نگاهی به جنبش سرمایه سالاری ستیزی

نويسنده:رابرت جنسن (1)



چکیده:

با گسترش نظام های سرمایه سالار در کشورهای ثروتمند، این نظام ها با بهره گیری از توانایی های نظام آموزشی، دانشگاه ها، رسانه های جمعی و احزاب سیاسی تلاش می کنند که جایگاه خود را بیش از گذشته تثبیت نمایند. نویسنده این مقاله با تبیین سه ویژگی اصلی این نظام ها یعنی غیر انسانی بودن، ضدیت با دموکراسی و ناپایدار بودن، معتقد است که سرمایه سالاری با تحمیل ارزش هایی غیر واقعی، بر روح و خواسته ها و حتی فرزندان ما تأثیراتی بنیادین نهاده است. لذا تبدیل انسان ها به موجوداتی حریص و خودخواه و نادیده انگاری ظرفیت گسترده همکاری و همدلی در میان افراد جامعه، متمرکز نمودن قدرت در دست ثروتمندان و نادیده گرفتن نظرات آحاد جامعه و در نهایت عدم توجه به محدودیت های کره زمین در رسیدن به توسعه و مصرف گرایی نامحدود، باعث شده است که امروزه ما شاهد بروز مخالفت های گسترده ای با این نظام باشیم. نویسنده در پایان با اشاره به نابرابری های اقتصادی موجود در دنیا، معتقد است که مقابله و مقاومت در برابر سیطره سرمایه سالاری ابرشرکت ها، کاری انسانی، در جهت حمایت از دموکراسی و به وجود آورنده آینده ای پایدار خواهد بود.
همه ما می دانیم که نظان سرمایه سالاری بهترین راه برای سامان دهی به یک سیستم اقتصادی نیست؛ در صورتی که اکنون این سیستم تنها راه ممکن جهت سامان دهی یک اقتصاد به شمار می رود. به علاوه، در این میان، نظرات مخالفان و منتقدان این تفکر نادیده گرفته می شود. اما چه کاری می توان انجام داد ؟ بسیاری از افرادی که از این وضعیت بهره می برند و در دنیای تجارت، نظام آموزشی، دانشگاه ها، رسانه های جمعی و احزاب سیاسی به فعالیت مشغول می باشند، به دنبال تثبیت جایگاه نظام های سرمایه سالار هستند. سرمایه سالاری امروزه نه یک انتخاب بلکه یک موضوع طبیعی و غیرقابل انکار به شمار می رود.
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، این امر طرفداران زیادی دارد و امروزه مخالفت با سرمایه سالاری، کاری شبیه مخالفت با وجود هوا به شمار می رود. به علاوه، مخالفت با سرمایه سالاری از سوی بسیاری از افراد، کاری احمقانه شمرده می شود. بارها به ما گفته شده است که سرمایه سالاری نه تنها یک سیستم ارائه شده که تنها سیستمی است که ما می توانیم داشته باشیم. هر چند می توان با این امر مخالفت نمود. اما آیا این گونه تفکر، به معنای تحقق ایده « پایان تاریخ » و استفاده از این عبارت به عنوان نشانه ای از پیروزی نهایی سرمایه سالاری جهانی، نخواهد بود ؟ و اگر این وضعیت، به معنای پایان تاریخ است، ما نباید از پایان حیات در کره خاکی خود در آینده، متعجب شویم.
ما باید مخالفت خود را با این وضعیت نشان دهیم. سرمایه سالاری و یا به عبارتی دقیق تر، سرمایه سالاری بلامنازع ابرشرکت ها که بر زندگی ما سلطه پیدا نموده و حدود آن را مشخص می نماید، مرگ ما را به دنبال خواهد داشت، اگر از سیطره آن خارج نشویم، امروزه ما شاهد دستکاری واقعیت ها از سوی رسانه ها و مسئولان دولت ها در جهت پذیرش عمومی نظام های سرمایه سالار هستیم که باید آن را یکی از تهدیدات جدی در برابر آینده جامعه خویش بدانیم. ما باید برای مخاطبان خود، واقعیت های فراسوی سرمایه سالاری را توضیح دهیم. لذا بی توجهی و سهل انگاری ما می تواند به منزله پایان تاریخ تلقی گردد.
امروزه سرمایه سالاری، یک سیستم کارای اقتصادی به شمار می رود که سیلی از کالاها را که هیچ مشابهی در تاریخ بشریت ندارد، برای مصرف انسان ها به وجود آورده است. به علاوه، این سیستم اساسا الف ) غیر انسانی ب ) ضد دموکراسی و ج ) غیر پایدار می باشد. سرمایه سالاری به ما در کشورهای جهان اول، ارزش هایی غیرواقعی را تحمیل نموده که بر روح ما، خواسته های ما و حتی آینده فرزندان ما سیطره یافته است. به طور خلاصه باید گفت که ما یا این وضعیت را تغییر می دهیم و یا اینکه از لحاظ روحی و سیاسی خواهیم مرد.

