نویسنده: محمدعلی محمدی

 
یكی از شبهاتی كه جمعی از شرق‌شناسان مطرح كرده و عده‌ی دیگری نیز به دنبال آنان رفته‌اند، این است كه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، اندیشه‌ی اثبات پیامبری به وسیله‌ی معجزه را صریحاً رد كرده، برای اثبات نبوت خویش از آوردن معجزه استنكاف می‌كرد. (1)

بی‌نیازی از معجزات حسی

عده ای از روشنفكران مسلمان، با پذیرفتن این مطلب كه پیامبر از آوردن معجزات خودداری می‌كرد، گفته‌اند: در عهد و زمان پیامبران پیشین، مردم هنوز به این حد از درك عقلی نرسیده بودند كه بتوانند با استدلالات عقلی، پیامبر را بشناسند؛ از این رو در آن زمان، مردم نیاز به معجزات داشتند، ولی در زمان رسول خدا و پس از آن، مردم به حدی از رشد عقلانی و منطقی رسیده‌اند كه دیگر نیاز به معجزه ندارند. درواقع مأموریت پیامبر در این عصر، سوق دادن امت خود، از توجه به امور خارق العاده به مسائل عقلی، منطقی و علمی است؛ از این رو وی برای اثبات نبوت خویش از آوردن معجزه استنكاف و به استدلال عقلی و تجربی و شواهد تاریخی اكتفا می‌كرد. (2)
پاسخ فوق ناكافی و دارای اشكالات فراوانی است؛ زیرا اصل این شبهه كه پیامبر اعظم از آوردن معجزات خودداری می‌كرد، باطل و مخالف تاریخ مسلم است و صدها معجزه‌ی ارائه شده به وسیله‌ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بهترین شاهد برای اثبات بطلان این مدعاست. آیاتی كه برای اثبات خودداری پیامبر از ارائه‌ی معجزات بدان استدلال شده نیز به هیچ وجه بر مدعای گوینده دلالت ندارد كه در ادامه‌ی پاسخ‌ها، مقصود از آیات روشن خواهد شد.

قرآن و معجزات نبوی

با توجه به اینكه شبهه‌گران، قرآن كریم را پذیرفته یا دست كم استدلال خود را بر پایه‌ی آیات سامان داده‌اند، یادآور می‌شویم:
در قرآن كریم چندین بار به صراحت بر این نكته تأكید شده است كه خداوند به رسولش معجزه عنایت كرده است؛ برای نمونه به چند مورد اشاره می‌شود:
1.«وَ لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ وَ مَا یَکْفُرُ بِهَا إِلاَّ الْفَاسِقُونَ‌» (3). مقصود از این آیات، معجزات پیامبر است. (4)
2.«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِیثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هذَا قَالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ» (5). در این آیه‌ی شریفه از خبر دادن رسول خدا از امور غیبی سخن به میان آمده و «خبر دادن از غیب» یكی از معجزات آن حضرت می‌باشد.
خبر دادن پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از غیب در آیات دیگر قرآن، از جمله در آیات 102 سوره‌ی یوسف و 44 سوره‌ی آل عمران آمده است. (6)‌ در این آیات خداوند تصریح می‌كند كه «ذلِکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ»، چگونه می‌توان اخبار غیبی حضرت عیسی (علیه السلام) را معجزه نامید، ولی اخبار غیبی رسول اعظم را امتناع از آوردن معجزات؟!
3.«اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ *وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» (7).
4.«وَ إِذَا جَاءَتْهُمْ آیَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِیَ رُسُلُ اللَّهِ» (8).
منظور از «آیه» كه در این دو آیه به كار رفته، معجزات پیامبر است، نه آیه‌ی قرآنی؛ زیرا اگر منظور آیه‌ی قرآنی بود، در مورد آن، كلمه‌ی «شنیدن» به كار می‌رفت، در صورتی كه در آیه‌ی نخست به شكافتن ماه تصریح شده است و پشت سر آن در آیه‌ی دومی نیز كلمه‌ی ‌«دیدن» به كار رفته و در آیه‌ی سومی هم كلمه‌ی «آمدن» آمده است و همه‌ی این‌ها با معجزه سازش دارد، نه با آیه‌ی قرآنی. (9)
5.«سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» (10). در این ایه از معراج سخن به میان آمده است كه به رسول معظّم عنایت شده است و...

