زمانی که حوادث نا گوار اتفاق می افتد خدا کجاست؟ چگونه شرور طبیعی توجیه می شوند؟
 
چکیده
سه نوع شر طبیعی، اخلاقی و متافیزیکی دست مایه ملحدین برای وارد کردن جدی ترین اشکال به خداباوری در طول قرن ها بوده است. این مقاله تا حد امکان سعی کرده است تا با بررسی انواع شرور طبیعی به اشکالاتی که ملحدین بر از این ناحیه بر اعتقاد به وجود خدا مطرح می کنند را پاسخ دهد. نقطه قوت این مقاله ذکر پاسخ های مردود خداباوران به شرور طبیعی و استفاده از مطالب ثابت شده علمی است. 

تعداد کلمات : 3029 / تخمین زمان مطالعه : 15 دقیقه
 
 
نویسنده: Rich Deem
مترجم: محسن صبوری
 
آتش سوزی
آتش سوزی خسارات گسترد ای در سراسر جهان بر جای می گذارد. در کالیفرنیا، سالانه آتش سوزی جنگل ها میلیون ها دلار خرابی و معمولا تعداد کمی کشته به جای می گذارد. ویلیام رو که خداناباور است، اتش را به عنوان شر طبیعی مثال زده است که در آن رعد و برق در جنگل آتش به پا کرد که در نهایت یک بچه آهو را که چند روز قبل از مرگ دچار آسیب شده بود را طعمه خود کرد. مسلما یک خدای خیر خواه اجازه نمی دهد که یک موجودی که زجر می کشد با آتش کشته شود.

چنان که شما در علوم دوره ابتدایی یاد گرفته اید، آتش به سه چیز نیاز دارد؛ سوخت، حرارت و اکسیژن. در بیشتر موارد، سوخت همان گیاهان است. مشخصا خداوند نمی تواند گیاهان را حذف کند زیرا همه حیات وابسته به غذا و انرژی تولید شده از فتو سنتز می باشد.

حذف حرارت نیز مشکل زا است زیرا که همه جهان بر اساس قوانین ترمودینامیک عمل می کند. بدون خورشید و در عوض تولید مقادیر زیاد حرارت از راه واپاشی هسته ای، زندگی روی زمین را محال می کند. حتی ممانعت از حرارت بالا بر روی زمین برای جامعه تکنولوژیک ما مشکل زا است. مقدار زیادی از برق به همراه گرمای منازل و وسایل حمل و نقل از جمله خودرو، هواپیما، قطار و غیره به احتراق نیاز دارند. با وجود این که آتش سوزی های گاه بی گاه با صاعقه شروع می شوند، اغلب آتش سوزی های مخرب، عمدی هستند که در حوزه شر اخلاقی مطرح می شود. بنابرین حذف منابع طبیعی گرما از اکثر رنج هایی که در اثر آتش سوزی های کنترل نشده ایجاد می شوند، جلوگیری نمی کند.

هیچ کسی نمی تواند اکسیژن را از محیط زیست حذف کند چرا که تقریبا همه انواع حیات برای متابولیسم به اکسیژن نیاز دارند. برخی جانداران بی هوازی و میکروسکوپی اما در عین حال دارای مکانیسم های متابولیکی وجود دارند که انرژی با راندمان بسیار کمتری تولید می کنند و به همین دلیل حیوانات بزرگ تر بی هوازی یافت نمی شود. ضروری است که فرایند های متابولیکی همه انواع حیات معادل احتراق هستد و به قوانین فیزیکی نیاز دارند که اجازه شکل گیری آتش را می دهد. بنابرین حذف آتش می توانست از برنامه های خدا در باره حیات رو زمین ممانعت به عمل آورد.

