استدلال منطقی بر وجود خدا
 
چکیده
این مقاله با ذکر استدلی منطقی و با بهره گیری از علوم تجربی و برخی قوانین حاکم بر آن از جمله قانون دوم ترمودینامیک وجود خداوند را اثبات کرده است.

تعداد کلمات : 1829 / تخمین زمن مطالعه : 9 دقیقه
 
 
نویسنده: CHARLIE H. CAMPBELL
مترجم: محسن صبوری
 
متن گفتاره چارلی کمپبل مدیر موسسه «همیشه برای پاسخگویی آماده باش»
چند سال قبل این مقدمات زیر را از دکتر نورمن گیسلر در ابتدای استدلال در یک مناظره راجع به وجود خدا شنیده ام.
آیا عقلانی است که به وجود خدا اعتقاد داشته باشیم؟ خوب اجازه دهید تا استدلال منطقی خود را درباره وجود خدا مطرح کنم.

واقعیتی هست
آیا می توان پذیرفت که این گزاره صحیح است؟ به نظر می رسد به کسی در صحت این گزاره نمی تواند شک کند. اگر کسی مخالفت کند و بگوید نه چیزی وجود ندارد باید این را بداند که با این قضیه آن چه به آن اعتقاد دارد را نقض کرده است.
مقدمه دوم بنده به این صورت است.
هستی از نیستی و عدم به وجود نمی آید.

واضح است که این قضیه نیز درست است. مسخره به نظر می رسد اگر کسی بگوید نیستی می تواند هستی را به وجود بیاورد. عدم هیچ است. هیچ اصلا قدرت ندارد تا چیزی را به وجود بیاورد.
یکی از قدیمی ترین قوانین علمی این است که «از هیچ، هیچ چیز بر نمی خیزد.» حتی دیوید هیوم یکی از متعصب ترین شکاک، صحت این گزاره را پذیرفته است. وی گفت: «من هرگز چنین جمله ی مسخره ای را نمی گویم که وجود بدون علت موجود می شود.»

پس اگر مقدمه اول و دوم درست است پس به لحاظ منطقی باید قائل به گزاره سوم شویم.
چیزی یا کسی باید همیشه موجود باشد.
چرا چیزی باید همیشه موجود باشد؟ در جواب می گوییم برای آن که موجودی که وجود آن در مقدمه اول مورد قبول واقع گشت و از آن جا که مقدمه دو صادق است، قهرا چنین نتیجه ای حاصل می شود.
سوال: چرا چیزی یا کسی باید ازلی باشد؟ آیا چنین نیست که شما فقط فرض این را که آن چیز یا کس ازلی است را نمی کنید؟

پاسخ: نه به هیچ وجه. دلیلی وجود دارد که چرا آن چیز یا کس در مقدمه اول باید ازلی باشد. برای این منظور می گوییم فرضا آن چیز یا کس متناهی باشد. اگر واقعا چنین باشد یعنی آغازی داشته است. اگر آغازی داشته باشد ما به نقطه آغاز برمی گردیم. حال سوال می پرسیم که چگونه آن کس یا چیز موجود شد؟ آیا عدم آن را به وجود آورد که این غیر ممکن است. نیستی که منشا هستی نمی شود. هر ممکن الوجودی که موجود می شود باید دلیل داشته باشد. اگر کسی این را انکار کند باید بگوید که هیچ چیز هستی را از نیستی و به وسیله نیستی به وجود آورده است. بنابرین تنها گزین ای که در اختیار داریم این است که آن موجود در مقدمه سوم باید همیشگی و ازلی باشد.

 

بیشتر بخوانید : مقدمه‌ای بر اثبات وجود خدا



این طور نبوده که جهان همیشه موجود باشد.
دلایل فراوانی از نجوم وجود دارد که به این مطلب اشاره می کند که جهان شروع به پیدایش کرده است و آن زمانی بوده است که مکان، زمان، ماده و انرژی به وجود آمدند.
اجازه دهید که دو حقیقت علمی راجع به نقد جدی نظریه جاودانگی جهان را با شما در میان بگذارم. اولین نقد به نظریه جاودانگی جهان به این شرح است:

الف: حرکت کهکشان ها:
قبل از دهه 1920، داشنمندان همواره می پنداشتند که جهان به طور کلی ایستا و در جای خود ثابت است. اما در سال 1929، منجمی به نام ادوین هابل کشف کرد که نور کشهکشان های بسیار دور، قرمز تر از آن چه باید باشند به نظر می رسند. نتیجه تکان دهنده ای که هابل به آن رسید این بود که نور به این خاطر قرمز تر است که جهان در حال بزرگ تر شدن است. وقتی نوری که از یک شیء به زمین می رسد، از زمین فاصله می گیرد، نوری که به چشم ما می خورد به قرمز ترین رنگ در طیف نوری تبدیل می شود. نور کهکشان ها قرمز تر می شود چرا که آن ها در حقیقت در حال دوتر شدن از ما هستند. اما مطلب جالب این است که هابل صرفا نشان ثابت نکرد که جهان در حال گسترده تر شدن است بلکه جهان به یک اندازه در همه جهات در حال توسعه است. دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که کشهکشان های جهان ثابت نیستند و در حال گسترده شدن و دور تر شدن از همدیگر هستند.

تصور کنید که چند نقطه روی بالونی کشیده ام که کهکشان ها را نشان می دهد و سپس بالون را به هوا فرستاده می شود. اگر می توانستید با مکش هوا یا به عبارت دیگر با برگرداندن فیلم زمان را به عقب برگردانید چه اتفاقی می افتاد؟ نقطه ها به هم می رسند. دقیقا همین اتفاق برای جهان ما می افتد. اگر می توانستید در زمان سفر کنید و به عقب بر گردید می توانستیم همگرایی کهشکان ها در یک فضا همان جا که انفجار بزرگ رخ داد را نظاره گر باشیم.

دومین نقد نظریه جاودانگی بدین صورت است:
ب: قانون دوم ترمودینامیک
قانون دوم ترمودینامیک یکی از بهترین و متقن ترین قانون علمی است. در واقع هیچ آزمایش ثبت شده ای در تاریخ علم وجود ندارد که آن را ابطال کند. این قانون عنوان می کند که مقدار قابل مصرف انرژی در هر سیستم منزوی که جهان نیز یک سیستم منزوی است در حال کاهش است. مقدار قابل مصرف انرژی جهان در حال اتمام است درست ماند باطری هایی که در چراغ قوه وجود دارد.

دانشمندان اذعان می کنند که خورشید نمی تواند مادام العمر تابش داشته باشد. حتی جهان خودمان نیز یک روزی فانی می شود. بنابرین در صورتی که قانون دوم ترمودینامیک برای هر سیستم منزوی درست باشد، پس برای جهان به عنوان یک کل نیز درست است. بر طبق اذعان خداناباوران، جهان یک نظام منزوی بسیار بزرگ است. زیرا به نظر آن ها هر آن چه که باید در این جهان موجود باشد وجود دارد و هیچ چیز خارج آن موجود نیست. این بدن معنا است که در حال حاضر جهان هسیت در حال مصرف انرژی در دست رس خود است.

اگر جهان هستی انرژی خود را مصرف کند، بنابرین صرف نظر از این که چقدر این انرژی زیاد باشد، نمی تواند جاودانه باشد و تا ابد ادامه داشته باشد.
تصور کنید که نور یک چراغ قوه شروع به ضعیف شدن می کند. درباره این که چقدر این چراغ قوه روشن بوده است کنجکاو می شوید و شروع به بررسی می کنید. در طول بررسی متوجه می شوید که باطری های چراغ قوه رو به اتمام هستند. شما به سمت دانشمندی که در آن نزدیکی ایستاده رو می کنید و می پرسید به نظر شما این چراغ قوه چقدر روشن بوده است. اکنون اگر به شما بگوید که این همیشه روشن بوده است و تا ابد هم روشن خواهد ماند، باور می کنید؟ البته که نه. باطری با مقدار متناهی انرژی نمی توانند تا ابد روشن بمانند. تریلیون ها سال باید خاموش می شد. دقیقا همین مطلب در مورد جهان هستی صدق می کند. مقدار انرژی در دسترس، پیوسته در حال کاهش است. بنابرین نمی تواند تا ابد باقی بماند.

بنابرین حرکت کهکشان ها، قانون دوم ترمودینامیک و کشف های دیگر همچون انعکاس تابش زمینه ای که توسط پنزیاس و ویلسون کشف شدند، اختر شناسان را مجبور کرد که به این نتیجه برسند که جهان برای همیشه باقی نمی ماند.

حالا اگر همه مقدمات درست باشد، یعنی:دانشمندان اذعان می کنند که خورشید نمی تواند مادام العمر تابش داشته باشد. حتی جهان خودمان نیز یک روزی فانی می شود. بنابرین در صورتی که قانون دوم ترمودینامیک برای هر سیستم منزوی درست باشد، پس برای جهان به عنوان یک کل نیز درست است. بر طبق اذعان خداناباوران، جهان یک نظام منزوی بسیار بزرگ است. زیرا به نظر آن ها هر آن چه که باید در این جهان موجود باشد وجود دارد و هیچ چیز خارج آن موجود نیست. این بدن معنا است که در حال حاضر جهان هسیت در حال مصرف انرژی در دست رس خود است.
واقعیتی هست.
هستی از نیستی به وجود نمی آید.
چیزی یا کسی همیشه باید وجود داشته باشد.
این طور نبوده که جهان هستی همیشه موجود باشد.

