دولت علويان طبرستان
دولت علويان طبرستان
دولت علويان طبرستان
دولت علويان گيلان و ديلمان
علويان طبرستان
زيديه
پس از مرگ زيد ، پيروان او به چند گروه تقسيم شدند كه معروفترين آنان ادريسيه ، حسنيه و قاسميه بودند .
ادريسيه
قاسميه
حسنيه
دولت علويان طبرستان
ديلميان بار ديگر در اطراف حسن جمع شدند و وي بر تمام نواحي طبرستان استيلا يافت. در اين زمان، گروهي روسي به سواحل طبرستان وارد شدند . اينان روستاها را آتش زدند و مردم بسياري را به قتل رساندند حسن بن زيد آنان را در هم شكست و فراريان روس قتل عام شدند. در سال 260 ه.ق. يعقوب ليث صفاري پس از تصرف خراسان به گرگان آمد و علويان را تا كوهستانهاي ديلم تعقيب كرد .
سيستانيها بسياري از شهرها و روستاهاي طبرستان را آتش زدند. اما به ناچار پس از مدتي از طبرستان عقب نشستند و به خراسان باز گشتند. حسن در سال 270 ه.ق. در گذشت . عدالت خواهي ، بارزترين ويژگي اخلاقي او در زمان زمامداريش بود .
با در گذشت حسن ، ابوالحسين ( دامادش ) به مدت ده ماه حكومت را تصاحب كرد ، اما در مقابل محمد (برادر حسن) ناچار به تسليم شد. محمدبن زيد لقب " القائم بالحق " را بر خود نهاد. محمد مشاهد متبركه حضرت امام حسين (ع) و حضرت علي ( ع ) را كه ويرانشده بودند ، تعمير كرده و براي علويان خارج از طبرستان ، هدايا و صلات بسيار فرستاد. اين عمل موجب شد كه شهرت و سخاوت محمد بالا گيرد و در بين سادات محبوبيت زيادي به دست آورد .
در سال 277 ه.ق. رافع بن هرثمه، كه چندان اعتنايي به خلافت عباسي نداشت، بر خراسان استيلا يافت. وي از آنجا به طبرستان آمد و سراسر اين ناحيه را گشود. المعتضدبالله عباسي نيز حكومت خراسان را به عمربن ليث (رقيب رافع) واگذار كرد. رافع نيز با محمد بن زيد صلح و بيعت نمود. وي در سال 283 ه.ق. نيشابور را تصرف كرد و به نام علويان در آن شهر خطبه خواند. اما، ديري نپاييد كه عمرو ليث وي را از نيشابور بيرون راند. آن گاه، رافع به خوارزم فرار كرد و در آنجا به قتل رسيد. مردم رويان و كلار همراه با پادوسبان قارنوندي، صادقانه از علويان پشتيباني مي كردند. اما، خشونت و رفتار خود سرانه ديليمان باعث مخالفت علويان گرديده بود . با وجود اين ( علي رغم مخالفت قارن باوندي كه از دشمني با علويان دقيقه اي غافل نبود و عاقبت جان خود را هم بر سر اين گذاشت.) علويان از حمايت اكثر مردم طبرستان برخوردار بودند . در سال 287ه.ق. محمد بن زيد " داعي كبير " رهسپار فتح خراسان شد. اما ، محمد بن هارون سرخسي سردار ساماني در گرگان راه را بر علويان گرفت و محمد بن زيد را به قتل رسانيد .
پس از آن ، محمد بن هارون تمام ولايت طبرستان را در تصرف خود گرفت و مذهب سنت بار ديگر به آن منطقه باز گشت و همچنين قرامتهاي كلاني به زيان ديدگان علويان پرداخت شد . در اين راستا ،فرزند محمد ( زيد ) را به بخارا بردند . حسن بن علي الاطروش حسيني هم ري گريخت .