بیماری های ژنتیکی و سرطان
جمعیت انسانی از بیماری های ژنتیکی متعددی که در نتیجه جهش تصادفی روی می دهد، رنج می برند. برخی بیماری های ژنتیکی در یک جمعیت خاصی در پاسخ به فشار انتخابی به وجود می آید. برای مثال، بیماری داسی شکل در آفریقا در پاسخ به حشره مالاریا شکل گرفت. مالاریا به شدت کشنده است و می تواند کل جمعیت را نابود کند. اما جهش مربوط به سلول داسی شکل، باعث می شود که اشخاص نسبت به مالاریا مقاوم شوند. کسانی که هوموزیگوت هستند در سنین پایین جان خود را از دست می دهند اما افراد هتروزیگوس به آن مبتلا نمی شوند یا به میزان ناچیزی مبتلا می شوند. بنابرین، بیماری ژنتیکی را خدا به وجود نیاورده است بلکه به خاطر جهشی است که بر اساس بقای جمعیت رخ داده است.

آدم و حوا هیچ ژن جهش یافته ای نداشتند. اما سوالی که مطرح می شود این است که چرا خدا سیستم جهان را طوری طراحی کرده است که در آن جهش رخ می دهد؟
در واقع میزان خطای همانند سازی DNA کاملا کوچک است. جهش ژنومی انسان در میان سلول های یوکاریوت، کمترین میزان را دارد. برآورد ها حاکی از آن است که جهش در انسان، در حدود 2.2 در ده به توان منفی نه در هر نسل است. میزان همانند سازی DNA در حدود 60 عدد در ثانیه است که سرعت بالایی محسوب می شود. اگر سرعت همانند سازی DNA به این میزان زیاد نبود، سلول های انسان برای ادامه حیات با سرعت کافی تقسیم نمی شدند. بین دقت و سرعت باید یکی انتخاب می شد. برای مثال، باکتری با سرعت حدودا 500 ماده ژنتیکی در ثانیه تقسیم می شود اما میزان خطای تقریبی ده به توان منفی هشت دارد. بنابرین این افزایش سرعت ده برابری باکتری به کاهش ده برابری دقت انجامیده است. با وجود قوانین فیزیک و ماهیت حوادث کوانتومی، امکان ندارد که یک ماشین زیستی طراحی شود که با صد درصد دقت کار کند. در واقع، بسیاری از سیستم های زیستی با حداکثر توانایی ممکن خود کار می کنند. پس بر اساس قوانین فیزیکی، چنین امکانی وجود ندارد که یک موجود زنده بدون حتی کمترین نرخ جهش، موجود باشد. بنابرین جهش و اختلالات ژنتیکی برای هر گونه زیستی با قابلیت تولید مثل اجتناب ناپذیر است.

بیماری های مسری
یکی از عمده انتقادات ملحدین مطرح در مورد وجود خداوند، وجود موجودات میکروسکوپی بیماری زا است. آن ها می پرسند چرا خدا موجودات بیماری زا را خلق کرده تا بلای جان انسان و حیوانات شود؟ در این قسمت به بررسی دو نوع از بیماری های مسری که منشا ویروسی و باکتریایی دارند خواهیم پرداخت.
باکتری ها سلول های پروکاریوت هستند. پروکاریوت ها فاقد هسته سلولی یا سایر اندامک های سلول هستند. اکثر باکتری ها به صورت مستقل زندگی می کنند. باکتری با بازیافت کربن و مواد معدنی موجودات مرده برای زیست بوم ضروری است. باکتری معمولا در بیش از 107 موجود در خاک وجود دارند و اکثر موجودات زنده، بیش از 1030 موجود را تشکیل می دهند. افزون بر نقش باکتری به عنوان بازیافت کننده، برخی از باکتری ها می توانند کربن را در جانداران فتوتروف و شیمیوتوتروف تثبیت کنند. بسیاری از باکتری ها به عنوان اولین سطح غذایی در زنجیره غذایی عمل می کنند. به علاوه، بسیاری از آن ها با موجودات دیگر هم سفره گی و هم زیستی دارند. برای مثال انسان حداقل به اندازه ده برابر سلول های خودش از سلول های باکتری ها میزبانی می کند. اکثر این باکتری ها در روده های ما زندگی می کنند جایی که آن ها انرژی استفاده نشده را متابولیزه می کنند و از رشد گونه های خطرناک جلوگیری می کنند و ویتامین هایی از جمله بیوتین و ویتامین k تولید می کنند. باکتری ها به خاطر طبیعت میکروبی که دارند برای حیات یک موجود زنده ضروری هستند.

