نویسنده: رضا عباس زاده (1)

 

مقدمه

زبان یکی از نعمت‌های بزرگ الهی است که نقش بسزایی در نیک بختی آدمی دارد. این عضو کوچک می‌تواند سرچشمه گناهان بی‌شماری گردد و خرمن سعادت انسان را به آتش بکشد. از این رو باید به این فکر باشیم که چگونه از آن استفاده کنیم تا از خطر بزرگ آن در امان بمانیم. با اندیشیدن پیش از سخن گفتن، بسیاری از لغزش‌های زبانی انسان برطرف می‌شود. بر این اساس، ساکت بودن و سخن نگفتن بهتر از هرزه گویی و سخنان نادرست است. چنانکه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «آنچه با سکوت از دست می‌دهی آسان‌تر از آنست که با سخن از دست برود، چرا که نگهداری آنچه در مشک است با محکم بستن دهانه آن امکان‌پذیر است (نهج البلاغه، دشتی، ص 532). همچنین خصلتی را که امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به فرزندشان توصیه می‌کنند، سکوت و کم حرف زدن است آنجا که می‌فرمایند: «مرد برای پنهان نگاه داشتن اسرار خویش سزاوار است، چه بسا تلاش کننده‌ای (در حرف گفتن و آشکار نمودن اسرار) به زیان خود می‌کوشد، هر کس پرحرفی کند یاوه می‌گوید و آن کس که بیندیشد، بینا شود». انسان تا سخن نگفته، سخن در گروی اوست اما وقتی که سخن گفت، دیگر انسان در گروی حرف است. کنترل زبان، سهم بسزایی در رشد معنوی انسان و بهداشت روانی دارد. از این رو در آموزه‌های دینی سفارش ویژه‌ای بدان شده است. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «زبان و دل را هماهنگ کنید. انسان باید زبانش را حفظ کند؛ زیرا همانا این زبان سرکش، صاحب خود را به هلاکت می‌اندازد. بخدا سوگند! پرهیزکاری را ندیده‌ام که تقوا برای او سودمند باشد مگر آنکه زبان خویش را حفظ کند. همانا زبان مؤمن در پسِ قلب او و قلب منافق از پس زبان اوست؛ زیرا مؤمن هرگاه بخواهد سخنی بگوید، نخست می‌اندیشد. اگر نیک بود اظهار می‌دارد و چنانچه ناپسند بود پنهانش می‌کند در حالی که منافق آنچه بر زبانش آمد می‌گوید و نمی‌داند چه سخنی به سود او و چه حرفی بر ضرر اوست.»
زبان از نعمت‌های عظیم الهی و لطایف صنع غریب ربوبی است، زبان جِرمش صغیر و جُرم و طاعتش بزرگ و عظیم است، زبان نهایت طاعت و طغیان عبد است، زبان میدان‌دار تمام اوضاع باطل و ظاهر است (محجة البیضاء: 5 / 190، کتاب آفات اللسان). در روایات اسلامی بیش از 70 نوع گناه - اغلب کبیره و بعضاً صغیره - برشمرده شده است که زبان باعث و بانی آنست از آن جمله: غیبت؛ نمیمه؛ دروغ؛ دو زبانی؛ بهتان و افتراء؛ قذف؛ افشاء اسرار مؤمن؛ دشنام؛ لعن و نفرین؛ طعن و شماتت؛ سُخریه و استهزاء؛ مدح؛ اظهار غضب؛ غنا؛ مراء و جدال؛ خصومت؛ سؤال عوام از امور مشکله؛ تکلم بدون علم؛ تکلم بی‌فایده؛ منکر خدا شدن؛ غیر خدا را پرستش کردن؛ دروغ بستن به خدا؛ تکذیب آیات خدا؛ کفران نعمت؛ از خدا شکوه کردن؛ اظهار ناامیدی کردن از خداوند؛ به خداوند دشنام دادن؛ نسبت فرزند به خدا دادن؛ نسبت بی‌عدالتی دادن به خدا؛ ادعای خدایی کردن؛ از خدا درخواست بی‌جا کردن؛ دعای خیر برای ستمگران؛ نفرین کردن؛ چون و چرا کردن در کار خدا؛ خدا را متهم کردن که به قتل امام حسین (علیه السلام) راضی بوده؛ با دشمنان خدا اظهار دوستی کردن؛ منکر رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شدن؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مجنون خواندن؛ اسرار امامان معصوم (علیهم السلام) را فاش کردن؛ از سخن امام (علیه السلام) عیب گرفتن؛ برای ظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه شریف) وقت تعیین کردن؛ ادعای امامت کردن؛ حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال دانستن؛ احکام را با قیاس سنجیدن؛ به ناحق شهادت دادن؛ تفسیر به رأی کردن قرآن؛ مؤمن را خوار کردن؛ فاسق را عزیز شمردن؛ مؤمن را ترساندن؛ اظهار فقر و تنگدستی کردن؛ راز خود را به دیگران گفتن؛ به پدر و مادر اُف گفتن؛ عیب جویی کردن؛ خلافکار را تشویق کردن؛ مؤمنان را با القاب زشت خواندن؛ به مال دیگران غبطه خوردن؛ وعده‌ی دروغ دادن؛ صفات نیک زنان را به نامحرمان گفتن؛ با زن نامحرم شوخی کردن؛ فال بد زدن؛ عذرتراشی برای ظلم ظالمان؛ سخن برادر مسلمان خود را قطع کردن؛ پیش‌گویی و کهانت؛ منّت کشیدن؛ با خواندن قرآن کسب روزی کردن؛ امر سلاطین را امر خدا دانستن؛ و در کیفیت خدا سخن گفتن.
حفظ و کنترل زبان در مباحث اخلاقی و روایات جایگاه مهمی دارد و کسی که نتواند رازدار مردم باشد، گرفتار یک رذیله اخلاقی و معاشرتی است و باید در رفع آن بکوشد که تقوا و تمرین می‌تواند راهی مناسب بشمار آید. راز به اقتضای حرمتش باید پنهان و پوشیده بماند وگرنه راز نمی‌شد و در این هیچ تردیدی نیست. گفته‌اند غلامی طَبَق سر پوشیده‌ای بر سر داشت و خاموش و بی‌صدا در راهی می‌رفت. یکی از افراد در راه به او برخورد و پرسید؛ در این طَبَق چیست؟ غلام چیزی نگفت. آن شخص به اصرار پرسید تا بداند زیر آن سرپوش که روی طبق کشیده‌اند، چیست؟ غلام گفت: فلانی! اگر قرار بود که همه افراد بدانند در طبق چیست، دیگر سرپوش روی آن نمی‌کشیدند! رازهای درونی افراد نیز همین گونه است. اگر آن را به این و آن بگوید از راز بودن می‌افتد. راز فاش شده مثل یک زندانی گریخته از محبس است که بازگردانش به بازداشتگاه بسیار دشوار است. تیری که از کمان رها گشت و گلوله‌ای که از سلاح شلیک شد. راز همان زندانی است، همان تیر و گلوله است و دهان و سینه همچون زندان، مانند چله کمان و مانند خشاب اسلحه، تا وقتی که رها نشده، مصون و پنهان است. به تعبیر زیبای امیرالمؤمنین (علیه السلام)، «راز تو در بند توست. اگر آن را فاش کنی تو در بندش خواهی شد» و یا «نسبت به دوست خویش هر مهربانی و هر خیرخواهی را می‌توانی انجام بده اما در یک امر محتاط باش: در نهایت اطمینان و اعتماد، اسرارت را به او نگو» و یا «شخص عاقل به چهار خصلت شناخته می‌شود: حزم و دوراندیشی در کارها؛ پیگیری اوضاع و امور؛ کم فریب خوردن و مغرور نشدن و و حفظ و صیانت اسرار» (غرر الحکم و دررالکلم، ج 2، ص 107 و 799 و ج 1، ص 412). راز را حتی به دوستان هم نباید گفت اگر واقعاً راز است و پنهان بودنش حتمی، چرا که همان دوستان صمیمی تو هم دوستان صمیمی دیگری دارند. نگهبانان راز، هرچه کمتر باشند، محفوظ‌تر است. برخلاف نگهداری از چیزهای دیگر که زیادی نگهبانان، آن را سالم‌تر نگاه می‌دارد، اسرار هرچه صندوق‌های متعددتر داشته باشد، ناامن‌تر و در معرض فاش شدن است: «هر رازی که از دو نفر فراتر رفت، پخش خواهد شد». علاوه بر رازهای خودمان، اسرار مردم نیز همان حکم را دارد. همان طور که باید ظرفیت نگهداری از راز خودت را داشته باشی و آن را پیش دیگران نگویی، رازی را هم که کسی با تو در میان گذاشته یا از اسراری به نحوی آگاه شده‌ای، باید نگهبان و امین باشی همان گونه که امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده‌اند: «کسی که در نگهداشتن راز خود ناتوان باشد، در حفظ راز دیگران توانا نباشد.» قدرت رازداری و ظرفیت حفظ اسرار را هم باید نسبت به آنچه به خود و زندگیت مربوط است داشته باشی، هم نسبت به دیگران و اسرارشان.
افشای اسرار، نشانه ضعف نفس و سستی اراده است و بالعکس کتمان راز دلیل قوت روح و کرامت نفس است. حفظ اسرار را باید از خدا آموخت. خداوند بیشتر و پیشتر از هر کس، از اعمال، حالات، رفتار، عیوب و گناهان بندگانش باخبر است اما حلم، بردباری، پرده پوشی و رازداری او بیشتر از همه است: «دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‌سازد» (جن / 26) خداوند متعال از همه اسرار مطلع است و از تمام اتفاقات آگاه اما با این وجود، هیچ کس از اسرار غیب او آگاه نیست. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می‌کند! و اگر به هنگام نزول قرآن از آن‌ها سؤال کنید، برای شما آشکار می‌شود خداوند آن‌ها را بخشیده (و نادیده گرفته) است. و خداوند، آمرزنده و بردبار است» (مائده، 101). خداوند متعال خود، رازهای بندگانش را می‌پوشاند و به همین دلیل بر رازداری تأکید دارد.

