پاداش شهیدان

فجر سینة سیاه شب را می‌درد و شهادت دل سیاهی جامعه‌ها را می‌شکافد. و تا آخرین نقطة‌ چشم اندازها و دورترین کرانه‌های نور می‌تازد. نقاب کنار می‌رود پرده می‌افتد حقیقت با بدن عریان ظاهر می‌گردد رسالت نور انسان ملکوتی. پس همة دردهای زایمان بر تو مبارک باد ای شهید! زیرا این نوزاد که رگه‌های حیات مادی تو را قطع می‌کند، بزودی زمینت را به آسمانت متصل خواهد ساخت و به گستردة سیاه عروجگاهت نور خواهد پاشید.
این سفیدیها پیک حقیقتند و از سر چشمه‌ای به سوی تو سرازیر می‌شوند که آغازشان «ازل» است و انجامش «ابد». و تو همان به زنجیر کشیده شدة‌ بشریتی که امروز پیشانی خونین خود را بر خاک می‌سایی و هنگامی که سر از خاک برداشتی این بار پیشانی نه، چهره‌ای فروزانتر از کانون خورشید، که انسانها ارزش خود را در قلمرو وجود تو فروغ تو باز خواهند یافت و دیگر راه خود را باگامهای خود خواهند بود که نه پا به زنجیر تقلیدها بسته‌اند و نه گردن به یوغ ذلت و بردگی.
و چرا فضیلت و پاداش به صورت آبشاری از پیش پای تو سرازیر نشود؟ و چرا برای انسانها قاعده نباشی و برای قافله‌ها زیارتگاه؟
بی‌شک بالاترین و پرارج‌ترین مقام «صالحین» از آن توست، ای شهید و آیات 169 تا 171 در سورة‌ آل عمران در شأن تو که در بخشهای آینده مفصلاً در مورد این آیات و مجموعه‌ای از روایات در قلمرو پاداش شهید بحث خواهیم کرد و در اینجا تنها به یک آیه از سورة‌نساء و دو حدیث از معصومین (ع) اکتفا می‌کنیم:
«آنان که زندگی دنیا را به آخرت فروخته‌اند باید در راه خدا پیکار کنند، و کسی که در راه خدا پیکار کند و کشته شود و یا پیروز گردد پاداش بزرگی به او خواهیم داد.»39
در این آیه و چند آیة‌دیگر که به دنبال آن آمده‌اند افراد با ایمان و مسلمان منطق پذیر به طور هیجان انگیزی دعوت به جهاد در راه خدا شده‌اند. در آغاز آیه می‌فرماید: آنهایی باید در راه خدا پیکار کنند که آماده‌اند زندگی پست جهان ماده را با زندگی ابدی و جاویدان سرای دیگر مبادله کنند. یعنی تنها مسانی می‌توانند جزء مجاهدان واقعی باشند که آمادة‌ چنین داد و ستدی باشند و به راستی دریابند که زندگی جهان مادی آن چنانکه از کلمة‌ دنیا به معنی پست‌ترین و پاین‌ترین برمی‌آید در برابر مرگ افتخار آفرین و در ساختار زندگی جاویدان اهمیتی ندارد، ولی آنان که حیات مادی را اصیل و با ارزش و بالاتر از اهداف الهی و انسانی می‌دانند هیچ گاه مجاهدان ایده‌آل نخواهندبود.
سپس در ذیل آیه می‌فرماید: سرنوشت چنین مجاهدانی کاملاً روشن است، چرا که از دو حال خارج نیست: یاشهید می‌شوند و یا دشمن را درهم می‌کوبند و به پیروزی نظامی دست می‌یابند در هر صورت پاداش بزرگی به آنان خواهیم داد. مسلماً در قاموس چنین سربازانی شکست وجود ندارد و در هر صورت پیروزند و چنین روحیه‌ای به تنهایی کافی است که وسایل پیروزی آنان را بر دشمن فراهم سازد. تاریخ نیز گواهی می‌دهد که یکی از عوامل پیروزی سریع مسلمانان بر دشمنانی که از نظر تعداد و تجهیزات و آمادگی رزمی به مراتب بر مسلمین برتری داشتند همین روحیة شکست ناپذیری آنان بوده است.
حتی صاحبنظران بیگانه‌ای که دربارة‌اسلام و پیروزیهای سریع مسلمین در زمان رسول خدا (ص) و نیز بعد از آن بحث کرده‌اند این منطق را یکی از عوامل مؤثر پیشرفت آنان دانسته‌اند.40 یک مورخ غربی در کتاب خود می‌نویسد: مسلمانان از برکت مذهب جدید و مواهبی که در آخرت به آنان وعده داده شده بود اصلاً از مرگ نمی‌هراسیدند و دوام و اصالتی برای این زندگی منهای جهان دیگر قائل نبودند.41 علامة‌بزرگوار مرحوم طباطبائی در مورد آیة فوق می‌نویسد: کشته شدن «شهادت» در آیة مقدم بر پیروزی نظامی ذکر شده است زیرا ثواب شهادت به مراتب فزونتر و استوارتر است چون مجاهد پیروز گرچه پاداش دارد، ولی در خطر ارتکاب کارهای ناشایستی است که آن پاداش را تحت الشعاع قرار می‌دهند. و ممکن است پس از کردار نیک به کردار زشتی دست بیازد ولی شهید پس از آن دیگر زندگی ندارد مگر در بهشت. و در نتیجه شهید پاداش نقد دارد ولی نظامی پیروز پاداشش در گرو کردار بعدی است.42 و منظور از پاداش بزرگ که خداوند به شهید می‌دهد بهشت 43 و تمامی مواهب آن است. بدیهی است در موقعیتی مناسب راجع به دفاع و جهاد نیز بحث خواهیم کرد و به نقل تفاسیر در مورد آیات جهاد خواهیم پرداخت.

