اصلاحات مذهبی در عربستان سعودی و نقش آمریکا


الف- گام نهادن بر مسیری درست: اصلاحات، مذهب و هزینه ثبات

اشارات درهم و برهم رژیم- همچون مجوز مباحثات گسترده تر، برداشتن گام های محتاطانه به سوی اصلاحات، مجازات ا صلاح طلبان- منجر به یک سری تفاسیر در خصوص مقاصد بلند مدت گردید. یک باور متداول میان اصلاح طلبان این است که در مواجهه با تقاضاهای ایالات متحده، تأثیرات مواج جنگ عراق و نارضایتی فزاینده داخلی، رژیم احساس نمود مجبور به پذیرش تعبیری نمایشی شده ولی در واقف تصمیمی استراتژیک برای تغییر نظام داخلی اتخاذ ننموده است:
«هیچ عقیده ای در تصمیم گیران وجود ندارد. آنها امیدوارند تا با استفاده از فریب های سیاسی و عناوینی چون نگهبانان اسلام (که خود خویشتن را به این سمت تعیین می کنند) و روحانیون حکومتی به بقای خود ادامه دهند». (1)
دیگران به تشریح کیفیت کنش های پرنوسان رژیم و به ویژه دستگیری اصلاح طلبان سعودی، برچسب اختلافات عمیق و محرز در داخل حلقه حاکم بر سر مطلوبیت و سرعت تغییر، می پردازند.
مقامات سعودی به شکل بنیادی تری استدلال می کنند، وقتی اصلاحات ضروری است باید با احتیاط جلو رفت تا اینکه منجر به پس زدن و یا بدتر از آن بی ثباتی نشود. و به بیان دیگر الان زمان به راه انداختن تغییر صعب الحصول در همه زمینه ها و به یک باره نیست و خطر مخالفت کانون بزرگ و قوی محافظه کار کشور که از ریشه عمیقی در جامعه برخوردار است را در پی دارد. یکی از مقامات گفته است: «احساس من ا ین است که اصلاحات در منتهی سرعت خود در حال وقوع است. اکثریت خاموش. پذیرش انتقاد از دیدگاه های محافظه کار مذهبی را چندان سهل نمی دانند. (2) صرف نظر از اینکه این امر تا چه اندازه به عنوان عذر و بهانه برای اجتناب از تغییر مورد بهره برداری قرار می گیرد، این نگرانی نیاز به عنایت جدی دارد؛ چنانچه حتی بسیاری از کسانی که از اصلاحات حمایت می کنند نیز به آن معتقدند.
در حالی که نداهای اصلاح طلبان ممکن است آنهایی را در بر گیرد که چشم به خارج داشته و یا از آنجا به آن دامن می زنند، اکثریت عظیم جمعیت مقید به ارزش های محافظه کارانه مذهبی هستند. لذا چنین می نماید که این چالش بدون اینکه به طور همزمان کانون گسترده تر محافظه کار از گردونه این نیروها جدا نماید، نیروهای رادیکال تر و خشونت طلب را به حاشیه براند. مقامات حکومت بر این تصریح دارند که اصلاحات محدودی که تا به حال نیز به اجرا درآمده، تردید و مقاومت بسیاری از نهادهای مذهبی را برانگیخته است:
«از مخالفت محافظه کاران مذهبی نسبت به گفت و گو وانتخابات متحیر و مبهوت می شوید. بعضی شیوخ در نوشته های خود می گویند در اسلام انتخابات وجود ندارد. اگر قضیه گفتمان مذهبی این است که اسلام حاوی حقیقت است، پس این وصله و پینه کاری های وسواسی چه معنایی دارد. آنها از ولیعهد خواسته اند تا حتی آنچه را که به نظر شکل منعطفی از اصلاحات می رسد (یعنی گفت وگو) را لغو کند. (3)
تا جایی که یکی از اعضای مجلس شورا افزود؛ من دستاوردها را به هزینه تنش اجتماعی نمی خواهم. وقتی احساسات مردم تحریک شود، می تواند منجر به خشونت گردد. آن زمان است که حکومت از اصلاحات رو برتافته و بر مسائل امنیتی متمرکز می شود. (4)
برای رژیمی که مشروعیتش تا حد بسیار زیادی متکی بر اعتبار دینی است، حفظ رضایت و توافق کانون های متعدد مذهبی از اهمیت حیاتی برخوردار بوده و به تشریح تمامی رویکردش کمک می کند. در واقع، بسیج ملی و اقدامات شدید امنیتی علیه شورشیان خشونت طلب اولویت علی الاطلاق شده است. این امر تقریباً با حاکمان به عنوان ابزار ایده آل برای اجرای تغییراتی که ممکن است که از اهمیت آن اهداف کاسته و بذر نفاق افشاند، برخورد نمی کند؛ به ویژه آنها آشکارا درگیر مناصب چالش برانگیز قدرت یا دیدگاه های مذهبی که شدیداً حفظ شده اند، شوند. رژیم همان طور که در جنگ علیه یک جنبش خشونت طلب اسلامی که آن را به عنوان انحراف از مسیر اسلام محکوم می کند، وارد شد، از تهدید شدن روابطش با نیروهای دینی که هم مخالف خشونت هستند و هم از مشروعیت مردمی برخوردارند (هر چند دیدگاه هایشان محافظه کارانه باشد)، بیزار است.
