کرامت و کمال روح انسان در چيست؟





کرامت انسان

در فرهنگ قرآن، انسان از کرامت برخوردار است و خداوند او را موجود کريم معرفي کرده است: (و لقد کرمنا بني آدم). ذهن پژوهشگر از انسان سؤال مي کند چرا انسان کريم است؟ کرامتش براي چيست؟
کرامت آدمي به پاس کرامت خدايي است که فرمود (اني جاعل في الارض خليفه). پس کرامت انسان به استناد خليفه الله بودن او است. اگر انسان خليفه الله است، بايد حرف خدايي را که از جانب او خليفه است بزند، بايد اراده ي خدا، علم خدا، سيره ي خدا، سنت خدا، منطق خدا و روش خدا را تقديس کند. نه اين که نان خلافت را بخورد و حرف خودش را بزند.
اگر کسي خداي ناکرده حرف خودش را زد و نان خلافت را خورد، او غاصب است؛ چنين انساني ديگر خليفه نيست. وقتي خليفه نشد، ديگر کريم نيست. وقتي کرامت نداشت، ديگر آن حقوق و مزايا را مستحق نخواهد بود . وقتي واجد حقوق و مزايا نبود، تازيانه ي (ان هم الا کالأنعام)(1) و (شياطين الانس و الجن)(2) را مي خورد. اين مقدمه ي سخن ما است؛ يعني اگر مردم سالاري ديني و حقوق و مزايا هست، با رعايت مسائل ذکر شده در اين مقدمه است.
امام هشتم(ع) در تحف العقول فرمود : مؤمن وقتي مؤمن است که سنتي از خدا داشته باشد، سنتي از پيامبر و سنتي از امام.(3) وقتي خليفه ي خدا شد و سنت خدا را داشت، قهرا سنت خلفاي الاهي را هم خواهد داشت. سنت خدا در مؤمن باشد؛ يعني خصلت و اخلاق خدايي داشته باشد.
خلافت مؤمن در بهشت به خوبي روشن است؛ يعني همان طور که کار خدا براساس (انما أمره اذا اراد شيئا أن يقول له کن فيکون)(4) است و نظام هستي بدون عمل مادي و بااراده ي خدا کار مي کند، مؤمن هم در بهشت چنين است؛ يعني هر کاري که مي خواهد با مشيت و اراده انجام مي شود: ( لهم ما يشاؤن فيها و لدينا مزيد)(5).
مؤمن در بهشت به جايي مي رسدکه به خوبي آثار خلافت را دارد؛ يعني تمام نعم بهشت با خواست بهشتيان پديد مي آيد . هرچه بخواهند حاصل است. البته هرگز بد نمي خواهند و طغيانگري ندارند.
مرحوم طبرسي ذيل آيه ي : ( يفجرونها تفجيرا) (6) در مجمع البيان نقل مي کند که چشمه هاي بهشتي تابع مشيت بهشتي ها است. نظير چشمه هاي دنيا نيست. در دنيا هر جا چشمه است مردم آن جا چادر مي زنند؛ ولي در بهشت مجراي چشمه به اراده ي بهشتيان است. هر طور آن ها بخواهند چشمه مي جوشد. اگر درخت و ميوه اي هست، اگر نهر شراب و عسل و آب هست: ( أنهار من خمر لذه للشاربين و أنهار من عسل مصفي و...) (7) همه ي اين نهرها را خود بهشتي جوشانده و جاري کرده است.
اين که در بهشت انسان به جايي مي رسد که خليفه ي خدا مي شود و با قدرت «کن فيکون» کار انجام مي دهد، همين کار را اولياي الاهي در دنيا انجام مي دهند.
جناب مولوي حرفش اين است که گوشه ي دل - دل گوشه ندارد چون مجرد است - شاهراه است، اتوبان است. تا کجا؟ تا به لاشرقي و لا غربي معي است؛ يعني الان شما بالاخره يا در زمين يا در آسمان يا در مشرق و يا در مغرب هستيد. از اين گوشه ي دل بزرگراهي است تا لامکان. لامکان است که لاشرقيه و لاغربيه است.
