نویسنده: عباس پناهی (1)
 

چکیده

زنان در نظام سیاسی و ساختار حکومتی ایران، همواره نقش پنهان و پیدایی داشتند، اما در دوره صفویه با توجه به ازدواج‌های سیاسی که برخی از اعضای این خاندان با شاهزاده خانم‌های حکومت‌های مسیحی و سایر حکومت‌ها و خاندان‌ها برقرار کرده بودند، نقش اجتماعی زنان در دستگاه طریقت و حکومت صفوی بیشتر شد. در عصر شاه تهماسب اول هجوم‌های وی به قفقاز و گرجستان موجب پیامدهای گسترده اجتماعی در جامعه ایران گردید. شاه تهماسب طی جنگ‌های بیست ساله در قفقاز علاوه بر غنایم بی‌شمار، اسرای زیادی اعم از زن و مرد را به همراه خود به ایران آورد. تعداد اسرا به اندازه‌ای بود که وی تنها در یکی از هجوم هایش به گرجستان بیش از سی هزار نفر را به اسارت درآورد. قزلباشان از دوران جنید و حیدر تشکیلات طریقت صفویه را دارای سازمانی نظامی کردند و پس از به قتل رسیدن شیخ حیدر، فرزندانش را در جهت دستیابی به قدرت همراهی کردند. پادشاهی شاه اسماعیل اول در پانزده سالگی و غلبه وی بر دشمنانش نشان دهنده قدرت فکری و نظامی مشاورانش بود. اما مهمترین دغدغه و مشکل شاه اسماعیل آشتی بین نیروهای ایرانی (دیوانسالاران) با قزلباشان بود. بخشی از اسرای زن گرجی، چرکس و لزگی به حرمسرای شاه پیوستند. در طی حکومت شاه تهماسب آنها نفوذ زیادی در دربار به دست آوردند و پس از مرگ شاه با همکاری «نیروی سوم» سعی در به قدرت رساندن فرزندانشان داشتند، این مسأله سرانجام منجر به کاهش قدرت رو به افول قزلباشان شد. در توطئه‌های سیاسی حرمسرای شاه تهماسب، پریخان خانم - دختر شاه - که از زن چرکسی شاه بود، نقش مهمی در کنارگذاردن حیدر میرزا و به تخت نشاندن اسماعیل میرزا داشت. علاوه بر پریخان خانم در عصر فترت، پس از مرگ شاه تهماسب تا پادشاهی شاه عباس اول مهدعلیا همسر شاه محمد خدابنده نیز در تکاپوهای سیاسی این دوره مؤثر بود. بطور کلی در حوادت تاریخی سال‌های 984 هـ .ق تا 996 هـ .ق در نتیجه ضعف پادشاهان صفوی و اقدامات شاه تهماسب، زنان درباری و برجسته صفوی نقشی مهم در اوضاع سیاسی ایفا کردند. یکی از مهمترین نتایج ورود زنان در امور سیاسی کشور، کاهش قدرت قزلباشان بود. اما مقاومت سرسختانه قزلباشان بعدها موجب حذف آنها توسط شاه عباس شد.
در تحقیق حاضر، پرسش زیر مطرح است: دخالت‌ها و نفوذ زنان در امور سیاسی دربار صفوی که پس از مرگ شاه تهماسب روی داد چه پیامدهایی برای حکومت صفویه به همراه داشت؟ با توجه به پرسش فوق می‌توان این فرضیه را مطرح کرد که نفوذ زنان - اعم از صفوی یا قفقازی - موجب ضعف قزلباشان و قدرت‌یابی نیروی سوم در دربار صفوی شد. محقق با استناد به مآخذ عصر صفوی و همچنین با کمک تحقیقات جدید سعی در ارائه تحلیل نوینی در این زمینه دارد.

سیاست‌های عصر شاه تهماسب و تأثیر آن بر حکومت صفویه

بی گمان تشکیل و تثبیت حکومت صفویه را نمی‌توان بدون درنظر گرفتن نقش قزلباشان تبیین و تحلیل کرد. قزلباشان از دوران جنید و حیدر تشکیلات طریقت صفویه را دارای سازمانی نظامی کردند و پس از به قتل رسیدن شیخ حیدر، فرزندانش را در جهت دستیابی به قدرت همراهی کردند. پادشاهی شاه اسماعیل اول در پانزده سالگی و غلبه وی بر دشمنانش نشان دهنده قدرت فکری و نظامی مشاورانش بود. اما مهمترین دغدغه و مشکل شاه اسماعیل آشتی بین نیروهای ایرانی (دیوانسالاران) با قزلباشان بود. شاه اسماعیل برای آنکه به نوعی از خدمات قزلباشان قدردانی نماید، پس از تشکیل مقام «وکالت نفس نفیس همایون» برای مدتی کوتاه آن را در اختیار حسین بیک الله شاملو قرار داد، اما به زودی دریافت که قزلباشان قادر به اداره جامعه نبوده و از فن مدیریت کشور بی‌بهره‌اند، بنابراین در سال 914 هـ .ق پس از عزل حسین بیک این مقام را در اختیار امیرنجم زرگر رشتی قرار داد. خواندمیر درباره مهارت و کفایت امیرنجم می‌نویسد: «... من حیث الاستقلال روی به تمشیت مهمات ملک و مال آورد و پایه قدر و منزلتش از تمامی امرای عظام و مقربان درگاه فلک احتشام درگذشت...». (2)
امیرنجم تا پایان حیات خود با حمایت شاه اسماعیل با قدرت وزارت کرد و پس از شاه مقام دوم حکومت صفوی بود. شاه اسماعیل حتی پس از مرگ امیرنجم علیرغم اینکه از توطئه‌ها و اقدام‌های قزلباشان آگاه بود، با این حال تا پایان دوران پادشاهی‌اش مقام وکالت نفس نفیس همایون را در اختیار ایرانیان قرار داد. در مقابل سران قزلباش نیز حاضر به تمکین از دیوانسالاران ایرانی نبودند، به ویژه آنکه برخی از دیوانسالاران نظیر امیر یاراحمد اصفهانی (نجم ثانی) فرمانده سپاه ایران در مقابل ازبکان در رأس قزلباشان قرار گرفت. مخالفت قزلباشان با وی یکی از مهمترین علل قتل نجم ثانی در برابر ازبکان شد. (3)
با وجود آن که امیر یاراحمد خوزانیِ اصفهانی در نتیجه مخالفت قزلباشان با وی کشته شد، اما شاه اسماعیل همچنان به گماردن ایرانیان در رأس امور دیوانی ادامه داد.
اختلاف بین ایرانیان و قزلباشان پس از مرگ شاه اسماعیل (930 هـ .ق) آشکارتر شد. قزلباشان به بهانه جوان بودن شاه تهماسب اول، سال‌های نخستین حکومت وی را جولانگاه خود قرار دادند و شاه صفوی را ابزار دست خود کردند.
شاه تهماسب سرانجام در اواخر سال 937 هـ .ق پس از کشتار تکه لوها توانست اختیار پادشاهی را در دست گرفته و خود را از شر قزلباشان دسیسه‌گر نجات دهد. با آن که شاه تهماسب قزلباشان را مانعی در راه تقویت قدرت خود می‌دید، اما برای مقابله با ازبکان، عثمانی‌ها و همچنین سرکوب شورش‌های داخلی و مدعیان خانوادگی به آنها نیازمند بود.

