینان به «امدادهای خداوندی» را در دل انسان به وجود می آورد و به انسان، شهامت و دلگرمی می بخشد تا با توکل به خداوند، به ازدواج اقدام کند و از مشکلات و موانع نهراسد. و مسلم است که: هرگاه جوانی، برای رضای خداوند و اجرای دستور او و پاک ماندن از فسادها و بیماریهای روحی و جسمی و برای رشد و تکامل و سعادت، اقدام به ازدواج کند، لطف و رحمت خداوند شامل حالش میشود و «امدادهای الهی» به کمک او خواهند آمد و او را در هدف مقدسش یاری خواهند کرد.

در پرتو ازدواج، «افقهای جدیدی» به روی انسان باز میشود که پیش از ازدواج وجود نداشت؛ زیرا انسان، در اثر ازدواج، احساس مسؤولیت بیشتری می کند و خود را مسؤول اداره ی زندگی جدید و تأمین معاش و حفظ آبروی خانواده می بیند؛ بنابراین، تمام ابتکار و استعدادهای نهفته و پنهانی خود را به کار می گیرد. چشمه هایی نو، از درونش می جوشند. لیاقتهایی که تا آن وقت از آنها خبر نداشت، سربر می آورند. نیروهائی که قبل از ازدواج در درونیش خفته بودند، فوران می زنند. در خود شخصیت جدیدی با توانهای جدید، می یابد. اتکالش به خداوند بیشتر می شود. و به ناگاه «افقهای وسیع جدیدی» در برابر دیدگان عقل و جان و فکرش، باز و نمایان می گردند!
و از سوی دیگر: فشارهای جنسی، پریشانی تنهایی، عقده های زجر دهنده ی تکزیستی و احساس حقارتها و کمبودها، در پرتو ازدواج و قرار گرفتن در کنار همسری مهربان و همدم و دلسوز، از بین می رود و ناپدید می گردد و در نتیجه: جان انسان، شکوفا می شود و شوق و ذوق پیشرفت و تکامل، در او بالنده می شود و انسان به سوی کمال و سعادت پرواز می کند!
چه فراوان دیده ایم جوانانی را، که پس ازازدواج با همسری مناسب، شخصیتی تازه پیدا کرده و انسان جدیدی شده اند و سیرشان در تمام امور، سرعت بیشتری به خود گرفته است!
این رشد و پدیدار شدن افقهای جدید، شامل مسائل اقتصادی و مالی نیز می شود و جوان، راههای جدیدی برای کسب در آمد بیشتر پیدا می کند. در معاملات اقتصادی و توسعه ی شغل و انجام امور بزرگ تجاری و اقتصادی، پر دل تر و شجاع تر می شود و از این راه، در آمدش بیشتر می گرددو مشکلات مالی، یکی پس از دیگری، برطرف می شود.
هر«موفقیت»، موفقیتهای دیگری را به دنبال دارد و هر «پیروزی جدید»، پیروزیهای دیگری را به ارمغان می آورد.

در بسیاری از مؤسست و شغلها و ادارات و ارگان ها و...، به کارمندان و کارگران متأهل، تسهیلات و امکانات و مزایائی می دهند که به غیر متأهل ها نمی دهند. مثلا، معلمان و فرهنگیان، هنگامی که متأهل شوند، از زمین و وام و مزایای دیگری بهره مند می شوند که در بهبود وضع اقتصادی شان تأثیر فراوانی دارد.
اینک قبلا بیان شد: «... نود درصد از دوستان و آشنایانم بعد از ازدواج خانه دار و پولدار شدند...»، بسیاری از آنان، معلم و فرهنگی بودند که وقتی اقدام به ازدواج کردند –حتی قبل از عروسی عرفی، فقط به صرف عقد کردن- به آنان زمین و وام داده شد و خانه ساختند و حتی به وسیله ی همان وام، مخارج ازدواج تأمین گردید.
البته توجه داشته باشیم که، «امدادهای الهی» در تمام این موارد، مؤثر است.

در جامعه –معمولا- برای متأهل ها، بیش از مجردها، اعتبار قائلند. بانکها و صندوقهایی که وام می دهند و کاسبها و بنگاههایی که اجناس قسطی می فروشند و...، به متأهل ها، بیشتر اعتماد می کنند و بها می دهند. این اعتبار و آبروی اقتصادی، در رفع مشکلات مالی و در رونق زندگی، تأثیر دارد.

