جود و سخاوت وکسب رضای الهی

نويسنده:حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)




جود و سخاوت

اشاره

این دو واژه که در مقابل‏«بخل‏»است،غالبا در یک معنی استعمال می‏شود،ولی گاه‏از بعضی کلمات استفاده می‏شود که‏«جود»مرحله بالاتر از«سخاوت‏»است،زیرا درتعریف‏«جود»گفته‏اند:«بخشش بدون درخواست است که در عین حال، بخشش خود راکوچک بشمارد.»گاه گفته‏اند:«جود،خوشحال شدن از درخواست مردم و شادگشتن به هنگام‏بخشش است. »بعضی نیز گفته‏اند:«جود بخششی است که مال را،مال خدا بشمرد و سائل رابنده خدا بداند و خودش را در این میان واسطه ببیند»،در حالی که‏«سخاوت‏»معنی‏وسیع‏تری دارد و هرگونه بذل و بخشش را شامل می‏شود.
بعضی نیز گفته‏اند:«کسی که بخشی از اموال خود را ببخشد و بخش دیگر را برای خودبگذارد،صاحب سخاوت است و کسی که اکثر آن را ببخشد و مقدار کمی را برای خود بگذارد،دارای جود است‏».مطابق تمام این تعریفها«جود»مرحله بالاتر از«سخاوت‏»است.
به هر حال‏«جود»و«سخاوت‏»از فضایل مهم اخلاقی است،هر اندازه‏«بخل‏»نشانه‏پستی و حقارت و ضعف ایمان و فقدان شخصیت است،«جود»و«سخاوت‏»نشانه ایمان‏و شخصیت والای انسان است.
در آیات قرآن مجید گرچه واژه‏«جود»و«سخاوت‏»به کار نرفته است،اما تعبیرات‏دیگری دیده می‏شود که منطبق بر این دو مفهوم است و قرآن نیز برای آن ارج فراوانی بیان کرده است،به عنوان نمونه به آیات زیر توجه فرمایید:
1- ..یحبون من هاجر الیهم و لا یجدون فی صدورهم حاجة مما اوتوا و یؤثرون علی‏انفسهم و لو کان بهم خصاصة... (حشر، 9)
2- و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا-انما نطعمکم لوجه الله‏لا نرید منکم جزاء و لا شکورا (دهر،8 و 9)
3- مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت‏سبع سنابل فی کل‏سنبلة ماة حبة و الله یضاعف لمن یشاء و الله واسع علیم (بقره،261)
4- الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم و لا هم یحزنون (بقره،274)
5- لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شی‏ء فان الله به‏علیم (آل عمران،92)
6- الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلاة و مما رزقناهم ینفقون (بقره،3)
7- و لا تجعل یدک مغلولة الی عنقک و لا تبسطها کل البسط فتقعد ملومامحسورا (اسراء،29)

ترجمه

1-..و کسانی را که به سویشان هجرت کنند،دوست می‏دارند و در دل خود نیازی به آنچه‏به مهاجران داده شده،احساس نمی‏کنند و آنها را بر خود مقدم می‏دارند،هر چند خودشان‏بسیار نیازمند باشند...
2- و غذای(خود)را با این که به آن علاقه(و نیاز)دارند،به مسکین و یتیم و اسیرمی‏دهند-(و می‏گویند:)ما شما را به خاطر خدا اطعام می‏کنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شمانمی‏خواهیم.
3- کسانی که اموال خود را در راه خدا«انفاق‏»می‏کنند،همانند بذری هستند که هفت‏خوشه برویاند که در هر خوشه یکصد دانه باشد و خداوند آن را برای هر کس بخواهد(وشایستگی داشته باشد)،دو یا چند برابر می‏کند و خدا(از نظر قدرت و رحمت)وسیع و(به همه‏چیز)داناست.
4- آنها که اموال خود را شب و روز پنهان و آشکار انفاق می‏کنند،مزدشان نزدپروردگارشان است،نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می‏شوند.
5- هرگز به(حقیقت)نیکوکاری نمی‏رسید!مگر این که از آنچه دوست می‏دارید(در راه‏خدا)انفاق کنید و آنچه انفاق می‏کنید،خداوند از آن آگاه است.
6- (پرهیزکاران)کسانی هستند که به غیب(آنچه از حس پوشیده و پنهان است)ایمان‏می‏آورند و نماز را بر پا می‏دارند و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنان روزی داده‏ایم،انفاق‏می‏کنند.
7- هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن(و ترک انفاق و بخشش منما)و بیش از حد نیزدست‏خود را مگشا تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرو مانی.