هجوم‌های شاه تهماسب به قفقاز و گرجستان و تأثیر آن بر حکومت صفویه

شاه تهماسب طی سال‌های 940 تا 962 هـ .ق که قرارداد صلح آماسیه منعقد شد، جنگ‌های زیادی با ازبکان و عثمانی انجام داد. بی‌گمان در تمامی این سال‌ها قزلباش‌ها نقش فراوانی در دفاع از قلمرو صفوی در برابر عثمانی‌ها ایفاء کردند.
شاه تهماسب پس از فراغت از نبردهای طولانی با عثمانی بین سال‌های 962 هـ ق تا 984 هـ .ق - سال مرگ وی - هجوم‌های متعددی به سرزمین‌های قفقاز، لزگی، چرکس و گرجستان به بهانه جهاد علیه کفار انجام داد. هدف ظاهری وی جهاد در برابر مسیحیان سرزمین‌های قفقاز بود، اما با توجه به گزارش متون تاریخی می‌توان به این نتیجه رسید که شاه تهماسب راه و روش پیشینیان خود، جنید و حیدر را در نبرد با مردم قفقاز دنبال می‌کرد. بی‌گمان از مهمترین اهداف شاه صفوی در نبرد با مسیحیان را می‌توان در کسب غنایم و وارد نمودن نیروی جدید جمعیتی به قلمرو وی برشمرد. در آخرین هجوم شاه تهماسب به گرجستان وی بیش از سی هزار اسیر مرد و زن همراه خود به ایران آورد. (4) برخی از این زنان وارد حرمسرای شاه شدند و بعدها نقشی مهم در تحولات سیاسی حکومت صفویه پس از مرگ شاه تهماسب ایفاء کردند. با آن که زنان در جامعه ایستائی صفوی جایگاه و کارکرد سیاسی - اجتماعی چندانی نداشتند، اما آن‌ها با به دست آوردن هر فرصتی سعی در ایفای نقش‌های مهم داشتند. در جامعه صفوی به دلیل استبداد سیاسی و اجتماعی موجود نه تنها زنان، بلکه سایر گروه‌ها و اقشار نیز از حقوق اجتماعی برخوردار نبودند. با این حال زنان به طور کلی در نظام اجتماعی و سیاسی جامعه جایگاهی شایسته نداشتند.
همان طور که نبرد عنصر ترک و تاجیک در اوایل حکومت شاه تهماسب اول و پیش از کنترل واقعی قدرت توسط وی بسیار شدید شد. اما ورود عناصر جدید از جمله گرجی، چَرکَس و لزگی در درون دربار و جامعه صفوی، نیروی سومی را مطرح کرد که ممکن بود هر دو نیرو را به کنار نهاده و قدرت را به دست گیرند. اغلب اسرایی که در هنگام جنگ‌های متعدد شاه تهماسب اول به ایران وارد شدند، زنان و کودکان بودند. زنان وارد حرمسرای شاه و یا قزلباشان می‌شدند و کودکان نیز برای تربیت جنگی به کار گرفته می‌شدند. این گروه از نظامیان جدید قفقازی و گرجی به دلیل این که حامی قدرتمندی جز شاه تهماسب نداشتند، سعی می‌کردند وفاداری خود را به مخدوم خود اثبات کنند. این گروه در نتیجه خدمات ارزنده نظامی، بعدها به مقام‌های مهمی دست یافتند. زنان نیز در حرمسرا قدرت فراوانی به دست آوردند، زیرا برخی از این زنان فرزندان پسری برای شاه تهماسب به دنیا آوردند و بعدها پس از مرگ شاه در بحران جانشینی وی، زنان گرجی و چرکس نقشی مهم در به قدرت رساندن فرزندان خود در توطئه‌های پشت پرده دربار داشتند. به ندرت رسیدن اسماعیل میرزا - شاه اسماعیل دوم - و قتل حیدرمیرزا اوج دخالت‌های زنان در امور سیاسی حکومت صفویه بود که پایه‌های این نفوذهای سیاسی توسط شاه تهماسب ایجاد شده بود.
علاوه بر زنان صفوی شاه تهماسب که وابسته به خاندان‌های قزلباش بودند، مادر هفت فرزند شاه تهماسب، گرجی و یا چرکس بودند که از میان آنها می‌توان به حیدرمیرزا، مصطفی میرزا و پریخان خانم اشاره کرد. (5) البته در بین فرزندان شاه تهماسب پریخان خانم به جهت نقشی مهم که در تحولات سیاسی پس از مرگ شاه تهماسب داشت، از اهمیت فراوانی برخوردار است.
در پژوهش حاضر محقق بر آن نیست تا توصیفی از کارهایی که برخی از زنان نامدار جهت نفوذ در رأس هرم قدرت انجام داده‌اند، بیان کند. بلکه قصد دارد تا با تکیه بر اسناد و مدارک به این پرسش پاسخ دهد که چه عواملی موجب شد تا در جامعه پدرسالار عصر صفوی که توسط شمشیر قزلباشان اداره می‌شد و تا این دوره حتی اجازه فعالیت ایرانیان و نیروی سوم را نمی‌دادند، برخی از زنان قزلباش و قفقازی توانستند در نزاع‌های پس از مرگ شاه تهماسب قدرت‌نمایی کنند؟
شاه تهماسب در دوم رجب 984 هـ .ق پس از پنجاه و دو سال سلطنت درگذشت. (6) پس از مرگ شاه، قزلباشان که از سیاست‌های وی به شدت ناراحت بودند، به دسته بندی جهت انتخاب جانشین شاه دست زدند. در بین فرزندان شاه تهماسب، فرزند ارشد وی محمد میرزا تقریباً نابینا بود و اسماعیل میرزا در زندان قهقهه به سر می‌برد، تنها حیدر میرزا که از اسماعیل میرزا کوچکتر و از زن گرجی شاه بود، مورد محبت و علاقه شاه قرار داشت. (7) شاه برای نشان دادن علاقه خود به حیدر میرزا در سال‌های پایان عمر خود بسیاری از امور کشوری و نظامی را به حیدرمیرزا واگذار کرد (8) و به جهت این که حیدرمیرزا در بین طایفه شیخاوند بزرگ شده بود، این طایفه طرفدار حیدر میرزا بودند. علاوه بر آنها، استاجلوها در اواخر سلطنت شاه تهماسب به موقعیت برجسته‌ای در دربار دست یافته بودند و شاه مقام‌های مهم حکومتی را به آنها می‌سپرد. شاه برای این که از حمایت استاجلوها نسبت به حیدر میرزا مطمئن شود، حتی نگهداری از قلعه قهقهه که اسماعیل میرزا در آن زندانی بود را به سران استاجلو سپرد. (9)
