زندان زدایی؛ چرایی وخاستگاه تئوریک (1)

نويسنده: علیرضا قاسمی ساغند



مقدمه وكليات

اگر بزه مرادف با گناه دانسته شود، اين پديده همزاد خلقت است. اما اگر چنين نباشد و اصول حقوقي جديد نيز چنين پنداري را اجازه نمي دهد، تاريخ جرم به اولين تجربة زندگي گروهي باز مي گردد. كتيبة اسپانيائي در ريميجيا، نزديك شهر ولانس؛ متعلق به دورة قبل از تاريخ كه صحنه اي از اجراي مجازات اعدام را نشان مي دهد، مؤيّد آن است كه آثاري از آموزه هاي كيفري در آن دوره وجود داشته است.پس از آن و بعدها متوني چون تورات، قانون حمورابی يا قوانين هيتيها پديد آمدند كه حاوي مقررات د قيق مبتني بر فلسفه كيفري بودند.
از آن تاريخ به بعد همواره حقوق كيفري راه خود به سوي تحول و دگرگوني را در پيش گرفت. در يونان باستان، مجازات "وسيله اي براي اعادة آبروي از دست رفته مجني عليه و همزمان براي تأئيد مجدد حيثيت و قدرت وي، با توهين به شخص توهين كننده يعني مجرم چنانكه اورا خوار كند؛ بود".
پس از آنها در غرب فلاسفة عهد باستان با نظريات خود مبنائي براي باز تعريف مجازات و جرم شدند. از جمله "سنت توماداكن" معتقد بود، علت گناه ارادة بد است. ضمن آن كه مجازات گناهكار پيامد طبيعي عمل اوست . چنانچه افراط در ميگساري بيماري در پي دارد ، گناه هم رنج را در پي مي آورد. نظير همين ايده ها كه بر انجيل نيز مبتني بوده بعدها هم ادامه يافت .
رسألة سنت پل – از حواريون مسيح – مي نويسد: "اگر بدي مي كني، بترس، زيرا بيهوده نيست كه قدرت حاكمه شمشير دردست دارد. او در واقع خليفة خداست".
با عبور از اين مرحله يعني سالهاي آخر قرن 17 ژان مبييون كشيش فرانسوي انديشه اي جديد در خصوص مجازات ها ارائه كرد كه بر اصول رحمت استوار بود. وي در كتاب خود "تأملاتي پيرامون زندانهاي فرقه هاي مذهبي" مي نويسد : "آنچه اصولا" در عدالت دنیوي مدّ نظر است عبارت از حفظ و ترميم و تحميل وحشت به آدمهاي شرور است؛ امادر عدالت روحاني به رستگاري و نجات ارواح اهميت داده مي شود. در عدالت دنیوي ، معمولا" شدت و سختي حاكم است و حال آن كه در عدالت روحاني روحيه رحمت ؛ همدردي و گذشت بايد حاكم باشد.
انديشة رحمت تأثيراتي برنحوة مجازات در غرب داشت، اما اين تأثيرات چنان نبود كه همة مشكلات عدالت كيفري در غرب كه درگير با خشونت بي حد و بي عدالت بود را حل نمايد. تقريبا" يك قرن بعد سزار بكاريا با كتاب جرائم و مجازاتها تحولي بزرگ در انديشه هاي كيفري ايجاد كرد. جرايم بايد در قانون شمرده شده باشند. يا همان اصل قانونی بودن جرايم. در اين نظر قاضي نمي تواند بزه جديد بسازد و حق تفسير موسع مقررات قانوني را نيز ندارد. هم چنين كيفرها بايد طبق قوانين اعمال شود. نه آن كه بر اساس روال آن دوره خود سرانه اعمال شوند.
كم بودن تعداد جرائم يا جرم زدائي از ديگر اركان نظريات بكاریا بود. وي فقط رفتاري را از نظر جزائي قابل تنبيه مي داند كه هم به منافع جامعه صدمه زند و هم به قاعده اخلاقی توهين كند. پس از وي بنتام حقوقدان انگليسي در "تئوري مجازاتها و پاداشها " انديشة نفع گرايي در كيفر را مطرح نمود.
بعد از او نيز فلاسفه و دانشمندان نظرات و ايده هاي خاص خود را ارائه كردند. در اين ميان آراء برخي از اين فلاسفه در متون قانوني اروپايي تأثيرگذار گشت.
چنانچه عقايد بكاريا در صدور اعلاميةحقوق بشر و تدوين قوانين كيفري تأثير داشته است. مثلا" بر اساس ماده 8 اولين اعلاميه حقوق بشر مصوب 1789 در قوانين بايد مجازاتهاي ضروري پيش بيني گردد و هیچكس نبايد مجازات شود مگر به موجب قانوني كه قبل از ارتكاب جرم تصويب و منتشر شده است. اما حتي همين آموزه ها مجازات ها در غرب را با انصاف آشتي نداد. داغ زدن ، قطع اعضاي بدن، غل و زنجير كردن ، مثله كردن از جلوه هاي عادي مجازات در غرب بود .
در سال 1819 تعداد جرايمي كه در انگلستان كيفر مرگ را به همراه داشت به بيش از 220 مورد مي رسيد. تا سال 1908 در انگلستان اعدام اطفال رايج بود . تا اوايل قرن 19 ميلادي دو شقه كردن، سوزاندن، جدا كردن سر از بدن، خفه كردن، پرت كردن از بلندي از جمله روشهاي اعدام بود، اعدامها چنان رعب آور بود كه اختراع گيوتين گامي در جهت حفظ حقوق متهمين قلمداد مي شد.
اين فضاي روزگار نه چندان دور در غرب بوده است. با اين اوضاع و احوال در چند مقطع، برخي به قصد اصلاح امور، زندان را عادلانه ترين شيوة مجازات معرفي و سعي كردند نظام كيفري كشورهاي خود را براي گسترش زندان آماده سازند.
يك بار در قرون وسطي علماي مسيحي براي جلوگيري از وحشي گري اعجاب آور و بار ديگر انقلابيون فرانسه براي آنچه به زعم خود جايگزيني كيفري عادلانه در مقابل سليقه گرايي قضات مي ناميدند ، به زندان دامن زدند. در بخشهاي آينده تاريخ مجازات در غرب را از عصر زندان گرايي بررسي مي كنيم .