اما سوالی که مطرح می شود این است که چرا باکتری های بیماری زا وجود دارند؟ روشن گشته است که بیماری زایی در حقیقت همان پاسخ ضعیف و نادرست میزبان میکروب است. باکتری هایی که درون جانداران دیگر زندگی می کنند، بیماری زا نیستند زیرا کشتن و از بین بردن میزبان کمکی به بقا نمی کند. بنابرین، وجود باکتری های بیماری زا از خلقت خداوند ناشی نمی شود بلکه نتیجه جهش و انتقال به یک میزبان نا مناسب است. به خاطر نرخ بالای تولید مثل و جهش باکتری ها، امکان جلوگیری از گون های بیماری زای باکتری وجود ندارد. بنابرین وجود باکتری های بیماری زا در این جهان نتیجه فرایند های مورد نیاز برای بازیافت مواد زیستی است.

ویروس ها انگل های درون سلولی هستند که از ساختار سلولی استفاده می کند تا نوکلئیک اسید خود را باز تولید کنند. برعکس باکتری که برای حیات پیشرفته تر ضروری هستند، دانشمندان بر این باورند که ویروس ها سودمندی بسیار نا چیزی دارند. بنابرین این ویروس ها چرا به وجود آمده اند؟ دانششمندان در این راستا دو نظریه ارائه کرده اند. یکی از نظریه ها از این قرار است که ویروس ها زمانی میکروب های سلولی با زندگی مستقل بوده اند که یوکاریوت ها و پروکاریوت های دیگر را آلوده کردند. زمانی که این میکروب ها دورن سلولی شدند، می توانستند با از دست دادن عملکرد خود به ساختار سلولی که تصاحب کرده بودند تکامل یابند تا کارکردهای سلولی مهم را انجام دهند. نظریه دیگر عبارت است این که ساختار سلوی جهش یافت تا فعالیت تولید مثلی مستقلی را به دست آورد. اما بسیاری از ویروس ها از آنزیم های خاص و نوکلئیک اسید ها مختلفی، DNA و RNA بهره می برند که بدین معنا است که آن ها از میزبان خود سرچشمه نگرفته اند. افزون بر آن، از ان جا که طبق تکامل داروین، سلول کاملا قادر به از دست دادن اطلاعات است، به اعتقاد بنده اولین نظریه توضیحبهتری از پیدایش ویروس ارائه می دهد. به علاوه، کشف اخیر ویروس های بزرگ با 900 فراورده ژنی نشان می دهد که ویروس ها احتمالا از موجودات پیچیده تری تکامل یافته اند. بنابرین، محتمل به نظر می رسد که ویروس ها صرفا باکتری های تخصصی شده ای هستند که به منظور تبدیل به انگل درون سلولی بیشتر ساختار سلولی خود را از دست داده اند. بر اساس قوانین ترمودینامیک، احتمالا هیچ راهی برای خلاصی از ویروس ها به جز دستکاری مستقیم به هنگام رشد وجود ندارد.

مطالعات اخیر علمی نشان می دههد که ویروس ها در چرخه غذایی اقیانوس قرار داشتند. در وقاع، مطالعات این طور براورد می کنند که تعداد 1030 ویروس در اقیانوس یافت می شود. از آن جایی که تنها 1080 باریون در کل هستی وجود دارد، این عدد بزرگی تاثیر ویروسی در محیط آبی را نشان می دهد. با وجود این که ویروس ها در محیط های خشکی کم تر از محیط های ابی نقش ایفا می کنند، اما در نهایت بیشتر زیست توده های خشکی در محیط های ابی نیز یافت می شوند. اغلب این پژوهش ها نسبتا تازه هستند و ما باید صبر کنیم تا شواهد بیشتری برای نقش آفرینی مثبت ویروس ها در چرخه کربن در اینده به دست آید.

