دیدن دور دست ها در هوای مِه گرفته و یا غبار آلود، توسط چشم های معمولی کار ساده‌ای نیست، اما دیدن جوانب امور و عاقبت آنها در فتنه های ریز و درشتِ جامعه، کاری به مراتب سخت تر است. در فتنه ها ـ که همان فضای مه آلود و غبار زدۀ اجتماعی و سیاسی است ـ تنها افرادی از افتادن در ورطه نابودی و هلاکت نجات می یابند که مسلح به «بصیرت» باشند. این نوشتار سعی می کند تا با قید اختصار، بهترین شاخصِ بصیرت را معرفی نماید.

تعداد کلمات: 695 / زمان تخمینی مطالعه: 4دقیقه
نویسنده: حسین سعدآبادی

دیدن دور دست ها در هوای مِه گرفته و یا غبار آلود، توسط چشم های معمولی کار ساده‌ای نیست، اما دیدن جوانب امور و عاقبت آنها در فتنه های ریز و درشتِ جامعه، کاری به مراتب سخت تر است. در فتنه ها ـ که همان فضای مه آلود و غبار زدۀ اجتماعی و سیاسی است ـ تنها افرادی از افتادن در ورطه نابودی و هلاکت نجات می یابند که مسلح به «بصیرت» باشند. شـنـاخـت روشـن و یـقـیـنـی از دیـن، تـکـلیـف، پـیـشـوا، حـجـّت خـدا، راه، دوسـت ودشـمـن، حـق و بـاطل، «بصیرت» نام دارد.[1] 
 
بهترین راه دست یابی به «بصیرت»
برای دست‌یابی به این ویژگی مهم ـ یعنی بصیرت ـ امور مختلفی بیان شده است اما باید توجه داشت که مهمترین راه رسیدن به بصیرت و افزایش آن، همراهی با «ولی جامعه اسلامی» است. قرآن کریم به همه آحاد مسلمین دستور داده است که «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم»[2]. مصداق اولی الامر در دوران حضور، حضرات معصومین (ع) هستند و در دوران غیبت نیز امت بدون ولی و سرپرست رها نشده اند. طبق روایات مختلف ـ از جمله روایت عمربن حنظله[3] ـ و توقیع شریف صادره از حضرت حجت (عج)[4]، فقها اولیاء امت بعد از امام محسوب می شوند و بایستی در دوران غیبت به ایشان مراجعه کرد و در دوران کنونی، «ولی فقیه» در رأس همه فقها قرار دارد.
 
اهمیت همراهی با «ولیّ»در روایتی از امام محمد باقر (ع) در وصف علماء ربانی آمده است: «عالم مانند کسی است که به همراه خود شمعی دارد که بوسیله آن ظلمت جهل و حیرت از بین می رود و هر کس که به نور آن روشنی یافت، از حیرت خارج شده و از جهل نجات می یابداهمیت شناخت و همراهی با امام و ولی جامعه، تا بدان حد است که در روایتی از نبی مکرم اسلام (ص) نقل شده است: اگر کسی بمیرد و امام زمان خود را نشناسد همانند کسی است که به مرگ جاهلیت مرده است.[5] تعبیر دقیق «مرگ جاهلیت» می تواند نشان گر مطالب بسیاری باشد اما در این نوشتار، بحث «بصیرت در پرتو همراهی با امام و ولی جامعه» مد نظر است. نبی اکرم (ص) به صراحت می فرمایند پیمودن مسیر و گذران زندگی بدون امام، سرنوشت محتوم مرگ جاهلی را به دنبال دارد. این معنا در کلام امیر المومنین (ع) به صراحت آمده است. ایشان در فرازی از بیانات خود می فرمایند: «هیچ کس از شیعیان به بصیرت نمی رسند مگر اینکه با شناخت من به نورانیت برسند پس هنگامی که مرا به این مقام شناختند بطور تمام و کمال بصیرت یافته اند ...»[6]  همانگونه که بیان شد در فقدان حضور مبارک حضرات معصومین این علماء دین و فقهای عظام ـ و در رأس آنها ولی فقیه ـ هستند که راهنمایی و هدایت جامعه را بر عهده دارند. در روایتی از امام محمد باقر (ع) در وصف علماء ربانی آمده است: «عالم مانند کسی است که به همراه خود شمعی دارد که بوسیله آن ظلمت جهل و حیرت از بین می رود و هر کس که به نور آن روشنی یافت، از حیرت خارج شده و از جهل نجات می یابد.»[7]
همچنین همراهی با امام مصداق بارز تقوای الهی است و خداوند در قرآن کریم فرموده است: « ‏‏وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا»[8] و «‏‏إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَانًا»[9] یعنی در پرتو رعایت تقوا ـ که اشاره شد یکی از مظاهر اصلی و محوری آن، همراهی با امام و ولی جامعه است ـ خداوند راه را می نمایاند و مانع از افتادن به ورطه گمراهی و ضلالت می شود.
اساسا در سایه همراهی با امام و ولی جامعه، غبارها زدوده شده و حق و باطل روشن می شود و این فضای روشن و بی غبار، زمینه را برای تصمیم و اقدامات متناسب توسط مردم فراهم می آورد و همین کنش و واکنش امام و امت، می تواند بهترین شاخص برای «بصیرت» باشد.

[1] . پیامهای عاشورا، جواد محدثی، قم، زمزم هدایت، 1385، ص255

[2] . نساء / 59

[3] . قال الصادق (ع): «... من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکما فانی قد جعلته علیکم حاکما فاذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فانما استخف بحکم الله و علینا رد و الراد علینا الراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله» (اصول کافی، ج1، ص67)

[4] . «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله.» (وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۱۰۱)

[5] . بحار الانوار، ج23، ص94

[6] . همان، ج‏26، ص 7

[7] . الإحتجاج، ج‏1، ص17

[8] . طلاق / 2

[9] . انفال / 29