دو روایت

ازمیان صدها و بل هزاران حدیث و روایتی که در مورد مقام و نیز پاداش شهید نقل شده و با انگیزش خاصی روح شهدات طلبی را در انسان بیدار می‌کند فعلاً به نقل روایت بسنده می‌کنیم تا در صفحات بعدی و در موقعیتهای مختلف تعدادی از آنها را به نظر شما عزیزان برسانیم:
1) رسول خدا(ص) فرمود:‌مافوق هر نیکی نیکی بیشتر و بهتری وجود دارد تا آنجاکه مرد در راه خدا کشته شود. وقتی در راه خدا کشته شد بالاتر از آن نیکی متصور نیست. 25 و انسان به همین دلیل و روی این اصل با رسالت اسلام همگام شده است. از آن روز که رسالت تولد یافت به خاطر نیکی پناهندة آن شد و تا واپسین روز به خاطر نیکی با آن همراه گردید مگر نه رسالت توحیدیها همیشه نیازهای او را برآورده است؟ و مگر نه همة‌ارزشهای نیکی و بالاتر از نیکی در اساس شخصیت و عظمت شهید به کار گرفته شده است، و نقش قهرمانی را بعهدة‌ شهید نهاده است؟ و همین نیکی است سرانجام روشمند مرارتهای میدانهای جهاد و نه غنایم و کشورگشاییهای بی‌رویه . اینجاست که جهاد و شهادت از همة‌ تعلقات سراسر رنگ و نیرنگ مادی فاصله می‌گیرد و شکل و رنگ روحانی پیدا می‌کند. بالاتر از نیکیها یعنی همین. یعنی نیرویی که برای اسیر ساختن دشمن آغاز شده است قیافة جنگی را به خود بگیرد که به منظور آزاد ساختن اسیر پایان یابد و در واپسین صحنة آن نشان بالاتر از نیکیها بر پیشانی شهید بدرخشد.
امام علی بن موسی الرضا از علی مرتضی(ع) چنین نقل می‌کند: هنگامی که آن حضرت مشغول خطبه بود و مردم را به جهاد می‌خواند جوانی برخاست و گفت: ای امیر المؤمنین فضیلت جنگ جویان در راه خدا را برای من تشریح کن. امام فرمود من بر مرکب پیامبر و پشت سر رسول سوار بودم و از نبرد ذات السلاسل برمی‌گشتم. همین سئوال را که تو از من کردی از پیامبر پرسیدم. رسول فرمود:‌هنگامی که جهادگران تصمیم بر شرکت در میدان جنگ و جهاد می‌گیرند خداوند آزادی از آتش دوزخ را برای آنان مقرر می‌دارد. و هنگامی که اسلحه به دست می‌گیرند و آماده میدان می‌شوند فرشتگان به وجود آنان فخر می‌ورزند. و هنگامی که همسر و فرزند و بستگان آنان با آنها خداحافظی می‌کنند از گناهان خود خارج می‌شوند... از این موقع آنان هیچ کار خیری نمی‌کنند مگر اینگه پاداش آن مضاعف می‌گردد و برای هر روز پاداش عبادت هزار عابد برای آنان نوشته می‌شود و هنگامی که با دشمنان روبرو می‌شوند مردم جهان نمی‌توانند میزان ثواب آنان را درک کنند. و هنگامی که جهت نبرد پا به میدان می‌نهد و نیزه‌ها و تیرها رد و بدل می‌شود و جنگ تن به تن شروع می‌گردد فرشتگان با پرو بال اطراف آنان را می‌گیرند و از خدا می‌خواهند که او در میدان ثابت قدم باشد. در این هنگام منادی فریاد می‌زند: بهشت زیر سایه شمشیرهاست.44 در این هنگام ضربات دشمن بر پیکر شهید ساده‌تر و گواراتر از نوشیدن آب خنک در روز گرم تابستان است.
و هنگامی که شهید از مرکب فرو می‌غلتد هنوز به زمین نرسیده حوریان بهشتی به استقبال او می‌شتابند و نعمتهای بزرگ معنوی و مادی که خداوند جهت او فراهم ساخته است برای او شرح می‌دهند. و هنگامی که به روی زمین قرار می‌گیرند زمین می‌گوید آفرین بر روح پاکیزه‌ای که از بدن پاکیزه عروج می‌کند بشارت باد بر تو چیزی که نه چشمی آن را دیده است و نه گوشی آن را شنیده است و نه از قلبی خطور کرده است مخصوص توست و انتظار تو را می‌کشد45 و خدا می‌فرماید: من سرپرست بازماندگان توام. هر کس بازماندگان تو را خوشنود کند مرا خوشنود کرده است و هر کس آنها را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.46
دریافت درجات و معنی و مفاهیم پاداش شهید بینش اسلامی و مایه‌های ارج دار توحیدی می‌طلبد و تعداد بیشماری از درجات و فضیلتها هاله‌گون اطراف این کانون را فرا گرفته‌اند و به ان چنان قداستی بخشیده‌اند که غیر شهید از درک و ارزیابی آن عاجز است. به طوری که در آغاز و سراسر این بحث به آن اشاره کردیم، و در ادامه آن خود را از نظرات شهید آیت الله مطهری بی‌نیاز نمی‌بینیم.