تفسیر و جمع‏بندی
چهره سخاوتمندان در قرآن

در نخستین آیه مورد بحث،سخن از گروهی سخاوتمندان انصار مدینه است که باآغوش باز از مهاجرانی که خانه و کسب و کاری نداشتند،استقبال کردند و آنها را برخودشان مقدم داشتند و حتی گفتند:«ما اموال و خانه‏هایمان را با آنها تقسیم می‏کنیم وچشم داشتی به غنائم جنگی نیز نداریم.»
قرآن درباره آنها در آیه فوق می‏گوید:«آنها کسانی را که به سویشان هجرت می‏کنند،دوست دارند و در درون دل نیازی نسبت‏به آنچه به مهاجران داده شده،احساس نمی‏کنند وآنها را بر خود مقدم می‏دارند،هر چند شدیدا فقیر باشند، ... یحبون من هاجر الیهم ولا یجدون فی صدورهم حاجة مما اوتوا و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة... » (1)
به گفته بعضی از مفسران معروف:«در تاریخ بشریت،چنین استقبالی سابقه نداشته‏است که گروهی غریب در شهری وارد شوند و مؤمنان آن شهر چنان استقبالی از آنان کنند که‏حتی آنها را بر خویش مقدم شمرند و حاضر باشند تمام زندگی خود را با آنان تقسیم نمایند، حتی در بعضی از روایات وارد شده است که عدد مهاجران نسبت‏به داوطلبان پذیرایی از آنهاکم بود به همین دلیل،گاه در میان دو و یا چند نفر،بر سر افتخار میزبانی مهاجران،اختلاف‏پیدا می‏شد که برای حل آن به قرعه متوسل شدند.» (2)
به هر حال،خداوند این محبت و بلند نظری و ایثار و سخاوت را که از ویژگیهای‏انصار بود،می‏ستاید.
در دومین آیه مورد بحث،سخن از بزرگوارانی است که غذای خود را در حالی که‏شدیدا به آن نیاز داشتند به مسکین و یتیم و اسیر دادند،بدون این که هیچ انتظار پاداش وتشکری داشته باشند، «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا×انمانطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا » (3)
روایات فروانی از طرق شیعه و سنی،حکایت از این دارد که آیات 8 و 9 سوره‏«دهر»در فضیلت اهلبیت علیهم السلام نازل شده است.«مرحوم علامه امینی‏»در«الغدیر»34 نفراز علماء معروف اهل سنت را نام می‏برد که این حدیث را در کتابهای خود آورده‏اند(با ذکر نام کتاب و صفحه آن) (4)
بنابراین حدیث مزبور در میان اهل سنت مشهور،بلکه متواتر است و علمای شیعه‏اتفاق نظر دارند که همه سوره‏«دهر»یا بخش قابل ملاحظه‏ای از آیات آن،درباره‏اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و اله(علی،فاطمه زهرا،حسن و حسین علیهم السلام)نازل شده است.
دقت در آیات سوره‏«دهر»نشان می‏دهد که خداوند چگونه از این سخاوتمندان‏ایثارگر مدح و ستایش کرده و عمل آنها را ستوده و بالاترین پاداش را برای آنها قرارداده است.در یک جا از آنها به عنوان‏«ابرار»و در جای دیگر از آنها به عنوان‏«عباد الله‏»(بندگان خاص خدا)یاد کرده است.