در بین زنان شاه، سلطان زاده بیگم - مادر حیدر میرزا - مورد علاقه شاه تهماسب بود. از آن جایی که سلطان‌زاده بیگم گرجی بود، نیروی سوم که شامل قفقازی‌های دربار می‌شد از حیدرمیرزا حمایت می‌کردند. از جمله مهمترین حامیان حیدرمیرزا می‌توان به علی بیک و زال بیک گرجی اشاره کرد. خواهر زال بیک همسر شاه بود و او نیز نقش فراوانی در حمایت از حیدر میرزا نزد شاه صفوی داشت. (10) با آن که اغلب قفقازی‌ها و گرجی‌ها از حیدرمیرزا حمایت می‌کردند، چرکس‌ها که در رأس آنها پریخان خانم قرار داشت از اسماعیل میرزا حمایت می‌کردند. درحالی که اسماعیل میرزا از مادری قزلباش و پریخان خانم از مادری چرکس زاده شده بود. همان‌طور که اشاره خواهد شد، هدف پریخان خانم از حمایت اسماعیل میرزا منابع شخصی و قدرت طلبی وی بود.
پریخان خانم – محبوب‌ترین فرزند شاه - در سال 955 هـ .ق به دنیا آمد. (11) شاه در سال 965 هـ .ق دخترش را به دلیل علاقه‌ای که به برادرش بهرام میرزا داشت به ازدواج فرزندش بدیع‌الزمان میرزا درآورد. با این حال به دلیل این که بدیع‌الزمان میرزا حاکم سیستان بود از فرستادن دختر نزد شوهر امتناع کرد، اسکندربیک منشی درباره موقعیت و علاقه‌ای که شاه صفوی به دختر داشت می‌نویسد: «... در خدمت والد بزرگوار معزز و گرامی و به غایت معتبر بود و خلایق در مهام مشکله به خدمت علیه‌اش توسل جسته به وسیله ایشان صورت می‌یافت و از وفور عقل و دانش در ملازمت همایون اعلی مشیر و مشارالیه بود...». (12)
علاقه شاه به وی به اندازه‌ای بود که در بسیاری از امور پریخان خانم مورد مشورت شاه قرار می‌گرفت و شاه تهماسب به صوابدید وی برخی از کارها را به انجام می‌رساند. (13) نفوذ پریخان خانم نزد پدر موجب شد تا برخی از قزلباشان برای برآورده شدن خواسته‌های خود از شاه، او را مورد واسطه قرار دهند. بنابراین با توجه به نفوذی که پریخان خانم به کمک درایت و عقل و هوش خود به دست آورده بود، موقعیت مستحکمی در دربار صفوی به دست آورد تا اندازه‌ای که پیش از وی هیچ یک از زنان صفوی کسب نکرده بودند. در مجموع جایگاه وی موجب شد تا اعتماد به نفس زیادی که کسب کرده بود، در هرم قدرت برای به دست آوردن جایگاه سیاسی و قدرت اقداماتی انجام دهد. در سال 982 هـ .ق با اوج گیری بیماری شاه تهماسب درباریان به دو دسته تقسیم شدند. استاجلوها و گرجی‌ها از حیدر میرزا و سایر امرای قزلباش به همراه چرکس‌ها که در رأس آن‌ها پریخان خانم قرار داشت، از اسماعیل میرزا حمایت می‌کردند. البته پریخان خانم نخست از برادر مادری‌اش سلیمان میرزا حمایت می‌کرد، اما پس از مشاهده عدم تدبیر و توانایی‌اش از وی دلسرد و به اسماعیل میرزا که مورد علاقه قزلباشان بود، گروید. (14) در طرف مقابل پریخان خانم، سلطان زاده بیگم مادر حیدرمیرزا و سایر زنان گرجی قرار داشتند که از قدرت رو به تزاید پریخان خانم در هراس بودند. مخالفت دو گروه با یکدیگر به اندازه‌ای اوج گرفت که یکدیگر را مورد سرزنش سخت قرار داده و حتی منازعات پراکنده‌ای بین آن‌ها درگرفت. (15) برخی از طرفداران حیدرمیرزا که در رأس آن‌ها زال بیک گرجی و علی بیک گرجی از خویشاوندان مادر حیدر میرزا بودند، ضمن ارسال نامه‌ای به خلیفه انصار قراداغلو حاکم قلعه قهقهه به وی اعلام نمودند که پس از مرگ شاه، حیدرمیرزا پادشاه حکومت صفوی است. پریخان خانم که با دقت مراقب اوضاع و پیگیر حوادث مربوط به جانشینی شاه تهماسب بود برای حفاظت از جان اسماعیل میرزا از شاه تهماسب درخواست نمود تا عده‌ای از افشارها که طرفدار اسماعیل میرزا بودند را به قهقهه بفرستد. تا خلیفه انصار قراداغلو در صورت مرگ شاه، اسماعیل میرزا را به قتل نرساند. (16) شاهزاده خانم صفوی این گونه به پدر وانمود کرد که طرفداران حیدرمیرزا خواهان نابودی اسماعیل میرزا هستند.
شاه تهماسب با وجود این که از این بیماری بهبود یافت، اما برای حفظ آینده حکومت صفوی و از بین بردن اختلاف‌ها، اقدامی سنجیده برای پیشگیری از جنگ قدرت در آینده انجام نداد و همچنان طرفداران پادشاهی حیدرمیرزا و اسماعیل میرزا پنهانی در حال نزاع بودند؛ بدون شک در رأس آشوب‌ها و دسته بندی‌های سیاسی پریخان خانم قرار داشت. نقش پریخان خانم در به قدرت رساندن اسماعیل میرزا و قتل حیدرمیرزا به اندازه‌ای بود که بدون تلاش‌های وی شاه اسماعیل دوم هرگز نمی‌توانست قدرت را به دست آورد.
شاه پس از این که از بیماری سال 982 هـ .ق جان سالم به در برد، تحت تأثیر گفتارهای پریخان خانم قرار گرفت و با آن که شاه علاقه زیادی به حیدر میرزا داشت و او را بیشتر از فرزندان دیگر خود تا این زمان دوست داشت، به دلیل اقدام‌هایی که استاجلوها، گرجی‌ها و طرفداران حیدرمیرزا انجام داده بودند، دلسرد شد. (17) به ویژه پریخان خانم نزد شاه وانمود کرد که هدف طرفداران حیدر میرزا به قتل رساندن اسماعیل میرزا در زمان بیماری شاه بود، در حالی که اسماعیل میرزا پس از محمد میرزا فرزند بزرگتر است و حق سلطنت از آن اوست. در پی القائات پریخان خانم و تلاش‌های وی شاه تهماسب توجه بیشتری جهت حفظ جان اسماعیل میرزا انجام داد (18) و پریخان خانم در این مرحله توانست نظر شاه را نسبت به اسماعیل میرزا که بدبینانه بود، مساعد نماید.