رنج حیوانات
با توجه به این مطلب که اسنان تمایل دارد در نقطه بالای زنجیره غذایی باشد و به طور کلی از خوردن گوشت حیوانات لذت می برد، ام خوی وحشی حیوانات بسیاری از انسان ها را دچار مشکل کرده است. در حیات وحش، جوانوران گوشت خوار به جانوران گیاه خوار حمله می کنند و با وارد کردن رنج و درد به این دسته از حیوانات، آن ها را می خورند. سیستم بوم شناسی به طرز ظریفی متعادل است به گونه ای که هم گوشت خواران و هم گیاه خواران می توانند با حفظ تعادل ادامه حیات دهند و تولید مثل کنند. بدون گوشت خواران، گیاه خواران انقدر تولید مثل می کردند که همه منابع غذایی را مصرف می کردند و باعث گرسنگی و قحطی گسترده ای می شدند. جمعیتی که از دوره های فاجعه بار قحطی رنج می برد، راه بهتری برای اداره اکو سیستم محسوب نمی شود. قحطی خیلی رقت بار تر و خشن تر از خورده شدن توسط یک حیوان گوشت خوار است.

خداناباوران گمان می کنند که همه انواع درد و رنج و مرگ بد یا شر هستند.هیچ کسی نمی تواند اکسیژن را از محیط زیست حذف کند چرا که تقریبا همه انواع حیات برای متابولیسم به اکسیژن نیاز دارند. برخی جانداران بی هوازی و میکروسکوپی اما در عین حال دارای مکانیسم های متابولیکی وجود دارند که انرژی با راندمان بسیار کمتری تولید می کنند و به همین دلیل حیوانات بزرگ تر بی هوازی یافت نمی شود. ضروری است که فرایند های متابولیکی همه انواع حیات معادل احتراق هستد و به قوانین فیزیکی نیاز دارند که اجازه شکل گیری آتش را می دهد. بنابرین حذف آتش می توانست از برنامه های خدا در باره حیات رو زمین ممانعت به عمل آورد.
اما درد فیزیکی به طور حتم برای بقای انسان و زندگی بهتر حیاتی است. اگر احساس درد نداشتیم، ممکن بود کارهایی با خود بکنیم که بسیار غیر قابل جبران بود. یک نوع بیماری ژنتیکی نادری وجود دارد که در آن انسان احساس درد خود را از دست می دهد. انسانی که از این بیماری رنج می برد باید مرتبا مراقب باشد تا از این که به خود آسیبی وارد نکرده است اطمینان حاصل کند. اگر خداوند ما را بدون حس کردن خلق می کرد در صورت لمس کردن اشیا، قادر به نشان دادن واکنش نبودیم تا این که میدیدیم که مثلا گوشت ما در حال سوختن است. چند وقت قبل در حال پاک سازی چمن ها از علف هرز بودم که ناراحتی در کف دست خود حس کردم اما توجه نکردم تا این که تاولی که شکل گرفته بود ترکید. در آن لحظه، سطح درد انقدر بالا بود که مرا از ادامه کار بازداشت. پس درد به ما اعلام می کند که باید در برابر آسیب جدی واکنش نشان دهیم.

این طور نیست که همه گیرنده های عصبی، احساس درد را منتقل کنند. خداوند به ما اعصابی داده است که احساس خوشی را نیز منتقل می کنند. پس دقیقا سیگنال های شیمیایی واحدی از اعصاب مختلف بر اساس این که پیام به کدام منطقه مغزی می رود به عنوان درد یا لذت تفسیر می شوند.