انديشة مجازات در ايران

در ايران باستان منشاء عدالت ، انتقام بوده است. با يكجانشيني ايرانيان و تأسيس حكومت هاي مقتدر، اختيار مجازات مجرمين به شاهان تفويض شد و انتقامهاي قبيله اي كمرنگ گرديد. در اين ميان پادشاهان، قدرتي مطلق داشتند و اختياراتشان بي حد و حصر بود. داريوش پادشاه هخامنشي از مجموعة نبشته هاي حمورابی و دستورات زرتشت مقرراتي را تدوين نمود. در كتيبة نقش رستم به نقل از وي چنين آمده است:
"هركس آزاري برساند ، مطابق آزاري كه رسانده است ، تنبيه مي كنم و هرگز اتفاق نيفتاده كه كسي آزار رسانده و تنبيه نشده باشد." در آن دوران جرائم عليه پادشاه و خانواده اش به شدّت مجازات مي شد و در موقع شورش و فرار از جنگ ، حكم اعدام صادر مي گشت ودر مورد خيانت به پادشاه و مملكت، مقصر را به پايتخت آورده، گوشها و بيني او را بريده ودر معرض تماشاي مردم قرار مي دادند. آن گاه او را به ولايتي كه محل وقوع جرم بود اعزام و در آنجا اعدام مي كردند.
در عهد ساساني قضات از بين روحانيون زرتشتي بودند و مرجع فرجامخواهي، شخص شاه بود. در آن دوره مجازاتها بسيار شديد و توأم با شكنجه بود. داريوش در كتيبة نقش رستم ، مجازات دشمن را چنين شرح مي دهد:"با ارادة اهورامزدا لشگر من بر لشگري كه از من برگشته بود، فائق آمد. چيتر تخمه را گرفته نزد من آوردند ؛ من گوشها و بيني او را بريدم ، چشمان او را درآوردم؛ او را به درب قصر من غل و زنجير كردند. تمام مردم او را ديدند و بعد به امر من او را در آربل مصلوب كردند".
با تسلط مسلمين بر ايران، احكام كيفري اسلامي در محاكم شرع رايج شد. اما اين آموزه هاي اسلامي كه به جز در مواقعي بسيار نادر مجازات هاي شديد را تجويز نمي كند با سليقه گرايي شاهان مستبد به وضوح زير پا گذاشته شد. به طوريكه شاهان با سوء استفاده از نام اسلام، هواهاي نفساني خويش را به نام دين برمردم تحميل مي كردند.
بسياري از مخالفين با حربة تكفير به شديدترين شكل ممكن مجازات مي شدند. شاهان مؤخر از جمله صفويه ، زنديه و قاجاريه نيز نظام دادرسي خشني داشتند و زندانها و سياه چاله هاي آن روزگار هيچ نشاني از تعاليم و آموزه هاي اصيل اسلامي در حفظ كرامت انسانها همراه نداشت.
بي عدالتي و ظلم از جمله نقدهاي اصلي مشروطه خواهان به حكومت قاجاريه و تأسيس عدالت خانه و نگارش قانون از مهم ترين خواسته هاي آنان بود . اگر چه مشروطه نتوانست جلوه هاي اسلامي را به نظام دادگستري وارد كند اما حداقل پايه اي شد تا برخي دستاوردهاي جديد حقوق دنيا به مقررات قضايي ايران راه يابد .با پيروزي انقلاب اسلامي و تأكيد بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران بر اسلامي شدن همة مقررات، تلاشهاي مسئولين امر براي جلوه اسلامي بخشيدن به قوانين آغاز شد .
قصاص به عنوان يكي از مهمترين بخشهاي آموزه هاي قضايي اسلام به حقوق ايران راه يافت و ديات و تعزيرات با نگاه مذهبي در مقررات جاي گرفت .سرعت تحولات موجب شد به جاي پژوهش در خصوص نوع مجازات در قبال جرايمي كه اسلام مستقيما" در خصوص آنها تعيين تكليف نكرده است و استفاده از روح تعاليم اسلامي در اين خصوص براي همة آنها با تأسي از مقررات غرب ، زندان در نظر گرفته شود و به اين ترتيب تعجيل در تحولات قانوني، ميراثي ناپسند براي قانون در ايران بر جاي گذاشت كه تاكنون هم ادامه يافته است.

انديشة مجازات در اسلام

ماخذ و منبع اصلي فرآيند مجازات در اسلام قرآن كريم است.آيات آسماني وحي به صراحت قصاص، حدود و ديات را مورد اشاره قرار مي دهد. ارتداد ، محاربه ، افساد في الارض ،زناي محصنه و قصاص نفس از جمله معدود مجازاتهاي منتهي به مرگ در آموزه هاي اسلام هستند.
همزمان با نزول اين آيات در اروپا صدها جرم، مجازات مرگ داشتند. علاوه براين منبع اصلي ، سنت و اجماع از ساير منابع مجازات در فقه اسلامي هستند. در اين منابع نيز برخي كيفرها تعيين شده است كه البته همواره در تناسب با مجازاتهاي قرآن تعيين مي شوند. چنانچه تعزيرمادون حد است .
و بالآخره عقل از منابع حقوق اسلامي است كه در واقع وظيفة پر كردن خلاء هاي مربوط به سه منبع ديگر را بر عهده دارد. اين خلاء ها با گسترش جامعه بشري و بويژه پس از استقرار حاكميت دين بيشتر رخ نمود. به كارگيري صحيح اين منبع مي توانست مقنّن را در تعيين مجازاتهايي نزديك به قرآن ، اجماع و سنت ياري رساند. اتفاقي كه تحقق يا عدم تحقق آن در بخشهاي آتي بررسي مي شود.