محمد بن هارون پس از چندي از اطاعت سامانيان سرباز زد . او ري را تصرف كرد و با حسن بن علي الاطروش ، بيعت نمود . امير اسماعيل ساماني ، محمد بن هارون را به دست آورد و او را در بخارا به قتل رساند . سامانيان ابوالعباس عبدالله بن محمد بن نوح را به حكومت طبرستان فرستادند . او با مردم به نيكي رفتار كرد و سادات علوي مقيم طبرستان را گرامي داشت و به آنان بسيار محبت نمود. همچنين ، براي روساي ديلمي هداياي زيادي فرستاد.
با در گذشت امير اسماعيل و پادشاهي احمدبن اسماعيل ، ابوالعباس عبدالله بن محمدبن نوح از حكومت طبرستان معزول شد و احمدبن اسماعيل طبرستان را به سلام ترك سپرد . وي با مردم بد رفتاري كرد . در نتيجه ، مردم طبرستان از او رنجيده شدند . به ناچار ، دربار ساماني بار ديگر ابوالعباس را به طبرستان فرستاد . اما ، مي بعد از مدتي كوتاه در گذشت ( 298 ه.ق. ) مرگ ابوالعباس فرصتي طلايي به علويان داد ، زيرا جانشين وي محمد ابراهيم صعلوك بر خلاف ابوالعباس ،رفتار خشن با مردم طبرستان داشت . طبرستانيان ، نيز رنجيدند و به رهبري جستان بن مرزبان ، حسن بن علي بن حسن معروف به " اطروش " ( كر) را كه در ري فراري بود ، به طبرستان ( براي خونخواهي محمد بن زيد ) دعوت كردند . حسن بن علي اطروش مردي اديب و دانشمند بود . وي قبل از شهادت محمد بن زيد ، در بين گيلانيان به تبليغ اسلام اشتغال داشت و بسياري از ديلميان را كه هنوز اسلام اختيار نكرده بودند ، به اسلام هدايت نمود . اطروش لقب " ناصر الحق " را برگزيد و سياه جامگان عباسي ( مسوده ) را از طبرستان و ديلم بيرون راند .
در سال 301 ه.ق. اطروش سفر جنگي خود را به طبرستان آغاز كرد و در ناحيه نوروز يا نورود چالوس، محمد بن صعلوك را شكست داد و پيروزمندانه وارد آمل شد. در سال بعد، در حمله متقابل سامانيان، اطروش آمل را از دست داد و تا چالوس عقب نشست. اما پس از چهل روز بار ديگر سامانيان را از طبرستان بيرون راند و گرگان را به طور موقت تصرف كرد. پيروزي اطروش، حكام مهم طبرستان از جمله شروين بن رستم پادوسبان را به اطاعت وادار كرد . علم و عبادت و رفتار انساني وي با مردم طبرستان ، ناظران و مورخان را به تحسين واداشته است . محمد بن جرير طبري ( معاصر اطروش ) در باره او مي نويسد : " مردم به عدالت و حسن رفتار و برپايي حق كسي را همانند اطروش نديدند ." وي در سال 304 ه.ق. در گذشت و به حق ، لقب " ناصر كبير " شايسته او بود .
بعد از مرگ داعي كبير ، حسن بن قاسم ( داماد وي ) با مساعدت فرزند بزرگ داعي ( ابوالحسين احمد ) به رياست علويان رسيد و نام " داعي صغير " را اختيار كرد . ابوالقاسم جعفر ( برادر احمد ) فرزند ناصر كبير از اين كار ابراز نارضايتي كرد و به قصد باز گرفتن حكومت ، از آمل بيرون آمد . جعفر در سال 306 ه.ق. داعي را شكست داد . ولي مردم جعفر را راندند و داعي در سال 307 ه.ق. به آمل آمد .
در سال 308 ه.ق. داعي سردار خود ليلي بن نعمان را به خراسان فرستاد . او از ضعف سامانيان استفاده كرد و دامغان ونيشابور را گشود و به طوس رفت ولي از لشگر ساماني شكست خورد و به قتل رسيد ( 309 ه.ق.) باقيمانده علويان فراري نيز ، به گرگان عقب نشستند .