باید صندوقهای قرض الحسنه ی مخصوص ازدواج و وامهای بانکی برای این امر مهم، در همه جا تأسیس شود. ممکن است به نظر بیاید که: «این راه حل، جزء راه حلهای «دراز مدت» است، که قرار شد فعلا درباره ی آنها بحث نشود.» اما نه، این موضوع(وام های ازدواج) هم دراز مدت دارد و هم کوتاه مدت. با دراز مدتها فعلا بحثی نداریم. اما خود جوانان و اهالی هر محله، می توانند چنین کاری را انجام دهند. مسجدها و پایگاههای بسیج، جای مناسبی برایاین کار است. لازم نیست که حتما صندوق اسم و رسم¬داری باشد؛ بلکه می توان یک تشکل کوچک در هر محل و محله-ای ایجاد کرد و اعلام نمود که: «هر کس هر قدر می تواند پول بیاورد و به خاطر خشنودی خداوند به عنوان قرض الحسنه بدهد تا صرف وامهای ازدواج گردد.»
متأسفانه بعضی از صندوقهای قرض الحسنه، که دراوائل برای رفع حوائج نیازمندان تأسیس می شد، اکنون تبدیل به «دکان تجارتی» شده است و هر کس بیشتر پول داشته باشد و بیشتر با صندوق کار کند، وام بیشتری می گیرد! (جل الخالق! این است معنای قرض الحسنه؟!). ما با اینگونه صندوقها صحبتی نداریم. البته هنوز، کم و بیش، صندوقهایی که بر اهداف اولیه شان باقی هستند یافت می شود.
به هر حال، جوانان، با توکل به خداوند و با همت های والایشان و با کمک افراد نیک اندیش و خیرخواه، می توانند صندوقهایی مخصوص ازدواج ایجاد کنند.