بخش دوم – تاريخ و انديشه هاي زندان
زندان در مغرب زمين

در خصوص تاريخ زندان به طور كلي و بويژه در مغرب زمين در متون علمي مربوط به زندان وحدت رويه وجود ندارد. اين تفاوت بيش از آنكه ناشي از يك اختلاف سليقة مورّخانه باشد حاصل تفارق در تعريف زندان و مفهوم حبس مي باشد. برخي به طور كلي هر گونه سلب آزادي از اشخاص به حكم مقامات صالح را زندان پنداشته اند و بعضي زندان را با معنايي منطبق بامصاديق امروزي ، زندان مي دانند. به همين دلیل بديهي است كه بعضي پيشينة زندان را تا عهد باستان و برخي حد اكثر تا دو قرن عقب مي برند.
قديمي ترين رد پاي زندان در غرب به پيش از يونان باستان باز مي گردد. اين سخن از آنجا تصديق مي شود كه افلاطون فيلسوف مشهور يونان با نقد بر زندانهاي آن روزگار تصريح مي كند كه "مانند حيواني وحشي به انتقام گيري عاري از دليل و عقل تن در ندهيم و بويژه سعي بر اصلاح مجرماني داشته باشيم كه براي نخستين بار قوانين جامعه را زير پا نهاده اند"
وي در ادامه پيشنهاد مي كند تا در كنار بازداشتگاه موقت و زندان بياباني كه اختصاص به مجرمان خطرناك داشت ، ندامتگاهي به نام " سوفروني ستريون " تأسيس شود كه جلوه اي از اولين حركات بشري براي باز پروري بود. اندیشه افلاطون چنان بر نظام زندان موثر بود كه برخي معتقدند "خاستگاههاي زندان كيفري را مي توان در تفكر افلاطون جستجو كرد".
پس از افلاطون تاريخ كيفري نشانة دقيقي از تحول زندانها به دست نمي دهد تا اويل قرن 9 ميلادي كه مجمع روحانيون مسيحي در رم بررسي وضعيت زندانها را در دستور كار خود قرار داد. واقعيت آن بود كه زندان تا آن زمان هر چند كيفري فراگير محسوب نمي شد اما كاربردي هم چون گوري براي زندگان را داشت و اعدامي سخت، جانكاه و تدريجي محسوب مي شد.
با همين پيش فرض به سال 817 ميلادي مجمع روحانيون مسيحي در رم ، مقررات مربوط به ادارة زندانها را تصويب كرد. صلاحيت مجمع روحانيون مسيحي در قبال زندان ها از آن جا ناشي مي شد كه در آن اعصار مجازات ها توسط كليساها اجرا مي شد. لذا تصميم اسقف ها براي نظم بخشي به زندان و گسترش آن در مقابل مجازات هاي بدني به غايت وحشيانه، از ضمانت كافي براي تحقق برخوردار بود .
اين مجمع برمجازات حبس به طور كلي و بويژه حبس انفرادي صحّه گذاشت و هر صومعه را به فراهم كردن محلي براي نگهداري مجرمان – شامل گرمخانه و اتاق كار– موظف كرد.
"زندانيان بايد اجازه خواندن كتب مذهبي را داشته و روحانيون در زندانها ، زندانيان را ملاقات و با نصايح سودمند آنان را به راه راست هدايت كنند". در اجراي اين تصميمات اولين زندان انفرادي در شهر رم بنا شد . تزكية اجباري نيز تأسيسي بودكه در اين ايام به عنوان توصيه مهم حقوق كيفري كليسائي ترويج شد. مجرمان به تأسي از كشيشان جوان و راهبه ها كه دور از مواهب دنيوي به طلب آمرزش گناه روي مي آوردند، بايد در تنهايي روح خود را اصلاح مي كردند.
به كارگيري روش انفرادي- به سبك هميشگي كليسا كه با هر گونه تغيير در ساحت انديشه به شدت مخالفت مي كرد – ساليان طولاني بارزترين آموزة روحانيت مسيحي براي زندان بود. چنانكه 450 سال بعداز مجمع روحانيون مسيحي درسال 817 ميلادي یعنی سال 1266 اعاظم كلسيا بارديگر برروش انفرادي تأكيد كرده و متذكر شدند كه زندان ، ندامتگاه است و رنج ، زجر و مشقت، روان مجرمين را پاك مي كند. بويژه رنج تنهايي ، فرصت تفكر در خويشتن راهم به زندانيان مي دهد .
سال 1557 در لندن قصر متروكي به نام "برايد ويل " براي نگهداري ولگردان اختصاص يافت . در اين زندان كار الزامي و روشهاي تربيتي در مورد محكومين اجرا مي گرديد. در سال 1599 ، آمستردام هلند ، زندان خاصی جهت آموزش كار و تربيت مذهبي زندانيان افتتاح و از سال 1605 در اين زندان روش انفرادي اجرا مي گرديد.
در سال 1623 در ناپل زنداني براي تفكيك زنان از مردان و اطفال از بزرگسالان باز هم با سيستم انفرادي بر پاشد. در همان روزگار بود كه ژان مبيون فقيه فرانسوي در كتاب " تأملاتي پيرامون زندان هاي مذهبي " بر جلوه هاي رحمت در مسيحيت تكيه كرد."‌چنين بود كه نسيمي از انسانيت در زندان ها وزيدن گرفت كه نقطة اوج آن را مي توان در ايتاليا و در همكاري نزديك ميان اشراف و روحانيون مسيحي براي وضع مقرراتي در زمينة ادارة زندان ها و بويژه آموزش و مراقبت از اطفال جستجو كرد .
به دنبال آن در سال 1667، كشيش ايتاليايي فیلیپو فرانسي قانوني براي پرورش اطفال ناسازگار بر پاية نظم و سكوت، تدوين كرد".
دارالتأديب فلورانس حاصل زحمات وي بود كه بر اساس آموزه هاي مبيون آن را بنا نهاد. مبيون در كتاب خود ديدگاههاي نوينی را در ارتباط با محكومان ، حقوق و چگونگي برخورد با آنان مطرح كرده است كه از آن جمله مي توان به ضرورت فردي كردن كيفر ، توسعة زندان هاي سلولي ، تغذيه كافي ، كار براي زندانيان و ملاقات اشاره كرد .
از جمله ديگر جرقه هاي كوچك اصلاح زندان در آن زمان مربوط به سال 1703 مي شد كه به دستور پاپ کلمان يازدهم زندان تربيتي براي جوانان ساخته شد و اين جمله بر سر در آن حك گرديد:"تنبيه بزهكاران با مجازات بي فايده است. بايستي با روش خاص آنان را تربيت كرد". در سال 1735 زنداني جهت نگهداري زنان به روش انفرادي در رم تأسيس شد.
در سال 1816 در ايالت نيويورك ايالات متحده زندان ابرن افتتاح و زندانيان روزها دسته جمعي باهم كار مي كردند. ولي حق حرف زدن با يكديگر را نداشتند و شبهابه طور انفرادي به سر مي بردند. اما توجه به اين نكته كه تا آنزمان صدها عنوان مجرمانه با مجازات مرگ، شكنجه هاي بدني، پارو زدن مادام العمر در كشتي ها يا تبعيد روبه رو مي شدند با نظر آن دسته از نويسندگان كه اعتقاد دارند، زندان با ظهور ليبراليزم شكل واقعي خود را يافت همراه مي شويم.
"پس از تغيير انديشة سياسي و اجتماعي غرب از دوران كلاسيك به دوران مدرن و عصر ليبراليزم ، مجازات و كيفر مجرمان نيز تغيير پيدا كرد. در هر دورة گفتماني ابزارها و روش ها براي مجرمان متفاوت بوده است. اگر "گيوتين " را ابزار موفق دورة كلاسيك غرب بدانيم، بي ترديد زندان را بايستي ابزار مدرن عصر ليبراليسم مغرب زمين بخوانيم".
اما چرا ليبراليسم كه نماد آن در انقلاب فرانسه تجلي يافت، زندان را به گفتمان اصلي مجازات در مقابل مجرمين تبديل كرد؟ برخي بر اين اعتقادند كه با انقلاب فرانسه "آزادي " در كنار "مساوات" به سطح بالايي از ارزش هاي مورد مطالبة انقلابيون ارتقا ء يافت و بنابراين سلب آزادي به عنوان كيفر ، بويژه با الغاي مجازات هاي بدني ، مدنظر زمامداران قرار گرفت. به عبارتي زندان پس از انقلاب فرانسه از آن جهت "مطلوب" تلقي شد كه بر محروميت از آزادي شهروندان استوار بود و با توجه به اين كه آزادي يكي از ارزش هاي متعالي مورد مطالبه انقلابيون بود و نيز نعمتي تلقي مي شد كه به طور يكسان به همه شهروندان تعلق داشت ،زندان – يعني سلب آزادي – بهتر از هر مجازاتي و از جمله جزاي نقدي مي توانست مساوات طلبانه جلوه كند.
گروهي ديگر در مواجهه با اين سؤال اساسی كه اگر هدف ليبراليسم در عرصة حقوق كيفري كاهش خشونت و رفتار غير انساني با مجرمان بوده است، چرا در ميان مجازات ها زندان را برگزيده است معتقدند "اين ترقي انديشه ها و ملايم شدن خلق و خوهاست كه زنداني كردن را به پايه و مبناي مقياس كيفري كنوني ما بدل كرده است ، نه اتفاق و هوا و هوس قانونگذار".
در خصوص نحوه تناسب ليبراليسم و زندان نظرات ديگري نيز وجود دارد. براين اساس گروهي مي پندارند زندان زائيده تسلط جوئي سياسي – اجتماعي دولت برعرصه اجتماعي و فردي انسانهاست. زيرا مي تواند ضمن كنترل اجتماعي و گردآوري نيروهاي زائد جامعه كه نتوانسته بودند در درون تعريف اجتماعي غرب، در جامعه خود زندگي كنند، نسبت به بازپروي و بهنجار سازي آنان در درون زندان كه اين فرآيند سريع تر صورت مي گيرد، موفق عمل كند. ضمن آن كه مدرنيته – همزاد ليبراليزم – اقتضا مي كرد تا با استفاده از روش هاي علمي هنجارها و قالب بندي هاي اجتماعي ايجاد شود و هر كسي در درون نقش و جايگاه اجتماعي خويش تعريف گردد. به اين ترتيب آن كه نتواند هنجارها و ارزش هاي جديد اجتماعي را در يابد به عنوان "بيگانه و غير خودي" در زندان محصور بماند؛ بلكه ابزارهاي شكننده زندان بتواند وي را بهنجاركرده و به جامعه بر گرداند.
چراكه سرمايه داري براي رشد خود نياز به نيروي كار فعال و منضبط دارد. منحنی رشد زندان تا سالهاي پس از جنگ جهاني دوم ادامه يافت و از آن پس بود كه شبهات آرام آرام آغاز گرديد......