در سومین آیه،تشویق بی‏نظیری نسبت‏به انفاق کنندگان سخاوتمند دیده می‏شود.با تعابیری که در آیات انفاق بی‏نظیر است،می‏فرماید:«کسانی که اموال خود را در راه خداانفاق می‏کنند،همانند بذری است که هفت‏خوشه برویاند و در هر خوشه نیز یکصد دانه باشدو خداوند آن را برای هر کسی بخواهد(و شایسته بداند)دو یا چند برابر می‏کند و خداوند توانا وداناست، مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت‏سبع سنابل فی کل‏سنبلة ماة حبة و الله یضاعف لمن یشاء و الله واسع علیم » (5)
اگر آیه را بر خلاف ظاهر آن تفسیر کنیم و حذف و تقدیر نیز قایل نشویم،آیه‏دلالت‏بر این دارد که رشد و نمو بی‏نظیر در روح و جان انفاق کنندگان نیکوکار صورت‏می‏گیرد.اموال آنها بر اثر انفاق چندین برابر شده و خودشان نیز در پرتو سخاوت،مدارج کمال را به سرعت می‏پیمایند و حتی گامهای کوچک در این راه آثار عظیم دارد.
به این ترتیب انفاق علاوه بر اینکه مایه رشد بشری است،مایه رشد و تکامل اخلاقی‏و معنوی خود انسان نیز هست.
در روایت آمده است که امام سجاد علیه السلام،هر گاه که چیزی به سائلی می‏بخشید،دست‏سائل را نیز می‏بوسید،عده‏ای علت این کار را از حضرت جویا شدند.حضرت علیه السلام درجواب فرمودند:«لانها تقع فی ید الله قبل ید العبد،این به خاطر آن است که(این‏بخشش)پیش از آن که به دست‏بنده قرار گیرد،به دست‏خدا می‏رسد.» (6)
در چهارمین آیه،ضمن اشاره به نکته مهمی درباره انفاق،آمده است:«کسانی که‏اموال خود را در شب و روز،پنهان و آشکار انفاق می‏کنند،پاداششان نزد پروردگارشان است،نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می‏شوند، الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا وعلانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ». (7)
بنابراین‏«سخاوت‏»و«انفاق‏»در راه خدا به هر شکل و صورتی که باشد،محبوب وپسندیده است،از سوی دیگر«انفاق‏»ترس از عذاب الهی را برطرف ساخته و حزن واندوه را می‏زداید.افراد انفاقگر و بخشنده خوف و وحشتی از آینده ندارند،زیرا، خداوند زندگی آنها را تضمین کرده است و به خاطر از دست دادن بخشی از اموالشان اندوهگین نمی‏شوند،زیرا می‏دانند، آنچه از فضل پروردگار به آنها داده می‏شود،بیشتراز آن است که از دست داده‏اند.
پنجمین آیه باز با تعبیر تازه‏ای در زمینه انفاق می‏فرماید«هرگز به(حقیقت)نیکوکاری‏نمی‏رسید،مگر آن که از آنچه دوست می‏دارید(در راه خدا)انفاق کنید و آنچه انفاق می‏کنید،خداوند از آن با خبر است، لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شیی‏ء فان‏الله به علیم » (8)
در ادبیات عرب‏«بر»به معنی نیکوکاری توام با توجه و از روی قصد و اختیار است‏و این نشانه شخصیت و روحانیت انسان می‏باشد.جالب این که‏«بر»در آیه به طور مطلق‏ذکر شده و نشان می‏دهد تا سخاوت و انفاق نباشد،انسان هرگز به حقیقت نیکوکاری‏نمی‏رسد.گرچه بعضی از مفسران واژه‏«بر»را به معنی‏«بهشت‏»و بعضی به معنی‏«تقوا»وبعضی به معنی‏«پاداش نیک‏»گرفته‏اند،ولی ظاهر این است که مفهوم‏«بر»وسیع بوده وشامل همه اینها نیز می‏شود.