نقش صحوه به ویژه مهم است. وعاظی چون الحوالی و العوده در دهه 90 به خاطر انتقاد علیه رژیم پیروان بسیاری را گرد خود جمع آوردند. این دو که در پایان این دهه توسط ولیعهد از بازداشت آزاد شدند (که هر دو در یک زمان توسط بن لادن مورد تحسین قرار گرفتند)، (5) در سال های اخیر در کانون توجهات قرار گرفته ا ند. در عوض، رژیم دست خود را به سوی آنها دراز کرد تا در مبارزه علیه نیروهای افراطی تر از آنها کمک بگیرد. همان طور که یک متخصص در امور عربستان اشاره نموده، علائم کاهش شکاف میان رژیم و این اسلام گرایان، بسیار با اهمیت می باشند:
«این نزدیکی حکومت با منتقدین اسلام گرای سابقش جالب ترین تحول در سیاست عربستان از 11 سپتامبر به بعد است. همین که رژیم ضرورت اعلام محکومیت رسمی بن لادن (که در حلقه اسلام گرایان از اعتبار برخوردار بود) به وسیله حمایت عناصر مذهبی را دریافت، تا حدودی این نزدیکی توانست علامتی ا زکاهش اعتبار علمای رسمی باشد». (6)
اینکه این اسلام گرایان- که نوعاً با بسیاری از اموری که لیبرال و یا اصلاحات به سبک غربی می پندارند، مخالفت می کنند- در این جهت بتوانند نقشی مهم ایفا نمایند، زمانی روشن شد که به طور آشکار با گروه های جهادی که در داخل عربستان حملات خود را شروع کردند، مخالفت نمودند. الحوالی و العوده در میان 6 عالم دینی که به خاطر دیدگاه های سلفی محافظه کار خود معروف بودند، قرار داشتند که در 13 ژوئن 2004 فتوایی را صادر کردند که با عبارات شدید، متن دقیق و مدلل، و متکی بر منابع متعددی از قرآن و سنت پیامبر؛ موضوع عملیات القاعده و حملات آن بر مسلمانان و غیر مسلمانان و نیز رد قدرت و اقتدار پادشاه را محکوم کردند. (7) همچنین پر معنی است که عائض القرنی، فراتر از یک روحانی رسمی، در اواخر سال 2003 در تلویزیون دولتی ظاهر شده و با سه تن از وعاظ افراط گرای معروف مصاحبه نمود که نظراتشان پوشش دینی برای عملیات جهادی ها فراهم آورده و در ماه می به خاطر صدور فتوایی مبنی بر درخواست اکید از مردم سعودی برای کمک نکردن به مسئولیت در جلب مبارزان، دستگیر شدند. این سه تن در جلوی دوربین دست از عقیده خود برداشته و در پاسخ به سؤال القرنی مبنی بر اینکه چگونه در اعلام ارتداد حکومت و حمایت از مبارزان گمراه شدند، توضیحاتی دادند. (8) به خاطر محبوبیت دیرینه وعاظ صحوه، مخالفت آنها با مبارزان غنیمت مهمی برای رژیم به شمار می رود که نمی تواند آن را هدر بدهد. حفظ این اسلام گرایان غیر خشونت طلب در صحنه و در عین حال پیگیری اصلاحات می تواند متضمن یک ترفند مشکل و ظریف باشد. بازی سه گانه میان رژیم، وعاظ غیر رسمی و اصلاحات پس از بمب گذاری مجموعه محیا در ریاض به خوبی نمایش گذاشته شد. در نوامبر 2003 الحوالی و سه تن دیگر از اسلام گرایان این فرصت را یافتند تا میان حکومت و مبارزان مسلح میانجی گری کرده و معامله ای را پی جویی نمایند که بر اساس آن مبارزان خود را در عوض قول رفتار و برخورد مناسب پس از دستگیری شان تسلیم کنند. وقتی این پیشنهاد رد شد، شرایطی را که وی برای میانجی گری مطرح کرد عبارت بودند از: ساکت کردن نویسندگان لیبرالی که محرک و ترغیب کننده مبارزان پنداشته می شدند، لغو همه قوانینی که مطابق با شریعت نبود و کنار گذاشتن تصمیم مبنی بر خارج کردن آموزش دختران از حیطه مدیریت نهاد مذهبی.