حفظ زبان و نکوهش آفات آن در روایات اسلامی

الف) حفظ زبان از دیدگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

«ای ابوذر! کسی که زبانش را پاس ندارد، عمل صالحش به هدر می‌رود. ‌ای ابوذر! عیب صالحش به هدر می‌رود. ‌ای ابوذر! عیب جو، ستایش‌گر و مداح و ثناخوان، گوشه‌زن و ستیزه جو و مراء کننده مباش.‌ ای ابوذر! مادام که انسان بد اخلاق باشد، از خداوند متعال دور می‌گردد». آن حضرت در اینجا اهمیت مواظبت بر سخن گفتن را بیان می‌کنند. این بدان جهت است که انسان زبانش را آزاد وا ننهد که هرچه دلش خواست بگوید و هرچه بر زبانش آمد، بگوید بلکه قفل بر زبانش نهد و در گفتن بیندیشد.
از آنجا که حرف زدن برای انسان خیلی راحت است و گاهی انگیزه‌های کوچکی نیز موجب پرگویی و بدگویی دیگران می‌شود، بزرگان دین سعی کرده‌اند با تعابیر گوناگون و با شیوه‌های متفاوتی به ما سفارش کنند که مواضب زبانمان باشیم و آن را رها نکنیم. از جمله آن تعبیرات، این سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که هر کس زبانش را حفظ نکند، عملی انجام نداده است. شاید نکته این سخن این باشد که زبان آفاتی را در روح انسان بر جای می‌گذارد و مفاسدی را به بار می‌آورد که سایر اعمال انسان را نابود می‌سازد؛ چون بر حسب آنچه در آیات قرآن و در روایات متواتر آمده است اعمال انسان در یکدیگر اثر می‌گذارند: گاهی انسان کاری انجام می‌دهد ولی کاری که بعداً از او سر می‌زند، خاصیت آن را عوض می‌کند و چنان تأثیری در آن می‌گذارد که اثرش از بین می‌رود، خواه آن اثر شایسته باشد و خواه ناشایست.
«بیشترین گناهان فرزندان آدم زبان اوست» و یا «هر که مردم از زبان او بترسند، از اهل جهنم است» و یا «هر کس زبان خویش را حفظ کند، به همه قرآن و سخنان من عمل کرده است».
از سفیان بن عبدالله روایت است که گفت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتم: ‌ای رسول خدا! از چه چیز بر من بیشتر می‌ترسی؟ فرمود: «این! و زبان خود را با دست گرفتند» (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، 27/10).
«بیشترین چیزی که مردمان را داخل جهنم می‌کنند یک زبان و دوم فرج و شهوت حرام است» و یا «هرکس محفوظ بماند از شر شکم و شهوات حرام و از شر زبان، از تمام گناهان خودش را حفظ می‌کند» (احیاء العلوم، ج 3، ص 109).
«سخن زیاد به غیر ذکر خدا نگویید؛ زیرا کلام زیادی جز ذکر خدا دل را سخت می‌کند، بدرستی که دورترین مردم از خدا شخص دل سخت است» (بحارالانوار، ج 71، ص 281).
مردی خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرف شد و عرضه داشت: مرا نصیحتی کن. حضرت فرمود: «زبانت را حفظ کن! وای بر تو، آیا مردم را جز روییده‌های زبان به روی در دوزخ درافکند» (الکافی: 115/2، باب الصمت و حفظ اللسان، حدیث 14؛ بحارالأنوار: 303/68).
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردی که خدمتش آمد، فرمود: «نمی‌خواهی تو را به امری راهنمایی کنم که خدا به سبب آن بهشتت برد؟ عرض کرد: چرا یا رسول الله! فرمود: از آنچه خدا به تو داده بده. عرض کردم: اگر خودم از آنکه به او دهم، نیازمندتر باشم چه کنم؟ فرمود: مظلوم را یاری کن. عرض کردم: اگر خودم از آن که یاریش کنم ناتوان‌تر باشم چه کنم؟ فرمود: کاری برای نادان کن - یعنی نادان را راهنمایی کن - عرض کردم: اگر خودم نادان‌تر از او بودم چه کنم؟ فرمود: زبانت را جز از خیر خاموش دار. آیا شادمان نیستی که یکی از این خصال داشته باشی که تو را به بهشت ببرد» (همان، ج 2، ص 113).
«زبانت را نگهدار، زیرا نگهداری زبان صدقه‌ای است که به خود می‌دهی (چون خاموشی تو را از بلا نگهدارد) سپس فرمود: هیچ بنده‌ای حقیقت ایمان را نشناسد تا برخی از زبانش را نگهدارد (و تنها آنچه را به سود دنیا یا آخرتش باشد رها کند و بگوید)» (الکافی، ج 2، ص 113).
«ایمان هیچ بنده‌ای درست نشود تا آن که دلش درست نشود تا آن که زبانش درست شود (مستدرک الوسائل: 31/9، باب 103).
«نجات مؤمن در نگهداشتن زبانش باشد» (همان).
«اگر در چیزی نحسی باشد، در زبان است» (الکافی، ج 2، ص 116).
«هر که محل سخنش را از کردارش بیند (یعنی سخنش را از کردارش شمارد و آن را بیشتر از هر کارش داند) سخن گفتنش کم شود، مگر درباره آنچه برایش سودمند باشد» (همان، ج 2، ص 116).
«پرارج‌ترین مردم، کسی است که آنچه را بیهوده است فرو گذارد» (بحارالأنوار، ج 68، ص 276).
«بر تو باد به خاموشی بسیار که آن موجب طرد شیطان است و در کار دینت یاور تو» (همان، ج 68، ص 279).
عرب بیابان نشینی به خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و چنین گفت: آیا تو از جهت پدر و مادر بهترین ما و بزرگوارترین فرزند پدران ما و در جاهلیت و اسلام رئیس ما نبودی؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خشمگین شد و فرمود: ‌ای اعرابی جلوی زبانت چند پرده دارد؟ گفت: دو تا لب‌ها و دندان‌ها. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: پس در دو پرده خاصیتی نبود که تندی این زبانت را از ما بگیرد؟ توجه داشته باش که به احدی در دنیا چیزی داده نشده که برای آخرتش زیان بارتر از زبالِ ول باشد. بعد رو به حضرت علی (علیه السلام) نمود و فرمود: یا علی! برخیز و زبانش را قطع کن. مردم گمان بردند که علی (علیه السلام) زبان او را خواهد برید ولی برخلاف انتظار آنان چند درهم به او داد» (همان، ج 68، ص 279).
« در غیر از ذکر خدا، زیاده گویی نکنید؛ زیرا زیاده گویی در غیر ذکر خدا موجب سخت دلی می‌شود و دورترین مردم از خدا، سخت دل است» (همان، ج 68، ص 281).
«راحت و آسایش انسان در حفظ و حبس زبان است.»؛ «حبس زبان موجب سلامت انسان است.»؛ بلا و گرفتاری انسان از زبان است.»؛ «سلامت انسان در حفظ زبان است.»؛ «حدت و تیززبانی سرمایه است.»؛ «بلا و گرفتاری موکل به نطق و در کنار زبان است.»؛ «فتنه و زیان زبان از ضربت شمشیر شدیدتر است.»؛ «کسی که از شر زبان و شکم و فرج خود مصون باشد وارد بهشت خواهد شد.»؛ «خوشا به حال کسی که زیادی مال خود را انفاق نموده و زیادی حرف‌های خود را نگهدارد.»؛ «خداوند متعال در کنار زبان هر گوینده‌ای حاضر است (تمام جزئیات ضبط و بررسی می‌شود)»؛ «ایمان بنده استوار نخواهد شد تا وقتی که قلبش استوار شود و قلبش استوار نخواهد شد مگر با استواری زبان» (همان، ج 68، ص 287).
«یا علی! هر کس که مردم از زبان او بترسند از اهل دوزخ است و ایمان بنده‌ای استوار نگردد تا دل او استوار نشود و دل او استوار نشود تا زبان او استوار نگردد. پس هر یک از شما که تواند خدا را دیدار کند - دست به خود و مال مسلمانان نیالوده و زبان به ریختن آبرویشان نگشوده - چنین کند و فرمود: بدانید که زبان پاره‌ای است از انسان. اگر آدمی سخن گفتن نتواند، زبان او را گویا نگرداند و اگر بر گفتار توانا بود، گویایی به زبان مجال درنگ ندهد. ما امیران گفتاریم. سخن - به تعلیم ما - ریشه دوانیده و شاخه‌های خود را بر سر ما تنیده. بدانید خدایتان بیامرزاد! شما در زمانی بسر می‌برید که گوینده حق اندک است در آن و زبان در گفتن راست ناتوان و فرمود: جبران آنچه به نگفتن بدست نیاورده‌ای آسان‌تر بود تا تدارک آنچه به گفتن از دست داده‌ای که نگاهداری آنچه در آوند است به استوار بستن آن به بند است» (بحارالأنوار، ج 68، ص 288).‌
«خداوند رحمت کند آن بنده‌ای را که خیر گوید و بهره مند شود و یا از گفتار بدی سکوت کند و سالم بماند و از همان کتاب با همان اسناد».
«بدرستی که خدای تعالی در نزد زبان هر گوینده‌ای است.»؛ «ایمان بنده‌ای معتدل و پابرجا نخواهد بود تا دل او مستقیم گردد و دل او راست و پابرجا نخواهد شد تا زبان او مستقیم گردد» (همان، ج 71، ص 287).
«زبانت را حفظ کن که حفظ زبان در حقیقت دستگیری از خودت می‌باشد، آنگاه فرمود: هیچ بنده‌ای حقیقت ایمان را نشناسد مگر اینکه زبانش را در بند کند» (الکافی: 114/2، باب الصمت و حفظ اللسان). و یا «نجات مؤمن در نگه داشتن زبان است» (حدیث 7؛ مشکاة الأنوار).
«کسی که سخنش را از عملش نشمارد، خطاهایش زیاد شود و عذابش فرا رسد» (الکافی، ج 2، ص 113).
«برای هر زبانی مراقب و نگهبانی هست که گفتارها را ضبط می‌کند؛ پس باید بنده از خدا بترسد و دقت کند که چه می‌گوید.» یا «از نشانه‌های نیکوییِ اسلام شخص، دم فرو بستن از بیهوده گویی است» (بحارالأنوار، ج 68، ص 276).
أنس گوید: روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد اصحاب خود آمد و فرمود: کسی که دو چیز را برایم تعهد کند، بهشت را برای او متعهد می‌شوم، ابوهریره گفت: ‌ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پدر و ماردم فدایت باد! پذیرفتم، آن دو چیستند؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شخصی که برای من، میانه دو طرف دهان و میانه دو پایش را عهده دار شود، ملتزم می‌شوم برای او بهشت را - یعنی کسی که با من تعهد کند که زبان و آلت تناسلیش را به حرام آلوده نسازد» (همان، ج 68، ص 279). سخن سه گونه است: سودآور، سالم و پژمرده؛ اما سودآور (سخن) کسی است که خدا را یاد می‌کند؛ اما سالم، (سخن) کسی است که آن می‌گوید که خدا دوست دارد و اما پژمرده، (سخن) کسی است که به طعن و تمسخر مردم می‌پردازد.» (همان، ج 68، ص 288).
«از نشانه‌های فقاهت آدمی این است که سخنان بیهوده کمتر گوید» (همان، ج 68، ص 288).