در ششمین آیه،انفاق را ضمن این که یکی از ارکان مهم تقوا ذکر کرده-تقوایی که‏سرچشمه هدایت الهی و محتوای قرآنی است-می‏فرماید:«پرهیزکاران کسانی هستند که‏ایمان به غیب دارند(ایمان به خدا و جهان ماوراء طبیعت)و نماز را برپا می‏دارند و از نعمتهایی‏که بر آنها روزی داده‏ایم،انفاق می‏کنند، الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلاة و ممارزقناهم ینفقون » (9)
با توجه به اینکه‏«ینفقون‏»به صورت فعل مضارع ذکر شده،مفهومش این است که‏آنها انفاق مواهب الهی را به طور مستمر انجام می‏دهند و این نشانه سخاوتمندی‏آنهاست که در نهادشان ریشه دوانده و به صورت یک صفت‏برجسته در آمده است.
تعبیر به‏«مما رزقناهم‏»(از آنچه به آنان روزی داده‏ایم)اشاره به نکته لطیفی می‏کندو آن این که آنها می‏دانند که همه اموال،مواهب الهی است،بنابراین،دلیلی ندارد که از انفاق بخشی از آن در راه بندگان نیازمند خدا،«بخل‏»بورزند.در ضمن روشن است که‏«انفاق‏»منحصر به زکات نیست،بلکه معنی گسترده‏ای دارد که هم صدقات واجب و هم‏مستحبات را شامل می‏شود.
در هفتمین و آخرین آیه،ضمن دادن دستور به رعایت اعتدال در بذل و بخشش ودوری از افراط و تفریط و نشان دادن تصویری از صفت‏سخاوت که حد وسط در میان‏«بخل‏»و«اسراف‏»است،می‏فرماید:«دستت را بر گردنت زنجیر مکن(و ترک انفاق وبخشش منما)و بیش از حد نیز آن را مگشا(و آلوده اسراف و تبذیر مشو)مبادا مورد سرزنش‏قرار گیری و از کار فرومانی، و لا تجعل یدک مغلولة الی عنقک و لا تبسطها کل البسطفتقعد ملوما محسورا » (10).این آیه،تعریف روشنی برای سخاوت است.
امام صادق علیه السلام در حدیث معروفی این مطلب را ضمن مثال روشنی بیان داشته‏اند:
«مشتی خاک را از زمین برداشت و محکم در دست گرفت،فرمودند:این بخل است،سپس‏مشت دیگری برداشت و دست را چنان گشود که تمام خاکها،روی زمین ریخت،سپس‏فرمودند:این اسراف است،مرتبه سوم،مشتی خاک برداشت و کف دست را رو به آسمان کردو دست را گشود،مقداری از خاکها از لابلای انگشتان و اطراف دستشان فرو ریخت و مقداری‏باقی ماند،حضرت علیه السلام فرمودند:این حد اعتدال است(و حقیقت‏سخاوت همین است)» (11)
در آیه مورد بحث از«بخل‏»تعبیر به‏«زنجیر شدن بر گردن‏»شده است و از اسراف به‏گشودن دست،آن چنان که کاری از آن ساخته نباشد و هر دو را مورد سرزنش قرارگرفتن و از کار باز ماند(ملوما محسورا)ذکر می‏کند.
از مجموع آیات مختلفی که به نحوی به مساله سخاوت و انفاق و بذل و بخشش‏ارتباط دارد-که بخشی از آن را در بالا تفسیر کردیم-به خوبی عظمت و اهمیت وارزش والای این صفت‏برجسته انسانی ظاهر می‏شود،نه تنها باعث نظم و سعادت‏جوامع انسانی و مبارزه با فقر و محرومیتی که سرچشمه انواع نابسامنی‏ها و گناهان است، می‏شود بلکه در تکامل معنوی و روحی انسان نیز نقش بسیار مهمی دارد.