دریای معجزات

بهترین دلیل برای اثبات امكان وقوع چیزی، وجود خارجی و ایجاد آن است. برای كسی كه تردید دارد آیا شیئی به نام رایانه وجود دارد یا خیر، بهترین راه برای اثبات امكان وجود رایانه، ساختن رایانه و نشان دادن آن به فرد است. این مثال درباره‌ی سایر امور نیز صادق است. با توجه به اینكه تاریخ صدها معجزه از پیامبراكرم را به نقل متواتر یا مستفیض نقل كرده است، آیا باز هم تردیدی برای امكان ارائه‌ی معجزه به وسیله‌ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی می‌ماند؟
كسانی كه شبهه‌ی فوق را مطرح كرده‌اند، چگونه چشمان خود را به روی همه‌ی تاریخ بسته، در عین حال ادعای تحقیق و پژوهشگری می‌كنند؟
برخی از معجزات پیامبراكرم همانند شق القمر، ردالشمس، جابه‌جایی و حركت جمادات، به سخن درآوردن جمادات و حیوانات، زنده كردن مردگان، شفای بیماران و.. كه در قرآن كریم آمده است یا با نقل‌های فراوان به دست ما رسیده است، بهترین شاهد برای اثبات معجزات گوناگون رسول خداست؛ به گونه‌ای كه برای هیچ محقق با انصافی تردیدی درآوردن معجزات به وسیله‌ی رسول اكرم باقی نمی‌گذارد. (11) این اخبار متواتر كه درباره‌ی معجزات پیامبر اسلام نقل گردیده است، از دو امتیاز بزرگ و قابل توجه برخوردار است كه اخبار اهل كتاب در معجزات پیامبران گذشته، فاقد آن دو امتیاز است:

الف) «نزدیكی زمان»:

اخبار معجزات پیامبر اسلام به زمان صدورش نزدیك‌تر است و هر حادثه‌ای كه زمانش نزدیك‌تر و كوتاه‌تر باشد، تحصیل علم و یقین به وقوع آن، آسان‌تر خواهد بود.

ب) «تواتر و كثرت نقل»:

اخبار معجزات پیامبر اسلام، ناقلان و راویان كثیر و فراوانی دارد؛ زیرا اصحاب و یاران رسول خدا كه معجزات او را می‌دیدند، هزاران بار بیشتر از بنی اسرائیل و پیروان حضرت مسیح بودند؛ زیرا پیروان حضرت مسیح در زمان وی بسیار كم بودند و معجزات آن حضرت نیز به این عده‌ی انگشت شمار مستند می‌شد؛ در حالی كه معجزات رسول اعظم به نقل افراد بسیار زیادی مستند است. (12)
غزالی، دانشمند معروف، بخشی از پیش گویی‌های پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را چنین برمی‌شمرد:
«پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از نادیده‌های بسیار خبر داد؛ از جمله اینكه:
عمّار یاسر را گروه ستمگری می‌كشند. (13)
درباره‌ی مردی از صحابه با آنكه در راه خدا كارزار كرده بود، آن حضرت او را از اهل آتش دانست! و این امر به ظهور پیوست؛ زیرا آن مرد دست به خودكشی زد. (14)
از كشته شدن «أسود عَنَسی» كه به دروغ ادعای پیامبری كرده بود، در شبِ قتل وی، خبر داد با آنكه او در صنعای یمن بود (15) و از قاتل وی (فیروز دیلمی) نیز خبر داد. (16)
به فاطمه (علیها السلام) دخترش خبر داد كه او نخستین كس از خاندان پیامبر است كه به وی می‌پیوندد و چنان شد (17) و آن صدیقه‌ی معصومه‌ی مظلومه پس از مدت بسیار كوتاهی در جوار حق آرمید.
غزالی پیش‌گویی‌های گوناگون گزارش می‌كند و در پایان كلام خود می‌نویسد:
و غیر از آنچه گذشت از آیات و معجزات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه رسیده است و ما تنها بر خبر مستفیض از میان آنها اكتفا كردیم و كسی كه در رخ دادن خوارق عادت به دست آن حضرت تردید كند و چنان پندارد كه هر یك از این رویدادها به تواتر، گزارش نشده و تنها قرآن متواتر است، به كسی می‌ماند كه در دلیری علی (علیه السلام) و بخشندگی حاتم طائی شك روا دارد! كه معلوم است هریك از كارهای ایشان نیز به تواتر نرسیده است؛ ولی مجموع رویدادهایی كه از شجاعت و سخاوت آن دو گزارش شده، دانشِ قطعی و ضروری به دست می‌آید. (18)
همچنین قاضی عیاض اندلسی در كتاب معروف الشفاء بتعریف حقوق المصطفی پس از ذكر موارد بسیار زیادی از معجزات آن حضرت در فصل «اخبار غیبیه» رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌نویسد: «احادیثی كه در این باب آمده، دریایی است كه به ژرفای آن نتوان رسید و انبوه آبش بیرون نتوان كشید و این معجزات از جمله معجزات معلوم و قطعی پیامبر است كه خبر آن به گونه ای متواتر به ما رسیده است؛ زیرا راویانش بسیار و معانی‌اش متّفق است.» (19) برخی از دانشوران گفته‌اند: «از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سی هزار معجزه صادر شد.»