ب) حفظ زبان از دیدگاه امیرمؤمنان (علیه السلام)

«ضربت و زخم زبان شدیدتر از ضربت شمشیر و نیزه است».
«روزه دل بهتر از روزه زبان و روزه زبان بهتر از روزه شکم است» (همان، ج 71، ص 276).
مردی به حضرت ابوالحسن (علیه السلام) عرض کرد: مرا سفارشی بنما. حضرت فرمود: «زبانت را نگهدار تا عزیز باشی و افسار خود را به دست مردم مده که خوار و زبون شوی» (الکافی، ج 2، ص 113).
«شش چیز را برای من به عهده گیرید، من برای شما بهشت را به عهده می‌گیرم: هرگاه سخن گفتید دروغ مگویید، هرگاه وعده دادید خلف وعده نکنید، هرگاه امین‌تان دانستند خیانت نورزید، چشمانتان را (از حرام) فرو بندید، شهوت خویش را حفظ کنید و دست و زبان خود را نگهدارید.» «سخن در اختیار تو می‌باشد مادامی که آن را بر زبان جاری نکرده‌ای ولی هرگاه سخن گفتی تو در بند آن گرفتار می‌گردی، اکنون زبانت را حفظ کن همان گونه که طلا و نقره‌ات را حفظ می‌کنی، بسا سخنی که نعمتی را از انسان سلب می‌کند، پس هرچه نمی‌دانی از گفتن آن خودداری کن. خداوند بر اعضاء و جوارحت چیزهایی واجب کرده که روز قیامت از آن‌ها سؤال خواهد کرد. در آن روز خوار خواهد شد کسی که زبانش بر او حکومت کند، هر کس پر حرف شد خطایش هم زیادتر می‌گردد و هر کس این چنین باشد حیاتش کم می‌گردد و ورعش قلت پیدا می‌کند و هر کس ورعش کم شد، دلش می‌میرد و هر کس دلش مرد، وارد دوزخ می‌گردد» (بحارالأنوار، ج 68، ص 286).
«پیش از آن که زبانت تو را به زندان طولانی و هلاکت درافکند، او را زندانی کن؛ زیرا هیچ چیز به اندازه زبانی که از جاده صواب منحرف می‌شود و به جواب دادن می‌شتابد، سزاوار زندان طولانی نیست» (غررالحکم: 2437، حدیث 4180).
«در انسان ده خصلت است که زبان آن را آشکار می‌کند: شاهدی است که از درون خبر می‌دهد؛ حاکمی است که به دعواها فیصله می‌دهد؛ ناطقی است که به وسیله آن پاسخ داده می‌شود؛ واسطه‌ای است که با آن مشکلی برطرف می‌شود؛ توصیف کننده‌ای است که با آن اشیاء شناخته می‌شوند؛ فرماندهی است که به نیکی فرمان می‌دهد؛ اندرزگویی است که از زشتی باز می‌دارد؛ تسلیت دهنده‌ای است که غم‌ها را تسکین می‌دهد؛ حاضری است که به وسیله آن کینه‌ها برطرف می‌شود و دلربایی است که گوش‌ها به وسیله آن لذت می‌برد» (کافی: 20/8، خطبة لأمیرالمؤمنین (علیه السلام)، حدیث).
«اگر دوست داری از سلامت نفس برخوردار شوی و عیوب و کاستی‌هایت پوشیده بماند، کمتر سخن بگوی و بیشتر خاموش باش تا فکرت قوی و قلبت نورانی گردد» (تحف العقول: 92؛ بحارالانوار: 282/74، باب 14 حدیث 1).
«زبان درنده‌ای است، اگر واگذارندش بگزد.» و یا «آنکه زبانش را بر خود فرمانروا ساخت، خود را از بها بینداخت.» «آگاه باشید زبان خیرخواهی که خدای تعالی برای انسان در میان مردم قرار می‌دهد، بهتر است از مالی که او به عنان ارث برای کسی بگذارد که سپاسش نمی‌کند.»
«هان! بدانید که زبان پاره گوشتی از تن آدمی است، هرگاه آمادگی در انسان نباشد زبان هم یارای سخن گفتن ندارد و در هنگام آمادگی، گفتار مهلتش نمی‌دهد.»
«مرد در زیر زبان خود نهان است.»
«زبان، درنده‌ای است که اگر رها شود زخم زند.»
«تیزی زبانت را بر ضد کسی که تو را گویا کرده به کار مگیر و شیوایی گفتارت را بر ضد کسی که سخنورت نموده صرف مکن.»
«هر که بداند که گفتارش از کردار او است (و بازخواست خواهد شد) کم گوید مگر در آن چه به کارش آید.»
«بر آن کس که به تو سخن آموخت، زخم زبان مزن، به آن کس که تو را بلاغت آموخت رسایی گفتار خویش منما.»
«در خاموشی گزیدن از گفتار حکمت آمیز خیر و خوبی نیست، همان گونه که در گفتار نابخردانه.»
«بسا گفتاری که مؤثرتر از یورش است.»
«آن کس که در گفتن سخنان ناپسند به مردم که باعث رنجش آن‌هاست پروا نکند، در مورد او چیزهایی گویند که نمی‌دانند.»
«قلب احمق در دهان او، زبان عاقل در قلب او قرار دارد.»
«کسی که زبانش را امیر خود کند، به شخصیت خود اهانت کرده است.»
«هر که پر گوید هذیان گوید و هر که اندیشه کند بینا گردد.»
«با خاموشی بسیار، هیبت و شکوه در آدمی پدید می‌آید.» و یا «چون خرد کمال گیرد، گفتار نقصان پذیرد.»
«نیکو نیست خاموشی آنجا که سخن گفتن باید چنانکه نیکو نیست گفتن که نادانسته آید.»
«هر که پر گفت، راه خطا بسیار پویید و آنکه بسیار خطا کرد شرم او کم و آنکه شرمش کم پارسایی‌اش اندک هم و آنکه پارسایی‌اش اندک، دلش مرده است و آنکه دلش مرده است راه به دوزخ برده است. آنکه دانست، گفتارش از کردارش به حساب آید، جز در آنچه بکار اوست زبان نگشاید.» «مگو آنچه نمی‌دانی بلکه مگو هرچه می‌دانی؛ چه خدا بر اندام‌های تو چیزهایی واجب کرد و روز رستاخیز بدان اندام‌ها بر تو حجت خواهد آورد.»
«من چهار چیز گفته‌ام که خداوند صدق گفتار مرا در قرآن نازل فرموده: اول: من گفته‌ام شخصیت و ارزش انسان به زیر زبانش نهفته است خداوند متعال فرموده: وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ (محمد / 30)‌ ای پیامبر عزیز! آنان را در نحوه گفتارشان خواهی شناخت. دوم: من گفته‌ام کسی که چیزی را نفهمد دشمنی و لجاجت می‌نماید. خداوند متعال می‌فرماید: بَلْ کَذَّبُواْ بِمَا لَمْ یُحِیطُواْ بِعِلْمِهِ (یونس/39) آنچه را که احاطه علمی به آن ندارند تکذیب می‌کنند. سوم: من گفته‌ام ارزش انسان و یا قیمت انسان به آن چیزی است که او را نیکو می‌شمارد. خداوند متعال در داستان طالوت می‌فرماید: إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ (بقره / 247) خداوند از میان شما طالوت را برگزید چون دارای علم فراوان و بدنی قوی و نیرومند است. چهارم: من گفته‌ام کشتن و اعدام قاتل موجب کم شدن قتل و کشتار است. خداوند متعال فرموده: وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَاْ أُولِیْ الأَلْبَابِ (بقره/179) قصاص و اعدام قاتل موجب و ضامن حیات و زندگی شما است ای خردمندان» (بحارالأنوار، ج 68، ص 283).
«زبانت را نگهدار و گفتارت را بشمار تا سخنانت جز در خیر و خوبی کاستی گیرد» (همان، ج 68، ص 281).
«سخن گویید تا شناخته شوید که آدمی زیر زبانش نهان است.»
«خوی خود را برمگردانید و زبان را با دل یکی گردانید و هر یک - از شما - زبان خود را نگاه دارد که این زبان به صاحبش قصد سرکشی دارد. بخدا نمی‌بینم بنده‌ای را که پرهیزگار بود و پرهیزگاری‌اش وی را سود دهد مگر آنگاه که زبان خویش در کام کشد.»
«همانا زبان مرد با ایمان در پس دل اوست و آنچه گوید در گرو ایمان است و دل منافق از پس زبان اوست و هر چه بر زبان راند و بر او تاوان است؛ چه مرد با ایمان چون خواهد سخنی بر زبان آرد، در آن نیک بیندیشد، اگر نیک است، آشکارش کند و اگر بد است پنهانش دارد، و منافق می‌گوید آنچه بر زبانش آید و نمی‌داند چه به سود اوست و چه او را نشاید.»
«عافیت بر ده قسم است که نه عدد آن در کناره گیری از مردم می‌باشد و یکی هم در سکوت می‌باشد مگر اینکه ذکر خدا باشد.» یا «چه بسا نگاهی که موجب حسرت می‌باشد و چه بسا سخنی که نعمتی را از آدمی سلب می‌کند.» یا «هر کس زبان خود را تعلیم دهد بر عشیره اش حکومت می‌کند، مردی در اثر لغزش پاهایش قطع می‌گردد و یا زبانش می‌لغزد سرش را از دست می‌دهد، زبانت را حفظ کن که سخن اسیر مرد است و هرگاه رها شد تو اسیر آن خواهی شد، پایان دروغ بسیار بد است.» یا «بهترین گفتار راستی است و در راستی سلامتی حاصل می‌شود و سلامتی در استقامت خواهد بود.» یا «نگهدارنده‌ای مانند سکوت نیست، از سخن چینی خودداری کنید که ایجاد کینه می‌کند، هر کس زبان خود را بر خود مسلط کند خوار می‌گردد، سکوت روشنایی دهنده است، خداوند متعال صورت زن را در چهره اش قرار داده و صورت مرد را در زبانش نهاده است» (بحارالأنوار، ج 68، ص 293).
«ای پسر من! عاقل باید در کارهای خود دقت کند و زبانش را نگهدارد و مردم زمانش را بشناسد» (همان، ج 68، ص 281).
«روزِ خود را به سخنان و رفتارهای بیهوده مگذرانید؛ زیرا شما را نگهبانانی است که (رفتار و گفتار) شما و ما را شماره (ثبت) می‌کنند. زبان خود را حفظ کنید و سالم باشید و تسلیم گردید تا سود برید» (همان، ج 68، ص 282).
«هیچ چیز به اندازه زبان، سزاوار زندان طولانی مدت نیست.»
امام علی (علیه السلام) وقتی بر مردی گذشت که زیاده گویی می‌کرد، فرمود: «بدان که تو بر دو فرشته نگهبان اعمالت نوشته‌ای املاء می‌کنی و بسوی پروردگارت می‌فرستی، پس سخنانی بگو که برایت سودمند باشد و از سخنان بیهوده دم فرو بند.»
عثمان بن عیسی می‌گوید: خدمت ابوالحسن (علیه السلام) بودم که مردی به آن جناب گفت: به من توصیه‌ایی بنما. حضرت فرمود: «زبانت را نگهدار تا عزیز باشی و مهار خود را به دست مردم مده تا از خواری و ذلت دور بمانی.»

ج) حفظ زبان از دیدگاه امام حسن مجتبی (علیه السلام)

در بسیاری جاها، خاموشی، یاوری نیکو است؛ هرچند سخنور باشی» (بحارالأنوار، ج 68، ص 279).