یکی از سه اسلام گرایی که پیشنهاد را ارائه داد، سلیمان الدویش بود که چنین توضیح داد: اگر طیف سکولار خاموش شده و از تحریک احساسات دست بر می داشتند، فرصت بیشتری را برای مانور میان خود اسلام گرایان فراهم می آوردند. زیرا در این حال هر جوانی می توانست به یک عالم دینی (که تلاش می کرد تا او را از خشونت منصرف کند) اعتراض نموده، بگوید: چطور شما از من می خواهید که خاموش باشم در حالی که به ا ین کافر اجازه صحبت می دهید؟ ما باید همه فریادهای فرصت طلبانه را که در صدد پیشبرد منافع خود هستند به هزینه دین و مذهب خود خاموش گردانیم. نیازی به ریختن نفت بر روی آتش نیست. (9) دو فقره از حساس ترین مسائل محافظه کاران از نحوه واکنش آنها (10) و نیاز معقول نسبت به تأمین حمایت آنها از هر گونه اصلاحات در امور زنان به توضیح این کمک می کند که بدانیم چرا محافظه کاران بر اجلاس چهارم گفت و گوی ملی مسلط شده و چرا نتایج آن اینقدر ناچیز بود. اگرچه حتی در این مورد حکومت با وجود عدم تأیید احتمالی محافظه کاران، می خواست تغییری را عملی سازد. کمتر از دو هفته قبل ازآغاز گفت و گو، هیأت وزیران دستورالعملی را صادر کرد که بر اساس آن زنان اجازه اخذ گواهینامه های تجاری به نام خودشان را یافتند که به طور کارسازی نیاز به اجازه همراهی مرد را متوقف ساخت. دستورالعملی همچنین وزرای حکومت و سایر بخش ها را ملکف کرد تا برای زنان اشتغال ایجاد کنند و از اتاق های بازرگانی و صنعت خواست، کمیته ای متشکل از زنان را تشکیل دهد تا به آموزش زنان و یافتن شغل برای آنها دربخش خصوصی کمک نماید. (11)
در زمینه آموزش، حکومت به دنبال حذف متون درسی که دشمنی و خصومت نسبت به مسیحیان و یهودیان را القا می کرد، بوده است و البته بازنگری های محتوایی نیز در دست اقدام است. (12) اما در برابر هشدار روحانیون رسمی و غیر رسمی نهاد دینی علیه هرگونه کمرنگ کردن محتوای اسلامی مواد درسی واتهام اینکه این امر تن دادن به خواسته های ایالات متحده است ، مقامات برای توضیح اینکه تلاش های آنها قائم به خود بوده و با نیاز به پاسخگویی به ضرورت های زمان توجیه پذیر است و واکنشی به فشارهای خارجی نیست با مشکل مواجه بودند. (13) دست کم 7 عالم دینی جز کمیته 15 نفره مسئول نظارت بر بازنگری مواد درسی بودند. حتی این نیز آشکارا برای اطمینان 156 عالم دینی به ویژه اساتید دانشگاه و قضات کافی نبود. این افراد در بیانیه ای مشترک تغییرات مذکور را به عنوان اولین گام در مسیر طولانی که اصلاحات را هموار می گرداند، محکوم کرده و آن را منجر به اوج گیری فساد دانستند. (14)
گام هایی که در خصوص مسائل آموزشی و زنان (اگر چه بسیار با احتیاط) برداشته شد، اساسی و مهم نبودند. این گام ها تغییر قابل توجهی را از طرز تلقی برگرفته شده در دهه 80 پس از اینکه مبارزان مکه مکرمه را اشغال کردند و در دهه 90 در پی موج انتقاد از وعاظ صحوه که با استقرار سربازان آمریکایی در عربستان برانگیخته شد، نشان می دهند. در هر دو مورد، حکومت اقدامات تنبیهی را با استقبال از دستور کارهای اجتماعی محافظه کارانه و تزریق پول به نهادهای دینی علیه مخالفین به عمل آورد. (15)
جایی که آشکارا رژیم خطی را ترسیم کرد، حیطه تغییر سیاسی بود. تصمیم بر خاموش کردن اصلاح طلبان دال بر تمایل به حفظ سلطه بر عرصه سیاسی بود. به نظر می رسد که دولت طرح های واقعی و عملی برای هر گونه تغییراتی در نظام سیاسی ورای انتخابات محلی نداشت. سخنرانی سالانه پادشاه برای مجلس شورا در 20 ژوئن 2004اشاره به گام هایی که در سال ماقبل برداشته شده بود، داشت و تصریح بر این نمود که عربستان به راه توسعه و نوگرایی ادامه می دهد. اما وی به رغم این خصوص تغییرات خاص قولی نداد. (16)
به نظر می رسد دستور کار اصلاحات سیاسی که اساساً تا اندازه ای با تهدید فزاینده افراط گرایی تحریک می شد، دست کم در حال حاضر که تهدید شکل خشونت آمیز وتروریستی یافته است، به طور موقتی کنار گذاشته شده باشد.