تاريخ زندان در ايران

استنادات دقيقي راجع به تاريخ زندان در ايران وجود ندارد كه شايد ناشي از عدم شيوع آن به عنوان يك مجازات فراگير باشد. در قوانين دورة هخامنشيان به پيروي از قانون حمورابي ، زندان جايگاهي در ميان كيفرها نداشت. مجازات متداول در ايران آن روزگار، به نقل از ويل دورانت، شلاق زدن، داغ كردن، نقص عضو، بريدن دست، كندن چشم، تبعيد و اعدام بوده است.
تا عصر ساساني اوضاع بدين منوال بود. در اين دوره هم مجازات ها عمدتا" مشتمل به همين موارد بود ضمن آن كه جزاي نقدي و جايگزينی جزاي نقدي با شلاق و تازيانه هم مورد توجه قرار گرفت. اما قلعة مستحكمي در گل گرد مكاني واقع در مشرق شوشتر بود كه آن را "اندهش"، "انوشبرد" يا "قلعه فراموشي" مي خواندند.
البته اين زندان به نظر برخي نويسندگان اختصاص به مجازات محكومان نداشته و فقط اختصاص به بزرگان و شاهزادگان داشته كه متهم به جرم خيانت شده ولي شاه از اعدام آنان صرف نظر مي كرده است. از جمله در تاريخ نقل شده كه قباد پادشاه ايران به مذهب مزدك گرويد. نجباء و روحانيون اجتماع كرده او را خلع و جاماسب برادر او را بر تخت نشاندند و جاماسب قباد را در قلعه فراموشي حبس كرد.
از مجموع اقوال نویسندگان كنوني و مستند به آراء مورخّين مي توان استنباط نهائي را براين موضوع استوار ساخت كه اصولا" حبس با مدت در اين دوره وجود نداشته و توقيف مقدماتي نيز ممكن بود تا مدت محدودي دوام يابد. البته نظر كم طرفداري نيز وجود دارد كه معتقد است براي اولين بار خسرو پرويز شاه ساساني از زندان به عنوان يك اقدام تأميني استفاده مي كرد.
با ظهور اسلام و ايجاد حكومت هاي پس از آن تاريخ حبس ايران تا حدود زيادي با پيشينةحبس نزد حكام اسلامي كه موضوع بخشي ديگر از كتاب است تلفيق شد والبته متون علمي كمتر اشاره اي به زندان آن دوران كرده اند. قدر مسلم آن است كه زندانهاي محلي متعلق به حكام محلي در كنار محبس ها و سياه چالهاي حكومت هاي مركزي با وضعيتي رقّت بار خاطيان و مزاحمان را از جامعه حذف مي كردند.
مسلما" اين وضع بدون تغييري در قاجاريه نيز تداوم داشت. ناظم الاسلام كرماني در كتاب تاريخ بيداري ايرانيان در توصيف زندان عصر ناصري مي نويسد:
"زندان عبارت است از اتاق تاريك، مرطوب و كثيفي كه در آن جز غل و زنجير براي گردن و پشه و كك و شپش و ساس براي اذيت، ديگر چيزي پيدا نمي شود. در بيست و چهار ساعت شبانه روز پنج سيرنان خشك به هر يك مي دهند. آب خيلي كم و به ندرت مي دهند، براي اين كه محتاج به ادرار نگردند. درب زندان كوچك بوده در وقت داخل شدن بايد خم شوند بالاي درب ، پنجره آهنين نصب كرده بودند و برخي اوقات رعاياي خارجي وارامنه به تماشاي آنها مي آمدند و بر حال آن ها گريه مي كردند."
ماجراي ديگري از وضع زندان هاي قجري چنين است:
"14نفر از مشروطه طلبان را شب شنبه يازدهم ماه رجب 1331 قمري گرفتار و در ادارة نظميه (شهرباني) با زنجير و كند، محبوس داشتند. روز سه شنبه 14 ماه رجب 1321 قمري دو ساعت به غروب مانده حضرات (زندانيان ) را در گاري ريخته پانصد سوار از سوارهاي كشيك خانه با شمشير هاي برنده و تفنگهاي زننده ، اطراف گاري را احاطه كرده با نهايت خفت و خواري درحالتي كه تقريبا"بيست هزار نفر تماشاچي اطراف خيابانها نظاره مي كردند آنها را از خيابان جليل آباد و خيابان ناصري (تهران) از جلو عمارت بهارستان، از دروازه خارج ودر اردوي امير بهادر كه پشت دروازة تهران تشكيل يافته بود، وارد نمودند. شب چهارشنبه پانزدهم ماه رجب آنها را در آنجا نگاه داشتند، چه امير بهادر به سالار اعظم گفته بود كه شب چهارشنبه و وانگهي شب نيمه رجب ميمون (مبارك) نيست با سيد طرف شوند و در ميان اين مقصرين، بعضي از سادات مي باشند. باري در شب پنجشنبه 16ماه رجب دو رشته زنجير آوردند با 14 قاطر،7 نفر از طلاب را در يك زنجير سوار، هفت نفر ديگر را در يك زنجير سوار هفت قاطر نمودند.
چهل نفر از سوارهاي كشيك خانه را مأمور كردند كه حضرات را تا اردبيل ببرند. در هر منزلي كه آنها را وارد مي كردند باباخان قرچه داغي كه رئيس سوارها بود كدخداي ده را احضار مي كرد و مي گفت اين زنجير دولت و اين مقصر دولتي است مال بدهيد. كدخدا هم پولي به عنوان تعارف بر عدة نفوس ده تقسيم مي كرد. او مي گرفت قدري راهم خود برمي داشت و قدري هم به رئيس کل سواران مي داد.
در اردبيل حاكم اردبيل، حضرات را سپرد به نايب عباداله زندانبان، او هم حضرات را در يك زنجيري بست كه هر حلقه از آن يك من (3كيلو) بود. محبس عبارت بود از يك اطاق كه طول آن تقريبا" پنجاه ذرع و عرض آن پنج ذرع، خيلي تاريك، نمناك، عفن و كثيف بود. شب اول كه سه ساعت از شب گذشته، نايب عباداله مزبور به سر وقت آنها آمد و يك من (3كيلو) نان و دوسير پنير براي 14 نفر آورد و گفت هفت نفر يك طرف و هفت نفر طرف مقابل بنشينيد كه روبروي هم واقع شويد. آقايان گمان مي كردند كه به سوري رسيدند . يك دفعه ديدند خليلي را كه كند باشد آورده در وسط گذارد پاهاي حضرات را در كند كرد ميخ آنرا كشيد و آنرا قفل كرد. دو عدد لولين (آفتابه گلي ) هم به آنها داديكي براي آشاميدن آب و ديگري براي ادرار.