الف ) سرمایه سالاری، الگویی غیر انسانی است

در فراسوی سرمایه سالاری کنونی، یک تئوری وجود دارد: چون بارها گفته شده است که ما حیواناتی خودخواه و حریص هستیم، لذا یک سیستم اقتصادی نیز باید با تشویق رفتارهای خودخواهانه و حریصانه، به زندگی ما رونق دهد.
اما آیا ما واقعا موجوداتی خودخواه و حریص هستیم ؟ البته؛ حداقل من که این احساس را دارم. اما بی تردید در وجود ما احساس همدلی و همکاری و فداکاری نیز وجود دارد. مطمئنا ما می توانیم رفتارهای تهاجمی و رقابتی داشته باشیم، اما در ما ظرفیت همکاری و همبستگی نیز وجود دارد. به طور خلاصه، طبیعت انسانی بسیار گسترده است. اقدامات ما، در طبیعت ما ریشه دارد؛ ولی همه ما می دانیم که ذات انسان ها بسیار متغیر است. در شرایطی که همدلی و همبستگی، هنجارهای اجتماع را تشکیل می دهند، ما نیز آن گونه عمل خواهیم نمود. اما در جوامعی که رقابت جویی و سلطه طلبی به هنجارهای جامعه تبدیل شوند، اکثر مردم نیز بدین گونه عمل خواهند کرد. اما چرا ما باید یک سیستم اقتصادی را برگزینیم که مهم ترین جنبه های طبیعت انسانی ما را تحت الشعاع خود قرار داده و رفتارهای غیر انسانی را ترویج نماید ؟
پاسخ این سؤال این است که به ما گفته شده که مردم نیز این گونه هستند. اما برای این ادعا، چه دلایلی وجود دارد ؟ به پیرامون خود بنگرید ما به هر کجای جامعه که می نگریم، شاهد حضور فرصت جویی و رقابت و خودخواهی در میان مردم هستیم. لذا در این شرایط، نباید از شهروندان انتظار رفتارهای دیگری داشته باشیم. آیا این وضعیت، یک دور باطل به وجود نیاورده است ؟

ب ) سرمایه سالاری، ضد دموکراسی است

این مطلب کاملا واضح است. سرمایه سالاری یک سیستم ثروت مدار به شمار می رود. اگر شما در یک جامعه بر جمع آوری ثروت متمرکز نمایید، در نتیجه، قدرت نیز متمرکز خواهد شد. همه افرادی که در دام نظام دموکراسی رسمی کنونی موجود در ایالات متحده گرفتار آمده اند، می دانند که ثروتمندان، سیاست های عمومی مدنظر خویش را به جامعه دیکته می کنند. البته این سیاست ها معمولا مورد پذیرش رهبران جامعه هم قرار می گیرند. مردم در برابر این وضعیت عکس العمل نشان داده و مقاومت می کنند و یک سیاست مدار گاهی به این جمع می پیوندد، اما این وضعیت موقتی است و سیطره ثروت همچنان گسترش می یابد. اگر ما به دموکراسی به عنوان یک سیستم بنگریم که به افراد عادی این فرصت را اعطا می کند که در شکل گیری سیاست های ملی کشور خود مشارکت نمایند و تنها اجراکننده نقش های واگذار شده از سوی صاحبان قدرت نباشند، روشن است که بدین ترتیب، سرمایه سالاری و دموکراسی، کاملا از یکدیگر متفاوت هستند.
اجازه دهید که در این مورد به تفاهم برسیم. در سیستم کنونی، ما معتقدیم که انتخابات عادی با وجود یک فرد دارای یک رأی، در کنار اهتمام به مسأله آزادی بیان و تبادل نظرات، برابری سیاسی را در جامعه تضمین می نماید. هنگامی که من برای شرکت در انتخابات در محل همه پرسی حضور می یابم، من تنها یک رأی دارم. حتی بیل گیتس هم یک رأی دارد. هر دوی ما نیز می توانیم آزادانه اظهار نظر نماییم و در جهت اهداف سیاسی خود با دیگران مشارکت کنیم. در نتیجه، ما به عنوان شهروندانی برابر در دموکراسی، فرصت هایی برابر برای دستیابی به قدرت خواهیم داشت. اما آیا شما هم با این نظر موافق هستید ؟