این واکنش تنگ نظرانه بوده و امید می رود چندان دوامی نیز نداشته باشد. اینکه گروه هایی که خشونت تروریستی را پیش گرفتند، منافعی ناچیز در انتخابات آزاد و مشارکت گسترده تر سیاسی داشتند، مبرهن است. اما یقیناً آنها می توانند در تلاش های خود برای بکار گیری دواطلبانه جدید، بر کاهش مشروعیت رژیم تأکید نمایند و از تفتیش نیروهای امنیتی طفره بروند. منزوی کردن مبارزین و بسیج کامل جامعه علیه آنها نیاز به توسل به اعتماد رهبری سعودی از طریق ترکیبی از اقدامات کوتاه مدت خواهد داشت. این اقدامات شامل شفافیت مالی و داخل نمودن جامعه در تصمیم گیری سیاسی از طریق یک مجلس شورای مقتدر و مؤثر، قانونی کردن نهادهای مدنی و تنظیم موقعیت و جایگاه آنان، ونشان دادن تساهل بیشتر نسبت به بحث های باز و آزاد به عنوان پیش درآمدی بر انتخابات می گردد. پاسخگویی بیشتر نیز ازجمله مسائل مورد نیاز است. این امر با جداکرن تدریجی خاندان حاکم از تصدی گری همیشگی حکومتی، تعیین تکنوکرات های با کفایت بیشتر (و اعضای خاندان سلطنتی کمتر) برای پست های بالای اجرایی و جدا کردن کارکرد پادشاه از نخست وزیر (همان طور که در حال حاظر و پس از چالشی طولانی در کشورهای متعدد حوزه خلیج فارس نمود یافته است)، قابل حصول است. خارج کردن خاندان حاکم از کابینه ارزیابی عملکرد نخست وزیر و حکومت را برای اعضای مجلس شورا و رسانه های آسان تر می کند و آنها را بدون ترس از مورد حمله قرار گرفتن خاندان سلطنتی پاسخگو می سازد.
نهایتاً، فرایند اصلاحاتی که به نهادها قدرت داده و مشارکت واقعی را توسعه دهد، می تواند مخالفان را بیشتر به مسیر مسالمت آمیز سوق دهد تا مسیر خشونت آمیز. این فرایند همچنین افراد دارای برداشت های ملایم تر از مذهب را تشویق می نماید تا دیدگاه های خود را مطرح کرده و ترویج دهند. اکثراً روشنفکران اسلامی و روحانیونی که از اسلام پیشرو و متساهل تر حمایت می کنند، توسط محافظه کاران تند و پر سر و صدا تحت الشعاع قرار گرفته و یا در مواقعی تهدید شده اند.(17) اما علایم مشاجره و تغییر داخلی موجود می باشد: اصلاح طلبانی چون عبدالله الحامد و عبدالعزیز القاسم از دیدگاه یک اسلام گرا علیه قرائت های متحجر و مقدس از اسلام استدلال نموده اند. (18) 35 روشنفکر که اغلب آنها سخنرانان دانشگاه های مذهبی بودند، بیانیه ای را در اوایل مارس2004 امضا کردند که رهبران دینی و اندیشمندان را به محکوم نمودن بمب گذاری ها در عراق که منجر به قتل 180 نفر از شیعیانی که درحال انجام مراسم مذهبی بودند، گشت، فراخواندند. (19) العوده به رغم حضور شیعیان در جلسه گفت و گوی ملی شرکت کرد و روحانیون صحوه خواستار پاسخگویی بیشتر سیاسی و مشارکت عمومی در تصمیم گیری شدند . همچنین علائم جالبی از تحول در صحوه و نقش آن در جامعه سعودی وجود دارد . (20)
کاهش محدودیت ها بر مباحثات و مجامع عمومی احتمالاً به خوبی حمایت مردمی از اصلاحات آموزشی و قضایی و حقوق زنان در ارتباط با کار را بیشتر از آنچه انتظار می رفت، نشان می دهد و با اتخاذ اقدامات اینچنینی آن را (اصلاحات را) تشدید می نماید.
به همراه اصلاحات اقتصادی و آموزشی که آموزش سعودی ها را برای تأمین تقاضای بازار کار، فراهم آوردن فرصت های شغلی بیشتر برای زنان و خارج کردن کشور از وجوه غیر متساهل دیدگاه دینی مسلط را منظور نظر داشت، اصلاحات سیاسی باید بخشی از مجموعه اقداماتی را که منافعش به مرور زمان سازماندهی خواهد شد، شکل دهد. راه و روش جایگزین اصلاحات- جلوگیری از انفتاح سیاسی تحت عنوان تهدید اسلام گرایان، به ستوه آوردن منتقدان یا عجز از وارد کردن مردم در فرایند سیاسی- احتمالاً دامن زدن به تردید در مورد مقاصد رژیم، کاهش مشروعیتش و تقویت موضع دشمنان خشونت طلب آن باشد.

ب: نقش ایالات متحده آمریکا

آنچه برای هر دو کشور عربستان وآمریکا اهمیت اساسی دارد این است که روابط دو کشور به طور فزاینده ای در حال زمینگیر شدن می باشد. از میان همه کشورهای عربی، عربستان سعودی به طور پیوسته نزدیک ترین هم پیمان آمریکا بوده است و روابط (بر اساس نفت و منافع امنیتی) به شکل وسیعی یک معامله نافع میان دو کشوری که جوامع مطبوعشان کمترین وجوه مشترک را در ارزش های فرهنگی و سیاسی دارند، (21) بوده است. روابط شراکتی، فاقد ارکان و مبانی مردمی قوی در هر دو کشور بوده و ذاتاً خصلتی شکننده داشت که با تحولات اخیر شدیداً متزلزل شده و به سرعت یک آشفتگی و پریشانی را برای هر دو حکومت به وجود آورده است.