د) حفظ زبان از دیدگاه امام زین العابدین (علیه السلام)

«حق زبان گرامی داشتن آنست از فحش، بدگویی و عادت دادن آن به نیکی و ترک زیاده گویی‌هایی که برای آن فایده‌ای مترتب نیست و نیکی به مردم و خوش گفتاری در میان آن‌ها» (بحارالأنوار، ج 71،ص 286).
«هر بامداد زبان آدمی بر همه اعضاء تنش سرکشد و گوید: حالتان چطور است؟ گویند: اگر ما را رها کنی، خیر است و او را قسم می‌دهند و می‌گویند: همانا بخاطر تو یا ثواب گیریم یا به عذاب الهی دچار شویم.»
از امام سجاد (علیه السلام) درباره سکوت و سخن گفتن سؤال شد که کدامیک از آن‌ها بهتر می‌باشند. امام (علیه السلام) فرمود: هر یک از آن‌ها آفاتی دارند و هرگاه از آفت مصون باشند، سخن گفتن بهتر از سکوت می‌باشد، پرسیدند: یابن رسول الله! این مطلب را بیشتر توضیح دهید تا موضوع روشن شود. فرمود: برای اینکه خداوند انبیاء و مرسلین و اوصیاء را برای سکوت مبعوث نکرد، خداوند آن‌ها را فرستاد تا سخن بگویند بهشت را با سکوت نمی‌توان بدست آورد و با سکوت به ولایت خداوند نتوان رسید و با سکوت هم نمی‌توان از جهنم دور شد. تمام این‌ها را با سخن باید بدست آورد و نمی‌توان ماه را با آفتاب مقایسه کرد، شما فضیلت سکوت را بیان کردی ولی فضیلت بیان را بر سکوت وصف نکردی» (بحارالأنوار، ج 68، ص 275).

ه) حفظ زبان از دیدگاه امام باقر (علیه السلام)

«عادت ابوذر این بود که فریاد می‌زد:‌ ای دانش خواه! به حقیقت که این زبان کلید خیر و شر است، چنانچه بر طلا و نقره‌ات مهر می‌زنی تا از دستبرد محفوظ بماند، بر زبانت نیز مهر خاموشی بزن تا از عذاب دنیا و آخرت در امان بمانی» (الکافی: 114/2؛ باب الصمت و حفظ اللسان، حدیث 10).
«شیعیان ما بی‌زبانند (یعنی کم گوی و گزیده گویند.)» ابوبصیر گوید: شنیدم امام باقر (علیه السلام) فرمود: ابوذر (ره) می‌گفت: ‌ای دانشجو! همانا این زبان کلید خیر و کلید شر است، پس همچنان که بر طلا و نقره ات مهر میزنی، بر زبانت هم مهر بزن» (وسائل الشیعة: 191/12، باب 119، حدیث 16052).
«هیچ نگهبانی، حفظ کننده‌تر از خاموشی نیست» (همان، ج 2، ص 113).
«ابوذر گفت: دنیا را دو کلمه قرار بده: کلمه‌ای در طلب روزی حلال و کلمه‌ای برای آخرت و کلمه سوم زیان می‌زند و سود نمی‌رساند، پس به آن نپرداز» (بحارالأنوار، ج 68، ص 275).
«زمانی خواهد آمد که عافیت در آن ده جزء خواهد بود که نه جزء آن در کناره گیری از مردم می‌باشد و یکی هم در سکوت خواهد بود» (همان، ج 68، ص 278).

و) حفظ زبان از دیدگاه امام صادق (علیه السلام)

«لقمان به فرزندش گفت: پسرم! اگر تصور می‌کنی سخن از نقره است، به حقیقت که خاموشی از طلا است» (همان، ج 68، ص 279). «هیچ روزی نیست جز آنکه هر عضوی از اعضای بدن زبان را تکفیر می‌نماید یا اظهار ذلت و خضوع می‌کند؛ التماس کنان می‌گوید: تو را بخدا سوگند می‌دهم که کاری نکنی تا ما بخاطر تو عذاب شویم.»
«پیوسته بنده مؤمن نیکوکار نوشته شود تا وقتی خاموش است و چون به سخن آید نیکوکار یا بدکار نوشته شود.»
«در حکمت آل داود است: بر خردمند است که زمان خود را بشناسد و بر برنامه خودش روی آرد و زبانش را نگهدارد» (همان: 116/2، باب الصمت و حفظ اللسان، حدیث 20؛ بحار الأنوار: 39/14، باب 3، حدیث 20).
«سکونی از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: خداوند زبان را به عذابی مبتلا می‌سازد که هیچ کدام از اندام‌ها را به آن عذاب نمی‌کند؛ زبان می‌گوید: خدایا مرا به عذابی مبتلا ساختی که هیچ چیزی را به آن معذب نساختی؟ پس خدا به او چنین می‌فرماید: از تو سخنی بیرون آمد که به مشرق و مغربی‌های زمین رسید؛ پس با آن خون حرام ریخته و مال حرام به غارت برده شد و ناموس حرام به باد رفت: سوگند به عزت و جلال و بزرگی خودم! که همانا تو را به عذابی معذب نمایم که هیچ یک از اندام‌ها را به آن عذاب ننمایم» (همان، ج 2، ص 115).
«ای جماعت شیعه! مایه آبروی ما باشید نه باعث بدنامی ما؛ سخنان خوب به مردم بگویید؛ زبان‌هایتان را نگهدارید و آن‌ها را از بیهوده گویی و سخنان زشت باز دارید.»
«پدرم مرا به سه کار امر کرد و از سه کار بازداشت. از چیزهایی که به من فرمود این بود: پسرم هر که با رفیق بد مصاحبت کند، سالم نمی‌ماند و هر که در جاهای بد رفت و آمد کند، مورد اتهام قرار می‌گیرد و هر که مالک زبان خود نباشد، پشیمان می‌شود؛ زبان خویش را به سخن خوب عادت بده تا از خوبی بهره بگیری؛ زبان عادت می‌کند هر طوری که او را عادت بدهی؛ او آماده است راهی برود که تو می‌بری؛ چه خوب باشد و چه بد؛ پس بنگر که چگونه عادتش می‌دهی.»
«خواب مایه آسایش تن است و سخن مایه آسایش جان و سکوت مایه آسایش خرد.»
«سخنی از من بشنوید که برای شما بهتر از اسبان سیاه می‌باشد و آن اینست که سخن بیهوده بر زبان نرانید و در موارد لازم هم زیاد صحبت نکنید تا آنگاه که برای سخن خود جای مناسبی بیابید. چه بسا گوینده‌ای که در غیر محل خود صحبت می‌کند و با سخن خود به خویشتن ستم می‌نماید، نه با نادان و نه بردبار هرگز مجادله نکنید، هرکس با بردبار مجادله کند، او را از مطلب دور می‌کند و هر کس با نادان مجادله نماید، او را به هلاکت می‌رساند؛ هرگاه برادر مؤمن شما در میان شما نبود، از او به بهترین وجه ذکر خیر بکند همان گونه که انتظار دارید آن‌ها در غیبت شما ذکر خیر شما را بکنند و در عمل مانند کسی کار کنید که می‌دانید اگر کار نیک بکند پاداش می‌گیرد و اگر کار زشت انجام دهد مجازات می‌گردد و مورد مؤاخذه قرار می‌گیرد.»
«امام (علیه السلام) در وصیت نامه خود به محمد بن حنفیه فرمودند: بدان که زبان مانند سگ درنده می‌باشد؛ اگر او را واگذارید همه را گاز می‌گیرد؛ چه بسا سخنی که نعمتی را سلب کند، اینک زبان خود را حفظ کن همان گونه که طلا و نقره‌ات را حفظ می‌کنی.»
«سکوت گنجی است با ارزش که حلیم و بردبار را زینت می‌دهد و جاهل را از جهل حفظ می‌کند» (بحارالأنوار، ج 68، ص 288).
ابوعلی جوانی گوید: امام صادق (علیه السلام) را دیدم انگشت بالای لب‌های شریفش گذاشته و به غلامش سالم می‌فرمایند: «ای سالم! زبانت را نگهدار تا سالم بمانی و مردم را بر دوش ما سوار مکن. (یعنی از فضائل و مناقب ما آنچه خلاف تقیه است بمردم مگو تا بر ما نشورند)» (الکافی، ج 2، ص 113).
«بنده مؤمن تا زمانی که خاموش باشد، نیکوکار نوشته می‌شود و چون سخن گوید: نیکوکار یا بد کردار نوشته شود.»
«خداوند عزوجل در قرآن گروه‌هایی را به جرم افشای اسرار و اطلاعات سرزنش کرده است... در این آیه: و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست در جنگ به آن‌ها برسد، (بدون تحقیق) آن را شایع و افشا می‌کنند در حالیکه اگر آن (خبر) را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان و فرماندهان که قدرت تشخیص کافی دارند ارجاع دهند، از ریشه‌های مسائل آگاه خواهند شد.» «کسی که اسرار ما را فاش سازد، چون کسی است که شمشیر به روی ما کشیده است. خدا بر آن بنده رحمت آرد که چون علم نهانی (و سرّی) ما را بشنود آن را زیر قدم‌های خود دفن کند.» امام صادق (علیه السلام) فرمود: «بخدا سوگند، من بدکاران شما را می‌شناسم بهتر از بیطار که چهار پا را بشناسد. بدکرداران شما آن‌هایند که قرآن نخوانند جز ناهنجار، نماز نگزارند جز آخر وقت و زبان خود نگه ندارند.»
امام (علیه السلام) به مؤمن طاق فرمود: «بخدا سوگند سه بار این امر (حکومت عدل) نزدیک شده و بر اثر افشاگری شما به تأخیر افتاده است. بخدا شما هیچ سری ندارید جز اینکه دشمنانتان از آن آگاه ترند.»

ز) حفظ زبان از دیدگاه امام موسی بن جعفر (علیه السلام)

امیرالمؤمنین - علی (علیه السلام) - به مردی گذشت که حرف‌های زیادی میزد. حضرت ایستادند و فرمودند: آی! (حضرت نخواست اسمش را ببرد برای تنبیه او) به درستی که تو کتابی را بسوی پروردگارت بردی و مأمور نگهبان خود املاء می‌کنی، پس به آنچه تو را فایده می‌بخشد بپرداز و آنچه را که بی‌فایده است واگذار» (بحارالأنوار، ج 71، ص 276).

ح) حفظ زبان از دیدگاه امام رضا (علیه السلام)

وَشَاء می‌گوید: از حضرت رضا (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: «هر مردی از بنی اسرائیل می‌خواست عابد شود، پیش از آن ده سال خاموشی اختیار می‌کرد» (بحارالأنوار، ج 71، ص 276).
«از نشانه‌های فقاهت بردباری و علم و خاموشی است، همانا خاموشی یکی از درهای حکمت است، همانا خاموشی محبت می‌آورد و راهنمای هر امر خیری می‌باشد» (همان، ج 2، ص 113).
«هرگاه مردی از بنی اسرائیل می‌خواست عبادت کند، ده سال پیش از آن خاموشی می‌گزید (یعنی سخن بیهوده نمی‌گفت و فکر خود را متوجه علوم و معارف دینی می‌نمود و سپس بتعلیم و هدایت خلق می‌پرداخت» (الکافی، ج 2، ص 116).
«چه نیکوست آن خاموشی که از روی درماندگی (در سخن گفتن) نباشد و برای پُرگو لغزش‌هاست» (بحارالأنوار، ج 68، ص 288).
«مؤمن هرگز مؤمن راستین نخواهد بود مگر آنکه سه خصلت داشته باشد؛ سنتی از پرودگار، سنتی از پیامبر و سنتی از ولی خدا، آنگاه سنت و روشی را که مؤمن باید از خدا آموخته و بکار بندد، رازداری است».