در نتیجه باید این نتیجه گرفته شود:
«باید یک قدرت ازلی و همیشگی فراتر از جهان هستی موجود باشد که هستی را موجود کرده باشد.»
اگر حتی یکی از مقدمات اشتباه باشند، کل استدلال زیر سوال می رود. گرچه اگر استدلال زیر سوال رود به این معنی نیست که خدایی وجود ندارد. تنها این ثابت می شود که این استدلال اشتباه است.
اما اجازه دهید کمی بیشتر ادامه دهیم.

حیات هوشمند در جهان وجود دارد
به نظر این مقدمه بدیهی می باشد. همچنین به نظر می رسد که غیر قابل انکار باشد. هر کسی که ادعا کند هیچ حیات هوشمندی در جهان وجود ندارد، ثابت کرده است که حیاته هوشمندی در جهان موجود است. لا اقل هوشی که کلمات این ادعا را کنار هم چیده است کافی است تا کسی که چنین ادعایی می کند، حرف خود را نقض کند. فهمیدن هر قسمتی از این مقاله حتی برای رد کردن آن، ثابت می کند که مقدمه ششم درست است چرا که میزان هوش زیادی به کار رفته تا ترکیب صدها جزیی که کنار هم قرار گرفته شده، فهم شود.

حال اجازه دهید تا استدلال را کمی بیشتر جلو ببریم
ضرورتا یک موجود هوشمند می تواند موجود هوشمند بیافریند.
چطور یک موجود زنده مادی، بی جان، فاقد هوش و نا آگاه می تواند یک موجود هوشمند زنده ایجاد کند؟ موجود غیر زنده نمی تواند حیات ببخشد. اگر قسمت غیر حاصل خیز یک کوه را به مدت میلیون ها سال در معرض باد و باران و نیروهای طبیعت و اتفاق قرار دهید، امکان ندارد کوه راشمور تحویل بگیرید چه برسد به انسان زنده با 206 استخوان، 640 ماهیچه و قلبی که بیش از صد هزار بار در روز می زند.
بنابرین ضرورتا باید یک قدرت جاودانه، زنده و هوشمندی، فراتر از جهان هستی، جهان را آفریده باشد و آن همان خداوند است.

این مطالب را می توانید با افراد خداناباور مطرح کنید:
اکنون همه این مطالب ممکن است پیچیده باشد یا نیازمند اطلاعات زیادی باشد تا با فرد دیگر مطرح کنید. اما اجازه دهید که به شما راه اسان تری نشان دهد که فهم پذیر تر است. برای سادگی کار، مقدمات را به سوال تبدیل کردم.

سوال: از کجا می دانید که خداوند وجود دارد؟ من متوجه نمی شوم شما چگونه به چیزی که نمی توانید ببینید باور داشته باشید؟
پاسخ: اجازه دهید چند سوال از شما بپرسم. ایا قبول دارید که واقعیتی هست؟ (مقدمه اول). آیا قبول دارید که نیستی نمی تواند، چیزی ایجاد کند؟ (مقدمه دوم). نیستی چیست؟ نیستی، هیچ است. نیستی نمی تواند بخورد، نفس بکشد، فکر کند، حرکت کند، چه برسد به این که چیزی را ایجاد کند.

حال که چنین است می توان به این نتیجه رسید که موجودی باید همیشه وجود داشته باشد. موجودی که اشیاء را موجود کند.
حال ما تنها دو گزینه داریم که آن موجودی که همیشه وجود داشته است چه چیزی است؟ آیا جهان هستی است یا چیزی خارج از آن؟

جالب است بدانید که دانشمندان یافته اند که جهان هستی همیشه موجود نبوده است (مقدمه 4). حرکت کهکشان ها، قانون دوم ترمودینامیک و انعکاس تابش زمینه ای همگی به این واقعیت اشاره دارند که جهان هستی شروع به پیدایش کرده است. اگر هستی همیشه موجود نبوده است و موجودی دیگر باید آن را ایجاد کرده باشد، بنابرین آن موجود باید هوشمند، حی و قادر باشد. و او همان خدا است.
 
 

برگرفته از سایت: alwaysbeready.com