واشنگتن که به طور سنتی وابسته به دسترسی کامل به منابع انرژی و حضور استراتژیک در خلیج فارس بوده، هرگونه انتقاد از نقض حقوق بشر یا جریانات و رویه های سیاسی و مذهبی در عربستان را مورد اغماض قرار داد. (22) حاکمان سعودی شدیداً متکی به حمایت سیاسی و نظامی ایالات متحده بوده اند؛ در حالی که عمیقاً نسبت به سیاست های آمریکا در منطقه به ویژه در ارتباط با کشمکش میان اسرائیل و فلسطین، ناراحت هستند. در بده بستان غیر رسمی میان دو کشور، عربستان به عنوان مهاری در مقابل قدرت های متخاصم منطقه ای، عامل ثبات بازار نفت و پس از تهاجم عراق به کویت میزبانی نیروهای آمریکایی علم نموده است. واشنگتن کمک های چشمگیر نظامی و امنیتی عربستان را تأمین کرده در حالی که مخالفت های سیاسی بر سر نفع و خیر مشترک مفروض نیز پخش شده اسم. (23)
تنش های شدید به طور متوالی- همچون تحریم نفتی سال های 1974- 1973- و لو به ندرت با شتابی که در سال های اخیر گرفته است ، بالا گرفتن کشمکش اسرائیلی- فلسطینی را تسهیل نموده وهمراه با عدم دخالت دولت بوش در این درگیری ونیز تعصب مفروض وی در قبال اسرائیل منجر به آن گردید که ولیعهد امیر عبدالله هشداری فوق العاده به واشنگتن داده وتهدید بازنگری در روابط دو جانبه را عنوان نماید. (24) تقریباً بلافاصله بعد از آن حملات 11 سپتامبر 2001 نگرانی های ایالات متحده آمریکا در مورد سیاست های عربستان سعودی که به نظر می رسید به دنبال پیشبرد افراط گرایی مذهبی و خشونت می باشد، برانگیخته شد. در حالی که دولت بوش از انتقاد شدید علنی حذر نمود، ولی نظرات و تفاسیر شخصی او ونیز نظرات آن دسته از اعضا مبرز و با نفوذ کنگره وهمچنین رسانه ها، بسیاری را متوجه تدبر و اندیشه در خصوص بحران در شرف وقوع در روابط عربستان و آمریکا کرد. تنش های ذاتی در روابط، مجدداً در سال 2003 در زمانی آشکار شد که حکومت عربستان که به مخالفت با جنگ ایالات متحده علیه عراق برخاسته بود، مجبور به ارائه تسهیلات نظامی از جمله استفاده از یک هواپیمایی ایرباس جایی که جنگ هوایی هم آهنگ شد، گردید. میزان کمکی که عربستانی ها به تلاش های جنگی آمریکا ارائه دادند ، به رغم تکذیب مقامات، یک راز آشکار بوده و چیزی بود که موضع حکام را تقلیل داد.
همان طور که قبلاً ذکر شد، مسائل متعددی که روابط را در بر گرفته اند، با هجمه های مکرر دموکرات ها بر روابط دائماً بسته کاخ سفید با رژیم سعودی مبنی بر متهم کردن آن به اینکه آشکارا در جنگ با تروریسم از خود سستی نشان می دهد، مباحث سیاسی آمریکا را تحت تأثیر قرار داده است. (25) اما این تأثیر در مقایسه با تأثیر مخرب داخلی که درعربستان سعودی دارد، کمرنگ می باشد.
د رواقع قدر مسلم این است که هیچ عاملی بیشتر ا زماهیت روابط دوجانبه در تنزل موقعیت حاکمان سعودی و تقویت جاذبه مخالفان رادیکال آنها دخیل نبوده است. مبارزان سعودی با استفاده از فضای موجود درخصوص مردم فلسطین و عراق در صدد توجیه اعمال خود برآمده اند. یک هسته (مبارز) سعودی که یک مهندس آمریکایی را در 18 ژوئن 2004 سر برید ، مشخصا خود را تیپ الفلوجه معرفی کرد. همین طور مورد هدف قرار دادن آمریکایی ها در ژوئن 2004 با این بهانه توجیه شد که آنها سیستم هایی را برای بالگردهای آپاچی طراحی می کردند تا توسط دشمنان علیه مسلمانان مورد استفاده قرار گیرد. این عمل برای التیام قلوب مؤمنین در فلسطین، افغانستان، عراق و شبه جزیره عربستان بود و این مطلب در بیانیه القاعده به همراه تصاویری موحش ازسر مهندس آمریکایی بل جانسون آمد.(26)
در حقیقت نارضایتی از روابط بسته و پنهان با ایالات متحده بسیار فراتر از رادیکال ترین احساسات می رود. افکار عمومی عمده عربستان در واقع همراه با بسیاری از عرب ها، آمریکایی های را به عنوان نیرویی اساساً متخاصم می نگرند که تصمیم به تحت انقیاد در آوردن اعراب و مسلمانان و پیشبرد منافع اسرائیل به هر قیمتی گرفته است.