مرگ شاه تهماسب و تلاش زنان درباری برای جانشینی شاهزاده مورد حمایت خود

شاه تهماسب در 15 صفر 984 هـ .ق 14/ مه 1576 م درگذشت. در این هنگام تنها فرزند پسری که بر جنازه پدر حضور داشت، حیدرمیرزا بود. مادر حیدرمیرزا به جهت این که از دسیسه‌های قزلباشان و پریخان خانم آگاه بود، فرزند را در حرمسرا همراه با دیگر زنان گرجی در پناه خود قرار داد و با حمایت برخی از گرجیان و گروه‌های متنفذ دربار، فردای آن روز حیدر میرزا «... تاج شاهی بر سر نهاد و شمشیر خاصه شاه جنت مکان را حمایل کرد...» (19) حیدر میرزا برای این که جانشینی خود را جنبه رسمی و قانونی بخشد، وصیت‌نامه‌ای به خط شاه تهماسب ارائه نمود که شاه طی آن از قزلباشان و بزرگان دربار و مردم تقاضا کرد از حیدر میرزا حمایت کنند. با وجود ارائه این سند و نشان دادن مهر شاه، مخالفان حیدرمیرزا آن وصیت‌نامه را جعلی قلمداد کردند و مدعی شدند که وصیت‌نامه توسط یکی از زنان حرمسرا در حمایت از حیدر میرزا نوشته شده است و مهرشاه متوفی را بر آن نقش زده‌اند، مخالفان حیدرمیرزا وصیت‌نامه ارائه شده را «کاغذ تزویری» نامیدند. حسن بیک روملو - مورخ - در تاریخ خود با تنفر از حیدر میرزا و اقدام‌های وی جهت دستیابی به قدرت یاد می‌کند. (20) زیرا طایفه‌اش از قزلباشان طرفدار اسماعیل میرزا بود و او نیز جزو مخالفان پادشاهی حیدرمیرزا به همراه ایل خود بود.
پریخان خانم با توجه به نفوذی که در بین مخالفان حیدر میرزا و ایلات شاملو، تکه لو، روملو و طرفداران قفقازی خود داشت، توانست از دست حیدرمیرزا بگریزد و با همکاری دائی‌اش شمخال خان چرکس و سلیمان میرزا، حیدرمیرزا را به قتل برساند. باتوجه به این که مادر حیدر میرزا از اسرای قفقازی بود، اما به علت نفوذ و تسلط مادر حیدرمیرزا، پریخان خانم جایگاهی در رأس هرم قدرت در دوره پادشاهی حیدر میرزا برای خود نمی‌دید. از این رو با حذف وی در اندیشه تثبیت جایگاه و مقام خود بود.
از بخت نامساعد حیدرمیرزا در روز اعلام پادشاهی، نگهبانان کاخ شاهی و حرمسرا از طرفداران اسماعیل میرزا بودند که جزء ایل افشار، روملو، قاجار، بیات و ورساق بودند و استاجلوها فردای آن روز براساس برنامه تعیین شده وظیفه نگهبانی داشتند. (21) با توجه به بحران به وجود آمده، حیدرمیرزا در شرایط ناگواری به سر می‌برد. با این وجود، بخت هنوز با او همراه بود و در صورتی که وی از ذکاوت برخوردار بود امید به پیروزی بر مخالفان وجود داشت، زیرا پریخان خانم در دربار و حرمسرا به سر می‌برد و او که در حقیقت مدیر و هدایت کننده قزلباشان و مخالفان حیدرمیرزا بود، نمی‌توانست از قصر خارج شود. با این حال رفتار ریاکارانه و سیاست‌مدارانه پریخان خانم بر ساده لوحی حیدرمیرزا غلبه یافت. پریخان خانم با عذرخواهی از حیدر میرزا و مادرش از رفتارهای سوء گذشته طلب بخشش کرد و در حضور مادر حیدر میرزا به پای او افتاد و پادشاهی‌اش را به وی تهنیت گفت. (22) پریخان خانم با این رفتار مزورانه توانست از دست حیدر میرزا خلاص شود و به وی وعده داد در صورت خارج شدن از دولتخانه، برادرش - سلیمان میرزا - و دائی‌اش شمخال خان چرکس که از مخالفان سرسخت وی بودند را نزد حیدر میرزا آورده و آنها را به اطاعت از شاه جوان وادار کند. باتوجه به تلاش‌های پریخان خانم این پرسش مطرح است که با وجود این که مادر حیدرمیرزا نظیر وی از اسرای قفقازی و غیر قزلباش بود، چرا پریخان خانم از اسماعیل میرزا حمایت می‌کرد؟ با نگاه به حوادث آینده و جاه‌طلبی پریخان خانم می‌توان به این نتیجه رسید که وی تنها به گسترش دایره قدرت سیاسی و جاه‌طلبی خود می‌اندیشید. با توجه به رفتارهای گذشته حیدر میرزا وی جائی در حکومت آینده نداشت، از این رو با بریدن از حیدرمیرزا و پیوستن به اسماعیل میرزا گمان می‌برد در پی خدماتی که به اسماعیل میرزا انجام داده بود، جایگاه قدرتمندی به دست آورد.
پریخان خانم پس از نجات از دست حیدرمیرزا و خروج از دولتخانه به سرعت به جمع طرفدارانش پیوست و کلیدهای ورود قصر را در اختیار شمخال خان چرکس و حسین‌قلی خلفا قرار داد. تأخیر پریخان خانم در بازگشت به دولتخانه موجب شد تا حیدرمیرزا و مادرش از نیرنگ وی آگاه شوند. بنابراین با وجود تلاش‌هایی که از سوی آنها جهت جذب قورچیان صورت پذیرفت به نتیجه‌ای نرسید. حیدرمیرزا قصد داشت تا با گشوده شدن درهای دولتخانه، طرفدارانش وارد قصر شوند، اما پیش از تلاش استاجلوها و گرجیان جهت حمایت از حیدرمیرزا، شمخال خان چرکس به همراه حسین‌قلی خلفا وارد حرمسرا شده و با کمک پریخان خانم، حیدر میرزا را که لباس زنانه بر تن داشت، شناسایی و به قتل رساندند. (23)
پس از به قتل رسیدن حیدر میرزا، در فترت سیاسی مرگ شاه تهماسب اول تا تاجگذاری شاه اسماعیل دوم، پریخان خانم پادشاه و حاکم واقعی حکومت صفوی بود. با توجه به نفوذ و اعتباری که در جهت سازماندهی مخالفان علیه حیدرمیرزا و مادرش کسب کرده بود، مورد احترام قزلباشان قرار داشت، به قتل رسیدن حیدر میرزا بهانه‌ای شد که قزلباشان به ویژه تکلوها و روملوها تصفیه حسابی خونین در برابر گرجی‌ها و استاجلوها به راه انداخته و بسیاری از رؤسای آنها را به قتل رسانند. قاضی احمد تتوی درباره فجایع پس از مرگ حیدر میرزا می‌نویسند: «چون از دولتخانه بیرون آمد [م] به هر کوچه و محله که گذر کردم کشته بر زبر یکدیگر افتاده بود...». (24) البته تکه لوها خارج کردن استاجلوها از قدرت برای انتقام از استاجلوها در مسأله «فاجعه تکه لوها» که در اوایل سلطنت شاه تهماسب روی داده بود را در سر داشتند. بنابراین منافع شخصی و ایلی آنها در این هرج و مرج نیز به چشم می‌خورد.
حیدرمیرزا در پانزدهم صفر 984 هـ .ق به قتل رسید و تا ده روز پس از این واقعه، هرج و مرج بر شهر قزوین حاکم بود. پریخان خانم در بیست و چهارم صفر برای رفع نگرانی مردم و تسلط بر اوضاع فرمان داد که: «هر کسی متعرض کسی گردد سیاست خواهد شد...» (25) پریخان خانم با صدور فرمان‌هایی توانست اداره حکومت را در اختیار خود گیرد و به گزارش اسکندربیک منشی «... امرا و ارکان دولت بی‌صلاح و مصلحت آن ملکه ملک‌صفت در هیچ مهم از مهمات پادشاهی دست به اقدامی بدون صوابدید وی نمی‌زدند». (26) امرا، بزرگان و قزلباشان به اندازه‌ای از اوامر و دستورهای پریخان خانم پیروی می‌کردند که فکر مخالفت هرگز به ذهن آنها نمی‌رسید. سرانجام به دستور پریخان خانم، یکی از خطیبان برجسته قزوین خطبه پادشاهی را به نام اسماعیل میرزا خواند و رسماً وی را پادشاه صفوی نامید. (27)