اکثر تشریفاتی که در مورد ازدواج وجود دارد، خلاف اسم و عقل و فطرت انسانی است.
باز باید ابراز تأسف کنیم از اینکه جامعه ی ما اینقدر در عادات و آداب و رسوم جاهلیت فرو رفته است. درباره ی این موضوع، بسیار سخن گفته شده و می شود. مصلحان، نصیحت می کنند. نویسندگان، می نویسند. روحانیون و عالمان دین، احادیث و شیوه ی زندگی معصومین را بیان می کنند. اما دریغا! که در دلهای سخت و آلوده به رسوم جاهلی، کم اثر می کند.
چرا ما اینطور شده ایم؟ چرا ما که ادعای تدین و تمدن می کنیم و خود را پیرو اسلام می دانیم، اینقدر از اسلام و تمدن و فرهنگ عالی اسلامی دور افتاده ایم؟ چرا با دست خود، این زنجیرهای اسارت را به دست و پا و جان خود می آویزیم؟ چرا جامعه ی ما –در این باره- به این سرعت به طرف انحطاط و قهقرا و سقوط ارزشهای اخلاقی پیش می رود؟ چرا پس از انقلاب اسلامی –که امید می رفت این آداب پست جاهلی از جامعه رخت بربندد- می بینیم رو به افزایش است؟ این عیب که از انقلاب نیست؛ از خود ماست.
مهریه ها هر روز بالاتر می رود. جهیزیه ها بیشتر می شود. خرجها افزایش می یابد. تشریفات افزون می گردد. چشم و همچشمی ها زیادتر می شود. حرص و حسدها شدت می گیرد و... خدایا! ما را چه شده است؟!
پدر و مادر عزیز! نکند فرزندت را فدای هوست کنی. نکند سعادت و خوشبختی او را تباه سازی. آیا می دانی اگر از ازدواج فرزندت با همسر شایسته و متناسبش جلوگیری کنی؛ بیش از هر کس و قبلاز هر کس، ضررش به خودت می خورد و دودش به چشم خودت می رود؟ از این همه فساد که در اثر تأخیر در ازدواج بخاطر تشریفات به وجود آمده، عبرت بگیرد. اگر دختر نازنینت فاسد شود، سربزیر می شوی و آبرویت می ریزد. اگر برایت خبر آوردند که دخترت با پسران بیگانه و هرزه، دوست شده و –خدای نا خواسته- بی سیرت و بی عفت شده است، داغ ننگش تا ابد بر پیشانی است باقی می ماند. اگر –خدای ناخواسته- پسر عزیزت فاسد شود و دچار چشم چرانی، فساد و انحرافات جنسی، دوست بازی و کثافتکاری شود، لکه ی ننگش تا ابد بر دامنت می ماند. اگر دختر و پسرت، بخاطر فشارهای جنسی و تنهایی و یا به خاطر استمناء و انحرافات جنسی، دچار افسردگی و پریشانی و بیماریهای جسمی و روحی شوند، خسارت و نگرانی و ناراحتی اش برای تو هم هست.
چرا ما از حقایق غافلیم یا خود را به غفلت زده ایم؟ مگر پیغمیر ما نفرموده: «دختر اگر به موقع شوهر داده نشوده، مانند میوه ایست که به موقع چیده نشود، فاسد می گردد...؟» مگر اسلام نفرموده : «... اگر ازدواج فرزند، در اثر اعمال پدر و مادر، به تأخیر بیفتد و او دچار آلودگی شود، گناهش به گردن پدر و مادر هم هست...»؟ اگر مسلمان هم نباشیم، تجربیات جامعه را که می بینیم. چرا عبرت نمی گیریم؟!
ای پدر و مادر، ای خواهر و برادر! این را بیقین بدانیم که: اکثر مشکلات ازدواج را خود ما تراشیده ایم و خودمان این بلاها را بر سر خود آورده ایم.
هنگامی که با بعضی از پدر و مادرها و حتی خود دختران و پسران صحبت می شود که: «خرجها را باید کم کرد و تشریفات زاید را حذف نمود؛ و دلایل فراوانی برایشان آورده می شود که این آداب و رسوم، غلط است و...» در جواب می گویند: «... همه ی اینها که می گویید صحیح است؛ اما بالأخره ما آبرو داریم و کسر شأنمان است که فلان قدر مهریه نگیریم، مراسم را ساده بگیریم، تلویزیون رنگی و مبلمان و فریزر و فرش و.... در جهیزیه دختر نباشد، فلان جور جواهرات نباشد و فلان مبلغ شیربها نباشد ما آبرو داریم و باید بتوانیم میان دو فامیل سر بلند کنیم و...»!
جواب اینها این است که: مگر شأن و آبروی شما بیش از پیغمبر اکرم و حضرت علی و حضرت فاطمه است؟ ار برگزار کردن ازدواج و مقدمات آن بصورت ساده و بدون تشریفات، کسر شأن است و باعث آبرو ریزی می شود، پس چطور آن بزرگواران چنین کردند؟ همه ی ما می دانیم که آنان شرافتمندترین انسانهای کل هستی هستند و هیچ کس در شرافت و شأن و آبرو حیثیت به آنان نمی رسد؛ با این حال، همه می دانیم که ازدواج حضرت زهراء و حضرت علی – سلام الله علیهما- با ساده ترین وضع برگزار شد و کل خرج جهیزیه و مهریه و اثاثیه منزل و خرج عروسی و همه و همه، از فروش زره ی حضرت علی تهیه شد! و تمام اثاثیه و مخارج عروسی و زندگی مشترک مبارک آن دو بزرگوار، به پول امروز، حدود سی هزار تومان می شود!!
بله، صحیح است که ما می توان آنرا نداریم که همانند آن بزرگواران زندگی کنیم، اما باید لااقل شبیه آنان باشیم و زندگی و رفتارمان به زندگی و رفتار آنان شباهت داشته باشد؟ و گرنه پیروزی و الگو گرفتن از آنان چه مفهومی دارد؟ ما اگر ادعا کنیم که پیرو آنان هستیم، اما زندگی و رفتار و اخلاقمان هیچ شباهتی به آنان نداشته باشد، ادعایمان دروغ خواهد بود و این نوعی نفاق است.
و همچنین صحیح است که وضع زندگی عوض شده و فرق کرده و سطح زندگیها بالا آمده و زمانه تغییر کرده است؛ اما معیارها و ارزشهای اسلامی –انسانی، هرگز عوض نشده و نخواهد شد؛ یعنی: اسراف نکردن، ساده گرفتن، چشم و همچشمی نکردن و باطل بودن خرافات و تشریفات، همیشه به حال خود باقیست؛ هر قدر هم سطح جامعه بالا برود. «حلال محمد حلال إلی یوم القیامة و حرام محمد حرام إلی یوم القیامة»: آنچه را محمد صلی الله علیه و آله حلال کرده، حلال است تا روز قیامت و هرچه را محمد حرام کرده و ناروا شمرده، حرام و ناپسند است تا روز قیامت.
متأسفانه این تشریفات و رسوم غلط، یک «بیماری فرهنگی و اجتماعی» است که در ما رسوخ کرده و همه مسؤولند.
پدران، مادران، خواهر و برادر! این را به یقین بدانیم که: تشریفات، همانند تارهای عنکبوت است؛ هرچه بیشتر باشد، بیشتر انسان را گرفتار می کند و جان انسان را قید و بند می زند؛ تا جایی که او را خفه کرده و هستی اش را تباه می سازد. و هرچه کمتر باشد، جان انسان راحتتر است.