ط) حفظ زبان از دیدگاه امام حسن عسکری (علیه السلام)

«قلب نادان در دهان اوست و دهان دانا در دل او» (بحارالأنوار، ج 75، ص 374). بدیهی است مراد از قلب در اینجا همان عقل و فکر است و بودن زبان در جلو قلب یا در عقب آن، کنایه از تفکر و اندیشه درباره محتوای سخن یا عدم آن است.
شایان ذکر است غزالی که در کتاب احیاء علوم الدین جمله پرمعنایی درباره زبان می‌گوید: «زبان عضوی است که وزنش اندک و کم ولی عبادت و گناهش بسیار بزرگ است.» در حالیکه هر یک از اعضای انسان می‌تواند وسیله‌ای برای شیطان و شیطان‌ها باشد ولی بزرگان دین درباره زبان فرموده‌اند: «زبان بزرگترین وسیله برای شیطان در گمراهی انسان است.» با این اوصاف، مؤمن در اسلام با کمربند تقوی و خوف از خدا و ایمان به روز جزا، زبانش را از آلودگی حفظ کرده و سعی می‌کند این عضو حساس بطور دائم در راه خدا قرار گرفته و جز اجرای مسائل ایمانی و گفتار خدایی و کلام نیکو با مردم برنامه‌ای نداشته باشد. در کتاب پرقیمت «منهاج العابدین» در باب زبان چنین می‌خوانیم: «بر تو باد‌ ای برادر که زبان نگهداری و در ضبط و قید آوری از او سرکش‌ترین عضوی است از اعضاء و طغیان و فساد و عدوان او بیشتر است» (منهاج العابدین» 61). می‌گویند: فقیه بزرگ، حضرت آیت الله العظمی بروجردی یک روز در هنگام بحث در یک مسئله فقهی درباره یکی از شاگردان خود عصبانی شد و سخن تندی به او گفت، پس از درس او را خواست و سخت از او دلجویی کرد، آنگاه با خدای خود پیمان بست که یک سال تمام روزه بگیرد تا با جریمه شدن نفس با یک سال روزه، از چنان عملی برای همیشه مصون بماند.

انواع سرّ در قرآن

سر در قرآن کریم از چند منظر بیان شده است:

الف) اسرار فردی

رازی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با یکی از همسرانش در ارتباط با مسأله خانوادگی و شخصی در میان گذاشت و آن راز افشا شد، قرآن این گونه از آن یاد کرده: «وَ إِذ أسَرَّ النَّبِی إِلی بَعضِ أزواجِهِ حَدِیثاً...»: «(بخاطر بیاورید) هنگامی را که پیامبر یکی از رازهای خود را به بعضی از همسرانش گفت» (تحریم/3). رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سری از اسرار خود را که در دل پنهان داشت و کسی از آن با خبر نبود، با یکی از همرانش در میان گذاشت و به وی سفارش فرمود که این راز، باید حفظ شود اما وی امر رسول خدا را اطاعت نکرد و راز را افشا نمود (المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 331). یکی از فضیلت‌های اخلاقی بسیار مهم، فضیلت حفظ اسرار شخصی و خانوادگی خود و دیگران است، وجود این صفت در شخص، نشانه آزادگی، دریادلی، امانت داری، آینده نگری و پایداری شخصیتی است. در مدیریت خانواده یکی از قوانین لازم، حفظ اسرار خود و دیگر اعضاء می‌باشد. این خصلت آثار و برکات فراوانی دارد که همان پایدارتر شدن زندگی و استحکام آن و جلب اعتماد بیشتر همسران است. «زن و شوهر باید راز هم را حفظ نمایند؛ زن نباید از شوهرش پیش کسی بازگو کند، مرد هم مثلاً نرود پیش رفقایش در باشگاه یا فلان مهمانی و راز همسرش را بازگو کند. حواستان جمع باشد اسرار هم را محکم نگهدارید تا زندگی انشاالله شیرین و مستحکم داشته باشید. در روایتی زیبا و پرمعنی از امام علی (علیه السلام) آمده است: «اِحفَظَ امرَکَ و لا تنکح خاطباً سِرّک»: «امور و اسرار مربوط به خودت را نگهدار و دختر رازت را عروس هر خواستگاری نکن.» قرآن کریم بانوان شایسته را چنین توصیف می‌فرماید: «فَالصَّلِحَتُ قَتَتِتُ حَفِظَتٌ لِلغَیبِ بِمَا حَفِظَ اللَّه...»: «زنان شایسته، زنانی خاضع (در برابر نظام خانواده)‌اند که در غیاب همسر، اسرار و حقوق او را که خدا برای او قرار داده، حفظ می‌کنند» (بحارالأنوار، ج 78، ص 239).

ب) اسرار جمعی

این نوع سرّ اگر مربوط به مسلمانان باشد، افشای آن خیانت محسوب می‌شود همانند کاری که «ابولبابة بن عبدمنذر» انجام داد و بلافاصله پشیمان شد: «لا تَخُونُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أماناتِکُم وَ أنتُم تَعلَمُون»: «به خدا و پیامبر خیانت نکنید! و (نیز) در امانت خود خیانت روا مدارید در حالیکه می‌دانید» (انفال / 27). ابولبابه در غزوه بنی قریظه به عنوان داور، میان مسلمانان و یهودیان حاضر شد ‌اما به خاطر وابستگی عاطفی که خود از بنی قریظه بود خیانت در امانت و مأموریت کرد البته این سر اگر مربوط به اسرار منافقان و دشمنان دین باشد، آشکار ساختن آن لازم و ضروری است.

تعابیر مختلف از حفاظت اسرار در روایات اسلامی

در روایات اسلامی اهمیت فوق العاده‌ای به حفظ و کتمان اسرار داده شده و سفارشات مؤکدّی در این زمینه بیان گردیده که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

الف) سکوت رمز بندگی

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «بنده به حقیقت ایمان شناخت پیدا نمی‌کند مگر آنکه زبان خویش را حفظ کند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «پیشینیان خاموشی را فرا می‌گرفتند چنانکه شما سخن را. آنگاه که کسی می‌خواست به عبادت پردازد، نخست ده سال تمرین سکوت می‌کرد، اگر از عهده بر می‌آمد و می‌توانست صبر کند، عبادت پیشه می‌کرد وگرنه می‌گفت: می‌شایسته این مقصد نیستم، آن کس نجات یابد که مدت‌ها از گفتار نابجا دم فرو بندد.»

ب) اسرار به مثابه خون در رگ‌ها

اسرار به منزله خود در رگ‌های بدن است و جریان طبیعی آن باعث ادامه حیات و زندگی است. اگر به جای جریان یافتن در رگ‌ها به بیرون ریخته شود، بلافاصله منجر به مرگ می‌شود. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «راز و اسرار تو به منزله خون توست، پس سعی کن که جز در شاهرگ‌هایت به جریان نیفتد».

ج) راز، سپر مؤمن

اسرار، سپر مؤمن هستند و او را از خطرات و شبیخون دشمن و غافلگیر شدن حفظ می‌کند. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «ای پسر نعمان! من گاه به یکی از شما سخنی (محرمانه) می‌گویم. او افشا می‌کند و مستوجب لعنت و بیزای من می‌شود، پدرم فرمود: چه چیز چون تقیه (و راز نگهداری) مایه روشنایی چشم است؟ تقیّه و حفظ اسرار، سپر مؤمن است، اگر تقیّه نبود (قدرت‌ها و دشمنان، اساس دین را در هم ریخته بودند و) خداپرستی از میان رفته بود.»

د) افشای راز، گناهی سنگین‌تر از قتل

افشای اسرار، گناهی فراتر از کشتن و قتل نفس است؛ زیرا قاتل درنهایت می‌تواند تعدادی از افراد را بکشد در حالی که اگر کسی اسرار و اطلاعات را افشا کند و دشمن از آن آگاه گردد، موجب شکست همه افراد می‌شود و در حقیقت با همدستی دشمن دست به قتل و غارت گسترده‌ای زده است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «ای پسر نعمان! افشاگر راز ما همچون کسی نیست که با شمشیرش ما را به قتل برساند بلکه گناهش بیشتر است، گناهش بیشتر است، گناهش بیشتر است. پسر نعمان! هر که حدیثی به زیان ما نقل کند، ما را به عمد کشته است نه به خطا».

ه) دژ نفوذ ناپذیر

اطلاعات بایستی در جای امن و غیر قابل نفوذ قرار گیرد تا از خطر افشا مصون بماند. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «رأی و اندیشه درست آن است که اسرار در پوشش حفاظتی محکمی قرار گیرد.»

و) عذاب دنیوی و اخروی

برخی افراد سست ایمان که به افشای اسرار دست می‌زنند، باید بدانند که عذاب الهی در دنیا و آخرت در تقعیب آنان است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «ای فرزند نعمان! کسی که روزش را با افشای اسرار ما آغاز کند، خدا بر او آهن و تنگی زندان‌ها را مسلط خواهد کرد یعنی در دنیا به جزای عمل ننگین خود خواهد رسید و عذاب آخرت هم پابرجاست.»