اول صبح عباداله آمد و در زندان را باز كرد پاهاي آنها را از كند در آورد مقداري خاك تيمم خواستند براي نماز. در جواب گفت مأمورين شما به ما گفتند كه شما لامذهب هستيد پس چگونه مي خواهيد نماز بخوانيد؟ در جواب گفتند خداوند عالم است حالا ما اسير تو و خود را مسلمان مي دانيم. عباداله قدري گريه كرد و رفت نزديك ظهر هم مقداري نان و پنير براي آنها آورد.
عباداله به سعدالسلطنه گفت محبوسين لحاف و لباس ندارند و اودر جواب گفت عمامه ها را زير سر و عباها را روانداز كنند."
نويسنده ديگري در مورد زجر و شكنجه افراد خانواده زندانيان چنين مي نويسد : " پسر زنداني رابه انبار (زندان) مي آوردند ودر برابر چشم پدر شكنجه مي دادند. ابتدا روغني به پاهاي او ماليده روي آتش مي گيرند. پاهاي او را مي سوزانند بيچاره از اين آسيب بدرود زندگي مي گويد.
در انبارها (زندانها) چاه هائي وجود داشت كه محكوم به مرگ را در آن مي آويختند. كسروي در مورد غذا و لباس زندانيان مي نويسد : ناهار و شام ، به هريكي گرده نان با خيار مي دادند و روزانه دوبار هشت تن و هشت تن با زنجير در گردن بيرون مي بردند واز شكنجه و آزار هم دريغ نمي كردند . ماه ها جز يك پيراهن و يك زير شلواري در تن خود نمي داشتيم كه پس از چند روزي پوسيد از هم دريد و همگي به حال بدي افتاديم ، لقمان الملك به هر يكي پيراهن و يك زير شلواري تازه فرستاد و با اين كار خود آبروي ما راباز خريد.
قديمي ترين زندان بزرگ در تهران ، زندانی به نام انبار شاهي بود كه در زير نقارخانه ارك (محل فعلي بانك ملي بازار ) قرار داشت و زير نظر حاجب الدوله (رئيس تشريفات ) اداره مي شد. فراشباشي ، رئيس اجرائيات و فراش ها نگهبانان انبار شاهي بودند.
غذاي زندانيان بسيار ناچيز بود. مردم به عنوان نذر، گاهي از سوراخ زندان، غذا و خوراكي براي زندانيان مي انداختند. اصلاح سر و صورت و حمام و نظافت وجود نداشت. زندانيان ده الي چهارده نفري به وسيله زنجيري كه داراي طوقهاي متعددآهني بود به هم متصل مي شدند و انتهاي زنجير را از سوراخ درب اطاق زندان به خارج برده و به وسيله ميخ آهني بزرگي مانند افسار به زمين مي كوبيدند . فاصله طوقها از هم 10سانتيمتر بود و به هريك از زندانيان دو شاخه چوبي به طول 25 الي 30سانتيمتر داده مي شد تا هنگام خستگي و احساس فشار زنجيردر گردن ، آنرا زير طوق قرار دهند تا از سنگيني آن كاسته شود. زندانيان هنگام قراردادن طوق به گردن خويش آنرا مي بوسيدند زيرامعروف است كه حضرت موسي ابن جعفر عليه السلام، در زندان هارون الرشيد مدتي در زنجيربوده است . براي جلوگيري از فرار زندانيان ، وسط قطعه چوبي به طول 60 و به قطر 20سانتيمتر رابه اندازه كف پاي زنداني تراشيده و پاي زنداني رادرآن قرار مي دادند و بعد قطعه چوبي را بوسيله ميخ هاي بزرگي كه به "گل ميخ " معروف بود روي آن مي كوبيدند تا مانع خروج پا از آن شود.
در سال 1292 شمسي دولت ايران به منظور سرو سامان به وضع (نظميه ) شهرباني كشور، عده اي مستشار از كشور سوئد استخدام كرد. مستشاران سوئدي ابتدا نظامنامة محابس (آئين نامه زندانها) راتهيه كردند كه در سال 1298 شمسي به تصويب هيئت دولت رسيد. در اين آئين نامه ، زجر بدني و زنجيركردن زندانيان ممنوع گرديد. در دوره سرتيپ درگاهي رئيس شهرباني وقت، نظامنامه تشكيلات محابس و توقيفگاه ها و وظايف مأمورين و مستخدمين آنها، تهيه و در 31 شهريور ماه 1307 شمسي به تصويب هيئت وزيران رسيد و در همان سال، نظامنامة (آئين نامه) اجراي حكم اعدام نيز تصويب و به مورد اجراء گذارده شد.
در سال 1308 شمسي، اولين زندان ايران (زندان قصر ) جهت نگهداري 600 نفر محكوم بنا گرديد. پس از شهريور 1320تحت تأثير علل ناشي از جنگ جهاني دوم، به تعداد بزهكاران ايران مانند اكثر كشورهای جهان افزوده شد و زندانها را با كمبود جا مواجه ساخت.
در 21مهر ماه 1347 اولين آئين نامه زندانها با توجه به اصول علم زندانها به تصويب رسيد و در سال 1354 آئين نامه مذكور اصلاح شد لكن به علت عدم امكانات ، اكثر مفاد آن اجرا ء نگرديد و پس از پيروزي انقلاب ، در تاريخ 7 ارديبهشت 1361 آئين نامه زندانها تحت عنوان ((آئين نامه امور زندانها و اقدامات تأميني و تربيتي كشور جمهوري اسلامي ايران ))در جلسه 327 شوراي عالي قضائي تصويب و آئين نامه مذكور نيز در 29 خرداد1368 ،سال 1372وسال 1384 مورد تجديدنظر قرار گرفت. تحولات پس از اين تاريخ زندان ها در بخش هاي بعدي بررسي مي شود.