ایالات متحده آمریکا با یک معما روبه روست. از آنجا که عمیقاً نگران بخش هایی از سیاست هایش می باشد، از تهاجم به یک متحد مهم در تردید بوده و مایل است که شاهد داخل شدن این کشور در روند اصلاحاتی اصیل و ریشه دار باشد و در عین حال نگران آن است که اصلاحات خود متضمن بی ثباتی بوده و موجب یک رژیم متخاصم و بسیار تهدید کننده گردد. تا به حال دولت آمریکا یک سری فشارهای عام وخاصی را برگزیده که با درک روزافزون ریاض از تهدید ناشی از مبارزان رادیکال ، به ایجاد برخی تغییرات کمک نموده است. همکاری های امنیتی به طور چشمگیری افزایش یافت و عربستان سعودی در جهت جلوگیری از فعالیت های بین المللی بنیادهای خیریه و تأمین مالی آنها گام برداشت. اما هنوز سؤال اساسی مبنی بر اینکه آیا آمریکا باید به عربستان در جهت اصلاحات سیاسی و اجتماعی فشار وارد آورد و اگر پاسخ مثبت است، این فشارها تا چه اندازه باید باشد، باقی است. بسیاری از تحلیل گران آمریکایی معتقدند واشنگتن باید برای تغییرات بنیادی در سیاست های عربستان و به ویژه به نهادهای محافظه کار دینی فشار بسیار بیشتری وارد آورد.
به هر حال، جای تردید جدی نسبت به اینکه این رویکرد آمریکا در خصوص مسائل مربوط به فرهنگ، آموزش و فراتر از اینها نقش اسلام، تا چه حدی موفقیت آمیز می تواند باشد، وجود دارد. نظر به شدت احساسات ضد آمریکایی در میان مردم عربستان درشرایط فعلی، فشار زیاد، واکنش بسیار مخاطره آمیزی را به دنبال داشته و بیش از آنکه حافظ جنبش اصلاحات شود، می تواند آن را به محاق ببرد. به خصوص در زمینه آموزش، تلاش هایی از سوی عربستان در جریان است که به صلاح نیست عنوان شود که این تلاش ها پاسخی به فشار آمریکا است. همچنین همراهی محسوس و مشهود میان واشنگتن و اصلاح طلبان لیبرال منش تر نیز به مصلحت نمی باشد. در آستانه جنگ عراق محمد المحیسن یک فعال سیاسی سعودی اظهار داشت که تلاش های واشنگتن برای سازگار کردن اهداف و زبان کوشش های مراجع و منابع مان با به خطر انداختن این برداشت که این تلاش ها جنبشی است که از خارج تحمیل شده، به طور قابل ملاحظه ای ما را به عقب رانده است (27) و یک واعظ اسلام گرا و تاجر نزدیک به الحوالی به وضوح گفت که اصلاحات باید از مبنای مشروع خودش- قرآن و سنت پیامبر- جوانه بزند و نه از تئوری ها و توطئه های غرب.
این به آن معنی نیست که آمریکا باید ساکت و منفعل باشد؛ بکله به مفهوم آن است که باید برای اجتناب از دخالت آشکار د رمسائل حساسی چون آموزش یا مذهب، احتیاط ویژه ای به خرج دهد. تأکید باید بر اموری باشد که انعکاس وسیع و گسترده ای در میان سعودی ها از جمله اسلام گرایان دارد که عبارتند از: نیاز به باز کردن عرصه سیاسی از طریق اصلاحات نهادی، رفع محدودیت ها از نهادها و سازمان های جامعه مدنی، و فعالیت های سیاسی و احترام به حقوق بشر حتی حقوق آنهایی که دارای دیدگاه های شدید ضد آمریکایی هستند.
قطعاً مانع اصلی ایالات متحده دشمنی و خصومتی است که با سیاست های این کشور در راستای تلاش های اصلاحی همه جانبه اش در منطقه، ایجاد می شود. تا زمانی که واشنگتن بتواند نگرانی های ناشی از سیاست عام خود (جدای اشغال عراق) همچون رفتار با زندانیان عراقی و مهم تر از آن اتخاذ یک سیاست مداخل جویانه و همیارانه تر در کشمکش میان اعراب و اسرائیل به نحوی که حاکی از حل و فصل عادلانه و مسالمت آمیز مسئله باشد را تصحیح نماید؛ دیگر تلاش هایش، اگر چه قابل توجیه باشد، احتمالاً جدی گرفته نخواهد شد تا چه رسد به اینکه مورد استقبال قرار گیرد.

پي نوشت :

1. مصاحبه گروه بین المللی بحران، ریاض، 9 دسامبر 2003.
2. مصاحبه گروه بین المللی بحران، ریاض، 17 دسامبر 2004. حتی نگاه سردستی و سطحی به یکی از بسیار وب سایت های اسلام گرایان که در آن افراد به طور ناشناخته مشارکت کرده و نظراتشان را ارسال می کنند، عمق ظن و تردید با آنچه بسیاری از سعودی ها به عنوان روند اصلاحات می نگرند را نشان می دهد. نویسندگان سکولار به شدت مورد حمله قرار می گیرند وگفت و گوی ملی به اندازه ای خطرناک دانسته می شود که می تواند شیعیان را تقویت کرده و به آنهایی که دارای قصد و نیت سکولاریستی هستند، اجازه فاسد کردن جامعه عربستان را بدهد. از یکی از شرکت کنندگان در نظر خواهی اینترنتی السوا (www.alsava.com) در 19 ژانویه 2004 پرسیده شد که چطور می توان گفت و گو با سکولارها، شیعیان و صوفی ها را پذیرفت؟ آیا گفت و گو باید بر روی همه باز باشد ؟ پاسخ این بود که خدای رحمان ما را ببخشید. چنین تعابیری را در سایت (www.muslim.com) نیز می توان یافت.