ز) ضرورت رازداری

چنین نیست که انسان راز خویش با هیچ کس نگوید بلکه گفتن راز و با محرم اسرار درد دل کردن، روح و جان را سبک می‌کند و آدمی با پشتیبانی دیگران دلگرم و آرام می‌شود که البته در این میان، بهترین رازدار بندگان، خالق ستار و پرده پوش است اما زمانی که اسرار نگفتنی است یا شنوای راز، محرم نیست، دل باید صندوق و نگاهدار باشد و از امانت خویش به بهترین صورت امانتداری کند و آن را به گاه ضرورت نیز جز به امانتدار نسپارد و این فرموده زیبای امیرالمؤمنین - علی (علیه السلام) - را در نظر داشته باشد که فرمود: «سینه انسان عاقل، صندوق اسرار است» (نهج البلاغه، ص 469). در حکمت‌های بلند بزرگان آمده است: «صدر الاحرار، قبور الاسرار» (ملاصدرا، شرح أصول الکافی، محقق، خواجوی، محمد، ج 1، ص 477) سینه‌های آزادمردان، گور رازها است. باید دلی پاک و ایمانی محکم و اراده‌ای استوار داشت تا به افشای راز این و آن نپرداخت. اگر انسان بتواند هرچه کمتر از اسرار مردم مطلع باشد، بهتر است و احتمال فاش کردن آن هم کمتر. امیرمؤمنان - علی (علیه السلام) - فرموده است: «اَلظَّفَرُ بِالحَزمِ وَالحَزمُ بِإِجالَة الرَّایِ وَالرَّایُ بِتَحصینِ الأسرار»: «پیروزی، به محکم کاری بسته است و آن هم به اندیشه بستگی دارد و اندیشه نیز به نگهداری رازها است» (مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، چاپ اول، 1383 ه.ش). پس هر که سر و نهان خویش فاش کند، رأی و اندیشه را محافظت نکرده، از حزم و دور اندیشه خارج گشته و در نتیجه به مقصودش نمی‌رسد (نهج البلاغه (للصبحی صالح)، محقق، مصحح، فیض الإسلام، ص 477). آن حضرت در سخنی دیگر، رسیدن به موفقیت را در سایه رازداری دانسته و فرموده‌اند: «أنجَحُ الاُمُورِ مَا أحَاطَ بِهِ الکِتمَانُ.» «موفق‌ترین کارها آنست که پنهان کاری آن را فرا گیرد». در مقابل، افشای اسرار سبب دوری از موفقیت و حتی سقوط و شکست فرد در راه تصمیم‌های او می‌شود چنانکه امام صادق (علیه السلام) فرمود: «افشاءُ السِّرِّ سُقُوطٌ»: «برملا کردن راز، (مایه) سقوط است.»
رازهایی که انسان در سینه دارد بر دوگونه است: رازهای خویشتن و رازهای دیگران. آدمی از هر کسی دیگر به رازداری خویش، تواناتر و شایسته‌تر است و آنگاه که او سرّ دل می‌گشاید و تأکید می‌کند که این راز میان ما دو نفر بماند، چه بسا او نیز با دیگری همان راز را در میان نهد و تأکید ورزد که این راز میان ما دو نفر بماند. سپس این عمل سلسله‌وار ادامه یابد تا جایی که راز آدمی، آشکار و عمومی شود. چه زیبا گفته آن شاعر حکیم: «هر رازی که از دو نفر فراتر رفت پخش خواهد شد.» در این حال، گناه آن جز بر گردن خود شخص نیست که بار نخست، راز خویشتن را بی‌هیچ تأمل و تدبری به کسی که محرم اسرار و راز نگهدار نبوده، گفته است. چنین شخصی نمی‌تواند از دیگران بخاطر افشای رازش دلگیر و خشمگین شود؛ زیرا خود نیز پیش از همه از رازداری خویش دست برداشته است. حضرت علی (علیه السلام) به راز گشایان چنین می‌فرماید: «و انسان اسرار خویش را بهتر از هر کس دیگری می‌تواند حفظ کند. بسیارند کسانی که بر زیان خود می‌کوشند» (نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص 402). گفتنی است که رازهای خود انسان نیز از دو حال خارج نیستند یا اینکه از سعادت، نیک فرجامی انسان است و یا از شقاوت، ناکامی و بدبختی او. در هر دو حال پنهان نگهداشتن رازهای خویش، وظیفه است؛ زیرا افشای رازها در مورد اول باعث زیاد شدن دشمنی دشمنان، باعث ایجاد حسادت و توقع بیجای دیگران می‌باشد و اگر از قسم دوم باشد، افشای رازها باعث شماتت دشمنان، ناراحتی دوستان و موجب ذلت و خفت شخص در برابر ظاهر بینان می‌گردد فاش نمودن راز دیگران نیز در بسیاری از موارد موجب دامن زدن به مفاسد اجتماعی و کینه و دشمنی می‌شود. «حفظ لسان» و «کنترل زبان» در مباحث اخلاقی و روایات، جایگاه مهمی دارد و به موضوعاتی چون: دروغ، غیبت، افتراء، لغو و بهتان و در بخشی هم به رازداری مربوط می‌شود. کسی که نتواند رازدار مردم باشد، گرفتار یک رذیله اخلاقی و معاشرتی است و باید در رفع آن بکوشد. تقوا و تمرین می‌تواند راهی مناسب به شمار آید. پس در هر حال انسان نباید رازهای خود و دیگران را فاش نماید و در اختیار نامحرمان قرار بدهد. به تعبیر امام علی (علیه السلام): «سِرُّکَ أسِیرُکَ فَإذَا أفشَیتَهُ صِرتَ أسِیرَهُ»: «راز تو اسیر توست، اگر آشکارش ساختی، تو اسیر آن شده ای» (غرر الحکم و درر الکلم، ص 403).

عوامل و اهداف افشای سر

همیشه افراد با یک هدف و نیت خاص به افشای اسرار نمی‌پردازند بلکه اغراض و منافع گوناگونی وجود دارد که سبب این کار قبیح می‌شود از جمله:

الف) دوستی با دشمنان

یکی از عواملی که موجب افشای سر برای دشمنان می‌گردد، حسن ظن براساس دوستی‌هاست؛ خداوند مسلمانان را از دوستی با مشرکان برحذر داشته تا گرفتار افشای اسرار مردم یا حکومت نشوند: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! محرم اسراری از غیر خود انتخاب نکنید.» (آل عمران / 118) شأن نزول این آیه خطاب به برخی از مسلمانان است که با یهودیان پیوند دوستی برقرار کرده بودند ولی خطاب آیه عام بوده و هشداری است به همه مؤمنان تا همیشه مواظب فتنه دشمنان باشند.

ب) مصلحت اندیشی‌های شخصی

گاهی علت افشای سرّ، مصلحت شخصی و کسب منفعتی در برابر آن فعل است همانند کاری که «حاطب بن ابی بلتعه» انجام داد و قصد فاش کردن سر مسلمانان برای کفار را داشته تا آنان در مقابل، با خانواده وی در مکه خوش رفتاری کنند. لذا قرآن خطاب به مهاجران فرمود: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید.» (ممتحنه / 1) برخی از مؤمنان مهاجر پنهانی با کفار مکه دوستی داشتند و قصدشان از این دوستی، جلب حمایت آنان نسبت به ارحام و فرزندانشان در مکه بود اما این آیات نازل شد و آنان را از این کار برحذر داشت.

ج) سهل انگاری

بعضی مواقع افشای سرّ به خاطر دوستی و کسب منفعت شخصی نیست بلکه تنها بی‌توجهی به اصول امنیتی، موجب افشای اسرار می‌گردد همانند کاری که «ابولبابه‌ی انصاری» انجام داد که در واقع عامل آن سهل انگاری وی بود و بحث آن در ذیل آیه 27 انفال بیان شد.

د) کینه و حسادت

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در یک ماجرای خاص، رازی را با یکی از همسران خود در میان گذاشت؛ البته در اصل این ماجرا چند نوع قول و روایت وجود دارد که آن که مورد اتفاق مفسران شیعه است، اینست که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخاطر حفظ آبرو، امر حلالی را که مربوط به مسأله زناشویی با زوجه خویش (ماریه) بود، تحریم نمود و این امر را به عنوان سرّ با یکی از همسرانش در میان گذاشت ‌اما این قضیه بخاطر حسادت و کینه توزی دو تن از همرانش حفظ نشد؛ به هر حال جریان افشای این سر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، موجب آزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گشت تا جایی که حضرت با حلالی بر خود تحریم نمود و خدای متعال با نزول آیات اول سوره تحریم، آن‌ها را بشدت توبیخ نموده و با شرح ماجرا، اهدافشان را آشکار ساخت.

پیامدهای افشای سر

افشای سر خصوصاً اگر اسرار حکومتی باشد، لطمات جبران ناپذیری بر پیکره جامعه اسلامی وارد می‌کند از جمله اینکه برخی در دشمنی و ایجاد فتنه در جامعه جسور می‌شوند؛ لذا خداوند مؤمنان را از دوستی با بیگانگان به شدت نهی می‌کند: «ای کسانی که ایمان آورده اید! محرم اسراری از غیر خود انتخاب نکنید. آن‌ها از هرگونه شر و فسادی درباره شما کوتاهی نمی‌کنند». (آل عمران / 118) قرآن مسلمانان را از دوستی با غیر مسلمانان منع کرده، زیرا آنان با آگاهی به راز مسلمانان، آنان را با مشکل مواجه می‌کنند و دوست دارند آن‌ها را در زحمت و مشقت بیاندازند؛ در نتیجه آنان را گمراه و فاسد نموده و با این طریق نابودشان می‌کنند. پس چگونه می‌توان کسی را که هیچ گونه پیوندی با ملتی ندارد، به دوستی گرفت؟ پیوند استوار با هموطنان و هم دینان از امور فطری بشر است و تنها کسانی دلسوز یک ملتند که پیوند ملی یا پیوند دینی با آن‌ها داشته باشند؛ لذا به حکم عقل امور یک ملت را نباید جز به هم وطن غیور یا هم کیش صادق سپرد (طالقانی، پرتوی از قرآن، 1362). قرآن کریم تعابیر شدیدی برای افشاکنندگان سرّ بکار برده و شدت توبیخ در مورد آن دو زنی که راز پیامبر را فاش کردند به خوبی آشکار است: «اگر شما (همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست، زیرا) دل‌هایتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضد او دست به دست هم دهید، (کاری از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و...» (تحریم / 4) این تعبیر نشانگر تأثیر منفی افشای سر در قلب پاک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است تا آنجا که خداوند خود بهمراه جبرئیل، صالح مؤمنان و ملائکه به دفاع از ایشان پرداخته است. همچنین شدت تعابیر در داستان «حاطب بن ابی بلتعه» و بی‌ثمر خواندن اولاد و ارحام در برابر خشم الهی و داستان «ابولبابه» و عنوان خائن دادن به ایشان به خاطر افشای سر مسلمانان برای یهودیان بنی قریظه، نشانه شدت برخورد خداوند با افشاگران اسرار بوده که پیشتر به این دو ماجرا اشاره شد. دلیل شدت برخورد قرآن با آشکار کنندگان اسرار مردم به اینست که برخی امانت‌ها، اماناتی است که خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنان در آن شریکند؛ اموری که خداوند امر فرموده و پیامبر مجری آن‌هاست و مردم از اجرای آن منتفع گشته و اجتماعشان نیرومند می‌گردد همانند دستورات سیاسی و اوامر مربوط به جهاد که افشای آن‌ها مانع تحقق حکومت اسلامی شده و حق خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنان پایمال می‌گردد. رازداری، فضیلتی اخلاقی است که در توفیق یافتن به انجام کارها و سعادت و نیک بختی انسان نقش به سزایی دارد.

کلیدهای فاش شدن اسرار

شناخت و توجه به راه‌ها و کلیدهایی که موجب لو رفتن اخبار می‌شود، نخستین گام جهت حفظ اسرار بشمار می‌رود. شناخت این کلیدها هشداری است برای کسانی که ناسنجیده سخن می‌گویند و در هر محفل و مجلسی بدون در نظر گرفتن موقعیت و شرایط سخن می‌گویند و از لابلای گفتارشان اسرار لو می‌رود. برخی از راه‌ها و کلیدهایی که موجب فاش شدن اطلاعات و اسرار می‌شود عبارتند از:

الف) پرحرفی و سست زبانی (زبان لغی)

حکمت در سکوت خوابیده است. نخستین شکافی که اسرار از آن به بیرون درز می‌کند، پرحرفی است؛ زیرا پرگو، بر خود و زبانش مسلط نیست. پیوسته دوست می‌دارد حرف بزند و از هر دری سخن بگوید. شخصی که به چنین عادت زشتی خو کرده، چنانچه رازی و اطلاعاتی به او سپرده شود، زود افشا می‌شود. امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: «کسی که زیاد حرف بزند، خطایش بسیار است.» در روایات اسلامی، به حفظ زبان و رعایت سکوت تأکید فراوان شده است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «همانا زبان، کلید هر خیر و شری است. پس برای مؤمن سزاوار است که بر زبان خود مهر زند همان گونه که بر طلا و نقره خویش مهر می‌زند.» امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: «زبان انسان خردمند پشت قلبش (عقلش) است اما قلب انسان احمق در پشت زبانش قرار دارد.» همچنین گفته شده است: «زبان تو سنان و نیزه توست، اگر حفظش کردی، حفظت می‌کند.» پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هرکس سلامت بخواهد، مراقب گفتار خویش باشد و آنچه بر دل دارد، بر زبان نیاورد.» اشخاص پرحرف، برای اشباع میل سخن گویی، از هر دری سخن به میان می‌آورند و یافته‌های خویش را به دیگران انتقال می‌دهند. چنین کاری سبب پرده برداشتن از اسرار آدمی می‌شود.