زندان در اسلام

مبحث زندان در اسلام را از چند منظر مي توان بررسي كرد .
الف- زندان در قرآن
ب- زندان در سيرة نبوي – شيعي
ج- زندان نزد خلفا و حكام

الف- زندان در قرآن

معاني عربي زندان از جمله سجن ، امساك ، وقف (توقيف ) در آياتي چند از قرآن كريم مذكور است .بيشتر اين آيات شريف از جمله فرازهاي روايي و داستاني و يا انذاري قرآن كريم است و آيات حكمي اندكي درآن به چشم مي خورد . اين در حاليست كه مباحث حقوقي از جمله معدود مواردي است كه در كلام الله مجيد به طور دقيق ، مشروح و با جزئيات مورد بحث قرار گرفته است. مجازاتها و جرائم از آن جمله است .
لذا اشاره گذرا و روایی به حبس در آيات حكمي قرآن كريم به همان نسبت بيانگر تعلق اندک شارع مقدس به زندان است. نه تنها تعداد آيات حكمي قرآن در خصوص زندان بسيار معدود است و فقط در خصوص سارق كه چند بار سرقت كرده و زن مرتده به كار رفته، آيات آسماني وحي، حبس را با لحني نكوهيده و به عنوان ابزاري كه طاغوت ها و ظالمان براي وادار سازي مخالفين به فرمانبرداري از آن استفاده مي كردند، ياد كرده اند .
شماري از اين آيات بدين شرح است:
ثم بدا لهم من بعد مارأوا الايات ليسجننه حتي حين (آية 35 سورة يوسف )
"پس با آن نشانها كه ديده بودند ، تصميم كردند كه چندي به زندانش بيفكند "
؛ اين آيه بيانگر اقدام اطرافيان عزيز مصراست كه اگر چه حقيقت ماجراي يوسف و زليخا براي آنها مشخص شده بود بازهم سعي كردند يوسف را تا مدتي در زندان انداخته و از نظرها دور سازند. اين خود نشانگر آن است كه زندان هاي آن روزگار در خود بي گناهاني راداشته كه پنهاني و دور از چشم افكار عمومي به اسارت در آمده بودند. ضمن آن كه كاركرد موقت حبس رانشان مي دهد.
"واستبقاالباب و قدت قميصه من دبر و الفيا سيدها لداالباب قالت ما جزاء من اراد باهلك سوءا الا ان يسجن او عذاب اليم".( آية 25سورة يوسف )
هر دو به جانب در دويدند و زن جامه او را ازپس بدريد و سرور ، آن زن را نزديك در ديد .زن گفت: پاداش كسي كه بازن تو قصد بدي داشته باشد چيست ، جز اينكه به زندان افتد يا به عذابي درد آور گرفتار آيد ؟ تأكيدي ديگر بر نقش زندان در عذاب بي گناهان و تأكيد براين كه سختي زندان همپاي عذابي درد آور است.
"قالت فذالكن الذي لمتنني فيه و لقد راودته عن نفسه فاستعصم و لئن لم يفعل ما امره يسجنن و ليكونا من الصاغرين".( آية 32 سورة يوسف )
"گفت: اين همان است كه مرادر باب او ملامت مي كرديد من در پي كامجويي ، از او بودم و او خويشتن را نگه داشت اگر آنچه فرمانش مي دهم نكند، به زندان خواهد افتاد و خوار خواهد شد".
تأكيد قرآن برجنبه هاي ذلت آور و خوار كنندة زندان.
"و دخل معه السجن فتيان قال احدهما اريني اعصر خمرا و قال الآخر اني اريني احمل فوق راسي خبزا تاكل الطير منه نبئنا بتاويله انا نريك من المحسنين" (آية36 سورة يوسف )
"دوجوان نيز با او به زندان افتادند يكي ازآن دو گفت: در خواب، خود را ديدم كه انگور مي فشارم ديگري گفت: خود را ديدم كه نان بر سر نهاده مي برم و پرندگان ازآن مي خورند ما را از تعبير آن آگاه كن، كه از نيكوكارانت مي بينيم".
"يا صاحبي السجن ء ارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار" (آيه 39 سوره يوسف )
"اي دو زنداني، آيا خدايان متعدد بهتر است يا الله. آن خداوند يكتاي غالب بر همگان"
بخشي از گفت و گوي يوسف (علیه السلام) با دو هم سلولي خود.
"يا صاحبي السجن اما احدكما فيسقي ربه خمرا و اما الآخر فيصلب فتاكل الطير من راسه قضي الامر الذي فيه تستفتيان" (آيه 41سوره يوسف )
"اي دو زنداني، اما يكي از شما براي مولای خويش شراب ريزد ، اما ديگري را بر دار كند و پرندگان سر او بخورند. كاري كه درباره آن نظر مي خواستيد به پايان آمده است "
"و قال للذي ظن انه ناج منهما اذكرني عند ربك فانسيه الشيطان ذكر ربه فلبث في السجن بضع سنين" (آيه 42 سوره يوسف )
"به يكي از آن دو كه مي دانست رها مي شود، گفت: مرا نزد مولاي خود، ياد كن اما شيطان از خاطرش زدود كه پيش مولايش از او ياد كند، و چند سال در زندان بماند".
بيانگر بي وفايي هم سلولي يوسف (علیه السلام) كه ياد اورا نزد عزيز مصر نياورد تا بلكه زمينه آزادي وي فراهم شود. اين نشانگر اين مسأله است كه زندانها درآن دوره فاقد مقررات خاصی بوده و صرفا برای نگهداری افراد به کار می رفته است. هم چنين زندان ها سازمان دهي مشخصي نداشته اند.
"و رفع ابويه علي العرش و خروا سجدا و قال يا ابت هذا تاويل رء ياي من قبل قد جعلها ربي حقا و قد احسن بي اذ اخرجني من السجن و جاء بكم من البدو من بعد ان نزغ الشيطان بيني و بين اخوتي ان ربي لطيف لما يشاء انه هو العليم الحكيم"( آيه 100سوره يوسف )