روابط پریخان خانم و شاه اسماعیل دوم پریخان خانم پس از انتظام امور پایتخت، حیدر سلطان جابوق ترکمان را برای آوردن اسماعیل میرزا به قهقهه فرستاد. اسماعیل میرزا سرانجام پس از نوزده سال و شش ماه و بیست و یک روز از زندان آزاد شد و پس از زیارت خانقاه شیخ صفی و نیاکانش در ربیع الاول 984 هـ .ق به قزوین رسید. (28)

اسماعیل میرزا پس از نزدیک شدن به قزوین مدتی در انتظار ساعت سعد منتظر ماند - همانند دیگر شاهان خرافاتی صفوی - و سپس وارد شهر قزوین شد و رسماً پادشاه صفوی شد. (29) شاه اسماعیل دوم پس از ورود به شهر از قدرت و نفوذ دو شخصیت برخوردار شد. 1. پریخان خانم خواهرش که نقش مهمی در حذف مخالفان وی داشت. 2. حسینقلی خلفا که با کمک طایفه خود توانست حیدر میرزا و طرفدارانش را نابود کند و زمینه را برای پادشاهی اسماعیل میرزا فراهم کند.
پس از مرگ شاه اسماعیل دوم درباریان و قزلباشان به این نتیجه رسیدند که تنها فرزند شاه تهماسب، محمد میرزا که از انتقام و کشتارهای شاه اسماعیل دوم نجات یافته بود را به سلطنت بردارند و تا آمدن وی از شیراز به قزوین، اختیار و زمام امور پایتخت در دست پریخان خانم باشد. به نظر می‌رسد یکی از اهداف پریخان خانم جهت دعوت از محمد میرزا به پادشاهی ضعف بینایی و بیماری وی بوده است. اسماعیل میرزا پس از مشاهده قدرت و نفوذ پریخان خانم، موقعیت و مقام شاهی خود را متزلزل می‌دید. زیرا پس از پادشاهی وی به گزارش مورخان همچنان «امراء به طریق معهود ملازمت در خانه نواب پریخان خانم می‌نمودند و این معنی باعث رفع درجات و زیادتی اعتبار پادشاهی می‌دانستند و وکلای نواب مشارالیه آیین پادشاهانه و توزوک و طمطراق در خانه زیاده از زمان شاه جنت مکان طرح نهاده... اعتقاد نواب خانم این بود که چون سلطنت اسمعیل میرزا به سعی او صورت بست و در زمان شاه جنت مکان نیز ممد و معاون او بود و او زیاده از شاهزاده سلطان همشیره شاه جنت مکان در امور پادشاهی صاحب دخل خواهد بود...» (30) اندیشه‌ها و باورهای پریخان خانم مدت زیادی دوام نیاورد، زیرا شاه اسماعیل دوم خواهان حذف قدرت اطرافیان خود بود، بنابراین در مدت کوتاهی امرا و قزلباشان را از ارتباط سیاسی با پریخان خانم بازداشت و او را در تنگنا قرار داد تا از این طریق از قدرت و نفوذ وی بکاهد (31) اندکی بعد شاه اسماعیل دوم حسینقلی خلفا را که مقام خلیفه‌الخلفایی را نیز برعهده داشت از مقام خود برکنار و به مشهد فرستاد، اما در بین راه در شهر دامغان گماشتگان شاه او را دستگیر و کور کردند. با توجه به خدماتی که حسینقلی خلفا و پریخان خانم نسبت به شاه اسماعیل انجام دادند، چرا اسماعیل دوم در اندیشه حذف آنان بود و حتی بسیاری از شاهزادگان صفوی را به قتل رساند؟ پاسخ به این پرسش دشوار نیست. شاه اسماعیل نزدیک بیست سال را در زندان قهقهه گذراند و معتقد بود بدینی و سعایت دشمنانش نزد شاه موجب تباهی او شده بود. بنابراین پس از آزادی از زندان با هر نیرو و شخصیتی که دارای قدرتی فراتر از وی بود، مخالفت می‌کرد و از سوی دیگر انبوه شاهزادگان صفوی را به صورت کانون مخالفانی در برابر خود می‌دانست که در رأس آنها پریخان خانم قرار داشت. اما به جهت خدماتی که او برایش انجام داده بود از قتلش خودداری کرد. با وجود این شاه اسماعیل هر اقدامی جهت دور نمودن پریخان خانم از قدرت به کار می‌برد. یکی از اقدامات شاه اسماعیل طعنه‌هایی بود که بر پریخان خانم در جمع امرا و صاحب منصبان وارد می‌کرد. عامل دیگری که موجب خشم پریخان خانم شد، احترام و اهمیتی بود که شاه اسماعیل دوم برای عمه خود «سلطانم» به جا می‌آورد. پریخان خانم از عمه خود به شدت متنفر بود، اما شاه بارها با او دیدار و در امور مملکت با وی مشاوره و گفتگو می‌کرد. علاوه بر سلطانم، شاه برای شعله در کردن خشم پریخان خانم اعتبار و احترام زیادی به همسر خود سکینه سلطان قائل شد. این زن به خواهر شاه از جهت قدرتی که در نتیجه‌ی دسته‌بندی‌های سیاسی به دست آورده بود، بدبین بود. نزدیک شدن شاه به این زنان و مورد مشاوره قراردادن آنها موجب شعله ور شدن خشم و کینه پریخان خانم گشت. اقدام دیگر شاه اسماعیل به قتل رساندن سلیمان میرزا برادر مادری پریخان خانم بود. (32) شاه اسماعیل با این اقدام‌ها قصد منزوی کردن خواهر خود را در سر می‌پروراند، فارغ از اینکه پریخان خانم پس از اینکه نتوانست قدرت شاه اسماعیل دوم را مهار کند، از روش‌های پنهانی و خدعه‌آمیز جهت حذف شاه از قدرت حکومت صفوی بهره برد. شاه اسماعیل دوم با توجه به قتل عام‌های خونینی که انجام داده بود هرگز گمان نمی‌برد که پریخان خانم در سودای به قتل رساندن وی باشد. به نظر می‌رسد که شاه صفوی بر این گمان بود که پس از منزوی شدن، پریخان خانم او دیگر نمی‌تواند توطئه‌ای علیه شاه کند، در غیر این صورت خواهر را نیز به قتل می‌رساند.
پریخان خانم به همراه برخی از بزرگان کشور که از اوضاع آشفته دربار صفوی نگران شد، بودند، از روش به ظاهر ساده‌ای جهت قتل شاه اسماعیل دوم بهره بردند. همنشینی شاه با افراد دون پایه و استعمال تریاک، بهانه لازم را در اختیار مخالفان قرار داد وآنها با زهرآلود نمودن تریاک روزانه شاه، او را به قتل رساندند. مرگ شاه موجب مخالفتی در بین بزرگان نشد، زیرا شاه اسماعیل دوم به جهت خشونتی که در مدت کوتاه سلطنت انجام داده بود، تمامی بزرگان حکومت صفوی را از خود دور کرد. بنابراین درباریان بار دیگر با کمک پریخان خانم توانستند تغییری جهت منافع خود در رأس هرم قدرت صفوی به وجود آورند. (33)