ب) دوستی و رفاقت یا دشمنی نسبت به صاحب راز

شخص دانای اسرار باید توجه داشته باشد که مرز دوستی و رفاقت را از حریم اسرار پنهانی خویش جدا کند و نه تنها اسرار خود بلکه اسرار شخصی دیگران را نیز در اختیار دوستانش قرار ندهد. امام صادق (علیه السلام) فلسفه این کار را چنین بینان می‌فرماید: «لَا تُطلِع صَدِیقَکَ مِن سِرِّکَ إِلَّا عَلَی مَا لَوِ اطَّلَعَ عَلَیهِ عَدُوُّکَ لَم یَضُرَّکَ فَإنَّ الصَّدِیقَ قَد یَکُونُ عَدُوَّکَ یَوماً مَا»: «دوستت را بر آن مقدار از اسرارت آگاه ساز که اگر دشمنت هم آن را بداند، به تو زیان نرساند. شاید دوستت نیز روزی دشمنت شود» (بحارالأنوار، ج 72، ص 71).

ج) غضب

خشم همچون شراب، عقل و اندیشه را مختل می‌کند. انسان خشمگین، بدون راهنمایی عقل و اندیشه عمل می‌کند و زمام کارهایش را به دست احساسات و غرایز می‌سپرد. به همین جهت در روایات از خش و تندی به جنون تعبیر شده است. امیرمؤمنان (علیه السلام) می‌فرماید: «تندی قسمی از دیوانگی است.» همچنین فرمود: «از خشم بپرهیزید که آغازش دیوانگی و پایانش پشیمانی است». و نیز گفته شده است: «راز و سر دو دریچه برای فاش شدن دارد: یکی مستی و دیگری خشم».

د) جدل

در جدل طرفین می‌کوشند رقیب خود را مغلوب کنند و وقتی کار دشوار می‌شود، چون هیچ کدام نمی‌خواهد از صحنه با شکست خارج شود، به ناچار تظاهر می‌کند که بیشتر از طرف مقابل، معلومات و اطلاعات دارد تا بر او فخر فروشی کرده، شوکتش را در هم شکند. از این رو به افشای برخی از اطلاعات و اسرار می‌پردازد. رفته رفته بحث و جدل انسان را در موقعیتی قرار می‌دهد که ممکن است همه اسرارش را فاش سازد. امام صادق (علیه السلام) در سفارش به محمد بن نعمان، پیروانش را از این عمل برحذر داشت تا اسرار آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فاش نشود: «ای فرزند نعمان!... از جدال بپرهیز که تو را به هلاکت انداخته و در تنگناها قرار می‌دهد.»

ه) اطمینان به دیگران

گاهی بر اثر اطمینان به دیگران، بعضی از اطلاعات طبقه بندی لو می‌رود. امام علی (علیه السلام) فرمود: «اسراری که از دشمنان خود پنهان می‌داری، از دوستان خود نیز مخفی بدار.»

و) طمع دیگران در دانستن

بی شک، دشمن در پی کسب اخبار و اطلاعات است و طمع او بی‌جا نیست همچنان که ما می‌کوشیم اسرار او را بفهمیم، او نیز می‌کوشد اسرار ما را کشف کند. در این میان عده‌ای هستند که در پی کسب اخبار و اطلاعاتی هستند که به هیچ عنوان به آنان مربوط نمی‌شود و توقعشان در این مورد خلاف حکمت و عقل است. این گونه افراد حلقه واسطه‌ای برای دشمنی می‌شوند و اصرار زیاد هم نسبت به کسب اطلاعات و اخبار دارند تا در مجالس و محافل نقل کنند و به قول خودشان محافل را با اخبار جدید گرم نمایند. همان گونه که توقع آنان برای کسب اطلاعات بی‌جاست، دادن اطلاعات به آنان نیز، خلاف عقل و شرع است. امیرمؤمنان (ع) فرمود: «نسبت به اسرارت بخیل باش (از اخبار و اطلاعات سرّی خویش هر کسی را آگاه نساز) و هرگز راز و سری که پیش تو به امانت گذاشته‌اند، فاش مساز؛ زیرا فاش کردن اسرار، خیانت و گناه است». همچنین فرمود: «روا نیست که رازی برای تو بازگو شود، چنانچه مجاز نیستی هر رازی را که میدانی به دیگران بگویی». پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «بخاطر حفظ دینتان تقیه کنید و آن را با تقیه و رازداری زیر پرده نگهدارید، زیرا هر کس تقیه ندارد ایمان ندارد. همانا شما در میان مردم مانند زنبور عسل در میان پرندگانید. اگر پرندگان بدانند که زنبوران عسل حامل چه چیزی هستند، همه آن‌ها را خواهند خورد و اگر مردم بدانند آنچه در دل شماست که ما اهل بیت را دوست دارید، شما را با زبانشان خواهند خورد و در نهان و آشکار ناسزا خواهند گفت».

ز) عدم دوراندیشی

گاهی انسان بر اثر سهل انگاری و عدم احتیاط، اسرار را لو می‌دهد. امام علی (علیه السلام) فرمود: «ثمره کوتاهی در امور پشیمانی و ثمره دوراندیشی و احتیاط، سلامتی است.»

ح) احساساتی شدن و عصبانیت

آن‌هایی که بازیچه احساسات نمی‌شوند و بر خشم خویش مسلط هستند، بر حفظ اسرار خود و دیگران تواناترند (بحارالأنوار، ج 70، ص 280).
موارد دیگر:
* محافل دوستانه و میل به خودنمایی؛
* ساده اندیشی؛
* عدم آموزش؛
* غفلت؛
* بی‌قیدی و بی‌تعهدی؛
* تسلیم جوّ شایعه شدن؛
* دشمنی؛
در یک تعبیر می‌توان عوامل کلی افشای راز را چنین بیان کرد: تاریکی قلب، ضعف ایمان، سستی زبان، عادت به اذیت و آزار دیگران.

ملاک‌های اساسی حفظ اطلاعات

الف) بیش از مقدار نیاز در جستجوی اطلاعات نباش

بی‌تردید سؤال کلید فهم حقایق است و کسانی که کمتر می‌پرسند، کمتر می‌دانند و در آیات و روایات نیز بر آن تأکید شده است اما این قانون کلی استثنایی هم دارد. خداوند حکیم از روی حکمت برخی مسائل را در جهان هستی آشکار ساخته و برخی از آن‌ها را پوشیده داشته است. چه بسا مواردی که از دید انسان مخفی مانده، اگر برای وی آشکار گردد، موجب اختلال نظام و تغییر سرنوشت و حیات او شود. امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: «خداوند واجباتی برای شما قرار داده آنها را ضایع مکنید و حدود و مرزهایی تعیین کرده از آن‌ها تجاوز ننمایید و از اموری نهی کرده در برابر آن‌ها پرده دری نکنید و از اموری ساکت شده و صلاح در کتمان آن دیده و هیچ گاه این کتمان از روی نسیان نبوده، در برابر این گونه امور، اصراری در افشاء آن‌ها نداشته باشید». الگو و اسوه فرماندهان - امیر مؤمنان (علیه السلام) - به نیروهای نظامی نوشت: «آگاه باشید؛ حق شما بر من این است که رازی را از شما پوشیده ندارم مگر در جنگ». امام صادق (علیه السلام) به مؤمن طاق فرمود: «ای فرزند نعمان! عالم (منظور خود حضرت است) نمی‌تواند هر آنچه می‌داند به تو بگوید». امام علی (علیه السلام) فرمود: «روا نیست هر رازی برای تو بازگو شود». قرآن کریم انسان را از جستجو و بدست آوردن اطلاعات از اموری که ارتباطی به او ندارد و اگر افشا شود به ضررش تمام می‌شود، برحذر داشته است: «ای کسانی که ایمان آورده اید! از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می‌کند... جمعی از پیشینیان از آن‌ها سؤال کردند و سپس به مخالفت با آن برخاستند. (ممکن است شما همچنان سرنوشتی پیدا کنید)» در شأن نزول این آیه از امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت شده است: «روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطبه‌ای خواند و دستور خدا را درباره حج بیان کرد. شخصی بنام عکاشه - و به روایتی سراقه - گفت: آیا این دستور برای هر سال است و همه سال باید حج بجا بیاوریم؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سؤال او پاسخ نگفت ولی او لجاجت کرد و دو سه بار ِسؤال خود را تکرار نمود. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر در جواب تو بگویم بلی! حج در همه سال بر همه شما واجب می‌شود و اگر در همه سال واجب باشد توانایی انجام آن را نخواهید داشت و اگر با آن مخالفت کنید گناهکار خواهید بود؛ بنابراین مادامی که چیزی به شما نگفته‌ام روی آن اصرار نورزید؛ زیرا (یکی از) اموری که باعث هلاکت (بعضی از) اقوام گذشته شد این بود که لجاجت و پرحرفی می‌کردند و از پیامبرشان زیاد سؤال می‌نمودند. بنابراین هنگامی که به شما دستوری می‌دهم به اندازه توانایی خود آن را انجام دهید و هنگامی که شما را از چیزی نهی می‌کنم خودداری کنید.»

ب) اسرارت را به هیچ کس نگو

انسان نباید تصور کند که وقتی حرفی را پیش دیگری می‌گوید، او به دیگری نمی‌گوید و این راز همچنان در سینه اش باقی خواهند ماند. امام باقر (علیه السلام) فرمود: «هر سخنی که بیش از دو نفر بر آن آگاه شوند، فاش خواهد شد». امام علی (علیه السلام) فرمود: «کسی که رازش را به فرد غیر مطمئن بسپارد، آن را ضایع ساخته و سرّش فاش خواهد شد». ایشان همچنین فرمودند: «هر چه مراکز و آگاهان از اسرار افزون گردد و اطلاعات در اختیار افراد و مراکز بیشتری قرار گیرد، ضایعات آن (لو رفتن) نیز بیشتر می‌شود». خلاصه آن که «اگر سینه مرد از اسرار خودش تنگ‌تر باشد، سینه کسی که اسرار به او سپرده شده، تنگ‌تر است».

ج) عواطف را در اسرار دخالت نده

اسرار را به هر کسی نگو. نباید با خود اندیشید که این برادر من است، آن دوستم است، او پسرخاله من است و...، زیرا به همین صورت اطلاعات فاش می‌شود و ممکن است روزی همان دوست بخاطر مسائلی به دشمن تبدیل شوند. امام صادق (علیه السلام) به ابن نعمان فرمود: «خود را از مردم باز دارید، نگویید فلانی برادر من است و آن یکی عموی من یا همسایه من است».

د) اندیشیدن به عواقب کار

کسی که می‌خواهد اسراری را فاش کند، باید از خود سؤال کند که اگر این اسرار به دست دشمن بیفتد چه می‌شود؟ اگر همان فرد مطمئنی که این اسرار را به او گفته، فرد نابکاری از آب درآمد، چه می‌شود؟ و... بنابراین باید این سخن امیرمؤمنان (علیه السلام) را پیوسته آویزه گوش داشت که فرمودند: «سرّ تو اسیر توست پس اگر آن را افشا کردی، اسیر آن خواهی شد». پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرمودند: «تقیّه و راز نگهداری از بهترین کارهای مؤمن است که توسط آن خود و برادرانش را از شرّ فاجرین و اشرار حفظ می‌کند».