در سال 310 ه.ق. نصربن احمد ساماني كه از دست اندازيهاي داعي و اصحاب او به گرگان و خراسان به وحشت افتاده بود، يكي از سرداران خود به نام " قراتكين" را در راس سپاهي به گرگان فرستاد. در اين لشگر كشي باز ابوالقاسم جعفر با دشمنان داعي همدست بود و چندي بعد ابوالحسين احمد نيز به ايشان پيوست . اگر چه داعي ابو الحسين را مغلوب و با خود همراه نمود ولي ، تاب مقاومت نياورد و به اسپهبد محمد بن شهريار قارنوندي پناه برد . اما اسپهبد به جوانمردي اورا گرفت و به نزد عامل خليفه عباسي ( محمد بن وهسودان ) فرستاد .
داعي تا كشته شدن محمد بن وهسودان به دست محمد بن مسافر سلاري، در الموت زنداني بود . بعد از رهايي از زندان، به گيلان بازگشت و مدعيان حكومت را در طبرستان و گرگان شكست داد . جعفر به ري گريخت و احمد به فرمان داعي ، به حكومت گرگان انتخاب شد . در اين زمان ، عده اي از سران گيل و ديلم براي گشتن داعي توطئه چيدند. اما ، همه توطئه كنندگان ( به علت فاش شدن توطئه ) از جمله هروسندان بن تيرداد ( پادشاه گيلها ) و خال مرد آويچ به قتل رسيدند .
در سال 311 ه.ق. بار ديگر احمد و برادرش ( جعفر ) عليه داعي متحد شدند و آمل را تصرف كردند و آن گاه ، داعي به نواحي كوهستاني ديلم پناه برد و دوبرادر به آمل درآمدند. دو ماه بعد از در گذشت جعفر ، احمد به جاي وي نشست و داعي را تا گيلان تعقيب كرد .
پس از درگذشت جعفر ، در سال 312 ه.ق. سران ديلم ابوعلي محمد (يكي از پسران ابواحمد) را به امارت علويان برداشتند. كشاكش دروني علويان موجب آن شد كه روساي گيل و ديلم كه در زمان ناصر كبير جرات دخالت در امور را نداشتند ، علويان را آلت دست خود قرار دهند .
از ميان اين جنگ قدرت ،دو رهبر ديلمي به نامهاي اسفار شيرويه و ماكان كاكي به عنوان رقباي اصلي سربرآوردند . ماكان كاكي و پسرعمش ( حسن فيروزان ) از اسماعيل ( پسر كوچك جعفر ) حمايت و ابوعلي محمد را دربند كردند . اما ، ابوعلي محمد پس از كشتن برادر ماكان ، با همدستي اسفار به حكومت برگشت . اندك زماني بعد ، وي در بازي چوگان كشته شد و برادرش ( سيدابوجعفر ) بر جاي او نشست .
حكومت ابو جعفر با شورش اسفار روبه رو شد . ماكان در سال 314 ه.ق. از اين فرصت استفاده كرد و او را از آمل بيرون راند، داعي را به طبرستان دعوت كرد و به اتفاق يكديگر حكومت طبرستان را در دست گرفتند . در اين راستا ، اسفار نيز به گرگان گريخت .
بازگشت دوباره داعي ( با فتح نه چندان استوار ) آغاز شد . به دنبال آن ، ناحيه ري تا قم را نيز گشود . اسفار كه در حمايت سامانيان در گرگان به سر مي برد ، از غيبت داعي استفاده كرد و طبرستان را تصرف نمود. داعي با شنيدن خبر اين حمله ، بدون ماكان به طبرستان برگشت و در كنار دروازه مرد آويچ زياري به قتل رسيد ( سال 316 ه.ق.) . پس از چندي ، ماكان در ري از اسفار شكست خورد و به ديلم گريخت . وي در يكي از كروفرهاي خود در مقابل سامانيان ، به هلاكت رسيد . علويان ، علاوه بر تبليغ و ترويج اسلام در ميان ديلميان ، خدمات فراواني هم در زمينه فرهنگي به اين ناحيه از ايران ارائه دادند. همچنين ، انان را بايد از اولين موسسان مدرسه در ايران نام برد . اولياء الله آملي ، داعي صغير را از اولين پايه گذاران مدرسه در ايران دانسته است .
منبع:فرهنگسرا
/خ
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}