مترجم: زهرا هدایت منش
منبع:راسخون
 

نخستین آمریکایی در فضا

در20 فوریه 1962، امریکا سفینۀ فضایی فرند شیپ7( دوستی) را پرتاپ کرد که نخستین آمریکایی را در فضا قرار داد. او جان گلن بود که زمین را سه دور گشت و به مدت پنج ساعت در فضا ماند.

ماهواره‌های مخابراتی

ماهوارۀ "اکوا" (که در سال 1961 پرتاب شده‌ بود) فقط می‌توانست به عنوان ماهوارۀ ارتباطی منفعلی عمل کند، زیرا فقط می‌شد یک دسته پرتوی رادیویی به آن فرستاد و بازتاب آن در نقطۀ کاملا متفاوتی به زمین برمی‌گشت. ولی این بازتاب چنان خفیف و ضعیف بود که به درد هیچ کاری نمی‌خورد جز اثبات اینکه انعکاس امواج رادیویی از فضا امکان پذیر است.
در 10 ژوئیه 1962، امریکا ماهوارۀ " تلستار1" را پرتاب کرد. این یک ماهوارۀ مخابراتی واقعی بود چون نه فقط امواج رادیویی را می‌گرفت بلکه پیش از ارسال مجدد، آن‌ها را تقویت می‌کرد. به برکت "تلستار1" و ماهواره‌های مخابراتی بعدی بود که ارتباطات و مخابرات در عرض چند ثانیه میان قاره‌ها و اقیانوس‌ها به راحتی امکان پذیر شد. قدرت مخابرات امروزه واقعا جهان شمول شده و زمین از این نظر "دهکدۀ جهانی" گشته است.

کاوش سیارۀ زهره

در پنچ سال اول عصر فضا ] از سال 1957[، زمین و ماه تنها هدف‌های کاوش بودند. اما در سال 1962 عصر "کاوش سیارات" آغاز شد: عصری که می‌توان موشک‌هایی به سوی سیارات دیگر فرستاد و اطلاعات مطلوب را از آن‌ها دریافت کرد.
نخستین کاوش‌گر سیاره‌ای موفق، "مارینر2" بود که امریکا آن را در 27 اوت 1962 پرتاب کرد. طرح ریزی شده بود که مارینر2 به نزدیکی سیارۀ زهره برود، چون زهره بیش از هر سیارۀ دیگری به نزدیکی زمین می‌آید. پس مارینر2 کاوندۀ زهره بود که در 14 دسامبر 1962 از فاصلۀ 22 هزار مایلی لایۀ ابری زهره گذشت.
مارینر2 شواهر انکار ناپذیری از وجود باد خورشیدی به زمین فرستاد. هم چنین تابش میکرو موجی سیارۀ زهره را آشکار کرد و ثابت نمود که دمای سطحی زهره در حدود 475درجه سانتی‌گراد است. آن قدر داغ که قلع و سرب را ذوب می‌کند و جیوه را به جوش در می‌آورد.

گردش سیارۀ زهره

اگرچه زهره بیش از سیارات دیگر به نزدیکی زمین می‌آید، مدت گردش ( حرکت انتقالی) آن رازی ناگشوده بود. این امر عجیبی بود، زیرا مدت گردش تمام سیارات دیگر منظومۀ شمسی ـ حتی پلوتو که دورترینشان است ـ . علت آن راز در این بود که لایة ابر ضخیم و بی شکل زهره اجازه نمی‌داد تا سطح آن دیده شود و خصوصیات و ترکیباتی که همراه با سیاره می‌گشت تعیین گردد.
اگرچه امواج نوری نمی‌توانستند از ابر زهره عبور کنند، میکرو موج‌ها از آن می‌گذشتند. به علاوه، اگر دسته‌ای میکرو موج از جسم متحرکی عمود بر امواج فرستاده شده انعکاس یابد، زول موج این دسته وسیع‌تر و آشفته می‌گرد (این امر در مورد زهره صدق می‌کند زیرا در حال چرخش است) . از اندازۀ این آشفتگی در دستة پرتو، می‌توان سرعت حرکت انتقالی زهره را محاسبه کرد.
درسال1962،رونالد کارپینتر و ریچارد گولدستین، دو اختر شناس امریکایی، نشان دادند که مدت حرکت انتقالی زهره 250 روز زمینی است و کندی آن مایۀ شگفتی شد (این رقم بعدا به 09/243 روز اصلاح گشت) . افزون بر این، زهره به عوض آن که مانند زمین و اجرام دیگر منظومۀ شمسی از غرب به شرق بچرخد، در جهتی معکوس یعنی از شرق به غرب می‌چرخد. علت این امر هنوز روشن نیست.