3. مصاحبه گروه بین المللی بحران با محمد الحلوا ، ریاض ، 12 دسامبر 2003 .
مصاحبه گروه بین المللی بحران با محمد الحلوا ، ریاض ، 12 دسامبر 2003 .
4. بن لادن چند سال قبل ار الحوالی به خاطر روشنگری جوانان مسلمان تمجید نموده بود . آسوشیتدپرس ، 14 ژوئن 2004 .
5. Gregory Gause, "Be Careful What you Wish for", The World Policy Journal, Spring 2002.
6. آژانس خبری سعودی 13 ژوئن 2004. آنها همچنین در میان 36 تن از علمای دینی قرار داشتند که بیانیه ای را در مارس 2003 در آستانه حمله ایالات متحده آمریکا به عراق امضا کردند و در آن از جوانان کشور خواسته شده بود که از فتنه (نزاع داخلی) و هر عملی که آرامش جامعه سعودی را به مخاطره اندازد، پرهیز نمایند. این بیانیه شامل یادآوری ویژه از اینکه اسلام ریختن خون مسلمان و غیر مسلمان را ممنوع کرد نیز بود. برای اطلاع بیشتر به مقاله ای تحت عنوان «جبهه داخلی و چالش فعلی»: دیدگاهی حقوقی، د رسایت اینترنتی www.islamtoday.net مراجعه شود که در آن آمده است، الحوالی در موضع خود مذبذب بوده و در میان پذیرش و درک انگیزه های جهادی ها و مخالفت با آنها به وضوح در نوسان بوده است.
7. الشرق الاوسط، 18و 23 نوامبر 2004.
8. مصاحبه گروه بین المللی بحران با سلیمان الدویش، ریاض، 6 دسامبر 2003.
9. چند روز قبل از آغاز اجلاس گفت و گوی ملی در خصوص زنان، 130 تن از علمای دینی بیانیه مشترکی را صادر کردند که در آن بر اینکه برابری کامل میان زن و مرد نقض اسلام است، تصریح شده بود. در ادامه بیانیه آمده بود که زنان باید در منزل خود مانده و تنها در مواقع واقعاً ضروری و صرفاً در مشاغل مشورع در بیرون کار کنند. بیانیه سه روزنامه اصلی سعودی یعنی عکاظ، الوطن و الریاض را به خاطر طرفداری از غربی کردن امور مربوط به زنان مورد انتقاد قرار داد. القدس العربی، 9 ژوئن 2004.
10. متن کامل دستورالعمل در روزنامه الوطن، 1 ژوئن 2004 موجود است. این تغییرات که همه مربوط به پیشرفت اقتصادی زنان بودند، این را القا می کنند که حکومت نسبت به اصلاحات مرتبط با دستور کار اقتصادی اش بارزتر برخورد می کند.
11. آموزش دینی بالغ بر بیش از یک سوم از زمان درسی کلاس های مدارس عربستان می گردد. به دانش آموزان 6 موضوع متمایز دینی به عنوان بخشی از مواد درسی شان آموزش داده می شود.
12. امیر سلطان بن عبد العزیز ، وزیر دفاع کمیته مسئول بازنگری واصلاح مواد درسی (که در حال حاضر ولیعهد عربستان سعودی می باشد) بود. به نقل از عکاظ، 5 دسامبر 2003.
13. امضاکنندگان در معرفی ویژگی تغییرات به عنوان یک فاجعه، آن را به عنوان تسلیم در برابر خواسته های دشمن و حمله ای بر حاکمیت ملت مورد هجوم قرار دادند. از نظر آنان حکام صهیونیست آمریکا احساس نموده اند که سعودی ها به خاطر پذیرش مفاهیمی چون دوستی تاریخی و اتحاد استراتژیک میان حکومت پادشاهی و ایالات متحده آمریکا بر سر عقاید خود نیز سازش خواهند کرد. امضاکنندگان پس از اخطار مبنی بر اینکه دشمنان یهودی و مسیحی اسلام تا زمانی که مسلمانان دست ازدین خود برندارند، آرام نخواهند نشست، آنچه را که یک تهدید ضمنی نسبت به حکام سعودی خوانده شد، مورد تصویب قرار دادند و به خاطر آنها آوردند که دین مبنای دولت و مبنای وفاداری مردم به آن است. آنها معتقد بودند که اگر وفاداری مبتنی بر دین تضعیف شود، شقوق دیگری چون روح وطن پرستی یا ملی گرایی سعودی که در حال حاضر توسط رسانه ها و نهادهای آموزشی ترویج می گردد، نمی تواند جایگزین آن شود. این عریضه در پایگاه اینترنتی www.islamonline.net یافت می شود.
14. زنان از صحنه تلویزیون ناپدید شدند. به پلیش اجازه داده شد تا خشن تر وارد شود . آموزش مذهبی توسعه یافته و پول بیشتری به فعالیت های مذهبی که متوجه گسترش وهابیت در خارج بود، تزریق گردید.