در آن زمان که حضرت سلمان –که رضوان الهی بر او باد- فرماندار و حاکم مدائن بود، سیل آمد و به خانه های مردم رخنه کرد. مردم برای نجات از سیل، به طرف کوه ها و بلندیها گریختند. کسانی که اثاثیه ی زیادی داشتند، برای بردن آنها به بالای بلندیها، دچار درد سرهای فراوانی شدند؛ حتی بعضی ها جانشان را بر سر اثاثیه شان گذاشتند.
حضرت سلمان اثاثیه ی مختصری داشت که شامل: یک جلد قرآن، یک شمشیر، یک عدد آفتابه و یک پوست گوسفند که فرشش بود و... می شد، آنها را برداشت و فورا و بدون دردسر، بالای کوه رفت و آنگاه فرمود: «... سبکباران، اینگونه نجات می یابند و سنگین باران، هلاک می شوند»!
شما را به خدا چه اشکالی دارد که بجای قالی گرانقیمت، روی موکت زندگی کنیم؟! چه عیبی دارد که منزلمان دکور و زرق و برق نداشته باشد؟! چه مانعی دارد که به جای غذاهای رنگارنگ و گرانقیمت، غذای ساده بخوریم؟ اگر «آبرو» و «شخصیت» به این تشریفات باشد، که شخصیتی ساختگی و بی اعتبار است و ارزشی ندارد.
خانه ی گلین و ساده ی حضرت علی را (که امیرمؤمنان و پیشوای همه ی انسانهای با شخصیت جهان است) و فاطمه ی زهراء (که سرور تمام زنان آزاده و آبرومند تاریخ بشریت است و در این خانه، امام حسن و امام حسین و زینب کبری –سلام الله علیهم- رشدکردند) با کاخ سبز معاویه- که نفرین حق بر او باد- مقایسه کنید. کدام در نظرتان محبوبتر است؟! و کاخهای متعدد و پر زرق و برق شاه- که لعنت خدا بر او باد- را با خانه کوچک و ساده و اجاره ای امام خمینی – که رضوان و رحمت خداوند بر او باد- مقایسه کنید. کدام در نظرتان محبوبتر و باارزشتر و با ابهت تر و عظیمتر است؟!
«راجعواإلی أنفسکم فخاطبوها»: به جانتان مراجعه کنید و او را مخاطب قرار دهید. (امام حسین -علیه¬السلام-)
پس، از بهترین و مؤثرترین راه حلهای مشکلات مالی و اقتصادی ازدواج، «کم کردن تشریفات و خرجهای اضافی» می باشد.
خداوندا! جوانان را در این امر مهم، یاری فرما.

پی نوشت

1- سوره ی مبارک نور، آیه 32.
2- البته منظورغیراز کسانی است که از پدر و مادر، خانه و ثروت به آنها میرسد.
3- نوادر الراوندی، ص 36.
4- وسائل، ج3، ص 5.
5- همان مأخذ، ص7.
6- نورالثقلین، ج3، ص599.