رقابت پریخان خانم با مهد علیا

پس از مرگ شاه اسماعیل دوم درباریان و قزلباشان به این نتیجه رسیدند که تنها فرزند شاه تهماسب، محمد میرزا که از انتقام و کشتارهای شاه اسماعیل دوم نجات یافته بود را به سلطنت بردارند و تا آمدن وی از شیراز به قزوین، اختیار و زمام امور پایتخت در دست پریخان خانم باشد. به نظر می‌رسد یکی از اهداف پریخان خانم جهت دعوت از محمد میرزا به پادشاهی ضعف بینایی و بیماری وی بوده است. با توجه به گزارش‌های متون تاریخی این دوره می‌توان به این نتیجه رسید که پریخان خانم تصور می‌کرد با به قدرت رسیدن محمد میرزا، قدرت در اختیار وی قرار خواهد گرفت و محمد میرزا تنها پادشاه اسمی ایران خواهد بود. از سوی دیگر آنها چاره‌ای برای انتخاب محمد میرزا نداشتند، زیرا شاهزاده پسری از شاه تهماسب باقی نمانده بود. (34)
پیش‌بینی‌های پریخان خانم درباره شاه محمد چندان به واقعیت نپیوست. زیرا شاه محمد به دلیل ضعف بینایی و اخلاق درویش مأبانه‌ای که داشت، تحت نفوذ همسرش مهد علیا که دختر یکی از حاکمان محلی مازندران بود قرار داشت و اجرای امور کشور را بدون نظر و مشاوره همسرش انجام نمی‌داد. (35) فرار میرزا سلمان - وزیر شاه اسماعیل دوم - از دست پریخان خانم به زیان شاهزاده خانم صفوی انجامید. پریخان خانم بر این باور بود که تهدیدها و فشارهایی که شاه اسماعیل دوم علیه وی روا می‌داشت به دلیل بدخواهی‌های میرزا سلمان وزیر است، اما پیش از آن که بتواند بروی دست یابد، میرزا سلمان توانست به شیراز فرار کند. میرزا سلمان پس از آگاهی از نفوذ مهد علیا بر همسرش، آگاهی کاملی از اوضاع پایتخت و میزان نفوذ و قدرت پریخان خانم در اختیار مهدعلیا قرار داد و او را نسبت به دسیسه‌ها و توطئه‌های خواهر شاه آگاه کرد. میرزا سلمان با این اقدام قصد داشت این دو شخصیت جاه‌طلب را روبروی هم قرار دهد و پیش از این که پریخان خانم اقدامی انجام دهد، وی را از قدرت حذف کند. میرزا سلمان باتوجه به اعتمادی که مهد علیا و محمد میرزا در این مدت کوتاه به وی نشان دادند موجب همکاری صمیمانه آنها شد. محمدشاه او را همچنان در مقام وزارت دیوان اعلی منصوب کرد. (36) از آن جایی که میرزا سلمان با تجربه‌ای که از گذشته و اعمال و کارهای پیشین پریخان خانم داشت، آگاه بود که با وجود زنده بودن شاهزاده خانم صفوی حکومت شاه محمد استقرار نخواهد یافت، بنابراین با تمام نیرو سعی کرد به شاه و ملکه بفهماند که پریخان خانم عامل اصلی بسیاری از آشوب‌های سیاسی و کشتارهای پس از مرگ شاه تهماسب تا زمان حاضر است. عامل دیگری که موجب تحریک شاه و ملکه جهت حذف پریخان خانم شد، غرور و تکبر شاهزاده خانم در برابر شاه و ملکه بود. پریخان خانم هنگام ورود شاه بسیاری از امرا و قزلباشان را گرد خود جمع کرد و قدرت و اعتبار خود را به نمایش گذاشت. وی حتی نسبت به مهد علیا که برای اظهار احترام و دست‌بوسی نزد وی رفته بود، اعتنایی نکرد. به گزارش اسکندربیک وی «از عالم عُجب و غرور و کم خردی، نواب مهد علیا را زیاده وقعی ننهاد...». (37)
پریخان خانم با این اقدام‌هایی که انجام داد، به شاه و ملکه فهماند که نسبت به آنها بی‌اعتنا خواهد بود و قدرت واقعی حکومت صفوی در اختیار اوست. در نتیجه محمد شاه به خلیل خان افشار دستور داد که در همان روز ورود شاه به قزوین پریخان خانم را به قتل رساند. (38) در حالی که پریخان خانم سرمست از پیروزی‌های سیاسی خود بود، هرگز تصور قتل خود از سوی شاه ضعیف صفوی را نداشت، با به قتل رسیدن پریخان خانم، یکی از زنان نامدار صفوی که نقشی بسیار مهم در تحولات سیاسی پس از مرگ شاه تهماسب اول تا پادشاهی شاه محمد خدابنده داشت، از دایره قدرت کنار گذاشته شد و مهد علیا همسر شاه محمد داعیه‌دار امور سیاسی شد. پس از حذف پریخان خانم در حقیقت وی پادشاه واقعی حکومت صفوی بود؛ در نتیجه قزلباشان که از دخالت‌های وی در امور سیاسی و نظامی ناراضی بودند، مهد علیا را نیز به قتل رساندند (39) و با این اقدام خود، مهر پایانی بر قدرت قزلباشان زدند، زیرا بعدها شاه عباس اول قزلباشان را به دلیل اقدام‌های آنها و دخالت در امور پادشاهی از قدرت دور کرد و در نهایت با سپردن امور مهم حکومتی و نظامی به نیروی سوم به حاکمیت قزلباشان در دربار صفوی پایان داد.

نتیجه

در طول تاریخ حکومت صفوی از عصر شیخ صفی تا دوره شاه محمد، زنان نقشی مهم در تحولات سیاسی حکومت صفوی داشتند. اما از اواخر پادشاهی شاه تهماسب تا پادشاهی شاه محمد، پریخان خانم، زنان گرجی، چرکس و مهد علیا - همسر شاه محمد - با نفوذ در بین امرا و پادشاهان صفوی تأثیر فراوانی بر تحولات سیاسی حکومت صفوی به وجود آوردند. از بین این زنان، پریخان خانم به جهت علاقه‌ای که شاه تهماسب به وی داشت قدرت زیادی به دست آورد و بعدها توانست بخشی از تغییرهای سیاسی حکومت صفوی و تحولات دربار را به انجام رساند. بی‌گمان پریخان خانم زنی باهوش و کاردان بود، اما ذکاوت خود را در جهت توطئه‌های سیاسی به کار برد. وی نقش فراوانی در به قتل رساندن حیدر میرزا و طرفدارانش و به قدرت رساندن اسماعیل میرزا داشت. پریخان خانم بر این باور بود که با به قدرت رسیدن وی نقشی مهم در دربار شاه خواهد داشت، اما شاه از نفوذ و قدرت پریخان خانم بدگمان بود و در نتیجه تنفر همسر شاه اسماعیل و بدبینی‌های شاه، پریخان خانم در دوره حکومت وی منزوی شد. گوشه نشینی شاهزاده خانم صفوی موجب شد تا وی این بار با حذف شاه اسماعیلی دوم، محمد میرزا را به قدرت برساند و با استفاده از ضعف بینایی شاه محمد، حاکم واقعی قلمرو صفوی شود. فارغ این که رقیب دیگری به نام مهدعلیا با آگاهی از نقش توطئه‌آمیز پریخان خانم در تحولات سیاسی گذشته به محض ورود به قزوین وی را به قتل رسانید. مهمترین عامل کارکرد ضعیف و توطئه‌آمیز این شخصیت‌ها را می‌توان در ساختار پدرسالار حکومت صفوی جستجو نمود. عدم تجربه سیاسی و سرکوب آنها موجب می‌شد تا با ایجاد زمینه برای قدرت نمایی، آنها از تمامی ابزارها جهت حذف رقیبان از قدرت استفاده کنند. به طور کلی زنان تا پیش از عصر مشروطیت در حوزه اجتماعی و سیاسی جایگاه خاصی نداشتند، لذا در درون دربار حکومت‌های مختلف با مشاهده ضعف شاه و یا ارکان سلطنت سعی در ایفای نقش‌های خویش داشتند.