ج ) سرمایه سالاری، نظامی ناپایدار است

سرمایه سالاری بر مبنای این ایده بنیان نهاده شده است که می توان رشدی نامحدود داشت. اما ما زمینی محدود داریم و تنها دو راه در برابر ما وجود دارد. چرا که ما باید همچنان باقی بمانیم. اگر چه ما در روزهای جمعه، با می گساری تلاش می کنیم که واقعیت ها را به دست فراموشی بسپاریم، اما مجددا از صبح دوشنبه و پس از یک تعطیلی آخر هفته، همه چیز دوباره از نو شروع می شود. باید به خاطر داشته باشید که یک سیستم اقتصادی، تنها تولیدکننده کالا نیست. یک سیستم اقتصادی می تواند سازنده انسان نیز باشد. تجارب کاری ما، سازنده شخصیت ما خواهند بود. به علاوه، تجارب مربوط به مصرف کالاها نیز در شخصیت ما مؤثر هستند. به صورتی فزاینده، ما شاهد شکل گیری ملتی غمگین هستیم که به مصرف انبوهی از کالاهای ارزان مصرفی مشغول بوده و از کار کردن بی زار است. اما آیا این وضعیتی است که ما به دنبال دستیابی به آن هستیم ؟ آیا هیچ جایگزینی برای چنین دنیایی وجود ندارد ؟ البته که وجود دارد. هر آنچه که محصول انتخاب های انسانی باشد، می تواند به صورتی متفاوت برگزیده شود. البته ما نیازمند تشکیل یک سیستم کامل با مشخصات مورد نیاز آن نیستیم تا به این باور برسیم که همیشه گزینه های دیگری هم فرا روی ما وجود دارند. ما می توانیم با حمایت از مؤسسات مدافع حقوق افراد ( نظیر اتحادیه کارگری ) و یا تأسیس و پیوستن به شرکتهای تعاونی محلی، در این امر سهیم باشیم. اما گام اول، بررسی سیستم کنونی، بدون توجه به ضمانت هایی است که در آینده مطرح می گردد.

نگاهی به درون و برون

در کشورهای جهان اول، ما با از خود بیگانگی و تنهایی و ترس دست و پنجه نرم می کنیم. در اغلب موارد، ما ارزش های دنیای پیرامون خود را دوست نداریم؛ از افراد پیرامون خود بیزاریم و در مورد آنچه در انتظار ماست، بیمناکیم. در کشورهای جهان اول، ما همیشه غذا داریم. ولی این وضعیت، در بسیاری از نقاط دنیا وجود ندارد. اجازه دهید که ما گسترده بررسی های خود را به یک سیستم سرمایه سالارانه تحت سیطره ابرشرکت ها محدود نکنیم، بلکه نگاهی جهانی داشته باشیم. امروزه نیمی از مردم دنیا درآمد روزانه ای کمتر از 2 دلار دارند. تعداد این افراد به 3 میلیارد نفر بالغ می گردد. همچنین نیمی از مردم منطقه صحرای آفریقا، درآمد روزانه ای کمتر از 1 دلار دارند، بنابراین، بیش از 300 میلیون نفر در چنین وضعیتی زندگی می کنند. در هر ساعت، 500 کودک آفریقایی به دلیل ابتلا به بیماری های ناشی از فقر، جان خود را از دست می دهند و اکثر این مرگ ها نیز، با اقدمات ساده درمانی و بهداشتی، قابل پیش گیری است. اگر ما از دیدگاهی انسانی به این آمارها بنگریم، این ارقام ما را دیوانه خواهد کرد. اما صحبتی از تغییر سیستم کنونی ننمایید، چرا که هیچ گزینه جایگزینی برای سرمایه سالاری ابرشرکت ها وجود ندارد !

چه باید کرد ؟

در برابر این انتقادات، یک پاسخ معمول این است که « خب، فرض می کنیم که همه این موارد درست باشد. اما ما چه کاری می توانیم انجام دهیم ؟ » با این منطق، باید گفت، ما نباید سیطره سیستمی غیرانسانی، غیر دموکراتیک و ناپایدار را بپذیریم. به علاوه، ما نباید به اسارت سیستمی درآییم که روح ما را به سرقت می برد؛ ما را در برابر قدرتی متمرکز به بردگی می کشاند و در آینده نیز، کره زمین را به نابودی سوق می دهد. مطمئنا مقاومت در برابر سیطره سرمایه سالاری ابر شرکت ها کاری احمقانه به شمار نخواهد رفت. بلکه کاری انسانی و در جهت حمایت از دموکراسی و به وجود آوردن آینده ای پایدار خواهد بود، لذا بی تردید، کار احمقانه، همراهی با سیستمی غیرانسانی و غیر دموکراتیک و ناپایدار است که نیمی از مردم دنیا را در فقر نگاه داشته و در صورت تداوم وضعیت فعلی، همچنان به حیات خویش ادامه می دهد. و اگر این حرف صحیح باشد، به زودی هیچ چیزی برای هیچ کس باقی نخواهد ماند. و سرانجام اینکه، من معتقد نیستم که پذیرش چنین تقدیری، کاری واقع بینانه است.

پی نوشت ها:

1. Robert Jensen : استاد روزنامه نگاری دانشگاه تگزاس و مؤلف چند کتاب پر مخاطب در حوزه های جامعه شناسی و علوم سیاسی.

منبع: WWW.Commondreams.org