15. متن کامل سخنرانی پادشاه در روزنامه الشرق الاوسط، 21 ژوئن 2004 موجود می باشد.
16. عبدالعزیز القاسم به گروه بین المللی بحران گفت که یک بلوک قابل ملاحظه از اسلام گرایان در حجاز و جنوب عربستان وجود دارد که دارای تفکری باز می باشد. مصاحبه گروه بین المللی بحران، 18 فوریه 2004.
17. برای مثال به نقد نظام آموزشی مدارس عربستان که توسط القاسم در دومین اجلاس گفت و گوی ملی ارائه گردید. مراجعه شود. این مطلب در پایگاه اینترنتی www.islamonline.net یافت می شود.
18. امضا کنندگان این را روشن و واضح ساختند که تقاضایشان را متوجه مراجع دینی رسمی از قبیل شورای عالی علمای دینی وعاظ متنفذی مانند صفر الحوالی و ناصر العمر نمودند. این بیانیه در روز 4 مارس 2004 بر روی مجله اینترنتی www.elaph.com ظاهر گردید.
19. در ده سال گذشته روحانیون صحوه با رقابتی از سوی وعاظ بر سر کانال های تلویزیونی ماهواره ای مواجه شدند. در حال حاضر نوعی تعدد و گوناگونی دیدگاه ها وجود دارد. جریان، صحوه دیگر آنچه قبلاً بود، نیست. صحوه دیگر محل رجوع نیست. صحوه به طیف های متعددی تقسیم شده است که طیف اصلی آن به عنوان جریانی سیال توصیف شده که نه هر چیزی را که الحوالی می گوید و نه هر مطلبی را که العوده اظهار می دارد، مورد حمایت قرار نمی دهد. مصاحبه گروه بین المللی بحران با عبد العزیز القاسم، 18 فوریه 2004.
20. Gregory Gause, "The Appoaching Turning Point: the Future of U.S Relations with the Gulf States ", the Brookings Institution, Saban Center for Middle East Policy, May 2003.
21. از سال 1943، وقتی که رئیس جمهور فرانکلین روزولت برای اولین بار بر اهمیت استراتژیک عربستان سعوی برای منافع آمریکا تصریح کرد، سیاست ایالات متحده تحت اهداف دوگانه حفظ ثبات رژیم و دسترسی آمریکا به منابع عظیم نفت عربستان (شرکت های عمده نفتی آمریکایی در سال 1933 قرار دادهایی با حق انحصاری استخراج و صدور نفت خام عربستان امضا نمودند) راهبری شده است. عربستان سعودی نیز شروع به ایفای نقش محوری امنیتی برای ایالات متحده در خلیج فارس بعد از سقوط شاه ایران در سال 1979 و تهاجم اتحاد جماهیر شوروی (سابق) به افغانستان در همان سال، نمود.
22. عربستان سعودی تحت تأثیر منافع استراتژیک واشنگتن و نگرانی های امنیتی خود در دهه های 80 و90 تنها در فاصله سال های 1992- 1985 بالغ بر 4/52 میلیارد دلار در خرید جنگ افزارهای نظامی هزینه کرد. (به نقل از آنتونی کوردزمن، عربستان سعودی: حفاظت از پادشاهی صحرا (بولدر 1997)، ص، 107). خریدهای تسلیحاتی عربستان از قبیل 4 هواپیمای آواکس در سال 1982، اگر چه مناقشاتی را برانگیخت، لکن برای حمایت از حوزه های نفتی عربستان در مقابل ایران و کشورهایی که اتحاد جماهیر شوروی در آنها حضور نظامی داشت، حیاتی به شمار می رفت. (مداوای الرشید، تاریخ عربستان سعودی (لندن، 2002)، ص 161).
23. بر اساس یک محاسبه در روزنامه واشنگتن پست (10 فوریه 2002)، نامه امیر عبدالله اشعار داشت که نظر به همراهی ایالات متحده آمریکا با نخست وزیر اسرائیل (شارون) از این به بعد ما صرف نظر از اینکه منافع آمریکا در کجای منطقه نهفته، از منافع ملی خود حمایت خواهیم کرد.
24. به عنوان مثال یکی از کارشناسان آمریکایی داشته بود: آمریکا نمی تواند جلوی شامه خود را گرفته و زمانی که نوبت به جنگ علیه تروریسم می رسد، برای کشوری که اعمالش بسیار بلندتر و آشکارتر از زبانش سخن می گوید، خوش رقصی کند. زمان آن فرارسیده که روابط عربستان و آمریکا بر مبنایی صریح و متوازن استوار گردد.
25.رویترز، 18 ژوئن 2004.
26. محمد المحیسن، دستور کار یک مخالف سعودی برای اصلاحات دموکراتیک، اینترنشنال هرالد تریبون، 3 مارس 2003.
27. مصاحبه گروه بین المللی بحران با سلیمان الدویش، ریاض، 6 دسامبر 2003.

منبع:کتاب اصلاحات سیاسی د رعربستان سعودی (تاثیر بحران عراق بر تحولات سیاسی عربستان سعودی )