خوب ما چه کنيم که خليفه ي خدا شويم؟ چون کسي که ما خليفه ي او هستيم لاشرقي و لا غربي است: (الله نور السماوات و الأرض مثل نوره کمشکاه فيها مصباح المصباح في زجاجه الزجاجه کأنها کوکب دري يوقد من شجره مبارکه زيتونه لا شرقيه و لا غربيه يکاد زيتها يضيء ولو لم تمسسه نار نور علي نور يهدي الله لنوره من يشاء و يضرب الله الأمثال للناس و الله بکل شييء عليم)(8) .
ما هم مي توانيم به جايي برسيم که لاشرقي و لا غربي است، لاشمالي و لاجنوبي، لاسمائي و لا ارضي است.
اين که در حديث قدسي آمده است آسمان و زمين نمي تواند مرا تحمل کند و من در قلب شکسته ي بنده ي صالحم هستم همين است.(9) تمام تلاش و کوشش ما بايد اين باشد که اين خلافت را حفظ کنيم؛ يعني حرف خودمان را نزنيم. بالاخره يا خليفه حضور صاحب خلافت مي رود يا صاحب خلافت به حضور خليفه مي آيد. چون ممکن نيست کسي خليفه ي خدا باشد و خدا خليفه ي خود را رها کند. گاه خليفه را به حضور خود مي برد؛ او مي شود ميزبان و خليفه مهمان ؛ و گاه خودش مي آيد؛ خليفه مي شود ميزبان و او مهمان . «انا عند المنکسره قلوبهم» (10) ؛ وقتي دل کسي مي شکند، انسان ميزبان است و خدا مهمان.
همه ي خلفا را يا بردند ياگفتند بيا. حضرت موسي (ع) مهمان خدا بود، ولي به او گفتند بيا. (و لما جاء موسي لميقاتنا)(11) ، او با پاي خود رفت . وجود مبارک رسول گرامي اسلام هم مهمان بود، ولي نگفتند بيا. گفتند ما مأمور مي فرستيم خدمت شما، شما را مي آوريم. بين رفتن پيامبر اکرم(ص) به عروج، و ميقات حضرت موسي(ع) خيلي فرق وجود دارد. به همان مقداري که بين وجود مبارک پيغمبر و موسي (ع) فرق هست. به يکي مي گويند بيا: ( جاء موسي لميقاتنا) و ديگري را مي برند: (سبحان الذي أسري) (12).
به هر حال اين راه ها رفتني است و اگر کسي به کمتر از اين قناعت کرد، خودش را مغبون کرده است. آنچه همه ي ما در فضاي ذهنمان مي بينيم اين است که گاه ممکن است عوام بميريم. براي اين که محصول 50-60 ساله ي تحصيل ما مجموعه اي از مفاهيم است. کتاب نوشتيم، درسي گفتيم، الفاظي بود و مفاهيم؛ و همه ي اين ها علم حصولي است. هيچ کدام از ذهن ما بيرون نيست، خوب اگر از ذهن ما بيرون نيست، پشتوانه اش چيست؟ ضامن اجرايش چيست؟
حدوثا همه ي ما عوام بوديم: (والله أخرجکم من بطون أمهاتکم لا تعلمون شيئا)(13). ممکن است بسياري از ما بقائا هم عوام بميريم: (و منکم من يتوفي و منکم من يرد الي أرذل العمر لکيلا يعلم من بعد علم شيئا و...)(14). بعضي ها در دوران فرسودگي همه چيز از يادشان مي رود. شايد همه ي ما سالمنداني را ديده ايم که از خواندن يک سطر عبارت فارسي عاجزند. اين که گفته اند علما در قيامت حق شفاعت دارند، مراد کسي است که عالما زندگي کند، عالما بميرد، عالما برزخ برود و عالما مبعوث شود. او قدرت شفاعت دارد نه کسي که حجمي از معلومات دارد.