نمایش پی نوشت ها:
1. عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد واحد تنکابن.
2. امیرمحمد خواندمیر، تاریخ شاه اسماعیل و شاه تهماسب به کوشش محمدعلی جراحی، تهران، گستره، 1366، ص 66.
3. غیاث‌الدین خواندمیر، حبیب السیر به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، کتابفروشی خیام، 1335، ص 491.
4. قاضی احمد تتوی و آصف خان قزوینی، تاریخ الفی به کوشش سید علی آل داود، تهران، فکر روز و کلبه، 1378، ص 355.
5. اسکندربیک منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، به کوشش ایرج افشار، تهران، امیرکبیر، 1382، ج 1، ص 88.
6. قاضی احمد قمی، خلاصه التواریخ به کوشش احسان اشراقی، دانشگاه تهران، 1369، ج 1، ص 352.
7. واله اصفهانی، خلدبرین تصحیح و تعلیق میرهاشم محدث، تهران، موقوفات دکتر افشار، 1372، ص 401.
8. قاضی احمد قمی، همان ص 588.
9. حیدرمیرزا در شب جمعه 13 ذیقعده 963 هـدر قزوین از مادری گرجی به نام سلطان زاده بیگم متولد شد. قاضی احمد قمی، همان ص 606 اسکندربیک، همان ص 133، واله اصفهانی، همان، ص 401.
10. اسکندربیک منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، ج 1، ص 134.
11. همان، صص 139 و 138.
12. حسن بیک روملو، احسن التواریخ، تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران، اساطیر، ج 3، ص 635.
13. قاضی احمد غفاری قزوینی، تاریخ جهان آرا، تهران، حافظ، 1343، ص 297.
14. اسکندربیک، همان، ص 135.
15. محمد افوشته‌ای نطنزی، نقاوه الاثار فی ذکر الاخبار، به کوشش احسان اشراقی، تهران، علمی و فرهنگی، 1373، ص 70.
16. رضاقلی خان هدایت، روضه الصفای ناصری، تهران، کتابفروشی مرکزی، 1339، ج 8، ص 140.
17. حسن بیک روملو، همان ص 485.
18. اسکندربیک منشی، همان، ص 133.
19. راجر سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، تهران، نشر مرکز، 1372، ص 60.
20. اسکندربیک منشی، همان، صص 197 و 196؛ ملاجلال منجم، همان، ص 24.
21. اسکندربیک، همان، ص 192.
22. حسن بیک روملو، همان، صص 466.
23. همان.
24. اسکندربیک منشی، همان، ص 193.
25. همان، ص 195.
26. قاضی احمد تتوی و آصف خان قزوینی، تاریخ الفی درباره فاجعه تک لوها نگاه کنید به همان 475؛ محمد کریم یوسف جمالی، تاریخ تحولات ایران عصر صفوی، نجف‌آباد، دانشگاه آزاد نجف آباد، 1385، صص 550-544.
27. اسکندربیک منشی، همان، ص 197.
28. همان، ص 198.
29. واله اصفهانی، ص 505.
30. حسن بیک روملو، همان، ص 477؛ قاضی احمد قمی، همان، ص 616؛ اسکندربیک، همان، ص 193.
31. ابوالقاسم طاهری، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، از مرگ تیمور تا شاه عباس، تهران، امیرکبیر، 1382، ص 242 و 241.
32. اسکندربیک منشی، همان، ص 310.
33. همان، ص 311 و 310.
34. حسن بیک روملو، همان، ص 483.
35. اسکندربیک منشی، ص 311.
36. همان، ص 317.
37. حسن بیک روملو، همان، ص 495، افوشته‌ای نطنزی، ص 61 و 60؛ اسکندربیک منشی، همان، ص 219؛ ملاجلال منجم، همان، ص 38.
38. اسکندربیک، همان، ص 342، احمد قمی، همان 658؛ حسن بیک روملو، همان، ص 499.
39. اسکندربیک، همان، ص 343.

نمایش منبع ها:
- امیر محمود خواندمیر، تاریخ شاه اسماعیل و شاه تهماسب به کوشش محمدعلی جراحی، تهران، گستره 1366.
- افوشته‌ای نطنزی، محمد، نقاوه الاثار فی ذکر الاخبار به کوشش احسان اشرافی، تهران، علمی و فرهنگی، 1373.
- تتوی و قزوینی قاضی احمد آصف خان، تاریخ الفی به کوشش سید علی آل داود، تهران، فکر روز و کلبه، 1378.
- اسکندربیک منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، به کوشش ایرج افشار، تهران، امیرکبیر، 1382.
- قاضی احمد قمی، خلاصه التواریخ به کوشش احسان اشراقی، دانشگاه تهران، 1319.
- واله اصفهانی، خلدبرین تصحیح و تعلیق میر هاشم محدث، تهران، موقوفات دکتر افشار، 1372.
- حسن بیک روملو، احسن التواریخ، تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران، اساطیر.
- قاضی احمد غفاری قزوینی، تاریخ جهان آرا، تهران، حافظ، 1343.
- خواندمیر غیاث الدین، حبیب السیر به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، کتابفروشی خیام، 1335، 10.
- طاهری، ابوالقاسم، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، از مرگ تیمور تا شاه عباس، تهران، امیرکبیر، 1382.
- سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، تهران، نشر مرکز، 1372.
- هدایت، رضاقلی خان، روضه الصفای ناصری، تهران، کتابفروشی مرکزی، 1339.
- یوسف جمالی محمدکریم، تاریخ تحولات ایران عصر صفوی، نجف آباد، دانشگاه آزاد نجف آباد، 1385.

منبع مقاله :
احمدی (صرّاف)، نزهت؛ (1392)، زن در تاریخ اسلام (مجموعه مقالات سمینار بین‌المللی زن در تاریخ اسلام)، تهران: انتشارات کویر، چاپ اول.