ترکیبات گازهای اصیل

از زمانی که گازهای بی اثر ـ هلیوم، نئون، آرگون، کریپتون، زنون و رادون ـ نزدیک به نیم قرن پیش کشف شده‌بودند، چنین بر‌می‌آمد که این گازها واقعا بی‌اثر هستند زیرا اتم‌های آن‌ها پیوندی با اتم‌های دیگر مواد تشکیل نمی‌داد. وقتی ساختار الکترونی این عناصر معلوم شد، این امر با عقل جور درمی‌آمد چون در تمام این گازها،بیرونی‌ترین لایۀ الکترونی پر بود و تمایلی برای کسب الکترون یا از دست دادن یا سهیم شدن در آن از خود نشان نمی‌داد. ولی این بی میلی امر مطلقی نبود.
لینوس پائولینگ در سال 1931متذکر شده بود که با افزایش عدد اتمی، اتم‌های گازهای بی‌اثر کم‌تر "بی اثر" می‌نمایند، چنان که می‌شود پیوندی به گازهای دارای عدد اتمی بیش‌تر القا کرد تا فلوئور تشکیل گردد و فلوئور فعال‌ترین عنصر شیمیایی است و برای ربودن الکترون از هر جایی توانایی دارند.
در سال 1962، نیل بارتلت، شیمی‌دان کانادایی دریافت که ترکیب فلوئورید همان فعالیت شیمیایی فلوئور را دارد و کار کردن با آن آسان‌تر است. او فلوئورید پلاتین را در گاز زنون فرو کرد و این دو ماده ترکیب شدند و زنون فلوئورو پلاتینات را تشکیل دادند. این نخستین موردی بود که یک گاز بی‌اثر با اتم دیگری پیوند تشکیل می‌داد.
از آن پس، ترکیبات فلوئور‌دار یا اکسیژن‌دار دیگری نه تنها با زنون بلکه با رادون وکریپتون نیز تشکیل شدند، ولی مولکول‌های کوچک گازهای بی‌اثر ـ آرگون، نئون و هلیوم ـ همچنان بی‌اثر ماندند. در نتیجه، شیمی‌دانان دیگر اصطلاح "گازهای بی‌اثر" را خوشایند ندانستند، بلکه اصطلاح " گازهای اصیل" را ترجیح دادند تا حاکی از بی‌اثری مطلق این گازها نباشد. ترکیباتی چون زنون فلوئورو پلاتینات را "ترکیبات گازهای اصیل" می‌نامند.

نزدیکی به صفر مطلق

پس از آنکه ویلیام جیوک در سال 1925 تکنیکی برای دست یافتن به دماهای بسیار پایین ابداع کرد، به دماهایی تا یک پنجاه هزارم درجه بالای صفر مطلق می‌شد رسید. البته، این نهایت امر نبود. صفر مطلق واقعا هرگز دست یافتنی نیست اما می‌توان با ایجاد تکنیک‌های جدید به آن نزدیک‌تر شد.
در سال 1962، فیزیک‌دان آلمانی الاصل انگلیسی، هاینس لاندن مخلوطی از دو ایزوتوپ هلیوم (هلیوم4و هلییوم3) را بدین منظور به کار گرفت. معمولا این دو ایزوتوپ کاملا مخلوط می‌شوند، اما در دمای زیر8/0 درجۀ سانتی‌گراد از هم جدا می‌شوند. فرایندهایی که این دو ایزوتوپ را کرارا مخلوط و از هم جدا می‌سازند طریقۀ جدید و توانمندی شد برای سرمایش. به واسطۀ این طریقه و تکنیک‌های دیگر هلیوم3 و خواص مغناطیسی هسته‌ای ممکن شد که به دمای یک یک میلیونیم درجه بالای صفر مطلق دست یافت.

دیودهای نورتاب

دیودهای نور تاب وسایل نیمه رسانایی هستند که هنگامی الکترون‌های آن‌ها از سطح انرژی بالاتری به سطح پایین‌تری می‌افتند، نور مرئی ساطع می‌کنند. اولین وسیله از این فرآیند در سال 1962 ساخته شد.
اکنون از این دیودها مرتبا در جایی استفاده می‌کنند که می‌خواهیم نور را فقط ببینیم اما درخشان نباشد. لذا دیودهای نورتاب را در ساعت‌های دیجیتال، کامپیوترهای جیبی، چراغ‌های نشان‌گر طبقه در آسانسورها تاکسی مترها و خلاصه در تمام راهنماهای وسایل الکتریکی به‌کار می‌برند.

محیط زیست

به ندرت اتفاق می‌افتد که کتابی برای عامه نوشته شود اما جهانیان را متوجه مسئله‌ای علمی سازد، اما چنین چیزی در سال 1962 رخ داد هنگامی که کتاب " بهار خاموش" به قلم ریچل لوئیس کارسن (زیست شناس امریکایی) انتشار یافت. شرح او از تاثیرات استعمال بی رویه آفت کش‌ها بر محیط زیست بسیار هشدار دهنده بود. وی احتمال داد که آفت کش‌ها پرندگان را هلاک کنند و روزی بیاید که بهار بدون آواز پرندگان فرا رسد.
این کتاب عامل بزرگی بود در افزایش سریع آگاهی عامه مردم به خطرهایی که متوجه محیط زیست بود.