قلمرو شرور طبیعی
خداناباوران به میزان زیادی در مورد شرور طبیعی جهان اعتراض می کنند اما به ندرت در باره این که چه قدر این شرور اثر منفی بر زندگی ما دارند، آمار ارائه می کنند. در طول 50 سال از عمرم، به طور حادی با شهاب سنگ، زلزله، آتش فشان، سیل، رانش زمین، توفان، صاعقه یا اتش سوزی خسارت ندیده ام. ایا تجربه من نا متعارف است یا این که همه این شرور تنها به میزان نا چیزی بر انسان ها اثر می گذارد؟ جدول زیر موارد شدید شرور طبیعی ای که مردم آن ها را در ایالات متحده تجربه کرده اند و به طور حتم یک خسارت عادی نبوده است را نشان می دهد. به طور میانگین در یک سال کمتر از دو درصد مردم آمریکا یکی از اشکال شرور طبیعی متحمل خسارت شده اند. درصد خیلی کمتری از مردم با هر کدام از این شرور طبیعی جان خود را از دست داده اند. بنابرین از چه روست که ملحدین چنین اهمیتی برای شرور طبیعی قائل اند. محتمل ترین توجیه برای نگرانی آن ها، رسانه خبری مدرن امروزی است که بلایای طبیعی را مخابره می کند. اگر کسی به طور معمول خبر شبانگاهی را مشاهده کند، به این باور می رسد که همه جمعیت جهان مبتلا به بلایای طبیعی هستند. آمار ذیل چیز دیگری را نشان می دهد. 

خدای وصله زن
تا این جای مقاله، راه های حذف شرور طبیعی را مورد بررسی قرار دادیم. تا این جا کاملا احساس موفقیت می کنیم چرا که فرایند های طبیعی که موجب شر می شود همان مواردی هستند که برای کارکرد صحیح جهان و وجود انسان مورد نیاز است. اما راه حل دیگری برای همه انواع شرور طبیعی وجود دارد و آن مفهوم خدای وصله زن است. خداوند می توانست تنها با حرکت دستان خود از همه انواع شرور طبیعی که به انسان یا حیوانات آسیب می رسانند جلوگیری کند. راه حل در ظاهر ساده می اید زیرا اگر خداوند عالم مطلق قادر مطلق باشد، این راه کار سخت نبود. هر موقع که یک اتفاق بد در شرف وقوع بود، خدا شخصا مداخله می کرد و مانع از وقوع آن می شد. گرچه در آن صورت بحث می کردیم که خداوند گهگاهی قوانین فیزیکی را نقض می کند اما واقعیت این است که او زیاد هم دست به این کار نمی زند. به طور کلی، کارهای خارق العاده با هدف نشان دادن قدرت و حاکمیت خدا انجام می شود. اگر خدا قوانین فیزیکی را به طور پیوسته نقض می کرد، دیگر علم وجود نداشت زیرا غیر ممکن بود که کسی مشخص کند قوانین فیزیکی چگونه عمل می کنند. اساسا هیچ قانون قابل اعتمادی یافت نمی شد زیرا مداخاه ی خدا اندازه گیری ها را غیر قابل اعتماد می کرد. به علاوه اگر خدا پیوسته مداخله می کرد، افراد عادت می کردند که باید نجات یابند و تنبلی می کردند چرا که از خدا توقع داشتند تا هنگام شکست ها، مسئولانه عمل کند و از ان ها دست گیری کند.

 

بیشتر بخوانید : چیستی متافیزیک


بیان دلیل در قالب استدلال منطقی
ما همه انواع شرور طبیعی موجود را که از سوی ملحدین مطرح شده بودند را بررسی کردیم و هیچ موردی نیافتیم که جلوگیری از وقوع آن بدون تحقق شر بزرگ تر و نقض هدف خلقت این جهان ممکن بود. حال به ذکر استدلال می پردازیم:
عالم مطلق، قادر مطلق و خیرخواه مطلق وجود دارد
یک موجود عالم مطلق، قادر مطلق و خیرخواه مطلق باید از وقوع هر گونه رنجی جلوگیری کند مگر این که عدم وقوع آن مستلزم از دست دادن خیر کثیر یا تحقق شر مساوی یا کثیر شود.
این طور نیست که نمونه های شری یافت شود که یک موجود عالم مطلق، قادر مطلق و خیر خواه مطلق بتواند از آن نمونه ها بدون از دست دادن خیر کثیر یا تحقق شر مساوی یا کثیر، جلوگیری کند.