سخاوت در منابع حدیث

در روایات اسلامی تعبیرات بسیار والایی درباره‏«جود»و«سخاء»دیده می‏شود که‏در نوع خود کم نظیر است.روایات زیر نمونه‏هایی است که از میان احادیث فراوانی‏گلچین شده است:
1- در حدیثی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله آمده است:«السخاء خلق الله الاعظم (12) ،سخاوت،اخلاق بزرگ الهی است‏»
در واقع تمام سخاوتها در وجود ذی جود پروردگار متجلی است،زیرا هر چه داریم‏از اوست.نعمتهای گوناگون،زمین و آسمان،حیات وجود ما،همه از اوست و هر جاسخاوتی است از سخاوت او سرچشمه گرفته است،زیرا اگر او مواهبی به ما نمی‏بخشید،ما توان بخشش را نداشتیم،حتی صفت جود و بخشش نیز از مواهب اوست.
2- امام صادق علیه السلام می‏فرمایند:«السخاء من اخلاق الانبیاء و هو عماد الایمان ولا تکون المؤمن الا سخیا و لا یکون سخیا الا ذو یقین و همه عالیة لان السخاء شعاع‏نور الیقین،و من عرف ما قصد هان علیه ما بذل،سخاوت از اخلاق انبیاء است و ستون‏ایمان است و هیچ فرد با ایمانی وجود ندارد،مگر این که با سخاوت است و هیچ سخاوتمندی‏وجود ندارد،مگر این که دارای یقین و همت عالیه است،زیرا سخاوت،شعاع نور یقین است وآن کس که بداند چه چیزی را قصد کرده،آنچه را که بذل نموده در نظر او کم اهمیت است‏» (13)
از این حدیث استفاده می‏شود که این صفت والا بعد از ذات پاک الهی که مبداسخاوت است در وجود انبیاء،نشانه ایمان و یقین آنهاست.
3- در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علیه السلام آمده است:«تحل بالسخاء و الورع فهماحلیة الایمان و اشرف خلالک،به سخاوت و ورع،خود را بیارای که این دو آرایش ایمان و برترین صفات توست.» (14)
این تعبیر نشان می‏دهد که این صفت را از برترین صفات مؤمن به حساب آورده‏است.
4- در حدیث دیگری از همان امام بزرگوار آمده است:«السخاء ثمرة العقل والقناعة برهان النبل،سخاوت میوه درخت عقل و خرد و قناعت دلیل بر نجابت است‏» (15)
آنها که در بخشش به دیگران‏«بخل‏»می‏ورزند،اموال زیادی را فراهم کرده ومی‏گذارند و می‏روند،در حقیقت این گونه افراد عاقل نیستند،زیرا،زحمت‏بر دوش‏آنها بوده،بدون آن که از اموالشان بهره مادی یا معنوی ببرند.کدام عاقلی چنین کاری‏می‏کند!
5- در تعبیر دیگری از آن حضرت علیه السلام در مورد اهمیت‏«سخاوت‏»به نکته لطیف‏دیگری اشاره می‏فرمایند:«غطوا معایبکم بالسخاء فانه ستر العیوب،عیوب خویش را باسخاوت بپوشانید،زیرا سخاوت پوشاننده عیبهاست‏» (16)
صدق این کلام مولی با تجربه به خوبی ثابت می‏شود،اشخاص را می‏بینیم که عیوب‏گوناگونی دارند،ولی چون سخاوتمندند همه مردم به دیده احترام به آنها می‏نگرند.
6- باز در تعبیری دیگر از همان امام همام علیه السلام آمده است:«السخاء یمحص الذنوب‏و یجلب محبة القلوب،سخاوت، گناهان را پاک می‏کند و دل‏ها را سوی سخاوت کننده فرامی‏خواند.» (17)
این تعبیر نشان می‏دهد که‏«سخاوت‏»کفاره بسیاری از گناهان است!
7- مولی الموحدین علی علیه السلام درباره تاثیر عمیق محبت در جلب قلبها می‏فرمایند:«مااستجلبت المحبة بمثل السخاء و الرفق و حسن الخلق،هیچ چیزی مانند سخاوت و مداراکردن و حسن خلق،جلب محبت نمی‏کند. (18)
8- رسول خدا صلی الله علیه و اله در این باره می‏فرمایند:«السخی قریب من الله قریب من الناس‏قریب من الجنة، سخاوتمند نزدیک به خدا،نزدیک به مردم و نزدیک به بهشت است.» (19)
9- در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است:«شاب سخی مرهق فی الذنوب‏احب الی الله عز و جل من شیخ عابد بخیل،جوان سخاوتمند آلوده به گناه،نزد خدا محبوبتراز پیرمرد عابد بخیل است‏» (20)
به یقین این‏«سخاوت‏»سبب امدادهای الهی می‏شود و سرانجام آن جوان آلوده رانجات می‏دهد،ولی آن پیر عابد بخیل به خاطر بخلش در گناه فرو خواهد رفت.
10- این بحث را با حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به عنوان حسن ختام پایان می‏دهیم:
«تجافوا عن ذنب السخی فان الله آخذ بیده کلما عشر،از گناه و لغزش سخاوتمند صرف‏نظر کنید،زیرا،هر زمان بلغزد، خداوند دست او را می‏گیرد(و نجاتش می‏دهد.) (21)
از مجموع احادیث‏بالا،ارزش و اهمیت فوق العاده‏«سخاوت‏»در کلام پیشوایان‏اسلام مشخص می‏شود و نشان می‏دهد که کمتر فضیلتی با آن برابری می‏کند.