رهاورد حفاظت اسرار

رعایت کامل حفاظت اسرار و اطلاعات در همه زمینه‌ها، جنبه حیاتی دارد و ثمره آن، تداوم حیات و حلاوت پیروزی است گرچه عوامل پیروزی منحصر به یک عامل خاص نیست اما سهم حفاظت اسرار از همه عوامل بیشتر و چشمگیر‌تر است و رهاوردی شیرین‌تر و دلپذیرتری خواهد داشت که به چند نمونه اشاره می‌کنیم:

الف) غافلگیری

اصل غافلگیری یعنی وارد ساختن ضربه به دشمن در زمان، مکان و حالتی که آمادگی پذیرش و واکنش لازم علیه آن را نداشته باشد. غافلگیر شدن موجب بهم خوردن تعادل روحی و اختلالات روانی می‌شود که در نتیجه سرگردانی، بهت زدگی، تصمیمات عجولانه و شتاب زدگی را در پی دارد. قرآن کریم حالت دوزخیان را که بطور ناگهانی و غافلگیرانه با عذاب الهی روبرو می‌شوند، چنین توصیف می‌کند: «آری این مجازات الهی بطور ناگهانی به سراغشان می‌آید و مبهوتشان می‌کند چنین توانایی دفع آن را ندارند و به آن‌ها مهلت داده نمی‌شوند».
غافلگیری وقتی ممکن خواهد شد که اسرار و اطلاعات خودی در دژی استوار و پوششی محکم قرار گیرد تا دشمن بطور کامل از دستیابی به آن محروم گردد و در غفلت محض به سر برد. نبرد بی‌قریظه، یک نمونه غافلگیری در زمان است که بر اثر حفاظت کامل اسرار و اطلاعات به ثمر نشست. یهودیان بنی قریظه پس از خیانت در جنگ خندق (همسو شدن با دشمن و نقض پیمان با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)) تصور نمی‌کردند که نیروهای اسلام با توجه به شرایط سخت آب و هوا و فرط خستگی بتوانند به فاصله کمی پس از پایان جنگ احزاب، آن‌ها را مورد تهاجم قرار دهند. از این رو در غفلت محض بسر بردند و براحتی به محاصره نیروهای اسلام درآمدند. جنگ خیبر نیز از مواردی بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با حفاظت کامل اطلاعات، یهودیان خیبر را غافلگیر ساخت. آن حضرت موقع حرکت به سوی خیبر برای آنکه احتمال حمله به منطقه خیبر را کاملاً از ذهن یهودیان بیرون سازد، ابتدا به سوی منطقه رجیع که در مسیر محل استقرار قبیله بنی قطفان واقع بود حرکت کرد و حتی دسته‌ای از نیروها را به آن منطقه اعزام کرد اما در فرصتی مناسب، عمده قوای خویش را به سرعت به سوی خیبر حرکت داد و شبانه قلعه‌های آن‌ها را به محاصره درآورد. آنان با دیدن لشکریان اسلام فریاد کشیدند: «محمد و لشکریانش» و سپس وحشت زده گریختند و وارد حصارهای خود شدند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تکبیر گفت و فرمود: «خیبر خراب شد. چون ما بر سر قومی فرود آییم، صبح گاه ایشان تیره و تار خواهد بود.»
فتح مکه نمونه روشن دیگر حفاظت اطلاعات در غافلگیر کردن دشمن است. در سال هشتم هجری، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تصمیم گرفت مکه (پایگاه توحید را که به پایگاه شرکت تبدیل شده بود) از دست مشرکان آزاد سازد و این شهر مقدس را به آغوش اسلام برگرداند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای غافلگیر ساختن دشمن، بهترین شیوه‌های طرح یک نقشه جنگی موفق را پیاده کرد و با این که دشمن احساس خطر کرده و هوای حمله به مسلمانان را در سر داشت، غافلگیرانه تسلیم لشکر اسلام شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عایشه فرمود: «کارها را برای حرکت رو به راه کن و این موضوع را پوشیده بدار». آنگاه به درگاه خداوند چنین دعا کرد: «پروردگارا! اخبار را بر قریش و جاسوسان ایشان پوشیده بدار تا ما ناگهانی بر آن‌ها وارد شویم». رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با ده هزار نفر آهنگ مکه کرد در حالیکه کسی از هدف آن حضرت خبر نداشت. کعب بن مالک به مردم گفت: من به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌روم و امیدوارم بتوانم دریابم که آهنگ کجا دارد. کعب پیش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، در برابرش زانو زد و اشعاری خواند که اوس و ثقیف هدف بودند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) لبخندی زد و هیچ نگفت. مردم به کعب گفتند: بخدا قسم! رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی را برایت روشن نکرد و ما نمی‌دانیم که با چه کسی جنگ را آغاز خواهد کرد: قریش یا ثقیف و یا هوازن؟ بدین ترتیب تا هنگامی که مسلمانان در مرّ الظّهران فرود آمدند، هیچ گونه اطلاعاتی از مسیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به قریش نرسیده بود.

ب) ابتکار عمل

دستیابی به پیروزی، علل و عوامل متعددی می‌طلبد که درصد بالایی از آن مرهون ابتکار عمل، نوآوری و خلاقیّت است بدین معنی که طرح یا تاکتیک یا سلاح جدیدی که مبتکرانه بکار گرفته شده و دشمن از آن بی‌اطلاع است و برای مقابله با آن چاره‌ای نیندیشیده است. ابتکار عمل وقتی برای دشمن بکر و غیر منتظره است که بطور کامل از دید و سمع او مخفی مانده باشد. در روایات می‌خوانیم که ابتکار عمل به دست کسی است که در حفظ اسرار خود بکوشد. امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: «رأی (ابتکار عمل) بدست کسی است که اسرار و اطلاعات را در دژی استوار قرار دهد». امام صادق (علیه السلام) فرمود: «کسی که اسرار خود را محفوظ بدارد، ابتکار عمل را در دست خواهد داشت». رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در نبردهایش با مشرکان پیوسته ابتکار عمل را در دست داشت و از حفاظت اطلاعات بالایی برخوردار بود. برای مثال، ابتکار عمل حفر خندق توسط رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عدم آگاهی دشمن از آن، بزرگترین مانع برای پیشروی مشرکان در جنگ احزاب بود و موجب شد که سپاه ده هزار نفری قریش در کنار خندق زمین‌گیر شود و بدون هیچ گونه واکنشی، مدتی را در پشت خندق معطل بماند و سرانجام با اتمام ذخایر و پشتیبانی و هجوم سرما و طوفان مستأصل شده و بدون دستیابی به اهداف خود به مکه باز گردد.

ج) بالا رفتن توان رزمی

حفاظت اسرار و اطلاعات سبب می‌شود که قابلیت نیروهای دشمن در کاربرد مؤثر توان رزمی کاهش یابد و میزان خطری که نیروهای خودی را تهدید می‌کند، به حداقل ممکن برسد. وقتی نیروها احساس کردند که دشمن کارآیی ندارد، روحیه خود را همچنان در سطح بالایی حفظ خواهند کرد و با اطمینان از عدم آگاهی دشمن از برنامه آنان، ضربه‌های کاری را بر پیکر دشمن غفلت زده وارد می‌کنند همچنان که در فتح مکه نیروهای صدر اسلام با توان بالایی، مکه را فتح کردند.

د) تأمین نیروها

از دیگر رهاوردهای حفاظت اسرار و اطلاعات، تأمین نیروهای خودی است؛ زیرا حفاظت اطلاعات با پیش بینی‌ها و بکارگیری احتیاط‌های لازم، ضمن جلوگیری از خرابکاری و جاسوسی دشمن، در حفظ جان نیروهای خودی نقش مؤثری ایفا می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. دانشجوی دکترای مدیریت راهبردی اطلاعات پنهان دانشکده امام باقر (علیه السلام).

منابع تحقیق :
* قرآن
* نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی
* ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، (1404 ه.ق)، تحف العقول، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم.
* ابن منظور، محمد بن مکرم؛ (1414ه.ق)، لسان العرب، بیروت، دارصادر، چاپ سوم.
* بلاغی، محمد جواد، (1420 ق)، آلاء الرحمن، قم، بنیاد بعثت، چاپ اول.
* تحف العقول
* تمیمی آمدی، عبدالواحد، (1410ه.ق)، غرر الحکم و درر الکلم، محقق، مصحح، رجائی، مهدی، دارالکتاب الإسلامی، قم، چاپ دوم.
* حسینی همدانی، سید محمد حسین، (1404 ه.ق)، انوار درخشان، تحقیق: بهبودی، محمد باقر؛ تهران، کتابفروشی لطفی.
* راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ (1412 ق)، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالعلم، چاپ اول.
* شهید ثانی، زین الدین بن علی، (1390 ه.ق)، کشف الریبة، دار المرتضوی للنشر، بی‌جا، چاپ سوم.
* صادقی تهرانی، محمد؛ (1365 ه.ش)، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم، فرهنگ اسلامی، چاپ دوم.
* طالقانی، سید محمود؛ (1362 ه.ش)، پرتوی از قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم.
* طبرسی، فضل بن حسن، (1360 ه.ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، فراهانی، چاپ اول.
* طریحی، فخرالدین؛ (1375 ش)، مجمع البحرین، تهران، کتاب فروشی مرتضوی، چاپ اول.
* طیب، سید عبدالحسین؛ (1378 ه.ش)، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، اسلام، چاپ دوم.
* غرر الحکم و درر الکلم.
* فیض الاسلام اصفهانی، علی نقی، (1379 ه.ش)، ترجمه نهج البلاغة فیض الإسلام، مؤسسه چاپ و نشر تألیفات فیض الإسلام، تهران، چاپ پنجم.
* قرشی، سید علی اکبر؛ (1377 ش)، احسن الحدیث، تهران، بنیاد بعثت، چاپ سوم.
* کلینی، محمد بن یعقوب، (1407 ه.ق)، الکافی، محقق، غفاری، علی اکبر و آخوندی، محمد، دارالکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم.
* مازندرانی، محمد صالح بن احمد، (1382 ه.ق)، شرح الکافی الأصول و الروضة، محقق، شعرانی، ابوالحسن، المکتبة الإسلامیة، تهران، چاپ اول.
* مجلسی، محمد باقر، (1403 ه.ق)، بحار الأنوار، محقق، جمعی از محققان، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم.
* معراج السّعاده
* مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ (1374 ش)، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول.
* ملاصدرا، (1383 ه.ش)، شرح أصول الکافی، محقق، مصحح، خواجوی، محمد، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، چاپ اول.
* منهاج العابدین
* المیزان فی تفسیر القرآن
* میزان الحکمه
* نهج البلاغة (للصبحی صالح)، (1414 ه.ق)، محقق، مصحح، فیض الإسلام، هجرت، قم، چاپ اول.
* واحدی نیشابوری، علی بن احمد؛ (1383 ه.ش)، اسباب النزول، تهران، نی، چاپ اول.
منبع مقاله :

گروهی از نویسندگان؛ (1395)، اطلاعات و سیره معصومین (ع)، تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه اطلاعات و امنیت ملی، چاپ اول.