چرا خداوند این قوانین فیزیکی را برگزید؟
گرچه اثبات کردیم که قوانین فیزیکی مستلزم همه شرور طبیعی شناخته شده از سوی ملحدین هستند اما هنوز این احتمال وجود دارد که خدا می توانست اساسا قوانین فیزیک را از همان ابتدا تغییر دهد. تقریبا هر فرایندی که انسان را منحصر به فرد می کند، به قوانین ترمودینامیکی نیاز است. اما این قوانین هم تقریبا منجر به همه شرور طبیعی می شود. پس روشن نیست چگونه قوانین فیزیک می توانستند از اساس از آن چه که اکنون وجود دارند متفاوت باشند اما در عین حال جهانی را سازمان دهند که در آن همچنان موجوداتی یافت شوند که بتوانند انتخاب های اخلاقی داشته باشند.

تحقق کمال فیزیکی
مدلی که در این مقاله مطرح شد، می پذیرد که آفرینش الهی در این جهان محدود به قوانین فیزیک موجود است. اما این بدین معنا نیست که خود خدا هم محدود است. زیرا خداوند این قوانین فیزیک محدود را به اختیار خود انتخاب کرد بهترین خلقت ممکن را رقم بزند که با آن همه اهدافش براورده شود. بر خلاف آن چه ملحدین درباره خدا اعتقاد دارند، این جهان ممحل کامل و جاویدان برای حیات انسان نیست. این جهان دقیقا به این خاطر آفریده شده است که به انسان بهترین شرایط ممکن را فراهم سازد که در آن بستر انتخاب بین خوب و بد امکان پذیر شود. به منظور خلقت مکانیسم های زیستی که به لحاظ ترمودینامیکی کامل و بی عیب هستند، لازم بود یک جهانی آفریده شود که اساسا قانون دوم ترمودینامیک وجود نداشت. البته حذف این قانون به این معنا بود که جهان کاملا متفاوتی آفریده می شد. هیچ ستاره ای موجود نبود، هیچ پرتو الکترومغناطیسی از جمله نور وجود نداشت و به هیچ وجه ساز و کاری حتی ساز و کار های زیستی وجود نداشت که به گرما و انرژی نیاز داشته باشد. این امر بدین معنا است که مخلوقات به غذا یا فرایند های متابولیکی نیاز نداشتند. مخلوقاتی که برای چنین جهانی آفریده شده بودند، مرگ طبیعی نداشتند زیرا مرگ به کارکرد قانون دوم ترمودینامیک بستگی دارد.

نتیجه:
شرور طبیعی ای که ملحدین راجع به آن صحبت می کنند در واقع خلقت یک آفریدگار دانا را نشان می دهد. استدلال های خداناباوران در این مورد که خدا می توانست بیشتر یا همه شرور طبیعی را حذف کند ساده انگارانه و ساده لوحانه است و نشان دهنده عدم فهم چگونگی کارکرد قوانین فیزیکی عالم است. در این مقاله ثابت کردیم که همه ی نمونه های شرور طبیعی در حقیقت برای خلق موجودات ضرورت دارد و شواهدی بر وجود خدا می باشند. جهانی که در آن زندگی می کنیم طوری آفریده شده است که بتوانیم بین خوب و بد انتخاب کنیم. اما یک چنین انتخابی در جهان بی نقص که در آن هیچ نوع شر طبیعی وجود ندارد، یافت نمی شود.

 

برگرفته از سایت: godandscience.org