از کسي که در دنيا عالم بود و در آخرت عالم نيست شفاعت ساخته نيست. قرآن نمي گويد هر کس کار خوب کرد خدا به او جزا مي دهد. مي گويد هر کسي کار خوب آورد پاداش دارد: ( من جاء بالحسنه ) . خوب ، چه کسي مي تواند حسنه بياورد؟
خيلي از ماها تجربه کرده ايم، بيماري حصبه يا مشکلات ديگر باعث مي شود محفوظات انسان از يادش برود. فشار مرگ مثل فشار سرطان و حصبه و امثال ذالک نيست. مگر فشار مرگ مي گذارد علوم حوزه و دانشگاه براي انسان بماند؟!
علمي که «حال» است رفتني است، علمي که «ملکه» شد تا يک مدتي مي ماند و بعد مي رود؛ اما علمي که «فصل مقوم هويت» انسان شد مي ماند. آن هم با بحث و درس نيست، علم با عمل در درون ما هويت پيدا مي کند و هويت ما را مي سازد. وقتي هويت ما را ساخت ديگر ما عالمي مي شويم که عالما مي ميريم، عالما وارد برزخ مي شويم، عالما وارد قيامت مي شويم و عالما وارد بهشت مي شويم.
اين است که در مورد عده اي فرمود: «بعثه الله يوم القيامه فقيها». پس ما بايد از خلافت طرفي ببنديم تا چنين علمي پيدا کنيم؛ و اين شدني است . قرآن کريم به ما فرمود سعي کنيد آنچه برايتان معلوم شده است، مشهود شما شود. خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبايي را، ايشان بارها مي فرمودند: تمام تلاش و کوشش ما اين است که به معلوم برسيم؛ ولي علم نصيب ما نمي شود، آن چيزي که نصيب ما مي شود يک سري مفاهيم ذهني است.
اگر معلوم در جايي ظهور کند، آدم نمي گذارد. ذات اقدس اله فرمود : اگر قرآن را بر کوه نازل کنيم، متلاشي مي شود: (لو أنزلنا هذا القرآن علي جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشيه الله و...) (15)کوه تحمل ندارد.
آنچه در آيه ي فوق به آن اشاره شده است، يعني هر چيزي که قرآن بر آن صادق است، خواه کل قرآن باشد خواه 10 سوره، خواه يک سوره خواه يک آيه . اگر يک آيه از قرآن بر کوه نازل شود، کوه متلاشي مي شود. نشانه اش اين است که ذات اقدس اله به موسي رخي نشان داد، ( فلما تجلي ربه للجبل جعله دکا و خر موسي صعقا) (16) و موسي بي هوش شد.
پس ما با الفاظ و مفاهيم قرآني در مدار علم حصولي سروکار داريم. چه کنيم تا اين مفاهيم «از علم به عين آيد و از گوش به آغوش»؟ اين که تنها با درس و بحث شدني نيست. فقط با عمل است که انسان به شواهد مي رسد. اين جا است که ذات اقدس اله فرمود: اگر به علم اليقين دست يافتيد، زمينه براي اين که مفاهيم و معلومات برايتان مشهود شود فراهم مي گردد و همين جايي که هستيد بهشت و جهنم را مي بينيد: (کلا لو تعلمون علم اليقين* لترون الجحيم).(17). اگر کسي به علم اليقين نرسيد، با وهم و خيال و قياس و گمان روبه رو است.
اگر بخواهيم اصحاب نظر بشويم، بايد از غيب به حضور بياييم؛ و اگر بخواهيم از نظر به بصر برسيم ، بايد از حضور به فنا راه پيدا کنيم. مقام فنا همين است که وجود مبارک امام سجاد(ع) عرض مي کند: «انا ابن مکه و مني، انا ابن علي المرتضي، انا ابن فاطمه الزهراء؛ تمام مکه و مدينه را ما احيا کرديم.»