آثار و پیامدهای سخاوت

1- آثار مثبت‏«سخاوت‏»در زندگی فردی و اجتماعی انسان که با تجربه ثابت‏شده ویا در احادیث اسلامی به آن اشاره گردیده است،بسیار زیاد است،به عنوان نمونه:
از روایات متعددی استفاده می‏شود و تجربیات روزانه نیز آن را تایید می‏کند که‏«سخاوت‏»محبت دوست و دشمن را جلب می‏کند،بر عدد دوستان می‏افزاید و ازدشمنان می‏کاهد.
2- «سخاوت‏»پوششی برای عیوب انسان‏هاست و به این ترتیب،آبروی انسان راحفظ می‏کند.
3- «سخاوت‏»در عین این که ثمره درخت عقل است،بر عقل و خرد انسان‏می‏افزاید.عقل می‏گوید:دلیلی ندارد که انسان با زحمت زیاد اموال فراوانی تهیه کند وآن را برای بازماندگان بگذارد و خودش به وسیله آن،جلب ثواب و کسب آبرو نکند.
از سوی دیگر«سخاوت‏»،گروهی از اندیشمندان را گرد انسان جمع می‏کند و آنها می‏توانند بر فکر و عقل و دانش او بیفزایند.
4- «سخاوت‏»فاصله طبقاتی جامعه را کم می‏کند و از این طریق ناهنجاریهای ناشی‏از فاصله طبقاتی را از بین می‏برد و یا کاهش می‏دهد.آتش کینه‏های محرومان راخاموش می‏کند و حس انتقامجویی را در آنان تضعیف می‏نماید و از این طریق‏پیوندهای اجتماعی را محکم می‏سازد.
5- «سخاوت‏»مدافعان انسان را زیاد می‏کند و آبروی او را محفوظ می‏دارد ودشمنان و بدخواهان را عقب می‏راند،امیر مؤمنان علیه السلام در این باره می‏فرمایند:«الجودحارس الاعراض،جود و بخشش آبروی انسان را حفظ می‏کند.» (22)
6- جود و«سخاوت‏»،آثار معنوی فوق العاده‏ای نیز دارد،به همین دلیل از صفات‏انبیاء شمرده شده و همان گونه که در روایات گذشته خواندیم،شعاع نور«یقین‏»است،حتی اگر این فضیلت در افراد بی ایمان باشد،به حال آنها مفید و سودمند است.
در حدیثی آمده است که خداوند متعال به حضرت موسی علیه السلام وحی نمود:«لا تقتل‏السامری فانه سخی،سامری را به قتل مرسان،زیرا او مرد سخاوتمندی است.» (23)
درست است که سامری،منشا فساد عظیمی در بنی اسرائیل شد و آئین بت پرستی رادر میان آنها پایه نهاد و در انتها نیز زندگی را با خفت و ذلت و حقارت گذراند که شایدمرگ بر آن زندگی،ترجیح داشت،ولی با این همه به حضرت موسی علیه السلام وحی رسید که‏خون او را به خاطر سخاوتش نریزد.
از رسول خدا علیه السلام نقل شده است که به فرزند حاتم طائی به نام‏«عدی‏»فرمود:«دفع‏عن ابیک العذاب الشدید لسخاء نفسه،عذاب شدید از پدرت به خاطر سخاوتش برداشته‏شد.» (24)
در ذیل همین حدیث،آمده است که پیامبر صلی الله علیه و اله دستور داد،گروهی از جنایتکاران‏یکی از جنگها را به قتل برسانند،ولی یکی از آنها را استثناء کرد.آن مرد تعجب کرد وگفت:«با این که گناه ما یکی است،چرا مرا از میان آن جمعیت جدا کردی؟»حضرت صلی الله علیه و اله‏فرمودند:«خداوند به من وحی فرستاد که تو سخاوتمند قوم خود هستی و من نباید تو را به قتل برسانم.»
آن مرد با شنیدن این سخن ایمان آورد و شهادتین بر زبان جاری کرد،آری!سخاوت آن مرد،او را به بهشت رسانید.
از رسول خدا صلی الله علیه و اله نقل شده است:«شخص سخی را اهل آسمانها دوست دارند و اهل‏زمین هم دوست دارند.. .در حالی که بخیل را اهل آسمانها و زمین دشمن دارند.» (25)

محدوده سخاوت

«سخاوت‏»مانند تمام صفات و کارهای نیک،مقدار و اندازه‏ای دارد که اگر در مسیرافراط قرار گیرد،نتیجه منفی خواهد داشت.همچنین‏«سخاوت‏»نباید لطمه به آبرو وحیثیت و زندگی کسانی که به انسان وابسته‏اند،زند.
«سخاوت‏»باید در اموال حلال باشد،نه اموالی که از راه‏های حرام و یا ظلم و ستم به‏دست آمده است،مانند، «سخاوت‏»بسیاری از سلاطین ظالم و ستمگر.
هم‏چنین‏«سخاوت‏»نباید در اموال مربوط به بیت المال باشد،زیرا اموال بیت المال،حساب و کتاب مخصوص به خود دارد که باید به دقت رعایت گردد.