برترین معجزه

چهارمین پاسخ اینكه قرآن كریم در چندین آیه، پاسخ این افراد را داده و قرآن را معجزه‌ی رسول خدا برشمرده است؛ ولی اینان از زمره‌ی كسانی‌اند كه خداوند درباره‌ی آنان می‌فرماید: «... فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ» (آل عمران: 7). (20)
این عده چشم خود را بر این مطلب كه قرآن، خود پاسخ شبهه را داده و معجزه‌ی رسول خدا را خود قرآن معرفی می‌كند، بسته‌اند و شیون می‌كنند كه پیامبر از آوردن معجزه استنكاف می‌كرد؛ در حالی كه اگر در قرآن كریم یا دست كم در آیاتی كه خود بدان استشهاد كرده‌اند، اندكی دقت می‌كردند، می فهمیدند كه قرآن خود پاسخ شبهه را داده و قرآن كریم را معجزه‌ی رسول خدا مطرح كرده است؛ چنان كه قرآن كریم معجزات دیگری همانند شق القمر و معراج نیز برای رسول خدا معرفی كرده است.
برخی از آیاتی كه در آن، قرآن را معجزه‌ی رسول خدا معرفی كرده یا به قرآن تحدی شده، عبارت است از:
1.«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً» (21): بگو اگر انسان‌ها و پریان (جن و انس) اتفاق كنند كه همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد، هرچند یكدیگر را [در این كار] كمك كنند.
2.«أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لاَ یُؤْمِنُونَ‌ . فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کَانُوا صَادِقِینَ» (22): یا می‌گویند: «قرآن را به خدا افترا بسته است»، ولی آنان ایمان ندارند. اگر راست می‌گویند سخنی همانند آن بیاورند!
3.«أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ‌» (23):‌ آیا آنها می‌گویند: «او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است؟!» بگو: «اگر راست می‌گویید، یك سوره همانند آن بیاورید و غیر از خدا، هركس را می‌توانید [به یاری] بطلبید.»
4.«أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ‌ *فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَ أَنْ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ‌» (24): آنها می‌گویند: «او به دروغ این [قرآن] را [به خدا] نسبت داده [و ساختگی است]»‌بگو: «اگر راست می‌گویید، شما هم ده سوره‌ی ساختگی همانند این قرآن بیاورید و تمام كسانی را كه می‌توانید- غیر از خدا- [برای این كار] دعوت كنید! و اگر آنها دعوت شما را نپذیرفتند، بدانید [قرآن] تنها با علم الهی نازل شده و هیچ معبودی جز او نیست، آیا تسلیم می‌شوید؟
5. «وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ‌ *فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ‌» (25): و اگر درباره‌ی آنچه بر بنده‌ی خود (پیامبر) نازل كرده‌ایم، شك و تردید دارید، [دست كم] یك سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را - غیر خدا- برای این كار فرا خوانید اگر راست می‌گویید، پس اگر چنین نكنید- كه هرگز نخواهید كرد- از آتشی بترسید كه هیزم آن، بدن‌های مردم [گنهكار] و سنگ‌ها [=بت ها] است و برای كافران، آماده شده است.
6. «أَ فَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً» (26): آیا درباره‌ی قرآن نمی‌اندیشند؟! اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می‌یافتند.
7.«وَ قَالُوا لَوْ لاَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ‌ *أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ یُتْلَى عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَرَحْمَةً وَ ذِکْرَى لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‌» (27): گفتند: «چرا معجزاتی از سوی پروردگارش بر او نازل نشده است؟!» بگو: «معجزات همه نزد خداست [و به فرمان او نازل می‌شود، نه به میل من و شما] من همانا بیم دهنده‌ای آشكارم، آیا برای آنان كافی نیست كه این كتاب را بر تو نازل كردیم كه پیوسته بر آنها تلاوت می‌شود؟! در این، رحمت و تذكری است برای كسانی كه ایمان می‌آورند [و این، معجزه‌ی بسیار روشنی است].
8.«...فَقَدْ جَاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِی الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا کَانُوا یَصْدِفُونَ‌» (28): اینك آیات و دلایل روشن از جانب پروردگارتان و هدایت و رحمت برای شما آمد، پس چه كسی ستمكارتر است از كسی كه آیات خدا را تكذیب كرده و از آن، روی گردانده است؟! اما به زودی كسانی را كه از آیات ما روی می‌گردانند، به سبب همین اعراض بی دلیلشان، مجازات شدید خواهیم كرد.
اینك با توجه به این آیات كه همگی بر معجزه بودن قرآن كریم تأكید دارد، آیا باز هم می‌توان از قرآن دم زد و در عین حال ادعا كرد كه قرآن، معجزه داشتن پیامبر را انكار كرده است؟ فماذا بعد الحق الا الضلال.