اگر خلافت هويت انسان کامل را پر کند، زماني که مي خواهد شناسنامه ي خودش را شرح بدهد، مي گويد: «انا اقل الاقلين و اذل الاذلين مثقال ذره...؛ خدايا از من پست تر در جهان احدي نيست». اگر بخواهد به زبان کسي که از جانب او خليفه شده است حرف بزند، مي گويد: مکه و مدينه مال ما است، ما همه ي اين ها را احيا کرديم.
اين که خداوند فرمود: (کلا لو تعلمون علم اليقين * لترون الجحيم)(18)، مربوط به بعد از مرگ نيست؛ چون بعد از مرگ کافران هم مي توانند بگويد: (ربنا أبصرنا و سمعنا) (19). کافر جهنم را مي بيند، ولي در خصوص بهشت و انبيا و اوليا نابينا است. فقط جهنم را مي بيند؛ چون در دنيا غير از بدي چيزي ديگر نمي ديد.
آن ها که تمام مظاهر حسن و فضيلت نظير مساجد، مراکز مذهبي، صحف انبياي الاهي و ساير حقايق جهان را نديدند و طرف باطل و رذيلت رفتند، خداوند درباره ي آن ها فرمود: (و نحشره يوم القيامه أعمي)(20)؛ يعني «اعمي عن الحق» کور نسبت به حقايق . اين هايي که کورند فقط جهنم را مي بينند. پس ديدن جهنم نصيب همه ي کفار خواهد شد. اين که فرمود : اگر علم اليقين داشته باشيد، جهنم را مي بينيد؛ يعني در اين دنيا هر جايي که نشسته ايد جهنم را مي بينيد. حضرت علي (ع) فرمود: متقيان گويا بهشت و جهنم را مي بينند، گويا اهل جهنم و اهل بهشت را مي بينند. (فهم و الجنه کمن قد رآها فهم فيها منعمون و هم و النار کمن قد رآها فهم فيها معذبون).(21)

پي نوشت:

1. سوره ي فرقان( 25): آيه ي 44.
2. سوره انعام(6): آيه ي 112.
3. قال الرضا(ع) «لايکون المؤمن مؤمنا حتي تکون فيه ثلاث خصال: سنه من ربه و سنه من نبيه (ع) و سنه من وليه (ع) فأما السنه من ربه فکتمان السر و أما السنه من نبيه (ع) فمداراه الناس و أما السنه من وليه (ع) فالصبر في البأساء و الضراء» تحف العقول، ص 442.
4. سوره ي يس(36): آيه ي 82.
5. سوره ي ق(50): آيه ي 35.
6. سوره ي انسان (76): آيه ي 6.
7. سوره ي محمد(47): آيه ي 15.
8. سوره ي نور(24): آيه ي 35.
9. «و روي في الحديث القدسي لم يسعني سمائي و لا أرضي و وسعني قلب عبدي المؤمن» بحارالأنوار ، ج 55، ص 39.
10. «و سئل أين الله فقال عند المنکسره قلوبهم»؛ الدعوات ، ص 120.
11. سوره ي اعراف(7): آيه ي 143.
12. سوره اسراء (17): آيه ي 1.
13. سوره ي نحل(16): آيه ي 78.
14. سوره ي حج(22): آيه ي 5.
15. سوره ي حشر(59): آيه ي 21.
16. سوره ي اعراف(7):آيه ي 143.
17. سوره ي تکاثر(102): آيات 5و 6.
18. سوره ي تکاثر(102): آيات 5و 6.
19. سوره ي سجده(32): آيه ي 12.
20. سوره طه(20): آيه 124.
21. نهج البلاغه، خطبه ي متقين.

منبع: مجله آموزش معارف اسلامي