راه‏های کسب سخاوت

این فضیلت اخلاقی مانند سایر فضایل،با تعلیم و تربیت و اندیشه و تفکر و تمرین وممارست‏حاصل می‏شود.
توجه به این حقیقت که این اموال و ثروتها،امانتهای الهی در دست ماست و هیچ‏کدام دوام و بقایی ندارد،انسان را وا می‏دارد با بذل و بخشش،آن را در صندوق امانت‏الهی،برای روزی که دستها خالی است،ذخیره کند.همچنین دقت در آثار و برکات وپیامدهای مهمی که برای‏«سخاوت‏»در مطالب قبل ذکر شد،مشوق مؤثری در امر«سخاوت‏»است.
مطالعه تاریخ زندگی سخاوتمندان و بخیلان و مقایسه آن دو با یکدیگر و احترام وآبرو و شخصیتی که گروه اول داشتند و ذلت و بد نامی که دامنگیر گروه دوم بوده است‏نیز در ایجاد این‏«سخاوت اخلاقی‏»بسیار مؤثر است.
اینها جنبه‏های تعلیماتی این مساله است،اما از نظر عملی،هر قدر تمرین و ممارست‏بیشتری در این زمینه شود،توفیق زیادتری در به دست آوردن این فضیلت اخلاقی‏حاصل می‏گردد،زیرا تکرار اعمال سخاوتمندانه و بذل و بخشش،هر چند از راه تحمیل‏بر نفس خویش باشد،به تدریج‏به صورت عادت و سپس مبدل به حالت،و سرانجام به‏یک ملکه اخلاقی مبدل خواهد گردید.
در ضمن،تربیت پدر و مادر و معلم و استاد در این زمینه،بسیار مؤثر است.اگر آنهاکودکان را از آغاز عمر به‏«جود»و«سخاوت‏»عادت دهند،این ملکه،به آسانی دروجود آنها ریشه می‏دواند و در بزرگی جزء زندگی آنان می‏شود.
در حالات‏«صاحب بن عباد»آمده است که در کودکی هنگامی که می‏خواست‏برای‏فرا گرفتن درس دینی به مسجد برود، همیشه مادرش یک دینار و یک درهم به او می‏دادو می‏گفت:«این را به اولین فقیری بده که در مسیر راه خود می‏بینی‏». کم‏کم این خصلت دروجودش ریشه دار شد تا این که در بزرگی چنان بذل و بخششی می‏کرد که همه به اوآفرین می‏گفتند. اگر کسی بعد از ظهر ماه مبارک رمضان به خانه‏اش می‏آمد،سخاوتش‏مانع از آن می‏شد که کسی بدون خوردن افطار از خانه او بیرون رود.هر روز حداقل‏هزار نفر بر سر سفره او افطار می‏کردند و بذل و بخشش او در ماه رمضان به اندازه تمام‏ماههای سال بود. (26)
از شگفتیهای دیگر زندگی او چنین نقل می‏کنند:«روزی نوشابه برای او آوردند،ازنزدیکانش نسبت‏به آن نوشابه سوء ظن پیدا کرد و گفت:از این نوشابه ننوش،زیرا مسموم‏است،خدمتکاری که آن قدرح را آورده بود،همچنان ایستاده بود.«صاحب بن عباد»به‏شخصی که ادعای مسموم بودن آن را می‏کرد،گفت:به چه دلیل می‏گویی که این مسموم است؟گفت:بهترین راه این است که کسی که این قدرح را آورده و به دست تو داده،موردآزمایش قرار گیرد و از آن بنوشد،«صاحب‏»گفت:من به این کار راضی نیستم،آن شخص‏گفت:به وسیله یک مرغ خانگی آزمایش کن.«صاحب‏»گفت:کشتن حیوان به این صورت نیزجایز نیست،سپس دستور داد:قدح آب را واژگون کردند و آب را ریختند و به خدمتکار گفت:
برو و دیگر در خانه من قدم مگذار،ولی با این حال دستور داد:حقوق او را به طور کامل‏بپردازند.سپس گفت:هرگز نباید یقین را با شک از بین برد و مجازات به وسیله قطع حقوق،دلیل بر پستی است‏» (27)
این بحث را با چند حدیث و سخنانی از بعضی از بزرگان پایان می‏دهیم:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می‏فرمایند:«الجنة دار الاسخیاء،بهشت‏خانه سخاوتمندان است‏» (28)
امام صادق علیه السلام می‏فرمایند که خداوند فرمود:«انی جواد کریم لا یجاورنی لئیم،من‏بخشنده با سخاوتم،افراد پست و بخیل نمی‏توانند در جوار من(در بهشت)جای بگیرند.» (29)
در حدیث دیگری از پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله آمده است:«طعام الجواد دواء و طعام‏البخیل داء،طعام سخاوتمند، دواست و طعام بخیل،درد و بیماری است‏» (30)
یکی از عارفان به نام‏«ابن سماک (31) »می‏گوید:«عجبت لمن یشتری الممالیک بماله ولا یشتری الاحرار بمعروفه،در شگفتم! از کسانی که بردگان را با مال خود خریداری می‏کنند،ولی آزاده‏ها را با احسان و نیکی،در بند محبت‏خود در نمی‏آورند.» (32)
به عربی گفتند:آقا و بزرگ شما کیست؟گفت:«من احتمل شتمنا و اعطی سائلنا واغضی جاهلنا،کسی که بدگویی‏های ما را تحمل کند و به نیازمندان ببخشد و از اعمال‏جاهلان چشم پوشی کند.» (33)