"پدر و مادر را برتخت فرا برد و همه در برابر او به سجده در آمدند گفت: اي پدر ، اين است تعبير آن خواب من كه اينك پروردگارم آن را تحقق بخشيده است و چقدر به من نيكي كرده است، آنگاه كه مرا از زندان برهانيد و پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم فساد كرده بود، شما را از باديه به اينجا آورد. پروردگار من به هر چه اراده كند دقيق است ، كه او دانا و حكيم است "
يادآوري آزادي يوسف از زندان به مشيت و تقدير الهي
"و لو تري اذ وقفوا علي النار فقالوا يا ليتنا نرد و لانكذب بايات ربنا و نكون من المؤمنين" (آيه 27 سوره انعام )
"اگرآنها را در آن روز كه درآتشند بنگري، مي گويند: اي كاش مارا بازگردانند تا آيات پروردگارمان را تكذيب نكنيم واز مومنان باشيم".
نشان گر توقيف مشركين در آتش عذاب الهي .
"و قفوهم انهم مسوولون" (آيه 24 سوره صافات )
"و نگه داريدشان، بايد بازخواست شوند".
دستور پروردگار به فرشتگان تا كفار كه آيات الهي را به تمسخر مي گرفتند و آن را تكذيب مي كردند توقيف نمايند تا به گناهانشان رسيدگي شود.
"يا ايها الذين امنوا شهاده بينكم ادا حضر احدكم الموت حين الوصيه اثنان ذوا عدل منكم او اخران من غيركم ان انتم ضربتم في الارض فاصابتكم مصيبه الموت تحبسونهما من بعد الصلوه فيقسمان بالله ان ارتبتم لا نشتري به ثمنا و لو كان ذا قربي و لانكتم شهاده الله انا اذا لمن الاثمين" (آيه 106 سوره مائده )
"اي كساني كه ايمان آورده ايد، چون مرگتان فرا رسد به هنگام وصيت دو عادل را از ميان خودتان به شهادت گيريد، يا از غير خودتان، هرگاه كه در سفر بوديد و مرگتان فرارسيد اگر از آن دو در شك بوديد نگاهشان داريد تا بعد از نماز، آنگاه به خدا سوگند خورند كه اين شهادت رابه هيچ قيمتي دگرگون نكنيم هر چند به سود خويشاوندانمان باشد و آن را كتمان نكنيم ،اگر جزاين باشد از گناهكارانيم".
اين آيه جوازي برحبس موقت شهود بر وصيت است كه اگر مشكوك واقع شوند ، مي توان تا فراهم شدن فضاي سوگند از آنها و اطمينان قلب از عدم خيانت آنها ، حبسشان كرد . البته اين حبس فقط به معناي جلوگيري از اقدام آنها بر عليه وصيت كننده است و به هر طريق دیگر هم ممكن است. لذا حبس این جا طریقیت داشته و موضوعیت ندارد.
"والتي ياتين الفاحشه من نسائكم فاستشهدوا عليهن اربعه منكم فان شهدوا فامسكوهن في البيوت حتي يتوفيهن الموت او يجعل الله لهن سبيلا" (آيه 15 سوره نساء )
"واز زنان شما آنان كه مرتكب فحشا مي شوند ، از چهار تن از خودتان بر ضد آنها شهادت بخواهيد اگر شهادت دادند، زنان را در خانه محبوس داريد تا مرگشان فرا رسد يا خدا راهي پيش پايشان نهد".
اين آيه امضاي يكي از رسوم عرب جاهلي در خصوص حبس زن زانیه در منزل است كه تحت شرايطي اعمال مي شود. اما اين آيه با آيه 2سوره نور منسوخ شده است و اين مسأله مورد تأكيد جهمور فقهاي اماميه است.البته تعابير ديگري نيز از اين آيه است، از جمله اين كه، اين آيه ناظر بر اعمال زشت زنان غير از زنا و در حد اعمالی چون مساحقه است.هم چنين برخي نيز از اين احتمال كه آيه مربوط به حبس موقت زنان زانیه قبل از اجراي حد باشد، سخن گفته اند.
"انما جزاوء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض ذلك لهم خزي في الدنيا و لهم في الاخره عذاب عظيم" (آيه 33 سوره مائده )
"جزاي كساني كه با خدا و پيامبرش جنگ مي كنند ودر زمين فساد مي كنند، آن است كه كشته شوند، يا بر دار گردند يا دستها و پاهايشان يكي از چپ و يكي از راست بريده شود يا از سرزمين خود تبعيد شوند. اينها رسواييشان در اين جهان است و در آخرت نيز به عذابي بزرگ گرفتار آيند".
در اين آيه در مقام بیان مجازات هاي محارب از جمله به نفي از سرزمين اشاره مي كند.
در تفسير واژه ((ینفوا من الارض)) دو قول متفاوت ابراز شده است :
1- تبعيد به شهر ديگر به مدت حداكثر يك سال كه ظاهرا" مشهور فقيهان نيز بر همين فتواست.
2- زنداني كردن محارب تا توبه كند يا فوت شود. قائلان به اين نظر چنين مجازاتي را در مورد محاربي جايزمي دانند كه هر چند با اقدام خود نظم جامعه اسلامي را مختل كرده اما مبادرت به قتل كسي نكرده است.
در تأئيد اين ديدگاه به روايتي از امام علي (علیه السلام) با عبارت ((احبسوا حتی یموتوا و ذلک نفیهم من الارض)) استفاده مي شود. در قوانين جزائي ايران نيزبه نوعي همين نظريه پذيرفته شده است. به طوريكه در ماده 193 قانون مجازات اسلامي ناظر بر مواد 183و 190 قانون مجازات اسلامي تأكيد شده محاربي كه تبعیدمي شود بايد تحت مراقبت قرار گيرد و با ديگران معاشرت نداشته باشد. شايد تعبير زندان از اين حكم چنانكه با نظر مشهور فقها و ظاهر نيز تفاوت دارد در محاكم كشورمان، نيازمند بازنگري باشد .