اثبات پاداش و مقام معنوی شهید

در مقام اثبات مقام والای شخصیتها می‌گویند مقام فلانی مقام شهید است، زیرا مقام شهید از لحاظ والایی محرز و مسلم است. دربارة‌جستجوگر و طالب علم، که انگیزه‌اش کشف واقعیتها برای کسب رضای خداست و بدتر از هرگونه مطامع شهوانی در راه کسب دانش می‌کوشد و خاستگاه تلاش وی نوعی قداست معنوی است می‌گویند: کسی که در راه جستجوی چنین دانشی بمیرد مات شهیداً: مانند یک شهید مرده است. یعنی قداست مقام شهید که محرز است، قداست طالب علم آن قدر بالاست که اگر در راه طلب و کسب علم از دنیا برود شهید از دنیا رفته است و نیز برای تأمین زندگی خود و عائله‌اش که امری واجب است و یک فریضة دینی و در قداست آن تردیدی نیست و تلاش در این راه یک عبادت است چرا که انسان از راه چنین تلاشهایی دست از بیکاری و بیگاری برمی‌دارد و از کل بر مردم متنفر می‌شود و برای ادارة‌خود و عائله‌اش می‌کوشد، می‌گویند: الکادّ لعیالهِ کالمجاهد فی سبیل الله... یعنی هر کسی که با تحمل و زحمت به دنبال کسب و کار و تحصیل برود، اما انگیزه‌اش انباشتن و ذخیره کردن و تفاخر نمودن و به رخ این و آن کشیدن نباشد و تنها اداره عائله‌اش باشد کار این شخص مانند مجاهد در راه خداست، یعنی قداست جهاد و شهادت که محرز و مسلم است، و درجه و رتبة این کوششها مسلم، کسانی هم هستند که ثواب مجاهد و شهید نصیب آنان می‌شود.
جهاد و شهادت از درهایی است که خدا بر روی هر کسی باز نمی‌کند یعنی هر کسی لیاقت اینکه شهید و مجاهد راه خدا باشد ندارد. افراد خاصی این لیاقت را دارند که این در بروی آنان گشوده می‌شود آنان که اولیای خاص هستند: لخاصه اولیائه. خدا در را به روی شهید و مجاهد باز می‌کند. نکته‌ای را شهید آیت‌الله بهشتی تذکر می‌دهد: اینکه بهشت رفتن مخصوص طبقة‌ خاصی نیست. بهشت را هشت در و بهشتیان را هشت مقام است.
علی مرتضی(علیه السلام) می‌فرماید: از درهای والای بهشت که به روی هر کس باز نمی‌شود، و خاص اولیاست باب‌الجهاد است درجة‌ اولیای خاص پاکباختگی است یعنی هستی خود را در راه خدا در طبق اخلاص نهادن. تقوا را نیز درجاتی است و متقین هم درجاتی دارند بعضی از متقین آنچنان منزهند که از هستی خودشان چشم پوشیده‌اند و در دستگاه خداوند پاکباخته به شمار آمده‌اند. و همینها هستند که مجاهدین‌اند و بالاخره به درجة‌شهادت می‌رسند یعنی خودشان با درک و شعور از هستی صرفنظر می‌کنند: وَ آمَنوا وَ عمِلوُا الصّالِحاتِ ثُمَّ اتّقَوا و آمنوُا ثمَّ‌ اتّقوا و أحسَنوا و الله یُحبُّ المحسِنینَ. (سورة مائده،آیة‌ 93 ) و ایمان آورند و تقوا پیشه کنند و نیکی نمایند و خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد.
درست در همین جا حضرت علی می‌فرماید: « و من ترکه رغبه منه ألبسه الله لباس الذّل. » هر وقت از جهاد و شهادت روی بگرداند، خداوند جامة‌ ذلت بر او می‌پوشاند. قانون اسلام و بل بشریت است که اگر جهاد و شهادت نبود گرفتاری به ذلت قطعی است: ألبسه لباس الذّل.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرموده است: الخیر کل الخیر فی السیف و تحت ظلال السیوف47 که ما در این حدیث و محتوای حیاتبخش آن بخث خواهیم کرد، و در اینجابه یک جمله اکتفا می‌کنیم که امروز تمام دنیا از شرق و غرب باور کرده‌اند که اسلام دین توسری‌خورها نیست دین قدرت است، و اسلام یگانه دینی است که پیروان خود را به کسب قدرت و ایجاد نیروی مثبت گوناگون دعوت می‌کند. رسول صریحاً می‌فرمایند: خیرها و همه سودهای انسانی این عزتها در زیر سایة شمشیر است. شمشیر یعنی قدرت یعنی مجاهده و یعنی روح نظامگیری و بالاخره شهادت. و اگر تمام خیرات و سودهای مثبت را از یک ملت گرفتند تمام عزتها را گرفته‌اند.
شهید آیت الله مطهری می‌گوید: من نمی‌دانم چه تعبیری به کار برم. خیال می‌کنم که بهترین تعبیرش این است:‌ آرزوی آنان نشاط شهادت بود، یعنی نشاط در روح اینها یک آرزو بود که آیا ممکن است خدا شهادت را روزی ما کند، در دعاهای سحر شبهای ماه رمضان آمده است: وقتلاً فی سبیلک مع ولیک و این دعا را در سیاهشان و سفیدشان پیر و جوانشان می‌بینیم، و به حضور پیامبر می‌آمدند و می‌گفتند ای پیامبر دعا کن که در راه خدا شهید شویم علی (ع) می‌فرماید: لألف ضربه أحبّ إلیّ مِن میته علی فراش. اگر هزار ضربت بر فرق من فرود آید و بدینسان کشته شوم برای من گواراتر از این است که در بستر و با بیماری بمیرم. تمام آرزوهایش این بود که مبادا چنین جان سپارد، یعنی حال که مناست بمیرم چرا در بستر و چرا در راه خدا شهید نشوم؟
از میان شهدای صدر اسلام آن که از همه بیشتر درخشید و لقب سیدشهدا گرفت، حضرت حمزه بن عبدالمطلب عموی پیامبر بزرگوار بود که در احد حماسه آفرید شهید شد. حمزه وقتی از مکه مهاجرت کرد، کسی را نداشت و شهید شد در حالی که کسی را نداشت. وقتی رسول خدا از احد به مدینه برگشت دید در همة‌ خانة‌ شهدا اشک می‌ریزند جز خانة‌حمزه پیامبر فرمود: اما حمزه کسی ندارد که برای او گریه کند و شهدای ما همه عزادار دارند جز عمویم حمزه. با این جمله اصحاب به خانه‌ها برگشتند تمام زنها که برای فرزندان خود و نیز برای همسرانشان و برادرانشان می‌گریستند همه حرکت کردند به خانة‌ حضرت حمزه و برایش عزاداری کردند و بعد از آن هر کسی برای هر شهیدی اشک می‌ریخت اول می‌رفت به خانة حمزه و در آنجا عزاداری می‌کرد.
بزرگ زن تاریخ اسلام حضرت زهرا (س) ، وقتی خواست سبحه‌ای برای ذکر تسبیح خود که از پدرش آموخته بود بسازد بر مرقد حمزه رفت و از تربت آن شهید برای خود تسبیحی ساخت. بدیهی است که اینها و نیز سجده بر تربت حسین بن علی معنی دارد. تسبیح حضرت زهرا از تربت حضرت حمزه و سجده بر تربت حسین بن علی مفاهیم زیادی دارند، و گرنه ساختن تسبیح از هر خاک و نیز سجده بر هر خاکی در اسلام جایز است ولی کدام خاک پیام شهادت را به مقدار تربت حسین و حمزه به تاریخ نسلها می‌دهد و رسالت این دو خاک را بر عهده دارد؟ امام معصوم فرمود: سجده کنید بر تربت جد ما حسین بن علی زیرا نمازی که سجدة‌ آن بر تربت شهید انجام گیرد حجابهای هفتگانه را می‌درد. حسین بن علی درس شهادت را به شهدا آموخت و با همین درس آنان مفاهیم شهادت را دریافتند.
حضرت ابا عبدالله حسین در شب عاشورا خطاب به اصحابشان فرمودند:‌این قوم با کسی جز من تکاری ندارند اینان تنها وجود مرا مزاحم خودشان می‌دانند. از من بیعت می‌خواهند که من هرگز بیعت نخواهم کرد 48. اگر اینان به من دست بیابند با شما کاری ندارند شما با من بیعت کردید به تمام شما اعلام می‌کنم که بیعتم را از شما برداشتم شما نه از ناحیه دشمن اجبار به ماندن دارید و نه از ناحیة دوست آزاد و مطلق همه برخیزید و بروید. اما نه تنها کسی از امام جدا نشد، که شب عاشورا سی تن از جبهه دشمن به حسین پیوستند و روز عاشورا نیز بعضی از اصحاب آن حضرت گفتند جان در راه اهداف شما ارزشی ندارد. بعضی گفتند:‌ ای کاش مرا می‌کشتند و زنده می‌شدم باز هم می‌کشتند و آخرش می‌سوزانیدند و خاکسترم را به باد می‌دادند و دوباره این سرنوشت برایم تکرار می‌شد.
و این است ژرف نگری هر شهیدی در هر گوشه‌ای از مکان و زمان که فهم و درک دقیق و نگرش و دریافت کلام‌شان برای غیر شهید دشوار و بل محال است. در صدر اسلام زنان زیادی برای درک و دریافت پاداش شهید تلاش کرده‌اند که یکی از آنان را در راستای جهاد و شهادت و فاتحی نام می‌بریم: نسیبه که کنیه‌اش ام‌عامر بود می‌گوید: من در احد برای رسانیدن آب به مجاهدان عاشق شهادت شرکت کردم و دیدم که نسیم پیروزی به سوی مسلمانان وزیدن می‌گیرد اما چیزی نگذشت که یک مرتبه اوضاع برگشت و آثار شکست در جبهة مسلمین ظاهر شد، مسلمانان پا به فرار گذاردند جان رسول در خطر مرگ قرار گرفت، من فهمیدم که تا سرحد مرگ باید از پیامبر دفاع کنم زیرا پاداش و اجر آن را به چشم می‌دیدم. مشک آب را به زمین گذاشتم و شمشیری پیداکردم. از حملات دشمن می‌کاستم و گاهی تیراندازی می‌کردم. در حالی که رسول خدا فرار مسلمانی را می‌دید فرمود اکنون که فرار می‌کنی سپر خود را بینداز و او سپر خود را انداخت و من آن را برداشتم و از آن جهت حراست از جان رسول خدا استفاده می‌کردم. متوجه مردی شدم به نام ابن قمیئه که فریاد می‌کشید محمد کجاست طولی نکشید که پیامبر را شناخت و به سوی آن حضرت حمله آورد. منو مصعب او را از حمله بازداشتیم و او جهت نابودی من با شمشیر بر شانه‌ام نواخت من نیز چند ضربت بر او زدم ولی ضربة‌ او در من اثر نهاد که آثار آن تا یک سال باقی بود، او دو زره پوشیده بود که ضربات من در او اثر نمی‌کرد ضربه‌ای که او بر شانه‌ام وارد ساخت ضربت سختی بود پیامبر متوجه زخم شانه‌ام شد که خون از آن می‌ریخت. یکی از فرزندانم را احضار کرد و فرمود زخم مادرت را ببند. وی زخم مرا بست، و من دوباره مشغول دفاع شدم.
در این حال متوجه شدم که یکی از پسرانم سخت زخمی شده است. من قدری پارچه جهت بستن زخمهای مجاهدان با خود آورده بودم. بالاخره زخم پسرم را بستم و بعد به او گفتم پسرم برای حفظ وجود رسول خدا که در آستانة‌ مرگ است برخیز و کارزار کن رسول خدا از شجاعت و دلاوری این زن شگفت زده شده بود. وقتی چشم آن حضرت به مضارب پسر این مجاهد افتاد او را به نسیبة‌مجاهد معرفی کرد مادر زخمی و دلسوخته که پروانه وار گرد وجود رسول خدا می‌گشت، مانند شیر به آن مرد حمله برد و با یک حواله شمشیر او را نقش زمین ساخت. این بار رسول خدا بیشتر شگفت زده شد و لبخند خود را ادامه داد که همة‌دندانهای حضرت آشکار گردید و فرمود قصاص جوانت را گرفتی.
فردای آن روز ستون لشکر اسلام به سول حمراء الاسد روانه شد. نسیبه آماده گردید ولی رسول خدا به علت جراحتش به وی اجازه نداد. و هنگامی که آن حضرت از حمراءالاسد مراجعت فرمود عده‌ای را به خانه نسیبه فرستاد تا از حال این زن قهرمان مطلع شود. وقتی خبر آوردند که حال وی خوب است و خطر مرگ برطرف شده است خوشحال شد.
نسیبه در مقابل آن همه فداکاری از رسول خدا خواست که در حق وی دعا کند. خداوند او را در بهشت ملازم محمد گرداند. حضرت عرض کرد خدایا اینها رادر بهشت همراهم گردان.49 خدمات و جانبازیهای نسیبه طولانی است. مثلاً وی با پسرش در فتنة مسیلمة‌کذاب دلاوریها از خود نشان داد که در نتیجه یک دست خود را در این نبرد به پیشگاه خدا هدیه داد.
آیا پاداش و مقامی بالاتر از این وجود دارد که رسول خدا همراهی او و هر شهیدی را در بهشت از خداوند بخواهد؟ و آیا نسیبه توانست مانند شهید امیر حسین خانی در خونین شهر به این حقیقت ایمان بیاورد که:‌ ای جوان رشید تو در بستر جهاد داماد گشته‌ای و در حجله‌گاه شهادت. عروس این حجله شهادت در راه زنده ساختن ارزشهای انسانی است، که آن را در آغوش خواهی گرفت، و هدیة‌ عروسیت ایمان و استقامت و یاری به همرزمانت خواهد بود،‌ و نقل عروسیت گلوله‌های دشمن و جهیزیه خانه‌ات تقوا؟
آیا بین فرزند نسیبه و شهید امیر رضا خدمتی، قربانی مهران، فرقی است که این یکی به مادرش می‌نویسد: مادر عزیزم فرزندان خود را چون اسماعیل آماده قربانگاه کن. مبادا اگر فرزندت در راه الله شهید شد غمی به چهره‌ات بنشیند... ای مهربان مادر ای نور خدادادی ای فدای آن دامن پاکت که عطر دامن حضرت فاطمه(س) را دارد ای کسی که همیشه زینب وار عمل کردی. اثبات حق و اجرای حقیقت در طول تاریخ اسلام قربانیهای زیادی داشته است از چهارده قرن پیش تا امروز و در سراسر جهان روزی نیست که خون و خونهای پاکی دست استکبار و کفر را آلوده نسازد و خاک حجاز و اندلس اسپانیا تا لبنان و فلسطین و افغانستان و هندوستان و عراق و پاکستان را رنگین نکند، و پیامی از دهانة‌ گلوی شهیدی برنخیزد. آنچه که در این راستا مایة شگفت نسلهای تاریخ است همسویی و همگونی و همرنگی پیام شهیدان اسلام است. ژرف نگری آنان که خاستگاهی جز نور الله ندارد، و گرنه در دنیای خارج از تاریخ اسلام بسیار بوده‌اند کسانی که قربانی حق شده‌اند و شجاعانه در جهت اثبات حق و اجرای عدل جان سپرده‌اند از زنده زنده سوزاندن ژاندارک دخترک نوجوان بخاطر عقیده‌اش در میان شعله‌ها تا گذشته‌ای از خصلت و تأثیر پیام شهدای اسلام برخوردار نبوده است.50 دریافت منطقی که شهید مسلمان از تعبیر قتلاً فی سبیل الله یعنی کشته شدن در راه خدا دارد مسلمان غیر شهید از آن عاجز است تا چه رسد به غیر مسلمان. برای شهید مسلمان هدف خداست، حتی در ساختار جامعه و دگرگون ساختن مسیر تاریخ. هدف خواست رسول است، حتی در جهت رهیدن و رها ساختن یک ملت از آثار ظلم و بیعدالتی.
انس بن نضر عموی انس بن مالک می‌گوید: موقعی که در احد سپاه اسلام تحت فشار قرار گرفت و خبر مرگ رسول خدا در میدان جنگ پخش گردید بیشتر مسلمانان در فکر جان خود بودند و هر کسی به گوشه‌ای پناه می‌برد. ناگهان دیدیم گروهی از مهاجر و انصار مانند عمر بن خطاب و طلحه بن عبیدالله در گوشه‌ای نشسته و در فکر فرو رفته اند. من با لحنی اعتراض آمیز به آنان گفتم: چرا نشسته و تماشا می‌کنید گفتند: پیامبر کشته شد و دیگر جهاد فایده‌ای ندارد گفتم: اگر پیامبر کشته شده است دیگر زندگی سودی ندارد برخیزید درراه خدا و هدف رسول پیکار کرده و شهید شوید.51 و به قول بسیاری از تاریخ نویسان، او چنین گفت:‌اگر محمد کشته شده است خدای محمد که زنده است و می‌افزاید: من دیدم سخنانم در آنان سودی ندارد. خود دست به سلاح بردم و صمیمانه و مخلصانه مشغول نبرد شدم. ابن هشام می‌گوید انس در این نبرد هفتاد زخم برداشت و نعش او را جز خواهرش کسی نشناخت.52
در قرآن کریم در هر موردی که خداوند از بندگانش جهاد و شهادت می‌خواهد در کنار قتل و جهاد تعبیر فی سبیل الله دیده می‌شود: و گمان مبرید کسانی که در راه خدا سبیل الله ، کشته شده‌اند مردگانند بلکه آنان زنده‌اند و ...53 و دهها و بل صدها مورد دیگر که فی سبیل الله در کنار جهاد و قتال ذکر شده است چه در قرآن و چه در احادیث و چه در وصیتنامة‌شهدا. شهید محمدکاظم هوشمند پرپر شدة‌ سومار می‌نویسد: ای مادر مشتهایم را گره کرده بگذار که دنیا بداند در لحظه‌های رهایی روحم از زندان تنم با مشت گره کرده و فریاد الله اکبر به دیدار خدا شتافتم و چشمانم را نبند تا همه بدانند که دیدم بی‌رحمیها را و بعد از دیدنم با چشمی باز به دنیای سپیدیها شتافتم. و مادر عزیز به تو نمی‌گویم گریه نکن چرا که گریه بر حماسة‌ شهید خود شهادتی دیگر بر تاریخ است. وای دنیا گریه کن بر سیاهیها و مظلومیتهای تاریخ که چگونه راست‌قامتان تاریخ به دیار معشوقشان می‌شتابند و در راه خدا از جوانی و آرزوها می‌گذرند. شهید سعد ربیع، از یاران باوفای پیامبر دلی لبریز از ایمان و اخلاص به خدا و رسول داشت. آنگاه که با دوازده زخم نقش زمین شده بود مردی از کنار وی گذشت و به او گفت: می‌گویند محمد کشته شده است. سعد به وی گفت اگر محمد (ص) کشته شده است خدای محمد که زنده است و ما در راه نشر آیین خدا –فی سبیل الله- جهاد و از حریم توحید دفاع می‌کنیم. وقتی شعلة‌ جنگ خاموش شد، پیامبر به یاد سعد ربیع افتاد و فرمود:‌ چه کسی می‌تواند برای من خبری از سعد بیاورد؟ زید بن ثابت داوطلب شد که از مرگ یا حیات سعد خبر صحیحی برای یامبر بیاورد. او سعد را در میان کشتگان یافت و به او گفت:‌ پیامبر مرا مأمور کرده که از حال شما تحقیق کنم و خبر صحیحی از شما برای او ببرم. سعد گفت:‌ سلام مرا به پیامبر برسان و بگو فقط چند لحظة‌دیگر از زندگی سعد باقی است و خداوند به تو، ای رسول بهترین پاداش را که سزاوار یک پیامبر است بدهد، و نیز افزود که:‌سلام مرا به انصار و یاران پیامبر برسان و بگو:‌ هرگاه به پیامبر آسیبی برسد و شما زنده باشید هرگز در پیشگاه خداوند معذور نخواهید بود. و هنوز فرستادة‌ پیامبر از کنار سعد دور نشده بود که روان او عروج کرد.54
رسول خدا فرمود: هر کس برای جهاد در راه خدا (فی سبیل الله) روانة‌جبهه‌ گردد، برای هر قدمی که برمی‌دارد هفت صد هزار حسنه دریافت می‌کند و هفت صد هزار گناهش پاک می‌شود، و درجه‌اش هفت صد هزار مرتبه بالا می‌رود و خداوند ضمانت می‌کند که به مرگ طبیعی هم که بمیرد او را شهید از دنیا ببرد، و اگر سالم برگشت گناهانش بخشیده شده است و دعایش مستجاب می‌گردد.55
همرزم آتش سینه‌ام روی سخنم با توست که هر دو در یک عصر و یک شرایط می‌سوزیم خوب چشمانت را باز کن فردا هیچ بهانه و پاسخی در پیشگاه خداوند و تاریخ بهت انگیزمان نداریم. بیاییم احساسات فریبا و زودگذر خودمان را کنار بگذاریم هوس را دور بیندازیم. بشریت و مخصوصاً اسلام با پدیدة‌ جدیدی روبروست؛ تاریخ اسلاممان وارد مرحله‌ خطرناکی و حساس و مبهمی شده است. باید تصمیم بگیریم و با توطئة‌ شرارت بار و رویدادهای سراسر شیطنت، گستاخانه برخورد کنیم و مرگی را که سوخت و سوز ندارد تنها در بستر جهاد در آغوش کشیم و تکلیف خود را با این زندگی در قمار باخته شده روشن کنیم و ارزش و بازده شهادت در راه حق و نجات افتادگان و سیلی خوردگان را دریابیم. و این کلام را از رهبر صادقمان بپذیریم که فرمود:‌ تمام نیکیها و خیرات و سعادت بشر با قبضة‌ شمشیر گره خورده‌اند و همگی ارزشها در سایة‌ شمشیرها جان می‌گیرند.56
چرا که شمشیر حربة‌ کلیدی شهادت است و شهادت رمز کلیدی نجات بشریت وامانده، و شهادت عروج روح است به اقصای دوردست آرامش و رسیدن به آرامشگاه ایده آل یعنی رضای حق. شهادت نورافکن راههای پرپیچ و خم تاریخ است،‌ روییدن ملتهای ذلیل و حقیر، و شهادت شکوفا شدن جوهر انسانیت است و نجات بخش انسان از تیره‌روزیهایش. و چراغ هدایت است در وادیهای ظلمت و زور. شهادت رهیدن از خمودگیهاست و شهید انسانی است مجرد که پشت پا به تمام مظاهر طبیعت بزک شده می‌زند. شهید آگاه انسانی است که از لذایذ پوچ حیات مادی چشم پوشیده است تا بشریت را از یوغ بندگی رها سازد. و شهید فداکاری است که ماده را برای پاکسازیها فدای معنا می‌کند؛ شهید از فنا مرگهای بی‌خصلت و زیان و ضررهای موهوم، در راستای ریش کن ساختن ظلم و بیداد نمی‌هراسد. و کوتاه سخن به تجرد می‌رسد. شهید از روزی خدایی به رشد تکاملی راه می‌یابد و در کمال به مقام قهرمانی دست می‌یازد. شهید عارفانه هشیارانه صادقانه آگاهانه و ژرف نگرانه راه حق و واقع بینی را می‌پیماید و به مقام حق الیقین می‌رسد. شهید کوله بار شرف آمیخته به مسئولیت انسان الهی را بدوش می‌کشد و در این راه می‌افتد و برمی‌خیزد و سرانجام در راهش فنا می‌شود، و به گونة‌ قطره در دل اقیانوس دفاع از حق بشریت مظلوم به مطلق می رسد. و در یک جمله شهید از امر معشوق امتثال می‌کند و می‌فهمد که خدا خطاب به او گفته است:‌ جهاد کنید در راه خدا به طوری که سزاوار الله است 57 و شهید با ایثار جان خود به جهانیان و فزندان آدم می‌فهماند که انسان من در راه حق تو از همه چیزم گذشتم بیا تو هم برای حق دیگران از حق خود درگذر و در راستای حق انسانها گامهایت را استوار بدار و با دوختن چشم خود به گسترش پرچم سربلند حق در سراسر تاریخ و به امید پیروزی خون بر شمشیر خون خود را هدیه کن. و بالاخره راه رسیدن به این مهم پرهیز از انحراف عقیدتی و اخلاقی است، و نظر به «وجه‌الله».

پی نوشت :

1. إن الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه... (سورة توبه / 111)
2. کافی، ج 2، ص 53؛ اسدالغابه ج 1، ص 356 نظیر این خبر را در مورد حادث‌بن سراقه نقل کرده است.
3. نهج‌البلاغه، خطبة 23.
4. نهج‌البلاغه، نامة 53.
5. به نقل از ابن‌مسعود از رسول خدا(ص)، نقل از تفسیر نمونه، ج3، ص 169.
6. نهج‌البلاغه، خطبة 154.
7. شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابی‌الحدید، چاپ قدیم مصر، ج 1، ص 120؛ معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 222؛ الغارات، ج 2 ص 796؛ و نفس المهوم، ص 67و69.
8. این پیر شهید به قدری زیبا و نورانی بود که مردم لقب «حریر زرد» به او داده بودند.
9. أبوالعلاء معری می‌گوید:
و علی الدهر من دماء الشهیدبن علی و نجله شاهدان
و هما فی اواخر اللیل فجران و فی أولیاته شفقان.
یعنی از خون دو شهید دو نشان بر پیراهن روزگار ثبت شده است: یکی دو فلق خونین در پاین شب و دیگری دو شفق در آغاز آن.
10. علی(ع) فرمود: الدنیا أهون من عفطه عنر: دنیا از ذرات آب بینی بز ماده به هنگام عطسه‌اش ناچیزتر است.
11. و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم لاخوف علیهم و لاهم یحزنون. این آیه تفسیرهای دیگری نیز دارد.
12. ر.ک. تفسیر نمونه، ج 3، ص 169.
13. زنجموره یعنی ناله و مویة یأس‌آور.
14. رجال کشی، ص 251؛ منتهی الآمال، ج 1، ص 170و171.
15. تنعیم نقطه‌ای است که آغاز «حرم» و پایان «حل» به حساب می‌اید، و جهت عمره حجاج از آنجا احرام می‌بندند.
16. سیرة ابن‌هشام، ج2، ص 170. و این است اصل شعری که او سرود:
فوالله ما ارجو اذامت مسلما
علی أی جنب کان فی الله مصرعی
و ذلک فی ذات الاله و إن یشأ
یبارک علی أوصال شلو ممزع
به نقل از فروغ ابدیت، ج 2، ص 85.
17. ترجمة ارشاد شیخ مفید، ج 1، ص 327.
18. الحق مع علی و علی مع الحق.
19. مراد فهم و درک و منطق غیرشهید است.
20. الصحیح من سیره النبی، ج 4، ص 267.
21. بلاغه الحسین، ص 47.
22. پرهختن، پرهیختن، فروهیختن و فرهنجیدن یعنی ادب آموختن و تربیت کردن.
23. و لا علی الذین اذا ما اتوک لتحملهم قلت لاأجد ما أحملکم علیه تولوا و أعینهم تفیض من الدمع حزنأ الا یجدوا ما ینفقون. (توبه / 92).
24. اول من یدخل الجنه الشهید. (بحار. ج 100، حدیث 21).
25. إنکم تقتلون غدا کلکم و لایفلت منکم رجل، حتی القاسم و عبدالله الرضیع إلا ولدی علی زین‌العابدین لأن الله لم یقطع نسلی منه و هو أبو أئمه ثمانیه: نفس المهموم و أسرار الشهاده.
26. و کشف عن أبصارهم فراؤا ما حباهم الله من نعیم الجنان و عرفهم منازلهم. (خرائج راوندی).
27. رجال کشی.
28. نفس المهوم.
29. بحارالأنوار، ج 2، ص 125.
30. الصحیح من سیره النبی، تألیف جعفر عاملی، ج 4، ص 263.
31. حیاه الصحابه، ج 1، ص 618؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 323؛ الاصابه، ج 4، ص 487 و ص 505؛ تراتیب الاداریه، ج 2، ص 115؛ الصحیح من سیره النبی، ج 4، ص 264، و منابع دیگر.
32. نقل از کتاب امام علی پیشوا و پشتیبان، ترجمة سیدجواد هشترودی، ص 432-439.
33. ر.ک. فهرست ابن‌الندیم، ص 136.
34. همان اثر، ص 137.
35. همان اثر، ص 137.
36. همان اثر، ص 146.
37. همان اثر، ص 144.
38. معجم الأدباء، ج 18، ص 282.
39. فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوه الدنیا بالآخره و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل أو یغلب فسوف نؤتیه اجرا عظیما. (سورة نساء / 74).
40. نقل از تفسیر نمونه، ج 4، ص 8.
41. تمدن اسلام و عرب، گوستاو لوبون، ص 155.
42. ترجمة تفسیر المیزان، ج 4، ص 601.
43. تفسیر کشف‌الاسرار، ج 2، ص 581؛ و تفسیر المیزان و دیگر تفاسیر معتبر.
44. فوق کل بر بر حتی یقتل الرجل فی سبیل الله فاذا قتل فلیس فوقه بر. (وسائل الشیعه؛ کتاب الجهاد).
45. ان لک مالا عین رأت و لا أذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر.
46. آنچه در بالا ذکر شد خلاصة روایتی است که مفسر بزرگ اسلام، مرحوم طبرسی، در مجمع البیان ذیل آیة فوق نقل کرده است.
47. خیر همگی در شمشیر و زیر سایة شمشیران است.
48. و الله لاأعطیکم بیدی إعطاء الذلیل و لا أقرلکم اقرار العبید.
49. ابن ابی‌الحدید، ج 14. ص 265-267؛ اسدالغابه، ج 5، ص 555؛ فروغ ابدیت، ج 2، ص 67.
50. تأثیر خون شهید در ساختار جوامع تاریخی مورد بحث قرار خواهد گرفت.
51. سیرة ابن‌هشام، ج 2، ص 83.
52. همان؛ فروغ ابدیت، ج 2، ص 54.
53. سورة آل عمران آیات 146 و 169؛ سورة محمد، آیة 4؛ سورة نساء آیة 74، و سورة بقره آیة 174 و...
54. سیرة ابن‌هشام، ج 2، ص 95؛ فروغ ابدیت، ج 2، ص 72.
55. وسائل الشیعه؛ کتاب الجهاد، ص 10. عبارت حدیث چنین است: «عن رسول الله(ص) أنه قال: و من خرج فی سبیل الله مجاهدا فله بکل خطوه سبع مائه ألف حسنه و یمحی عنه سبع مائه ألف سیه و یرفع له سبع مائه الف درجه و کان فی ضمان الله فی أی حتف مات و إن رجع، رجع مغفورا ل مستجابا دعاوه.
56. قال الصادق(ع): «الخیر کل الخیر فی السیف و تحت ظلال السیف و لایقم الناس إلا السیف و السوف مقالید الجنه و النار». وسائل؛ کتاب الجهاد.
57. و جاهدوا فی الله حق جهاده. (سورة حج / 78).

منبع:http://www.navideshahed.com
/س