پی‏نوشتها:

1- حشر،9.
2- فی ظلال،ج‏7(ذیل آیه).
3- دهر/ 8 و9.
4- الغدیر،ج‏3،ص‏107 به بعد.احقاق الحق،ج‏3،ص‏157- 171.(در این کتاب حدیث مزبور از36نفر از دانشمندان اهل نت‏با بیان ماخذ حدیث ذکر شده است.)
5- بقره/ 261.
6- بحار الانوار،ج‏93،ص‏129.
7- بقره/ 274.
8- آل عمران/ 92.
9- بقره/ 3.
10- اسراء/ 29.
11- تفسیر نور الثقلین،ج‏3،ص 158.
12- کنز العمال،ج‏6،ص‏337،حدیث‏15926.
13- بحار الانوار،ج 68،ص 355،حدیث‏17.
14- غرر الحکم،حدیث 4511.
15- غرر الحکم،حدیث 2145.
16- غرر الحکم،حدیث 6440.
17- غرر الحکم،حدیث 1738.
18- غرر الحکم،حدیث 9561.
19- بحار الانوار،ج 70،ص 308.
20- بحار الانوار،ج 70،ص‏307.
21- کنز العمال،ج‏6،ص 392،حدیث 16212.
22- غرر الحکم،حدیث‏333.
23- کافی،ج 4،ص 41.
24- بحار الانوار،ج 68،ص 354.
25- وسایل الشیع،ج 15،ص 252.
26- سفینة البحار،ماده صحب.
27- همان.
28- المحجة البیضاء،ج‏6،ص 62.
29- همان.ص 64.
30- همان،ص 61.
31- «ابن سماک‏»در قرن دوم هجری در دوران حکومت هارون الرشید زندگی می‏کرد و در سال‏183 هق.در کوفه درگذشت(ر.ج.سفینة البحار،ماده سمک).
مرحوم محدث قمی در سفینة البحار در شرح حال‏«ابن سماک‏»،او را مردی خوش بیان و صاحب مواعظ واندرزها می‏شمرد و از«ابن ابی الحدید»نقل می‏کند که او روزی وارد بر هارون شد،هنگامی که چشم هارون به او افتاد،گفت:مرا موعظه کن،(هارون در همین موقع تقاضای آب کرد).ابن سماک اشاره به آب‏کرد و گفت:تو را به خدا سوگند می‏دهم!اگر یک بیماری داشته باشی که نتوانی آب بنوشی،چه می‏کنی؟
گفت:حاضرم نیمی از تمام ملک و حکومتم را بدهم تا این بیماری برطرف شود،سپس به او گفت:بنوش.
هارون آب را نوشید.«ابن سماک‏»دوباره گفت:تو را به خدا سوگند می‏دهم!اگر این آب را که نوشیدی از تودفع نشود،چه می‏کنی؟گفت:حاضرم نیمی دیگر از حکومتم را برای حل این مشکل بدهم.ابن سماک‏گفت:حکومتی که نیمی از آن فدای نوشیدن آب و نیمی فدای خارج شدن آن شود،چیزی نیست که مردم‏برای آن بجنگند.
32- همان.ص 65.
33- همان.

منبع: اخلاق در قرآن جلد دوم ، حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)