ب- زندان در سيرة نبوي- شيعي

روايات نشان مي دهد كه در صدر اسلام محل ويژه اي براي زنداني كردن افراد وجود نداشته و براين اساس اسرا را يا در مسجد به طور موقت نگهداشته و يا در ميان مسلمين كه با حكومت وقت همكاري صميمانه داشتند ، تقسيم مي كردند تا از آنان نگهداري نمايند.
در حديث آمده است كه حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مردي از طايفة بني خليفه كه اورا شمامه بني آثال مي گفتند و بزرگ طايفه بود در مسجد مدينه حبس كرد. در خصوص بازداشت پيش از دادرسي به دستور نبي اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نمونه هاي ديگري نيز ارائه شده كه از جمله بازداشت بني قريظه براي پذيرش داور بوده است .
البته در باب بازداشت تنبيهي به دستور پيامبر نيز برخي موارد نه چندان قابل تأئيد نقل شده است. مثلا" آن كه نبي مكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دستور بازداشت كساني را از حجاز داد كه كارزارشان به يك قتل انجاميده بود. روشن نيست كه آيا آنان به كيفرهاي ديگر محكوم مي شدند يانه ؟
رسول خدا همواره از زنجير كردن زندانيان و اسراء نهي مي فرمودند. هم چنين در آن دوران روش حبس مقداري از روز نيز رايج بود كه معادلي براي روش نيمه آزادي امروزي است.
پس از نبي مكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ودر دورة امام علي بن ابيطالب (علیه السلام) زنداني با به كارگيري حصير و بوريا ساخته شد كه آن را "نافع" ناميدند. اين زندان كه در كوفه واقع شده بود فاقد محافظت كافي بود و خود نشان مي دهد كه براي جرائم معدودي به كار مي رفته است. با پيچيده تر شدن مناسبات اجتماعي زندان "مخيس " كه از خاك و گل ساخته شده بود به سازمان قضايي دورة امير المومنين اضافه شد.
در دورة امام اول شيعيان، تعداد زندانيان بسيار اندك بود. ايشان به افرادي از زندانيان كه قصد حضور در نماز جمعه را داشتند، اجازه مي داد كه به نماز جمعه بروند و بعد از اتمام آن به زندان برگردند.حضرت علي (علیه السّلام) مرتبا" از زندانها بازديد و از احوال آنان جويا مي شدند. امير المومنين (علیه السّلام) در خصوص يكي از بازاريان اهواز كه به ايشان خيانت كرده و به زندان كوفه آورده شد، خطاب به رفاعه – زندانبان مخيس – نوشت:
"چنانچه كسي براي او غذائي و نوشابه اي و يا رختخوابي آورد از آن جلوگيري مكن.دستور بده زندانيان را شب هنگام براي تفريح و هوا خوري به حياط زندان بياورند."
در اين دوره اگر چه اتصال زمانی به زمان حيات نبي مكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نداشت اما در خصوص رويكرد به زندان همانند ساير شئون شاهد نزديك ترين روشها به سيرة نبوي هستيم. در شرايطي كه زندانهاي آن روزگار اروپا كه توسط كليسا نيز اداره مي شد با وضعيتي وحشتناك و غير قابل تصور روبه رو بود و مجازات ها در آن ايام به شكل غير قابل باوري سخت و غيرمنطقي بود، اسلام كرامت انسان را سر لوحه همة اعمال خود حتي مجازات گناهكاران قرار داده بود .
اروپا قرنها پس از تاريخ معاصر با ظهور اسلام نيز دست از وحشي گري نكشيد و در عهد ملكه ويكتوريا حتي دزديدن گوسفند با مجازات مرگ روبرو مي شد . هر چند متأسفانه سنت نبوي و علوي كه كمابيش از سوي خلفاي سه گانه نيز در باب زندان به كار گرفته شد و مي توانست الگويي بي بدليل جهت ارائه به جهان باشد ، توسط حكام سّفاك اموي و عباسي و پس از آنها زير پا نهاده شد و صد افسوس كه اين منش هاي جاهلي در سايه غفلت انديشمندان مسلمان در جهان به پاي دين اسلام نوشته شود .
منبع: http://www.adlname.com