برتری و لوازم آن

پاسخ پنجم شبهه این است كه توان آوردن سایر معجزات، لازمه‌ی افضلیت رسول اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. توضیح اینكه در علم كلام، با دلایل عقلی و نقلی قطعی ثابت شده است كه رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران و از همه‌ی آنان برتر بود.
لازمه‌ی افضل بودن رسول اعظم این است كه تمام معجزات انبیای گذشته را دارا باشد؛ زیرا پیامبر اسلام معجزات زیادی را برای انبیای گذشته اثبات نموده، ظهور این معجزات را در دست آنان تأیید كرده است، آن‌گاه خود را از همه‌ی آنها افضل و برتر شمرده، خاتم پیامبران معرفی كرده است.
مقام برتری و افضلیت اقتضا می‌كند كه پیامبر اسلام تمام معجزات پیامبران گذشته را به طور كامل‌تر داشته باشد؛ زیرا درست نیست كه كسی از دیگران برتر و والاتر باشد، اما در برخی از صفات از آنان كمتر و ناقص‌تر آید. آیا معقول است كه مثلاً كسی ادعا کند معلومات وی بیش از همه‌ی پزشكان است و در عین حال اعتراف كند كه بعضی از این پزشكان فلان مرض را معالجه می‌كنند كه من توانایی درمان آن مرض را ندارم؟! این سخن عقلاً متناقض و نادرست است. (29)

پی‌نوشت‌ها:

1.برای نمونه علی دشتی در این باره می‌نویسد: شاید بیش از بیست موضع در قرآن دیده می‌شود كه منكران از حضرت محمد معجزه خواستند و او یا سكوت كرده و یا سر باز زده و بدین اكتفا كرده است كه بگوید من بشری هستم چون شما و خویشتن را فقط مأمور ابلاغ دانسته و فرموده است: من مبشر و منذرم.
2.ر.ك: محمد اقبال لاهوری، احیای فكر دینی، ص146.
3.بقره: 99.
4.فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج1، ص327. سید عبدالاعلی موسوی سبزواری، مواهب الرحمان فی تفسیر القرآن، ج1، ص 342. محمد بن حسن شیبانی، نهج البیان عن كشف معانی القرآن، ج1، ‌ص 177.
5.تحریم: 3.
6.ر.ك: ‌بقاعی، نظم الدرر فی تناسب السور، ج2، ص78.
7.قمر: 1-2.
8.انعام:124.
9.هاشم زاده هریسی و نجمی، بیان در مسائل قرآن، ص171.
10.اسراء: 1.
11.برای آگاهی از این معجزات ر.ك: شیخ طبرسی، اعلام الوری، ج1، ص55. ابویوسف محمد زاید؛ القول الأقوم فی معجزات النبی الأكرم. قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی. ابن حمزه طوسی، الثاقب فی المناقب. عبدالعزیز بن محمد، من معجزات النبی. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج17و18. ابن كثیر: البدایه و النهایة، ج2، ص 347 و ج3، ص128 و 222. اصفهانی، دلائل النبوة، ص34 به بعد و... .
12.رك: هاشم زاده هریسی و نجمی، بیان در مسائل قرآن، 155.
13.عمار، به دفاع از علی (علیه السلام) در نبرد صفین، به دست سپاه معاویه كشته شد. با توجه به اینكه بسیاری از یاران پیامبر حدیث كشته شدن عمار به دست فرقه‌ی باغیه را شنیده بودند، شهادت عمار باعث شد بسیاری از جنگجویان به حقانیت حضرت علی پی ببرند. خبر شهادت عمار به دست فرقه‌ی باغیه را بسیاری از دانشمندان شیعه و اهل سنت در كتب معتبر تاریخ و حدیث، نقل كرده‌اند؛ از جمله: فضل بن شاذان أزدی؛ ایضاح، ص73 و 521. محمد بن سلیمان كوفی؛ مناقب أمیرمؤمنین (علیه السلام)، ج1، ص515. محمد بن جریر طبری (شیعی)، مسترشد؛ ص657. قاضی نعمان مغربی، شرح الاخبار، ج1، ص407. فضل بن حسن طبرسی، احتجاج، ج1، ص267. ابن بطریق، عمده، ‌ص323. سلیمان بن داود طیالسی، مسند أبی داود طیالسی، ص223. عبدرزاق صنعانی، مصنف، ج11، ص240. نسائی، سنن كبری،‌ ج5، ص75. ابویعلی موصلی، مسند ابی یعلی، ج12، ص424. متقی هندی، كنزالعمال، ج9، ص169 و ج11، ص344. سلیمان طبرانی، المعجم الكبیر، ج4، ص85.
14.در حدیثی از سهل بن سعد ساعدی روایت شده است كه در یكی از جنگ‌های رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، مردی از اصحاب آن حضرت بیش از همه تلاش و جهاد می‌كرد. به رسول خدا گفته شد كه امروز هیچ شخصی اندازه‌ی فلانی اجر و پاداش كسب نكرده است. آن حضرت در جواب فرمود: او جهنمی است. یكی از اصحاب هنگامی كه این سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)‌ را شنید، گفت: من با او همراه می‌شوم تا ببینم عاقبت این شخص چه می‌شود. در حین جنگ او به شدت مجروح شد، ولی نتوانست درد آن را تحمل كند و خودكشی كرد. صحابی‌ای كه او را همراهی می‌كرد، نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: ‌«أشهد أنك رسول الله» رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چه شده است؟ جواب داد: «آن شخصی كه گفتی جهنمی است، راست گفتی» خودكشی كرد (بخاری، صحیح بخاری، ج3، ص226 و ج5، ص74. مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، ج1، ص74. هیثمی، مجمع زوائد، ج6، ص116. جلال الدین سیوطی، الدیباج علی المسلم، ج1،‌ص127).
15.جعفر كاشف الغطاء، كشف الغطاء، ج2، ص386. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج1، ص94. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج18، ص131. المزی، تهذیب الكمال، ج1، ‌ص240.
16.متقی هندی، كنزالعمال، ج14، ص549. محمد بن سعد، طبقات كبری، ج5، ص534. ابن عساكر، تاریخ مدینه دمشق، ج49، صص7 و16. مزی؛ تهذیب الكمال، ج23، ص323. بلاذری، فتوح البلدان؛ ج1، ص127. طبری، المنتخب من ذیل المذیل، ص47. ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج20، ص337.
17.شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمة؛ ص263. خزاز قمی، كفایةالاثر، ص36. میرزای نوری، مستدرك الوسائل، ج2،‌ ص 359. شیخ طوسی، أمالی، ص188. سید هاشم بحرانی، حلیة الأبرار، ج2، ص400. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج28، ص41 و ج31، ص621. ابن عساكر، تاریخ مدینة دمشق، ج60، ص305.
18.محمد غزالی، احیاء علوم الدین، ج2، ص387.
19.عیاض اندلسی، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج1، ص335.
20.اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهات‌اند، تا فتنه‌انگیزی كنند [و مردم را گمراه سازند] و تفسیر [نادرستی] برای آن می‌طلبند.
21.اسراء: 88.
22.طور: 32-34.
23.یونس: 38.
24.هود: 13-14.
25.بقره: 23-24.
26.نساء: 82.
27.عنكبوت:50-51. درباره‌ی این آیه به زودی سخن خواهیم گفت.
28.انعام: 157.
29.هاشم زاده هریسی و نجمی، بیان در مسائل قرآن، ص155.

منبع مقاله :
محمدی، محمدعلی، (1394)، اعجاز قرآن با گرایش شبهه‌پژوهی، (جلد 1)، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، معاونت پژوهشی، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول.